دوستان خوبم چرا حافظ فرموده: بر لب جوی بنشین و گذر عمر ببین؟
ببینید همه ما به یک اندازه وقت داریم. پس چرا بعضیها به کارهایشان میرسند، وقت اضافه هم میآورند و بعضیها همیشه از کمبود وقت مینالند؟
مرغان پر گشایند و در دل هوا به پرواز در آیند. ماهیان در جویبارها و دریاها شنا کنند و روزی برند و دیگر جانداران در کوه و بیابانند و اسیر خاکدان. الهی! حکمت تو بود که از رحمت تو، هر زندهای را سهمی داد؛ وگرنه همه از این آب و گلند و به این آب و گل زنده.
واژهای بس ملموس و محسوس ولی تا بیکران غریب در ادبیات انفعالیمان، آری این واژه هوشیاریست.
منزلی بین خواب و بیداری؛ نه آدمی را در راحتی خواب تنها میگذارد و نه او را در تکاپوی بیداری گم کرده و به بیراهه میکشاند.
حقیقت این است که خلقت آدمی بر پایهی نسبی بودن بنا شده و این نسبی بودن به محیط اطراف و جامعهاش هم سرایت کرده است. مگر میشود ذات مطلق الهی ساختههای کارخانهی بس بینهایتش را، راکد، ساکن و ایستا آفریده باشد و آنها را در رسیدن به اوج کمال هدایت نکند؟
هوشیاری راه رسیدن به اوج کمال است که هیچگاه پایان نمییابد و آدمیّت همیشه در مسیر آن حرکت کرده به موانع و دستاندازهایی برخورد میکند، متوقف میشود؛
یکی از مؤلّفههای جامعه آرمانی برای نوع بشر، هموار بودن جادهی احقاق حقوق است که بتوان در نهایت به مقصد که همان حق است رسید و حس آزادگی پیرو آن، شعلهی انسانیّت را در وجود انسانها میافروزد.
یکی از مثالهایی که میتوان در این راستا ذکر کرد خطبهی صدیق امّت است که فرمود: قوی شما نزد من ضعیف است تا حق را از او بگیرم و ضعیف شما نزد من قوی است تا حقِ او را بگیرم.
یکی از مثالهای قرانی این حقگرایی آیات ۶۰-۸۲ سوره مبارکه کهف است که داستان موسی و خضر در آن آمده است؛ در این آیات نکاتی ذکر شده که جامعه ما شدیداً به توضیح و عمل به آن نیاز دارد؛ شاید که یکی از پایههای این خانه فرسوده را بازسازی کند.
بزرگترین ستمی که امکان دارد در حق آدمی روا داشته شود، الزام و تحمیل اندیشهای به اوست.
پروردگار هستی یقیناً به مصلحت ما آگاه بوده و هست و صلاح را در این دیده که هر شخصی را با سیستم فیزیکی و روحی منحصر به خودش بیافریند؛ که نتیجهی این آفرینش برای ما در جوانب و ابعاد مختلف محسوس است.
بطور مثال، خدای متعال میفرماید:
«ومِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ»(٢٢/روم)
«و از نشانههای الهی، آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهای شماست؛ همانا در این امر برای دانشمندان نشانههایی قطعی است.»
مدعیات ناسیونالیستی، ملت را بهمثابه مرکز کنش سیاسی نمایش میدهند که باید به دو پرسش کلی بسیار مهم پاسخ دهد؛ اول اینکه آیا نوعی گروه اجتماعی بزرگ (کوچکتر از مجموع کل انسانها) هست که واجد اهمیت اخلاقی ویژه باشد؟ پرسش دوم اینکه مبانی تکالیف شخص نسبت به گروه مرکزی پایبند به اخلاق چیست؟ این مبانی مبتنی بر عضویت اختیاری در ملتند یا عضویت غیراختیاری؟
فرهنگ امروز/ نِناد میشچِویچi] ] ترجمه: عدنان فلاحی
۱) ملت چیست؟
درحالیکه ملت غالباً از یک قوم یا اجتماع فرهنگی تشکیل میشود، دولت موجودیتی سیاسی قرین با بالاترین درجهی حاکمیت [ii] است و از همین رو تمایز نهادن بین ملتها و دولتها امری معمول است.
کپی رایت © 1401 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط شرکت برنامه نویسی روپَل