باز باران

باز باران

باز باران سرکشانه 

می‌زند بر روی چادر 

می‌خروشد توی چادر

می‌چکد بر بام کانکس

جاریه توی کپرها 

با صدای رعد و برقش

 می‌ترساند کودکان را

باز باران باد و طوفان

سرک کشید در خیابان

شهری هزار ساله بودم 

شاد و خرم

أمن و أمان

خسته از جنگ هشت ساله

آرمیدم بی پیاله

زلزله امانم نداد

باز هم آواره شدن

اهالی شهر و روستا

باز باران بامی هم نیست

سقف خونه‌ام محکم نیست 

اما ته دلم روشن 

نوید بهار و گلشن

به فرداها دارم امید

آینده‌ای چون گل سپید

ریشه دارم بسی جاوید

باز جوانه می‌زنم

باز جوانه می‌زنم

تصاویر ضمیمه: 
باز باران
باز باران

مطالب جدید

خدایا ما فقیریم اندیشه (1399/02/20)
ای خدای مهربان دل نوشته (1399/02/11)
سلام ای رمضان دل نوشته (1399/02/04)
آسمان روحم بارانی است دل نوشته (1399/02/03)
من قرآن را در تو دیدم زنان در عرصه دعوت (1399/02/02)
استقبال از رمضان اندیشه (1399/02/02)
عطر مادر خانواده‌ی سعادتمند (1398/12/24)