عوامل استقامت در دین

 عوامل استقامت در دین

اسباب ثبات و پایداری در دین:

1- روی آوردن به قرآن:

قرآن عظیم حبل الله المتین و نور مبین است که هر کس به آن چنگ زند خداوند او را پناه می‌دهد و هر کس از آن پیروی کند خداوند او را نجات می‌دهد و هر کس به سوی قرآن فرا خواند به راه راست هدایت خواهد شد.

چرا قرآن مصدر تثبیت است؟

_ زیرا ایمان را در قلب غرس، و با ارتباط با خداوند نفس را تزکیه می‌کند.

_ زیرا این آیات، سکون و آرامشی به قلب مؤمن می‌بخشند که طوفان‌های فتنه دیگر به آن زیانی نمی‌رساند و قلبش به یاد خداوند آرام می‌گردد.

_ زیرا به مسلمان اصول و ضوابطی صحیح می‌آموزد که بوسیله آن می‌تواند اوضاع اطراف خویش را سامان دهد و نیز موازینی در اختیارش می‌گذارد که براساس آن حکم کند، بگونه‌ای که حکمش سست نگردد و با تفاوت وقایع و اشخاص تناقضی در اقوالش پیش نیاید.

2- پیروی از شرع الهی و عمل صالح:

خداوند متعال می‌فرماید : «يُثَبِّتُ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّـهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّـهُ مَا يَشَاءُ»(ابراهیم/ 27)

:خداوند مومنان را به خاطر گفتار استوار (و عقیده پایدارشان) هم در این جهان و هم در آن جهان ماندگار می‌دارد و کافران را (در دنیا و آخرت) گمراه و سرگشته می‌سازد و خداوند هر چه را بخواهد انجام می‌دهد.

3- مطالعه و تدبر داستان‌های پیامبران:

خداوند متعال می‌فرماید:" وَكُلًّا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ" [هود/ 120] : و یکایک از اخبار رسولان بر تو می‌خوانیم، اخباری که با آن دلت را استوار می‌داریم و در این (قرآن) حق و پندی و یاد کردی برای مومنان، برایت آمده است.

4- دعا:

یکی از صفات بندگان مومن خداوند متعال این است که به او متوجه می‌شوند و دعا می‌کنند که خداوند متعال آنان را ثابت قدم و استوار نگاه دارد. و چون تمامی قلوب بنی آدم، در میان دو انگشت از انگشتان خداوند متعال است و به هر جهتی که بخواهد آنها را می‌گرداند. حضرت پیامبر( صل الله علیه و سلم) دایماً اینگونه دعا می‌فرمودند: «یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک» ای دگرگون کننده دلها! دلم را بر دین خویش استوار بگردان.

5- یاد الله:

ذکر از بزرگترین اسباب استقامت و ایستادگی است و ببین که خداوند در آیه زیر چگونه استقامت و ذکر را قرین همدیگر قرار داده است، می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّـهَ كَثِيرًا» ای مومنان چون با گروهی (از کفار) روبرو شدید ثابت قدم بمانید و خداوند را بسیار یاد کنید.

خداوند متعال در این آیه ذکر را از بزرگترین عوامل وادار کننده به استقامت در جهان قرار داده‌اند.

تأمل کن که لشکرهای فارس و روم با اجسام تنومندشان چگونه در مقابل گروه اندک ذاکرین شکست خوردند. حضرت یوسف علیه‌السلام برای استقامت در برابر فتنه زن صاحب جاه و جمالی که او را به فحشا دعوت داده بود به چه چیزی پناه برد؟ آیا مگر در پناه «معاذالله» داخل نشد که در نتیجه امواج و لشکر شهوات در مقابلش شکست خورد. آری، اذکار در تثبیت مومنان چنین تأثیر شگرفی دارند.

6- انتخاب راه درست:

بر هر مسلمان لازم است که راه اتباع صحیح سنت و منهج پیامبر اسلام را بشناسد و آگاهانه عملی نماید چرا که راه گروه رستگار و فرقه ناجیه است. لذا بر اهل عقیده صاف و روش صحیح و پیروان سنت پیامبر (صل الله علیه وسلم ) لازم است که از دشمنان خداوند و اهل باطل دوری جویند.

7- تربیت:

تربیتی ایمانی، علمی، آگاهانه و تدریجی عامل اساسی از عوامل استقامت و پایداری به شمار می‌آید. تربیتی ایمانی که قلب و وجدان را با خوف و رجاء و محبت الهی زنده می‌گرداند تربیتی منافی با جمودی که بر اثر دوری از قرآن و حدیث و محصور بودن بر نظریه‌ها و اقوال افراد بوجود آمده است. تربیتی علمی و استوار بر دلیل صحیح و منافی با تقلید کورکورانه.

8- اطمینان به راه:

بدیهی است که هر چند اعتماد مسلمان به راهی که می‌پیماید بیشتر باشد بر صبر و استقامتش در آن راه افزوده خواهد شد. و ایجاد اعتماد نیز اسباب دارد از جمله:

_ احساس اینکه راهی که تو آن را در پیش گرفتی، راهی جدید و زاییده این قرن و زمان نیستف بلکه راهی است بسیار قدیمی که قبل از تو پیامبران، صدیقان، علماء، شهدا و صالحین نیز پیموده‌اند، و اینگونه، احساس غربت از تو دور می‌شود و وحشت تو به انس و اندوهت به شادمانی و سرور تبدیل می‌گردد، زیرا تو در این صورت احساس می‌کنی که همه آنان در پیمودن این راه و منهج همراه و مونس تو هستند.

_ احساس برگزیدگی، خداوند متعال می‌فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّـهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى»(نمل/ 59) ستایش برای خداست، و سلام بر آن بندگانش که (آنان را) برگزیده است. باز می‌فرماید:" ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا"[فاطر/ 32] آنگاه کتاب (آسمانی) را به آنان به ارث دادیم که از (میان) بندگانمان برگزیدیم. و نیز می‌فرماید: " وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ"[یوسف/6]

:و این‌گونه پروردگارت تو را برمی‌گزیند و از تعبیر خواب‌ها به تو می‌آموزد. همانگونه که خداوند پیامبران را برگزیده صالحان و نیکوکاران نیز بهره‌ای از این گزینش دارند، زیرا بخشی از علوم انبیا را به ارث برده‌اند.

_ اگر خداوند تو را به صورت جماد و یا حیوان و یا کافری ملحد و یا دعوتگری به سوی ضلالت و یا به صورت فاسق و یا مسلمانی غیر داعی به اسلام و یا دعوتگری به راهی پر از خطا و اشتباه، می‌آفرید، آنگاه چه احساسی می‌داشتی؟

_ آیا احساس به برگزیدگی و اینکه خداوند تو را مسلمانی دعوتگر یه سوی اهل سنت و جماعت قرار داده است، از عوامل ثبات و استقامت تو بر راه و روشی که برگزیده‌ای نیست؟

9- دعوت دادن:

اگر نفس حرکت و فعالیتی نداشته باشد متعفن می‌گردد، دعوت به سوی الله یکی از بزرگترین مجالات حرکت و انطلاق نفس است، دعوت، وظیفه پیامبران و رها کننده نفس از عذاب است، در دعوت نیروها و استعدادها، شکوفا می‌گردد و کارهای بسیار عظیمی انجام می‌شود. " فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ"[ الشوری/ 15] پس به (سوی) این دین دعوت کن و آنچنان که مأمور شده‌ای استقامت نما. و این گفته که «فلانی اصلاً تغییر نکرده است» به هیچ عنوان صحیح نیست زیرا اگر نفس را به طاعت پروردگار مشغول نسازی بی‌گمان تو را به معصیت وادار خواهد نمود و ایمان کم و زیاد می‌گردد.

مواضع استقامت:

مواضع استقامت بی‌شمارند و نیاز به تفصیل دارند، ما در این جا محتصراً به بعضی از آن موراد اشاره می‌کنیم.

اولاً- استقامت در فتنه‌ها اساس دگرگونی‌هایی که در قلب بوجود می‌آید فتنه‌هاست، هنگامی‌که قلب به فتنه‌های گوناگون دچار می‌گردد، فقط آنهایی می‌توانند در برابر آن استقامت کنند که قلبهایشان سرشار از ایمان است. فتنه‌هایی همچون:

1- فتنه مال: خداوند متعال می‌فرماید:" وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللَّـهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ. فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ‌"[ توبه/ 75-76] :و کسانی از آنها هستند که با خداوند پیمان بسته‌اند که اگر از فضل خویش به ما (چیزی) بدهد، حتماً صدقه می‌دهیم و از درستکاران خواهیم بود، آنگاه وقتی که خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، در آن بخل ورزیدند و اعراض کنان روی برتافتند.

2- فتنه جاه: خداوند متعال می‌فرماید:" وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا"[کهف/ 28] : با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می‌خوانند و تنها ذات او را می‌طلبند، هرگز چشم‌های خود را بخاطر زینت‌های دنیا، از آنها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساحتیم اطاعت مکن، همان‌های که پیروی هوای نفس کردند و کارههایشان افراطی است. حضرت پیامبر( صل الله علیه وسلم) درباره زیان دو فتنه سابق می‌فرمایند: «زیان حرص و مال و شرف در دین، به مراتب بیشتر از زیان دو گرگ گرسنه‌ای است که در گله‌ای رها شوند.»

3- فتنه همسر: خداوند متعال می‌فرماید:" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ" [التغابن/ 14] : ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند از آنها بر حذر باشید.

4_ فتنه فرزندان: حضرت پیامبر( صلی الله علیه وسلم) فرمودند:« الولد مجبنه مبخله محزنه» فرزند سبب کم دلی، بخل و اندوه است. 5- فتنه شکنجه و طغیان و ستم: آیه زیر این مطلب را بخوبی بیان نموده است:" قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ﴿٤﴾ النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ ﴿٥﴾ إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ﴿٦﴾ وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ ﴿٧﴾ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿٨﴾ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّـهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿٩﴾ "[ البروج/ 4-9] :مرگ و عذاب بر شکنجه‌گران صاحب گودال (آتش) باد، گودال‌های پر از آتش، هنگامی که در کنار آن نشسته بودند، و آنچه را نسبت به مومنان انجام می‌دادند (با خونسردی) تماشا می‌کردند، هیچ ایرادی از آنها (مومنان) نگرفتند جز اینکه آنان به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند، همان خدایی که حکومت آسمان‌ها و زمین از آن اوست و بر همه چیز گواه است.

امام بخاری از حضرت خباب( رضی الله عنه) روایت نموده که ایشان فرمودند: حضرت پیامبر( صل الله علیه وسلم)در سایه کعبه به چادری تکیه داده بودند، ما (از رنج و عذابی که به ما می‌رسید) به ایشان شکایت نمودیم، ایشان فرمودند: در ملت‌های قبلی افراد مومن را می‌گرفتند و در چاله‌هایی قرار می‌دادند سپس اره را بر کاسه سرشان می‌گذاشتند و آنان را به دو نیم تقسیم می‌کردند و با شانه‌های آهنین گوشت بدنشان را از استخوان جدا می‌کردند، اما این امر نیز آنان را از دینشان باز نمی‌داشت.

6- فتنه دجال: و این بزرگترین فتنه حیات دنیوی است. حضرت پیامبر( صل الله علیه وسلم) فرمودند: ای مردم هیچ فتنه‌ای در روی زمین از زمان پیدایش آدم تا کنون، از فتنه دجال بزرگتر نبوده است، ای بندگان خدا! ای مردم! در آن فتنه استقامت کنید. ثانیاً- استقامت در جهاد: خداوند متعال می‌فرماید:" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا"[انفال/ 45] : ای مومنان! هنگامیکه با گروهی (کافر در میدان نبرد) روبرو شدید، ثابت قدم باشید. فرار از جبهه و میدان جنگ در دین ما یکی از گناهان کبیره محسوب می‌گردد، حضرت پبامبر( صلی الله علیه وسلم) هنگام حفر خندق خاک‌ها را بر پشت خویش حمل می‌نمودند و همراه با مومنان اینگنه دعا می‌فرمودند: «و ثبت الأقدام إن لاقینا» هنگام رویارویی با دشمن ما را ثابت قدم نگه دار.

ثالثاً- استقامت بر راه راست: خداوند متعال می‌فرماید:" مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا" [الاحزاب/ 23] در میان مومنان مردانی هستند که بر عهدی که با خدا بسته‌اند صادقانه ایستاده‌اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند. به اصول و مبادی خویش بیشتر از ارواحشان ارزش قایلند و چنان بر آن استوارند که هرگز از آن دست نخواهند کشید.

رابعاً- استقامت هنگام مرگ: اهل کفر و فاجران در حساسترین لحظات از استقامت محروم می‌مانند و هنگام مرگ نمی‌توانند که شهادتین را بر زبان بیاورند و این یکی از علامات سوء خاتمه است. به مردی که در حال مرگ بود گفتند که بگو: لا اله الا الله اما او سرش را تکان می‌داد و از گفتن لا اله الا الله امتناع می‌ورزید. و دیگری هنگام مرگ می‌گوید: این کالا با ارزش و آن دیگری بی‌ارزش است. و شخصی دیگر مهره‌های شطرنج را نام می‌برد و دیگری هنگام مرگ آواز و ترانه می‌خواند و دیگری از معشوقش یاد می‌کند. و این همه بدان خاطر است که در دنیا این امور آنان را از یاد الله غافل کرده است. و گاهی چهره‌های برخی از این افراد هنگام مرگ سیاه و بدنشان بدبو می‌گردد و هنگام جان دادن رویشان از قبله بر‌می‌گردد. لا حول ولا قوه إلا بالله. اما نیکوکاران به فضل خداوند هنگام مرگ ثابت قدم می‌مانند و شهادتین را به زبان می‌آورند و چهره‌های برخی شاداب و روشن می‌گردد و بوی خوشی از آنان استشمام می‌شود که این خود نوعی مژده محسوب می‌گردد. و در آخر نمونه‌ای از افرادی که در هنگام مرگ استوار ماندند، می‌آوریم. او امام ابوزرعه رازی یکی از ائمه حدیث است. ابوجعفر بن علی کاتب ابوزذعه می‌گوید: من و ابوحاتم و ابن واره منذرین بن شادان و دیگرانی هنگام احتضار ابوزرعه در ماهشر نزد وی بودیم، حاضران می‌خواستند او را تلقین کنند اما به خاطر رفعت شأن ابوزرعه به این کار جرأت نمی‌کردند، سرانجام تصمیم گرفتند تا با هم حدیث تلقین را مذاکره کنند و به اینگونه ابوزرعه را تلقین کنند، ابن واره سخن را آغاز نمود و گفت: حدثنا ابوعاصم حدثنا عبدالحمید بن جعفر عن صالح ، اما از هیبت ابوزرعه زبانش بند آمد و نتوانست که حدیث را بخواند پس از او ابو حاتم شروع نمود و گفت: حدثنا بندار حدثنا ابوعاصم، عن عبدالحمید بن جعفر عن صالح، او نیز نتوانست حدیث را بخواند، دیگران ساکت ماندند، ابوزرعه که در حالت احتضار بود چشمهایش را گشود و حدیث را با سند اینگونه بیان نمود: حدثنا بندار حدثنا ابوعاصم حدثنا عبدالحمید عن صالح، ابن ابی عریب عن کثیر بن مره عن معاذ بن جبل قال: قال رسول الله علیه و سلم «من کان آخر کلامه لا اله الا الله دخل الجنه» هر کس که آخرین سخنش (در دنیا) لا اله الا الله باشد وارد بهشت می‌گردد.

مطالب جدید

خدایا ما فقیریم اندیشه (1399/02/20)
ای خدای مهربان دل نوشته (1399/02/11)
سلام ای رمضان دل نوشته (1399/02/04)
آسمان روحم بارانی است دل نوشته (1399/02/03)
من قرآن را در تو دیدم زنان در عرصه دعوت (1399/02/02)
استقبال از رمضان اندیشه (1399/02/02)
عطر مادر خانواده‌ی سعادتمند (1398/12/24)