کنکور تنها یک آزمون نیست، بلکه بازتابی از کیفیت آموزش، نابرابری آموزشی، توزیع منابع و شرایط حرفهای معلمان است. تغییر شیوه پذیرش یا افزایش سهم سوابق تحصیلی، بدون اصلاح کیفیت مدارس و نظام ارزشیابی، میتواند بهجای کاهش نابرابری، آن را بازتولید و تشدید کند. نتایج کنکور ۱۴۰۵ و سهم ناچیز مناطق کمبرخوردار از رتبههای برتر، ضرورت بازنگری در سیاستهای آموزشی و حرکت از «مدیریت آزمون» بهسوی «اصلاح مدرسه و فرصتهای یادگیری» را نشان میدهد.
این جستار به پدیده «مهندسی نیازها» و پیامدهای اخلاقی و مالی آن میپردازد؛ یعنی زمانی که فرد با سوءاستفاده از تخصص و اعتماد دیگران، نیازهای کاذب ایجاد میکند و از این طریق به درآمد نامشروع دست مییابد. نویسنده با اشاره به حوزههای درمان، خدمات فنی، آموزش، تجارت و مشاوره، تأکید میکند که تخصص و دانش امانتی برای خدمت به مردم است، نه وسیلهای برای فریب و استثمار آنان. از نگاه مقاله، تحمیل هزینه در برابر نیازی ساختگی، مصداق خیانت در امانت، فریب و ظلم است و پیامدهای اخلاقی و دنیوی آن سرانجام به خود فرد بازمیگردد.
این مقاله با تکیه بر دیدگاههای فانون، ادوارد سعید و نگوگی وا تیونگو، به پدیدهٔ درونیشدن احساس حقارت در میان برخی روشنفکران جوامع استعمارشده میپردازد. نویسنده استدلال میکند که بخشی از روشنفکران مهاجر ممکن است برای جلب رضایت قدرتهای مسلط، به «خبرچینان بومی» یا «مزدوران فکری» تبدیل شوند و در توجیه مداخلات و سیاستهای قدرتهای امپراتوری نقش ایفا کنند. دباشی با نقد تصویر آرمانی سعید از روشنفکر تبعیدی، بر رابطهٔ پیچیدهٔ میان سلطه، هویت، زبان و میل به کسب تأیید قدرت تأکید میکند.
خدمت مؤثر به دین، نیازمند دو عنصر اساسی است: ایجاد انگیزه و قرار گرفتن در جایگاهی متناسب با استعدادها و تواناییها. برای یافتن این جایگاه باید با خود صادق بود، عرصههای مختلف را تجربه کرد، از مشورت دیگران بهره گرفت و تحت تأثیر شهرت و فضای غالب قرار نگرفت.
نویسنده با هشدار دربارهٔ عجله، کمالگرایی و پراکندگی فعالیتها تأکید میکند که پس از انتخاب جایگاه مناسب، باید با اخلاص، استمرار، رشد علمی و ایمانی و شناخت واقعیتهای جامعه در مسیر خدمت گام برداشت. هیچکس نباید به دلیل کوچک شمردن نقش خود یا نرسیدن به موفقیتهای بزرگ، از خدمت کنارهگیری کند؛ زیرا ارزش خدمت به شهرت و بزرگی جایگاه نیست، بلکه به میزان اخلاص، تعهد و تلاش در حد توان بستگی دارد.
عمار علی حسن در این مقاله، با مرور دیدگاه اندیشمندان غربی و شرقی، افول احتمالی تمدن غرب را نهتنها پیامد بحرانهای اقتصادی، سیاسی و جمعیتی، بلکه حاصل فرسایش بنیانهای فرهنگی، اخلاقی و معنوی آن میداند. وی با اشاره به خیزش قدرتهای آسیایی، بهویژه چین، هند، ژاپن و کرهٔ جنوبی، معتقد است که آسیا با تکیه بر میراث فرهنگی، انسجام اجتماعی، نوآوری و گسترش قدرت نرم، در حال به چالش کشیدن غربمحوری و شکل دادن به نظمی نوین در جهان است. بااینحال، آیندهٔ رهبری جهان به توانایی غرب در بازسازی خود و ظرفیت تمدنهای نوظهور برای ارائهٔ الگویی جایگزین بستگی دارد.
احمد احمدیان، به مناسبت چهلوششمین سالگرد درگذشت علامه احمد ترجانیزاده (۱۲۸۰–۱۳۵۹)، در یادداشتی به بازخوانی زندگی، آثار و خدمات علمی و فرهنگی این دانشمند کرد مهابادی پرداخته است.
ترجانیزاده، استاد ممتاز دانشگاه تبریز، از چهرههای برجسته زبان و ادبیات عرب و فارسی، فلسفه، علوم اسلامی، ترجمه و شعر بود که با پیوند دادن آموزش سنتی و دانشگاه جدید، در تربیت نسلهای متعددی از دانشپژوهان نقش داشت. عضویت در فرهنگستان دمشق، تألیف و ترجمه آثار ارزشمند و ارتباط علمی و ادبی با شخصیتهایی چون استاد شهریار، از جلوههای جایگاه علمی و فرهنگی اوست.
نویسنده ضمن اشاره به فراموششدن تدریجی نام و میراث این دانشمند، بر ضرورت بازشناسی آثار و خدمات وی و پاسداشت یاد او در زادگاهش، مهاباد، تأکید میکند.
این نوشته ادای احترامی است به حاج حمید محمودپور، آموزگاری که رسالت معلمی را فراتر از انتقال دانش میدانست و با دانش، اخلاق، متانت و سلوک انسانی، نسلهایی از شاگردان را پرورش داد. نویسنده با بازخوانی خاطرات سالهای تدریس او در سردشت، از شیوهی اثرگذار وی در آموزش زبان عربی، کلاسهای رایگان تابستانی و نقش پدرانه و تربیتیاش یاد میکند و تأکید دارد که بخش مهمی از مسیر زندگی و شخصیت او، وامدار تأثیر عمیق این استاد است. این یادداشت در نهایت، از مقام معلمانی تجلیل میکند که بیهیاهو عمر خود را وقف ساختن انسانها میکنند و آثار نیکشان در زندگی شاگردانشان تداوم مییابد.
این مقاله نقش رسانهها را در گذار خاورمیانه از منازعه مسلحانه به کنشگری مدنی و صلح پایدار بررسی میکند. نویسنده با تکیه بر نظریههای روزنامهنگاری صلح یوهان گالتونگ، تحلیل گفتمان انتقادی تئون وندایک، امنیتزدایی مکتب کپنهاگ و بازنمایی استوارت هال، بر ضرورت تغییر «روایت منازعه» تأکید دارد. از این منظر، رسانههای حاکمیتی باید از امنیتیسازی مطالبات هویتی و فرهنگی فاصله بگیرند و رسانههای کردی نیز از رمانتیکسازی خشونت و میلیتاریسم عبور کنند. همچنین رسانهها میتوانند با بازسازی حافظه جمعی، تقویت چهرههای مدنی و ایفای نقش دیدهبان مستقل، زمینه گفتوگوی سیاسی، عدالت، برابری حقوقی و صلح پایدار را فراهم کنند. در نهایت، مقاله رسانه را نه صرفاً ناظر تحولات، بلکه یکی از میانجیهای اصلی گذار از خشونت به سیاستورزی مدنی میداند.
رهبری اجتماعی فرایندی برای هدایت، توانمندسازی و همراهکردن افراد در جهت حل مسائل مشترک و تحقق خیر عمومی است. رهبر اجتماعی با تکیه بر اخلاق، خلاقیت، تفکر راهبردی، مهارت ارتباطی و توانایی حل مسئله میکوشد ظرفیتهای جامعه را فعال کند، مشارکت اجتماعی را افزایش دهد و زمینهٔ توسعه و همبستگی اجتماعی را فراهم سازد. رهبری پایدار نیز با درنظرگرفتن پیامدهای تصمیمهای امروز برای نسلهای آینده، میان نیازهای کنونی و مسئولیت نسبت به آینده تعادل برقرار میکند. خلاصه اینکه جامعه فقط به مدیر نیاز ندارد، به آدمهایی نیاز دارد که بلد باشند دیگران را برای ساختن آیندهای بهتر با خود همراه کنند؛ ظاهراً همین بخش سادهٔ ماجرا همیشه سختترین قسمت است.
رهبری اجتماعی توانایی تأثیرگذاری بر دیگران و ایجاد انگیزه برای دستیابی به اهداف مشترک و توسعه جامعه است. این نوع رهبری تنها به جایگاه رسمی افراد وابسته نیست، بلکه بر مجموعهای از مهارتها مانند گوش دادن فعال، تفکر انتقادی، ارتباط مؤثر، سازماندهی و مدیریت زمان استوار است. استفاده درست از رسانههای اجتماعی، یادگیری مستمر، شناخت تنوع فرهنگی و نیازهای جامعه و ایجاد محیطی مبتنی بر همکاری نیز از عوامل مهم موفقیت رهبران اجتماعی به شمار میروند. در نهایت، مشارکت فعال در جامعه، تعیین اهداف روشن، کسب تجربه و تقویت مستمر مهارتها میتواند افراد را برای ایفای نقشی مؤثر در رهبری و تقویت جوامع آماده کند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb