در گفت و گو با الهام فخاري عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي بررسی شد
در ميانه بهاري كه به جاي شكوفه، بوي باروت و بيم موشك در آن پيچيده بود، دانشگاههاي ايران ناگهان خالي شدند. جنگ رمضان ۱۴۰۴-۱۴۰۵ تعطيلياي را تحميل كرد كه هيچ شباهتي به تعطيليهاي آرام نوروز يا تابستان نداشت؛ نه بر پايه تقويم، نه با اختيار و آمادگي كه در پي تهديدي بيروني و ويرانگر رخ داد. يكباره كلاسها به سكوت فرو رفت، خوابگاهها با شتاب تخليه شد و انبوهي از ناتماميها - از كارهاي اداري معلق تا دفاعهاي عقبافتاده و وسايل جامانده - پرسشهايي پردامنه و اغلب بيپاسخ را در ذهن دانشگاهيان كاشت. اين وقفه بيش از يك خلأ تقويمي به بحراني وجودي براي نهاد علم بدل شد: نبض تپندهاي كه فرو نشست و غيابش هم حس امنيت رواني را لرزاند و هم معناي زندگي جمعي، تعلق و آيندهنگري را به چالش كشيد. در اين ميانه، آنچه كمتر به گوش رسيده، روايت دروني همين سكوت و انتظار است؛ اينكه تعطيلي پيشبيني نشده چه بر سر روان و ذهن دانشجويان و استادان آورد، از دست رفتن پيوندهاي روزمره چه زخمهايي ناپيدا بهجا گذاشت و امكان بازگشت به فضايي كه حالا ديگر «همان سابق» نيست، چگونه فهميده ميشود. ضرورت واكاوي اين تجربه زيسته، از لايههاي پيدا تا آسيبهاي پنهان اين تعليق طولاني، سنگبناي شكلگيري اين مصاحبه شد. در همين رابطه، با دكتر الهام فخاري، روانشناس و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي، همكلام شديم تا از زاويهاي انساني و باليني، پرتويي بر اين روزهاي پرابهام بيفكنيم و تصويري روشنتر از تابآوري، فقدان و بازسازي در ميانه بحران ترسيم كنيم.
شما كه اين روزها هم گاهي به دانشگاه سر ميزنيد، دانشگاه را در اين برهه چه شكلي ميبينيد؟ اين سكوت موقت چه حسي دارد؟
دانشگاه خانه مشترك همه ماست و نبودن اعضاي اصلي اين خانه مطلوب هيچ كسي نبوده و نيست. دانشگاه در نبود دانشجويان و مدرسه در نبود دانشآموزان خاموش و كمفروغ و چه بسا اندوهگين است. ولي بياييد به گونهاي ديگر به وضعيت نگاه كنيم: گاهي براي حفاظت و مراقبت از عزيزترينهايمان بايد بپذيريم كه در جاي امنتر و شرايط پايدارتر باشند و دوريشان را تحمل كنيم. مهم اين است كه بچهها سالم، باانگيزه و استوار بمانند. اين سكوت را چنانكه گفتيد موقت ميدانم و باور دارم همه به شوق ديدار دوباره و براي حفاظت از جان و سلامتي فردي و جمعي بچهها، با شكيبايي سازنده اين دوران را از سر ميگذرانيم. تدبير وزير محترم و مديران ملي براي پيشگيري از آسيب به نهاد و بافت اجتماعي دانشگاه را بجا ارزيابي ميكنم. اين دوران ويژه ميگذرد و استوارتر و آموختهتر از گذشته باز هم در كنار هم دانشگاه را تجربه خواهيم كرد.
در گذشته هميشه مواقعي هم دانشگاه تعطيل ميشده، نوروز و تابستان؛ اما آن تعطيليها با برنامه و انتخابي بود. اينبار اما پيشبيني نشده و به خاطر تهديد بيروني رخ داد. از منظر رواني، تجربه اين دو نوع خالي بودن چه تفاوتي دارد؟
برنامهاي كه ما در شرايط عادي و براي كار آموزش تنظيم ميكنيم، بر پايه وضعيت باثبات و با پيشفرضهاي روندهاي پيشبينيپذير است. فرآورده اين برنامه، تقويم آموزشي سالانه و برنامه كار آموزشي، اداري، پژوهشي و فراغتي است. ولي هنگامي كه چالشهاي پيشبيني نشده رخ ميدهند، از وضعيت عادي خارج شدهايم. بحرانها برخي طبيعي و برخي انسانساخته هستند كه جنگ برجستهترين آنهاست. همه ميدانيم كه جنگ به كشور ما تحميل شده و ما در شرايط دفاع قرار گرفتهايم، پس اولويتهاي روزمره كاري، آموزشي، بازرگاني و حتي خانوادگي ناگزير دچار دگرگوني جدي شدهاند. اما يك تفاوت بزرگ اينجاست: دانشگاه خالي هست ولي تعطيل نيست. وزارتخانه، مديران دانشگاهي، همكاران اداري و استادان تلاش كردند و نگذاشتند دانشگاه تعطيل شود. با همه محدوديتهاي شرايط بحران، آموزش در كشور متوقف و تعطيل نشده است. بله، از برخي بايستهها فاصله گرفتهايم ولي اين به دليل بايستههاي حفاظتي و پدافند غيرعامل و عامل بوده است. اين تجربه سهمگين يك دوره آموزش بزرگ اجتماعي ملي هم هست. هيچ تدريسي در كلاس نميتوانست ما را به اين مقدار نسبت به ماهيت و اهميت زيرساختها، نهادها، پيوستگي فرصتها و تهديدها و فنون مذاكره و مقابله آگاه و آموخته سازد. تكرار ميكنم دانشگاه تعطيل نشد و جامعه گسترده و گوناگون دانشجويان، استادان و كاركنان، شبكه تاروپودي تابآوري در اين جنگ پيچيده تركيبي بودهاند.
خيليها با عجله رفتند. وسايلشان در خوابگاه مانده، كارهاي اداريشان ناتمام. اين بلاتكليفي و معلق بودن چه حسي ايجاد ميكند؟
از پيامدهاي شرايط جنگي كه به كشور تحميل شده، وضعيت تعليق برنامهها، اولويتها و كار و زندگي است كه هم آزاردهنده و هم هزينهافزا بوده است. دشمن آگاهانه اين تعليق را به جامعه تحميل كرده است. جنگ تركيبي پيش از شليك موشكها و بمباران، با ناامني رواني و تلاطم پيدرپي آغاز شده بود كه توان تمركز، بازدهي كاري و امكان برنامهريزي را سلب ميكند. با اين حال، ما آگاهانه تلاش كردهايم تعليق تحميلي را خنثي و جبران كنيم. تدابيري در سطح وزارتي و دانشگاهها براي پيشبرد كارهاي اداري اتخاذ شده كه اگرچه با دشواري و گاهي كندتر، ولي جريان كارها متوقف نشده است. در بحبوحه جنگ، براي حفظ امنيت افراد، فضاها پلمب شد تا وسايل بچهها سالم در امانت باشند. پس از آتشبس نيز براي تحويل وسايل يا پيشبرد كارها رويههايي فعال و تمديد مهلتها و تسهيل روندها در امور آموزشي، پژوهشي و اداري اعلام شده است. يادمان باشد درست ميانه سهمگينترين جنگ قرن هستيم؛ بايد از روشهاي بهبود تابآوري خود و گروههاي اجتماعي پشتيبان استفاده كنيم.
براي دانشجويان خوابگاهي، اين وقفه فقط قطع درس نيست، قطع يك سبك زندگي است؛ نبودن موقتي اين زندگي جمعي را چطور تحليل ميكنيد؟
خودتان گفتيد: «موقتي». يكي از محورهاي تابآوري در بحران اين است كه يادمان باشد اين وضعيت گذراست. در كنار هم از اين فراز تاريخي خواهيم گذشت. گرچه امكان با هم بودن در دانشگاه و زندگي در خوابگاه هنوز فراهم نيست، ولي امكان استفاده از گروههاي اجتماعي محلي، خانواده و خويشاوندي هست. جوان، نوآور، چابك و سازنده است. جنگ تحميل شده، درست، ولي دفاع بزرگي هم صورت گرفته كه موجب تداوم زندگي مردم در سراسر كشور شده است. اين بخشي از داستان زندگي ما در اين بخش از تاريخ است كه دليرانه و پرشور تجربهاش ميكنيم. اتفاقا در اين تهديد، فرصتي درخشان نهفته است: وقتي از دانشگاه نوآور و كارآفريني اجتماعي ميگفتيم، نميدانستيم كه ميدان به انجام رساندن آن دانش، همين روزها خواهد بود. حضور فيزيكي در دانشگاه نداريد ولي دانشجو در جامعه حضور دارد. جامعه محلي و بافت اجتماعي پيرامون خود را بسنجيد و ايفاي نقش كنيد. مگر دانشگاه نميرويم كه در آينده در جامعه ايفاي نقش كنيم؟ خب اين گوي و ميدان در ميانه دوران آموزش رسمي شما فراهم شده است. برخي چالشهاي بزرگ، ديدگاه و نظام شناختي ما را دگرگون و بالنده ميكنند. به دانشگاه برميگرديم، چنانكه پس از محدوديتهاي كوويد- ۱۹ بازگشتيم.
بهخصوص براي دانشجويان سال آخر، اين وقفه ميتواند استرسزا باشد؛ دفاعها عقب افتاده، فرصتهاي شغلي از دست رفته. چطور ميشود به اين گروه دلداري و اطمينان داد كه اين تمام ماجرا نيست؟
تلاش وزير محترم و مجموعه دولت بر اين بوده كه با كمترين آسيب، روندهاي آموزشي و اداري به انجام برسند. براي تاخيرها، فرصتهاي تمديد و جبران پيشبيني شده و برگزاري دفاعها و مصاحبهها به صورت برخط تدارك ديده شده است. به نسبت وقوع يك جنگ بزرگ تركيبي، كشور متوقف نشده است. روشن است كه روندها تغيير داشته باشند يا برخي كارها دير و زود بشوند، ولي متوقف نشدهاند. بازار كار ايران هماكنون شرايط متفاوتي در مقايسه با پيش از تهاجم دارد. زندگي، نگرشها و جهان همه ما دگرگون شده و ما هماني نيستيم كه پيش از جنگ بوديم. وظيفه ماست كه به جوانان نشان بدهيم پشتيبان و در كنار هم هستيم و دنيا به آخر نرسيده، بلكه تعريف نويني از ايران و ايراني برساخته شده. جنگها پايان مييابند و باور داريم پايداري مدافعان ميهن و توانايي جوانان، فرصتهاي رشد و سازندگي فراهم ميآورد. در جهان پس از جنگ، كسب و كارهاي تازهاي پررونق خواهند شد و كشور به نيروي كار چالاك نياز دارد. اگر سنجيده و درست عمل كنيم، در برابر آسيب به كسب و كارها، ميتوان فضاها و فرصتهاي تازهاي برپا كرد. جنگ نشان داد جامعه ما زنده، پويا و داراي چارچوب هويتي است. در برابر حملات جنگشناختي هوشيار باشيم و باور داشته باشيم از عهده ترميم، بازسازي و بهسازي برميآييم.
گاهي دوري باعث قدرشناسي ميشود. آيا اين تجربه ميتواند باعث شود دانشجويان بعد از بازگشايي، قدر آن فضاي جمعي و تعامل حضوري را بيشتر بدانند و جديتر درگير شوند؟
نه تنها دانشجويان، بلكه همه اقشار جامعه طي اين چالش بزرگ، در معناها، باورها، آگاهيها و دلبستگيهايشان بازنگري داشتهاند. آيا اكنون وجود يك پل يا جاده برايمان معناي متفاوتي ندارد؟ دارد، چون داشتههايمان در شرايط تهديد وجودي قرار گرفت. امكان جابهجا شدن، امكان ديدار، حتي امكان خارج شدن از خانه در برخي شهرها ناممكن ميشد. در روانشناسي رشد، چالشهاي بزرگ را موجب دگرگوني اساسي در شخصيت و نگرش ميدانند؛ فشار بحران چنان سنگين است كه از وجود شما آلياژي نو ميسازد. برخي در اين فشار ترك ميخورند ولي برخي ديگر پولاد آبديده ميشوند. چه بسا در داستان سرزمينمان بايد از چنين بحراني، جواناني كارآزموده و استوارتر رشد يابند. شما امروز با همه نسل زدهاي جهان فرق داريد. قدر با هم بودنها، قدر دوست داشتن را بيشتر و بهتر ميدانيم. برخي رابطهها ممكن است پايان يافته باشند و برخي با وجود عنوانهاي عالي، كم آوردند و لطمه زدند. اين هم بخشي از زندگي است. ولي آيا نسبت به زندگي، به زنده ماندن و به ياريگري حساستر و همراهتر نشدهايد؟ هستيد. باور كنيد و به وجود نازنين و استوارتان بباليد. از توفان، از ميان آن همه آتش و آوار، بال و پر بگشاييد. آينده را شما كه در دل بحران آلياژي نو شدهايد، ميسازيد.

نظرات