سمیه، فاطمه و امیمه سه خواهری که ایام و تجربهی دشواری را پشت سر گذاشتند، تجربهای که از در معرض قتل قرار گرفتن آنان – در جریان یورش بر تحصن کنندگان در میدان رابعه – شروع و به بازداشتشان توسط کودتاچیان و وحشیگریهایی که با آن مواجه شدند خاتمه یافت.
سه خواهر یادشده پس از آزادشدنشان از زندان و رسیدنشان به لندن در اولین مصاحبهشان و در چارچوب «فعالیتهای ضد کودتای نظامی در مصر» به روایت کشتارگاه رابعهی عدویه و رمسیس و همچنین آنچه بر سرشان آمده در زندانهای کودتا میپردازند. ابراهیم اخوی این سه خواهر هنوز در چنگال ددمنشان کودتاچی گرفتار است.
سمیه که همراه خانوادهاش سالهاست در ایرلند اقامت دارد و منتظر روزی بودهاند که به کشورشان بازگردند، سخنش را با این جمله آغاز میکند که او همواره خواب آن روزی را میبیند که به کشورش مصر بازگردد او میگوید: سه ماه پس از بازگشتشان به مصر کودتای نظامی علیه دکتر محمد مرسی رئیس جمهور ربوده شدهی مصر صورت گرفت، کودتای نظامی و تعطیل نمودن پروسهی دموکراسی و افزایش بازداشتها و سرکوبها ما را بر آن داشت که به میدان رابعه عدویه آنجا که آزادیخواهانی از سراسر کشور مصر گرد هم آمده بودند تا انزجار خود را نسبت به کودتایی نظامی اعلام داریم.
فاطمه گوید: من که در جمع تحصن کنندگان رابعه بودم از تهدیدهای روزانهی نیروهای امنیتی که به رابعه حمله نموده و تظاهرکنندگان را پراکنده خواهند نمود همواره احساس نگرانی مینمودم، تا اینکه روز کشتارگاه و سرکوب بیرحمانهی تحصنکنندگان بیدفاع رابعه فرا رسید، پرتاب گاز اشکآور به سوی مردم متحصن شروع شد و پس از نماز صبح صدای شلیک گلوله به گوش میرسید، ما سه خواهر تصمیم گرفتیم در خیمه امان بمانیم تا بدانیم شرایط چگونه پیش خواهد رفت، پس از یک ساعت خبرها حاکی از آن بود که میدان رابعه مورد حمله و یورش قرار میگیرد.
فاطمه میگوید: دیدم که جنازههایی بر زمین افتاده و مسجد رابعه هم فرو میریزد، خواهرم سمیه پیشنهاد کرد که به کمک آسیبدیدگان بشتابیم، پس بلافاصله به طرف بیمارستان صحرایی رفتیم، ولی با صحنهای تکاندهنده مواجه شدیم، جنازههایی که روی هم انباشته شده بود و نالهی زخمیهایی که - در فضای غمگین آنجا – طنین میافکند، جوانانی که آنجا بودند از ما خواستند که هرچه سریعتر این مکان را ترک کنیم؛ چرا که بیمارستان، توسط نیروهای امنیتی مورد شلیک گلوله قرار میگیرد.
این سه خواهر داغدار در ادمه میگویند: بر دروازهی رابعه، با چند افسر روبرو شدیم که در حال آتش زدن مسجد و محیط پیرامون بودند، خطاب به آنها گفتیم: تو را خدا این کار را نکنید، مسجد را آتش نزنید که داخل آن انسانهای زخمی و آسیبدیده وجود دارد، در واکنش به سخنان ما یکی از آنها هفت تیرش را به سوی زخمیها نشانی گرفت و بر آنان چند گلوله شلیک کرد و به ما گفت: الان اینها مردند، آیا این بهتر است یا سوزاندنشان؟
سمیه سخن خواهر دیگرش را قطع کرد و گفت: چند دقیقهای شلیک گلوله و گاز اشکآور قطع شد، گمان میکردیم جنگ تمام شده؛ حال اینکه سربازان و افسران از تانکها پیاده شده و مشغول خوردن ناهار هستند در حالی که دوروبرشان جنازهها انباشته بود.
سمیه از یکی خانمهای زحمتکش تحصنکننده در میدان رابعه یاد میکند، او که «اسماء صقر» نام داشت به صورت داوطلب به تحصن کنندگان رابعه آب میداد و در میان آنان به «ساقی» شهرت پیدا کرده بود، او برای بردن آب رفت به یکی از گوشههای میدان حرکت نمود ولی از لبخندهای همیشگی او خبری نبود، لبخندی آمیخته با غصه بر لبانش شکوفه کرده بود، میدانستم که این لبخند خداحافظی است و همینطور بود؛ اسماء یا همان ساقی خودمان با گلولهی دژخیمان از خدا بیخبر در همان مکانی که معمولاً آب تهیه مینمود از پای درآمد.
امیمه سخن دربارهی رابعه را با دو نکته به پایان میرساند که هنگام ترک میدان رابعه ۲۵ شلیک اسلحهی کمری به او اصابت کرده بود و آن مکان امن برای عبور که پس از کشتارگاه از سوی نیروهای ضدمردمی اعلام شد دروغی بیش نبود و تنها ۵ دقیقه امنیت داشت و پس از آن دژخیمان بیرحم دراوج بیوجدانی و وحشیگری بر سر و صورت مردم میزدند و هرگونه بیاحترامی را به آنان روا میداشتند.
محاصرهی مسجد الفتح
یک روز پس از کشتار وحشیانهی رابعه، آن سه خواهر تصمیم میگیرند در تظاهراتهای اعتراضی میدان رمسیس که به جمعهی خشم دوم شهرت پیدا کرد مشارکت کنند تا آن را پوشش داده و آنچه را اتفاق میافتد مستند سازی نمایند.
نیروهای امنیتی شروع کردند به شلیک گلوله و تپانچه به طرف تظاهرکنندگان؛ پس مردم به هم پیچیده و عدهای نیز وارد مسجد الفتح که در نزدیک آنجا قرار داشت شدند، و ما سه خواهر نیز به منظور در امان ماندن از گلوله و گاز و لباس شخصیها به داخل مسجد رفتیم، پس از مدتی منع رفت و آمد اعلام شد، محاصره شدگان، داخل مسجد ماندند تا زمان اعلام پایان یابد، ولی لباس شخصیهایی که مسجد را محاصره کرده بودند شروع کردند به شلیک گلوله و گاز به سمت همهی آنان که داخل مسجد بودند، سه خواهر میگویند مسجد الفتح دو بخش بود، در بخشی از آن ۶۰۰ نفر تجمع کرده بودند در حالی که تنها ظرفیت کمتر از پنجاه نفر را داشت و بخش دوم مسجد نیز مملو بود از جنازه و جسد و انسانهای مجروح و آسیبدیده که بر روی هم انباشته شده بودند. سه خواهر از یکی از مسؤولان امنیتی شنیده بودند که نیروها و لباس شخصیها در نظر دارند مسجد را تصرف نموده و آن را همراه با محاصره شدگان داخل آن، آتش بزنند.
نکتهی جالب اهمیت این بود که یکی از این سه خواهر از طریق اینترنت توانسته بود گوشهای از حوادث و جنایتهای چماق به دستان در داخل مسجد را به شبکهی الجزیره و غیر آن به شیوهی مستقیم مخابره نماید؛ امری که نیروهای امنیتی را کلافه کرده بود و باعث شد اشغال مسجد را به تأخیر اندازند.
در خلال ۱۷ ساعتی که در داخل مسجد محاصره بودیم و از پنجره توسط لباس شخصیها به مرگ تهدید میشدیم، همزمان نیروهای امنیتی به شلیک گاز اشکآور به داخل مسجد میپرداختند. علاوه بر تلاش فراوان جهت متوقف نمودن پخش تلویزیونی حوادث که از داخل مسجد صورت میگرفت و به صرف متوقف شدن پخش و پوشش جنایتها از الجزیره، نیروهای امنیتی مسجد را به اشغال در آوردند.
سه خواهر داستان آن خانمی را بازگو میکنند که در اثر استنشاق گاز پرتاب شده به داخل مسجد بیهوش شده بود، و پس از دادن مبلغ پولی به یکی از لباس شخصیها و راضی کردن او به اینکه برایش دارو بیاورد تا از مرگ نجات یابد، اما آن لباس شخصی، پول را گرفت و به وعدهاش وفا نکرد سپس او درگذشت و بالاخره نیروهای ارتشی و پلیس مسجد را اشغال کردند و همهی کسانی را که داخل آن بودند را بازداشت کردند.
سمیه میگوید: با دو چشمان خود دیدم که نیروهای پلیس و امنیتی اسلحه به داخل مسجد آوردند تا بعدها تلویزیون مصر آن را به تصویر کشیده و مدعی شود که از آن محاصرهشدگان داخل مسجد بوده است.
دیگر خواهر میگوید: آنچه برایم خیلی عجیب و غریب بود اینکه از تلویزیون مصر پخش شد که نیروهای پلیس، خانوادهای ایرلندی را از چنگال تحصن کنندگان در مسجد الفتح نجات دادهاند؛ حال اینکه آنان بودند که ما را دستگیر کرده و روانهی زندان نمودند.
به سوی زندان
پس از بازداشت، سه خواهر متفرق شدند، و هر سه در ماشینهای نفر – ویژه نقل زندانی – روانهی زندان طره شدند.
آنجا که ۶۰۰ نفر مرد در یک سالن که ظرفیت بیشتر از ۷۰ نفر را نداشت نگهداری میشدیم علاوه بر پذیرایی از ما با ضرب و شتم و لگد.
سه خواهر بازپرسیهای به عمل آمده با خود را خندهدار دانسته و ۱۶ اتهام نسبت داده شده به خود را نادرست میدانند.
آنان به نقل از بازپرس پس از پایان دادن بازپرسی میگویند: از ساختن فیلم ویژه برایتان تمام شدم و اکنون به این زندان تُرکی! میروم تا برایتان سریالی بسازم با رنگ و بویی تُرکی.
سه خواهر نمونههایی از آزار روحی را که روزانه بر آنان روا داشته میشد بازگو میکنند، از بازپرسیهای توهینآمیز و مجبور کردنشان به لُخت شدن در ملأ عام گرفته تا تهدیدهای مکرر زندانبانان علیه آنان و چک کردن باکره بودن و یا حامله بودن آنان.
سه خواهر در ادامه میگویند: غذایی که در زندان میخوردیم عبارت بود از نانی حشره زده و برای هر وعده، مقداری غذا در اختیار ما میگذاشتند که هرگز با آن سیر نمیشدیم.
ما بارها صدا و نالهی جوانانی را میشنیدیم که در اثر شکنجه فریاد میکشیدند، علاوه بر لخت کردن مردانی جلو چشمان ما.
همچنین این سه خواهر از مشاهدهی برادرشان ابراهیم در شرایط بسیار دشواری سخن میگویند، و پس از آن صحنه، دیگر برادرشان را مشاهده نکردند.
معامله
استاد حسین حلاوه امام جماعت بزرگترین مسجد در ایرلند و دبیرکل مجلس فتوای اروپا، «پدر چهار فرزند» که از لحظهی بازداشت فرزندانش، از طریق دولت ایرلند پیگیر آزادی آنان شده و میگوید: یکی از مسؤولان دولتی به من گفت که دولت کودتای مصر گفته زمانی فرزندان من را آزاد خواهند کرد که ایرلند آن دولت را به رسمیت بشناسد.
استاد حلاوه میگوید: من بین دو آتش گیر کرده بودم، آتش احساس پدری و نگرانی بر جان فرزندانم از یک جهت و مسؤولیتم به عنوان یک مسلمان در قبال امتم و آزادی کشورم از جهت دیگر.
و در نهایت گزینهی دو را برگزیدم، آزادی ملتم و ۹۰ میلیون مصری برای من از اهمیت بیشتری برخوردار بود تا آزادی فرزندانم، پس هرگونه معاملهای را رد کردم.

نظرات