زنی از هندوستان

زنی از هندوستان

او از جمله زنانی است که معنی و ارزش هر چیز را در جای خود درک کرده و توانسته است به درجه‌ای از توانمندی برسد که به عنوان یک الگو در میان زنان مطرح باشد. انگیزه‌ی پیشرفت از کودکی در او شکل گرفته و تلاش خانواده‌اش در این راه بسیار ستودنی است.

گوشه‌ای از زندگانی وی از زبان خود او:

نام: دکتر لیلیان گونزالوس 

پیشه: روانپزشک، کلینیک کلیولند

محل تولد: بمبئی هندوستان

دلیل شهرت: تجارب روانپزشکی 

نخستین سال‌های زندگی 

من در بمبئی به دنیا آمدم و سومین فرزند از پنج فرزند خانواده هستم پدرم می‌گفت:« دلم می‌خواهد همه شما شغلی داشته باشید، بخصوص دخترها، چون واقعاً نمی‌دانید در آینده چه چیز انتظارتان را می‌کشد، با چه کسی ازدواج خواهید کرد، ازدواج و سرنوشتان چگونه خواهد بود.» صحبت پدرم پیامی آشکار و واضح بود. خواهرم معلم مدرسه است و من روانپزشک. از نخستین سال ورود به دانشکده پزشکی، پیانو زدن را آموختم. شنا، بدمینتون و یوگا نیز کار می‌کردم. حفظ سلامت در دستور کار من بود.

همیشه شاگرد اول بودم. فقط یک بار شاگرد اول نشدم و این اتفاق بی‌اندازه پریشانم کرد و با خودم گفتم« حالا چطور در چشمان پدر و مادرم نگاه کنم؟» وقتی به خانه برگشتم، هیچ واکنش بدی ندیدم اما خودم دلم می‌خواست شاگرد اول شوم.

خیلی کتاب می‌خواندم، شاید هفته‌ای سه کتاب. مادرم همیشه برای ما کتاب می‌خواند، او خود سخت کتاب خوان بود. مرتب به کتابخانه می‌رفتیم. نمی‌توانم روزی از زندگی‌ام را به یاد بیاورم که یکی دو کتاب در کنار تخت خوابم نبرده باشد. همیشه طالب بیشتر آموختن بودم.

پدر و مادرم ازدواجی بسیار سنتی داشتند. پدرم فارغ‌التحصیل دانشکده بازرگانی و تاجری خود ساخته است. او بسیار باهوش، اهل خطر کردن و آینده نگر است. مادرم فارغ التحصیل دبیرستان و خانه‌دار است که در هندوستان امری معمول است. او صدایی نرم و لطیف دارد و در زندگی مشترک همیشه چون صخره‌ای محکم و استوار بوده است.

در دوران دبیرستان، پیش دانشگاهی و تحصیل در دانشکده پزشکی، آیندیرا گاندی، رئیس جمهور هند، را الگوی خود قرار داده بودم. آن روزها مردم می‌گفتند:« او تنها مرد کابینه دولت است». در شهرهای بزرگ هندوستان وجود زنان متخصص امری غیر عادی نیست.

زندگی شغلی 

من، تنها پزشک خانواده هستم. حرفه پزشکی در هند، تخصصی معتبر، خوشنام و شرافتمندانه است. پزشک خانوادگی ما یک زن بود، هنوز به یاد دارم که او تا چه  حد در آن خانۀ خود با مهربانی از ما پذیرایی می‌کرد. من او را ستایش می‌کردم و با آن که هرگز نتوانستم کاملا او را بشناسم تا حدودی الگوی من بود. 

با همسرم در دانشکده پزشکی آشنا شدم. او در آفریقای جنوبی بزرگ شده بود؛ ولی در اصل هندی بود. او به دلیل تبغیض نژادی آنجا را ترک کرده بود. پس از ازدواج، تصمیم گرفتیم به امریکا برویم زیرا که امکانات بیشتری در آنجا بود. برادرم در درمانگاه کلیولند   جراح گوش و حلق و بینی بود. وقتی برای گذراندن دوره انترنی به کلیولند آمدم دچار تناقض فرهنگی شدیدی شدم. به نظرم می‌رسید به دنیای پیشرفته‌ای وارد شده‌ام که همه از فرصت‌های یکسانی برخوردارند.

زنان می‌توانند از پس هر کاری برآیند، اما نه به طور همزمان. ساعت بیولوژیکی و ساعات کاری ما زنان باید هماهنگ باشد. هر زنی باید با قلب خود در این باره تصمیم‌گیری کنند. من نیز باید تصمیم می‌گرفتم. نخستین فرزندم را پس از اتمام دوران انترنی به دنیا آوردم. 9 ماه در خانه ماندم و سر کار نرفتم.

رئیس درمانگاه، شغلی به من پیشنهاد کرد. موقعیت دشواری بود، چون جدایی از مادر برای فرزند در 9 ماهگی بالاترین میزان اضطراب را به همراه دارد. اولین روز کاری خود را در حالی آغاز می‌کردم که دخترم گریه می‌کرد، جیغ می‌کشید و پاهایش را به دور بدنم حلقه کرده بود. آنچه یاری مان داد وجود یک پرستار خوب بود. او هفده سال با ما زندگی کرد و سرانجام بر اثر بیماری دیابت مرد.

پسرم سال اول دبیرستان و دخترم سال اول دانشگاه پنسیلوانیاست. تقریباً هر سال برای دیدار با اعضای خانواده به هند می‌رویم. من و همسرم فرزندانمان را با هر دو فرهنگ مأنوس ساخته‌ایم. وقتی به هند می‌ریم، آن‌ها در فضایی لبریز از احساس تعلق به خانواده، عشق و عاطفه از جانب مادربزرگ و پدربزرگ، عموها، دایی‌ها، خاله‌ها و عمه ها قرار می‌گیرند. ما دوستان مختلفی داریم و عضو انجمن پزشکان هند هستیم که به فعالیت های اجتماعی، فرهنگی و انسان دوستانه می‌پردازد.

من در انتخاب همسر خیلی خوش اقبال بودم، زیرا بدون او موفق نمی‌شدم. همسرم متخصص بی‌هوشی است و نه تنها در کلام، بلکه در عمل نیز همیشه حامی من بوده است. شغل ما به نوعی یک کار گروهی است. من معتقدم که کلید حل تمام مشکلات، گفت و گوی روزانه با همسر، ضمن حفظ ادب و خوش خلقی است.

کار و اعتبار

دکتر لیلیان گونزالس، علاقه شخصی خود را با مسائل زنان و تجارب روانپزشکی خویش در هم آمیخت و به عنوان یک مهاجر به خوبی از عهده کار در کلینیک معروف و معتبر کلیولند برآمد و خانواده‌اش را نیز به نحوی شایسته اداره کرد. شهرت و اعتبار او باعث شد که هیئت امنای کلینیک کلیولند او را بعنوان رئیس بخش روانپزشکی بالینی انتخاب کند.