چه زود گذشت

چه زود گذشت

چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که بر پروفایل هایمان نوشته بودیم
اللهُمَّ بَلِّغنا رَمَضان
هم رمضان به ما رسید و هم ما به رمضان رسیدیم
آری رمضان امسال هم دارد می‌گذرد و به خاطره تبدیل می‌شود مثل همه چیزهای خوب و بدی که بر ما گذشت و در یادها جا گرفت.
هنوز در گوش من و همشهریانم است صدای پیرمرد نابینا و روشن دلی که سحرگاه رمضان مسیر طولانی کوچه تنگ و تاریک خونه تا مسجد را طی می‌کرد گویی کلمه به کلمه‌ی قرآن، در سینه‌اش چراغی روشن کرده بود که روز و شب روشنایی یا تاریکی برایش فرقی نمی‌کرد و از گل دسته های مسجد بانگ بر می‌آورد تا کسی خواب نماد‌.
سُبحَنَ الَّذِی اَسرَی بِعَبدِهِ لّیلا مِن المَسجِد الحَرَامِ اِلَی المَسجِدِ الاقصِی الَذِی بارَکنا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن ءَایاتِنَا...
اِنَّ اِلله وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یاایُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسلِیما
آری همه اینها به خاطره‌ای برای بزرگان و قصه‌ای برای کودکان تبدیل شد.
خدای خوبم! چقدر سخاوتمندانه بر عرش کبریایی خود نشسته و بر بندگانت نور بخشش می‌دهی.
 می‌بخشی و عفو می‌کنی برایت فرقی نمی‌‌کند کوچک یا بزرگ مرد یا زن.
رحیما! ببخش این بندگان خطا کار.
 این روزا هر کس به طریقی سعی می‌کند دوست داشتنش به اثبات برساند و خود را به تو نزدیک کند.
 این روزها و این شب‌ها تحولی در درون همه ایجاد شده به چشم من همه چیز تغییر کرده.
اینجا جنوب است باد گرمش سر ظهر آهن را گداخته می‌کند.
 اما با کمال ناباوری و امید بخشش و بهره بردن از دریای بی‌کران تو‌ای زیبای والا مقام، ‌تحملش بر همه آسان گشته.
کودکم را می‌بینم با یک صدا از خواب بلند می‌شود. و به سوی مسجد حرکت می‌کند.
عجبا! گویا ندای
 حی علی الصلاه و حضور در ضیافتت برایش بسی شیرین‌تر از صدای زنگ مدرسه و شادی و سرور همکلاسی‌هایش می‌باشد.
مهربانم! چقدر با شوق و شادی شروع کردیم، خوشحال بودیم، اصلا مهمانی خدا برای همه شادی آفرین و فرح بخش است.
خدای خوب من، این روزها دل‌هایمان گرفته است.
دارد به پایان می‌رسد.
چقدر سنگینی می‌کند بر دل‌ها خروج از این جو صمیمی و دوست داشتنی حاکم بر شهرمان.
رحیما! این خوان گسترده خود از ما نگیر و از دریای بی کران بخششت همگی را سیراب گردان.
پروردگارم! بار دلها سنگین است پس تحملش آسان گردان. به امید اینکه در پایان سنگینی گناهان‌ از دفترمان بزدایی و همچون پروانه‌ای سبک بال از این ماه عزیز خارج شویم.
آری وداع با رمضان بر دل‌ها سنگینی می‌کند وداع از ماه رحمت و ماه غفران چقدر سخت است
رمضان وداع می‌کند. غمگینم بغض گلویم می‌فشارد.
معبودم یعنی فرصت به پایان رسید؟
می‌دانم اون محبوب همیشگیم با وداع رمضان ما را از وادی گمراهی نجات و به سرزمینی امن می‌رساند

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
مرتضی عرفانی (مهمان)
1396/04/08

با سلام و احترام متن زیبا و پرمحتوایی است. موفق باشید

مطالب جدید

تنها تسلی کافی نیست دل نوشته (1396/08/22)
مدیریت زمان زنان موفق (1396/08/22)
الها... دل نوشته (1396/08/22)
تو فقط رکاب بزن! اندیشه (1396/08/13)
تو فقط پا بزن! اندیشه (1396/08/13)
خواهر دعوتگرم!/بخش دوازدهم زنان در عرصه دعوت (1396/08/08)
نمی‌شود دید و گذشت دل نوشته (1396/08/08)
حرف‌های حساب از زبان مادران امروز خانواده‌ی سعادتمند (1396/08/06)