پیشگفتار:
به دنبال عهد شكنی و خیانت مكّیان به پیمان صلح حدیبیه و اطلاع مسلمانان از این خیانت، ابوسفیان به همراه هیئت نمایندگی مكّه به مدینه آمد تا پیمان را دوباره برقرار کند، اما محمّد كه نمیتوانست حق كشته شدگان بنیخزاعه را كه در پناه او بودند، نادیده بگیرد به ابوسفیان توجّهی نکرد و ابوسفیان كه در مدینه با مشاهدهی تعداد فراوان مسلمانان حیرتزده شده بود، در حالی كه بسیار ترسیده بود به مكّه بازگشت و قضیه را به اطلاع رؤسای طوایف و بزرگان مكّه رساند.
سال هشتم هجری:
١-حركت به سوی مكّه
سرانجام محمّد با ارتشی ده هزار نفره از مسلمانان به سوی مکه حرکت کرد و در مسیر نیز هر ساعت سربازان قبیلههای تازه مسلمان شده
«وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ۚفَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ﴿١٥٦﴾ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (اعراف: ١٥٧)
و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است؛ و به زودى آن را براى كسانى كه پرهيزگارى مىكنند و زكات مىدهند و آنان كه به آيات ما ايمان مىآورند، مقرّر مىدارم.
احتمالاً بارها و بارها در مناسبتهای مختلف با این سؤال مواجه شدهایم و کسانی با این سؤال ما را به چالش کشیدهاند. نگارنده هم به عمد این سؤال چالشی را بهعنوان تیتر مطلب انتخاب کردم تا از آغاز خواننده محترم را با درونمایه و عمق مطلب درگیر نمایم.
فحوای این سؤال چالشی این است: از دیدگاه ما مسلمانان و دینداران، چه کسانی مستحق بهشت و چه کسانی مستحق جهنّماند؟
آیا بهشتی که پهنای آن به پهنای آسمان و زمین است فقط برای مسلمانان مهیّا شده است؟
تکلیف انسانهایی که مسلمان نیستند چیست؟ آیا آنان همگی روانه جهنّم میشوند؟
اصولاً تکلیف انسانهایی همچون ادیسون و امثال وی که خدمات شایانی به بشریت کردهاند چیست؟
نقش مثال در توضیح و تفسیر مباحث انکار ناپذیر است، و همواره مثال یکی از موجزترین و موثرترین روشها برای تاثیر گذاری بر افراد به شمار آمده و در جایی که سایر روشها از بیان مراد آدمی عاجز بودهاند و مخاطب را از دستیابی به فهم مراد سخنگو باز میدارد، مثال این راه را سهل و آسان میکند، حتی برخی از محققان به کار بردن کلمه (ضرب) را در مورد مثال و استفاده از تعبیر ضربالمثل به دلیل تأثیر پر نفوذی دانستهاند که تمثیلات بر روح و روان آدمی بر جای میگذارد. یکی از محققان در این باره میگوید: کلمه (ضرب) در مورد مَثَل، به معنی ایقاع و بیان است و این کلمه را برای زدن مَثَل از آنجا گرفتهاند که تأثیر نفسانی و انفعال و هیجانی که از آن در خاطر حاصل میشود مِثل آن است که در گوش شنونده سخن را بکوبند، چنانکه اثر آن در قلب وی نفوذ کند و به اعماق روح او وارد گردد.
موضع مدارس نوین در خصوص ادّعای تاریخمندی نصوص قرآن را چگونه ارزیابی کنیم؟ این ایدهی نو چه ابعادی دارد؟ تا چه میزان میتوان عناصر زبانی و ظاهری برای نص قرآن به کار برد؟ به نظر شما این کار چه ضوابطی دارد؟
همهی مدارس نوین در موضعگیری خود نسبت به نص قرآن شدیداً دچار سردرگمی هستند و در جداسازی بین زبان قرآن و زبان عربی به خطا رفتهاند. بر این باورند که نص قرآن وضعی است و به وسیلهی بشر گردآوری شده است. آنان بین نص قرآن و قصیدهی امرئ القیس یا طرفه بن العبد یا لبید و غیره تفاوتی قائل نیستند.
دیهی اعضا
ائمه متفقند در مورد هر زخمی که امکان قصاص در آن باشد، قصاص انجام میشود اما اگر قصاص به خاط رسببی ممکن نباشد دیه واجب میشود و اگر جنایت خطا باشد، دیه واجب میشود
هر کس که با تاریخ اسلام آشنایی داشته باشد تفاوت دعوت در مکّه و مدینه و حتّی نحوهی دینداری در این دو مکان را به وضوح متوجّه میشود. شرایطی که بر شهر مکّه و ساکنان آن حاکم بوده است تأثیر بسیار زیادی در نحوهی برخورد پیامبر و مسلمانان با دیگران داشته است. اینکه چرا آیات نازله در مکّه بسیار جنبهی تنبیهی و تشویقی دارند و کمتر به احکام و نحوهی اجرای آنها پرداختهاند ناشی از وضعیتی است که هم مسلمانان و هم مکیان داشتهاند. اولاً مکیان هیچ انگیزه و تمایلی به قبول دین جدیدی که تفاوت و تضاد بسیار زیادی با دین آباء و اجدادیشان دارد نداشته و ثانیاً مسلمانان هم هنوز نه به آن درجه از علم و توانایی نرسیدهاند
تقوا یکی از مهمترین امور دینی است که قرآن کریم در شماری از آیات که به 258 آیه میرسد به آن پرداخته است و این بیانگر اهمیت تقوا است، زیرا در زندگی انسان نفوذ دارد و تمام اجزای زندگی را در بر میگیرد.
معنی کلمه تقوا: تقوت در اصل به معنی قرار دادن نفس در حفاظت و حراست است. مسلماً به خاطر خوف و بیم از چیزی نفس در حفاظت قرار داده میشود.
بدون شک نظریهی حقوق بشر با عنوان و فلسفه و مضمون متداول امروزی آن، از فرهنگ غرب گرفته شده است؛ صرف نظر از اینکه با بسیاری از اصول و ارزشهای دینی ما سازگاری دارد و به طور مستقیم یا غیر مستقیم از آن الهام میگیرد.
یقیناً حرکتی به نام حقوق بشر و بسیاری از شعارها و دستاوردهای جدید آن در نوع خود یک تحول مثبت در تاریخ بشریت بود. اما این حرکت وابسته به فرهنگ و تمدن غربی، به پایههای ثابت و اهداف کوتاه و روشن و نیز معیارهای منظم و جهتدار نیازمند است. این باعث میشود که در بسیاری از اوقات در مسیر حرکت خود نوسان داشته باشد و احیانا در جهت مخالف حرکت کند؛
نوشتار زیر مشتمل بر دو بخش است؛ در بخش نخست، خُردهپرسشهایی اعتراضی به نسبت وضعیت فلاکتبار موجود و در خطاب با جناب استاد ملکیان طرح میشود تا زمینه برای پرسش انتقادی بزرگتر از ایشان که در بخش دوّم نوشتار طرح خواهد شد، فراهم آید. در بخش دوّم نوشتار بر آنم که با تأکید بر وجه دیالکتیکی اندیشه (دیالکتیک ذهن و عین یا عامل و ساختار) به این مسأله بپردازم که اندیشههای ملکیان و پروژهی اصالت فرهنگی، با نادیده گرفتن ساختارها و درد و رنجهایی که این ساختارهای نابهسامان برای عاملان انسانی ایجاد کردهاند، نتوانسته غایت اندیشهی وی را که کاهش درد و رنج انسان گوشت و پوست و خوندار است، به مقصود برساند.
کپی رایت © 1401 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط شرکت برنامه نویسی روپَل