تصور کنید آندم که چشمان بسته‌تان را باز ‌کنند و خود را در مکانی نامعلوم بیابید و ندانید که کجایید؛ این حالت، مصداق کسی‌ست که «خود» را گم کرده؛ حال تصور کنید خود را که از مکان کنونی خویش آگاهید و می‌دانید در کجایید، اما به دلیل نداشتن یا ندانستن مقصد، ویلان و سرگردانید؛ این حالت نیز مصداق کسی‌ست که «راهش» را گم کرده است!
آدمی گاهی ‌اوقات «خود» را گم می‌کند و گاهی‌اوقات نیز «راه» را؛ و در پاره‌ای موارد هر دو را؛ که این نوع گم‌شدن، منتج به پوچ‌گرایی می‌شود؛ آری، این عادت گم‌شده‌هاست که احساس پوچی ‌کنند و خود را تهی ‌یابند؛ تهی یافتن و تهی‌زیستنی که محصول آن، بیراهه رفتن و بی‌اراده حرکت کردن است؛ بسان بادکنک کم‌وزن یا بی‌وزنی که در هوا پریشان است و سرگردان و ویلان است؛ هم به «از کجا آمدنش» غافل است و هم به «در کجا بودنش» و هم از «به کجا رفتنش»! چراکه «خود و راه» را گم کرده است.
(وَلا تَکونُوا کالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ...)[1]
همسان کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند و خدا هم آنان را از یاد خودشان برد.
«این حالت شگفتی است، ولیکن حقیقت دارد؛ کسی که خدا را در زندگی فراموش کند، سرگردان و ویلان می‌گردد، و رشته‌ای در دستش نمی‌ماند تا او را بدان افق والای محکم و استوار ببندد و هدفی برای این زندگی ندارد تا او را از حیوانات چرنده و سرگشته، برتر ببرد و جدا بکند. چنین انسانی، انسانیت خود را فراموش می‌کند؛ و زمانی‌که انسان، خود را فراموش کرد، دیگر توشه‌ای برای زندگی دور و دراز جاویدان، اندوخته نمی‌کند؛ و به اندوخته و پس‌اندازی نمی‌نگرد که دیروز برای خویشتن فرستاده است!»[2]
آری؛ ویلانی و سرگردانی و گم‌گشتگی، تنبیهی‌ست از برای «خدافراموشی»! این درحالی‌ست که زمینه‌های این تنبیه را آدمی، خود تعقیب می‌‌نماید و اسبابش را به‌واسطه‌ی ترجیح مطلوباتِ مِن دون الله بر مطلوباتِ الله و یا مقدم داشتن گزیده‌های ناهمگون با شریعت بر گزیده‌های شریعت، فراهم می‌آورد.
آندم که خنده‌های شیرین و دلربای خدا را با ترشرویی پاسخ می‌دهد و آغوش گرم و صمیمانه‌اش را پشت می‌نهد و رو بسوی خدایان دنیوی کرده و چهره‌اش را به رویشان می‌گشاید و خنده‌هایش را نثارشان می‌کند و –دانسته یا ندانسته- سجده‌ها به سمتشان می‌گزارد و آنقدر می‌رود و می‌رود و «فاصله» را با خدای راستین به درازا می‌رساند که دیگر حضورش را حس نمی‌کند و نوایش را نمی‌شنود و پژواک‌های خیرخواهانه و بنده‌نوازانه‌اش را توّهم و تخیّل، تصوّر می‌کند!
آری، از فرآیند خدافراموشی، خودفراموشی حاصل آید؛ چراکه افراد خدافراموش، در خوشی‌ها با نوازش نعمت و قدرت، مواجه می‌شوند و به ناز لذایذ مبتلا می‌شوند و بدان‌ها کبر می‌ورزند و نیز در ناخوشی‌ها به سردرگمی و ناسپاسی دچار می‌آيند و در هر دو صورت، از مقصود آفرينش غافل شده و هويت و انسانيت خويش را فراموش می‌کنند؛ تلاششان در جهت رفع مطالبات نفسانی صرف می‌گردد و مبدأ و معاد و عبوديت و الوهيت در نظرشان واژه‌های نامفهوم و مبهمی می‌شوند که تا از اين خواب سنگين غفلت نمیرند، بيدار نمی‌شوند!
فراموشي، ‌خطرناک‌ترين آفت برای آدمی‌ست. کسي که خدا را فراموش کرد، بسان فردی بي‌راهه، ‌بي‌رهبر، بي‌هدف و بي‌قانون، غرق در تمایلات نفسانی مي‌شود و تمام هدف‌ها و عملکردهایش، سليقه‌اي و مبتنی بر ارضای هوس‌هایش مي‌شود. کسي که خدا را فراموش کند، نتیجتاً اهداف حکيمانه او در باب خلقت را «فراموش» خواهد کرد و هر که هدف خلقتش را فراموش کند، عمر و سرمايه و استعدادش را هدر داده ‌است.
«نسيان» یا «فراموشی»، کلیدواژه‌ی این نگاشته است که به بررسی سبب و تأثیر وقوع آن در پرتو آیات قرآن، پرداخته می‌شود.
«نسيان» در لغت به معناى «فراموشى» بوده[3] و در مقابل «ذکر» قرار می‌گیرد:
(وَ اذْکرْ رَبَّک إِذا نَسِيتَ)[4]
 و چون دچار فراموشي شدي، پروردگارت را به خاطر آور.
نسيان عبارتست از اينکه صورت علم به‌کلى از خزانه‌ی ذهن، زايل شود و ذکر برخلاف نسيان، عبارتست از اينکه آن صورت هم‌چنان در ذهن باقى‌ باشد. به بیان بهتر، نسیان از ياد رفتن چيزی‌ است که قبلاً معلوم بوده؛ و ذکر، فرآیندی ا‌ست که مانع تحقق نسیان می‌شود.
نیز در بسيارى موارد، نسیان استعاره از «بی‌اعتنایی و ترک‌گفتن» است. آندم که حضرت حق تعالی خطاب به آدم و همسرش فرمود: به اين درخت نزديک نشويد که (اگر نزدیک شوید) از ستمگران خواهيد بود،[5] اما آن‌ها به سبب عدم اتخاذ تصمیم درست و اراده‌ی استوار، فریب شیطان خوردند و ترک فرمان کردند:
(وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا)[6]
مراد از نسيان در اينجا فراموش کردن ذهنی نيست؛ زيرا بر این فراموشي، عتاب و ملامتي وجود ندارد. به‌علاوه شيطان، نخوردن از ميوه‌ی درخت را با استناد به فرموده آيه‌ی20 سوره اعراف به ياد آدم آورده بود. لذا مراد، ترک فرمان يا دست‌کم بی‌تفاوتی نسبت به فرمان خداست که به سبب کم‌توجّهي حاصل مي‌گردد. در این راستا می‌توان به آیه‌ای دیگر استناد کرد، آنجا که بندگان خدا روی به درگاهش می‌آورند و ندای ندامت سر می‌دهند که:
(رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا)[7]
پروردگارا اگر فراموش (و ترک طاعت) کرديم يا خطا کرديم ما را مؤاخذه مکن.
که معنای نسيان در اینجا نیز به ترک کردن نزدیک‌تر است. حال این سؤال پیش می‌آید که چه فرق است ميان خطا و نسيان؟ جواب آنست که خطا در گناه اعتبار کند و نسيان در طاعت.
البته اين نکته را بايد در نظر داشت که «ذکر» همیشه در مقابل نسیان نیست و ای بسا پاره‌ای اوقات در مقابل «غفلت» قرار گيرد:
(وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکرِنا)[8]
کسى را که ما دلش را از ياد خود غافل کرده ايم، اطاعت مکن.
مراد از اغفال قلب، مسلط کردن غفلت بر قلب است، به اينکه ياد خداى سبحان را فراموش کند، که البته اين اغفال بر سبيل مجازات است؛ چون ايشان با حق در افتادند و عناد ورزيدند، و لذا خداى تعالى چنين کيفرشان داد که ياد خود را از دلشان ببرد. که البته هیچ جای شِکوه و گلایه‌‌ای نیست!
هر چه بر تو آید از ظـلمات و غم 
آن ز بی‌باکی و گـستاخیست هم
هـر که بی‌باکی کند در راه دوست
ره‌زن مـردان شــد و نامرد اوست[9]
تسلط غفلت بر قلب شاید مدلول همان نسیان‌های مکرر باشد که بر آدمی عارض می‌شود و میزان این مکررات آنقدر فراوان می‌شود که دیگر جایی و راهی برای تأثیر تذکر بر قلب باقی نمی‌نماند و بلکه موجبات بیماری‌اش فراهم می‌آید و این بیماری‌ آنچنان اقتداری می‌باید که در مقابل ایمان، قد علم می‌کند و برایش شاخ و شانه می‌کشد و ای‌بسا در زورآزمایی‌های روزمره، پشت ایمان را بر زمین بکوبد و بر آن فایق آید. آنگاه مسیر غلبه‌های مکرر غفلت بر ایمان، آنقدر صاف و هموار می‌شود که دیگر شنود تذکر برای قلب، لوث شده و هیچ تأثیری از آن تذکر نمی‌پذیرد.
(فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا کانُواْ يَفْسُقُونَ)[10]
پس هنگامى که آنچه را بدان تذکر داده شده بودند از ياد بردند کسانى را که از (کار) بد باز مى‏داشتند نجات داديم و کسانى را که ستم کردند به سزاى آنکه نافرمانى مى‏کردند به عذابى شديد گرفتار کرديم.
آری؛ مقصود از فراموشى تذکرها بى‌تأثير شدن آن‌ها در دل‌ آدمی‌ست، هر چند به ياد آن تذکرها بوده باشد؛ و در ادامه‌ی آیه که سخن از عذاب الهی آورده است، این عذاب مدلول بى‌اعتنايى به اوامر او و اعراض از تذکرهاى انبيا و داعیان بسوی اوست؛ چراکه اگر مقصود فراموشى ذهنی باشد عقوبت و مجازات، معنا نداشت؛ چون فراموشى بحسب طبع خودش مانع از فعليت تکليف و حلول مجازات است. انسان وقتى به وسايل و وسايط مختلفى که خداوند در اختيارش گذاشته متذکر و متوجه به تکاليف الهى شود (و حتماً مى‌شود)، امتثال آن تکاليف، يا موافق طبع و ميل درونى اوست و يا نيست؛ در صورتى که موافق طبع او نباشد يا بخاطر خدا از ميل نفسانى خود چشم‌ بپوشد، آن تکاليف را انجام می‌دهد؛ اما اگر به حدود الهى و تکاليف او وقعى ننهاده و بخاطر ميل نفسانى خود، خدا را معصيت کند، بار اول، از اين نافرمانى خود در دل احساس شرمسارى و ناراحتى مى‌کند، و در هر بار ديگرى که نافرمانى را تکرار کند، آن احساس ضعيف‌تر شده و بى‌اعتنايى به امر پروردگار در نظرش آسان‌تر مى‌شود. هم‌چنان که اثر تذکرهاى انبيا-علیهم السلام- و طلایه‌داران اصلاح هم در دلش کمتر مى‌گردد و خلاصه در هر تکرارى امکان معصيت در نظرش قوى‌تر و اثر تذکر ضعيف‌تر می‌شود؛ تا آنجا که بطور کلى تذکرها در دلش بى‌اثر و وجود و عدمش يکسان مى‌شود. و آن بخش از آيه مورد بحث که فرمود: (فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکرُوا بِهِ)، مقصود از نسيان، همين بى‌اثر شدن تذکر است.
و آنگاه که تذکر بر قلب آدمی بی‌اثر گشت، دیگر هیچ احساس نیازی نسبت به شریعت نخواهد کرد و خود را فراتر از آن می‌یابد که گردن برای خالق، خم کند و گوش به فرمانش بسپارد و جان و مال را در راه احیا و اعتلای مطلوبات وی، نثارش کند. آنجاست که خدای تعالی، «اصرار» بندگانش را بر بی‌وفایی‌ها و ناجوانمردی‌ها نمی‌پذیرد و سنت خویش را اعمال نموده و تنبیه آن‌ها را -که خود تمهدیاتش را مهیا کرده‌اند- آغاز می‌کند:
(وَمَن يَعْشُ عَن ذِکرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ)[11]
هر کس از ياد خدا غافل و روگردان شود، اهريمني را مأمور او مي‌سازيم، و چنين اهريمني همواره همدم وي مي‌گردد (و گمراه و سرگشته‌اش مي‌سازد).
آندم که آدمی –دانسته یا ندانسته- از ذکر خدا روی گرداند و زمینه‌های نفوذ ابلیس و وسوسه‌هایش را در خود فراهم آورد، طولی نمی‌کشد که خود را می‌بازد و کرامتش را به بهایی اندک به حراج می‌گذارد و به صفوف سربازان ابلیس ‌گرویده و غلام حلقه به گوش وی می‌گردد و همه‌ی اینها از آنجا آغاز شد که آدمی، اقدام به پیش‌برد معیشت خود با رویکرد اعراض از «ذکر خدا» کرد و ‌چنین سرنوشت ناخوشایندی را در دنیا و آخرت برای خویش رقم زد:
(وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنکا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى)[12]
و هر که از ياد من روي بگرداند، زندگي تنگ و سختي خواهد داشت و در روز قيامت او را نابينا حشر خواهيم کرد.
آندم که نابینا حشر شدند و در محکمه‌ی الهی حضور یافتند، موضع خداوند در قبال فرامواش‌کاران و تارکان ذکرش، همانی‌ خواهد بود که در دنیا وعده‌‌اش را داده‌بود:
(الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْواً وَلَعِباً وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ کمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَذَا)[13]
آن کساني که (به دنبال شریعت الهی راه نيفتادند و بلکه) خوش‌گذراني و بازي را آیين خود کردند (و دين را مسخره پنداشتند و به بازيچه گرفتند) و زندگي دنيا آنان را گول زد (و جهان عاجل، ايشان را از جهان آجل بازداشت)، پس امروز ايشان را (از برخورداري از الطاف خود بي‌نصيب و آنان را) از ياد مي‌بريم، چون‌که ايشان رسيدن به چنين روزي را از ياد بردند.
ابن کثير-رحمه‌الله- در تفسير این آيه‌ مي‌نويسد: «يعني خداوند با آن‌ها به گونه‌اي رفتار مي‌کند که گويا فراموششان کرده است؛ زيرا خداوند فراموشکار نيست و هيچگاه از درياي بيکران علم وي چيزي بدور نخواهد ماند و فراموش نخواهد شد. چنانکه موسی-علیه‌السلام- خطاب به فرعون فرمود: (لا يَضِلُّ رَبِّي وَلا‌يَنْسَى)[14]
پروردگارم نه به‌خطا مي‌رود و نه اشتباه مي‌کند.
بلکه در اينجا مقصود از نسيان، پاداش به‌مثل است. يعني بخاطر اينکه آن‌ها در دنيا، خدا را فراموش کرده و احکام و دستوراتش را ناديده گرفته‌اند، اکنون خداوند آن‌ها را به فراموشي مي‌سپارد و ناديده مي‌گيرد.[15]
نیز ابن‌عباس-رضی الله عنه- مي‌گويد: «خداوند آن‌ها را فراموش کرد، يعني از نظر خير و رحمت فراموش شده‌اند نه از نظر عذاب و مصيبت».[16]
البته شاید ذکر این نکته خالی از لطف نباشد که شيطان، یارای اعمال فراموشی ذهنی را بر آدمیان دارد. آنجا که در مسافرت موسى و يوشع-علیهما السلام-، يوشع به موسى مى‌گويد:
(قالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْکرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً)[17]
گفت بخاطر دارى هنگامى که ما به کنار آن صخره پناه برديم (و استراحت کرديم) من در آنجا فراموش کردم جريان ماهى را بازگو کنم، اين شيطان بود که ياد آن را از خاطر من برد، و ماهى به طرز شگفت‌انگيزى راه خود را در دريا پيش‌گرفت.
همچنین، آندم که شیطان، پیام یوسف-علیه‌السلام- را از خاطر زندانی بی‌گناهی که ساقی‌ فرعون بود، فراموش ساخت:
(وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْکرْنِي عِندَ رَبِّک فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِکرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ)[18]
(يوسف خطاب) به يکي از آن‌دو که مي‌دانست آزاد مي‌گردد، گفت: مرا در پيش سرور خود (يعني شاه مصر) يادآور شو (و شرح حال مرا بدو بگو؛ باشد که از زندان رهايم کند)؛ امّا اهريمن آن را از يادش ببرد که در پيش سرورش بازگو کند. لذا يوسف چند سالي در زندان بماند.
و در آنجا که خداوند، پیامبر و امتش را امر به اعراض از اهل تمسخر و نهی از مصاحبت با آن‌ها می‌کند، تهدیدِ نسیان از جانب شیطان را نیز بدان‌ها گوش‌زد می‌کند:
(وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّک الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)[19]
هرگاه ديدي کساني به تمسخر و طعن در آيات (قرآني) ما مي‌پردازند، از آنان روي بگردان (و مجلس ايشان را ترک کن و با آنان منشين) تا آن‌گاه که به سخن ديگري مي‌پردازند. اگر شيطان (چنين فرماني را) از ياد تو برد (و دستور الهي را فراموش کردي)، پس از به‌خاطر آوردن (و ياد کردن فرمان، از پيش ايشان برخيز و) با قوم ستمکار منشين.
پس می‌توان گفت، «نسیانی» که مقدمه و مسبب آن، خود انسان باشد، مستوجب عقوبت‌های مذکور است؛ و یا اگر نسیانی بر انسان، از جانب شیطان اعمال شود و انسان پس از مدتی به خود آید و بیدار شود، اما بازهم مغلوب نسیان‌های ابلیس گردد و نیز بار دیگر بیدار شود و مجدداً خود را تسلیم شیطان کند، بگونه‌ای که این نسیان‌‌پذیری‌ها را رسم خود گرداند و آگاهانه خود را نسبت به مطلوبات خالق در ناآگاهی و فراموشی باقی‌بگذارد و یا نسبت بدان بی‌تفاوت باشد و بر این احوال، اصرار بورزد، چنین انسانی، خود را به وادی «نفاق و فسق»، سوق داده‌است:
(نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)[20]
خدا را فراموش کردند پس (خدا نیز) فراموششان کرد در حقيقت اين منافقانند که فاسقند.
(وَلا تَکونُوا کالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِک هُمُ الْفَاسِقُونَ)[21]
و بسان کسانى مباشيد که خدا را فراموش کردند و او (خدا) نيز آنان را دچار خودفراموشى کرد؛ (که) آنان همان فاسقانند.
«فسق» به معنای «خروج» است. اهل لغت گفته‌اند: «فسقت الرّطبة عن قشرها»؛ یعنی خرما از غلاف خود خارج شد. به تصريح امام راغب-رحمه‌الله-، فسق شرعى از همين ريشه است و منظور خروج از حق و طاعت خداست.[22]
با بررسی مستندات فوق، می‌توان گفت: فرآیند –ارادی یا غیرارادی- نیل انسان از «ذکر» به «نسیان»، دارای دستاوردی به‌نام «فسق» خواهد بود که آدمی بدان مبتلا می‌گردد و تنها سپر آدمی در قبال نسیان و تنها راه گریز از فسق، ذکر است؛ چراکه نسیان و فسق باهم تلازم منطقی دارند و تنها راه چاره‌اش، طبق قرآن، «ذکر» است که پرداختن به آن و شرح مبسوط چیستی‌ها و چگونگی‌هایش، مجالی دیگر می‌طلبد و در وسع این مقال نمی‌گنجد!
در آخر به درگاه مهرورزانه‌اش روی آورده و از ذات اقدسش مسئلت دارم که هرگز ما را به حال خود وانگذارد!
ما خویش فرامُشان لرزان قدمیم
اندیشه کنان وادی بیش و کمیم
خود را و تو را اگر بردیم از یاد
ما را تو اگر از یاد بردی عدمیم[23]
و به ‌عنوان حُسن‌ختام، مایلم سطور ناقابل کنونی را با وصیتی از امام شهید حسن البناء-رحمه‌الله- به پایان برسانم که می‌فرماید:
«اي برادر عزیزم! هر روز، لحظه‌اي در صبح و لحظه‌اي در شامگاه و لحظه‌اي در سحرگاه، پيش روي توست که مي‌تواني در تمامی اين لحظات با روح پاکت به ملأ اعلي و جهان برين عروج کني و به خير و نيکي دنيا و آخرت، دست‌يابي؛ آري! پيش روي‌ات، موسمي چند براي طاعت و روزهايي براي عبادت و شبهايي براي انجام اعمال نيک وجود دارد که قرآن‌کريم و حضرت‌رحمةللعالمین-صلی الله علیه وسلم-، تو را بدان رهنمون شده‌اند. پس مشتاق آن باش که در اين لحظات، از ذاکران و اهل طاعت باشي، نه از غافلان و اهل نسيان و فراموشي. اين فرصت را غنيمت بدان که وقت، همچون شمشير است؛[24] و درنگ کردن و امروز و فردا نمودن را رها کن که هيچ ضرري بزرگتر از درنگ کردن نيست.[25]
________
پی‌نوشت
[1] سورة الحشر، آیه19
[2] سیدقطب-رحمه الله-، فی‌ظلال القرآن
[3] مفردات راغب
[4] سورة الکهف، آیه24
[5] سورة البقرة، آیه35
[6] سورة طه، آیه115
[7] سورة البقرة، آیه286
[8] سورة الکهف، آیه28
[9] مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول
[10] سورة الاعراف، آیه165
[11] سورة زخرف، آیه36
[12] سورة طه؛ آیه‌124
[13] سورة الأعراف؛ آیه51
[14] سورة طه، آیه52
[15] ابن‌کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ سورة الأعراف
[16] همان
[17] سورة الکهف؛ آیه36
[18] سورة یوسف، آیه42
[19] سورة الأنعام؛ آیه68
[20] سورة التوبة؛آیه67
[21] سورة الحشر؛ آیه19
[22] قاموس قرآن، ج1، ص665؛ تفسير و تجزيه و تركيب قرآن، ج1، ص167
[23] قیصر امین‌پور
[24] هم‌چنان‌كه شمشير زود مي‌بُرد، وقت نيز به سرعت مي‌گذرد.
[25] الرقائق، ص18؛ به نقل از مجلة الدعوي، شماره‌ي4، سال:1951؛ الايمان أولا...، ص248