«ربوبیّتِ مهر؛ حکمتِ الهی در آزمونِ دلِ مادر موسی»

شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق[1] 

 

«مادر موسی، چو موسی را به نیل          در فکند، از گفتهٔ رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه            گفت کای فرزند خُرد بی‌گناه

گر فراموشت کند لطف خدای               چون رهی زین کشتی بی ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت به یاد                       آب خاکت را دهد ناگه به باد

وحی آمد کاین چه فکر باطل است        رهرو ما اینک اندر منزل است

پردهٔ شک را برانداز از میان                    تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی                     دست حق را دیدی و نشناختی ؟

در تو، تنها عشق و مهر مادری است       شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است

نیست بازی کار حق، خود را مباز             آنچه بردیم از تو، باز آریم باز

سطح آب از گاهوارش خوشتر است       دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است

رودها از خود نه طغیان میکنند              آنچه میگوئیم ما، آن میکنند

ما، به دریا حکم طوفان میدهیم            ما به سیل و موج فرمان میدهیم

نسبت نسیان بذات حق مده                 بار کفر است این، بدوش خود منه

به که برگردی، بما بسپاریش                  کی تو از ما دوست‌تر میداریَٖش

نقش هستی، نقشی از ایوان ماست          خاک و باد و آب، سرگردان ماست

قطره‌ای کز جویباری میرود                        از پیِ انجام کاری میرود

ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم                 ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم

میهمان ماست، هر کس بینواست           آشنا با ماست، چون بی آشناست

ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند                عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند

سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت            زآتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت»[2]

 

 

مقدمهٔ تدبری

داستان افکندن موسی(ع) در نیل، تنها روایتی تاریخی «در ابیات پروین اعتصامی»  نیست؛ آیینه‌ای است که در آن، ربوبیت تربیتی خداوند، مهر مادری و حکمت الهی در هم می‌تند و حقیقت توکل، تسلیم و تربیت نفس را به نمایش می‌گذارد. این واقعه، مدرسه‌ای است برای هر دلی که میان محبت و رهاکردن، میان دلبستگی و سپردن، در کشاکش است.

قرآن کریم این صحنه را با بیانی موجز و ژرف چنین ترسیم می‌کند:

«وَ أَوْحَیْنٰا إِلىٰ أُمِّ مُوسىٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذٰا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی اَلْیَمِّ وَ لاٰ تَخٰافِی وَ لاٰ تَحْزَنِی إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (٧)»  {القصص: ۷}

ما به مادر موسی الهام کردیم که موسی را شیر بده ، و هنگامی که بر او ترسیدی ، وی را به دریا ( گونه نیل ) بینداز ، و مترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز می‌گردانیم و از زمره پیغمبرانش می‌نمائیم .

مفسران بزرگ اهل‌سنّت، همچون طبری در جامع البیان و ابن‌کثیر در تفسیر القرآن العظیم، این آیه را نمونه‌ای روشن از تثبیت قلب مؤمن و تربیت ایمانی از راه امتحان دانسته‌اند؛ وحی‌ای که هم فرمان است، هم تسلّی، هم وعده، و هم تربیت.

 

۱. لرزش دل؛ مهر انسانی در آستانهٔ امتحان الهی

مادر موسی، زنِ مؤمن و دل‌سوخته‌ای است که قرآن او را بی‌نام، اما با شأنی بلند یاد می‌کند. وقتی مأمور شد نوزاد نورسیده‌اش را در صندوقی نهاده و به امواج نیل بسپارد، دلش لرزید؛ نه از بی‌اعتمادی به خدا، که از شدّت مهر.

                      «مادر موسی، چو موسی را به نیل        در فکند، از گفتهٔ رب جلیل

                       خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه           گفت کای فرزند خُرد بی‌گناه

گر فراموشت کند لطف خدای              چون رهی زین کشتی بی ناخدای

                      گر نیارد ایزد پاکت به یاد                        آب خاکت را دهد ناگه به باد »

ابن‌کثیر می‌نویسد:

«کانت أمّ موسی من أشدّ الناس حبّاً لولدها، فکان أمرُ الله لها امتحاناً لصدق توکّلها.»{ابن‌کثیر، البدایة والنهایة}

«مادرِ موسی از دلبسته‌ترینِ مادران به فرزند خویش بود؛ و فرمان خدا که او را به افکندنِ نورِ دلش در رود می‌خوانْد، آزمونی بود برای سنجشِ ژرفای توکّلش؛ آزمونی که در آن، عشقِ مادری باید در برابرِ اعتماد به حکمتِ ربّانی سر فرود آورد.»

مفسران گفته‌اند که مادر موسی(ع) با دستانی لرزان، صندوق را به آب سپرد؛ اما دلش را خداوند نگاه داشت. قرآن می‌گوید: 

«وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا…» (قصص/۱۰) 

«و دلِ مادرِ موسی یکسره تهی شد»؛ تهی از هر اندیشه‌ای جز یادِ فرزندش موسی علیه‌السلام. گویی در آن لحظه، هیچ همّ و غمّی جز او در سراسر وجودش جای نداشت، به‌ویژه آنگاه که شنید موسی علیه‌السلام به دست فرعون افتاده است. این تهی‌شدن، نه خالی‌شدن از محبت، که فرسودگیِ توانِ تحمّل بود؛ دل، زیر بارِ عشق و هراس، تاب خود را از دست داده بود. امّا همین فراغ و فروپاشیِ درونی، مقدمهٔ پرشدن دوبارهٔ دل با ایمان بود. در آن لحظهٔ سرنوشت‌ساز، مادرِ موسی علیه‌السلام میان دو موج ایستاده بود: موجِ محبتِ سوزانِ مادری که او را به چنگ‌زدن و نگه‌داشتنِ فرزند فرا می‌خوانْد، و موجِ ایمان که او را به سپردنِ عزیزترین سرمایه‌اش به دستِ خدای حکیم دعوت می‌کرد. و او، در اوجِ تلاطمِ دل، راهِ ایمان را برگزید و فرزند را به همان دستی سپرد که هرگز امانت را ضایع نمی‌کند.

در ساحل، با چشمانی آمیخته به اشک و امید، به گهوارهٔ نیل نگریست؛ گویی در دل می‌گفت:

«اگر لطف خدا تو را وانهد، این کشتی بی‌ناخدا تو را به کجا خواهد برد؟ اگر یاد خدا از تو برگیرد، موجی ناگهانی خاک وجودت را به باد خواهد سپرد».

این نجوا، در عمق خود، اعترافی است به اینکه هیچ پناهی جز خدا نیست؛ اما دلِ مادر، هنوز در بندِ فرزند است و باید از این بند، به بندگی برسد.

در حدیثی که بخاری روایت کرده، پیامبر(ص) پس از دیدن مادری که فرزندش را در آغوش می‌فشرد، فرمود: 

«اللَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ بِوَلَدِهَا»[3] {صحیح بخاری، ۵۹۹۹}

خداوند به بندگانش مهربان‌تر از این مادر به فرزند خویش است. 

این حدیث، از مشهورترین نصوص در بیان شدت رحمت الهی است و شارحان بزرگ اهل‌سنّت ــ از جمله ابن حجر در فتح الباری و نووی در شرح صحیح مسلم ــ آن را از «أبلغ ما قیل فی الرحمة» دانسته‌اند.

این حدیث، زمینهٔ فهمی عمیق‌تر از حال مادر موسی را فراهم می‌کند: مهر او عظیم است، اما مهر و رحمت خدا از آن فراتر است.

مادر، فرزند را از خود می‌زاید، با جانش تغذیه می‌کند، و با دلش می‌پرورد؛ اما رحمت خدا، نه از جنس نیاز، بلکه از جنس کمال مطلق است. مادر، گاهی خسته می‌شود؛ گاهی ناتوان می‌شود؛ گاهی نمی‌تواند از فرزندش دفاع کند. اما خداوند، نه خسته می‌شود، نه ناتوان، نه محدود.

ای انسان، اگر می‌دانستی رحمت پروردگارت چگونه تو را در بر می‌گیرد، هرگز از او نمی‌گریختی.

رحمت او، از اشکِ مادری که فرزندش را می‌یابد، عمیق‌تر است؛ از آغوشی که کودک را می‌فشارد، گسترده‌تر است؛ و از هر محبتی که در دل‌های خلق نهاده شده، برتر و پاک‌تر است.

به سوی او بازگرد، که آغوشش همیشه گشوده است؛ و اگر هزار بار لغزیدی، او هزار بار تو را می‌پذیرد؛ زیرا او، از هر مادری، به بندهٔ خویش مهربان‌تر است.

 

۲. خطاب وحی؛ از عاطفهٔ مضطرب تا نگاهِ مطمئن

«وحی آمد کاین چه فکر باطل است           رهرو ما اینک اندر منزل است

                       پردهٔ شک را برانداز از میان                         تا ببینی سود کردی یا زیان»

در اوج اضطراب، وحی فرود می‌آید: 

«لَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی» (القصص: ۷) 

و مترس و غمگین مباش

طبری در تفسیر این آیه می‌نویسد: 

«هذا الوعدُ کان تثبیتاً لقلبها، ورفعاً لوساوس الخوف.»    {جامع البیان}

این وعده، برای استوار کردن دل او و زدودن وسوسه‌های ترس بود.

گویی خطاب الهی چنین می‌گوید: اندیشه‌ای که تو را به مرزِ ناامنی می‌کشاند، اندیشه‌ای باطل است؛راه‌روِ ما، اکنون در منزل امن ماست؛ ما گرفتیم آنچه را تو افکندی؛ دست ما را دیدی، اما هنوز نشناختی.» 

«وحی آمد کاین چه فکر باطل است             رهرو ما اینک اندر منزل است

                     پردهٔ شک را برانداز از میان                            تا ببینی سود کردی یا زیان

                     ما گرفتیم آنچه را انداختی                            دست حق را دیدی و نشناختی ؟»

در این لحظه، وحی، مادر موسی را از سطح عاطفهٔ ملتهب، به افقِ حکمتِ مطمئن می‌برد؛ از تکیه بر احساس، به تکیه بر ربوبیت. این همان تربیت ایمانی است: 

«تبدیلِ محبتِ مضطرب به توکلِ آرام.»

 

۳. مهر مادری و ربوبیت الهی؛ دو سطح از محبت

«در تو، تنها عشق و مهر مادری است               شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است

                نیست بازی کار حق، خود را مباز                      آنچه بردیم از تو، باز آریم باز»

در ادامهٔ این تربیت، حقیقتی ژرف آشکار می‌شود:در تو مهر مادری است،در ما عدل و بندگی‌پروری.

قرآن، این معنا را در قالب وعده‌ای روشن بیان کرده است : 

«إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» (القصص: ۷) 

ما او را به سوی تو بازمی‌گردانیم و او را از پیامبران قرار خواهیم داد.

قرطبی در الجامع لأحکام القرآن می‌نویسد: 

«هذا وعدٌ من الله لا یتخلّف، لیعلم قلبها أنّ الفاعل هو الله لا الأسباب.»

 این وعده، هرگز تخلّف نمی‌پذیرد تا دل او بداند که فاعل حقیقی، خداست نه اسباب ظاهری.

و این سخن، در حقیقت، چکیدهٔ یک جهان‌بینی توحیدی است؛ جهان‌بینی‌ای که در آن، دلِ مؤمن از اسارتِ اسباب رها می‌شود و به سرچشمهٔ حقیقیِ اثر، یعنی خدای فاعلِ مطلق، پیوند می‌خورد.

 «سطح آب از گاهوارش خوشتر است              دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است»

 

در پرتو این وعده، می‌توان چنین فهمید: 

«آنچه از تو گرفتیم، به وقتش بازمی‌گردانیم؛ گهوارهٔ آب، اکنون برای او خوش‌تر از آغوش توست؛ موج، مادر اوست و سیلاب، دایهٔ مهربانش.»

قرطبی با تعبیر «وعدٌ لا یتخلّف» بر حقیقتی تأکید می‌کند که در سراسر قرآن تکرار شده است: 

«وعده‌های خدا، چون از جانب حق‌اند، محال است که تخلف کنند.»

این وعده، نه وعده‌ای مشروط به عوامل بیرونی، نه وابسته به تغییرات زمان و مکان، و نه آمیخته به ضعف و ناتوانی است؛ بلکه وعده‌ای است که از قدرت مطلق، علم مطلق و رحمت مطلق سرچشمه می‌گیرد. پس هرگاه خداوند فرمود: «فَهُوَ حَسْبُهُ» یعنی: او برای بنده‌اش کافی است، این کفایت، یقینی‌تر از هر یقینی است که عقل بشر می‌شناسد.

این تصویر، ترجمان عرفانی همان حقیقتی است که در حدیث قدسی آمده است : 

«یَا عِبَادِی، کُلُّکُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ…»[4] {صحیح مسلم، ۲۵۷۷}

هدایت، حفاظت و تربیت حقیقی، از آنِ خداست؛ و محبت او، فراتر از هر محبت دیگری است.

هدایت، در نگاه قرآن و سنت، موهبتی الهی است؛ اما موهبتی که بر اساس حکمت و بر پایهٔ طلب و تلاش بنده جاری می‌شود.

مفسران اهل‌سنّت، هدایت را دو گونه دانسته‌اند:

۱. هدایتِ دلالت و بیان

که خداوند برای همهٔ انسان‌ها فراهم کرده است: کتاب، پیامبر، عقل، فطرت.

۲. هدایتِ توفیق و تأیید

که ویژهٔ کسانی است که دلشان را برای حق می‌گشایند.

ابن‌تیمیه می‌گوید: 

«الهداية من الله فضل، وطلبها من العبد فرض.» 

هدایت از جانب خدا فضل است، و طلب آن از جانب بنده واجب.

پس جملهٔ «إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ» هم خبر است و هم دعوت: خبر از حقیقت، و دعوت به طلب هدایت.

 

۴. طبیعت به فرمان خدا؛ تربیت دل از راه توحید

در این افق، نگاه انسان به جهان نیز دگرگون می‌شود: رودها از خود طغیان نمی‌کنند؛ آنچه ما بگوییم، همان کنند.

                 «رودها از خود نه طغیان می‌کنند                   آنچه می‌گوئیم ما، آن می‌کنند.

ما، به دریا حکم طوفان می‌دهیم                     ما به سیل و موج فرمان می‌دهیم »

قرآن، بارها این حقیقت را یادآور می‌شود: 

«..... وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ.....» {المدثر: ۳۱}

لشکرهای پروردگارت را جز او کسی نمی‌داند.

به تعبیر سید قطب شهید ـ رحمه‌الله ـ :

لشکرهای پروردگار از قلمرو غیب‌اند؛ حقیقت وجودی آنان، ماهیت مأموریتشان، و گستره قدرتشان، همگی در پرده نهان است. این سپاهیان، چه فرشتگان باشند و چه نیروهای نامرئیِ تقدیر، در ساحتی عمل می‌کنند که عقل بشر راهی به آن ندارد و چشم انسان توان دیدنش را نمی‌یابد.

و این تنها خداوند است که اگر اراده فرماید، پرده از کار و بار آنان برمی‌گیرد و پرتوی از حقیقتشان را بر دل بندگان می‌تاباند. سخن قاطع و داورانه دربارۀ آنان همین است؛ و بس. پس هیچ‌کس حق ندارد درباره چیزی که خداوند پوشیده داشته و از حیطۀ ادراک بشر بیرون نهاده است، به جدال برخیزد، یا در پی کشف آن برآید، یا بر سر آن به ستیز و استدلال بپردازد.

زیرا راهی برای شناخت چنین حقیقتی در میان نیست؛ نه عقل به آن می‌رسد، نه تجربه آن را می‌سنجد، و نه خیال می‌تواند به مرزهایش نزدیک شود. آنچه غیب است، تنها با اذن الهی آشکار می‌شود، و آنچه خداوند پوشیده داشته، در حجاب حکمت او باقی می‌ماند.

 

 «إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا» (فاطر: ۴۱)

خـداونـد آسـمانها و زمــین را نگاهداری مـی‌کند و نمی‏گذارد (‌از مسیر خود) خارج و نابود شوند.

بعد از این‌که روشن ساخت که خدایان آنها قدرت خلق و ایجاد چیزى را در آسمان‌ها و زمین ندارند، روشن کرد که خالق آن دو همانا خدا مى‌باشد. و هیچ امرى بدون اجازه‌ى او صورت‌پذیر نیست. و هیچ‌چیز جز به بقاى خدا پایدار نیست.

فخر رازی در «مفاتیح الغیب» می‌نویسد : 

«کلّ حرکة فی العالم إنما هی بإذن الله، لا استقلال للطبیعة.»

 هیچ حرکت و رخدادی در عالم، مستقل از ارادهٔ الهی نیست.

در پرتو این نگاه، موج، مأمور است؛ طوفان، فرمان‌بردار است؛ آرامش دریا، رحمتی است که به اذن اوست؛ و خروش آن، امتحانی در مسیر تربیت است.

این توحید در تدبیر، دلِ مؤمن را از نسبت دادن نسیان، غفلت یا بی‌نظمی به خداوند بازمی‌دارد؛ و او را از بارِ سنگینِ سوءگمان می‌رهاند.

«نسبت نسیان بذات حق مده                         بار کفر است این، بدوش خود منه»

 

۵. سپردن، نه رهاکردن؛ رهایی از توهّم مالکیت 

«به که برگردی، بما بسپاریش کی                         تو از ما دوست‌تر میداریَٖش»

در اوج این تربیت، خطاب الهی را می‌توان چنین فهمید: به که بازگردی؟ به ما بسپارش؛ تو او را از ما بیشتر دوست نمی‌داری.

این سخن، چکیدهٔ توحید ربوبی است. قرآن می‌فرماید  : 

«اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ» {الشوری: ۱۹} 

خداوند نسبت به بندگانش لطیف و دقیق‌التدبیر است.

خداوند نسبت به بندگانش بسیار لطف و مرحمت دارد، و به هرکس که خود بخواهد روزی مـی‌رساند (‌و بدو نعمت فراوان می‌دهد و خوبی می‌کند)‌.

ونیز:

«....وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ........» {طلاق:3}

و هر کس به هنگام مصیبت و بلا به خدا متکى و به او اعتماد و اطمینان داشته باشد خدا براى او بس است، صاوى گفته است: هر کس کار خود را به خدا واگذار کند، خدا او را بس است. برگرفتن اسباب با توکل منافات ندارد؛ چون دستور برگرفتن اسباب آمده است. اما نباید به آن اعتماد و تکیه کرد. در حدیث آمده است «اگر به طور کامل و حقیقى به خدا توکل کنید، مانند پرنده روزى شما را مى‌دهد که بامدادان گرسنه از لانه بیرون مى‌رود و شامگاهان با شکم سیر برمى‌گردد» {صفوة التفاسیر،ذیل آیه}

و پیامبر(ص) فرمود: 

«مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ کَفَاهُ» {ترمذی، ۲۵۱۱}

 هر که بر خدا توکل کند، خدا او را بس است.

ابن‌کثیر می‌گوید: «مَنِ اتَّخَذَ اللَّهَ وَکِیلًا کَفَاهُ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ.» هر کس خدا را وکیل خود گیرد، خداوند او را در همهٔ امور کفایت می‌کند.

این کفایت، محدود به یک حوزه نیست؛ بلکه کفایت در دنیا و آخرت است؛ کفایت در نیازهای آشکار و پنهان؛ کفایت در آنچه می‌دانیم و آنچه نمی‌دانیم.

در اینجا، محبتِ مادر، از صورتِ مالکیت‌پنداری، به حقیقتِ امانت‌داری ارتقا می‌یابد؛ او درمی‌یابد که فرزند، ملک او نیست، امانتی است در دست او، و صاحبِ حقیقی، خداست.

 

۶. پردهٔ حکمت؛ نقش هستی و مهمان‌نوازی ربّ

در افق بالاتر، پرده‌ای از حکمت گشوده می‌شود:

«نقش هستی، نقشی از ایوان ماست؛                        خاک و باد و آب، سرگردان ماست.»

قرآن می‌فرماید: 

«وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» {الفتح: ۷}

 همهٔ نیروها و قوای هستی، سپاهیان خداوندند.

«قطره‌ای کز جویباری می‌رود                              از پیِ انجام کاری می‌رود»

هیچ حرکتِ بی‌حکمت و هیچ گذرِ بی‌معنا در این عالم نیست.

« ما بسی گم گشته، باز آورده‌ایم                       ما، بسی بی توشه را پرورده‌ایم

میهمان ماست، هر کس بینواست                   آشنا با ماست، چون بی آشناست»

این مضمون، با حدیث قدسی مشهور هماهنگ است که مسلم روایت کرده است: 

« يا عبادي إنِّي حرَّمتُ الظلمَ على نفسيِ وجعلتُهُ بينَكُمُ محرمًا فلا تَظَالموا ، يا عبادي إنَّكُم تُخْطِئونَ بالليلِ والنَّهارِ وأنا أغفرُ الذٌّنوبَ جميعًا ولا أبالي فاستغْفِرونيِ أغفرْ لكُمْ ،…» [5](صحیح مسلم) 

ای بندگان من، شما شب و روز در معرض لغزش و خطا هستید؛ و منم که همهٔ گناهان را می‌بخشم. پس به سوی من بازگردید که آغوش آمرزشم همواره گشوده است.

در این سیر، بنده می‌آموزد که هیچ نقطه‌ای از وجود او، مستقل از ربّ نیست؛ هدایت، رزق، ستر، و مغفرت، همه از اوست. این آگاهی، اگر با محبت و خشوع همراه شود، به «عبودیتِ عاشقانه» می‌انجامد؛ عبودیتی که در آن، توبه، نه صرفاً ترس از عقوبت، بلکه شوقِ بازگشت به آغوش رحمت است.

در این نگاه، هیچ دلِ شکسته‌ای بی‌صاحب نیست، هیچ گم‌گشته‌ای بیرون از افق دعوت الهی قرار ندارد.

 

۷. رحمتِ پیش‌دستانه؛ دعوتی که قطع نمی‌شود.

«ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند                          عیب پوشی‌ها کنیم، ار بد کنند»

در پایان این سیر، وعده‌ای الهی رخ می‌نماید: اگر ما را رد کنند، ما باز می‌خوانیم؛اگر بد کنند، ما عیب می‌پوشیم.

قرآن می‌فرماید: 

«وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» (الأعراف: ۱۵۶)

 رحمت من، همه چیز را فراگرفته است.

و در حدیث آمده است: 

«إِنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ یَدَهُ بِاللَّیْلِ لِیَتُوبَ مُسِیءُ النَّهَارِ، وَیَبْسُطُ یَدَهُ بِالنَّهَارِ لِیَتُوبَ مُسِیءُ اللَّیْلِ» {صحیح مسلم، ۲۷۵۹} 

خداوند شب دست رحمت می‌گشاید تا گناهکار روز توبه کند، و روز دست می‌گشاید تا گناهکار شب بازگردد.

« سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت        زآتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت»

این بیان، ترجمان عرفانی آیهٔ: 

«وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ» {الصافات: ۹۶} است؛ هر چه در عرصهٔ وجود رخ می‌دهد، در قلمرو خلق و تدبیر الهی است؛ و این، نه نفی مسئولیت انسان، که تأکید بر احاطهٔ ربوبی خداوند است.

 

فرجام سخن

این قصه برگرفته از آموزه های قرآن، اگر با نگاه تدبری و تربیتی خوانده شود، چند اصل بنیادین را برای تربیت نفس، تربیت فرزند و تربیت ایمان آشکار می‌کند:

۱. توکل، رهاکردن نیست؛ سپردن است. 

مادر موسی، فرزندش را رها نکرد؛ او را از آغوش خود، به آغوش تقدیر الهی سپرد.

۲. محبت، اگر به حکمت پیوند نخورد، انسان را اسیر می‌کند. 

مهر مادری، اگر به توحید و توکل متصل نشود، می‌تواند انسان را تا مرز اعتراض به تقدیر بکشاند.

۳. خدا، گاهی از دلِ خطر، امنیت می‌آفریند. 

گهوارهٔ آب، در ظاهر خطر است، اما در تقدیر الهی، امن‌ترین جایگاه برای موسی است؛ همان‌گونه که غار ثور برای پیامبر(ص) و ابوبکر(رض) در اوج تهدید، مأمنِ الهی شد.

۴. طبیعت، صحنهٔ تربیت الهی است، نه نیرویی کور. 

موج، باد، رود و سیلاب، در نگاه توحیدی، ابزارهای تربیت‌اند، نه نیروهای بی‌اختیار.

۵. رحمت خدا، پیش از توبهٔ انسان جاری است. 

دعوت الهی، پیش از بازگشت ما آغاز شده است؛ او می‌خواند، می‌پوشاند، مهلت می‌دهد و تربیت می‌کند.

۶. هر سپردنِ صادقانه، بازگشتی پربار دارد. 

«إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ» وعده‌ای است که در ساحت‌های گوناگون زندگی تکرار می‌شود؛ هر آنچه را برای خدا واگذاری، به شکلی برتر و پخته‌تر به تو بازمی‌گردد.

این ابیات پروین اعتصامی برگرفته از آیات قرآن، در پی آن است که از دلِ داستان مادر موسی، راهی به سوی تربیت قلب، تعمیق توکل، تصحیح محبت و فهم رحمت الهی بگشاید.

 

حمـــزه  خــان بیــگـــی از شهر گیـــلاس = اشنـــــویــه

9 خرداد سال 1405 هجـری شمســی

پانوشت‌ها:

[1] نرم افزارگنجور در اینترنت

[2] دیوان پروین اعتصامی

[3] صحیح بخاری، کتاب الأدب، باب رحمة الولد و تقبیله.

[4] امام مسلم در صحیح خود (حدیث شمارهٔ ۲۵۷۷، کتاب البرّ والصلة) از ابوذر غفاری رضی‌الله‌عنه روایت کرده است.

[5] الراوي : أبو ذر الغفاري | المحدث : شعيب الأرناؤوط | المصدر : تخريج العواصم والقواصم الصفحة أو الرقم : 9/272 التخريج : أخرجه مسلم (2577) مطولاً باختلاف يسير