شهر من رمضان

شهر من رمضان
شهرهای زیادی را پشت سر گذاشته‌ام، خسته‌ام...
خسته از کوچه‌های بی نام و نشان...
خسته از هیاهوی آدم‌ها...
خسته از بردگی مادیات...
خسته از زرق و برق پوشالی...
خسته از قدم زدن بر سنگ فرش‌های داغ و سوزان...
خسته از دویدن به دنبال سراب جاده‌ی زندگی...
خداوندا هرلحظه چشمانم را به افق دوخته‌ام تا رایحه زیبای بهارتر را ببويم دامنی از شکوفه‌های کميابت جمع کنم و از گلابت سیراب شوم.
منتظر راهنمایی‌ات هستم، تا از روی تابلو‌های زیبای شهرت راه رستگاری را پیدا کنم... 
نمی‌دانم، نمی‌دانم چه بگويم؟! 
غصه در قلبم گره خورده و عقده شده است.
معبودا در به در این شهر دنبال توام. 
آخر به من گفته‌اند: آنجا میزبان تویی...
الهی چه زیباست مهمانی، زیرا میزبانش تویی
مرا به درگاهت راه ده، مهربانا، بریده‌ام از همه‌ی دلبستگی‌ها، آخر سبکبار و را حت می‌‌توانم قدم در شهرت بگزارم معبودا کمکم کن.

مطالب جدید

چرا من؟ سرویس سلامت (1399/03/20)
خدایا ما فقیریم اندیشه (1399/02/20)
ای خدای مهربان دل نوشته (1399/02/11)
سلام ای رمضان دل نوشته (1399/02/04)
آسمان روحم بارانی است دل نوشته (1399/02/03)
من قرآن را در تو دیدم زنان در عرصه دعوت (1399/02/02)
استقبال از رمضان اندیشه (1399/02/02)