روزی که اینترنت قطع شد، جنگ هم شروع شده بود، همه فکر میکردیم چند روز بیشتر طول نمیکشد. اما حالا چند ماه است که این وضعیت ادامه دارد و ما عادت کردهایم. عادت؛ نه به این معنا که راضی شدهایم یا مشکلی نداریم، بلکه به این معنا که دیگر انتظار تغییر نداریم. این همان چیزی است که از آن به «عادیسازی انحراف» یاد میشود؛ هزینهای که هر روز از امید، انگیزه و باور به امکان تغییر کم میکند.
در همان روزهای اولیه قطعی، بازارها اگرچه به دلیل وضعیت خاص اقتصادی پررونق و شلوغ نبودند، ولی کسبوکارها به معنی امروز به خواب فرو نرفته بود. عموم مردم هنوز امیدوار بودند که زندگی به مسیر عادی خود بازخواهد گشت. اما امروز بازارها خالیاند، نه از جمعیت، بلکه از حرکت. مغازهها باز هستند، اما مشتری نیست. کسبوکارهای کوچک یکی پس از دیگری تعطیل و کارمندان اخراج میشوند. تعدیل نیرو و بیکاری دیگر خبر تازهای نیست، بلکه یک واقعیت روزمره است. شرکتهای بزرگ و کوچک، یکی پس از دیگری اعلام میکنند که دیگر نمیتوانند سرمایههای انسانی خود را حفظ کنند.
هزاران نفر در ماههای اخیر کار خود را از دست دادهاند و هزاران نفر دیگر در انتظار همین سرنوشت هستند.متاسفانه این داستان تنها در اقتصاد نیست، در واقع تاریخا داستان عادت کردن به محرومیت است. وقتی اینترنت قطع میشود، نه فقط ارتباط قطع میشود، بلکه امکان کار، درآمد، آموزش و حتی سرگرمی از دست میرود. فریلنسرهایی که تمام درآمدشان وابسته به اینترنت بود، حالا بیکارند. دانشجویانی که نیاز به تحقیق و جستوجوی آنلاین داشتند، حالا با شرایط خاص و جدیدی مواجه شدهاند، اگرچه دسترسی آنها به کل قطع نشده، اما محدودیتها از کیفیت و کارایی پژوهشهای آنان بهطور قطع خواهد کاست. کسبوکارهای آنلاینی که سالها روی آنها سرمایهگذاری شده بود، حالا تعطیلاند، اما ما عادت کردهایم.
دیگر کسی نمیپرسد: «کی وصل میشود؟» بلکه میگویند: «خب، همینی که هست هم از هیچی بهتره»، این جمله کوتاه، نشانه یک تغییر بزرگ است؛ تغییر رویکرد جامعه از مطالبهگری برای رفع مشکل، به پذیرش وضعیت موجود.وقتی شرایط غیرعادی به تدریج عادی میشود، انتظارات ما تغییر میکند. چیزی که روز اول غیرقابل قبول بود، روز صدم عادی میشود. این فرآیند در جوامعی که با بحرانهای مزمن روبهرو هستند، بسیار سریعتر اتفاق میافتد. ما در ایران تجربه زیادی از این عادیسازی داریم؛ از تورم گرفته تا محدودیتهای اجتماعی، از قطعی برق تا قطعی اینترنت. هر بار که یک بحران جدید پیش میآید، ابتدا شوکه میشویم، سپس شروع به ابراز نارضایتی میکنیم و در نهایت عادت میکنیم. این چرخهای است که بارها تکرار شده و هر بار کمی سریعتر اتفاق میافتد.اما هزینه این عادت کردن چیست؟ هزینهاش این است که دیگر سکوت را ترجیح میدهیم، دیگر انتظار نداریم، دیگر باور نداریم که میتوان چیزی را تغییر داد. این همان چیزی است که روانشناسان آن را «درماندگی آموخته شده» مینامند؛ وقتی انسان بارها تلاش میکند و نتیجه نمیگیرد، دیگر تلاش نمیکند. حتی وقتی امکان تغییر وجود دارد. این درماندگی در همه سطوح جامعه دیده میشود؛ از فرد تا خانواده، از محله تا شهر، از شهر تا کل کشور.
این عادت کردن در همه جا دیده میشود. در صفهای طولانی که دیگر کسی از آنها شکایت نمیکند. در بازارهای خالی که دیگر کسی انتظار شلوغی ندارد. در خانوادههایی که دیگر برنامهای برای آینده ندارند، در جوانانی که دیگر به دنبال کار نمیگردند، چون میدانند کاری نیست. در دانشجویانی که دیگر به آینده شغلی خود فکر نمیکنند. در والدینی که دیگر برای فرزندانشان آرزو ندارند. این عادت کردن، نوعی مرگ آرام است؛ مرگ امید، مرگ انگیزه، مرگ باور به امکان تغییر.اما آیا همه ما عادت کردهایم؟ خیر. هنوز کسانی هستند که مقاومت میکنند. جوانانی که با وجود همه محدودیتها، هنوز به دنبال راهی برای ادامه زندگی هستند. زنان سرپرست خانوار که با وجود همه فشارها هنوز تلاش میکنند. کارمندانی که اخراج شدهاند، اما هنوز امیدوارند که کار جدیدی پیدا کنند. کسبوکارهایی که با وجود رکود، هنوز تلاش میکنند باز بمانند. اینها کسانی هستند که هنوز عادت نکردهاند، هنوز باور دارند که میتوان تغییر کرد، هنوز امید دارند که روزی بهتر خواهد شد.
سوال این است: چقدر میتوانیم در برابر این عادت کردن مقاومت کنیم؟ چقدر میتوانیم امید را زنده نگه داریم؟ چقدر میتوانیم باور کنیم که شرایط میتواند بهتر شود؟ این سوالهایی است که هر روز با آنها روبهرو میشویم و پاسخها هر روز سختتر میشود، چون هر روز که میگذرد، فشار بیشتر میشود، امکانات کمتر میشود و امید کمرنگتر. اما شاید مهمترین چیز این باشد که بدانیم عادت کردن، انتخاب نیست؛ سازگاری اجباری است.
ما عادت نمیکنیم، چون میخواهیم، بلکه چون مجبوریم و این همان چیزی است که باید از آن آگاه باشیم، چون وقتی آگاه باشیم، میتوانیم در برابر آن مقاومت کنیم. میتوانیم امید را زنده نگه داریم، میتوانیم باور کنیم که تغییر ممکن است. میتوانیم به یکدیگر کمک کنیم تا این دوران سخت را پشت سر بگذاریم. اینترنت هنوز قطع است، بازارها هنوز خالیاند، تعدیل نیرو هنوز ادامه دارد و بیکاری هر لحظه در حال افزایش است. اما ما هنوز اینجاییم و تا وقتی که هستیم، امید هم هست

نظرات