آیا مؤمنان واقعاً زندگی می‌کنند یا تنها به نمایشِ ایمان می‌پردازند؟ آیا ما به خداوند نزدیک‌تر شده‌ایم یا به دوربین‌های موبایلمان؟
اگر دین‌داری به معنای فروتنی، اخلاص، نیت پاک و بردباری در رفتار باشد، چگونه می‌تواند در عصری بقا یابد که معیارها، «لایک» و «اثرگذاری بر دیگران» است؟در عصر رسانه‌های اجتماعی، ارزش‌ها به شدت تغییر کرده‌اند؛

۱. تبدیل دین به «محتوای سریع»: خلاصه کردن دین در ویدئوهای کوتاه و احکام کلی و سطحی. در عصر رسانه، ما با نسل «بی‌سوادِ معنا» روبرو هستیم؛ کسانی که همه چیز را در چند ثانیه می‌خواهند. مذهبی که در قالب کلیپ‌های کوتاه، پندهای ساختگی و کامنت‌های سطحی فروکاسته شده است. کسانی که زندگی واقعی را رها کرده‌اند و تنها به دنبال بحث‌های پوچ، جستجوی بهانه‌های شرعی برای تسهیل عبادات (مانند جمع کردن نمازها) و ادعای فضیلت‌های کاذب هستند.

۲. نمایشِ دین‌داری به جای بازگشت به قلب: به جای جستجوی درونی، به نمایشِ اعمال می‌پردازند؛ مانند پخش زنده (لایو) نماز و گریه کردن‌های نمایشی توسط افراد مشهور. کانال‌ها مدام در حال پخش این نمایش‌ها هستند؛ اما مگر عبادت‌هایی چون نماز تراویح، خیرات و عیادت از بیماران، برای نمایش و تصویر شدن است؟

۳. ظهور مبلغان پرزرق‌وبرق به جای عالمان ژرف: اگر در گذشته، عصرِ عالمان بزرگی بود که با منطق، کلام و شریعتِ عمیق شناخته می‌شدند، امروز عصر «ملاهای تیک‌تاکی» و «لایوچی‌ها» است که عالمان واقعی را فراموش کرده‌اند. در اینجا، کلمات پرزرق‌وبرق و براقیت ظاهری، توسط «الگوریتم‌ها» حمایت می‌شود.

۴. تندروی و افراط‌گرایی: جامعه‌ی دینی ناگهان بر سر مسائل بی‌اهمیت و پوچ، دچار شکاف و دو دسته‌بندی می‌شود. بدون اینکه کسی بداند این آشوب از کجا آمده است. تکفیر مانند خورشید منتشر می‌شود؛ زندگی‌ها ریاکارانه و ساختگی می‌شود و افراد تنها با برچسب «بدعت» یکدیگر را محکوم می‌کنند. فاصله‌ی میان ادعاهای دینی و عمل واقعی، به قدری زیاد است که نمونه‌های بی‌شمار آن در واقعیت دیده می‌شود.

۵. فتوای عجولانه و سطحی: در این فضا، همه می‌خواهند سریع فتوا صادر کنند. بدون اینکه بدانند فتوا درباب یک مسئله‌ی مهم، در عرض چند دقیقه در تیک‌تاک  اصل مسئله را تحلیل و از بین می‌رود. این کار، فتوا را در معرض خطر «ساده‌سازی بیش از حد» قرار می‌دهد. پرسش‌های عمیق درباره‌ی زندگی، خانواده، دارایی، مرگ، ایمان و گناه، بدون در نظر گرفتن شرایط شخصی فرد و بدون درک پیچیدگی‌های واقعیت، به پاسخ‌های دم‌دستی تبدیل می‌شوند.

۶. از دست رفتن تجربه‌ی ایمانی و پر شدن از پوچی: تبدیل شدن به نمایش‌هایی دروغین و خالی از معنا.

۷. دین‌داریِ لحظه‌ای و ترندگونه:  ناگهان یک فرد مذهبی «ترند» می‌شود، اما یک یا دو ماه بعد، الگوریتم‌ها او را فراموش می‌کنند. الگوریتم‌ها از «شوک» حمایت می‌کنند، نه از گفت‌وگوهای آرام و عمیق.
از میان همه‌ی این‌ها، هولناک‌ترین مسئله این است که حجم بالای محتوای مذهبی، به ما یک «احساس کاذب» می‌دهد که گویی به دین نزدیک هستیم. بسیار می‌شنویم، بسیار منتشر می‌کنیم و بسیار کامنت می‌گذاریم... اما آیا در واقعیت تغییری می‌کنیم؟

رسانه‌های اجتماعی لزوماً دین را نابود نمی‌کنند، بلکه آن را بر اساس منطق بازار و جلب توجه، «بازآفرینی» می‌کنند. با این کار:
- ایمان تبدیل به «محتوای رسانه‌ای» می‌شود.
- عالم تبدیل به «اینفلوئنسر» می‌شود.
- پرستش تبدیل به «نمایش» می‌شود.
- و تفاوت‌ها، به «رقابت و ستیز» تبدیل می‌شود.

بنابراین، ما در رسانه‌های اجتماعی تنها به «گفتمان مذهبی بیشتر» نیاز نداریم، بلکه به «آگاهی مذهبی عمیق‌تر» نیاز داریم؛ آگاهی‌ای که راز پرستش، شکوه دانش، ادبِ تفاوت‌ها و سکوتِ روح را حفظ کند.
در پایان، صادقانه‌ترین پرسش برای هر انسان باایمان این است: وقتی محتوایی مذهبی را منتشر می‌کنیم... آیا می‌خواهیم مردم راه راست را بیابند، یا می‌خواهیم خودمان دیده شویم؟ آیا ما با دین زندگی می‌کنیم، یا تنها از تصویرِ آن برای خودمان استفاده می‌کنیم؟