از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟
در این چند سطر، می‌خواهیم مطالبی را راجع به یکی از آیات قرآن که دو بار بدان اشاره شده است، تقدیم کنیم که عبارت است از:" أفلا یتدبرون القرآن" یعنی: چرا در قرآن تفکر نمی‌کنند و با تدبر آن را نمی‌خوانند و در معنای آن دقیق نمی‌شوند؟» این آیه در سوره نساء و محمد آمده است.
قرآن زمانی می‌تواند موجب تحول و دگرگونی در دل و درون انسان شود که در آن تدبر و تفکر کنند. اگر قرآن را با تدبر نخوانیم، تأثیر آنچنانی نخواهد داشت. به همین خاطر خداوند به کسانی اشاره می‌کند که با پیامبر( صل‌ الله علیه و سلم) می‌زیستند و نماز می‌خواندند و به مسجد می‌رفتند، اما در قرآن تأمل نمی‌کردند، این آیه در هر دو سوره در مورد منافقان نازل شده است.
در سوره نساء می‌فرماید:" أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ وَ لَو کَانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اختِلَافًا کَثِیرًا" یعنی: آیا( این منافقان) درباره‌ی قرآن نمی‌اندیشند( و معانی و مفاهیم آن را بررسی و وارسی نمی‌کنند) و اگر از سوی غیر خدا آمده بود، در آن تناقضات و اختلافات فراوانی پیدا می‌کردند.[ نساء/82]
روشن است که این افراد هیچ تأملی در قرآن نداشته‌اند، زیرا زمانی ثابت می‌شود که این قرآن کتاب خداست و هیچ یک از آیات آن با هم تناقض ندارند، که در آیات آن تفکر و تدبر کنند. افراد زیادی هستند که در مورد قرآن سخن می‌گویند، اما نه قرآن را خوانده‌اند و نه معنای آن را درک کرده‌اند و اگر معنای تحت الفظی آن را نیز بدانند، با تفکر و تدبر آن را نخوانده‌اند و در نتیجه بهره‌ای هم از آن نمی‌برند.
همچنین در سوره محمد می‌فرماید:" أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ أَم عَلَی قُلُوبٍ أَقفَالُهَا" یعنی: چرا در قرآن تدبر نمی‌کنند، آیا بر دل‌هایشان قفل زده شده است؟[ محمد/24]
اگر کسی با وجود توانایی تدبر در قرآن، در آن اندیشه نکند، مسلماً بر دل چنین فردی قفل زده شده است و قرآن بر آن تأثیری ندارد. همانطور که یکی از پیشوایان دینی می‌فرماید: قلب انسان همچون ظرفی است، ابتدا باید آن را پاک و آماده کرد، آنگاه نور قرآن بر آن می‌تابد و در آن اثر خواهد داشت.
بنابراین یکی از مواردی که در درون انسان دگرگونی ایجاد می‌کند، تدبر در قرآن است. یعنی اگر تنها یک آیه نیز از آن قرائت شود، باید با تفکر باشد. همچون پیامبر( صل‌ الله علیه و سلم) که گاهی یک آیه را در نماز چندین بار تکرار می‌نمود و هر بار معنا و مفهومی از آن استخراج می‌کرد. بنابراین هر چه بیشتر در قرآن تدبر نماییم، بیشتر می‌توانیم دُرّ و گوهر آن را کسب نماییم.
نکته‌ای که قابل تأمل است این است که هرچند این آیات در مورد منافقین نازل شده‌اند، اما این بدان معنا نیست که مسلمانان از این امر مستثنی باشند و بگویند که این آیات در مورد منافقین است و ما از آن فارغیم. بلکه روی این آیات به ما نیز بوده و باید در آن بیندیشیم. ما نیز اگر قرآن را با تدبر نخوانیم، بهره‌ای از آن نخواهیم برد و در این حالت می‌توانیم بگوییم که بر قلبمان قفل زده شده است. به همین خاطر افراد زیادی می‌گویند: هرچند قرآن می‌خوانیم، اما هیچ تأثیری از آن نمی‌گیریم. در جواب می‌گوییم: صرف قرائت قرآن استفاده‌ی زیادی برای خواننده ندارد، هرچند منکر آن نیستیم که برخی با قرائت قرآن، آرامش بدست می‌آورند، اما این کافی نیست. فردی که می‌گوید من بسیار قرآن می‌خوانم، اما تأثیری از آن نگرفته‌ام، به این دلیل است که وی در قرآن تدبر نداشته است و پیام آن را درک نکرده و قلبش را آماده نکرده است و چون قلبش آمادگی دریافت پیام را ندارد، در نتیجه بهره‌ای از آن نمی‌برد.
یکی از فضل و نعمت‌های خداوند برای انسان، این است که خداوند مهربان از جنس بشر، پیامبرانی را با کتاب‌هایی که راهنمای انسان هستند، مبعوث کرده است. هر کدام از این کتاب‌ها پیام‌هایی در بردارند و راه هدایت را به انسان نشان می‌دهند تا انسان به گمراهی کشیده نشود و فریب عقل و درک ناقص خود را نخورد و در دام هوا و هوس خویش نیفتد. از زمانی که خداوند حضرت آدم را آفریده است، چنان اراده کرده که وی را راهنمایی کند؛ چرا که انسان را عبث و بیهوده خلق نکرده است.
خاتم پیامبران، حضرت محمد( صل‌ الله علیه و سلم)، قرآن را به عنوان راهنمای انسان آورده است. خود نیز در زندگی بدان عمل کرده و الگوی عملی اجرای این کتاب بوده است. خداوند این کتاب را نازل کرده است تا جوابگوی تمام نیازهای انسان در هر زمینه و هر شرایط و زمانی باشد و هر کس که( اولی الاالباب) بوده و تعقل نماید، می‌تواند برنامه زندگی خویش را در این کتاب بیاید. اما به شرط آنکه در آن تدبر و تفکر نماید. بحث( اولی الالباب) در قرآن دارای اهمیت زیادی می‌باشد، همانگونه که می‌فرماید:" إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکرَی لِأولِی الالباب" یعنی: قرآن برای کسی که تعقل داشته باشد، پند و اندرز است. قرآن برای کسی که تعقل نماید و کسی که تعقل و تدبر نداشته باشد، یکسان نیست. پس کسی می‌تواند از قرآن بهره مند شود که فکر و اندیشه و عقل خویش را بکار گیرد.
حفاظت از قرآن
خداوند که این کتاب را نازل کرده است، خود نیز حفاظت آن را بر عهده گرفته است تا همچون کتاب‌های آسمانی پیشین دچار تحریف نشود:" إنَّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَی وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ" یعنی: ما این کتاب را نازل کرده‌ایم و خود نیز از آن حفاظت می‌کنیم.[ حجر/9]
دلایل و اسناد بسیار و معتمد وجود دارد که ثابت می‌کند خداوند این کتاب را حفاظت کرده و خواهد کرد و شکی نیست که هیچ تغییری در این کتاب به وجود نیامده است. روشن است زمانی که خداوند می‌فرماید ما این کتاب را حفاظت می کنیم، بدان معنا است که سنت او چنان است که با اسباب و مسببات ویژه آن را انجام می‌دهد. از جمله مؤمنان صادق و مخلصی که این کتاب را در سینه‌های خود حفظ کرده و در صفحاتی آن را نوشته‌اند و به اندازه‌ای محکم کاری کرده‌اند که این کتاب بدین گونه محفوظ مانده است. خداوند فرشتگانی را به زمین نفرستاده است که هر کس تغییری در قرآن ایجاد کرد، او را دچار قهر و عذاب نماید. حتی اقداماتی نیز برای تغییر و تحریف قرآن از سوی دشمنان اسلام انجام گرفته است که تمام این تلاش‌ها از طرف مسلمانان نقش بر آب شده است.
از جمله حدود پنجاه الی شصت سال پیش، اسرائیل قرآنی را در پاکستان پخش کرد که در آن تمام آیاتی را که در توبیخ قوم بنی اسرائیل آمده بود، حذف کرده بود. هزاران جلد از آن را پخش کرده و به خیال خود در آن منطقه کسی متوجه تحریف قرآن نمی‌شود و در نتیجه قاطی قرآن‌های دیگر شده و مردم سردرگم می‌شوند. اما خوشبختانه آنقدر حافظ قرآن در آنجا بود که هر کس آن را می‌خواند، فوری متوجه می‌شد که آیاتی از آن حذف گردیده‌اند. بنابراین دستور دادند که تمام قرآن‌ها را جمع کنند و بسوزانند و طرح شومشان نقش بر آب شد. ده‌ها کار دیگر نیز در این راستا انجام گرفته، اما همه با شکست مواجه شده‌اند. مسئولیتی که مسلمانان در این میان بر عهده گرفته‌اند، این است که شب و روز آن را تلاوت و حفظ می‌کنند و... و بدین طریق از آن حفاظت کرده‌اند.
کار ارزشمندی که مسلمانان در این باره انجام داده‌اند، این است که در سطح جهان مکان‌هایی به عنوان دارالتحفیظ برای حفظ قرآن تأسیس کرده‌اند. این مسئولیت را چنان شایسته انجام داده‌اند که افراد زیادی در دنیا وجود دارند که قرآن را حفظ کرده‌اند. افرادی هم که حافظ نیستند، آن را آنگونه که در جامعه ما به یک فرهنگ تبدیل شده است، ختم می‌کنند. آنها این حدیث صحیح پیامبر( صل‌ الله علیه و سلم) را که می‌فرماید:" برای کسی که قرآن می‌خواهد، در ازای قرائت هر حرف آن ده خیر برایش نوشته می‌شود"؛ به گونه‌ای عملی کرده‌اند، که افراد زیادی هستند که هرچند از معنای آن چیزی نمی‌فهمند، اما هر سال یا هر ماه یک بار و گاهی به در مدتی نیز آن را ختم می‌نمایند. بدین شکل قرآن بدون تغییر و تحریف باقی مانده است، تمام این اقدامات بسیار مبارک و ستودنی هستند، اما کافی نیست.
قرآن برای این نیامده است که ختم شود و خیر آن به خویشاوندان و مردگان تقدیم شود. قرآن برنامه زندگی و رسیدن به خوشبختی است. چیزی که در قرآن بسیار به آن اهمیت داده شده است و متأسفانه کمتر بدان توجه شده است، بحث تفکر و تدبر در قرآن است.
در عصر پیامبر( صل‌ الله علیه و سلم) و چند قرن بعد از ایشان، مسلمانان زیاد در قرآن می‌اندیشیدند، اما به مرور زمان مسلمانان کم کم از روح قرآن فاصله گرفته و به ظاهر و قالب آن چسپیدند و در نتیجه تدبر در قرآن کاهش یافت و مسلمانان همدیگر را تشویق کردند که قرآن را هر چه بیشتر و سریعتر ختم کنند. در حالی که این اساس قرآن نیست و لبّ دین از اساس آن که تدبر و تفکر است، استخراج می‌شود.
در عصر کنونی بیشتر از هر زمان دیگری به تدبر در قرآن نیاز داریم، زیرا انسان معاصر با وجود تمام پیشرفت‌های علمی و آسایشی که در زندگی کسب نموده، اما در ضلالت و گمراهی به سر می‌برد. زیرا از نور و هدایت خداوند محروم است. حتی مسلمانان نیز از آن مستثنی نبوده و بسیاری از مسلمانان پیام و رسالت این کتاب را درک نکرده‌اند.
دنیای امروز سرشار از رقابت‌های مادی و تحولات و دگرگونی‌های سریع است. تمام اینها ضرورت تدبر در قرآن را ایجاب می‌کند. انسان‌های معاصر در تمام زمینه‌ها علوم و دانش فراوانی کسب کرده و هزاران کتاب به رشته تحریر در آمده است، اما تمام اینها تنها بخش بسیار کوچکی می‌باشند. حتی مسلمانان نیز خیلی وقت‌ها دارای علوم دینی فراوانی هستند و در هر زمینه‌ای چیزهایی شنیده‌اند و شاید به اندازه یک اقیانوس علم و دانش انباشته‌اند، اما اقیانوسی به عمق 2 سانتیمتر، زیرا اصل دین را درک نکرده‌اند. انسان پس از تمام پیشرفت‌هایی که داشته است، الان نیز هدف از خلقت خویش و زندگی در این جهان را نمی‌داند. در حالی که اگر از تمام امکانات لازم نیز برخوردار باشد ولی هدف از آفرینش خود را نداند، مثل آن است که چیزی نداشته باشد.
یکی از دانشمندان می‌گوید؛ انسان امروزی همچون فردی است که خود را در اتاقی حبس کرده باشد. در اتاق وسایلی همچون کتاب و چراغ و فرش و... وجود داشته باشد و همه این وسایل را ده‌ها و صدها بار نگاه و مرور کرده باشد، اما هنوز نمی‌داند که این اتاق در چه ساختمان و چه محله و چه کشوری قرار گرفته است؟ و به گونه ای احساس سردرگمی می‌کند. جای تأسف است که بسیاری از مردم، بر اساس مشغولیت‌های روزانه تصمیم می‌گیرند که چه کار کنند و چه کار نکنند. یعنی:« هر چه پیش آید، خوش آید» و هیچ هدف و برنامه‌ای برای زندگی نداشته و اولویت زندگی شان را نمی‌دانند. در فکر اهداف بزرگ نیستند و نمی‌دانند که خدای بزرگ چه اهداف و مسئولیت‌هایی را برعهده آن‌ها قرار داده است. آیا برای رقابت های بیهوده خلق شده‌اند یا برای اهدافی بزرگتر؟
امروزه مسلمانان فرع و اصل دین را تشخیص نمی‌دهند و برخی تنها بر ظواهر دین، همچون گذاشتن ریش و... تأکید دارند و از مسایل دیگر کاملاً غافل هستند. یا فرد دیگری تنها بر آیه‌ای از قرآن تأکید داشته و بقیه را به دست فراموشی می‌سپارد. همه اینها به خاطر آن است که در این کتاب تدبر نمی‌کنند. به همین خاطر مسلمانان امروزی به تدبر و تأمل بیشری در قرآن نیاز دارند.
زندگی مسلمانان اگر بر مبنای ترتیب اولویت ها نباشد، هیچ فایده‌ای نخواهد داشت. به همین خاطر لازم است که ابتدا در قرآن تدبر نماییم. بشر امروزی به نسبت گذشته، هیچ گاه تا این اندازه نیازمند تأمل در قرآن نبوده است. پیشرفت های علمی، کمک شایانی به تدبر در قرآن کرده است. در زمینه‌های روانشناسی، جامعه شناسی، طبیعت و... به اکتشافات و پیشرفت‌هایی رسیده است که به بسیاری از اسرار جهان پی برده است و ذهن وی برای تأمل در قرآن آمادگی بیشتری دارد. در گذشته این زمینه برای وی فراهم نبود. این هم به پیشرفت انسان و کشف قوانین جهان هستی بر می‌گردد و روشن است که این کتاب با قوانین این جهان منافات و تناقضی ندارد.
قرآن با جهانی که ناظر آن هستیم، هماهنگی کامل داشته و دارای رابطه‌ای مستقیم هستند. هرچه بیشتر در جهان هستی دقت نماییم و به بزرگی خداوند آفریدگار پی ببریم، به همان اندازه بزرگی این کتاب نیز بیشتر روشن و آشکار می‌شود و به هر اندازه بیشتر قرآن را درک کنیم، جهان هستی را بیشتر می‌شناسیم و می‌توانیم ذهن و عقل خویش را بکار گرفته و در آن بیندیشیم و این اصلی ثابت است. تمام دستاوردهای بشری که تا حالا بدان رسیده است، اگر بر مبنای اصولی درست و حقیقی باشند، این را ثابت می‌کنند که قرآن از جانب خداوند آمده است.
دانش و اکتشافاتی که تا حالا انسان به آنها رسیده است، این آیه مبارک نوید آن را داده است، خداوند متعال می‌فرماید:" سَنُرِیهِم آیَاتِنَا فِی أنفُسِهِم حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ ..." یعنی: ما به آنان( که منکر اسلام و قرآنند) هر چه زودتر دلائل و نشانه‌های خود را در اقطار و نواحی( آسمان ها و زمین، که جهان کبیر است) و در داخل و درون خودشان( که جهان صغیر است) به آنان نشان خواهیم داد، تا برای ایشان روشن و آشکار گردد که اسلام و قرآن حق است.[ فصلت/53]
امروز انسان هر چند در زمینه‌های مختلف توسعه یافته است، با این حال جز نمایاندن و کشف آیات و نشانه‌های خداوند متعال، کاری انجام نداده است. انسان هیچ گاه نمی‌تواند هیچ قانونی برای طبیعت وضع نماید، بلکه تنها می‌تواند قوانین موجود را کشف کند. در زمینه پزشکی، آسمان‌ها و زمین، انواع حیوانات و موجودات، دریاها و... تمام این آیات و نشانه‌ها، این را ثابت می‌کنند که این قرآن به حق از جانب خداوند آمده است. خداوند متعال 1400 سال پیش به مکان و موقعیت ستارگان سوگند می‌خورد:" فَلَا أُقسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّو تَعلَمُونَ عَظِیمٌ" یعنی: قسم به مکان ستارگان، بی شک این قسمی بزرگ است اگر بدانند.[ واقعه/75-76]
این موضوع در عصر کنونی بیشتر قابل درک است و شاید در زمان پیامبر( صل‌ الله علیه و سلم) –به دلیل عدم وجود علم نجوم- زیاد آن را درک نکرده باشند. دانشمندان علم نجوم می‌گویند: ده برابر سنگریزه‌های روی زمین، در آسمان ستاره وجود دارد! همچنین دو تریلیون کهکشان کشف شده که هر کهکشان، صدها میلیارد ستاره را در خود جای داده است. آفریننده این جهان است که این کتاب را نیز برای انسان فرستاده است:" فَلَا أُقسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّو تَعلَمُونَ عَظِیمٌ، إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَرِیمٌ، فِی کِتَابٍ مَکنُونٍ، لَا یَمَسُّهُ إلَّا المُطَهَّرُونَ، تَنزِیلٌ مِن رَبِّ العالَمِین" یعنی: قسم به مکان ستارگان، بی شک این قسمی بزرگ است اگر بدانند، بدون تردید این قرآن گرانقدر و ارزشمند است، در کتاب پنهان( از دیدگان و دور از دسترس شیطان، که لوح محفوظ است) قرار دارد، جز پاکان( یعنی فرشتگان یزدان) بدان دسترسی ندارند، از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است.[ واقعه/75-80]
بنابراین امروز زمینه تدبر در قرآن برای انسان مهیاتر است. ما اینجا برخی موارد لازم را مورد اشاره قرار خواهیم داد.
نکته اول؛ همانگونه که پزشک برای بیمارانش، درمان‌های گوناگونی تجویز می‌کند و یا برای یکی از بیمارانش بسته به نوع بیماری، هر بار درمانی به او می‌دهد، ما نیز در مورد قرآن هر بار به آیاتی از آن نیاز داشته و ممکن است در حال حاضر نیاز به عمل یکی از آیات آن نداشته باشیم و یا زمان عمل به آیه ای هنوز نیامده باشد.
امروزه مسلمانان در زمینه فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و... دچار تزلزل زیادی شده‌اند و متأسفانه دارای منزلت مطلوبی در جهان نیستند. دلیل این همه قتل عام در میان مسلمانان چیست؟ چرا دشمنان و استعمارگران چشم طمع به ما دوخته‌اند؟ لازم است که مسلمانان ابتدا دلیل و سپس چاره آن را بیابند. برای این کار نیز لازم است که به کتابشان مراجعه کرده و بدانند که چرا این همه گرفتاری و درماندگی و نگونبختی در میان مسلمانان به وجود آمده است؟ آیا دلیل آن دینداری و قرآن است؟ آنگونه که متأسفانه برخی چنین درک نادرستی از دین دارند و می-گویند در هر جایی که مسلمانان باشند، بدبختی و درماندگی موج می‌زند. خیر، بلکه مسلمانان به دلیل دور شدن از برنامه خدا دچار چنین گرفتاری و مشکلاتی شده‌اند. آیا کسی هست که خود و خانواده و جامعه‌اش را بر اساس مبانی قرآن تربیت کرده باشد و دچار خسارت و بدبختی شده باشد؟!
به دلیل آن همه توطئه‌هایی که دشمنان در دنیا علیه مسلمانان به کار می‌گیرند، چنان بینشی برای مسلمانان درست شده است که سرچشمه تمام این مشکلات را توطئه‌های دشمنان می‌دانند و می‌گویند اگر دشمنان کاری به ما نداشته باشند، ما دارای زندگی بسیار راحت و استانداردی می‌بودیم و مشکلی نداشتیم. اگر استعمارگران وطنمان را غارت نمی‌کردند، ما با آن همه منابع زیر زمینی غنی‌ای که داریم، مسلماً در وضعیت بسیار مطلوب‌تری می‌بودیم.
اما یادمان باشد که این دنیا سرای امتحان و آزمایش است و ارتباطی که میان زورمندان و درماندگان وجود دارد. در طول تاریخ ظالم حق درمانده را به زور گرفته است. اما قرآن ما را راهنمایی می¬کند که در این باره چه وظیفه‌ای بر عهده داریم؟ ما اگر مسلمانی واقعی باشیم، تا این اندازه متضرر نمی‌شویم. اما متأسفانه مسلمانان بر اساس کتاب خداوند زندگی نمی‌کنند و بسیار از آن دور افتاده‌اند.
همانگونه که جسمی ضعیف در مقابل هیچ ویروسی توان مقاومت ندارد و جسمی که قوی و سالم و واکسینه شده باشد، هیچ ویروسی نمی‌تواند به آن آسیبی برساند و اگر به میان افراد مریض نیز برود، مریض نخواهد شد. ما نیز اگر قوی و نیرومند باشیم، این همه آماج حملات دشمنان قرار نمی‌گیریم. بنابراین:« از ماست که برماست».
خداوند متعال در مورد توطئه دشمنان می‌فرماید:" لَن یَضُرُّوکُم إلَّا أذَی وَ إن یُقَاتِلُوکُم یُوَلُّوکُمُ الأدبَارَ ثُمَّ لَا یُنصَرُونَ" یعنی: آنان هرگز نمی‌توانند به شما زیانی( ژرف و پردامنه) برسانند، مگر آزار مختصری( که اثر چندانی بر جای نمی‌گذارد) و اگر با شما بجنگند، پشت کرده و پا به فرار می‌نهند، سپس یاری نمی‌شوند( و نصرت و پیروزی فرا چنک نمی‌آورند، مادام که شما امر به معروف و نهی از منکر داشته باشید).[ آل عمران/111]
اما آیا مسلمانان امروزی این گونه هستند؟ بیشتر مسلمانان می‌گویند که این آیه باید در مورد ما هم صدق کند! اما آیا این مسلمانان خودشان را آماده کرده‌اند؟ آیا وحدت دارند؟ آیا تفرقه آن‌ها را زمین گیر نکرده است؟ در حالیکه دشمنان کاملا متحد و یکپارچه هستند، مسلماً مسلمانان اینگونه شکست خواهند خورد. مسلمانانی که به ده‌ها فرقه و دسته تبدیل شده و هر کدام خود را بر حق دانسته و دیگری را تکفیر کرده و ملحد می‌داند.
خداوند بزرگ می‌فرماید:" وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ رِیحُکُم وَاصبِرُوا إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرینَ" یعنی: و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمایید و( در میان خود اختلاف و) کشمکش مکنید،( که اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود( و دشمنان از شما ترس و هراسی نخواهند داشت) شکیبایی کنید که خدا با شکیبایان است.[ انفال/46]
به همین خاطر است که مسلمانان در شرایط مطلوبی قرار ندارند. در حالیکه اگر شکیبا و متحد باشند، فهم صحیحی از قرآن داشته و از آن اطاعت نمایند و اهل شکیبایی و استقامت باشند، اهل برادری و اتحاد باشند، توطئه دشمنان بر آن ها تأثیری نخواهد داشت. اگر کسی تنها اختلاف جزئی با ما داشت، نباید خیلی ساده او را بی دین و کافر قلمداد کنیم. اگر ما در دنیای امروز با وجود شمار فراوان دشمنان، به درستی این آیات را درک کرده باشیم، می‌توانیم زندگی ایده‌آل و مطلوبی داشته باشیم.
مگر مردم هندوستان استعمارگران انگلیس را چگونه از دیار خود اخراج نمودند، آیا با جنگ مسلحانه؟ مگر نه این است که تنها با مبارزه منفی بر آن ها پیروز شدند؟! آنها ملتی متحد و یکپارچه بودند. اما مسلمانان به خاطر تفرقه و اختلافاتی که میانشان وجود دارد، دچار عقب افتادگی شدیدی شده‌اند.
لازم است که مسلمانان با تدبر در قرآن، به خود بیایند که آیا اتحاد دارند؟ آیا به این امر خداوند که می‌فرماید:" وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا"یعنی: همگی به رشته( ناگسستنی قرآن) خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید[ آل عمران/103]، عمل نموده‌ایم؟ اگر چنان کرده باشیم، یقیناً دشمنان نمی‌توانند در میان ما نفوذ کنند. اما در غیر این صورت، به آسانی دچار خسارت‌های غیر قابل جبرانی خواهیم شد.
نکته دوم؛ بیشتر مسلمانان بر نقد دشمنان تأکید می‌کنند و توجه شان به غیر خودشان است و کسی خود را گناهکار نمی‌داند. هر گروهی مشکلات و گرفتاری‌های جهان اسلام را به گردن دیگران می‌اندازد. حتی ما نسل قبل از خودمان را متهم می‌کنیم و ممکن است نسل بعد از ما نیز، ما را گناهکار بداند و این امر به فرهنگی در میان مسلمانان تبدیل شده است:« کی بود کی بود، من نبودم».
ما اگر در قرآن تدبر و تأمل داشته باشیم، می‌بینیم که خداوند به نمونه‌هایی از پیامبران اشاره می‌کند که هرچند معصوم بوده‌اند، اما به خطای خویش اعتراف می‌کنند. این پیامبران ذات خویش را نقد می‌کنند. خداوند این آیات را برای ما بازگو می‌کند تا از آن پند و عبرت بگیریم.
حضرت آدم(علیه السلام) بعد از آنکه از میوه‌ی درخت ممنوعه خورد و از باغ اخراج شد، به سوی خدا دعا کرد و فرمود:" قَالَا رَبَّنَا ظَلَمنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّم تَغفِر لَنَا وَ تَرحَمنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الخَسِرِینَ" یعنی:( آدم و همسرش، دست دعا به سوی خدا برداشتند و) گفتند: پرودرگارا؛ ما( با نافرمانی از تو) بر خویشتن ستم کرده‌ایم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود. [ اعراف/23]
آدم پیامبر خداست و از خداوند طلب عفو و بخشش می‌کند و با این کار، به ما یاد می‌دهد که ای مسلمانان اگر خطا و اشتباهی کردید، ابتدا خویشتن را نقد کنید، نه اینکه همه چیز را به گردن دیگران بیندازید.
یونس(علیه السلام) می‌فرماید:"أَن لَا إلَهَ إَلَّا أَنتَ سُبحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ" یعنی: در میان تاریکی‌ها(ی سه گانه‌ی شب و دریا و شکم نهنگ) فریاد برآورد که پروردگاری جز تو نیست و تو پاک و منزّهی و من از جمله ستمکاران شده‌ام.[ انبیاء/87]
این بدان خاطر است که ما یاد بگیریم که ابتدا ذات خویش را نقد کنیم و این را در میان جامعه به یک فرهنگ تبدیل نماییم. به گونه‌ای که والدین، معلم، کارگر، بازاری و مسئولان و هر کس دیگری در جامعه نقدپذیر بوده و ابتدا انتقادهایش را متوجه خویش نماید. زیرا هیچ کس معصوم نیست و هر کس چنین ادعایی داشته باشد، دچار اشتباه شده است.
زمانی که پیامبران خدا معصوم هستند و به اشتباه خویش اعتراف می‌کنند، پس ما چه دلیلی داریم به خطاهای خویش اعتراف نکنیم؟! خداوند با بازگویی این داستان‌ها به ما می‌گوید که ما نیز باید خود را نقد کرده و به اشتباه و گناهان خویش اعتراف نماییم و طلب عفو و بخشش نماییم.
بنابراین اگر ما در قرآن تأمل نکنیم، نمی‌توانیم این پیام‌ها را درک کنیم. به همین خاطر است که مردم زیادی هستند که این داستان‌ها را می‌خوانند، اما هیچ پند و اندرزی از آن نمی‌گیرند.
همچنین پیامبر اسلام در قرآن مورد عتاب قرار گرفته است:" عَبَسَ وَ تَوَلَّی، أَن جَآءَهُ الأعمَی"[ عبس/1-2]. یا در جایی دیگر می‌فرماید:"خداوند از تو راضی باشد(ای پیامبر خدا) چرا به آن‌ها مهلت دادی؟( نباید به آنها مهلت می‌دادی) تا اینکه برایت روشن شود که چه کسی بر حق است و ایمانش کامل است و چه کسی کاذب و منافق است»[ توبه/43]
در جایی دیگر به پیامبر( صل‌ الله علیه و سلم) می‌فرماید، هم برای خود و هم برای مسلمانان طلب بخشش کن. همین برای مسلمانان کافی است که به خود آیند. اگر فردی خود را معصوم دانست و خود را نقد نکرد، پشتش زیر اشتباهات پی در پی خمیده می‌شود و در همان حال خود را بر حق می‌داند.
کسی که خود را نقد می‌کند، تلاش می‌کند اگر در حق هر کس، خود یا خدا و یا مردم، ستمی روا داشته باشد، آن را جبران نماید. اما اگر خود را نقد نکند، همین راه کج خویش را ادامه می‌دهد.
نکته سوم؛ وظایف این دین بسیار و سهل انگاری از سوی مسلمانان نیز بسیار است. بسیاری از دعوتگران دین اسلام در میدان دعوت، برخی از گناهان را از حد خویش بسیار بزرگتر جلوه می‌دهند. در حالیکه این گناهان به نسبت برخی گناهان دیگری که نزد خداوند بسی بزرگتر هستند، آنچنان اهمیتی ندارند.
ما اگر به قرآن نظری بیفکنیم می‌بینیم که موضوعات مهم را بسیار تکرار کرده است. این بدان معناست که اگر آنها را درک کردیم و ایمان و اعتقاد بر آن‌ها تثبیت شد، از گناهان دیگر مصون می‌مانیم. اگر مواردی همچون اخلاص برای خدا، ایمان به قیامت و ترس از محاسبه در دل جایگیر شد و شرایعی همچون نماز، روزه، زکات، دانش، تقوا و امر به معروف و نهی از منکر و... در دل مؤمن مستقر و تثبیت گشت، از بسیاری از گناهان دیگر پرهیز خواهد کرد. آیات متعدد قرآن از مواردی بحث می‌کنند که بدانها اشاره کردیم. یک چهارم قرآن از قیامت بحث می‌کند، آیات زیادی هستند که خداوند را به ما می‌شناسانند و یا از سرگذشت پیامبران می‌گویند و ده‌ها و صدها بار به این آیات اشاره شده است.
اما می‌بینیم در کنار آن برخی گناهان هستند که خداوند تنها یک بار یا دو بار به آن‌ها اشاره کرده است. مثلاً یک بار از غیبت نام برده است یا دو بار به دزدی اشاره کرده است. با این حال شخصی می‌آید گناه غیبت را بیش از اندازه بزرگ جلوه می‌دهد، اما تأکیدی بر تقویت ایمان به خدا و ایمان به قیامت ندارد، در حالیکه خداوند آن‌ها را به عنوان اساس و اصل ایمان قرار داده و در قرآن بسیار بر آن‌ها تأکید کرده است.
شخصی که خود را همیشه زیر نظارت خداوند می‌بیند و به یاد دادگاه روز قیامت باشد، مسلماً چنین شخصی غیبت نمی‌کند. خداوند متعال به ما می‌گوید که ابتدا بر اصول تأکید داشته باشیم. البته این بدان معنی نیست که تجاوز به مال و ناموس مردم، امری روا بوده و یا دارای اهمیت چندانی نیست، بلکه یکی از اهداف این دین محافظت از مال و ناموس انسان‌هاست. اینکه بگوییم دزدی امری پسندیده است، خیر نزد خداوند بسیار ناپسند است، اما با این حال به نسبت اصول دین، اهمیت کمتری داشته و یک یا دو بار بدان‌ها اشاره شده است و برخی گناهان هستند که در قرآن اصلاً اشاره‌ای به آن‌ها نشده است و تنها در احادیث پیامبر( صل‌ الله علیه وسلم) مورد اشاره قرار گرفته‌اند.
بنابراین مسلمانان باید متوجه باشند که ابتدا اصول دین را در نظر داشته باشند و بدانند که قرآن بر چه چیزی تأکید دارد. اگر ما در قرآن تدبر داشته باشیم و آن را درک کنیم، آن گاه بیشتر مشغول مبانی ثابت دین، که مورد توجه قرآن هستند، شویم و در دل و درون و خانواده و جامعه خویش مستقر گردانیم، بی گمان از بیشتر گناهان دیگر دور می‌شویم.
همانگونه که نمی‌توانیم به کسی که دست و پا بسته در آب انداخته شد، بگوییم: نباید خیس شوی؛ پس تا زمانی که فکر و عقیده انسان به خدا و روز قیامت استوار نگشته باشد، نمی‌توانیم بگوییم که باید پایبند به سایر قوانین و شرایع دین باشی. بیش از چهار صد آیه از قرآن به احکام دین اشاره نکرده است، در حالیکه بقیه آیات از باور و عقیده سخن می‌گویند. زیرا تا ایمان در دل تثبیت نشود، اعمال دیگر فایده‌ای در بر نخواهند داشت.
آخرین نکته؛ خداوند آفریدگار به ما می‌گوید:" لِیَبلُوَکَم أَیُّکُم أَحسَنُ عَمَلاً" یعنی: تا شما را بیازماید، چه کسی از شما اعمال بهتر و پسندیده تری دارد.[ تبارک/2]
آزمایش‌های خداوند در دنیا از دو طریق است: یک) عبادت و پرستش خداوند از طریق انجام فرایض و اوامر خداوند و دوری از منهیات. دو) آبادانی زمین و کشف قوانین خداوند متعال در جهان هستی.
آنچه که ما امروز مشاهده می‌کنیم، این است که اصلاح گران و پژوهشگران بیشتر بر آبادانی زمین تأکید دارند و نمی‌دانند که انسان زمانی اصلاح و هماهنگ با قوانین جهان می‌شود که ابتدا به اوامر و نواهی خداوند عمل نماید. نسل‌های پیش به خاطر آنکه زمین را آباد نکرده‌اند، مورد خشم خداوند قرار نگرفته‌اند، بلکه به دلیل انحراف از اوامر و قوانین الهی دچار خشم و غضب خداوند گشته‌اند. خداوند هنگامی که سرگذشت آن اقوام را برایمان تعریف می‌کند، می‌خواهد به ما بگوید که شما نباید تمام همّ و غمتان، آبادانی زمین باشد و می‌فرماید:" فَأَعرِض عَن مَّن تَوَلَّی عَن ذِکرِنَا وَ لَم یُرِید إِلَّا الحَیَاةَ الدَّنیَا" یعنی: از کسی روی بگردان که به قرآن ما پشت می‌کند و جز زندگی دنیوی نمی‌خواهد.[ نجم/29]
پیامبر( صل‌ الله علیه و سلم) نیز اینگونه دعا می‌کند:" اللهم لا تجعل الدنیا اکبر همنا و لا مبلغ علمنا" یعنی: خدایا دنیا را بزرگترین هم و غم و آخرین حد دانش ما قرار مده.
البته نمی‌گوییم مسلمانان در آبادنی دنیا، پیشرفت‌های چشمگیری داشته‌اند، بلکه با وجود تأکیدات این کتاب، باز هم به نسبت دیگران بسیار عقب مانده‌ایم. اما با این وجود به اندازه‌ای که برای زندگی دنیوی تلاش می‌نماییم، به فکر انجام دستورات خداوند و آبادانی آخرتمان نیستیم.
اگر به برنامه‌های مدارس و دانشگاه‌های جهان اسلام نظر بیفکنیم، متوجه می‌شویم که آن اندازه که به آبادانی دنیا و زندگی دنیوی و پیشرفت و ثروتمند شدن و موفقیت دنیوی و... اهمیت داده می‌شود، بحث ایمان، تقوا، اخلاق و منش مورد توجه قرار نمی‌گیرد. آن اندازه که در دنیا دارالتحفیظ برای حفظ قرآن تأسیس کرده‌اند، هیچ گاه به همان اندازه دارالتفهیم برای درک و فهم بیشتر قرآن تأسیس نکرده‌اند.
به امید آنکه با این کتاب ارتباط بیشتری داشته و آن را درک کنیم و با تدبر و تأمل در آن، جواهر و دُرّ و گوهر آن را بیابیم و آن را چراغ راه زندگی خود قرار دهیم.