إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح

دین و اندیشه

  • فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ(آل عمران/١٥٩) به لطف خدای متعال با آنان مهربان بودی و اگر درشت‌خو و سنگدل می‌بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند؛ پس از ایشان درگذر و برایشان طلب آمرزش کن و در کارها با آنان رایزنی کن.

    نویسنده:
    مصطفی محمد طحّان
  • اعتماد بر«ظنّ» در: پندار، گفتار و کردار
    میزان درک و فهم ما از مسائل، طیفی را تشکیل می‌دهد که یکطرف آن شناخت دقیق و کامل و طرف دیگر وهم و خیال می‌باشد. اگر شناخت متکی بر مستندات علمی و دلیل و منطق وبا ژرف نگری و تجربه عملی تؤام باشد، «یقین»نامیده می‌شود. آنچنان که در قرآن آمده است:
    تکاثر، آیات ۵ تا ۷ ــ کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ
    چنین نیست، اگر علم یقینی داشتید، قطعا (در دنیا با چشم خِرد) و سپس (در آخرت) با چشم یقین آنرا می‌دیدید.
    پائین‌تر از علم، "ظن »و گمان است، که نه متکی بر شواهد و دلائل علمی است، که قابل اثبات باشد، و نه آنقدر بی پایه و اساس که خیال واهی تلقی گردد. در واقع «ظن»نوعی تصور و احتمال ذهنی روشن است که شخص خیال می‌کند حتما درست است!

  • مؤمن متعقل، مؤمنی است که از هرگونه بت‌پرستی رویگردان است، یعنی نگرش بت‌پرستانه به جهان ندارد. اما بت‌پرستی به چه معناست؟ بت‌پرستی یعنی خدا دانستن اموری که خدا نیستند و یا به تعبیر فلسفی‌تر، «مطلق» دانستن امور «نسبی»؛ هر امر نسبی، اگر مطلق تلقی شد، آن وقت شما در واقع از آن امر نسبی - که آن را مطلق تلقی کرده‌اید - خدایی ساخته‌اید، بتی ساخته‌اید و در واقع دارید آن را می‌پرستید؛
    اگر بخواهم به لسان دین اسلام صحبت کنم، باید بگویم که شما در اسلام از سویی می‌گویید «لا اله الا الله» و این از شعارهای مهم اسلام و یکی از شهادتین می‌باشد، از سویی گفته‌اند که هیچ معبودی غیر از «الله» نیست، یعنی هیچ موجودی غیر از الله شایسته اینکه بت ما بشود، شایستۀ اینکه ما آن را بپرستیم، نیست. پس فقط «الله» شایسته پرستش است.

    نویسنده:
    مصطفی ملکیان
  • حسابگرى‌هاى غلط
    از ویژگیهای نوع آدمی و امتیاز آن بر سایر حیوانات، همین حسابگری و توانائی شمارش اعداد یا محاسبهِ سود و زیان و خیر و شری است که بر او عارض می‌شود. تجربه‌ای که آدمی با تلاش ذهنی نسبت به گذشته یا آینده خود پیدا می‌کند، دیدگاه او را نظم و ترتیب می‌‌بخشد و افکارش را در راستای اهدافش سامان می‌دهد.
    اما هر محاسبه‌ای نیازمند مبانی و معیارهائی منطقی است که بر اصولی ثابت و تجربه شده متکی باشد، وگرنه به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. وهمین است که بسیاری از محاسبات ما در زندگی دنیائی غلط از آب در می‌آید و نتیجه معکوس از آن می‌گیریم.

  • در این یک قرن و نیم که از رویارویی و برخورد ایران با جهان غرب می‌گذرد ما شاهد رویکردها و رهیافت‌های مختلفی در ارتباط باچنین تمدنی هستیم. مواجهه ما با جلوه‌ها و مظاهر گوناگون غرب و آگاهی از عقب ماندگی کشورمان روشنفکران و اندیشمندان ما را به سوی یافتن پاسخ به علل چنین عقب ماندگی کشانده است.
    عده‌ای راز موفقیت غرب را در قشون و اسلحه و ارتش آن دیدند و با تشکیل مدرسه نظام گمان کردند تا پاسخ شایسته به چنین عقب ماندگی بدهند. عده‌ای دیگر به این باور رسیدند که سرچشمه موفقیت غرب حضور نهادهای سیاسی و وجود قانون است و در نتیجه کوشیدند تا دستاوردهای فلسفه سیاسی غرب را وارد کرده و قانون و قانون گرایی را در ایران گسترش دهند. عده‌ای نیز گمان کردند که راه مقابله با غرب بازگشت به دین و احیای سلف صالح است و در این راه کوشیدند تا با بازگشت به قرآن و تفسیر دوباره دین امکان رویاروی با غرب را ممکن کنند.

  • اگر خدا مى‌خواست (که نخواسته)!!؟
    مقدمه
    ما بالاخره انسانیم و جامعه‌ی بشری و جهان و جمیع امور را از زاویه‌ی منافع و مصالح خود می‌بینیم و با این ترازو همه چیز را می‌سنجیم و دلمان می‌خواهد هستی بر محور تمایلات ما بگردد!؟
    خدا را هم با خیالات و اوهام «انسان مدارانه» و قیاس به نفس بشری تصور می‌کنیم و اگر دیندار هم باشیم، کلمات خدا را در قالب فهم و فرهنگ زمانه خود تفسیر و توجیه کرده و خدائی به گونه انسان در ذهن خود می‌سازیم.
    مصلحت‌اندیشی‌های ما تابع درک و دیدمان از پدیده‌های پیرامونی و معیارهای مادی در عمر موقت دنیائی می‌باشد، که هرچند برای تدبیر امور زندگی

  • اسلام انتقادی
    گفتار یکم: راه سوم
    نزدیک به یک سده‌ی پیش، روشنفکران ایرانی رؤیای آینده‌ای همراه با انگاره‌های مدرن و نهادهای مدرن را در سر داشتند. طی زمان، جامعه شاهد بود که تحولات تاریخی، اغلب رو به سوی مدرنیته و گاه به سوی سنت دارد. در آغاز جنبش مشروطه، انگیزه‌ی دست‌یابی به تجدد قوت می‌یابد. سنتگرایی دچار ضعف می‌شود.
    در اثر افول این جنبش، در دوره‌ی رضاخان، فرایند نوسازی با تجدد سرعت می‌گیرد، و در دوره‌ی حکومت محمدرضا، این فرایند به اوج خود می‌رسد.

  • شرک اداری

    07 خرداد 1390

    شرک اداری حرکتی از طبیعت به ماشین اگر بخواهیم تعریفی جریان مند از تفکر ارائه دهیم، می‌توان گفت تفکر جریانی است که در آن از پرسش به پاسخ حرکت می‌کنیم؛ یعنی ابتدا با چیزی جدید، امری نو، رویدادی تازه مواجه می‌شویم سپس به پردازش آن می‌پردازیم و در نهایت از این مشاهده و پردازش، نتیجه گیری می‌کنیم. در این نگاه، تفکر با سه شاخص، مشخص می‌شود: مشاهده، پردازش (پرسش) و استنتاج (پاسخ).

  • مدرنیسم اسلامی
    گفتار یکم: تلاشهای اولیه‌ی بازرگان 
    گرچه از ابتدای جنبش مشروطه تا دهه‌ی 1340 تأثیر مدرنیته بر انگاره‌های اسلامی رو به سوهای مختلف و حتی متنافری می‌نهد، از این دهه به بعد، وضعیت دیگری به وجود می‌آید. از جنبش مشروطه به این طرف، انگاره‌های مدرن و نهادهای مدرن بدون پرسش مطلوب به تصور می‌آید. به دنبال چنین تصوری، بسیاری از روشنفکران متجدد به سوی انگاره‌های مدرن رفتند تا نظام اندیشه‌ی اجتماعی و سیاسی اسلامی را بازتدوین کنند.
    با اتکای بر جامعه‌شناسی معرفت، می‌توان نشان داد که تقریباً همه‌ی این روشنفکران پیوندی قابل ملاحظه با غرب دارند.

  • چالش مدرنیته و بازخیزی اسلام سنتی گفتار یکم: اسلام سنتی جنبش مشروطه از این منظر که ورود انگاره‌های مدرن و نهادهای مدرن را نمایان می‌سازد، تحول سیاسی بسیار مهمی محسوب می‌شود. از آن جا که در مرحله‌ی اول جنبش مشروطه، اغلب علما قدرت مطلقه‌ی پادشاه را به چالش می‌گیرند، و تا حدی به مخالفت با آن برمی‌خیزند، در واقع از این جنبش پشتیبانی می‌کنند. از این رو، در این مرحله‌ی اولیه، علما ناسازگاری خود را با یک قانون اساسی که مبتنی بر حق حاکمیت مردم باشد نمایان نمی‌کنند. حال آن که علما «با مفهوم حق حاکمیتی که ناشی از مردم باشد ناسازگاری داشتند؛ و دلیل این ناسازگاری این اعتقاد دیرپا است که حق حاکمیت تنها می‌تواند به پیامبر یا امام [معصوم] اعطا شود» (Akhavi 1980: 16).