ترکیه سال ۲۰۲۶ را به عنوان زمان نهایی برای حل جامع پرونده کُردی در دو سطح داخلی و منطقهای هدفگذاری کرده است. در داخل، پس از انحلال رسمی پ.ک.ک و فراخوان اوجالان برای زمین گذاشتن سلاح، تمرکز بر تدوین چارچوبهای قانونی و اصلاحات سیاسی معطوف شده است. در سطح منطقهای نیز آنکارا با بهرهگیری از هماهنگی بیسابقه با واشنگتن در دوره ترامپ و همکاری با دمشق، در پی برچیدن کامل ساختار نظامی «قسد» و ادغام آن در نهادهای رسمی سوریه است تا با خشکاندن ریشههای جداییطلبی، به چهار دهه منازعه پایان دهد.
شهر سنندج از دیرباز به «شهر مساجد» و «شهر منارهها» شهره بوده و هست. مسجد همواره جزئی جداییناپذیر از هویت فرهنگی، دینی و اجتماعی این شهر به شمار آمده و مردمان آن، فارغ از هر طيف و گرایش فکری، احترام و جایگاه ویژهای برای این مکانهای مقدس قائل بودهاند.
ملت فلسطین، ملتی است که هویت خود را نه با شعار، بلکه با وفاداری تاریخی، اخلاق ریشهدار و ایستادگی در برابر مرگ تعریف کرده است. ملتی که پیمان را نشکسته، حتی وقتی متحدان شکستند؛ رنج را به شرف بدل کرده و خون را به گواه زمان سپرده است. فلسطین، روایت ملتی است که جلال و شکوه و تاریخ، خود معرف آناند.
تحلیل پیشرو بیانگر آن است که عبدالله اوجالان با رویکردی هنجاری و گزینشی، مفاهیم تاریخ اسلام همچون میثاق مدینه، جهاد و شورا را از بستر تاریخیشان جدا کرده و با بازتعریف آنها در قالب «اسلام دموکراتیک»، تلاشی آگاهانه برای مشروعیتبخشی دینی به پروژه سیاسی «جامعه دموکراتیک» انجام داده است؛ این بازخوانی اگرچه با زبانی اخلاقی و ضدخشونت، پلی میان سنت و مدرنیته میسازد، اما به دلیل ابهام در سازوکارهای عملی و سادهسازی تعارضات تاریخی، مشخص نیست که یک دگردیسی فکری صادقانه است یا صرفاً اقدامی تاکتیکی و بهرهگیری ابزاری از دین برای عبور از بنبستهای گفتمانی به حساب میآید.
این مقاله به تبیین فلسفه و عملکرد «جماعت دعوت و اصلاح» بهعنوان جریانی معتدل میپردازد که با نفی افراطگرایی و سکولاریسم، بهدنبال آشتی میان سنت و تجدد و ترویج اسلامی انسانمحور و عقلانی است. نویسنده با تأکید بر چهارگانه «توحید، تزکیه، عدالت و سازندگی»، استراتژی این جماعت را تمرکز بر تحول مدنی و فرهنگی از پایین به بالا (ساختن انسان) بهجای تصاحب قدرت سیاسی معرفی میکند. در نهایت، ضمن بررسی چالشها و مواضع بلوغیافته جماعت در برابر منتقدان، این مسیر بهعنوان راهی صبورانه برای دستیابی به عدالت، آزادی و هویت ملی تکثرگرا در ایران امروز ترسیم شده است.
جنبش اخوانالمسلمین به رهبری حسن البنا با استراتژی اصلاح تدریجی فرد و جامعه، مدلی از اسلام سیاسی میانه را ارائه داد که بر مشارکت مدنی و نفی خشونت (جز در برابر اشغالگری) استوار است. تضاد بنیادین صهیونیسم و قدرتهای غربی با این جنبش، نه ناشی از ادعای خشونتطلبی، بلکه برآمده از هراس آنها نسبت به قدرت سازماندهی، انسجام عقیدتی و پتانسیل اخوان در احیای هویت اسلامی و آزادی فلسطین است. از همین رو، حذف فیزیکی رهبران و حمایت از کودتاهای نظامی علیه دولتهای منتخب اخوانی، راهبردی برای جلوگیری از شکلگیری یک بلوک قدرت مستقل و دموکراتیک در خاورمیانه ارزیابی میشود.
نویسنده مدرنیتهی غربی را یک «صنعت فریب» میداند که با غلبه دادن «شکل» بر «محتوا»، به دنبال تبدیل انسان به مهرهای بیهویت در چرخهی مصرفگرایی است. او با نقد نظریهی «جهان مسطح»، مدعی است که غرب با تکیه بر «داروینیسم سیاسی» و ابزارهای «خیرهکنندگی نرم»، سعی در ریشهکن کردن دلبستگی مسلمانان به زمین و هویتشان دارد تا سلطهی خود را تداوم بخشد؛ لذا تنها راه مقابله، تبدیل مدرنیته از یک بحث نخبگانی به یک آگاهی انتقادی عمومی برای کشف منطق قدرت در پشت زرقوبرق دنیای مدرن است.
نویسنده موفقیت در تربیت را یک مسئولیت شرعی و تشکیلاتی میداند که بر چهار پایه استوار است: ایمان عمیق به هدف برای پایداری در بحرانها، اخلاص جهت صیانت از سلامت مسیر، حماسهی هدفمند برای دوری از آشفتگی و کنشگری میدانی بهجای توقف در نظریات. او با تمرکز بر نقش کلیدی زن در حفظ هویت اسلامی، راهکار را در تبدیل مفاهیم ذهنی به مهارتهای کاربردی (مانند مدیریت خانواده و انضباط گروهی) و نظارت مستمر بر رشد تدریجی متربی میبیند.
شب یلدا از منظر دینی پدیدهای ذاتاٌ خنثی است که ارزش آن نه در قدمت تاریخی، بلکه در گرو پالایش از خرافه و هدایت به سمت ارزشهای اخلاقی نظیر صلهرحم، تکریم والدین و احسان به نیازمندان است. دین با نگاهی حکیمانه به «عرف»، این شب را فرصتی برای تقویت پیوندهای اجتماعی و یادآوری گذر زمان میداند، مشروط بر آنکه به تجملگرایی، غفلت از خالق و بیانصافی در معیشت مردم آلوده نشود. در نهایت، یلدا زمانی میتواند با روح توکل اسلامی همسو شود که به جای تقدسیافتنِ زمان، به بستری برای تحقق عدالت، همدلی و بندگی صادقانه تبدیل گردد.
جامعه مدنی به عنوان رکن سوم نظم اجتماعی، از طریق نظارت بر قدرت، تقویت سرمایه اجتماعی و میانجیگری میان دولت و شهروندان، بستر ساز تحقق حکمرانی شایسته است. پایداری این ساختار مستلزم تعامل دوجانبهای است که در آن دولت با تضمین آزادیهای قانونی و جامعه مدنی با حفظ استقلال و شفافیت، به بازتولید اعتماد عمومی میپردازند. علیرغم چالشهای ساختاری، پویایی این نهادها یگانه مسیر گذار به توسعه متوازن و ایجاد جامعهای مسئولیتپذیر، عادل و پیراسته از فساد تلقی میشود.
کپی رایت © 1401 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط شرکت برنامه نویسی روپَل