مقدمه
یکی از تناقضهای برجسته در تاریخ اسلام، شکاف میان آموزههای بنیادین و عملکرد حکمرانان در حوزه عدالت اقتصادی و رفاه عمومی است. پیامبر اسلام در دوره کوتاه حکمرانی خود در مدینه، الگویی عملی ارائه داد که بر عدالت اقتصادی، توزیع منصفانه ثروت و توجه ویژه به اقشار محروم استوار بود. او فراتر از یک رهبر معنوی، مصلح اجتماعی و اقتصادی بود که هدفش بنای جامعهای بر پایه عدالت، کرامت انسانی و همبستگی بود.
اقدامات او تنها به بُعد نظری محدود نماند. او بازار را از انحصار آزاد کرد و اعلام داشت که برای همگان باز است. نظام مؤاخات را میان مهاجران و انصار برقرار ساخت که در آن انصار داوطلبانه بخش قابلتوجهی از دارایی خود را با مهاجران فقیر تقسیم کردند. «صُفّه» را تأسیس کرد تا فقرا و بیخانمانها در مسجد سرپناه یابند. در توزیع غنایم جنگی دخالت میکرد تا سهم آسیبپذیران تضمین شود. احتکار را محکوم و صداقت در معاملات را الزامی کرد. قرضالحسنه را ترویج داد و مسیر تدریجی آزادسازی بردگان را هموار ساخت. به زنان کارآفرین مانند خدیجه احترام گذاشت و حق مالکیت مستقل به آنان داد. خود با دستانش کار میکرد و بر پرداخت فوری دستمزد کارگران تأکید داشت.
با وجود این الگوی روشن، پس از پیامبر شاهد فاصلهگیری تدریجی از این اصول بودیم—فاصلهای که در طول تاریخ عمیقتر شد و در دوران معاصر به تناقضی آشکار رسید.
سبک زندگی پیامبر و بنیانگذاری نهادهای اقتصادی
پیامبر با وجود رهبری جامعه مدینه، زندگی بسیار سادهای داشت. منابع تاریخی از گرسنگیهای او، خوابیدن بر حصیر و پوشیدن لباسهای وصلهدار حکایت میکنند—نه از روی ناچاری، بلکه از سر انتخاب آگاهانه. او نهادهایی چون بیتالمال، زکات، خمس و صدقات را بنیانگذاری کرد که نقش ساختاری در کاهش نابرابری داشتند. در نگاه او، اقتصاد از اخلاق جداییناپذیر بود: ربا حرام شد، احتکار محکوم گردید و تجارت منصفانه تشویق شد تا نشان دهد نظام اقتصادی باید در خدمت انسان باشد، نه برعکس.
فاصلهگیری تدریجی از اصول پیامبرانه
در دوران خلفای نخستین، تلاشهای زیادی برای حفظ این اصول و پیروی از مبانی به عمل آمد و در اجرا به آن پایبند بودند. اما با آغاز دوره بنیامیه، خلافت به سلطنت موروثی تبدیل شد. دربارهای پرتجمل، قصرهای عظیم و زندگی اشرافی جایگزین سادهزیستی پیامبرانه گردید. بیتالمال به خزانه شخصی سلاطین تبدیل شد و تبعیض مالیاتی علیه مسلمانان غیرعرب منجر به قیامهای متعدد گردید. عباسیان با شعار بازگشت به اصول اسلامی روی کار آمدند، اما به تجملگرایی بیش از امویان رو آوردند.
با این حال، عمر بن عبدالعزیز استثنایی درخشان بود. او در مدت کوتاه خلافت خود (دو سال و پنج ماه) اصلاحات بنیادینی انجام داد که نشان داد بازگشت به اصول پیامبرانه امکانپذیر است. او تمام املاک و زمینهایی که خلفا به ناحق تصاحب کرده بودند به بیتالمال بازگرداند و حتی زمینهای شخصی خود را تقدیم کرد. مالیاتهای ظالمانه از مسلمانان غیرعرب را برداشت و تبعیض نژادی را پایان داد. نظام کارآمدی برای توزیع زکات ایجاد کرد که روایات حکایت دارند در پایان دوره او، مأموران زکات به سختی فقیری مییافتند. بدهیهای فقرا را پرداخت کرد، به جوانان نیازمند برای ازدواج کمک مالی داد، برای معلولان و سالمندان حقوق ثابت و مراقب تعیین کرد. دستور ثبت منظم احادیث نبوی را صادر کرد—نقطه عطفی در حفظ میراث فرهنگی. مدارس و کتابخانهها تأسیس کرد، زندانیان را بازبینی و بسیاری را آزاد نمود و شکنجه را ممنوع کرد. او لباسهای ساده میپوشید و هنگام درگذشت تنها چند درهم برای خانوادهاش باقی گذاشت. متأسفانه با مرگ او، خلفای بعدی به سیاستهای پیشین بازگشتند.
در دورههای میانه، نظام اقطاع در عصر سلجوقی و عثمانی منجر به فقر گسترده شد. زمینها به امرا واگذار میشد و رعایا در محرومیت میزیستند. بسیاری از علمای دین به جای انتقاد، به تأیید و توجیه بیعدالتیها پرداختند.
عصر معاصر: اوج تناقض
در عصر معاصر، تناقض میان شعارهای اسلامی و واقعیت به اوج خود رسیده است. در کشورهای نفتخیز خلیج فارس، ثروت عظیم در انحصار خانوادههای سلطنتی است. این رفاه تنها شامل شهروندان بومی میشود، در حالی که میلیونها کارگر مهاجر در شرایط نیمهبردگی کار میکنند. این نظامها سرکوبگر بوده، آزادی سیاسی وجود ندارد و از ثروت خود برای جنگافروزی در منطقه استفاده میکنند. نابرابری ساختاری که در آن شهروندی بر اساس تبار تعریف میشود، با اصول اسلامی که بر برابری تأکید دارد در تناقض کامل است.
در برخی کشورها که با شعارهای انقلابی و اسلامی به قدرت رسیدند، فساد سیستماتیک حاکم است. بنیادهای عظیم اقتصادی که قرار بود در خدمت محرومان باشند، به امپراتوریهای مالی در اختیار نهادهای قدرت تبدیل شدهاند. نظامهای اقتصادی این کشورها بر رانت و انحصار استوار است که منجر به مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه شده است.
در بسیاری دیگر، دیکتاتوریهای نظامی یا حکومتهای فاسد با سوءاستفاده از شعارهای مذهبی مشروعیت خود را حفظ کردهاند. فساد گسترده است، بودجههای عمومی به جیب نخبگان میرود، خدمات عمومی ضعیف است و میلیونها نفر در فقر مطلق زندگی میکنند. نرخ بیکاری جوانان بالاست که موجب فرار مغزها میشود.
اما شاید نمونه افراطیترین انحراف از اصول اسلامی را در پدیده گروههایی چون داعش ببینیم. این گروهها با سوءاستفاده از نام اسلام، جنایاتی انجام دادند که در تضاد کامل با هر ارزش انسانی و اسلامی قرار دارد: نسلکشی، بردهگیری هزاران زن ایزدی، تخریب میراث فرهنگی و کشتار غیرنظامیان. آنها با فروش نفت غیرقانونی، تاراج آثار باستانی و اخاذی، نظامی مبتنی بر ترور و استثمار ایجاد کردند که در آن هیچ اثری از توجه به معیشت مردم، عدالت اقتصادی یا کرامت انسانی وجود نداشت. این گروهها نمونهای آشکار از ابزارسازی کامل دین برای قدرتطلبی و سودجویی هستند—در نقطه مقابل تمام آنچه پیامبر اسلام تأسیس کرده بود.
با این حال، نمونههایی از تلاشهای مثبت نیز وجود دارد. برخی سازمانهای مردمنهاد اسلامی خدمات اجتماعی و فرهنگی ارائه میدهند. موسسات خیریهای که بر شفافیت و پاسخگویی استوارند به فقرا، بیماران و آوارهها کمک میکنند. پروژههای وقف مدرن برای آموزش رایگان، بیمارستانهای خیریه و مسکن محرومان ایجاد شدهاند. برنامههای قرضالحسنه کوچک به کارآفرینان نیازمند وام بدون بهره میدهند. صندوقهای زکات شفاف با نظارت مردمی اداره میشوند. مراکز فرهنگی اسلامی آموزش رایگان، سوادآموزی برای زنان و حمایت از یتیمان ارائه میدهند. کتابخانههای عمومی با کمکهای مردمی دسترسی رایگان به کتاب و اینترنت فراهم میکنند. برنامههای حمایت از معتادان، زندانیان سابق و زنان آسیبدیده از خشونت توسط برخی موسسات اسلامی اداره میشوند.
اما این تلاشها محدود، پراکنده و فاقد حمایت دولتی هستند و با موانع بوروکراتیک، فساد و کمبود منابع مواجهند. این اقدامات مثبت عمدتاً توسط افراد و گروههای مستقل انجام میشود، نه توسط حکومتها—نشانهای از شکاف عمیق میان مردم و حکمرانان.
ناکارآمدی نهادهای اسلامی و ابزارسازی دین
نهادهای اسلامی که قرار بود ابزار عدالت و توزیع ثروت باشند، ناکارآمد یا فاسد شدهاند. زکات و خمس امروز یا به دست دولتها افتاده و صرف اهداف سیاسی میشود، یا توسط نهادهای غیرشفاف جمعآوری میشود. حکمرانان از دین به عنوان ابزار مشروعیتبخشی استفاده کردهاند، اما اصول اخلاقی آن را نادیده گرفتهاند. تفسیرهایی از اسلام ارائه میشود که بر فرمانبرداری و پذیرش وضع موجود تأکید میکند، در حالی که آموزههای اسلامی درباره عدالت اقتصادی و مسئولیت حاکمان کنار گذاشته میشود.
فساد در کشورهای اسلامی به بیماری مزمن تبدیل شده و بسیاری در رتبهبندی شاخص فساد جهانی در پایینترین جایگاهها قرار دارند. قراردادهای نفتی و پروژههای عمرانی بزرگ دستخوش رشوه و کمیسیون است. یکی از دلایل اصلی، فقدان نهادهای دموکراتیک و پاسخگویی است. در بیشتر کشورهای اسلامی انتخابات صوری است، نهادهای مدنی سرکوب میشوند و رسانههای مستقل وجود ندارند.
نتیجهگیری: انتخاب میان عدالت و انحطاط
تاریخ اسلام روایت فاصلهگیری تدریجی از اصول پیامبرانه است—روایتی که از جامعه عدالتمحور مدینه آغاز شد و به ساختارهای فاسد قدرت رسید که امروز بر بخش عمدهای از جهان اسلام حاکم است. این فاصله تصادفی نبوده؛ حاصل انتخابهای آگاهانه حکمرانانی است که قدرت را بر عدالت، ثروت را بر کرامت انسانی، و سلطه را بر خدمت ترجیح دادند.
امروز در بیشتر کشورهای اسلامی، فقر، فساد، استبداد و نابرابری حاکم است. میلیونها انسان در سایه شعارهای اسلامی در محرومیت به سر میبرند، در حالی که حکمرانانشان در تجمل غرقاند. جوانان تحصیلکرده به جای یافتن فرصت در کشور خود، مجبور به مهاجرت میشوند. زنان از حقوق اولیه محروماند. اقلیتها تحت فشار قرار دارند. و صدای اعتراض با سرکوب پاسخ داده میشود.
اما تاریخ نشان داده که این مسیر تغییرناپذیر نیست. عمر بن عبدالعزیز در دو سال و پنج ماه ثابت کرد که یک حکمران با اراده میتواند فقر را کاهش دهد، عدالت را برقرار کند و به مردم کرامت بازگرداند. تلاشهای امروز سازمانهای مردمنهاد نشان میدهد که در میان مردم عادی هنوز اشتیاق به عدالت و همبستگی زنده است.
پس سؤال این نیست که آیا بازگشت به اصول پیامبرانه ممکن است—تاریخ پاسخ مثبت داده است. سؤال این است که آیا جوامع اسلامی شجاعت این بازگشت را دارند؟
تداوم مسیر کنونی راهی جز فروپاشی ندارد. جوامعی که عدالت را قربانی قدرت میکنند، سرانجام هر دو را از دست میدهند. کشورهایی که به جوانانشان فرصت نمیدهند، آیندهای ندارند. نظامهایی که بر سرکوب استوارند، محکوم به انقلاب یا انحطاطاند.
این دیگر مسئلهای نظری نیست - این انتخابی است که نسل امروز باید انجام دهد. انتخاب میان عدالت و ظلم. میان کرامت و تحقیر. میان آیندهای روشن و گذشتهای تاریک که تکرار میشود.
تاریخ نگاه میکند. نسلهای آینده قضاوت خواهند کرد. و خدا، اگر به عدالتش ایمان داریم، حساب خواهد خواست.
انتخاب با ماست.
منابع:
قرآن کریم
- صحیح البخاری؛ محمد بن اسماعیل بخاری؛ تحقیق محمد زهیر بن ناصر الناصر؛ دار طوق النجاه؛ (قابل بازیابی در https://sunnah.com/)
- صحیح مسلم؛ مسلم بن حجاج نیشابوری؛ دار احیاء التراث العربی؛ (قابل بازیابی در https://sunnah.com/)
- تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک)؛ محمد بن جریر طبری؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده؛ انتشارات اساطیر
- اقتصاد ما (ترجمه اقتصادنا)؛ سید محمدباقر صدر؛ ترجمه سید محمدمهدی برهانی و سید ابوالقاسم حسینی؛ انتشارات دارالصدر
- پایگاه دادههای حدیثی https://sunnah.com/

نظرات