مقدمه:
حمد و ستایش شایسته ذاتی است که همیشه زنده و پایدار است. و درود و سلام بر خاتم پیامبران-محمد بن عبدالله- صلی الله علیه و سلم.
دین اسلام همواره پیروانش را بر انجام تکالیف شرعی به صورت جمعی تشویق نموده است؛ زیرا فعالیت جمعی و مشارکت عمومی همیشه مایهی قوت و خیر و برکت بوده است. چنان که خداوند جهت همبستگی چنین فرمان میدهد (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ)[آلعمران:103] و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.
و رسول اکرم میفرماید: «الجماعة رحمة والفرقة عذاب»(به روایت امام احمد) همراهی و مشارکت با جماعت موجب رحمت است و تفرقه مایه هلاکت و عذاب
بدیهی است که سامان یافتن امور زندگی، جز از راه همیاری و همکاری و مشارکت مردم با همدیگر ممکن و میسر نخواهد بود خداوند متعال میفرماید:
(وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ)[مائده:3] در راه نيكي و پرهيزگاري همديگر را ياري و پشتيباني نمایید، و همديگر را در راه تجاوز و ستمكاري ياري و پشتيباني نكنيد.
هیچگونه فعالیت جمعی و مشارکت همگانی مبارک و میمون نخواهد بود مگر آن که در گام نخست در درون جمع بین همه اعضاء از همه نظر رابطه و پیوند بر اساس اصول ایمانی و مبانی شرعی برقرار بوده و بدان متعهد و پایبند باشند و از جهت دیگر رابطه با همه مسلمانان و جماعتها و تشکلهای اسلامی نیز بر همین اساس استوار بوده و نباید هیچگونه تبعیض و تمایزی وجود داشته باشد.
از جمله آدابی که لازم است از آن آگاه و بر مقتضای آن حرکت نماییم تا جمع ما، جمع ره یافتهای باشد این است که همیشه بر اصل نیکی و تقوا و اخوت اسلامی گرد هم آییم. قبل از هر چیزی باید بگوییم لازم است به تمام جماعتهای اسلامی حسن ظنّ داشته باشیم و تا زمانی که بر اصل صداقت و اخلاص حرکت میکنند و هدفی جز رضایت خداوند ندارند، نباید آزار و اذیتی از ناحیه ما متوجه آنان گردد و وظیفهی ما صبر و گذشت کریمانه است.
(وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ...)[کهف:28]
با كساني باش كه صبحگاهان و شامگاهان خداي خود را ميپرستند و به فرياد ميخوانند، (و تنها رضاي) ذات او را ميطلبند.
تعریف تعامل
در لغت: تعامل در لغت از ریشه عمل است و عمل به کار هدفمند و آگاهانه گویند.
در اصطلاح: تعامل از باب تفاعل به معنی کار هدفمندی است که از دو نفر به طور مساوی انجام گیرد. یا همان کار هدفمند و آگاهانه به قصد رسیدن به نتیجه باشد.
اهداف تعامل:
1ـ ایجاد انس و الفت در بین مؤمنان:
چنانکه خداوند متعال میفرماید: (وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ)[آلعمران:103]
و نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد بدان گاه كه (براي همديگر) دشمناني بوديد و خدا ميان دلهايتان (انس و الفت برقرار و آنها را به هم) پيوند داد، پس (در پرتو نعمت او براي هم) برادراني شديد، و (همچنين شما با بتپرستي و شركي كه داشتيد) بر لبه گودالي از آتش (دوزخ) بوديد (و هر آن با فرا رسيدن مرگتان بيم فرو افتادنتان در آن ميرفت) ولي شما را از آن رهانيد (و به ساحل ايمان رسانيد)، خداوند اين چنين برايتان آيات خود را آشكار ميسازد، شايد كه هدايت شويد.
2ـ ایجاد وحدت:
مصداق آیهی 46 سورهی انفال است که خداوند عزوجل میفرماید: (وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ)[انفال:46]
و (در ميان خود اختلاف و) كشمكش نكنيد، (كه اگر كشمكش كنيد) درمانده و ناتوان ميشويد و شكوه و هيبت شما از ميان ميرود (و ترس و هراسي از شما نميشود). شکیبایی كنيد كه خدا با شكيبايان است.
(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ)[آلعمران:103]
و همگي به رشته (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
3- شناخت جماعتهای دیگر:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ)[حجرات:13]
اي مردمان! ما شما را از مرد و زني (به نام آدم و حواء) آفريدهايم، و شما را تيرهتيره و قبيلهقبيله نمودهايم تا همديگر را بشناسيد (و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد) بيگمان گراميترين شما در نزد خدا متقيترين شما است. خداوند مسلّماً آگاه و باخبر (از پندار و كردار و گفتار شما، و از حال همهكس و همه چيز) است.
4- استفاده از ظرفیتهای جماعتهای مختلف:
(فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)[تغابن:16]
آنقدر كه در توان داريد از خدا بهراسيد و پرهيزگاري كنيد
(لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا)[بقره:286]
خداوند به هيچكس جز به اندازهی تواناییاش تكليف نميكند (و هيچگاه بالاتر از ميزان قدرت شخص از او وظایف و تكاليف نميخواهد).
5- رفع سوءظنها:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ)[حجرات:12]
اي كساني كه ايمان آوردهايد! از بسياري از گمانها بپرهيزيد، كه برخي از گمانها گناه است.
6- ایجاد اخوت و برادری :
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)[حجرات:10)
فقط مؤمنان برادران همديگرند، پس ميان برادران خود صلح و صفا برقرار كنيد، و از خدا ترس و پروا داشته باشيد، تا به شما رحم شود.
7-پرهیز از خشونت:
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ)[آلعمران:159]
از پرتو رحمت الهي است كه تو با آنان (كه سر از خطّ فرمان كشيده بودند) نرمش نمودي و اگر درشت خوی و سنگدل بودي از پيرامون تو پراكنده ميشدند.
8-کوشش برای اتحاد و نزدیکی با دیگران:
(فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ)[انفال:1]
پس از خدا بترسيد و (اختلاف را كنار بگذاريد و) در ميان خود صلح و صفا به راه اندازيد، و اگر مسلمانيد از خدا و پيغمبرش فرمانبرداري كنيد.
9- همزیستی مسالمتآمیز:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ)[بقره:208]
اي كساني كه ايمان آوردهايد! همگي (اسلام را به تمام و كمال بپذيريد و) به صلح و آشتي درآیید، و از گامهای اهريمن (و وسوسههاي وي) پيروي نكنيد (و به دنبال او راه نرويد). بيگمان او دشمن آشكار شما است.
10- تحمل دیگر جماعتها:
(وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ)[کهف:28]
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ)[توبه:119]
اي مؤمنان! از خدا بترسيد و همگام با راستان باشيد.
11- جلوگیری از فتنه دشمنان:
(يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ)[اعراف:27]
اي آدميزادگان! شيطان شما را نفريبد، همانگونه كه پدر و مادرتان را (فريفت و) از بهشت بيرونشان كرد.
(وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ)[انفال:25]
خويشتن را از بلا و مصيبتي به دور داريد كه تنها دامنگیر كساني نميگردد كه ستم ميكنند (بلكه اگر جلوی ستمكاران گرفته نشود، خشك و تر به گناه آنان ميسوزد) و بدانيد كه خداوند داراي كيفر سخت و مجازات شديد است.
12- استفاده از تجربیات دیگران:
این روش باعث کوتاهتر شدن راه و کمتر شدن هزینهها خواهد شد. هدف این است که هر کجا جماعتهای اسلامی به انتها رسیدهاند، ما از آنجا آغاز کنیم. لذا این نوع تعامل با دیگران مستلزم داشتن روحیهی عالی و اخلاق متواضعانه و فروتنانه در برابر مؤمنان است.
13- عدم تعصب نسبت به کیان جماعت :
«مَنْ قُتِلَ تَحْتَ رَايَةٍ عُمِّيَّةٍ يَدْعُو عَصَبِيَّةً أَوْ يَنْصُرُ عَصَبِيَّةً فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ»[رواه مسلم]
هر کس زیر پرچم جاهلی و فتنهانگیزی کورکورانه کشته شود یا به خاطر قوم و طایفهاش خشمگین شود (و از آن به ناحق دفاع کند و یا به سوی عصبیت قومی و نژادی فراخواند) مرگ وی جاهلانه بوده است.
(وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى)[انعام:152]
و هنگامي كه سخني (در كار داوري يا گواهي و يا راجع به روايت و خبري) گفتيد، دادگري كنيد (و از حق منحرف نشويد) هر چند (كسي كه سخن به نفع يا به زيان او گفته ميشود) از خويشاوندان باشد.
ابزار تعامل:
1- اخلاص:
(فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ)[غافر:14]
اكنون كه چنين است، خدا را به فرياد بخوانيد و عبادت و طاعت را خاصّ او بدانيد، هر چند كه كافران دوست نداشته باشند.
(قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)[ص:83]
گفت: به عزّت و عظمتت سوگند كه (در پرتو عمر جاويدان و تلاش بيامان) همه آنان را گمراه خواهم كرد. مگر بندگان مخلص تو از ايشان را (كه بر آنان سلطه و قدرتي نداشته و وسوسهام در ايشان نميگيرد).
2- شرح صدر:
(فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء)[انعام:125]
آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينهاش را (با پرتو نور ايمان باز و) گشاده براي (پذيرش) اسلام ميسازد و آن كس را كه خدا بخواهد گمراه و سرگشته كند، سينهاش را به گونهاي تنگ ميسازد كه گویي به سوي آسمان صعود ميكند (و به سبب رقيق شدن هوا و كمبود اكسيژن، تنفّس كردن هر لحظه مشكل و مشكلتر ميشود. كافر لجوج نيز با پيروي از تقاليد پوسيده، هر دم بيش از پيش از هدايت آسماني دورتر و كينهاش نسبت به حق و حقيقت بيشتر و پذيرش اسلام براي وي دشوارتر ميشود).
(قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي)[طه:25]
(موسي خاشعانه به دعا پرداخت و) گفت: پروردگارا! سينهام را فراخ و گشاده دار (تا در پرتو شرح صدر، خشم و كين از دل برخيزد، و با آرامش تمام رسالت آسماني را به جاي آورم).
3- اعتدال و میانهروی و تحمل یکدیگر:
(وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً)[بقره:143]
و بيگمان شما را ملّت ميانهروي كردهايم (نه در دين افراط و غلوي ميورزيد، و نه در آن تفريط و تعطيلي ميشناسيد. حق روح و حق جسم را مراعات ميداريد و آميزهاي از حيوان و فرشتهايد) تا گواهاني بر مردم باشيد (و بر تفريط مادیگرایان لذایذ جسماني طلب و روحانيّت باخته، و بر افراط تاركانِ دنيا و تركِ لذایذ جسماني كرده، ناظر بوده و خروج هر دو دسته را از جاده اعتدال مشاهده نمایيد) و پيغمبر (نيز) بر شما گواه باشد (تا چنانچه دستهاي از شما راه او گيرد، و يا گروهي از شما از جاده سيرت و شريعت او بيرون رود، با آیين و كردار خويش بر ايشان حجّت و گواه باشد).
4- مطالعه سیره:
(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً)[احزاب:21]
سرمشق و الگوي زيبایي در (شيوه پندار و گفتار و كردار) پيغمبر خدا براي شما است. براي كساني كه (داراي سه ويژگي باشند:) اميد به خدا داشته، و جوياي قيامت باشند، و خداي را بسيار ياد كنند.
5- هدیه دادن:
(هدیهی بلقیس به حضرت سلیمان) (وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ)[نمل:35]
من (براي صلح و ساز و جلوگيري از خرابيها و خونريزيها، هيئتي را) به پيش آنان ميفرستم همراه با تحفهاي تا ببينم فرستادگان (ما از پذيرش ارمغان يا نپذيرفتن آن، و چيزهاي ديگر) چه خبري با خود ميآورند (تا برابر آن عمل كنيم ). ( در مقابل هدیهی حضرت سلیمان به بلقیس )
(قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِیرَ)[نمل:44]
(بعد از مشاهده تخت خود) بدو گفته شد: داخل كاخ (عظيم سليمان) شو. هنگامي كه (صحنه شيشهاي) آن را ديد، گمان برد كه آب عميقي است (چرا كه ماهيها در آن شنا ميكردند). ساق پاهاي خود را برهنه كرد (تا از آب عبور كند و جامههاي درازش تر نشود، سليمان بدو) گفت: (حياط) قصر از بلور صاف ساخته شده است! (بلقيس از دم و دستگاه سليمان شگفت زده شد و سلطنت و قدرت مادي و معنوي خود را در برابر فرمانروایي و توانایي و دارایي سليمان ناچيز ديد. دل خود را متوجّه خالق جهان كرد)
6- تواضع و پرهیز از خود بزرگبینی:
(وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً)[فرقان:63)
و بندگان (خوب خداي) رحمان کسانیاند كه آرام (و بدون غرور و تكبّر) روي زمين راه ميروند (و تواضع در حركات و سكنات ايشان و حتي در راه رفتن آنان آشكار است)، و هنگامي كه نادانان ايشان را مخاطب (دشنامها و بد و بيراههاي خود) قرار ميدهند، از آنان روي ميگردانند و آنان را ترک میکنند.
7- رعایت شرایط زمانی و مکانی و ابراز سخن بلیغ و حکیمانه:
مصداق سخن مشهور است که: کلِّموا الناس علی قدر عقولهم.
به میزان فهم و درک مردم با آنها سخن بگویید.
8- احترام متقابل و عدم موضعگیری:
(وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ)[انعام:108]
(اي مؤمنان!) به معبودها و بتهایی كه مشركان بجز خدا ميپرستند دشنام ندهيد تا آنان (مبادا خشمگين شوند و) تجاوزكارانه و جاهلانه خداوند یکتا را دشنام دهند. همانگونه (كه معبودها و بتها را در نظر اينان آراستهايم) براي هر ملّتي و گروهي كردارشان را آراستهايم. (هر كسي كار خود را زيبا ميبيند. بزهکار بر اثر تكرار گناه قبح آن در نظرش زدوده ميشود و بر اثر وسوسه شيطاني و نفساني زشت زيبا جلوهگر ميگردد. به هر حال) عاقبت بازگشتشان به سوي خدايشان است و خدا آنان را از آنچه كردهاند آگاه ميسازد (و پاداش و بادافره نيكان و بدان را خواهد داد).
موانع تعامل:
1-گروهگرایی(تحزب):
(كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ)[مؤمنون:53]
هر گروهي هم از روش و آیيني كه دارد خرسند و خوشحال است (و مكتب و مذهب ساخته هوي و هوس خود را حق ميپندارد).
2-عدم تحمل سخن مخالف:
(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ)[فصلت:26]
كافران (به همديگر) ميگويند: گوش به اين قرآن فرا ندهيد و در (هنگام تلاوت) آن ياوهسرایي و جار و جنجال كنيد (تا مردمان هم قرآن را نشنوند و مجال انديشه درباره مفاهيم آن از ايشان گرفته شود و) شما پيروز گرديد.
3-ضعف فرهنگی (نگاه متحجرانه به اسلام):
در جامعهای با سطح فرهنگی پایین سطحینگری نسبت به اسلام وجود دارد و این از مهمترین موانع پیشروی جماعتهای اسلامی جهت رسیدن به تعامل درست میباشد.
4-نقش منفی پارهای از نظامهای حکومتی در تعامل:
به عنوان مثال موضعگیری نظام عربستان در قبال جماعتهای اسلامی در شبه جزیره.
نمونههای قرآنی تعامل:
1-تعامل مثبت موسی و هارون با فرعون:
(اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى)[طه:43-44]
به سوي فرعون برويد كه سركشي كرده است (و در كفر و طغيان از حدّ گذشته است). سپس به نرمي با او (درباره ايمان) سخن بگویيد، شايد (غفلت خود و عظمت خدا را) ياد كند و (از عاقبت كفر و طغيان خويش و عذاب دوزخ) بهراسد.
2-تعامل هابیل در مواجهه با قابیل:
(لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ)[مائده:28]
اگر تو براي كشتن من دست دراز كني، من دست بهسوي تو دراز نميكنم تا تو را بكشم. آخر من از خدا (يعني) پروردگار جهانيان ميترسم.
3-تعامل بزرگوارانه یوسف(ع) با برادرانش در اوج قدرت:
(قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ)[یوسف:92]
(يوسف پاسخ داد و) گفت: امروز هيچگونه سرزنش و توبيخي نسبت به شما در ميان نيست (و
بلكه از شما در ميگذرم و برايتان طلب آمرزش مينمايم. ان شاءالله) خداوند شما را ميبخشايد، چرا كه او مهربانترين مهربانان است (و مغفرت و مرحمت خود را شامل نادمان و توبهكاران مينمايد).
4-تعامل با غیرمسلمین:
(لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)[ممتحنه:8]
خداوند شما را باز نميدارد از اين كه نيكي و بخشش بكنيد به كساني كه به سبب دين با شما نجنگيدهاند و از شهر و ديارتان شما را بيرون نراندهاند. خداوند نيكوكاران را دوست ميدارد.
5-تعامل پیامبران با امتهایشان:
(تعامل عیسی با امت خود) (إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)[مائده:118]
(تعامل ابراهیم با پدرش) اگر آنان را مجازات كني، بندگان تو هستند (و هرگونه كه بخواهي درباره ايشان ميتواني عمل كني) و اگر از ايشان گذشت كني (تو خود داني و تواني) چرا كه تو چيره و توانا و حكيمي (لذا نه بخشش تو نشانه ضعف و نه مجازات تو بدون حكمت است).
(إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ)[ممتحنه:4]
مگر سخني كه ابراهيم به پدر خود گفت: من قطعاً براي تو طلب آمرزش ميكنم، و در عين حال براي تو در پيشگاه خدا هيچ كار ديگري نميتوانم بكنم (اين سخن، چيزي نيست كه بدان اقتداء كنيد).
نمونههای تعامل پیامبر-صلی الله علیه وسلم-:
1-تعامل پیامبر-صلی الله علیه وسلم- با سردسته منافقان (عبدالله بن ابی ابنسلول):
فتنهانگیزی ابنسلول در غزوه بنیمصطلق «وَمِنْ بَنِي عَوْفِ بْنِ الْخَزْرَجِ: عَبْدُ اللّهِ بْنُ أُبَيّ بْنِ سَلُول ٍ، وَكَانَ رَأْسَ الْمُنَافِقِينَ وَإِلَيْهِ يَجْتَمِعُونَ وَهُوَ الّذِي قَالَ لَئِنْ رَجَعْنَا إلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنّ الْأَعَزّ مِنْهَا الْأَذَلّ فِي غَزْوَةِ بَنِي الْمُصْطَلِقِ» در غزوه بنیمصطلق عبدالله بن ابی بنسلول به پیامبر و صحابه گفت: وقتی به مدینه برگردیم، افراد با عزت و قدرتمند اشخاص خوار و ناتوان را بیرون باید کنند، پس این سخن به پیامبر-صلی الله علیه وسلم- رسید، رسول خدا -صلی الله علیه وسلم- در غیر وقت مناسب دستور حرکت داد، پسر عبدالله ابن ابی ابنسلول دروازهی مدینه را گرفت و گفت: هرگز به تو اجازهی ورود نمیدهم. مگر اینکه رسول خدا -صلی الله علیه وسلم- اجازه دهد، تا بدانی چه کسی عزیز و چه کسی ذلیل است. مصداق آیه 8 سورهی منافقین است که میفرماید:
(يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ)[منافقون:8]
ميگويند: اگر (از غزوه بنيمصطلق) به مدينه برگشتيم، بايد افراد با عزّت و قدرت، اشخاص خوار
و ناتوان را از آنجا بيرون كنند. عزّت و قدرت از آن خدا و فرستاده او و مؤمنان است، وليكن
منافقان (اين را درك نميكنند و) نميدانند.
2-تعامل پیامبر-صلی الله علیه وسلم- با اسیران بدر:
وكان عدد أولئك الأسرى سبعين، ولقد استشار فيهم رسول الله (أبا بكر وعمر رضي الله عنهما، فاختلف الصاحبان في القضية، فقال أبو بكر بأخذ الفدية منهم لمكان قرابتهم، ورجاء دخولهم في الإسلام، وقال عمر بقتلهم لسابقتهم في اضطهاد المسلمين، وكان رأي رسول الله مع قول أبي بكر، وفي الغد أنزل الله قوله تعالى: (مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)[أنفال:67] ليرجح بذلك ما قاله عمر.
هيچ پيغمبري حق ندارد كه اسيران جنگي داشته باشد. مگر آن گاه كه كاملاً بر دشمن پيروز گردد و بر منطقه سيطره و قدرت يابد (در غير اين صورت بايد با ضربات قاطع و كوبنده و پياپي، نيروي دشمن را از كار بيندازد. امّا به محض حصول اطمينان از پيروزي خود و شكست دشمن دست از كشتار بردارد و به اسيركردن قناعت كند. اي مؤمنان!) شما (تنها به فكر جنبههاي مادي هستيد و) متاع ناپايدار دنيا را ميخواهيد، در صورتي كه خداوند سراي (جاويدان) آخرت (و سعادت هميشگي) را (براي شما) ميخواهد، و خداوند عزيز و حكيم است (و اين است كه كارهايش سراسر از روي حكمت و تدبير، و متوجّه عزّت و پيروزي است )
3-صلح حدیبیه و تعامل با مشرکین:
كان سبب الفتح بعد هدنة الحديبية ماذكره ابن اسحاق قال: حدثني الزهري عن عروة ابن الزبير عن المسور بن مخرمة، ومروان بن الحكم أنهما حدثاه جميعاً قالا: في صلح الحديبية أنه من شاء أن يدخل في عقد محمد دخل، ومن شاء أن يدخل في عقد قريش وعهدهم دخل، فتواثبت خزاعة وقالوا نحن ندخل في عقد محمد وعهده، وتواثبت بنو بكر وقالوا نحن ندخل في عقد قريش وعهدهم، فمكثوا في ذلك نحو السبعة أو الثمانية عشر شهراً، ثم إن بني بكر وثبوا على خزاعة ليلاً بماء يقال له الوتير- وهو قريب من مكة - وقالت قريش مايعلم بنا محمد، وهذا الليل ومايرانا من أحد فأعانوهم عليهم بالكراع والسلاح وقاتلوهم معهم للضغن على رسول الله (فقدم عمرو بن سالم إلى المدينة فأنشد رسول الله (قائلاً: اللهم إني ناشد محمداً... حلف أبينا وأبيك الأتلدا فانصر هداك الله نصراً أعتدا... وادع عباد الله يأتوا مددا فقال النبي: نصرت ياعمرو بن سالم(278).
4-نقش کلیدی پیامبر در ایجاد تعامل بین قبایل قریش در ماجرای نصب حجر الاسود:
ولما بلغ البنيان موضع الحجر الأسود اختلفوا فيمن يمتاز بشرف وضعه في مكانه، واستمر النزاع أربع ليال أو خمسًا، واشتد حتى كاد يتحول إلى حرب ضروس في أرض الحرم، إلا أن أبا أمية بن المغيرة المخزومى عرض عليهم أن يحكموا فيما شجر بينهم أول داخل عليهم من باب المسجد فارتضوه، وشاء الله أن يكون ذلك رسول الله صلى الله عليه وسلم، فلما رأوه هتفوا: هذا الأمين، رضيناه، هذا محمد، فلما انتهى إليهم، وأخبروه الخبر طلب رداء فوضع الحجر وسطه وطلب من رؤساء القبائل المتنازعين أن يمسكوا جميعًا بأطراف الرداء، وأمرهم أن يرفعوه، حتى إذا أوصلوه إلى موضعه أخذه بيده فوضعه في مكانه، وهذا حل حصيف رضى به القوم.
5-نقش تعاملی پیامبر-صلی الله علیه وسلم- در پیمان حلف الفضول:
6-تعامل پیامبر با همسران و خدمتکاران:
چگونگی تعامل با جماعتهای دیگر:
دیدگاه و موضعگیری ما در مورد همهی هیئتها و جمعیتهای اسلامی علیرغم تفاوت انگیزههایشان بر پایهی محبت، برادری، همکاری و حمایت قرار گرفته است. ما ایشان را دوست میداریم و حاضر به همکاری با آنان هستیم و همهی تلاش خود را برای کم کردن هر چه بیشتر دامنهی اختلاف در دیدگاهها به کار میگیریم. سعی مینماییم که میان اندیشههای متفاوت به نوعی سازش و هماهنگی ایجاد کنیم، که در سایهی محبت و همکاری، حق و حقیقت تقویت شود و پیروز گردد و دیدگاههای فقهی و اختلافات مذهبی ما را از یکدیگر دور ننمایند؛ زیرا دین خداوند سرچشمه آسانگیری و تسامح است و هر کس که بخواهد از دین چهرهای خشن و انعطافناپذیر نشان دهد خود مغلوب و منزوی میشود.
تعدد جماعتها و گروههایی که در خدمت اسلام باشند، هیچگونه مانعی ندارد به شرطی که تعدد میان آنها در زمینهی تعدد و تنوع در مسؤولیت و تخصصی باشد، نه تعددی که زمینهی رویارویی و تضاد را فراهم گرداند؛ زیرا میدان کار و تلاش دینی میدان وسیعی است که گنجایش بیش از یک جماعت و یک حرکت را دارد.
مصداق آیهی 4 سورهی رعد که خداوند متعال میفرماید:
(وَفِي الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاء وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ)[رعد:4]
در روي زمين، قطعه زمينهایي در كنار هم قرار دارد (كه خاك هر يك بايسته محصولي و جنس هركدام شايسته منظوري است) و تاكستانها و كشتزارها و نخلستانهاي يك پايه و دو پايه در آن موجود است كه هر چند با يك نوع آب سيراب ميگردند، امّا برخي را از لحاظ طعم بر برخي ديگر برتري ميدهيم. بيگمان در اين (اختلاف استعداد خاكها و جوراجوري درختها و گياهها و دگرگونيهاي ميوهها و طعم آنها) نشانههایي (بر قدرت خدا) براي كساني است كه عقل خويش را به كار ميگيرند.
اما تفاهم و تعاون بر همهی آن جماعتها واجبی شرعی است. تا بتوانند کار یکدیگر را کامل کنند، نه اینکه هر یک در اندیشه و عمل به تخریب دیگری بپردازد. همچنین بر آنان لازم است که در مقابل مسایل حساس و سرنوشتساز دارای موضعگیری مشترکی باشند و همچون ساختمانی پولادی هر یک دیگری را استوار و پابرجا نگه دارد. همچنانکه خداوان متعال میفرماید:
(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ)[صف:4]
خداوند كساني را دوست ميدارد كه در راه او متحد و يكپارچه در خط و صف واحدي ميرزمند، انگار ديوار سرب بزرگي هستند.

نظرات