روابط ایران و آمریکا طی بیش از چهار دهه گذشته همواره میان تنش، بازدارندگی و تلاشهای مقطعی برای دیپلماسی در نوسان بوده است. پس از انقلاب ۱۳۵۷ و قطع روابط رسمی، بیاعتمادی عمیقی میان دو کشور شکل گرفت که با بحران گروگانگیری، تحریمهای گسترده و تقابلهای غیرمستقیم در منطقه تشدید شد. با این حال، این تقابل هرگز به جنگ مستقیم منجر نشد و محاسبۀ هزینه–فایده همواره مانع عبور از آستانه جنگ شده است.
مهمترین تجربۀ موفق دیپلماسی میان دو کشور، توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود که نشان داد حتی در اوج اختلافات نیز امکان مذاکره وجود دارد. این توافق حاصل سالها مذاکرۀ فشرده میان ایران و گروه ۱+۵ بود و توانست برای مدتی محدود، تنشها را کاهش دهد. خروج آمریکا از برجام در ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمها این مسیر را تضعیف کرد، اما حتی پس از آن نیز دو طرف بهجای جنگ، به فشار اقتصادی، بازدارندگی نظامی و مذاکرات غیرمستقیم متوسل شدند.
در این معادلۀ پیچیده، بازیگران منطقهای نیز نقش تعیینکننده دارند. کشورهای حوزۀ خلیجفارس دغدغههای امنیتی جدی دربارۀ برنامۀ موشکی و نفوذ منطقهای ایران دارند، اما بازگشت روابط دیپلماتیک ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین نشان داد که کشورهای منطقه نیز به دنبال کاهش تنشها هستند. از سوی دیگر، اسرائیل با تهدیدات نظامی مستقیم، فضای مذاکره را پیچیدهتر میکند.
در سالهای اخیر، مذاکرات مسقط با میانجیگری عمان نشاندهندۀ ادامۀ تلاشهای دیپلماتیک است. اما آرایش نظامی گستردۀ آمریکا در ژانویه-فوریه ۲۰۲۶، شامل اعزام ناوگان رزمی، جنگندههای پیشرفته و سامانههای دفاع موشکی، فضای دیپلماسی را بهشدت محدود کرده است. این آرایش در کنار تهدیدات صریح و تخلیۀ برخی پایگاهها، نشان میدهد که منطقه در حساسترین نقطۀ چهار دهۀ گذشته قرار دارد.
فشارهای داخلی در هر دو کشور، پیچیدگی وضعیت را دوچندان کرده است. در ایران، تحریمهای اقتصادی به چالشهای معیشتی جدی منجر شده و دولت را با معادلۀ دشواری روبهرو کرده: از یک سو نیاز به رفع تحریمها و بهبود وضعیت اقتصادی، و از سوی دیگر نگرانی از واگذاری بیش از حد در مذاکرات. در آمریکا نیز، فضای سیاسی قطبیشده و فشار گروههای مختلف برای اتخاذ رویکرد سختگیرانه یا انعطافپذیر دربارۀ ایران، تصمیمگیری را پیچیده کرده است. این بحرانهای داخلی میتواند به دو صورت عمل کند: یا تصمیمگیران را به سمت توافق سوق دهد تا فشارها را کاهش دهند، یا برعکس، آنها را به سمت موضعگیریهای تندتر برای جلب حمایت داخلی سوق دهد. این عدم قطعیت، خطر محاسبات نادرست و تصمیمات هیجانی را افزایش میدهد.
آرایش نظامی آمریکا میتواند به دو صورت تفسیر شود: نخست، دیپلماسی زورمندانه که واشنگتن با نمایش قدرت، تلاش میکند ایران را به پذیرش توافقی جدید وادار کند؛ دوم، آمادهسازی واقعی برای عملیات نظامی. تحلیلگران امنیتی معتقدند که خطر درگیریهای محدود در حال حاضر در سطح بالایی قرار دارد، در حالی که احتمال جنگ تمامعیار همچنان متوسط تا پایین ارزیابی میشود. با این حال، پنجرۀ فرصت برای گفتوگو بهسرعت در حال بستهشدن است.
در صورت وقوع جنگ، هزینهها فراتر از دو کشور خواهد بود. بستهشدن تنگۀ هرمز میتواند تأمین انرژی جهان را مختل و قیمت نفت را بهشدت افزایش دهد. بیثباتی منطقه میتواند کشورهای همسایه را درگیر کند و موج پناهندگان جدیدی ایجاد شود. هزینههای انسانی و تخریب زیرساختها نیز میتواند منطقه را برای دههها عقب بیندازد.
بر اساس شواهد موجود، چشمانداز روابط دو کشور در حال حاضر بیشتر به سمت دیپلماسی محدود و شکننده متمایل است تا جنگ تمامعیار یا صلح پایدار. این دیپلماسی تلاشی است برای جلوگیری از بدترین سناریو، نه عادیسازی روابط. اما شکنندگی وضعیت در بالاترین سطح خود قرار دارد و هر محاسبۀ نادرست یا تشدید ناگهانی تنش میتواند این موازنۀ ظریف را به سمت جنگ سوق دهد.
تصمیمات چند هفتۀ آینده تعیینکننده خواهد بود که آیا منطقه به سمت جنگ پیش میرود یا دیپلماسی بار دیگر از فاجعه جلوگیری میکند. تجربۀ تاریخ نشان داده که در آستانۀ بحرانهای بزرگ، گفتوگو همیشه گزینۀ عاقلانهتری از جنگ بوده است، اما فشارهای داخلی میتوانند حتی عاقلترین تصمیمگیران را به سمت انتخابهای پرخطر سوق دهند.

نظرات