از پدیده‌های شایان تأمّل در عصر حاضر این است که بسیاری از جوانان در وضعیت فرسایش ذهنی مستمرّ به سر می‌برند، با وجود آنکه اسباب راحتی و رفاه بیش از هر زمان دیگری فراهم است. بحران اصلی دیگر نه در کمیابی فرصت‌ها یا دشواری دسترسی به دانش، بلکه به بحران «توجّه و تمرکز» بدل شده است؛ چرا که جریان عظیم محتوا، سرعت ریتم زندگی روزمرّه و کثرت محرّک‌ها، ذهنی به‌شدّت مشوّش پدید آورده که بیش از آنکه اهل ساختن باشد، خوگرفته به مصرف‌گرایی است.

اکنون آسان شده است که ساعت‌های متمادی صرف پیگیری اخبار، کلیپ‌ها و گفت‌وگوهای گذرا شود، بی‌آنکه انسان دستاوردی همچون یک اندیشه‌ی عمیق، مهارتی حقیقی یا پیشرفتی ملموس در زندگی‌اش داشته باشد. با گذشت زمان، نوعی پراکندگی نهان شکل می‌گیرد؛ اشتغالی همیشگی که با خلأ درونی همراه است و حرکتی مداوم که فاقد جهتی روشن است. مشکل اینجاست که این فرسایش، به‌صورت آشکار و پرهیاهو رخ نمی‌دهد، بلکه به شکلی نرم و تدریجی است؛ تا جایی که ذهن به انتقال سریع (میان موضوعات) عادت می‌کند، تمرکز طولانی‌مدّت امری طاقت‌فرسا می‌شود و تأمّل عمیق به پدیده‌ای کمیاب بدل می‌گردد.

در پرتو این واقعیت، ارزش انسان دیگر تنها با دانسته‌هایش سنجیده نمی‌شود، بلکه به توانایی او در حفاظت از آگاهی‌اش در برابر تشتّت وابسته است؛ ذهنی که روزانه در معرض حجم عظیمی از اطّلاعات سطحی قرار می‌گیرد، ذرّه‌ذرّه توانایی تحلیل، تأمّل و صبر معرفتی خود را از دست می‌دهد. از همین‌جاست که می‌توان دلیل شیوع سطحی‌نگری با وجود فراوانی دانش، و کثرت آرا با وجود کمبود تفکّر اصیل را دریافت.

ساختن شخصیت انسان نه با فوران‌های مقطعی هیجان، بلکه از طریق انباشت آرام حاصل می‌شود: مطالعه‌ی جدی، تفکر متأملانه، عادات پایدار و کاهش مستمر آشفتگی‌های ذهنی. همچنین، درگیر شدن با «همه چیز» معمولاً به «هیچ‌چیز» نرسیدن می‌انجامد؛ چرا که ذهن برای تولید به مقداری سکون و برای بازسازی خویش به‌دور از هیاهوی بی‌پایان، به فضایی از انزوای فکری نیاز دارد.

بدین سبب، یکی از مهم‌ترین نبردهای عصر ما نه فقط نبرد برای «زمان»، بلکه نبرد برای «توجّه» است؛ زیرا آنچه بر توجّه  انسان چیره شود، در شکل‌دهی به شخصیت، شیوه‌ی تفکّر و نگاه او به زندگی سهیم می‌گردد. خطرناک‌ترین اتّفاقی که ممکن است برای یک نسل رخ دهد، فقر مادّی نیست، بلکه عادت کردن به تشتّت، فقدان توانایی تمرکز عمیق و اولویت دادن به امور «فوری» به‌حساب امور «مهمّ» است.

در مقابل، بازگشت به آگاهی اغلب از اموری ساده آغاز می‌شود: کاهش مشغله‌های ذهنی، کمی کاستن از سرعت زندگی، بازگشت به مطالعه و فرصت دادن به ذهن برای اندیشیدن به‌جای مصرف مداوم. ذهن‌ها در میان هیاهوی بی‌پایان رشد نمی‌کنند، بلکه در فضاهایی به کمال می‌رسند که امکان تأمّل، تمرکز و بازنگری عمیق‌تر در پدیده‌ها را فراهم می‌آورد.