فقدانِ رمضان
این سخن، دریچهای است گشوده بر اندوهی جانسوز؛ تلخ، سنگین و در عین حال بیدارکننده. موضوعی است که در کتابهای رقائق و مباحث تزکیه کمتر بدان پرداختهاند؛ و با این همه، از زوایای ناشناختهی شناختِ قدر و منزلت ماه رمضان به شمار میآید.
اکنون ما در آستانهی این ماه مبارک ایستادهایم؛ با شوق و سرور قدم در روزهایش میگذاریم، بیآنکه حتی اندکی از رنج و سختیهای آن بر خاطرمان خطور کند. اما اگر بدانیم که در طول تاریخ، مسلمانانی بودهاند که برای روزهداری در رمضان و برپایی نمازهای شبانهاش، جان خویش را در کف نهاده و فدا کردهاند، چه خواهیم گفت؟
آنگاه که حکایت آنان را مرور کنیم، درمییابیم رمضان نعمتی است عظیم؛ نعمتی که تنها محرومانِ از آن، قدرش را بهراستی درمییابند.
برای شناخت بزرگی این نعمت همین بس که در وصف نبوی، رمضان «نفحهای ربانی» خوانده شده است؛ نسیمی آسمانی که اگر بر دل بوزد و جان را دربرگیرد، صاحبش را تا ابد از شقاوت و تیرهروزی میرهاند.
پیش از آنکه به سرگذشت کسانی بپردازیم که رمضان را از دست دادند یا آنان که برای پاسداشت آن جان خویش را نثار کردند، شایسته است به سه حقیقت گرانبها در این ماه اشاره کنیم؛ سه فرصت آسمانی که هر یک، گناهان گذشته را میزداید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم فرمودند:
«مَنْ صامَ رَمَضانَ إيمانًا وَاحْتِسابًا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ.»
«هر کس رمضان را با ایمان و امید به پاداش الهی روزه بدارد، گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود.»
«وَمَنْ قامَ رَمَضانَ إيمانًا وَاحْتِسابًا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ.»
«هر کس شبهای رمضان را با ایمان و امید به پاداش الهی به عبادت بایستد، گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود.» ( صحیح البخاری، کتاب الإیمان، باب صوم رمضان احتسابًا من الإیمان (حدیث 38 و 1901))
«وَمَنْ قامَ لَيْلَةَ القَدْرِ إيمانًا وَاحْتِسابًا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ.»
«و هر کس شب قدر را با ایمان و امید به پاداش الهی احیا کند، گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود.» (صحیح مسلم، کتاب الصیام، باب فضل صوم رمضان وقیامه (حدیث 760))
آمرزش گناهان، نعمتی است که تنها دلهای مؤمن قدر آن را میشناسند. و اگر بخواهیم این معنا را برای ذهنهای امروزین ــ که در غبار مادیت سنگین شدهاند ــ نزدیک کنیم، میتوان گفت: برای بدهکاری که زیر بار قرض خم شده، آمرزش گناهان همچون «بخشوده شدن همهی بدهیها»ست؛ و برای انسانی گرفتار، نعمتی است که بار سنگین سالها را از دوش او برمیدارد.
اگر صفحات تاریخ را بگشاییم…
نگاهی کوتاه به تاریخ، بزرگترین درس را پیش چشم ما مینهد: همهی آدمیان میمیرند و دنیا گذرگاهی ناپایدار است. همهی کسانی که نامشان را خواهیم برد، از دنیا رفتهاند؛ فرزندانشان نیز رفتند، و فرزندانِ فرزندانشان، و نسلهای پس از آنان…
همهی کسانی که امروز بر روی زمین زندگی میکنند، صد سال پیش وجود نداشتند؛ و صد سال بعد نیز هیچیک از ما بر این خاک نخواهیم بود. مردمان میآیند و میروند، و سرانجام همگان در دل خاک آرام میگیرند. و در آن لحظهی واپسین، آرزوی هیچکس جز این نیست که گناهش آمرزیده شود و توشهای نیکوتر برای آخرت اندوخته باشد.
و تو، در همین لحظاتی که این سطور را میخوانی… آیا میدانی که در همین مدت، میلیونها انسان از دنیا رفتهاند؟ در هر دقیقه، نزدیک به هفتاد میلیون نفر جان میسپارند! آنان اکنون حقیقت دنیا را با چشم خویش دیدهاند؛ و هر یک آرزو میکند که ای کاش در زندگیاش کاری نیک انجام داده بود تا سرنوشت حقیقیاش در آخرت را بهبود بخشد.
آغاز داستان…
امروز میخواهم از سرگذشت مسلمانان اندلس پس از سقوط آن سخن بگویم؛ مردمانی که در سختترین و بیرحمانهترین شرایط، نمونهای اسطورهای از پایمردی در حفظ دین خویش آفریدند.
بیش از ده سال پیش، شبکهی الجزیره فیلمی مستند با عنوان «المساء الأخیر» پخش کرد. در آن، داستان مردی اسپانیایی روایت میشد که تازه مسلمان شده بود. روزی مادرش او را در حال نماز دید و پرسید: «چه میکنی؟»
گفت: «این نماز در اسلام است.»
مادر سالخوردهاش گفت: «وقتی کودک بودم، میدیدم پدربزرگم پیش از طلوع آفتاب بیدار میشد، اعضای خود را با آب میشست ــ درست مانند تو ــ و سپس همین حرکات را انجام میداد!»
و اینجا بود که شگفتی آشکار شد: آن مرد تازهمسلمان دریافت که از خانوادهای مسلمان است، و پدربزرگِ مادرش تا شصت سال پیش همچنان نماز را پنهانی بهجا میآورده است!
یعنی برخی مسلمانان، بیش از چهار قرن دین خود را در خفا نگاه داشته بودند.
چه اسطورهای شگفتانگیز!
تاریخ، چهرههایی از عظمت و استقامت نیاکان اندلسی ما را برایمان نگاه داشته است؛ و اینک گوشهای از آن را بازمیگویم.
پس از سقوط اندلس و پایان حکومت اسلام در آن سرزمین، و هنگامی که اسپانیاییها پیمان خود را شکستند و آزادی دینی را از مسلمانان گرفتند، آنان خود را در برابر یورشی بیرحمانه و سهمگین یافتند؛ حملهای که بیش از یک قرن آشکارا ادامه داشت و سپس سه قرن دیگر در خفا تداوم یافت.
در سرزمینِ ممنوعیتِ ایمان
در آن روزگارِ تاریک، بر مسلمانان حرام شده بود که مسلمان بمانند. راه پیشِ رویشان تنها دو شاخه داشت: یا باید به نصرانیت درمیآمدند، یا مرگ را میپذیرفتند. گاه در برهههایی کوتاه، راه سومی نیز گشوده میشد: ترک اندلس. و هرگاه این امکان پدید میآمد، مسلمانان با شتاب بدان پناه میبردند؛ اما همین که هجرت را برمیگزیدند، از فرزندان خود جدا میشدند. اسپانیاییها کودکان را از والدینشان میربودند و آنان را «نصرانی» میدانستند. مسلمانان نیز ناچار بودند اموال و داراییهای خود را رها کنند و جانشان را به دست دریانوردان مسیحی بسپارند؛ کسانی که چهبسا به آنان خیانت میکردند، میفروختندشان و در فرانسه یا ایتالیا به بردگی میکشاندند، یا در سرزمینهای دورِ آمریکا همچون کالایی بیارزش میانداختند.
این دوران، عصر محاکم تفتیش عقاید بود؛ دادگاههایی جهنمی که خود را ناظر بر دلها و وجدانها میپنداشتند. با ابزارهای هولناک تهدید و شکنجه میکوشیدند دریابند آیا در سینهی متهم هنوز اندکی از نور اسلام باقی مانده است یا نه. اگر نشانی از ایمان مییافتند، سرنوشت او مرگی فجیع بود؛ مرگی با ابزارهایی که گویی از خیال شیطان زاده شدهاند. و اگر هم از مرگ میگریخت، چیزی برایش نمیماند جز جان خستهای که همهی داراییهایش را از دست داده است.
این صفحات هولناک تاریخ، موضوع پژوهشهای فراوانی بوده است؛ و بسیاری از این پژوهشها را خودِ محققان اسپانیایی و اروپایی نوشتهاند.
اما آنچه اکنون برای ما اهمیت دارد، سرگذشت مسلمانانی است که در چنین شرایطی کوشیدند رمضان را روزه بگیرند.
رمضان در آتش: ایمانِ پنهان، عبادتِ ممنوع
در کتاب «دولة الإسلام فی الأندلس» نوشتهی مورخ مصری محمد عبدالله عنان، در جلد پایانی با عنوان «نهایة الأندلس و تاریخ العرب المتنصرین» آمده است که صد سال پس از سقوط اندلس، در اسناد محاکم تفتیش، نام چهل خانواده از روستای موریسکنشین «مَسلاته» ثبت شده که به روزهداری ماه رمضان متهم شده بودند.
این یعنی مسلمانان، پس از یک قرن، همچنان عبادات اسلام را به فرزندان خود منتقل میکردند! در یک روستا چهل خانواده روزهدار کشف شد؛ چه رسد به آنچه کشف نشد، و چه رسد به دیگر روستاها.
در اسناد محاکم تفتیش، گزارشهایی دیده میشود که مسیحیان علیه مسلمانان ارائه کردهاند؛ گزارشهایی که از شوق مسلمانان به رمضان و گستردگی روزهداری در میان آنان پرده برمیدارد. برای نمونه، زنی مسلمان شنیده شد که به مردی مسلمان میگفت: «به دشت روستا رفتم تا هلال را ببینم.»
و دربارهی یک نقاش مسلمان گزارش شده که کسی او را دید که به آسمان مینگرد. پرسید: «چه میکنی؟»
گفت: «برای دیدن هلال آمدهام.»
پرسید: «میخواهی روزه بگیری؟»
پاسخ داد: «آری، در آراغون همه روزه میگیرند!»
بهنظر میرسد آن مسلمان گمان کرده بود با مسلمانی سخن میگوید؛ یا شاید گزارشدهنده یکی از همان مسلمانان خائنی بود که در روزگار سختی، برای نزدیکی به دشمنان دین، بر برادران خود میتاختند.
دو منبع بزرگ دربارهی ایمانِ پنهان موریسکها
از مهمترین کتابهایی که به وضعیت دینی مسلمانان اندلس پس از سقوط پرداختهاند، دو اثر برجسته است:
• کتاب پژوهشگر اسپانیایی مرثیدس گارسیا آرینال با عنوان محاکم تفتیش و موریسکها
• کتاب مورخ اسپانیایی پدرو لونگاس با عنوان زندگی دینی موریسکها
کتاب دوم بر پایهی نسخههای خطی بر جای مانده از خود موریسکها نوشته شده؛ نسخههایی که آنان برای حفظ دین و تعالیم آن مینگاشتند.
مرثیدس آرینال در کتاب خود نکتهای بسیار مهم بیان میکند. او مینویسد:
«در زندگی موریسکها، ریشهدارترین عبادات ــ آنچه در تقریباً همهی گزارشها آمده ــ روزهی رمضان، طهارت و نماز است.»
و میافزاید:
«بیهیچ تردید، روزهی رمضان ریشهدارترین عبادت در زندگی مسیحیِ تازهمسلمان است؛ و غالباً بیش از هر عبادت دیگری بر آن پایبند میمانند. میتوان گفت این عبادت، آخرین نشانهی اسلامی است که از میان میرود… افزون بر آنکه شعیرهای دینی است، به نشانهای فرهنگی بدل میشود که فرد روزهدار را با رنگ و بویی ویژه مشخص میکند… و چون عبادتی جمعی است، ریشهدارترین و در نتیجه متمایزترین عبادت آنان به شمار میآید.»
پایداری در تاریکی؛ رمضانِ پنهان در اندلس
مسلمانان حتی شیوهی مسحراتی را نیز حفظ کرده بودند؛ گروهی از داوطلبانِ منظم، شبها از خانه بیرون میآمدند و بر درها میکوبیدند تا اهل خانه بیدار شوند… و این کاری بود آکنده از خطر.
و بیگمان، هر کس چنین روایتهایی را میخواند، اندوهی در دلش مینشیند؛ اندوه از اینکه برخی مسلمانان امروز، در میان جوامع اسلامی، روزه را سبک میشمارند، در حالی که نیاکانشان در سختترین و بیرحمانهترین شرایط، آخرین نشانهی اسلام را رها نکردند.
مسلمانان اندلس تنها روزهی رمضان را نگاه نداشتند؛ بلکه شش روز شوال را نیز روزه میگرفتند و آن را «الستة البیض» مینامیدند. آنان عید فطر را با پوشیدن لباسهای نو یا پاکیزه و دادن صدقه به نیازمندان خود گرامی میداشتند. همچنین از دههی نخست ذیالحجه روزه میگرفتند، و روز عاشورا را نیز. برخی از آنان به روزهی داود پایبند بودند؛ یک روز روزه و یک روز افطار. و گروهی دیگر، نه روز به اعتکاف مینشستند.
برخی مسلمانان هنگام جستوجوی هلال رمضان دستگیر میشدند؛ و حتی روزی نیمی از یک روستا به همین جرم بازداشت شد. آرینال مینویسد:
«در انتظار هلال و مراقبت از آن، اضطرابی پدید میآمد. خبر رؤیت هلال را میان روستاهای مجاور منتقل میکردند و دربارهی آن گفتوگو میکردند. همین توجه به هلال رمضان سبب شد شمار زیادی از موریسکیها محاکمه شوند. در سال 1570، نیمی از یک روستا را بازداشت کردند، زیرا برای دیدن هلال به دشت رفته بودند. چون دربارهی رؤیت هلال اختلاف افتاد، گروهها از هم جدا شدند و هر دسته با صدای بلند از نظر خود دفاع میکرد. همین صداها موجب شد مأموران آگاه شوند و آنان را دستگیر کنند.»
و چون سرنوشتِ کشفشدگان، مرگ با آتش و شکنجه بود، مسلمانان ناچار به چارهجوییهای فراوان شدند. برخی از این تدابیر به خودِ عبادت مربوط میشد: کوتاه کردن زمان آن، یا جبرانش در روزهای دیگر. برخی از این راهحلها بر اساس فتاوای علمای مغرب بود، و گاهی نیز خودِ مسلمانان برای یکدیگر فتوا میدادند؛ زیرا شمار علما در میان موریسکیها رو به کاهش و نابودی بود.
از جملهی این تدابیر آن بود که روزههای رمضان را در فصل برداشت انگور قضا میکردند. در این فصل، از خانههای روستایی خود بیرون میرفتند و به کلبههایی که در باغها و مزارع ساخته بودند پناه میبردند؛ جایی که از نظارت سخت مأموران دور بودند و بهانهشان این بود که برای تهیهی کشمش کار میکنند. مورخ اسپانیایی خولیو کارو باروخا مینویسد که در آغاز قرن هفدهم ــ یعنی حدود ۱۲۰ سال پس از سقوط اندلس ــ مسلمانان در همین خانههای روستایی، رمضان را روزه میگرفتند و عید فطر را جشن میگرفتند. آنان از تولد نوزادی در این ایام شاد میشدند، زیرا بدین وسیله از تعمید اجباری او در کلیسا میگریختند.
از دیگر تدابیر آن بود که بسیاری از آنان تمام ماه رمضان را روزه نمیگرفتند؛ بلکه به نیمهی ماه یا دوازده روز بسنده میکردند. برخی نیز از فرصت سفر بهره میبردند و تمام مدت سفر را روزه میگرفتند؛ زیرا در سفر از چشم همسایگان و گزارشهای احتمالی آنان در امان بودند.
از فتاوای آن دوران این بود که اگر مسلمانی توان روزه نداشت، مثلاً کارگری که در خانهی مسیحی کار میکرد و ناچار بود در همان ساعاتی غذا بخورد که صاحبخانه میخورد ،باید کفاره بدهد و نیازمندی را اطعام کند. همین حکم دربارهی زندانیان محاکم تفتیش یا اسیران نزد مسیحیان نیز جاری بود.
و دربارهی مسلمانانی که در کار حملونقل بودند ــ و شمارشان بسیار بود ــ چنین فتوا داده شد: اگر مسلمانی ناچار میشد با مسیحی همسفر شود و سفر کمتر از مسافت شرعی بود، و مسیحی به او غذا تعارف میکرد، و مسلمان بیم داشت که اگر نخورد، شک برانگیزد و گزارش شود، میتوانست کمترین مقدار ممکن بخورد و نیت روزهاش را نگه دارد. اما اگر زیاد میخورد، باید کفاره میداد.
وصیتِ رمضان؛ ایمان در تنگنای تاریخ
اگر موریسکی پیش از آنکه روزههایی را که ناچار به افطارشان شده بود قضا کند از دنیا میرفت، بر عهدهی خویشاوندانش بود که از جانب او صدقه دهند یا به جای او روزه بگیرند؛ گویی رمضان، حتی در واپسین لحظات زندگی، همچون وصیتی مقدس بر دوش بازماندگان مینشست.
مجال این نوشتار برای شرح گستردهی احوال اندلسیان در روزگار محنت تنگ نیست؛ روزگاری که در آن برای نگاهداشتن روزه چه میکردند و چگونه در کنار آن به دیگر عبادات ــ از وضو و نماز و زکات گرفته تا ازدواج و ولادت و حتی دفن مردگان ــ چنگ میزدند. آنان با دلی استوار و همتی شگفت، برای حفظ دین و آموزش آن جانفشانی کردند.
با این همه، از خواننده میخواهم ــ و سخت سفارش میکنم ــ که تاریخ این مردمان را بخواند؛ تاریخی که ایمان را میافزاید، جان را تزکیه میکند و دل را به نور اخلاص میشوید. زیرا در رفتار آنان جلوههایی از صدق و پایداری میبیند که روح را بیدار میکند و انسان را به حقیقتِ ایمان نزدیکتر میسازد.
و در همان حال، نباید فراموش کنیم که در جهان امروز نیز کسانی شبیه آنان زندگی میکنند: مسلمانان ترکستان شرقی، مسلمانان در برخی مناطق هند، و مسلمانان در بخشهایی از آفریقا. این مردمان نمیتوانند رمضان را روزه بگیرند؛ حکومتها آنان را به افطار وادار میکنند، و محیط پیرامونشان مراقب است و اگر نشانی از روزهداری ببینند، گزارش میدهند.
ما امروز آشکارا میبینیم که حجاب چگونه هدف آزار قرار میگیرد، زیرا نشانهای بیرونی است؛ اما آنچه بهسبب روزهداری رخ میدهد، پنهانتر و خاموشتر است؛ رنجی که در سکوت میگذرد و کمتر شنیده میشود.
از این رو، شایسته است مسلمانان به حال برادران و خواهران خود در این سرزمینها توجه کنند؛ توجهی که نخست به سود خودشان است، زیرا آگاهی از رنج آنان ایمان را میافزاید و دل را به دین محکمتر میکند. سپس این توجه، ادای وظیفهی برادری است؛ وظیفهای که خداوند بر ما واجب کرده و ما را بدان ملتزم ساخته است؛ وظیفهای که اگر فراموش شود، بخشی از حقیقت امت اسلامی نیز از یاد خواهد رفت.
حُسنِ خِتامِ مقاله
در پایان این سفر تلخ و نورانی، درمییابیم که رمضان تنها ماهی در تقویم نیست؛ خاطرهای است از آسمان، امانتی است در دل، و نشانی است از آنکه انسان هنوز میتواند به سوی خدا بازگردد.
اما چه بسیار دلهایی که از این نعمت محروم ماندند؛ چه بسیار سینههایی که در حسرت یک سحریِ آرام، یک افطارِ ساده، یک رکعت نمازِ پنهانی، خاموش شدند.
اندلس، گورستانِ رمضانهای سوخته است؛ جایی که مؤمنان، روزه را نه در سایهی امنیت، که در سایهی مرگ بهجا میآوردند.
آنان که در تاریکیِ سحر، جرعهای آب را با ترس مینوشیدند؛ آنان که هلال را در آسمان جستوجو میکردند، نه برای آغاز ماه، بلکه برای آغاز خطر؛ آنان که رکوع و سجودشان را در پستوی خانهها پنهان میکردند تا شعلهی ایمان خاموش نشود.
و امروز ما، در آرامش و فراخی، بر سفرههای گسترده مینشینیم؛ بیآنکه بدانیم در پسِ هر لقمهی افطار، در پسِ هر اذانِ مغرب، در پسِ هر شبِ قدر، خونِ دلِ مردمانی جاری است که رمضان را با جان خویش حفظ کردند.
رمضان، برای آنان که از آن محروم شدند، نه ماهِ روزه، که ماهِ هویت بود؛ نه موسمِ عبادت، که آخرین رشتهی اتصال با آسمان.
و چه اندوهی بالاتر از اینکه انسان، ماهی را از دست بدهد که خدا آن را دریچهی آمرزش و مهربانی خویش قرار داده است.
ای خوانندهی این سطور…
اگر امشب در آرامش، چراغی روشن کردی و نیت روزه بستی، بدان که در تاریخ، کسانی بودند که برای همین نیت، جان دادند.
اگر سحری خوردی، بدان که کسانی بودند که سحریشان اشک بود و ترس.
اگر نماز تراویح خواندی، بدان که کسانی بودند که رکعتهایشان را در تاریکیِ زیرزمین شمردند.
و اگر شب قدر را احیا کردی، بدان که کسانی بودند که قدرشان در آتش رقم خورد، اما ایمانشان خاموش نشد.
پس رمضان را سبک مشمار؛که هر نعمتی که آسان به دست آید، آسان از دست میرود؛و هر نعمتی که با خون حفظ شود، حرمتش تا قیامت باقی میماند.
دعای پایانی
الهی…
ما را از آنان قرار ده که قدر رمضان را میشناسند، نه از آنان که تنها نامش را میشنوند.
دلهای ما را از خواب غفلت بیدار کن، چنانکه دلهای موریسکهای پنهان را در دل آتش بیدار نگاه داشتی.
به ما ایمانی عطا کن که در آسایش، همانقدر استوار باشد که ایمان آنان در شکنجه و ترس.
رمضان را از ما مگیر، چنانکه از آنان گرفته شد؛
و اگر روزی تقدیر ما را به امتحانی سخت کشاند، ما را از کسانی قرار ده که دین خود را،حتّی در پنهانترین لحظهها،حفظ میکنند.
پروردگارا…
بر ارواحِ همهی آنان که رمضان را در خفا روزه گرفتند، نور و رحمت فرو ریز.
بر دلهای ما نوری از صبر و شکر و خشوع بتابان.
و ما را از بندگان خالصت قرار ده که رمضان را با جان روزه میگیرند، نه تنها با شکم.
اللَّهُمَّ بَلِّغْنَا رَمَضَانَ، وَارْزُقْنَا صِيَامَهُ وَقِيَامَهُ،وَلَا تَحْرِمْنَا بَرَكَاتِهِ وَأَنْوَارَهُ، وَاجْعَلْنَا مِنْ عُتَقَائِكَ فِيهِ.
آمِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ

نظرات