حوادث تلخ و بسیار پرهزینه دی ماه ۱۴۰۴ درسی بزرگ و مبنایی برای اصلاحات ضروری در روند حکمرانی است که اکنون در اختیار تصمیمسازان و مسوولان قرار دارد.ای کاش به اینجا نمیرسیدیم و هشدارهایی که سالها داده شد، در آمارها و اطلاعات وقایع دی ماه ثابت نمیشد؛ هشدارهایی که پیش از این در قالب پژوهشهای متعدد درباره سرمایه اجتماعی و نسل جوان در ابعاد مختلف انجام شد. در این پژوهشها «شتاب تغییرات در سبک زندگی» و نیز «چالشهای جامعه ایرانی در رویارویی با مشکلات خارجی و داخلی» مدنظر بوده است.
اینکه سن ۷۷ درصد از بازداشتشدگان زیر ۳۰ سال و از این میان ۱۷ درصد دانشآموز و ۶ درصد دانشجو هستند، میتواند مؤید این مطلب باشد. در دوره دولت یازدهم و دوازدهم، وقتی از نسل جوان صحبت میشد، به دنبال راههایی برای کاهش شکاف و گفتوگوی بین نسلی بودیم. به همین خاطر بر مهارتهای زندگی و گفتوگوی ملی تاکید و تلاش کردیم آن را از جمله در آموزش و پرورش و دانشگاهها اجرایی کنیم. این مهارتها امروزه در همه دنیا مورد تاکید است و یکی از محورهای مهم در آموزش ابتدایی تا تحصیلات تکمیلی به شمار میرود.
در این میان، مهارت ارتباطی شامل ارتباط با خود، ارتباط با خانواده و ارتباط با جامعه و همچنین ارتباط با طبیعت میشود که مساله امروز ما هم هست. حالا اما در پی نشنیدنها و عدم همکاری دستگاههایی مثل صدا و سیما برای برقراری گفتوگوهای ملی، وضعیت نسبت به یک دهه پیش بسیار فرق کرده است. آنچه امروز در فضای سیاسی و اجتماعی درباره نسل جوان احساس میشود، نه یک شکاف، بلکه یک انسداد است؛ انسداد ارتباطی که ابتدا با ضعف و سپس با نادیده گرفتن ضرورت گفتوگو آغاز شد. این در حالی بود که فقط گفتوگو نیز برای ارتباطات صحیح اجتماعی کافی نبوده و اعتمادسازی همراه آن بسیار مهم است.
از این شرایط بهترین استفاده را بدخواهان و سرویسهای سازماندهی شده با تسلط بر فضای مجازی و به پشتوانه خشم ناشی از مشکلات، نشنیدنها و ندیدنها کردند. در حالی که خشم و سرخوردگی بیتردید با انجام اصلاحات اساسی و آموزش مهارتهای زندگی و ارتباطی میتواند کاهش یابد و جای خود را با کنشهای مفید و مدنی عوض کند. این مهارتها به جوانان کمک میکند که آسان اعتماد نکنند، بتوانند «نه» بگویند و سطح سواد، تفکر نقادانه و قدرت تحلیل رسانهای خود را افزایش دهند. دستکم همچنانکه با وضع موجود چالش میکنند، دیگران را هم مورد ارزیابی قرار دهند.
در بحث گفتوگوی ارتباطی بین نسلی که به ویژه نقش خانواده بسیار مهم است، اینکه گفتوگو یک مسیر دوطرفه و مبتنی بر شنیدن دوجانبه باشد، اهمیتی دوچندان دارد. متاسفانه به دلایل متنوع، نسل بزرگتر فرصت کافی شنیدن از نسل جدید را ندارد. زمان و کیفیت گفتوگو در خانوادهها کم و گسیختگی نسلی مزید بر علت شده است. در چنین شرایطی جوانان میگویند، حرف ما اگر شنیده هم شود تفاوتی نمیکند، پس سکوت میکنند و همین دردمندی میتواند به خشم تبدیل شود.
البته همچنانکه در عرصه خانواده نیازمند گفتوگو هستیم، در عرصه سیاسی و اجتماعی نیز متاسفانه بارها فرصتسوزیهای بزرگی صورت گرفته؛ مثل فرصت شکلگیری و اعتمادسازی بعد از جنگ ۱۲ روزه که میتوانست به شنیدنها و تقویت انسجام ملی کمک کند. البته رییسجمهور پزشکیان در این زمینه تلاش کرد، اما مثل همیشه همان موانع همیشگی باز هم عامل تفرقه و ناامیدی شدند و از این وضعیت بیشترین بهره را دشمنان قسم خورده ایران زمین در یک بازی دو سر برد عاید خود کردند.
به هر حال برای ادعاهای بالا درباره گفتوگو و مهارتهای زندگی برخی تجربیات دولت یازدهم و دوازدهم موجود است تا شاید با برنامهریزی و رویکرد همدلانه از سطح مدیران عالی و میانی، تشکلهای غیردولتی و جامعه مدنی، خانوادهها و دانشآموزان و دانشجویان بتواند مورد استناد قرار گیرد. در دولت دوازدهم طرح گفتوگوی ملی خانواده با همکاری انجمن جامعهشناسی ایران، انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات، کانون گفتوگوی امام موسی صدر، انجمن اولیا و مربیان، دانشگاه فرهنگیان و آموزش و پرورش در ۳۱ استان دنبال شد و حدود دو میلیون دانشآموز با موضوع مهارتهای زندگی آشنا شدند.
طرح گفتوگوی بین نسلی و سفیران فرهنگی نیز در تشکلهای دانشجویی با همکاری وزارت عتف اجرا و در برخی دانشگاههای ۱۸ استان انجام شد. همچنین مدلسازی نشستهای گفتوگومحور در سطوح مختلف شکل گرفت و مورد استناد واقع شد. دوره مهارتهای خوب زیستن برای مربیان آموزش و پرورش تنظیم شد و در سالهای آخر دولت دوازدهم در شرایط کرونا به صورت مجازی ارایه آن ادامه یافت. تجربه ایرانی گفتوگوی ملی خانواده با گزارش روند اجرا مورد استقبال آیسسکو به عنوان طرحی برای توجه به معضل جهانی تزلزل خانواده قرار گرفت و اولین مرکز بینالمللی تعالی گفتوگوی خانواده در سال ۱۳۹۹ با حمایت آن سازمان در معاونت ریاستجمهوری در امور زنان و خانواده ایجاد شد.
اما متاسفانه عدم پیگیری و استمرار و تکامل این برنامههای ملی در دوران بعد، اثربخشی قبلی را کاهش داد... و ما هنوز گرفتار دوربرگردانهای پرهزینه تمامیتخواهان، جمود افکار قدیمی و دیوانسالاری مخرب در دستگاههای مرتبط از جمله در بدنه آموزش و پرورش و نادیده گرفتن تحولات زمانبر نسلها و آموزش نوین و خلاقیتمحور هستیم. همین میشود که بخش قابل ملاحظهای از معترضین روزهای تلخ دی ماه را دانشآموزان و دانشجویان خشمگین تشکیل میدهند و خانوادههایی که قدرت تعامل با فرزندانشان را از دست دادهاند.

نظرات
مانا
06 اسفند 1404 - 01:30به نام حضرت دوست: یادداشت معصومه ابتکار را میتوان از چندین منظر بهصورت نقادانه بررسی کرد. این متن، ترکیبی از تحلیل آسیبشناسانه، دفاع از عملکرد گذشته و انتقاد از ساختارهای موجود است. در ادامه، مدعیات ایشان در چهار محور اصلی مورد نقد قرار میگیرد: ۱. رویکرد «پروژهمحور» به مسائل عمیق ساختاری یکی از مدعیات اصلی متن، تکیه بر طرحهایی مانند «گفتوگوی ملی خانواده» یا «سفیران فرهنگی» به عنوان راهکار حل بحران است. نویسنده پدیدههای کلانی مثل «انسداد ارتباطی» و «خشم اجتماعی» را به سطح فقدان «مهارتهای زندگی» تقلیل میدهد. بحران نسل جوان در ایران سال ۱۴۰۴، بیش از آنکه ناشی از ندانستن تکنیکهای گفتوگو باشد، ریشه در ناامیدی اقتصادی، تبعیض و شکاف عمیق میان ارزشهای رسمی و واقعیتهای زیستی دارد. نگاه ایشان به مساله، نوعی «روانشناختیگری» (Psychologization) است که میخواهد با کارگاههای آموزشی، مسائلی را حل کند که ریشه در سیاستگذاریهای کلان و ساختار قدرت دارند. ۲. تقلیل «اعتراض» به «فقدان سواد رسانهای» ایشان معتقدند که مهارتهای زندگی به جوانان کمک میکند تا «آسان اعتماد نکنند» و «تحلیل رسانهای» خود را بالا ببرند تا تحت تاثیر سرویسهای خارجی قرار نگیرند. این استدلال، عاملیت (Agency) و قدرت تشخیص معترضین را نادیده میگیرد. در واقع، این مدعا با ادبیات رسمی حاکمیت که اعتراض را صرفاً محصول «فریب رسانهای» یا «تحریک بیگانه» میداند، همپوشانی دارد. نقد وارد بر این نگاه این است که: آیا خشم ۷۷ درصد بازداشتشدگان زیر ۳۰ سال، واقعاً محصول ضعف تفکر نقادانه است یا اتفاقاً نتیجهی تفکر نقادانهای است که وضعیت موجود را برنمیتابد؟ ۳. دفاع از کارنامه و مساله «استمرار» نویسنده بخش بزرگی از متن را به بازخوانی دستاوردهای دولتهای یازدهم و دوازدهم اختصاص داده و شکست آنها را به «عدم پیگیری در دوران بعد» نسبت میدهد. این یک نوع فرار به جلوست. اگر طرحهای «گفتوگوی ملی» در زمان اجرا (که هشت سال به طول انجامید) ریشهدار و اثربخش بودند، نباید با تغییر یک دولت به سادگی محو میشدند. نقد جدی به این مدعا این است که این برنامهها اغلب در سطح «نمادین» و «تشریفاتی» باقی ماندند و نتوانستند به بدنه واقعی جامعه نفوذ کنند. همچنین، ایشان به این پرسش پاسخ نمیدهند که چرا در همان دوران صدارت خودشان، شکاف دولت-ملت ترمیم نشد که کار به انسداد فعلی نرسد؟ ۴. دوگانهسازی «اصلاحطلب-تمامیتخواه» ابتکار ریشه ناکامیها را در «جمود افکار قدیمی»، «تمامیتخواهان» و «کارشکنی صدا و سیما» میبیند. اگرچه کارشکنی نهادهای موازی واقعیت دارد، اما تاکید مفرط بر این موانع، نوعی رفع مسئولیت از «نهاد اجرایی» است. نویسنده به جای نقد «درونی» جریانی که خود متعلق به آن است، تمامی تقصیرها را به بیرون (دشمنان خارجی یا رقبای داخلی) احاله میدهد. این رویکرد، تحلیل را از یک بررسی علمی و فراجناحی، به یک بیانیه سیاسی برای تبرئه گروهی خاص تبدیل میکند. جمعبندی نقادانه یادداشت معصومه ابتکار در تشخیص بیماری (انسداد ارتباطی) دقیق است، اما در تجویز نسخه، دچار «سادهسازی بیش از حد» شده است. ایشان بهجای تمرکز بر «تغییر در مناسبات قدرت» و «پذیرش تکثر سبکهای زندگی»، همچنان بر «آموزش» و «مدلسازی» تاکید دارند. به عبارت دیگر: مشکل نسل جوان امروز با دولت، لزوماً «زبان» مشترک نیست؛ بلکه «منافع» و «چشمانداز» متضاد است که با کارگاههای مهارتی آیسسکو و آموزش و پرورش حل نخواهد شد.