تفرجگاه دل

گرافیک‌های طراحی شده

دلیر عباسی و لقمان حسن‌پور
قرآن یکی از اهداف رسالت پیامبر اسلام-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- را تعلیم کتاب (قرآن) و دانایی بیان می‌فرماید. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- خودش را چنین معرفی می‌فرماید: «إنَّما بُعثتُ مُعَلِّماً» یعنی: «من به عنوان معلم مبعوث شده‌ام». اولین کلمه‌‌‌ای هم که از قرآن نازل شده «اقراء» به معنی « بخوان» بود. در قرآن بیش از 1500 کلمه از مشتقات علم و مترادف آن به کار برده شده است.
مورخین معتقدند که با آمدن اسلام عصر انفجار علم‌آموزی آغاز گردید. در حدیثی از بخاری چنین می‌خوانیم: «کسی که دنبال دانش می‌رود، راهش را به سوی بهشت هموار کرده است.» در حدیثی از ترمذی آمده است: «إنَّ اللهَ و مَلائِکَتَهُ و أهلَ السَّمَواتِ و الأرضَینَ حتّی النَّملَةَ فی جُحرِها و حَتّی الحوتَ لَیُصَلُّونَ عَلَی مُعَلِّمِ الناسِ الخَیر»
همانا خدا و فرشتگان، اهل آسمان‌‌ها و زمین و حتی مورچه‌‌ها در لانه‌هایشان و ماهی‌‌ها در دریاها برای کسانی که کارهای خیر را آموزش می‌دهند دعای خیر می‌کنند. و نیز فرمود: «فَضلُ العالِمِ عَلَی العابِد کَفَضلِی عَلَی أدناکُم» یعنی: برتری عالم بر عابد مانند برتری من بر کم‌ترین شماست.
پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- در تمام جوانب زندگی اسوه و الگوی ماست، برماست که در زمینه‌ی کسب علم و دانش نیز به وی اقتدا نمائیم. هنگامی که در غزه بدر 70 نفر از مشرکان به اسارت مسلمانان در آمدند، پس از مشورت با اصحاب تصمیم بر این شد که هر اسیر که توان مالی دارد، در قبال 4000 درهم آزاد شود و اسیرانی هم که توان مالی ندارند ولی باسوادند، در قبال آزاد شدنشان به 10 نفر از فرزندان مسلمان خواندن و نوشتن بیاموزند.
موج علم‌آموزی که با «اقرأ» از مکه شروع شده بود به سراسر جهان گسترش یافت و مدینه و حبشه و عراق و مصر و آسیای میانه و مشرق زمین و اسپانیا و غرب را بیش از هزار سال به عنوان مراکز یادگیری و یاددهی ماندگار کرد.
زنان نیز از این نعمت بی‌بهره نماندند، برای نمونه حضرت عایشه-رضی‌الله‌عنها- بیش از 2 هزار حدیث از پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- روایت فرموده است. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- با گفتن حدیث «أُطلُبُوا العِلمَ وَ لَو بالصِّین» یعنی: «علم را بطلبید گرچه در چین باشد»، به مسلمانان آموخت که برای کسب علم حتی باید در محضر غیرمسلمانانی که در دورترین مکان‌‌ها نسبت به شبه جزیره‌ی عرب هستند، تلمذ کنند.
پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- زمان مشخصی را برای علم آموزی مشخص ننمود، بلکه مسلمانان را موظف کرد که ازگهواره تا گور دانش بجویند و فرمود: «أُطلُبُوا العِلمَ مِنَ المَهدِ الیَ اللَّحدِ» همچنین ایشان طلب علم را بر زن و مرد واجب دانسته است. و نیز می‌فرماید: «الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو أحقُّ بها» یعنی: حکمت، گم‌شده‌ی مؤمن است و هر جا که آن را بیابد، شایسته است پیش از دیگران آن را کسب نماید. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به مسلمانان آموخت که حق ندارند فقط به خاطر علم دنبال علم بروند. بلکه باید علم را به خاطر هدف متعالی شناخت خدا و رفاه انسان بیاموزند.
پیامبر آمد و یک انقلاب فکری به وجود آورد که به برکت آن، تحلیل عینی، واقع‌بینانه و منطقی جایگزین تفکر خرافی گردید. و بنا به گفته «پیرنه» اسلام چهره‌ی جهان را دگرگون کرده و نظم سنتی بشر را درهم ریخت. وقتی پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- وارد مسجدی شد که در آن گروهی مشغول علم‌آموزی بودند و گروهی مشغول دعا و عبادت، فرمود: هر دو گروه کار نیکی می‌کنند؛ اما من دوست دارم در مجلسی بنشینم که مشغول علم‌آموزی هستند؛ زیرا من آمده‌ام تا کتاب و حکمت را به مردم تعلیم دهم.

آرشیو
1392/11/09

قال ابوالدرداء رضی الله عنه:
أهل الأموال یأکلون و نحن نأکل و یشربون و نحن نشرب و یلبسون و نحن نلبس و لهم فضول أموال ینظرون إلیها و ننظر معهم إلیها و علیهم حسابها و نحن منها براء.
ترجمه:
ابودرداء رضی الله عنه فرمود:
ثروت‌مندان می‌خورند ما هم می‌خوریم، آنان می‌نوشند ما هم می‌نوشیم، می‌پوشند ما هم می‌پوشیم. اموالی زیادی دارند که به آن نگاه می‌کنند ما هم در کنارشان به آن نگاه می‌کنیم با این تفاوت که آنان باید حساب اموال را پس دهند اما ما حسابی نداریم.
-
قال ابوالدرداء رضی الله عنه:
یا معشر أهل الأموال برّدوا علی جلودکم من أموالکم قبل أن نکون و إیاکم فیها سواء لیس إلا أن تنظروا فیها و ننظر فیها معکم.
ترجمه:
ابودرداء رضی الله عنه فرمود:
ای جماعت ثروت‌مند؛ با اموالی که دارید پوست‌هایتان را از آتش جهنم خنک نگه دارید پیش از آن که ما و شما در مورد اموالی که گرد آورده‌اید برابر باشیم؛ بهره‌ی شما تنها آن باشد که به اموال نگاه کنید و ما هم با شما به آن نگاه کنیم.

آرشیو
1392/07/12

«فَرِّغ قلبَکَ مِنَ الاغیارِ یَملَأه بِالمَعارفِ والاسرار»
ترجمه: قلبت را از بیگانگان بپیرای تا از معارف و اسرار بیاگَند.
شرح:
عارفان در کنار دانش‌های اکتسابی و آموختنی که آدمیان به جُهد و تلمّذ می‌یابند به پاره‌ای معارف و روشنایی‌های موهوبی که محصول و ثمره‌ی پالودن نفس و پیراستن دل است باور دارند. ابن عطا می‌گوید اگر قلبت را از عناصر بیگانه با فطرت و روح بپیرایی و خانه را از اغیار و نامحرمان خالی کنی، زودا که معرفت‌ها، روشنایی‌ها و اسرار معنوی را دریابی.
در قرآن کریم می‌توان تذکرات و تنبیهاتی را یافت که به این نوع معرفت که بیش‌تر نوعی بینش، حکمت معنوی، روشنایی و قوه‌ی تمیز است، اشاره می‌کند:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یجْعَل لَّکمْ فُرْقَاناً...)[انفال:29] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‏] تشخیص [حقّ از باطل‏] قرار مى‏دهد...
«فُرقان» را می‌توان نیرویی معنوی و بصیرتی دانست که مایه‌ی امتیاز و تمایزِ سره از ناسره می‌گردد. مبتنی بر این آیه، تقوا می‌تواند زمینه‌ساز دستیابی آدمی به چنین قوّه و استعدادی شود. در آیه‌ی دیگری می‌خوانیم:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیجْعَل لَّکمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیغْفِرْ لَکمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)[حدید:28] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت‏] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید، و خدا آمرزنده مهربان است.
در این آیه هم ایمان و تقوا اسباب دستیابی به روشنایی و نور قلمداد شده‌اند. این فُرقان و نور و روشنی، شاید همان بصیرت و دیده‌وری است که در قرآن ذکر شده است و اصحاب تقوا و ذکر،‌ واجد آن می‌شوند:
إ(ِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیطَانِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ)[اعراف:201] پرهیزگاران هرگاه خیالی شیطانی عارضشان شود، یاد [خدا] کنند، و آنگاه دیده‌ور شوند.
درقرآن کریم، از دو نوع بینایی سخن رفته است: بینایی چشم و بینایی دل. بصیرت، بینایی دل است و ظاهراً معرفتی که عارفان در طیِ تزکیه و تهذیب نفس بدان نائل می‌شوند، محصول چنین دیده‌وری و بینایی‌ است. به باور اهل‌معنویت، حقائق و اسراری هستند که تنها با چشمِ دل دیده می‌شوند. اغلب آدمیان صاحبان «ابصار» هستند اما معدودی‌اند که صاحبان «بصائر» گشته‌اند. بَصر و بصیرت دو چیزند:
(... فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ)[حج:46] در حقیقت چشمها [ى سر] نابینا نیست بلکه [چشم‏] دل‌هایى که در سینه‏هاست کور و نابیناست.
آنکه سرا و صحنِ‌ دل را از تیرگی‌ها و زنگارها می‌پیراید و آینه‌ی دل صیقلی می‌کند، از نوعی دیده‌وری، بینایی باطن، فُرقان و قوه‌ی تمییز و روشن‌بینی معنوی بهره‌مند می‌شود.

آرشیو
1392/07/12

علیرغم سن پایین، یكی از بارزترین نمونه های دوستداری پیامبر و نیكویی كردن به پدر و مادر بود. بسیار مشتاق دیدار رسول خدا بود، برای اینكه با او به اسلام بیعت كند و به صف جوانان مسلمانی ملحق گردد كه با جان و هر چه كه دارند در راه خدا جهاد می كنند. روزی خواست كه این آرزو را جامه عمل بپوشاند، به مسجد رفت و آن جا را مملو از مهاجرین و انصار دید كه به سخنان پیامبر گوش می دهند. در انتهای صفوف جایی را یافت و در میان اطفال و بچه ها نشست، وقتی كه پیامبر سخنانش را به پایان رسانید و صحابه شروع به خارج شدن از مسجد كردند طلحة به پیامبر نزدیك شد و با شور و شعف شروع به بوسیدن دست پیامبر كرد و گفت كه: من طلحة بن البراء هستم، آمده ام تا با شما بر اسلام بیعت كنم مرا به هر چه كه می خواهید فرمان دهید، هرگز از هیچ فرمانی سرپیچی نخواهم كرد. پیامبر به او نگاه كرد و دستی بر شانه اش زد و فرمود: حتی اگر به تو امر كنم كه با والدینت قطع رابطه كنی؟ طلحه گفت: خیر، زیرا مادری داشت كه را بسیار دوست داشت و به او نیكویی می كرد و هرگز تصور نكرده بود كه روزی برسد كه با او قطع رابطه كند. پیامبر مجدداً سخن خویش را تكرار نمود و طلحه همان جواب را داد و در مرتبه سوم چون محبتش به پیامبر بیشتر بود گفت حاضر است كه با والدین قطع رابطه كند و شاید طلحه یكی از كسانی بود كه این حدیث پیامبر بر او صدق می كند كه فرمود: هیچكدام از شما ایمان ندارد مگر اینكه خدا و رسولش از هر چه و هر كس غیر از آن دو را، بیشتر دوست بدارد.

پیامبر با شنیدن سخن طلحه لبخندی زد و فرمود: ای طلحه در دین ما قطع صله‌ی رحم وجود ندارد، اما دوست داشتم كه در ایمان تو كمترین اشكال و ایرادی وجود نداشته باشد، به همین علت اصرار ورزیدم كه اخلاص و محبت ترا نسبت به خدا و رسول آزمایش نمایم. طلحه بعد از این كه اسلام آورد از حضور پیامبر خارج شد و با خود عهد كرد كه برای جهاد در راه خدا خود را آماده سازد هر روز برای آموزش نظامی به دشتی خارج از مدینه می رفت و با جوانان مشغول آموزش نظامی برای جهاد می شد. هر كدام از جوانان آرزو داشتند كه مانند دو پسر عفراء باشند كه ابوجهل را در بدر كشتند. اما مشيّت و خواست خداوند چنین بود كه طلحه عمر طولانی نداشته باشد اگر چه در همان عمر كوتاه مجموعه ای از فضائل و ارزشهای بلند اخلاقی و عبادی و اجتماعی را از آن خود ساخته و از جمیع جهات آماده حضور در میدان جهاد و منتظر فرمان پایمبر بود؛ اما مگر به او فرصت تحقیق این آرزو را نداد. در فصل زمستان به بیماری شدیدی مبتلا گردید، طوری كه هر چند مدت یكبار بیهوش می شد؛ به پیامبر اطلاع دادند كه طلحه مریض است و پیامبر به عیادتش رفت. طلحه بیهوش بود؛ و متوجه آمدن پیامبر نشد. نیمه های شب به هوش آمد از خانواده اش پرسید كه آیا پیامبر به عیادتم آمدند، گفتند: بله و پیامبر فرموده كه اگر به هوش آمدی ایشان را مطلع كنیم. طلحه گفت: اگر فوت كردم به او اطلاع ندهید زیرا می ترسم كه در راه دچار گزند یا حادثه ای شود، اما سلام مرا به او برسانید و از او بخواهید كه برایم استغفار و طلب آمرزش نماید سپس شهادتین را بر زبان آورد و جان به جان آفرین تسلیم كرد.

طلحه در آخرین لحظات عمرش فقط به پیامبر می اندیشید و ترجیح داد كه برای حفظ جان پیامبر بدون حضور او بمیرد و دفن شود، اگر چه بسیار مشتاق بود در لحظات پایانی حیاتش پیامبر را ملاقات كند.

قبل از طلوع فجر خانواده اش او را دفن كردند و هنگامی كه پیامبر برای اقامه نماز صبح تشریف آورد، مرگ طلحه را به او اطلاع دادند. بعد از اقامه نماز صبح به زیارت قبر طلحه رفتند و این دعا را خواندند كه خداوندا طلحه را با لبخند ملاقات كن و او را هم با لبخند به ملاقات خود برسان.

آرشیو

شروع رمضان و پایان آن وابسته به اثبات هلال می باشد

قال الله تعالی (وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (الانعام/97)

ترجمه آیه: (و او {خداوند} آن كسی است كه ستارگان را برای شما آفریده است تا در تاریكیهای خشكی و دریا بدانها رهنمود شوید، ما آیات را برای كسانی بیان داشته ایم كه اهل دانش اند.)

الحدیث (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَاقْدِرُوا لَهُ) (رواه البخاری ومسلم)

ترجمه حدیث: (رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرموده است: هرگاه هلال {اول ماه} را مشاهده كردید روزه بگیرد و هرگاه هلال {ماه شوال} را دیدید افطار كنید و اگر به علت ابری بودن هوا آن را ندیدید به محاسبه عمل كنید {و اول یا آخر ماه را تعیین كنید})

آرشیو

«اوایل سال1292 بود که در گرگ‌ومیش آفتاب، با ضربه پتک مردان روبندزده، خانه‌ روی سرش خراب شد. با سر ودستی کوبیده و خونی روانه بیمارستانش کردند؛ چون برای نخستین‌بار حرف باسوادشدن دختران را در مکانی با نام مدرسه پیش کشیده‌ بود.».

داستان هم از همین‌جا شروع‌ شد، شروعی که برای فروغ‌السلطنه آذرخشی بوی مرگ می‌داد، اما نتیجه فتحعلی‌شاه که خود روزگاری در مکتب‌های تربت‌حیدریه روی گلیم و حصیر نشسته و ملای قرآن شده‌ و چند حرف الفبا هم برای نوشتن آموخته بود، پا پس نکشید.

یک‌تنه مقابل مردان متعصب مشهد ایستاد. تهدید شد. کتک‌ خورد اما نگذاشت آن‌ها جلویش را بگیرند. متعصبانی که بهانه تهدیدشان، که تا به آتش‌کشیدن بانو فروغ پیش رفت، این بود؛ «اگر دختران در مدرسه سواد یاد بگیرند، نامه عاشقانه می‌نویسند.».

با این همه، بانو فروغ تصمیمش را گرفته‌ بود. پسران و خدمه‌اش را مسلح‌ کرد. بخشی از درخت‌های باغ منزل شخصی‌اش را قطع و با ثروت ارث‌ رسیده از پدر، شروع به ساخت ساختمان مدرسه در حیاط‌ آن کرد.

خون‌دل خورد تا اینکه در سال1292 شمسی افتتاحیه مدرسه را برگزار کرد. تابلو مدرسه که بالا رفت، متعصبان جمع‌ شدند تا مدرسه را به آتش بکشند. اما بازهم فروغ‌السلطنه مقابلشان ایستاد و گفت: « اول باید مرا آتش بزنید.».

با همین جسارت و شجاعت فروغ‌السلطنه آذرخشی نخستین دبستان دختران مشهد با هفت‌دانش‌آموز در دو کلاس اول و دوم راه‌اندازی شد. این مدرسه در کوچه سرتیپ یا همان بازارچه خیابان ارگ، کمی مانده به بولوار شهید مدرس فعلی قرار داشت. البته فروغ‌السلطنه آذرخشی مدتی بعد با حمایت‌ حاج مرتضی میرزا قهرمان، برادرزاده‌اش که روزنامه توس را منتشر می‌کرد و چندتن از مردان باسواد مشهد، دو مدرسه دیگر هم راه‌انداخت.

دبستان بانوان در کوچه کنسولگری قدیم، نزدیک محله چهارباغ و دبیرستان شاهدخت در خانه خودش بود. حال از آن روزها بیش‌ از یک‌قرن و از مرگ فروغ‌السلطنه هم که آرزو داشت یک روز ایران را با دختران و زنان باسواد ببیند، 55سال می‌گذرد. بانویی که به جرئت می‌توان گفت مادر سواد زنان و دختران مشهد است. به‌واسطه همین تلاش‌ها بود که بعد از انتقال مدرسه فروغ به خیابان آخوند‌ خراسانی بیست‌ ممیز یک، این کوچه توسط مردم نام فروغ گرفت. شهرآرامحله در این پرونده خود سری به مدرسه‌های بانو فروغ‌السلطنه آذرخشی زده‌ است که این روزها دیگر نوسازی شده و حتی نام‌هایشان هم تغییر پیدا‌ کرده‌‌ است، تا کمی بیشتر از این بانو و خدماتش برای شما روایت کند.

از مکتب تا مدرسه در حیاط خانه 23سال بود که بانو فروغ‌السلطنه آذرخشی با ازدواج از تربت حیدریه به مشهد آمد.

مادر چند فرزند بود. پسرانش در مدرسه درس می‌خواندند و دخترانش هم به مکتب می‌رفتند. مکتب‌خانه‌هایی که دختران در آن روی گلیم یا حصیر می‌نشستند و یک نفر به نام آخوند یا ملا به آن‌ها قرآن می‌آموخت و کمی هم خواندن و نوشتن یاد می‌داد.

فروغ دوست داشت دخترانش سواددار شوند و فامیل هم همیشه گلایه بی‌سوادماندن دخترانشان را داشتند و همان‌ها از او درخواست راه‌انداختن مدرسه دختران را مشابه آنچه پسران در آن درس می‌خواندند، کردند. فروغ‌السلطنه با مشورت همسرش که دوران بیماری را سپری‌ می‌کرد و کمک‌های حاج مرتضی میرزا، برادر‌زاده‌اش که مسئول روزنامه توس بود، راه‌اندازی مدرسه‌ای را با نام فروغ آغاز‌ کرد.

بخشی از زمین حیاط که مشرف به باغ بود، انتخاب شد. تعدادی از درخت‌ها به جز گردو قطع و پایه‌های ساختمان مدرسه گذاشته‌ شد. مدرسه شامل پنج‌اتاق با در و پنجره‌های نیمه چوبی و شیشه‌ای بود که راهرو عریض و طویلی داشت. با همین راهرو حیاط بزرگ به حیاط کوچک که به کوچه در داشت، وصل می‌شد که دانش‌آموزان برای ورود به مدرسه باید از کوچه به حیاط کوچک‌تر وارد می‌شدند و از همان راهرو به حیاط بزرگ و ساختمان مدرسه می‌رسیدند. فروغ‌السلطنه اتاق خودش را که اتاق مدیر بود در حیاط کوچک ساخت. برای آموزگاران و ناظم هم یک اتاق در بغل راهرو و در مقابلش هم سه اتاق و یک مستراح ساخت. البته اتاق سوم در راهرو متعلق به فراش بود که صندوق‌خانه هم محسوب می‌شد. همچنین برای تفریح و بازی دخترها زمین جلو مدرسه را آجرفرش کردند و حوض آبی هم در دل باغچه آن ساختند.

شروع کلاس‌ها با 7دانش‌آموز ساخت مدرسه که بعد از دو سال به پایان رسید، ثبت‌نام دانش‌آموزان هم شروع‌ شد. در کلاس اول سه‌ نفر و در کلاس دوم هم چهار نفر نام‌نویسی کردند.

افرادی که بیشتر از فامیل‌های خود بانو فروغ بودند چراکه خانواده‌های بسیاری از ترس متعصبان که فروغ‌السلطنه را تهدید می‌کردند، جرئت نداشتند نام‌نویسی کنند. با همه این‌ها بعد از آنکه حاج مرتضی میرزا قهرمان در روزنامه‌اش یادداشت‌هایی در حمایت از راه‌اندازی مدرسه دختران نوشت، مردم مشتاق‌تر شدند تا دخترانشان را به‌جای مکتب به مدرسه بفرستند. کلاس‌ها از ساعت 8صبح شروع و تا نیم‌ساعت قبل از ظهر ادامه‌ داشت.

فروغ‌السلطنه در همان زمان براساس آنچه در مدرسه‌های دخترانه تهران دیده بود، دختران را دوبار در روز داخل حیاط به صف می‌کرد. صف اول که هم‌زمان با ساعت8صبح بود برای آغاز کلاس‌ها انجام می‌شد. در این صف بعد از بررسی ظاهر دختران، فروغ‌السلطنه دعای خاصه امام رضا(ع) را کلمه به کلمه می‌گفت و دختران تکرار می‌کردند. بعد از آن فراش با کوبیدن چکش روی آهن که صدای بلندی هم داشت، شروع کلاس‌ها را اعلام می‌کرد. البته قبل از آنکه دختری از صف خارج شود، معلم هر کلاس جلو همان صف می‌ایستاد و دانش‌آموزان پشت سر او به‌سمت کلاس درس حرکت می‌کردند. گویا فروغ‌السلطنه این قانون را در مدرسه‌اش گذاشته بود تا دختران نظم را یاد بگیرند و کسی از صف خارج نشود.

صف آخر هم در ساعت4بعدازظهر بسته می‌شد که دختران قبل از خارج‌شدن از مدرسه مرتب می‌ایستادند و حرف‌های مدیر را گوش می‌کردند.

در طول این دو شیفت درس روزانه، دختران فقط یک زنگ تفریح داشتند که برای مدت نیم‌ساعت استراحت، در حیاط شخصی فروغ در ساعت 10 و نیم زده می‌شد.

با تعطیلی مدرسه، فراش که خود نیز سواددار بود حساب صندوق را به فروغ‌السلطنه می‌داد و بعد از تمیزکردن اتاق‌ها و در زمستان هم پرکردن بخاری‌های سوختی از هیزم، به خانه می‌رفت.

از فرم خاکستری تا جشن فارغ‌التحصیلی

فروغ‌السلطنه به‌خاطر حساسیتی که روی نظم و تربیت دختران دانش‌آموز داشت از همان روز اول بنا کرد که هیچ‌کس بدون فرم نباید در مدرسه حاضر شود. برهمین اساس برای دختران لباس‌های فرم خاکستری تهیه می‌شد. این لباس‌ها شامل روپوش بلند با سر آستین‌های سفید به همراه دامن و جوراب ضخیم بلند بود.

در این دبستان هر سال در سه نوبت از دختران امتحان گرفته می‌شد. امتحان آخر که حکم قبولی هر پایه را داشت، قبل از آغاز تابستان بود. به این ترتیب که در روز امتحان از خانواده‌ها دعوت می‌کردند تا به مدرسه بیایند و شاهد امتحان فرزندانشان باشند. برای اینکه خانواده‌ها در چند ساعت حضور در مدرسه راحت باشند، تمام نیمکت‌ها داخل حیاط گذاشته می‌شد و جلویشان میزهایی با سینی‌های چای و میوه چیده می‌شد. در این روز که همراه با جشن فارغ‌التحصیلی بود، دختران به‌ترتیب در صف می‌ایستادند و به نوبت سؤال‌های شفاهی را که توسط معلم از چند کتاب پرسیده می‌شد، جواب می‌دادند. ناظم و فروغ‌السلطنه هم نمره می‌دادند. درنهایت فرد امتحان‌داده توسط دیگر دانش‌آموزان تشویق می‌شد و از دست فراش بسته‌هایی را که قبلا خود فروغ‌السلطنه آماده کرده و شامل نقل، آبنبات و کانفت بود، می‌گرفت.

بعد از حدود 3سال با افزایش تعداد دختران، کلاس‌های سوم، چهارم و پنجم هم به این مدرسه اضافه شد.

به دنبال همین، قبل از سال 1295نخستین امتحان نهایی برای پایه پنجم در دبستان فروغ برگزار شد و هفت‌نفر قبول شدند.

در چهارمین سال هم پایه ششم ایجاد شد.

 

از تحصیل رایگان یتیمان تا کار در بیمارستان فروغ‌السلطنه

برای تشویق دختران که تحصیل در مدرسه را انتخاب کنند؛ مهیاکردن شغل برای فارغ‌التحصیلان پایه ششم را در دستورکار خود قرار داد.

او طبق هماهنگی‌ای که با مسئولان بیمارستان شاه رضا(امام رضا) انجام داد از آن‌ها قول گرفت هر دختری که با معرفی‌نامه مدرسه او به آنجا رفت، صاحب کار شود. بر همین اساس تعداد زیادی از دختران از طریق او در بخش‌های مختلف بیمارستان مشغول به کار شدند. آن‌هایی که سواد بالا یعنی پایه ششم را داشتند، در بخش پرستاری و دیگر افراد هم در بخش‌های خدماتی مشغول به کار می‌شدند.

البته بانو در این راه تلاش زیادی کرد تا همه دانش‌آموزان یتیم دختر که به‌طور شبانه‌روزی و رایگان در مدرسه او تحصیل می‌کردند، وارد بیمارستان شده و حقوق‌بگیر شوند تا دیگر مجبور نباشند در یتیم‌خانه بمانند یا در خانه‌ها کلفتی کنند.

اداره مدرسه از محل ثروت شخصی

زمانی که فروغ‌السلطنه آذرخشی مدرسه را در حیاط خانه‌اش ساخت، هیچ نگرانی‌ای از نظر تامین هزینه‌ها نداشت. چراکه همسرش سلطانف و برادرزاده‌اش قول همکاری داده بودند و از طرف دیگر ارثیه خودش هم بود. اما بعد از چند سال به‌ویژه از زمانی که پایه‌های سوم، چهارم، پنجم و ششم اضافه شد و تعداد دانش‌آموزان افزایش یافت، مدرسه با کسری بودجه روبه‌رو شد. به این صورت که با هزینه‌های اندک پرداختی اولیای دانش‌آموزان یعنی شروع(آمادگی) 7ریال، کلاس اول 7ریال، کلاس دوم10ریال، کلاس سوم12ریال، کلاس چهارم12ریال، کلاس پنجم و ششم 15ریال، حتی حقوق معلمان هم تامین نمی‌شد. این شد که فروغ‌السلطنه از قوام‌السلطنه حاکم خراسان درخواست کمک کرد و او هم مبلغ200تومان به این مدرسه کمک کرد. بعد از آن دوباره فروغ مدرسه را مدتی با ثروت شخصی خودش اداره کرد، اما بعد از فوت همسرش، از آنجایی که باید خرج زندگی و فرزندانش را هم می‌داد از اداره فرهنگ خراسان درخواست کمک مالی کرد. این اداره هم هر ماه به این مدرسه مبلغی پرداخت می‌کرد.

نکته جالب توجه در این است که فروغ‌السلطنه برای خودش هیچ حقوقی برنمی‌داشت و رایگان کار می‌کرد. حتی افرادی که آشنا و فامیل او بودند، مانند دخترش عزیزالملوک و عروسش که به‌ترتیب ناظم و معلم خانه‌داری بودند، حقوق نمی‌گرفتند. فقط درصورتی که نیاز به پوشاک داشتند از محل صندوق مدرسه اندکی کمک می‌شد.

 

فلک‌کردن روی قالیچه دستباف

فروغ‌السلطنه را هرکسی که می‌شناخت با ابهتش به یاد می‌آورد. زنی محجبه و قدبلند که تا نامش می‌آمد یا خودش در جایی ظاهر می‌شد، همه از ترسش حتی صحبت نمی‌کردند. تاجایی که معلمان مدرسه خودش هم در حضور او برای صحبت‌کردن اجازه می‌گرفتند. او علاوه‌براین بسیار سخت‌گیر بود.

در ورودی مدرسه قالیچه دستباف پهن کرده بود که محل فلک و تنبیه دختران بود. البته طبق خاطرات دخترش که گویا چندبار هم خودش در مقابل دیگر دانش‌آموزان از دست مادر به‌دلیل درس‌نخواندن شلاق خورده بود، این قالیچه بیشتر تزیینی بوده است تا دختران ترس فلک و تنبیه داشته باشند و درس بخوانند.

تنبیه در مدرسه هم به این صورت بود که اگر در صف دوم، ساعت4بعدازظهر قبل خروج از مدرسه، معلمی از دانش‌آموزی برای چندمین‌بار اعلام نارضایتی می‌کرد، زیرنظر فروغ‌السلطنه فلک می‌شد یا روی دستانش را شلاق می‌زدند.

شلاق‌زدن هم تاجایی ادامه پیدا می‌کرد که خود معلم واسطه می‌شد که دیگر این دانش‌آموز خطا نمی‌کند و فروغ بانو هم قبول می‌کرد. البته بیشتر از درد تنبیه، این خجالت بود که دختران را مجبور می‌کرد تا همیشه مؤدب و منظم باشند و درس‌هایشان را بخوانند. چراکه خیلی زود خبر تنبیه آن‌ها در محله می‌پیچید.

دبیرستان در طبقه اول خانه فروغ‌السلطنه دبستان دومش را که باز هم مخصوص دختران بود، در سال1298 در مشهد راه انداخت. او که حالا خواهرش، بانو قهرمان را که همسرش فوت کرده بود و فرزندی هم نداشت، در کنارش داشت، دست به این کار زد.

او ابتدا خواهرش را از تربت‌حیدریه به مشهد آورد. دبستان را از محل ثروت خودش و خواهرش با نام بانوان در محل کوچه کنسولگری قدیم، نزدیک محله چهارباغ در منزل شخصی به نام شهیدی، با پرداخت اجاره‌ای ماهانه راه انداخت.

علاوه‌براین، فروغ‌السلطنه برای اینکه دختران در مقاطع بالاتر هم بتوانند تحصیل کنند، در سال1308 نخستین دبیرستان دختران مشهد را هم در طبقه اول خانه‌اش راه انداخت. این دبیرستان بعد از چندسال به‌دلیل فرسوده‌شدن ساختمان مسکونی فروغ‌السلطنه به جای دیگری منتقل شد.

 

دختر سواد یاد بگیرد، نامه عاشقانه می‌نویسد

با پیچیدن خبر تأسیس مدرسه دخترانه در مشهد، بسیاری از افراد که در بینشان تعدادی روحانی هم بود، شروع به مخالفت کردند. این افراد متعصب پشت تریبون و در کوچه و بازار می‌گفتند: «دختر اگر سواد یاد بگیرد، نامه عاشقانه می‌نویسد.». به خاطر همین قضیه هم شروع به تهدید فروغ‌السلطنه کردند. اول‌اینکه در کوچه و بازار تا فروغ‌السلطنه را می‌دیدند شروع به فحاشی می‌کردند و رویش تف می‌انداختند. مدتی بعد که بانو می‌خواست تابلو مدرسه را نصب کند، جمع شدند و نگذاشتند.

از این اتفاق چندی نگذشته بود که تعدادی بخشی از خانه‌اش را خراب کردند. بعد از این دردسرها که متعصبان برای فروغ‌السلطنه ایجاد کردند، او تصمیم گرفت برای مدرسه نگهبان بگذارد. او پسرانش را به همراه تعدادی از خدمتکاران منزلش، مسلح کرد و به‌عنوان نگهبان در مدرسه گذاشت تا دانش‌آموزان و معلمان به‌راحتی بتوانند رفت‌وآمد کنند.

از طرف دیگر توهین و بدگویی که در تعدادی از مسجدها پشت سر او انجام می‌شد، به‌دلیل شهرتش در دین‌داری و اینکه نماز و روزه‌اش ترک نمی‌شد، روی مردم نتیجه نداد.

از طرف دیگر چون این شاهزاده مورد حمایت علمای مشهوری مانند آیت‌ا... حاج فاضل خراسانی و حجت‌الاسلام مرحوم شهرستانی و حاج ابوالحسن میرزای شیخ‌الرئیس بود، خیلی زود توانست مقابل متعصبان بایستد و مدرسه‌هایش را برای باسوادکردن دختران توسعه دهد.

فروغ‌السلطنه در خاطرات مرحوم شمس زمانیان دولتی:

خانه را روی سرش خراب کردند سال1315 برای اولین‌بار بانو فروغ‌السلطنه را دیدم. آن زمان پدرم کارمند اداره غله بود و باوجود مخالفت بسیاری از مردم، تصمیم داشت مرا به دبستان دختران بفرستد. برای اول دبستان وارد مدرسه فروغ شدم. دو سال در این مدرسه درس خواندم و خلاف امروز که بچه‌ها با گریه و زاری به مدرسه می‌روند، با شوق و به امید مدرسه از خواب بیدار می‌شدم. البته وقتی که وارد دانشسرا شدم دوباره به همین دبستان برگشتم و زیرنظر خانم فروغ‌السلطنه معلمی را آغاز کردم. خوب یادم هست همان زمان عروسش که آموزگار خانه‌داری بود، تعریف می‌کرد: متعصبان برای اینکه جلو فروغ‌السلطنه را بگیرند تا مدرسه دختران نسازد، یک روز بخشی از سقف خانه‌اش را خراب کرده‌اند که در این اتفاق بانو آسیب دیده و بخش زیادی از وسایلش هم شکسته و از بین رفته است. اما با همه این‌ها فروغ‌السلطنه از کارش دست نکشید.

فروغ‌السلطنه در خاطرات فاطمه شادلو مشهدی

آموزش موسیقی در مدرسه

سال اول دبستان، وارد مدرسه فروغ شدم. درس‌هایمان ریاضی، فارسی، تاریخ و جغرافیا بود که خیلی ساده نوشته شده بود. البته علاوه‌براین‌ها در پایه‌های بالاتر یعنی کلاس سوم موسیقی هم داشتیم که بیشتر به صورت سرود بود. این گزارش گوشه‌ای از خاطرات فاطمه شادلو مشهدی، شمس زمانیان دولتی و برداشت‌هایی از کتاب خاطرات عزیز‌الملوک آذرخشی فرزند آخر بانو فروغ‌السلطنه آذرخشی است.

آرشیو
شعبه‌ی هفتاد و هفتم: دعوت و تبلیغ دین خدا

دعوت و تبلیغ دین خدا چون دولت بدون دعوت، جسم بدون روح است و حرکت بدون تربیت ایمانی، حزبی سیاسی بیش نیست. لذا با برپایی دولت اسلامی دعوت پایان نمی‌پذیرد و تا روز قیامت دعوت و جهاد مستمر و ادامه دارد. و با اقامه‌ی دولت اسلامی نیاز دولتمردان و آحاد جامعه به دعوت و تربیت اسلامی بیشتر می‌شود.

آرشیو