تفرجگاه دل

گرافیک‌های طراحی شده

دلیر عباسی و لقمان حسن‌پور
قرآن یکی از اهداف رسالت پیامبر اسلام-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- را تعلیم کتاب (قرآن) و دانایی بیان می‌فرماید. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- خودش را چنین معرفی می‌فرماید: «إنَّما بُعثتُ مُعَلِّماً» یعنی: «من به عنوان معلم مبعوث شده‌ام». اولین کلمه‌‌‌ای هم که از قرآن نازل شده «اقراء» به معنی « بخوان» بود. در قرآن بیش از 1500 کلمه از مشتقات علم و مترادف آن به کار برده شده است.
مورخین معتقدند که با آمدن اسلام عصر انفجار علم‌آموزی آغاز گردید. در حدیثی از بخاری چنین می‌خوانیم: «کسی که دنبال دانش می‌رود، راهش را به سوی بهشت هموار کرده است.» در حدیثی از ترمذی آمده است: «إنَّ اللهَ و مَلائِکَتَهُ و أهلَ السَّمَواتِ و الأرضَینَ حتّی النَّملَةَ فی جُحرِها و حَتّی الحوتَ لَیُصَلُّونَ عَلَی مُعَلِّمِ الناسِ الخَیر»
همانا خدا و فرشتگان، اهل آسمان‌‌ها و زمین و حتی مورچه‌‌ها در لانه‌هایشان و ماهی‌‌ها در دریاها برای کسانی که کارهای خیر را آموزش می‌دهند دعای خیر می‌کنند. و نیز فرمود: «فَضلُ العالِمِ عَلَی العابِد کَفَضلِی عَلَی أدناکُم» یعنی: برتری عالم بر عابد مانند برتری من بر کم‌ترین شماست.
پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- در تمام جوانب زندگی اسوه و الگوی ماست، برماست که در زمینه‌ی کسب علم و دانش نیز به وی اقتدا نمائیم. هنگامی که در غزه بدر 70 نفر از مشرکان به اسارت مسلمانان در آمدند، پس از مشورت با اصحاب تصمیم بر این شد که هر اسیر که توان مالی دارد، در قبال 4000 درهم آزاد شود و اسیرانی هم که توان مالی ندارند ولی باسوادند، در قبال آزاد شدنشان به 10 نفر از فرزندان مسلمان خواندن و نوشتن بیاموزند.
موج علم‌آموزی که با «اقرأ» از مکه شروع شده بود به سراسر جهان گسترش یافت و مدینه و حبشه و عراق و مصر و آسیای میانه و مشرق زمین و اسپانیا و غرب را بیش از هزار سال به عنوان مراکز یادگیری و یاددهی ماندگار کرد.
زنان نیز از این نعمت بی‌بهره نماندند، برای نمونه حضرت عایشه-رضی‌الله‌عنها- بیش از 2 هزار حدیث از پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- روایت فرموده است. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- با گفتن حدیث «أُطلُبُوا العِلمَ وَ لَو بالصِّین» یعنی: «علم را بطلبید گرچه در چین باشد»، به مسلمانان آموخت که برای کسب علم حتی باید در محضر غیرمسلمانانی که در دورترین مکان‌‌ها نسبت به شبه جزیره‌ی عرب هستند، تلمذ کنند.
پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- زمان مشخصی را برای علم آموزی مشخص ننمود، بلکه مسلمانان را موظف کرد که ازگهواره تا گور دانش بجویند و فرمود: «أُطلُبُوا العِلمَ مِنَ المَهدِ الیَ اللَّحدِ» همچنین ایشان طلب علم را بر زن و مرد واجب دانسته است. و نیز می‌فرماید: «الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو أحقُّ بها» یعنی: حکمت، گم‌شده‌ی مؤمن است و هر جا که آن را بیابد، شایسته است پیش از دیگران آن را کسب نماید. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به مسلمانان آموخت که حق ندارند فقط به خاطر علم دنبال علم بروند. بلکه باید علم را به خاطر هدف متعالی شناخت خدا و رفاه انسان بیاموزند.
پیامبر آمد و یک انقلاب فکری به وجود آورد که به برکت آن، تحلیل عینی، واقع‌بینانه و منطقی جایگزین تفکر خرافی گردید. و بنا به گفته «پیرنه» اسلام چهره‌ی جهان را دگرگون کرده و نظم سنتی بشر را درهم ریخت. وقتی پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- وارد مسجدی شد که در آن گروهی مشغول علم‌آموزی بودند و گروهی مشغول دعا و عبادت، فرمود: هر دو گروه کار نیکی می‌کنند؛ اما من دوست دارم در مجلسی بنشینم که مشغول علم‌آموزی هستند؛ زیرا من آمده‌ام تا کتاب و حکمت را به مردم تعلیم دهم.

آرشیو
1392/11/09

قال ابوالدرداء رضی الله عنه:
أهل الأموال یأکلون و نحن نأکل و یشربون و نحن نشرب و یلبسون و نحن نلبس و لهم فضول أموال ینظرون إلیها و ننظر معهم إلیها و علیهم حسابها و نحن منها براء.
ترجمه:
ابودرداء رضی الله عنه فرمود:
ثروت‌مندان می‌خورند ما هم می‌خوریم، آنان می‌نوشند ما هم می‌نوشیم، می‌پوشند ما هم می‌پوشیم. اموالی زیادی دارند که به آن نگاه می‌کنند ما هم در کنارشان به آن نگاه می‌کنیم با این تفاوت که آنان باید حساب اموال را پس دهند اما ما حسابی نداریم.
-
قال ابوالدرداء رضی الله عنه:
یا معشر أهل الأموال برّدوا علی جلودکم من أموالکم قبل أن نکون و إیاکم فیها سواء لیس إلا أن تنظروا فیها و ننظر فیها معکم.
ترجمه:
ابودرداء رضی الله عنه فرمود:
ای جماعت ثروت‌مند؛ با اموالی که دارید پوست‌هایتان را از آتش جهنم خنک نگه دارید پیش از آن که ما و شما در مورد اموالی که گرد آورده‌اید برابر باشیم؛ بهره‌ی شما تنها آن باشد که به اموال نگاه کنید و ما هم با شما به آن نگاه کنیم.

آرشیو
1392/07/12

«فَرِّغ قلبَکَ مِنَ الاغیارِ یَملَأه بِالمَعارفِ والاسرار»
ترجمه: قلبت را از بیگانگان بپیرای تا از معارف و اسرار بیاگَند.
شرح:
عارفان در کنار دانش‌های اکتسابی و آموختنی که آدمیان به جُهد و تلمّذ می‌یابند به پاره‌ای معارف و روشنایی‌های موهوبی که محصول و ثمره‌ی پالودن نفس و پیراستن دل است باور دارند. ابن عطا می‌گوید اگر قلبت را از عناصر بیگانه با فطرت و روح بپیرایی و خانه را از اغیار و نامحرمان خالی کنی، زودا که معرفت‌ها، روشنایی‌ها و اسرار معنوی را دریابی.
در قرآن کریم می‌توان تذکرات و تنبیهاتی را یافت که به این نوع معرفت که بیش‌تر نوعی بینش، حکمت معنوی، روشنایی و قوه‌ی تمیز است، اشاره می‌کند:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یجْعَل لَّکمْ فُرْقَاناً...)[انفال:29] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‏] تشخیص [حقّ از باطل‏] قرار مى‏دهد...
«فُرقان» را می‌توان نیرویی معنوی و بصیرتی دانست که مایه‌ی امتیاز و تمایزِ سره از ناسره می‌گردد. مبتنی بر این آیه، تقوا می‌تواند زمینه‌ساز دستیابی آدمی به چنین قوّه و استعدادی شود. در آیه‌ی دیگری می‌خوانیم:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیجْعَل لَّکمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیغْفِرْ لَکمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)[حدید:28] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت‏] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید، و خدا آمرزنده مهربان است.
در این آیه هم ایمان و تقوا اسباب دستیابی به روشنایی و نور قلمداد شده‌اند. این فُرقان و نور و روشنی، شاید همان بصیرت و دیده‌وری است که در قرآن ذکر شده است و اصحاب تقوا و ذکر،‌ واجد آن می‌شوند:
إ(ِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیطَانِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ)[اعراف:201] پرهیزگاران هرگاه خیالی شیطانی عارضشان شود، یاد [خدا] کنند، و آنگاه دیده‌ور شوند.
درقرآن کریم، از دو نوع بینایی سخن رفته است: بینایی چشم و بینایی دل. بصیرت، بینایی دل است و ظاهراً معرفتی که عارفان در طیِ تزکیه و تهذیب نفس بدان نائل می‌شوند، محصول چنین دیده‌وری و بینایی‌ است. به باور اهل‌معنویت، حقائق و اسراری هستند که تنها با چشمِ دل دیده می‌شوند. اغلب آدمیان صاحبان «ابصار» هستند اما معدودی‌اند که صاحبان «بصائر» گشته‌اند. بَصر و بصیرت دو چیزند:
(... فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ)[حج:46] در حقیقت چشمها [ى سر] نابینا نیست بلکه [چشم‏] دل‌هایى که در سینه‏هاست کور و نابیناست.
آنکه سرا و صحنِ‌ دل را از تیرگی‌ها و زنگارها می‌پیراید و آینه‌ی دل صیقلی می‌کند، از نوعی دیده‌وری، بینایی باطن، فُرقان و قوه‌ی تمییز و روشن‌بینی معنوی بهره‌مند می‌شود.

آرشیو
1392/07/12

علیرغم سن پایین، یكی از بارزترین نمونه های دوستداری پیامبر و نیكویی كردن به پدر و مادر بود. بسیار مشتاق دیدار رسول خدا بود، برای اینكه با او به اسلام بیعت كند و به صف جوانان مسلمانی ملحق گردد كه با جان و هر چه كه دارند در راه خدا جهاد می كنند. روزی خواست كه این آرزو را جامه عمل بپوشاند، به مسجد رفت و آن جا را مملو از مهاجرین و انصار دید كه به سخنان پیامبر گوش می دهند. در انتهای صفوف جایی را یافت و در میان اطفال و بچه ها نشست، وقتی كه پیامبر سخنانش را به پایان رسانید و صحابه شروع به خارج شدن از مسجد كردند طلحة به پیامبر نزدیك شد و با شور و شعف شروع به بوسیدن دست پیامبر كرد و گفت كه: من طلحة بن البراء هستم، آمده ام تا با شما بر اسلام بیعت كنم مرا به هر چه كه می خواهید فرمان دهید، هرگز از هیچ فرمانی سرپیچی نخواهم كرد. پیامبر به او نگاه كرد و دستی بر شانه اش زد و فرمود: حتی اگر به تو امر كنم كه با والدینت قطع رابطه كنی؟ طلحه گفت: خیر، زیرا مادری داشت كه را بسیار دوست داشت و به او نیكویی می كرد و هرگز تصور نكرده بود كه روزی برسد كه با او قطع رابطه كند. پیامبر مجدداً سخن خویش را تكرار نمود و طلحه همان جواب را داد و در مرتبه سوم چون محبتش به پیامبر بیشتر بود گفت حاضر است كه با والدین قطع رابطه كند و شاید طلحه یكی از كسانی بود كه این حدیث پیامبر بر او صدق می كند كه فرمود: هیچكدام از شما ایمان ندارد مگر اینكه خدا و رسولش از هر چه و هر كس غیر از آن دو را، بیشتر دوست بدارد.

پیامبر با شنیدن سخن طلحه لبخندی زد و فرمود: ای طلحه در دین ما قطع صله‌ی رحم وجود ندارد، اما دوست داشتم كه در ایمان تو كمترین اشكال و ایرادی وجود نداشته باشد، به همین علت اصرار ورزیدم كه اخلاص و محبت ترا نسبت به خدا و رسول آزمایش نمایم. طلحه بعد از این كه اسلام آورد از حضور پیامبر خارج شد و با خود عهد كرد كه برای جهاد در راه خدا خود را آماده سازد هر روز برای آموزش نظامی به دشتی خارج از مدینه می رفت و با جوانان مشغول آموزش نظامی برای جهاد می شد. هر كدام از جوانان آرزو داشتند كه مانند دو پسر عفراء باشند كه ابوجهل را در بدر كشتند. اما مشيّت و خواست خداوند چنین بود كه طلحه عمر طولانی نداشته باشد اگر چه در همان عمر كوتاه مجموعه ای از فضائل و ارزشهای بلند اخلاقی و عبادی و اجتماعی را از آن خود ساخته و از جمیع جهات آماده حضور در میدان جهاد و منتظر فرمان پایمبر بود؛ اما مگر به او فرصت تحقیق این آرزو را نداد. در فصل زمستان به بیماری شدیدی مبتلا گردید، طوری كه هر چند مدت یكبار بیهوش می شد؛ به پیامبر اطلاع دادند كه طلحه مریض است و پیامبر به عیادتش رفت. طلحه بیهوش بود؛ و متوجه آمدن پیامبر نشد. نیمه های شب به هوش آمد از خانواده اش پرسید كه آیا پیامبر به عیادتم آمدند، گفتند: بله و پیامبر فرموده كه اگر به هوش آمدی ایشان را مطلع كنیم. طلحه گفت: اگر فوت كردم به او اطلاع ندهید زیرا می ترسم كه در راه دچار گزند یا حادثه ای شود، اما سلام مرا به او برسانید و از او بخواهید كه برایم استغفار و طلب آمرزش نماید سپس شهادتین را بر زبان آورد و جان به جان آفرین تسلیم كرد.

طلحه در آخرین لحظات عمرش فقط به پیامبر می اندیشید و ترجیح داد كه برای حفظ جان پیامبر بدون حضور او بمیرد و دفن شود، اگر چه بسیار مشتاق بود در لحظات پایانی حیاتش پیامبر را ملاقات كند.

قبل از طلوع فجر خانواده اش او را دفن كردند و هنگامی كه پیامبر برای اقامه نماز صبح تشریف آورد، مرگ طلحه را به او اطلاع دادند. بعد از اقامه نماز صبح به زیارت قبر طلحه رفتند و این دعا را خواندند كه خداوندا طلحه را با لبخند ملاقات كن و او را هم با لبخند به ملاقات خود برسان.

آرشیو

شروع رمضان و پایان آن وابسته به اثبات هلال می باشد

قال الله تعالی (وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (الانعام/97)

ترجمه آیه: (و او {خداوند} آن كسی است كه ستارگان را برای شما آفریده است تا در تاریكیهای خشكی و دریا بدانها رهنمود شوید، ما آیات را برای كسانی بیان داشته ایم كه اهل دانش اند.)

الحدیث (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَاقْدِرُوا لَهُ) (رواه البخاری ومسلم)

ترجمه حدیث: (رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرموده است: هرگاه هلال {اول ماه} را مشاهده كردید روزه بگیرد و هرگاه هلال {ماه شوال} را دیدید افطار كنید و اگر به علت ابری بودن هوا آن را ندیدید به محاسبه عمل كنید {و اول یا آخر ماه را تعیین كنید})

آرشیو

ژاکلین میچارد نویسنده کتاب اعماق اقیانوس، کتاب برگزیده نیویورک تایمز است. این کتاب از نخستین کتاب‌های منتخب انجمن اپرا ونیفری است که از آن نیز فیلم ساخته‌اند. او در دوران نویسندگی خود در ستون روزنامه‌ای با من گفت‌وگو کرده است. در یکی از آن جلسات گفت‌وگو در باره‌ی اندوهی که از مرگ همسر خود داشت و کشمکش با آن فقدان و انگیزه‌ی خود از نوشتن نخستین داستان کوتاهش با من صحبت کرد و بعدها به عنوان نویسنده مستقل و در عین حال موفق از طرف نیویورک تایمز مطرح است
نخستین سال‌های زندگی
آنچه در زندگی بیش از هر چیز برای من الهام بخش بوده، این گفته مادرم در دوران دوازده سالگی‌ام است:" تو به هر آنچه توصیف می‌کنی، جان می‌بخشی. " او این گفته خود را بارها تکرار کرد. سال‌های اول زندگی زناشویی پدر و مادرم به دلیل اتفاق دردناکی که برای برادرم افتاد بسیار پرآشوب بود. برادرم هفت سال از من بزرگتر بود. او به دنبال افتادن از روی اسب از دنیا رفت. مادر علاقه زیادی به آواز خواندن و بیش از همه به کتابخانی داشت. او کتاب‌های سنگین و دشواری مانند متون زیست شناسی یا ادبیات فرانسه را مطالعه می‌کرد. علاقه غیر عادی به کسب اطلاعات عمومی درباره دنیا داشت که برای زنی خانه دار و مسئول خانواده در غرب شیکاگو پس از جنگ جهانی دوم، چندان عادی نبود.
مادرم شخصیتی بزرگ ولی در واقع شکننده داشت. آدم ترسویی نبود و به من یاد داد ترسو نباشم. او مرا به خطر کردن وا می‌داشت. در آن زمان و در موقعیتی که من داشتم، برای دختران فرصت چندانی وجود نداشت، مگر آنکه سعی کنند مورد علاقه پسران قرار گیرند. مردم در آن زمان دختران را به ورزش کردن یا به تفکری قوی داشتن تشویق نمی‌کردند. مادرم نمی‌دانست چگونه مرا راهنمایی کند که رفتار اجتماعی نامعقولی نداشته باشم؛ اما همه تلاش خود را کرد تا مرا به نوشتن و عمل کردن تشویق کند. من هیچ یک از این کار‌ها را به خوبی انجام نمی‌دادم؛ اما مادرم همیشه می‌گفت که شهامت به خرج دادن و پیگیری امور مهم است.
مادرم حتی وقتی که ما خود می‌‌توانستیم کتاب بخوانیم، برای ما کتاب می‌خواند. وقتی خیلی کم سن و سال بودم مادرم پیامی معنوی به من آموخت و من نیز آن را به فرزندانم آموخته‌ام. این که اگر کتابی داشته باشی هیچ کس نمی‌تواند تو را زندانی کند، آن گاه می‌توانی جسمت را پشت سر بگذاری.
وقتی مشغول انجام دادن تکالیفم بر سر میز آشپزخانه بودم، مادرم نیز کنارم می‌نشست و کتاب می‌خواند. به خاطر دارم که او مرا به تلاش بیشتر تشویق می‌کرد و من نیز می‌خواستم او به من افتخار کند.
دانش آموزی تمام عیار و منزوی بودم. کسانی که بیش از همه به من الهام می‌بخشیدند. نویسندگان کتاب‌هایی بودند که می‌خواندم. من هرگز ابجو نخوردم و سیگار نکشیدم. و اما در مورد نوشتنم همین که توانستم بنویسم، نوشتن را آغاز کردم وقتی خرد سال بودم، زمان خواب که فرا می‌رسید کف اتاق می‌نشستم و تا زمانی که روشنایی لامپ راهرو بر روی کاغذم می‌افتاد، می‌نوشتم آن قدری می‌نوشتم که کف اتاق خوابم می‌برد. دختری رویایی بودم. همیشه می‌خواستم چیز‌هایی بنویسم که ماجرایی بزرگ را شامل می‌شود و کار می‌کنم که به عنوان روزنامه نگار و روزنامه نویس همچنان سبک خود را حفظ کرده‌ام. وقتی نوجوان بودم، آشکارا می‌دیدم که دختران، در مقایسه با پسران بسیار کم، خطر می‌کنند و علاقه‌ای به خطر کردن ندارند. در عموم مردم این احساس وجود داشت که زن جوان باید محافظه کار باشد، وگرنه همه چیز خود را از دست می‌دهد.
وقتی بیست ساله بودم، مادرم به دلیل ابتلا به سرطان مغز از دنیا رفت این اتفاق برای من بسیار هولناک بود، تصور این که پس از آن می‌خواهم خود را به چه کسی ثابت کنم، دشوار بود. یک سال طول کشید تا بفهمم که آن گمگشته که باید خود را به وی ثابت کنم، کسی جز خودم نیست .
زندگی شغلی
من به دانشگاه ایلینویز رفتم؛ جایی بزرگ وحشت کرده بودم و دلم برای خانه تنگ شده بود. دانشجوی خوبی بودم کم کم معلم دبیرستان شدم و ازدواج کردم. همه این اتفاقات در مدتی کوتاه رخ داد. دلم می‌خواست مادرم پیش از مردن مرا در لباس عروسی ببیند. تصور می‌کردم ازدواج خوبی از کار در خواهد آمد؛ اما اینطور نشد و ازدواج‌مان به جدایی انجامید.
یک سال دبیرستان بودم. در بیست و دو سالگی ناگهان متوجه شدم که اگر مراقب نباشم همه عمرم صرف یاد دادن چیزهایی به بچه‌ها می‌شود که شخصا از آن پرهیز می‌کردم. درس دادن را رها کردم و برای مدتی نویسنده‌ای تمام وقت شدم. بعد از آن به طور نیمه وقت برای روزنامه‌ای مطلب می‌نوشتم تا مخارج زندگی‌ام را تامین شود.
با همسرم در محل کارم آشنا شدم. هر دو بری یک روزنامه کار می‌کردیم. بعد‌ها با هم ازدواج کردیم. ازدواج ما به دوستی طولانی مدتی بدل شد که پایان آن حادثه‌ای بسیار دردناک اتفاق افتاد.
وقتی چهل ساله شدم همسرم به دلیل ابتلا به سرطان روده که بیماری درد ناکی است در گذشت. با بچه‌ای کوچک تنها ماندم. این بدترین اتفاقی است که امکان دارد برای کسی رخ دهد. رسیدن به این شناخت که می‌توانم زندگی خود را بازسازی کنم برایم دشوار بود.
پس از مرگ شوهرم دیگر تصور نمی‌کردم زمانی برسد که بتوانم بگویم« خوشحالم» و یا« روز خوبی بود». اما من زن شادی هستم. زندگی‌ام پر از دشواری‌ها و رنج‌هایی بوده، که هر یک به تنهایی می‌توانست مرا دلسرد و نومید کند. به نظرم تنهایی، حاشیه بزرگی برای شکست است. تجارب بسیاری در ناکامی داشته‌ام؛ اما تلاش می‌کنم که به آنها وقعی نگذارم. با سرعت تمام از کنار شکست‌هایم می‌گذرم و همواره با خود می‌گویم:« اگر این بار نشد، دفعه بعد و اگر باز م نشد، بار دیگر»
 وقتی دچار احساس دلسردی می‌شوم، سعی می‌کنم اندگی استراحت کنم. زندگی مثل بالا رفتن از کوه است. گاه مجبورید به تنها چیزی که در اختیار دارید چنگ بزنید؛ نمی‌توانید برگردید؛ اما می‌توانید در جایی که ایستاده‌اید مدتی آرام و قرار بگیرید و تجدید قوا کنید تا وقتی دوباره قدرت پیشروی را به دست آورید. بارها در زندگی مجبور شده‌ام که قبل از پیدا کردن شهامت کافی برای ادامه دادن، بر سر جای خود باقی بمانم.
نخستین کتابم خوب از آب در آمد، اما کتب دومم چندان خوب نبود. نویسنده بودن یکی از آن مشاغلی است که انسان تنها مسئول خود نیست و ممکن است روزی ارج نهاده شده و روزی طرد شود، چون هویت انسان با کارش ارتباط بسیار نزدیکی پیدا می‌کند. گمان نمی‌کنم آدم پوست کلفتی باشم. من رنج می‌برم و به قول پسر وسطی من:« احساسات واقعا لطیفی دارم و به آسانی دلم می‌شکند» من همه چیز را به خود می‌گیرم. برای راحتی خود ناگزیرم بیاموزم و به دیگران اجازه دهم مایه آرامش خاطرم شوند. مجبور بوده‌ام خودم را متقاعد کنم که به عقب برگردم و کارم را مورد بازنگری قرار دهم و فکر کنم، اگر این بار نشد، اگر این مرد نشد، اگر این کتاب نشد، اگر این فیلم نشد، این خانه نشد، پس بعدی را امتحان کنم.
دو سال است که با مرد بسیار خوبی ازدواج کرده‌ام و دختر کوچکی به نام ماریا دارم، همسرم دوازده سال از من جوان‌تر است. او پیشتر هرگز ازدواج نکرده بود؛ اما خطر کرده و به ازدواج با چنین خانواده بزرگی تن داد. این چیزی است که اهمیت دارد، خطر کردن.

آرشیو
شعبه‌ی هفتاد و هفتم: دعوت و تبلیغ دین خدا

دعوت و تبلیغ دین خدا چون دولت بدون دعوت، جسم بدون روح است و حرکت بدون تربیت ایمانی، حزبی سیاسی بیش نیست. لذا با برپایی دولت اسلامی دعوت پایان نمی‌پذیرد و تا روز قیامت دعوت و جهاد مستمر و ادامه دارد. و با اقامه‌ی دولت اسلامی نیاز دولتمردان و آحاد جامعه به دعوت و تربیت اسلامی بیشتر می‌شود.

آرشیو