پاسخ به سؤالات مشاوره خانواده و ازدواج

برای ارسال پرسش های مشاوره ای خود به این آدرس مراجعه نمایید.

شماره: 0
سؤال 0: دختری 30 ساله و در شرف ازدواج هستم نامزدم به من می‌گوید قبلاً خودارضایی انجام می‌داده و دلیل این کار را فشار زیاد جنسی اعلام می‌کند.
1396/01/30
ادامه سؤال:
با سلام و عرض ادب دختری 30 ساله و در شرف ازدواج هستم نامزدم به من می‌گوید قبلاً خودارضایی انجام می‌داده و دلیل این کار را فشار زیاد جنسی اعلام می‌کند. خواهشمند است مرا راهنمایی فرمایید که مشکل ایشان جدی است؟در آینده ممکن است برای من مشکلی ایجاد کند؟
جواب:

سلام بر شما بانوی بزرگ.ار و تشکر از اینکه مشکلتان را با ما در میان گذاشتید. باید گفت که اولا" نیازی به طرح موضوع زوج با شما نبوده است! اما اکنون که باخبر شده‌اید بدانید که، برای هر جوان پسر مجردی و به ویژه در اثنای بلوغ احتمال مبتلا شدن به این رفتار نابهنجار و تجربه آن عمل مکروه وجود دارد و تعداد کثیری نیز مبتلا می‌شوند ولی ورزش و هنر و سرگرمی و نیز حمایت خانوادگی و درجمع بودن می‌تواند بستر رهایی از این رفتار را بیافریند و برخی جوانان این دوره پرتنش بلوغ را به سلامت سپری نمایند.
دوم اینکه، این رفتار حتی اگر تا حد عادت نیز پیشرفت کرده باشد ولی وارد فاز اعتیاد شدید نشده باشد با ازدواج مرتفع خواهد شد و حتی قبل از ازدواج نیز می‌توان با ریلکسیشن، معنویت درمانی، روزه درمانی و ورزش درمانی و... درمان کرد.
سوم، زوجه سعی کند این نقل قول را با نوشتن بر روی کاغذ وپاره کردن با سوزاندن یا سپردن خاطره بازآوری به باد و آب و آتش فراموش کند و همواره تشویش را به نماز و عبادت و روزه و در محضر خدابودن تشویق کند.
چهارم، تمرکز برفضایل و سجایای طرفین و نادیده گرفتن و یا فراموش کردن و اصلا" نگفتن از ضعف‌های دوران تجرد، می‌تواند بسترساز زندگی آرام‌تری شود که نباید راحت از دست داد و باطرح خاطراتی نامرتبط با حال، تلخش کرد.
پس بر داشته‌ها و فضایل حال هم تمرکز کنید که در پیمودن مسیر زندگی بیشتر یارتان خواهد شد.
در کل به نظر می‌رسد مشكلى نخواهد داشت و جاى نگرانى نيست.

شماره: 0
سؤال 0: اول ازدواج خجالتی بودم در موارد جنسی و سایر عوامل وابسته به اون ولی به مرور خیلی فرق کردم والان می‌تونم بگم خوبم. ولی همسرم مدلش جوری بود و هست که هیچ محبت تماسی با من نداشته و نداره.
1396/01/30
ادامه سؤال:
حقیقتش من نزدیک ۲۰ساله ازدواج کردم-----فرزند دارم. اصالتأ---- هستم ولی بعد از ازدواج با همسرم که فامیل هستن به---- اومدم. اول ازدواج خجالتی بودم در موارد جنسی و سایر عوامل وابسته به اون ولی به مرور خیلی فرق کردم والان می‌تونم بگم خوبم. ولی همسرم مدلش جوری بود و هست که هیچ محبت تماسی با من نداشت و نداره مثلا دستمو بگیره، بغلم کنه، یا حتی دستشو رو شونه‌ام بگزاره و.. اوایل این موارد آزاردهنده نبود ولی به مرور خیلی اذیتم می‌کنه چون همیشه من باید پیش قدم بشم... مثلا اگه یه مسافرت دو نفره بریم محاله تو ماشین دست منو بگیره حالا کارای دیگه پیشکش. به مناسبت‌های مختلف براش کیک و هدیه می‌گیرم ولی اون هیچوقت حتی یه شاخه گل هم نمی‌گیره فقط لطف می‌کنه میگه همگی شام بریم بیرون. امسال تولدشو حتی تبریک هم نگفتم. به نظرم اگه براش مهم بودم بعد از اینکه می‌فهمید چه کارهایی برام مهمه یه کم تغییر می‌کرد. الان موندم چکار کنم؟ خودم بیشتر اذیت می‌شم اگه بخوام بیتفاوت باشم. اینم بگم خصوصیت مثبت خیلی زیاد داره ولی هیچکدومشون نتونستن این کمبودو برام جبران کنن. آخه به نظرم توقع نیست نیازه. کجا می‌شه اونو رفع کرد؟ چون قبلش یه دعوا در این مورد داشتیم روز زن برام هدیه گرفته بودن با اینکه مسافرت بودیم ولی تولدش بعدش بود من تبریک نگفتم. صبح پیام داد که چیزی لازم هست بگیرم منم یه پیام دادم انتظار داشتم که خونه بیاد وضع فرق کنه ولی هیچ فرقی نکرد. این پیامو دادم: موارد مورد نیاز: ❤️ دو تا دست گرم و ❤️ یه حرف قشنگ و ❤️یه آغوش نرم و ❤️یه لب خندون و ❤️ یه بوسه ی شیرین برای رفع دلتنگی و خستگی و مراجعه سریع جهت تحویل سفارشات" خیلی اذیتم می‌کنه این بیتوجهی و نمیتوتم این قضیه رو ندیده بگیرم. البته اینم بگم که سرد نیستن ولی مدل شخصیتیشون ظاهرا اینجوره... لطفا راهنماییم کنید
جواب:

بانو! سلام؛
همسر شما یک مرد سنتی است که فکر می‌‌کند ابراز احساسات یک کار زنانه است؟
 چنین مردهایی دوست دارند به زبان بی‌زبانی حرف بزنند و شما می‌‌توانید از هزار و یک موقعیت این زبان را متوجه شوید.
همسر شما ممکن است« دوستت دارم » را با درست کردن وسایل خانه و کارهای تعمیراتی نشان دهد یا اینکه به‌جایش حمام را بشوید یا آشغال‌ها را بیرون ببرد. این دسته از مرد‌ها دوست ندارند برای ابراز عشقشان کار هیجان انگیز و بزرگی انجام دهند.
 آنها بیشتر از آنکه بخواهند شما را متوجه حس خودشان کنند،‌ دوست دارند برایتان یک زندگی آرام بسازند؛ مثلا بیشتر کار کنند تا در رفاه باشید.
اطمینانی که از هر لحاظ به شما دارد؛ برای او به معنای دوستت دارم است.
 این دسته از مرد‌ها تمام تلاششان را می‌‌کنند تا دنیا جای بهتری برای شما باشد و البته تمام تلاششان را هم می‌‌کنند که شما از این موضوع بویی نبرید!.
مرد سنتی شما، اگر عاشق شما باشد، بیشتر از آنچه فکرش را کنید، برای زندگی‌اش وقت و انرژی می‌‌گذارد. تمام تلاشش را می‌‌کند که کوچک‌ترین زمان خالی‌اش را، برای زندگی مشترکش صرف کند. او با یک دسته‌گل به خانه نمی‌آید اما تمام سعی‌اش را می‌‌کند که در سریع‌ترین زمان ممکن به خانه برگردد.
وقتی که از محل کارش برمی‌گردد نمی‌گوید:
" دلم برایت خیلی تنگ شده بود"
به جای گفتن این جمله؛ او دوست دارد دست پُر به خانه بیاید.
بانو! همسرت جمله عاشقانه بلد نیست و بعد از بحث هم اهل گفتن" ببخشید عزیزم نیست"، به‌جای عذرخواهی می‌‌خواهند با عادی رفتار کردن، موضوع را به فراموشی بسپارند.
شما به خودتون می‌گین: او نمی‌گوید دوستت دارم! اصلا شاید دوستم ندارد؛ شاید تنها به زندگی با من عادت کرده و اگر هر زن دیگری هم جای من بود، با او همین رفتار را می‌‌داشت، شاید در جوانی‌اش یک شکست عشقی عمیق خورده و دیگر نمی‌تواند مرا دوست داشته باشد. شاید به اصرار خانواده‌اش به این ازدواج تن داده و دلش می‌‌خواهد دوباره به روزهای مجردی‌اش برگردد.... شاید...»
بانو همسر شما میان سنت و مدرنیته گیر افتاده‌ و با وجود تمام عشق و احترامی که برای آنها قائل است، از عهده گفتن یک جمله ساده برنمی‌آیند:« دوستت دارم!»
همسر شما دست شما را نمی‌گیرد؛ میانه‌ای با گل و هدیه ندارد، جمله عاشقانه بلد نیست و بعد از بحث به‌جای عذرخواهی می‌‌خواهند با عادی رفتار کردن، موضوع را به فراموشی بسپارند...
می‌فهمم... اما بهتر است قبل از قضاوت کردن با این 10نشانه ‌مردانه ابراز عشق آشنا شوید:
او اهل عمل است...
شما را در صف اول می‌گذارد...
از شما کمک می‌گیرد...
باورهایش را باز نگری می‌کند...
خودش را تغییر می‌دهد...
رویاهایش را بدون‌ شما نمی‌سازد...
رازهایش را برای شما فاش می‌کند...
پا به پای شما پیش می‌رود...
شما را همانطور ک هستید می‌پزیرد...
شما سیبل او نیستید.
برای یک مرد سنتی مهم نیست شما مهارت و توانایی انجام آن کار را دارید و مهم هم نیست که او به تنهایی از پس آن کار برمی‌آید یا نه؛ اگر همسرتان از شما برای انجام کاری کمک می‌‌خواهد، با دل و جان همراهی‌اش کنید. برای مردهایی که اهل گفتن دوستت دارم نیستند، چنین مشارکت‌هایی نماد دوست داشتن هستند.
آنها می‌‌خواهند ساده‌ترین کارها را هم با کمک شما انجام دهند و به شما نشان دهند که در تمام ابعاد این زندگی، نقش موثری دارید. برای مرد‌هایی که اهل ابراز علاقه به شیوه مدرن نیستند، کمک خواستن یعنی نشان دادن تمامی احساس. آنها با این خواسته می‌‌گویند:
« دوست دارم حتی در ساده‌ترین بخش‌های این زندگی هم همراهم باشی»، پس این همراهی را از او نگیرید و ساده از کنارش نگذرید.
مردهای ایرانی، با یکسری اصول به‌دنیا می‌‌آیند و رشد می‌‌کنند اما اگر همسرتان واقعا عاشق‌تان باشد، به خاطر شما از اصول قدیمی‌اش دست برمی‌دارد. برای هر فردی قضاوت دیگران و اصولی که با آنها بزرگ شده اهمیت دارد، اما یک مرد عاشق،‌ کمی انعطاف‌پذیرتر است و می‌‌تواند خط و مرزهایش را برای شما جا‌به‌جا کند.
او شما را همین‌طور که هستید می‌‌پذیرد و به خاطر راضی نگه‌داشتن دیگران، برای شما شرط تغییر کردن را تعیین نمی‌کند. اولویت او نظر و خواسته شماست و به همین دلیل، سعی می‌‌کند دیگران را مجاب به تغییر و پذیرفتن شما کند.
برای همه ما تغییر کردن کار ساده‌ای نیست؛ حتی اگر همسرتان عاشق‌ترین همسر روی زمین باشد، نباید انتظار داشته باشید سریع و آسان ویژگی‌هایی که دوست ندارید را کنار بگذارد. اما اگر دوست‌تان داشته باشد، تمام تلاشش را برای تغییر می‌‌کند. به‌خاطر شما صبورتر می‌‌شود و روی موضوعاتی که هیچ وقت برایش اهمیتی نداشته تمرکز می‌‌کند. اگر از ظاهرش انتقاد کرده‌اید، سعی می‌‌کند به دلخواه شما لباس بپوشد. اگر برخی حرف‌ها یا برخورد‌هایش را دوست ندارید، آنها را به خاطر شما تغییر می‌‌دهد. اما گمان نکنید این تغییرات یک‌‌شبه اتفاق می‌‌افتد. شاید او هیچ وقت موفق به تغییر‌دادن خودش نشود اما همین که برای تغییر کردن تلاش می‌‌کند، معنای جمله« دوستت دارم» را می‌‌دهد.
بعضی مردها دوست دارند دنیایشان را در بسته برای خودشان نگه دارند. برای یک مرد، گفتن رازهایی که سال‌هاست از همه پنهان‌شان کرده آسان نیست. در دنیای آنها این اتفاق تنها بعد از یک عشق و اعتماد جدی می‌‌افتد و اگر این اعتماد ذره‌ای خدشه‌دار شود، بازهم در دنیای راز‌هایشان بسته می‌‌شود و تا ابد پنهان می‌‌ماند. پس گمان نکنید حرف‌هایی که گفتن آنها برای شما آسان است برای همسرتان هم به راحتی قابل بیان است.
وقتی زبان باز می‌‌کند برایش شنونده خوبی باشید و به او اطمینان دهید هرگز شخص دیگری از حرف‌هایی که میان شما رد و بدل شده، باخبر نمی‌شود. برای یک مرد، گفتن حرف‌های نگفته، نیازمند رسیدن به یک عشق بی‌اندازه است و اگر همسرتان شما را برای درد دل‌هایش انتخاب کرده‌است، بدانید که بیش از هر کسی عاشق شماست. در این مواقع نه راهکاری به او ارائه دهید و نه با بی‌توجهی‌تان دلسردش کنید. تنها گوش کنید و نشان دهید با تمام وجود حرف‌هایش را می‌‌فهمید.
مرد سنتی ،اگر شما را دوست داشته باشد، با تمام وجود دلش می‌‌خواهد راضی و خوشحال نگه‌تان دارد. شاید او برای یک آخر هفته رمانتیک و پر از گل و هدیه برنامه ریزی نکند، اما با دل و جان حرف‌های شما را می‌‌شنود و تا حل شدن نگرانی‌هایتان، شما را همراهی می‌‌کند. برای او فرقی نمی‌کند که شما به خاطر یک مسئله کاری، خانوادگی یا شخصی نگران هستید.
او فقط شادی شما را می‌‌خواهد و همیشه به دنبال راه‌حلی برای از می‌ان‌بردن دغدغه‌هایتان است. او با هموار کردن راه شما در رسیدن به آروزهایتان عشقش را نشان می‌‌دهد. اگر قصد ادامه تحصیل دارید، اگر به دنبال هنر هستید و اگر دوست دارید برای بزرگ‌کردن بچه‌ها وقت بگذارید، همسر عاشق‌تان شما را همراهی می‌‌کند تا با سختی کمتری از این مسیرها بگذرید.
شما را همانطور که هستید، می‌‌پذیرد.
نمی‌توانید بگویید هیچ ایرادی ندارید. از ظاهر‌تان گرفته تا سبک لباس پوشیدن، حرف‌زدن، وضعیت خانوادگی یا حتی خصوصیت‌های اخلاقی، قطعا مواردی وجود دارد که همسرتان در دلش با آنها می‌انه‌ای نداشته باشد.
پس گمان نکنید که« دوستت دارم» نگفتن او، غیرقابل بخشش است. زیرا او با گذشتن از ایراد‌های شما یا بخشیدن اشتباهات‌تان به شما عشقش را ابراز می‌‌کند. برای او شما همین‌طور که هستید قابل ستایشید و نمی‌گذارد که به خاطر ایرادهای احتمالی، دیگران به شما خرده‌ای بگیرند. یک همسر عاشق، همیشه پشتیبان شما می‌‌ماند و در شادی و غم، بیماری و سلامت و... برخوردی یکسان با شما دارد.
از همان روز خواستگاری تا زمانی که بچه‌ها بزرگ می‌‌شوند و سر زندگی‌شان می‌‌روند، زندگی مشترک شما با مشکلات ریز و درشتی روبه‌رو خواهد بود. اما همسری که عاشقانه شما را دوست دارد، هرگز از شما به‌عنوان حلال مشکلات استفاده نمی‌کند.
اگر سوءتفاهم یا تفاوت عقیده‌ای میان اطرافیانش و شما فاصله انداخته باشد، شما را به می‌انه بحران هل نمی‌دهد و با درایت خودش مشکلات را حل می‌‌کند. اگر دوست‌تان داشته باشد،‌ تلاش می‌‌کند رابطه گرم و مثبتی میان شما و اطرافیانش حاکم باشد و البته مسئولیت ساختن چنین ارتباطی را تنها به دوش شما نمی‌اندازد......
موفق باشید.

شماره: 0
سؤال 0: ...از اول با شوهرم به توافق رسیدیم که اول زندگیمون با پدر و مادرش توی یک ساختمون زندگی کنیم...
1394/10/19
ادامه سؤال:
من و همسرم چهار سال از زندگی مشترکمون می‌گذره و یک پسر شش ماهه داریم. از اول با شوهرم به توافق رسیدیم که اول زندگیمون با پدر و مادرش توی یک ساختمون زندگی کنیم. خانواده همسرم خانواده خوب و مومن و مهربونی هستن ولی من از اول حد و حدود رابطمونو مشخص نکردم و همیشه نهارها چون خواهر شوهرم اینا می‌اومدن اونجا ما هم می‌رفتیم. ولی همسرم از همون اول گفت روزهای زوج شم میریم خونه خانواده تو. الان از این همه رفت و امد خسته شدم و خانواده همسرم هم توقع دارن همیشه صبح و عصر با پسرم برم خونشون. ولی اینهمه رفتن خستم کرده و به زندگی خودم نمی‌ریسم. می‌دونم که از همون اول باید حدود رابطمو مشخص می‌کردم ولی الان باید چیکار کنم؟ چطوری اینو جا بندازم که ما هم زندگی خودمونو داریم و نمی‌تونیم همیشه پیش اونا باشیم.
جواب:

اگر چه اطلاعاتی از وضعیت علمی، اقتصادی و میزان سن همسرتان را عنوان نکرده‌اید اما بایستی یادآور شد که لازم است غیرمستقیم وارد این قضیه شوید به عنوان مثال با مطالعه کتاب‌هایی در زمینه موفقیت و برنامه ریزی برای آینده( داشتن اهداف کوتاه مدت - میان مدت و بلند مدت) با همدیگر در زندگی و شیوه برخورد با مشکلات زندگی و...، همسرتان را وادار به خواسته‌های معقول و منطقی خود کنید. 

کتاب‌های پیشنهادی:

-« فکرت را تغییربده تا زندگیت تغییر کند» از برایان تریسی 

و یا کتاب‌هایی با عنوان مهارت‌های زندگی که با مطالعه آن‌ها می‌توان بسیاری از مشکلات روزمره زندگی را غیرمستقیم و بدون درگیری مستقیم با شریک زندگی حل و فصل نمود.

باید برای زندگی و بهبود آن وقت گذاشت و مطالعه کرد و مهارت‌های زندگی را یادگرفت و در کلاس‌های مشاوره و... شرکت نمود.

متاسفانه اکثر ما برای همه چیز وقت می‌گذاریم و لی برای بهتر زندگی کردن نه!

شماره: 0
سؤال 0: برادری 9 ساله دارم که به حیوانات و بازی و ماشین های سنگین بسیار علاقه مند است
1394/03/25
ادامه سؤال:
برادری 9 ساله دارم که به حیوانات و بازی و ماشین های سنگین بسیار علاقه مند است به طوری که در کلاس درس نیز تمام هوش و حواسش به بازی و بازیگوشی است و درس برایش اهمیتی ندارد بطوریکه در امتحان بدون خواندن سوال ،پاسخ می نویسد برای اینکه بچه های دیگر درحال بازی هستند و او هم سرسری جواب میدهد تا مثل بقیه بازی کند او کلاسهای اول و دومش را به همین سبب به سختی پاس کرده است و الان نیز کلاس سوم را نتوانسته خوب به پایان برساند و در تابستان نیز باید دوباره امتحان دهد ضمنا اعتماد به نفس کمی دارد به عنوان مثال در مدرسه وقتی به مسابقه خوانده شود قبول نمیکند و می گوید اگر مسابقه دهم و ببازم بقیه به من می خندند. 1.آیا او با همین وضعیت درسی به کلاس چهارم برود یا در سوم بماند؟؟(به نظر والدین او در سوم بماند بهتر است بخاطر سختی آموزش او و اینکه با این وضعیت به کلاس بالاتر برود فایده ای ندارد؛ خودش بخاطر از دست ندادن دوستانش و مسخره نشدن توسط آنها نمی خواهد در سوم بماند.) 2.رهکارهای مناسب برای پیشرفت اخلاقی، درسی و فکری او چیست؟ 3.چگونه او را به درس و یادگیری علاقه مند نماییم؟ با تشکر
جواب:

بیشتر مشکلاتی که ما معلمان، مشاوران، والدین و... به بچه‌ها نسبت می‌دهیم مشکل واقعی نیستند و  باید بدانیم پروردگار انسان‌ها را طوری آفریده که هرکسی توانایی‌ها، محدودیت‌ها، استعدادها، علایق خاص خود را دارند( هرکه را بهر کاری ساخته‌اند) تا افراد جامعه به حالت تعادل به زندگی خود ادامه دهند. اما متاسفانه این ما و نقص آموزشی و پرورشی ماست که در قرن‌ها قبل به سر می‌برد و خود را به روز نکرده است و می‌خواهد همچو کارخانه‌ای تولیداتش( دانش آموزانش) یک جور تولید مشخص و از قبل طراحی شده داشته باشد. پس بیاییم خود را به عنوان معلم، مشاور، اولیا و مسؤلان نظام آموزشی و پرورشی، خود و نظام آموزشی و پرورشی را آبدیت و به روز نماییم آن‌موقع است که مشکل حل است و جامعه و افرادش متعادل، سالم و بارورخواهند شد و شاهد جامعه‌ای پویا، سر زنده و بالنده و... خواهیم بود.

پيشنهاد مي‌كنیم 

١- كودك ٩ ساله را در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ثبت نام كنید 

در آن جا ضمن كار يدي با اسباب بازي‌ها، فرصت پرورش فكري نيز پيدا مي‌كند

٢- سعي شود كتاب‌هاي مرتبط با حوزه‌ي مورد علاقه‌اش را تهيه كنيد تا با همراهي شما هر روز چند صفحه‌اي مطالعه كند

٣- سعي كنيد او را هر چند مدت يكبار به شهر بازي و پارك وحش ببريد 

٤- اگر ممكن است در فصل تابستان كودك را به روستا ببريد تا ايامي چند زندگي روستايي را تجربه كنند

٥- اسباب بازي وسايل نقليه سنگين برايش بخريد و سعي كنيد هم بازي‌اش شويد و در اثناي بازي تأكيدات لازم را با زبان ساده در مورد نياز رانندگي با اين وسايط به سواد پايه داشته باشيد.  در ضمن کتاب " والدین کارآمد " را نیز جهت مطالعه مفید می‌دانیم.

شماره: 0
سؤال 0: جوانی 26-27 ساله هستم در سن بیست سالگی ازدواج کردم در اون دوران بحران افسردگی شدید داشتم. بهمین خاطر ازدواج کردم
1394/03/12
ادامه سؤال:
سلام بر شما عزیزان زحمت کش خیلی دنبال یک مشاور و راهنما می‌گردم به این خاطر سفرها کردم و علما بزرگ ملاقات کردم اما تا بحال کسی مشکل مرا درک نکرده و پاسخ قانع کننده‌ای نداده جوانی 26-27 ساله هستم در سن بیست سالگی ازدواج کردم در اون دوران بحران افسردگی شدید داشتم. بهمین خاطر ازدواج کردم اون دوران خیلی شدید متمسک به قوانین مذهبی بودم و همه چیز طبق سنت انجام میدادم. چون دچار افسردگی شدید شدم بهم پیشنهاد ازدواج دادند( علما ). منم ناخواسته ازدواج کردم. اما ازدواجم خیلی خیلی سنتی بود. برحسب انتخاب مادرم. خانواده بسیار مذهبی. از نظر مالی ضعیف و... خلاصه ازدواج کردم و از همون ابتدا شدیدا پشیمون شدم. بعد از مدتی از نظر اعتقادی دچار لغزش شدم. و در تقوا ضعیف شدم. چشمانی که تا قبل از ازدواج پوشیده بودن بعد از اون باز شده و در پی دیدن زندگی دیگران بود. با دیدن هر زوج جوان افسوس می‌خوردم. آخه این همسرم خیلی با من فرق داشت؛ نه زبون همدیگرو می‎فهمیدیم نه همدیگرو درک می‌کردیم. ولی اون خیلی خوشبخت و خوشحال بود. و من اصلا هیچ میلی نسبت به او ندارم و اصلا فکر نمی‌کنم ازدواج کردم ... خلاصه نمی‌خوام طولانی بشه فقط همین چیزی که باعث شد طلاقش ندم اینکه زود بچه‌دار شدیم و اینکه ایشون خانواده‌ی با محبتی نداشت که بخواد برگرده خونه پدرش. با اینکه ذره‌ای محبتش در قلبم نبود اما از دیدن زندگی و خانواده‌اش دلم بحالش می‌سوخت. و بخاطر خدا صبر کردم و صبر کردم. تنها امیدی که در این صبر کردن بود ازدواج بود. چند سال می‌خواستم با یکی که قبلا هم اونو دوست داشتم ازدواج کنم اما موافقت نمی‌کرد بخاطر وجود همسر. خلاصه اونم ازدواج کرد. به نظر شما دیگه چکار کنم شرایط من دارای همسر و فرزند از نظر مالی .... شغل خوبی دارم اما دلم به کار نمیره همیشه بی‌حوصله هستم به همین خاطر زیاد پیشرفت نکردم امید دارم اگه ازدواج کنم جدیتر کار می‌کنم همسرم رو هم می‌تونم راضی کنم چون از وضعیت هر دو ما با خبره اما مشکل اینجاست که با کی ازدواج کنم؟ کی شرایط منو قبول می‌کنه؟ کسی باشه که خودم هم اونو بخوام؟...
جواب:
سلام علیکم ایمیل شما رو مطالعه کردیم و برایتان دعای خیر داریم. متأسفانه شما مشكلات ديگرى دارید كه بايد حل بشود و الا ازدواج‌هاى ديگرتان هم به شكست منجر خواهد شد یعنی شما نياز به مشارره‌ى حضورى و تخصصى دارید در واقع مشکل شما عمیق‌تر از آن است که با جواب کتبی حل بشود. پس ارجاع به یک مشاور متخصص لازم است.
شما در سنین نوجوانی تحت تاثیر علما قرار داشته‌اید و از بس مسایل اون دنیا رو برایتان ترسناک جلوه دادند ترس از عذاب در شما رخنه کرده و شخصیت شما رو دچار تزلزل کرده و چون ازدواجتان هم به صورت منطقی و صحیح صورت نگرفته مزید بر علت شده و نه تنها شما رو نجات نداده بلکه سبب آسیب هم شده و باید با جلسات حضوری مشاوره تحت درمان قرار بگیرید البته اگر تمایل دارید می‎توانید کتاب زیر را تهیه کرده و مطالعه بفرمایید.
********** کتاب زندگی عاقلانه ترجمه مهرداد فیروزبخت ************
شماره: 0
سؤال 0: من زنی 31ساله هستم که حدود یک سال است خیلی عصبانی هستم. طوری که با زور دستانم بر روی لحاف و یا وسایل می کوبم...
1394/03/12
ادامه سؤال:
با سلام و تشکر از قسمت مشاوره من زنی 31ساله هستم که حدود یک سال است خیلی عصبانی هستم. طوری که با زور دستانم بر روی لحاف و یا وسایل می کوبم و در مقابل آشنایان پرخاش می‌کنم، در محیط خارج از خانه با هیچ کس مشکلی ندارم. نمی‌دانم از کجا بگم من مادری مغرور دارم مادری بی‌رحم که تمام ذهنم از خاطرات بد کودکیم پر است. مادر و پدرم همیشه دعوا داشتند. مادرم هرگز ما را نمی‌دید و هر گونه کتک و حرف رکیک به ما و بقیه فرزندانش می‌زد. الان که ازدواج کردم و مثل گذشته نیستم اما خاطرات بد رهایم نمی‌کند. مادرم هرگز نمی‌گذارد هیچ کس راحت حرف بزند خونه ما همیشه پادگانه! مادرم فقط حرف می‌زند و بقیه باید ساکت شوند یا حرفی بزنند او حتما با کلام تلخش قلب بقیه را می‌شکند. شاید تعجب کنید از دختری که این گونه درباره مادرش می‌گوید. اما مادر من خیلی به ما و خواهر و برادرهایم ظلم کرده. مادر من خیلی هم خودش در فشار و فقر و مشکلات دیگه بوده. اما همیشه رنج نبود مادری مهربان که بتوانم باهاش درد دل کنم مرا آزار می‌دهد. مادرم وقتی باهاش حرف می‌زنی با حرفهای نیش دارش ناراحتت میکنه و ترجیح میدی ساکت باشی و هیچ نگی. البته همه اطرافیان مادرم همینطور میگن. از دست زبان تندش می‌نالند. اما من که سالها از بودن با مادر از من گذشته و الان از من دور است بازهم ناراحتم و احساس ناراحتی به اعصابم رسیده. زندگی من با همسرم خوبه چون من بر خلاف مادرم مطیع شدم. تا مثل مادرم نباشم. هر چند احساس رضایت ندارم. تلاش برای حرف زدن با مادرم به جایی نرسیده او می‌گوید شما همه با پدرتون بدجنس هستید و همیشه میگه حق با من است. مادرم به ندرت اسم مرا با جان صدا می‌زند. همیشه رسمی و سخت است.
جواب:
سلام علیکم؛ 
در نهايت معلوم نشد آيا شما که به عصبی بودن خود واقف هستید، مي‌خواهید راه برون رفت از عصبانيت فردي‌تان را بيابید و يا در صدد روابط حسنه با والده‌ي‌تان هستید؟ يا ...؟
ما در حد اطلاعاتی که در اختیارمان گذاشته‌اید یادآوری چند نكته مهم را لازم می‌دانیم؛
١- ما گذشته را براي عبرت لازم داريم نه محنت و رنج و عذاب. گذشته‌اي كه موجب نفرت و عذاب شود بايد دور ريخته شود 
راه برون شدن از آن؛
- نوشتن خاطرات تلخ بر روي كاغذ و سوزاندن آنها هرچند مدت يك بار
- نقل كردن خاطرات تلخ براي مولكول‌هاي در جريان آب تا آب آنها را با خود ببرد يا بشويد
- درد دل كردن با فردی نزديك و البته مطمئن يا مشاوري كاركشته به منظور تخليه‌ي هيجانات مرتبط
٢- زندگي امروز ما نبايد تحت تأثير خاطرات ديروزي تنظيم شود.
گاهي وقت‌ها ما مي‌خواهيم از جلوي بام نيفتيم، ولي آن قدر عقب مي‌رويم كه از پشت بام خواهيم افتاد!
اقتدار ديروزين مادر شما امر بدی بوده، نبايد شما را در زندگي مشترك‌تان چنان رهنمون باشد كه مطيع بدون چون و چراي همسر باشيد كه اين نيز به همان اندازه ناپسند و مضر است.
شماره: 0
سؤال 0: با سلام. در طول سال های دانشگاه یکی از پسرای هم کلاسیم ترم دوم ابراز علاقه به من کرد و من بدلیل بی تجربه بودن برخورد بسیار بدی با ایشون داشتم
1394/02/29
ادامه سؤال:
با سلام. در طول سال های دانشگاه یکی از پسرای هم کلاسیم ترم دوم ابراز علاقه به من کرد و من بدلیل بی تجربه بودن برخورد بسیار بدی با ایشون داشتم اما ایشون از تمام روش ها و راه‌های که بلد بود تو این پنج سال( حتی الان که تموم کردم ) کمک گرفت( حتی دروغ که به من نزدیک بشه!) اما من همیشه حس جنگ باهاش داشتم یه حس مبارزه بیخود و بی دلیل. الان بعد پنج سال هنوز روی عشقش ایستاده و من تازه متوجه اشتباهاتم شدم و نسبت به ایشون یکم علاقه مندم احساسم میگه با توجه به عشقش و مرد بودنش مشکلی تو زندگی آینده نخواهیم داشت. تنها مشکلم الان سطح پایین خانوادشه اونا خانوادشون با ما خیلی فرق داره البته احساسم میگه با توجه به شهرشون و حرفاش. من نگران برخورد بقیه با خودمم در آینده از طرفی آنقد بد ایشون رو گفتم که مادرم ندیده میگه بگو نه. الان دو سه روزه قطع رابطه کردیم یجورایی دلم براش تنگ شده می‌ترسم حسرت این عشقشو بخورم جراتم ندارم به کسی بگم چکار کنم? شما رو به خدا خواهش، می‌کنم باهام حرف بزنید)': دلم گرفته خدا
جواب:
واقعيتش مشخص نيست بعد از اين همه سال بلاخره رابطه همان يك طرفه ماند و قطع شد يا دو طرفه شد و قطع شد؟!
در ثاني واقعيت را بايد شفاف پذيرفت، آيا اصرار ايشان باعث ايجاد جرقه‌هاي عشق شده يا شناخت بيشتر ايشان؟
و آيا اقناع و توافق با خود براي شما مهم تره يا توافق و اقناع با ديگران؟
در هرحال به نظر مي‌رسد اگر كمي با طمأنينه‌تر با خود خلوت كنيد و ملاك هاي ازدواج‌تان را مرور كنيد بهتر بتوانيد تصميم بگيريد.
روان شناسان معتقدند ازدواج را بايد عاقلانه شروع كرد و عاشقانه ادامه داد
شما در همان ابتدا عشق را پيش كشيده‌ايد كه تأمل بردار است
با اطرافيان نزديك بيشتر مشورت كنيد و سپس سعي كنيد شناخت بيشتري كسب كنيد از طرف مقابل‌تان و بعد تصميم بگيريد.
همین‌طور دو کتاب:* 101نکته‌ای که ای کاش قبل از ازدواج می‌دانستم . ترجمه شمس الدین حسینی و... انتشارات نسل نو اندیش و کتاب زندگی عاقلانه- ترجمه مهرداد فیروزبخت را پیشنهاد می کنیم. بعداز مطالعه دقیق خود به تصمیم‌گیری عاقلانه برای ازدواج خواهید رسید. به امید اینکه با تصمیم‌گیری عاقلانه زندگی عاشقانه‌ای پیشرو داشته باشید.
شماره: 0
سؤال 0: سلام برشما، من ٨ سال پیش ازدواج کردم الان دو تا فرزند یکی دختر و یکی هم پسر دارم اون موقع( اوایل ازدواجمون) همسرم بهانه‌گیری نمی‌کرد ولی نزدیک به پنج ساله دمار از روزگارم در آورده.
1393/11/01
ادامه سؤال:
سلام برشما، من ٨ سال پیش ازدواج کردم الان دو تا فرزند یکی دختر و یکی هم پسر دارم اون موقع( اوایل ازدواجمون) همسرم بهانه‌گیری نمی‌کرد ولی نزدیک به پنج ساله دمار از روزگارم در آورده. باور کنید من در منزل تمام سعیم بر آرامش ایشون و فرزندانمه و تا جایی که فرصت کنم در نظافت و آراستگی شخصی کوتاهی نمی‌کنم ولی همسرم میخواد من بیست و چهار ساعته حتی در بیرون و موقع خواب آرایش داشته باشم و میگه تو هنوز نمی‌دونی یه خانم یعنی همه‌ی زیبایی. مشکلی با استدلالش ندارم هر زنی خودش زینت و آراستگی رو در نهادش داره ولی نه اینکه من زندگیم تنها جلوی آینه رفتن باشه. آقام کارگرن بعضی روزها اصلا کار نداره و منزل میمونه باور کنید دیگه تحملم تموم شده اگر در طول هفته فقط یه روز آرایش نداشته باشم باقی روزها رو یادش میره و میگه خیلی بی‌ریختی. چند روز پیش دخترم به من گفت مامان تو زشتی من شوکه شدم. یا وقتی برام مهمون میاد من بایستی کامل آرایش داشته باشم و گرنه بعد دعوا میشه و تحقیرم می‌کنه. خوب من نماز می‌خونم بچه کوچک دارم، علاوه بر اون خانواده شوهرم موقعی که منو با آرایش می‌بینن می‌گن تو مایه‌ی تف و لعنتی، نگاش کن داره برای پسرمون دق می‌کنه، آرایش یعنی هر چی خدا داده و کلی متلک‌های دیگه. خدا شاهده من تو خونه تا بتونم اول صبح که از خواب پا میشم خودمو زینت می‌دم تا شوهرم خوشحال شه‌، بعد از نمازهامم مرتب به خودم می‌رسم ولی چون با فامیل‌ها نزدیکم، نمی‌شه آرایش غلیظ داشته باشم چون انگشت نما شدم و بالاتر از اون آرایش در ملا عام رو گناه می‌دونم برای همین ملایم به خودم می‌رسم اما همسرم هر روز از من دور میشه. بارها سعی کردم باهاش صحبت کنم اما اون میزاره میره. و میگه من قبول ندارم گناهه زن یعنی زیبایی. حتی به سنجاق روسریم گیر می‌ده میگه انگار داری اعدام میشی. لاک چسپی میزنم تا راحت بتونم موقع نماز وضو بگیرم میگن که یه چیزی بزن که دیر پاک بشه یا میگه زن‌های مردم بلدن روسری سر کنن ازش پرسیدم مثلا؟ گفت مثلا کلیپس به مو دارن روسری نمی‌افته رو کله‌ی پهنشون، روسری گره می‌زنن و... نمی‌دونم چش شده ماه پیش اعصابم خورد شد بهش گفتم برو با کسی ازدواج کن که از خدا نترسه و هرچی بخوای برات اجرا کنه و من و بچه‌هام رو به حال خودمون بزار. شما رو به خدا راهنماییم کنید دارم کم میارم.
جواب:
سلام خواهر ارجمند تشکر از اینکه مسأله خود را با ما در میان گذاشتید.
تلاش و گذشت شما برای بهتر شدن زندگی و رضایت همسرت قابل تحسین است و از آنجا که شما مؤمن هستید، إن شاءالله نزد خداوند مأجور خواهی بود.
خواهر خوبم از آنجا که مخاطب ما شما هستید نه همسرتان، نیازمند تلاش بیشتر شما در این رابطه هستیم.
لاجرم در جريان هستيد كه دنياي زن و مرد، دنياهاي متفاوتي است و هر كدام خواست، نگرش و ويژگي‌هاي خاص جنس خودشان را دارند-( در اين زمينه مطالعه‌ي كتاب، مردان مريخي، زنان ونوسي نوشته‌ي "دكتر جان گري" را پيشنهاد مي‌كنم)- از طرفي هركدام نيز در قبال يكديگر وظايفي دارند و در مقابل نيز حقوقي طلب مي‌كنند!
بدانيد كه از جمله‌ي وظايف زنان در قبال شوهرانشان:
١- اظهار محبت 
٢- احترام( استقبال، بدرقه و...)
٣- اطاعت مشروط و كسب اجازه( آمادگي جنسي و خروج از منزل)
٤- نظافت و آرايش 
٥- خانه‌داري وآشپزي 
٦- سپاسگزاري ... مي‌باشد كه همچنان كه مشاهده مي‌كنيد يكي از وظايف زنان،"نظافت و آرايش" مي‌باشد!
" آرايش و آماده كردن خود براي شوهر يكي از مسؤوليت‏‌هاي اخلاقي زن در برابر شوهر است. رعايت اين امر نيز، باعث ايجاد روابط عاشقانه و صميمانه و جلب خاطر و رضايت شوهر مي‏‌گردد. چه بسا زن با اين كار نقش مهّمي در حفظ عفت شوهر خود و سلامت جامعه ايفا مي‌‏كند. از طرفي با آماده كردن خود براي همسرش، با پوشيدن لباس‌هاي مناسب و نظافت و آرايش اندام، توجه او را جلب نموده؛ و خواسته‏‌هاي او را از طريق مشروع تأمين مي‏‌كند و باعث محبّت و علاقه بيشتر شوهر شده و موجب مي‏‌شود كه شوهرش از نامحرمان و بيگانگان چشم بپوشد و تنها به او عشق بورزد. لذا رعايت اين اصل به عنوان يك مسؤوليت تأكيد شده است.
نبي اكرم( صلي الله عليه و سلم) مي‏‌فرمايد:" بر زن لازم است؛ كه خود را با خوشبوترين عطرها خوشبو نمايد و به بهترين وجه آرايش كند و بهترين لباس‌هاي خود را بپوشد و بامدادان و شامگاهان خود را براي شوهر آماده كند». « وَ عَلَيْها اَنْ تَتَطيَّبَ بِأَطْيَبِ طيبِها وَ تَلْبِسَ اَحْسَنَ ثِيابِها وَ تَزَيَنَ بِاَحْسَنِ زِينَتِها وَ تَعْرِضَ نَفْسَها عَلَيْهِ غُدُوةً و عَشيّةً»؛ در روايت ديگر از حضرت آمده:« بر زن روا نيست؛ كه به خواب برود جز اينكه خود را براي همسرش آماده نموده باشد». «لا يَحِلُّ اَنْ تَنامَ حَتَّي تَعْرِضَ عَلَي زَوْجِها وَ تَخْلَعَ ثِيابَها»؛ 
تا اين جاي كار اشكالي در خواست همسرت ديده نمي‌شود و البته اين حق طبيعي، شرعي و قانوني اوست و وظيفه‌ي شرعي و قانوني شما!
اما آن جا كه شوهرتان از شما در خواست دارد تا جلوي مهمانان، در بيرون از خانه و اماكن عمومي نيز آرايش داشته باشيد با نص قرآن و شرع سازگاري ندارد، چه اين كه ما در شرع و فقه داريم؛"زن نبايد با آشكار كردن زينت‏‌ها و آرايش كردن براي غيرشوهر خود، خويش را در معرض تماشاي ديگران قرار داده و با پوشيدن لباس‏‌هاي نامناسب و محرك كه موجب جلب توجه ديگران است از منزل خارج شود. اين‏گونه حركات موجب بي‏مهري شوهر رواج فساد در جامعه مي‏‌گردد.
خداوند متعال مي‏‌فرمايد:" وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها"( نور /24)، آيه 13.؛ «زنان زينت‌‏هاي خود را جز آن مقدار كه آشكار است (قُرص صورت و دستها تا مچ) براي ديگران آشكار نكنند». و خطاب به زنان پيامبر كه شامل همگان است مي‌‏فرمايد:« وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي‏»؛ احزاب (33)، آيه 33.؛ «زنان همانند زمان جاهليت قبل از اسلام در بين مردم آشكار نشوند».
در حديث آمده: «زني كه براي غير همسرش آرايش كند، عبادت و نماز او مورد قبول و پذيرش خداي سبحان نيست؛ تا اينكه خود را از آن آلودگي شستشو دهد». «اَيُّما إِمْرَأةِ تَطَيَّبَ لِغَيْرِ زَوْجِها لَمْ يُقْبَلِ اللَّهُ مِنها صَلاةً حَتَّي تَغْتَسِلَ مِنْ طيبِها»؛ و نيز از نبي اكرم(صلی الله علیه و سلم) نقل شده: «هر زني كه خود را خوشبو كند و از منزل خارج شود، تا زماني كه به خانه برگردد، مشمول لعن و نفرين خواهد بود». «اَيُّ اِمْرَأَةِ تَطَيِّبَ وَ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِها لاهِيَ تُلْعَنْ حَتّي تَرْجَعَ اِلي بيتها."
در اين جا لازم است كه شما البته طرف شرع وسنت را بگيريد و اطاعت و فرمانبري نداشته باشيد.(البته پيشنهاد مي‌شود در اين موارد نيز در حدي كه احساس مي‌كنيد شرع اجازه مي‌دهد در فضاي مورد دلخواه همسرتان بر ميل وي عمل كنيد البته تأكيد مي‌شود تا جايي كه شرع اجازه مي‌دهد)
در ضمن در خصوص قضاوت خانواده‌ي شوهرتان و نيش و كنايه‌هاي شان لازم است متوجه باشيد كه؛
١- سعی کنید به خاطر همسر و زندگی خوب و خوش خودتان هم باشد به نسبت خانواده همسرتان زیاد حساس نباشید و به جای تمرکز و بزرگنمایی بر گفتار و رفتار ناشایست ایشان سعی کنید بر ویژگی‌ها و صفات مثبت ایشان توجه و تاکید و انعکاس به خودشان داشته باشید، پس رضايت شوهر بر رضايت اطرافيان شوهر ارجعيت دارد و زياد خودتان را درگير قضاوت ديگران نكنيد
٢- مي‌توانيد با آنها از نزديك و رو در رو با حضور شوهرتان يا اگر ميسور نشد در غياب ايشان صحبت كرده و بفهمانيد كه اين نوع آرايش دلخواه و دلپسند شخص شما نيست و نتيجه‌ي اصرار و ابرام شوهرتان كه فرزند خانواده‌ي آنهاست، مي‌باشد
٣- در اين موارد حمايت همسرتان را براي فايق آمدن بر نظر ديگران جلب كنيد 
در مورد صحبت‌هاي نيش‌دار فرزندان‌تان( بدآموزي ناشي از رفتار شوهر) زياد حساسيت نشان ندهيد و سعي كنيد كمي تا حدي گوش‌تان را سنگين نشان دهيد و نشنيده بگيريد و اگر ميزان تكرار زياد شد، مي‌شود از راه مزاح پاسخ‌هاي كوتاهي داد، به طور مثال؛" زشتي من پيامد زيبايي شماست"،"همين كه شوهر خوبم و بچه‌هاي نازم زيبا هستند براي من كافيه"، و... 
در نهايت "مثبت نگر" باشيد و خواست همسر و فرزندان‌تان را مبني بر آرايش، ناشي از علاقه به شما و دلسوزي نسبت به خود بدانيد كه مي‌خواهند "هميشه زيبا " به نظر برسيد
همینطور چون همسر شما مخاطب ما نیست و شما ایشان را بهانه‌گیر و...می‌دانید بنا را براین می‌گذاریم که شما مروری بر پندار، گفتار و رفتارهای خود داشته باشید تا ان‌شاءالله موجب تغییر پندار، گفتار و رفتار ایشان شود. پس توصیه ما به شما خواهر بزرگوار این است که چون اوایل ازدواج شما با هم خوب و صمیمی بوده‌اید احتمالا با تولد فرزندان و توجه بیشتر شما به ایشان موجب ایجاد شکاف بین شما و همسرتان شده باشد. پس؛
1- بیشتر و بیشتر به همسرتان توجه داشته باشید و ویژگی‌ها و خصوصیات خوب و مثبت ایشان را در دفترچه‌ای یاد‌داشت و مدام در ذهن خود مرور کنید و به همسرتان نیز انعکاس دهید که من شما را به خاطر این خصوصیات و ویژگی‌های مثبت بر همه مردان ترجیح می‌دهم.
2- اگر کمی صبر وتحمل داشته باشید و گذشت کنید، گذشت زمان بسیاری از مشکلات را حل خواهد کرد. بدان که هیچ کس بی عیب و نقص نیست ولی ما باید نقاط مثبت و خوبی‌های همدیگر را بیشتر ببینیم و زندگی خود، خانواده و... را بر خوبی‌ها بنا نهیم.( زندگی مساوی است با ناملایمات و ناخوشی‌ها به علاوه خوشی‌ها) یعنی( زندگی= سختی+آسانی)
3- مشکل اکثر ارتباطات نداشتن گفتگویی صریح و شفاف است شما باید. صریح و شفاف نیازها و خواسته‌هایتان را با همسرتان در کمال محبت و احترام در میان بگذارید و به توان و شادابی خودتان هم توجه داشته باشید. همسر شما باید بداند شما هم یک انسان هستید و مثل هر کسی محدودیت‌های خاص خود را دارید. شرایطی که ممکنه خسته و مریض باشید و همیشه نمی‌توانید به خود برسید و محدودیت‌های دینی و فرزندان... .
4- شما ارتباط خود را با خداوند محکمتر نمایید و برای به دست آوردن قلب همسرتان دعا کنید و یادتان باشد تا شما شاد نباشید نمی‌توانید شادی را به دیگران ببخشید و بازیابی توان شما نیازمند توانمند سازی خودتان از لحاظ روحی و جسمی است؛ که برای این منظور داشتن تفریحات سالم و مطالعه کتب مفید پیشنهاد می‌شود.
باشد که روزهای خوش در انتظار خواهد بود اندکی صبر باید...
شماره: 0
سؤال 0: سلام.من باردارم و دوست دارم فرزندم حافظ قرآن شود. از شما میخواهم راهنمایی‌ام کنید که چه برنامه‌ای باید در پیش بگیرم؟ ممنون
1393/10/02
جواب:

تصميم بسيار مباركي است كه قبل از تولد فرزندتان به فكر ارتقاي جان او هستيد. توصيه ما اين است كه در اين فرصت خودتان با تلاوت قرآن و تدبر در آن، يك فضاي قرآني را براي خويش ايجاد كنيد و در حد وسع و توانايي به حفظ سوره‌هاي قرآن بپردازيد. مطمئنا تأثير اين فضاي روحاني بر جنينتان تأثير شگرفي خواهد داشت. ضمنا پس از تولد نيز براي ماندگاري اين فضا برنامه ريزي كنيد و آواي دل نشين قرآن در منزل طنين انداز باشد. پس از سه سالگي فرزندتان بايد با متخصصان در زمينه‌ي حفظ قرآن مشورت كنيد و با گرفتن راهنمايي از آنان، برنامه حفظ فرزندتان را دنبال كنيد.

شماره: 0
سؤال 0: برادرم طی یک انتخاب نادرست همسری( سارا) را انتخاب نموده که هیچگونه تناسبی با زندگی ما ندارد
1393/09/29
ادامه سؤال:
سلام برادرم طی یک انتخاب نادرست همسری( سارا) را انتخاب نموده که هیچگونه تناسبی با زندگی ما ندارد به گونه‌ای که این دختر و خانواده‌اش هم از نظر وضع مالی هم فرهنگی و هم خانوادگی با ما تناسبی ندارند. پدر و مادرم با این ازدواج موافقت کردند. اما من( سحر) و خواهر بزرگترم اصلا از این ازدواج راضی نبودیم چرا که نتیجه یک چنین ازدواج نامناسبی را پیش بینی می‌کردیم. رفتارهای زننده این دختر و خانواده‍اش از همان اولین روز شروع شد، به گونه‌ای که حتی در همان هفته اول با برادرم دعوای شدیدی کرد. طی این یکسالی که سارا در عقد بوده هر زمان به خانه ما امده به گونه‌ای سعی در مسخره کردن ما دارد در صورتیکه سطح زندگی آنها بسیار پایین‌تر از ما است. هر زمان که ما با هم صحبت می‌کنیم این دختر به ما می‌خندد. خنده‌های بی‌دلیل و نابه‌جای او من یکی را حسابی کلافه کرده است. این خانواده‌ای که ما به دامشان افتادیم حتی با اقوام درجه یک خودشان هم قطع رابطه کرده‌اند و عملا با هیچ کس حتی با همسایه‌هایشان هم رابطه ندارند. تنها منفذ ارتباطی آنها با دنیای بیرون، عروسشان است که گه گاه به خانه آنها می‌روند. سارا هر وقت به خانه ما می آید تظاهر می‌کند. مثلا دایما با گوشی موبایلش به خواهر مجردش زنگ می‌زند و با کلی ادا و اطوار با او حرف می‌زند. حتی اگر نصف روز از خانه شان بیرون بیاید بلافاصله با خانه‌شان تماس می‌گیرد و همه وقایع را گزارش می‌دهد. سارا خیلی به من و خواهرم حسادت می‌کند. او اصلا خانه‌داری بلد نیست. در صورتیکه من و خواهرم هم در زمینه آشپزی و شیرینی‌پزی هم خیاطی و اکثر رشته‌های هنری تبحر داریم. من وخواهرم فوق‌العاده به کارهای علمی علاقه داریم در صورتیکه سارا دقیقا نقطه مقابل ماست. او نه تنها هیچ هنری بلد نیست بلکه از زیر کارهای خانه هم فرار می‌کند. او حتی قادر نیست یک هندوانه قاچ بزند. و خودش هم به این مطلب اعتراف می‌کند که در خانه‌شان دست به سیاه و سفید نمی‌زده و همه کارها را به دوش مادر و خواهر کوچکترش می‌انداخته و "از زیر کار خانه فرار می‌کرده". سارا دایما در حال آرایش خودش است و حتی یک لحظه هم بدون آرایش جلوی ما حاضر نمی‌شود. سعی می‌کند ما هرگز چهره بدون آرایش او را نبینیم. توی این یکسالی که در خانه ما رفت و آمد داشته هرگز پیش نیامده که حتی یکبار دست در جیبش کند، همیشه چشمش به دست ما است، مثلا همین هفته پیش که به گردش رفته بودیم و در حال خرید خوراکی بودیم با التماس و ولع به سمت ویترین خوراکی‌ها آمده بود و به خواهرم التماس می‌کرد:"از این هم بخرین . از اون یکی هم بخرین". سارا پر از رفتارهای زننده است. با این وجود پدرم، مادرم و برادرم خیلی سارا را دوست دارند و از همین‌جا مشکل شروع می‌شود. پیش از ازدواج برادرم، ما در خانه‌مان خیلی عادی با هم رفتار می‌کردیم، پدرم خیلی خیلی کم در خانه با ما صحبت می‌کند، مادرم هم همینطور. اکثر اوقات همه مان سرمان توی لاک خودمان بود و با این وجود زندگی بسیار خوب و لذت بخشی داشتیم و انصافا که در بیشتر زمینه‌ها صاحب موفقیت‌های متعددی هم شده بودیم. اما حالا هر وقت سارا به خانه مان می‌آید( حداقل 3 روز در هفته سارا به خانه مان می آید) پدرم اولین کسی است که با خوشرویی تمام با سارا احوالپرسی می‌کند، آیتم بعدی هم این است که پدر و مادرم کلی میوه و شیرینی روی میز می‌چینند و با سارا سر میز بگو و بخند می‌کنند، آواز می‌خوانند، می‌رقصند؛ کاری که ما اصلا اصلا توی این همه سال نکرده بودیم. اصلا انگار تمام دنیا می‌شود موضوعی برای صحبت کردن با سارا؛ از زمین و زمان با سارا صحبت می‌کنند، او را می‌خندانند. هر وقت سارا در خانه ما هست، شادی و خنده و این چیزها هم به پاست ولی به محض اینکه سارا پایش را از خانه مان بیرون بگذارد تمام این خنده‌ها و شادی‌ها دود می‌شوند و می‌روند هوا! در مقابل سارا هم خودش را کاملا در دل پدر و مادرم جا کرده و تا می‌تواند خودش را برای آنها لوس می‌کند، و با تظاهر سعی می‌کند به پدر و مادرم بفهماند که از صمیم قلب دوستشان دارد، در صورتی که همه این کارهایش فقط یک نمایش سیاه بازی است. نتیجه این بازی‌های سارا این است که پدر و مادرم تا می‌توانند طلا و لباس و... به سارا به مناسبت‌های مختلف هدیه می‌دهند. هر غذای خوب یا میوه‌ای که ما می‌خوریم، عینا به خانه پدر و مادر سارا هم پیشکش می‌شود، اما خانواده سارا اصلا مشابه این کارها را برای برادرم انجام نمی‌دهند. انگار که وظیفه مان بوده! با وجود اینکه من و خواهرم انواع و اقسام هنرها را بلدیم و در بین فامیل زبانزد هستیم (به گونه‌ای که حتی دخترهای فامیل به وضعیت ما غبطه می‌خورند) اما این هنرها و رفتارهای خوب ما اصلا به چشم پدر و مادرم نمی‌آیند. اصلا انگار نه انگار. هر وقت من و خواهرم کیک می‌پزیم پدرم با بهانه جویی می‌گوید: نمی‌شد اینجایش را اینطوری می‌کردید یا نمی‌شد روی کیک را با فلان چیز تزیین کنید؟" و از اینجور حرف‌ها. متاسفانه همانطور که گفتم مادرم هم طرفداری عروسش را می‌کند. مثلا از نظر او هیچ اشکالی ندارد که سارا در خانه‌مان بعد از صرف ناهار مستقیما به اتاق برود و بخوابد و حتی بشقاب خودش را هم جمع نکند. اما اگر یک بار این کار را ما انجام دهیم حتما از طرف پدر و مادرم شدیدا بازخواست می‌شویم. حالا وضعیت خیلی بد شده. به گونه‌ای که من و خواهرم شدیم یک جبهه و مادر، پدر، برادرم و سارا در جبهه دیگر. مثل دو دسته دشمن. من احساس می‌کنم که سارا از این وضع لذت می‌برد که خانواده ما را از هم جدا کند. او خودش را جلوی پدر ومادرم بسیار مظلوم و موجه نشان می‌دهد تا من و خواهرم را در چشم آنها خراب کند. رفتارهای صمیمانه پدر و مادرم با سارا روز به روز بیشتر می‌شود. من و خواهرم تا به حال چند بار از پدر و مادرم خواستیم تا محبتی را که در حق سارا می‌کنند به ما هم بکنند، با ما هم صحبت کنند، با ما هم بخندند، اما آنها گوششان بدهکار نیست. من وخواهرم فقط می‌خواهیم پدر و مادرمان با ما هم همانطور با احترام و با شادی برخورد کنند. همین. هیچ چشمداشت مالی‌ای هم ازآنها نداریم. می‌دانم که صحبت‌هایم به درازا کشید اما مجبور هستم. خواهش می‌کنم در این زمینه من را راهنمایی کنید که چطور من و خواهرم می‌توانیم این احترام را از جانب پدر و مادرم برای خودمان بخریم. پیشاپیش از لطفتان سپاسگزارم.
جواب:

خواهر خوبم سحر خانم عزيز؛

١- شما با كدام محك و ميزان "ساراخانم" را سنجيده بوديد كه از همان ابتدا پيش بيني كرده بوديد كه زوج مناسبي براي برادرتان نيست و تناسبي با خانواده‌تان ندارد!

ضمنن آيا سارا خانم مي‌بايست "منتخب" شما باشد يا برادرتان؟!

اين ازدواج با انتخاب برادرتان و نيز موافقت پدرتان به عنوان ولي برادرتان صورت گرفته و طبق شرع، قانون و عرف نيز نيازي به اخذ رضايت شما نبوده است!

٢- زير سؤال بردن ارتباطات خانوادگي خانواده‌ي سارا خانم به نظر مي‌آيد ربطي به زندگي مشتركش با برادرتان ندارد و در ثاني كسي كه بايد شاكي باشد برادرتان است نه شما! در ضمن از فحواي مطالب شما نيز چنين استنباط مي‌شود كه هم "سارا خانم" و هم خانواده‌اش آدم‌هاي خوش مشرب، خونگرم و ارتباطي هستند و اين نشان از رد فرض شما در باب قطع ارتباط آنان با ديگران است! طبق اصول روان‌شناسي آدم‌هاي خونگرم و خوش رو كم‌تر مي‌توانند قهر كنند و در دوران قهر و انزوا بمانند.

٣- جاي نوشته‌ايد كه "سارا" به من و خواهرم حسادت مي‌ورزد ولي مصداق كرداري آن را ذكر نكرده‌ايد

٤- جايي از خساست "سارا" نوشته‌ايد و دليلش را پرهيز از خريد دكر كرده‌ايد و اين شايد توجيه داشته باشد اما شما بايد يادش دهيد كه گاه گاهي دست به جيب شود و شما نيز همچون او از ايشان درخواست خريد داشته باشيد.

٥- نوشته‌ايد "سارا پر از رفتارهاي زننده است" با وجود آن از طرف برادر، مادر و بالأخص پدر شما خيلي مورد احترام است!

چگونه است كه با اين همه رفتار زننده( البته به ادعاي شما)اين همه محبوب واقع شود؟!

٥-شما داريد از ميانه، توجه و محبت خانواده‌اتان به "سارا "رنج مي‌بريد.

 اگر به دنبال جلب محبت برادر، پدر و مادرتان هستيد بايد به دنبال ويژگي‌هاي رفتاري‌اي باشيد كه در "سارا" هست و در شما نيست، تا همچون او محبوب شويد

٦- از فحواي نوشته‌ي تان چنين برداشت مي‌شود كه مشكل شما "سارا" نيست بلكه نوع برخورد والدين‌تان با سارا و شما و تفاوت‌هاي بين اين دو است و اين به آن بنده‌ي خدا هيچ ربطي ندارد.

٧- پيشنهاد مي‌كنم

- از نزديك به يك راون شناس يا مشاور مراجعه كنيد

- عينك روي چشم‌تان را تغيير دهيد و كمي مثبت انديشي را تمرين كنيد.

مطالعه‌ي كتاب مثبت درماني نوشته‌ي وينسنت پيل با ترجمه توران دخت تمدن را توصيه مي‌كنم

- "سارا" را به عنوان فرصتي در نظر بگيريد كه "شور و نشاط" را به خانواده‌تان تزريق كند و خانواده‌تان را از اين ركود محبتي به در آورد

- ننوشتيد چند ساله‌ايد ولي از محتواي پيام تان استنباط مي‌كنم كه بايد به دم بخت نزديك شده باشيد و به اين دليل پيشنهاد مي‌كنم با خواهرتان كم‌تر در امورات ديگران دخالت ورزيد و بيشتر درباره‌ي آينده‌ي خودتان صحبت كنيد به ويژه بحث ازدواج را با هم انديشي خواهر و مادرتان پي‌گيريد

- "سارا" رفتارهايي را در مقابل پدر و مادرتان حال به زعم شما از سر ريا يا خودشيريني هم باشد! انجام مي‌دهد كه تا اين اندازه در دل اولياي شما نفوذ كرده است خال شما بايد از سر تجربه‌آموزي واز روي اخلاص رفتارهاي مشابه سارا را در برخورد با اولياي‌تان كپي كنيد تا نتيجه‌ي مشابهي بگيريد البته متوجه باشيد كه در ابتدا شايد اولياي‌تان متعجب به رفتار شما بنگرمد و قضاوتي عجولانه داشته باشند اما شما هم چنان بر تغيير رفتارتان تأكيد داشته باشيد تا آنها را مجاب كنيد تا برداشتي واقع بينانه داشته باشند و به رفتار شما ايمان بياورند!

- رابطه بين عروس خانواده و زن برادر به ويژه اگر زن برادرها مجرد و در كنار خانواده‌ي برادر باشند همواره و در طول تاريخ مشكلاتي داشته است و چون شما دو خواهر گُل و "سارا خانم" نيز از دو فرهنگ متفاوت خانوادگي برخورداريد و روش تربيت متفاوتي داشته‌ايد، طبيعي است كه همخواني نداشته باشيد و برداشت متفاوتي از رفتار هم داشته باشيداما اگر با مثبت انديشي و سعه صدر رفتار همديگر را مورد قضاوت قرار دهيد، قطع يقين به نقاط اشتراكي و فرصت سازي خواهيد رسيد كه موجب شور و نشاط بيشتر در خانواده خواهد شد

- با پدر و مادرتان نيز سعي كنيد بيشتر نزديك شويد، محبت كنيد، كفش‌هاي‌شان را واكس بزنيد، بدرقه كنيد و استقبال و دستي روي شانه‌هاي‌شان بكشيد و درآغوش‌شان بگيريد، مطمين باشيد آنها بيش از آنچه كه شما نياز داريد به محبت نياز دارند!

محبت، محبت مي‌آورد و چه بسا آنها هم يادگرفتند به شما محبت بيشتري ابراز نمايند.

- در هرحال پيشنهادم اينست كه بيش از فكر كردن به رفتار"سارا خانم" به رفتارهاي خودتان( دو خواهرگل) فكر كنيد و سعي كنيد كم‌تر ديگران را قضاوت كنيد و بيش‌تر خود قضاوتي داشته باشيد

بيش از تمركز بر انتظارات‌تان از ديگران، بر انجام تكاليف‌تان در مورد ديگران بينديشيد و همواره خنده را مهمان لبان قشنگ‌تان كنيد تا ديگران نيز با خنده پاسخ‌تان گويند.

********

خوشامد گویی سقراط!

گفته می‌شود که بیشتر اوقات سقراط جلوی دروازه شهر آتن می‌نشست و به غریبه‌ها خوشامد می‌گفت.

روزی غریبه‌ای نزد او رفت و گفت:

"من می‌خوام در شهر شما ساکن شوم. اینجا چگونه مردمی دارد؟"

سقراط پرسید:

"در زادگاهت چه جور آدم‌هایی زندگی می‌کنند؟"

مرد غریبه گفت:

"مردم چندان خوبی نیستند. دروغ می‌گویند، حقه می‌زنند و دزدی می‌کنند. به همین خاطر است که آنجا را ترک کرده‌ام."

سقراط خردمند می‌گوید:

"مردم اینجا هم همانگونه‌اند. اگر جای تو بودم به جستجویم ادامه می‌دادم."

چندی بعد غریبه دیگری به سراغ سقراط می‌آید و درباره مردم آن سوال می‌کند.

سقراط دوباره پرسید:

"آدم‌های شهر خودت چه جور آدم‌هایی هستند؟"

غریبه پاسخ داد:

"فوق‌العاده‌اند، به هم کمک می‌کنند و راستگو و پرکارند. چون می‌خواستم بقیه دنیا را ببینم ترک وطن کردم."

سقراط اندیشمند پاسخ داد:

"اینجا هم همینطور است. چرا وارد شهر نمی‌شوی؟ مطمئن باش این شهر همان جایی است که تصورش را می‌کنی؟!"

همواره شاد باشيد و مهربان كه مهرباني، مهرتان را بر دل‌ها خواهد نشاند...

شماره: 0
سؤال 0: همسر بنده تحت تاثیر حرف‌های خواهر و مادر خود روابط با خانواده من را کاهش داده ...
1393/09/22
ادامه سؤال:
با سلام و خسته نباشید همسر بنده از حدود یک سال پیش که ازدواج کردیم و طبقه دوم خانه پدری بنده که راه جداگانه‌ای دارد زندگی می‌کنیم تحت تاثیر حرف‌های خواهر و مادر خود روابط با خانواده من را کاهش داده و هر روز تقریبا از صبح الی عصر به خانه مادر خود می‌رود که تاثیر مناسبی ندارد و بنده سر این قضیه اول به صورت دوستانه و بعد با کمی اعتراض مانع شده و گفته‌ام رفت و آمد به خانه مادرت را کمی کاهش بده تا به خانه خودمان و زندگیمان دلگرم باشی و حضورت را در خانه خود زیاد کن ولی متاسفانه با توجه به اینکه وابستگی زیادی به مادرش دارد و خواهر و برادر و پدرش همه سر کار می‌روند و به سفارش آنها تقریبا هر روز به خانه مادرش می‌رود و بنده چون تا ساعت 4 سر کار هستم می‌گوید تنها ماندنم در خانه فایده‌ای ندارد پس می‌روم خانه مادرم. سر این قضیه حدود 20روز پیش جر و بحث شد طوری که گفت دیگه نمی‌تونم باهات زندگی کنم می‌رم و دیگه برنمی‌گردم و من هم با خانواده‌اش تماس گرفتم و آمدن ولی متاسفانه خانواده‌اش هم طرف همسرم را گرفتند و گفتند تو چرا تند تند می‌ری خونه مادرت پس دخترمون هم باید تند تند بیاد و الان بیست روز رفته مادر و پدرم رفتند که بیارنش ولی نمیاد خودم هم چند باری تلفنی صحبت کردم میگه طلاق می‌گیرم فقط به شرطی میام که یا یه خونه دیگه بگیری یا با من کاری نداشته باشی که چقدر میرم خونه مادرم. با پدرشم هم صحبت کردم میگه یا قبول کن هر روز بره یا خود نمی‌تونید باهم زندگی کنید طلاق بگیرید. خواهشا راهنمایی کنید بنده الان چیکار کنم؟به خودش و پدرش هم گفتم حیفه سر این قضیه زندگی از هم بپاشه ولی میگه خوب دخترم میگه هر روز برم و تو نمیزاری پس یعنی اخلاقتون با هم سازگار نیست .یا میخوان با تهدید طلاق من راضی بشم که هر روز خونه زندگیشو ول کنه بره تا شب یا واقعا سر این قضیه میخوان طلاق بگیرن. البته به نفع هم پدرش هم خواهرش هم برادرشه که خانم من بره خونه مادرش تا خیاله همه راحت بشه ولی زندگی من چی میشه؟ لطفا راهنمایی کنید؟ اینو بگم ما سال دوست بودیم اوایل خیلی خوب بودیم و روابطش با خانواده من هم عالی بود ولی فکر می‌کنم چون خواهرش آدمیه که مادر شوهرشو اصلا به حساب نمیاره این‌قدر همسر منو تحریک کرد که تاثیر داشت. البته مشکل خاصی در این زمینه نیست ولی من از این ناراحتم که چرا دارن با این بازی که طلاق بگیرید منو وادار به قبول کردن اینکه هرچقدر رفت اومد من کاری نداشته باشم و اینها فکر خود همسرم نیست چون اون ساده‌تر از این حرف‌هاست ولی خوب خانوادش تاثیر می‌ذارند
جواب:

١- نوع نگرش رايج در جامعه‌ی ايراني بالأخص به نسبت مادر شوهر و مادر زن، در ناخودآگاه ما ايرانيان اثرگذاشته و طبيعي است كه در زندگي مشترك زن و شوهر نيز خودي نشان دهد و متأسفانه گاه موجبات تشديد اختلافات طبيعي زن و شوهر شده و تا جايي پيش مي‌رود كه سخن از طلاق و جدايي مي‌رود. نكته‌ي مهم اينست كه اين برخوردها در سال‌هاي اوليه زندگي طبيعي است و بايد منتظر گذشت زمان بود!

٢- سؤال كننده‌ي محترم همچنان كه خواهان و علاقه‌مند به حضور همسرشان در كنار خانواده‌ي خود هستند، بايد اين حق را براي خانواده‌ي همسرش نيز قايل شوند. به قول معروف آنچه براي خود مي‌پسنديم براي ديگران نيز بپسنديم و... .

٣-اسكان عروس در كنار خانواده‌ي پدري شوهر همواره موجد مشكلات اين‌چنيني بوده و خواهد بود و انداختن توپ در زمين ديگران(خواهر زن و...) كمكي به حل مشكل نخواهد كرد، و البته بر حجم و ميزان و نوع مشكل نيز خواهد فزود. چون به جاي حضور دو نوع نگرش در ايجاد مشكل، نوع نگاه، كلام، لحن و رفتار ديگراني با نگرش‌هاي ديگر وارد ميدان خواهد شد كه كنترل‌شان بسيار سخت و طاقت فرسا خواهد شد.

٤-مديريت شوهر در چنين مواردي بسيار حايز اهميت است كه با شگردهاي خاصي "حساسيت‌ها" را كاهش دهد و بيش از تأكيد بر روابط منطقي، عرفي و عقلايي، بر روابط عاطفي و مديريت احساسات همسر و خانواده‌هاي طرفين تأكيد ورزد.

به طور مثال خطاب به همسر؛" من مي‌دانم كه زندگي مستقل و دور از خانواده‌ي من ايده‌آل و مورد انتظار شماست و اين حق شماست اما به عنوان شريك زندگي انتظار دارم كمي از بار مرا نيز كه شايد جنبه‌ي مالي يا وفاي به والدين دارد، بر عهده گيريد و متقابل نيز من نيز سعي خواهم كرد به شيوه‌اي ديگر در حمل بار عاطفي‌تان سهيم شوم"

خطاب به خواهر زن:" من مي‌دانم كه شما تلاش داشته‌ايد براي حفظ زندگي مشترك ما براي همسرم توصيه‌هايي داشته باشيد، اما شايد انتظار من بيشتر از اين‌ها باشد و به جد از شما خواستارم در اين زمينه كمك‌مان كنيد"

خطاب به مادر زن:" من به شما حق مي‌دهم كه همسرم را هر روز در ركاب‌تان ببينيد و خدمت گزارتان باشند و اين نه تنها وظيفه‌ي ايشان، بلكه وظيفه‌ي من نيز هست ولي برخي محدوديت‌هاي ما امكان شرفيابي را بيش از حد انتظار بر نمي‌تابند و در اين زمينه تحمل شما مي‌تواند به بقاي زندگي مشترك ما كمك زيادي كند "و... .

5- به صورت موقت بيش از تأكيد بر حل مشكل از طريق اطرافيان، بيشتر بر يافتن كانال‌هاي ارتباطي بيشتر با شخص همسرتان و باز كردن فايلي احساسي در روابط تأكيد داشته باشيد به طور مثال؛ انجام سفرهاي تفريحي مشترك (صرف دو نفره)، رفتن به سينما، رستوران، پارك و... مي‌تواند در نزديكي بيشتر زن و شوهر مؤثر باشد و در اين مواقع كه احساسات طرفين بيشتر غلبه پيدا مي‌كند،توصيه‌ها و طرح انتظارها تنها از طريق كلام احساسي مي‌تواند به حل مشكل كمك نمايد.

٦- سعي كنيد در چنين مواري بيش از طرح مشكل با خانواده‌ي خودتان وانتظار از اولياء يا نزديكان خود براي رفع مشكل، بر نزديكان وي متمركز شويد و از طريق نزديكان و افراد مؤثر در ايشان پي‌گير باشيد( البته بعد از نتيجه ندادن راهها و روش‌هاي دو نفره‌تان)

٧- از ظاهر امر بر مي‌آيد كه فرزندي نداريد( اگر اينطور باشد) كمي به گذشت زمان و فرزندآوري نيز فكر كنيد كه ان شاء الله مشغوليت رسيدگي و تربيت فرزند ضمن تحكيم روابط في مابين، فرصت خروج از خانه را نيز خواهد گرفت، پس صبور باشيد و اميدوار.

٨- مطالعه‌ي كتاب‌هاي راهنماي زندگي زناشويي را پيشنهاد مي‌كنم از جمله كتاب ارزشمند( آموزش مهارت‌هاي ارتباط زناشويي، شراد ميلر و ديگران، ترجمه‌ي فرشاد بهاري، انتشارات رشد) و ساير منابع در اين حوزه 

٩- اگر ميسور شد از نزديك به صورت مشترك با يك مشاور خانواده نيز ديداري داشته باشيد و مشكل را از طريق ايشان نيز مورد واكاوي قرار دهيد.

١٠- دعا و طرح نياز از بارگاه حق تعالي مبني بر بازگشت روابط حسنه به خانواده، ماهم دعاي‌تان مي‌گوييم و بازگشت به دوران اوج سلامت در روابط را برایتان خواستار خواهيم شد.

شماره: 1395
سؤال 1395: مشکلم اینه که نسبت به پدر مادرم حس تنفر دارم. و همه‌اش به این فکر می‌کنم که همه‌ی سختی‌هایی که کشیدم به خاطر آنهاست.
1393/09/04
ادامه سؤال:
سلام و خسته نباشید. من22 سال دارم؛ مشکلم اینه که نسبت به پدر مادرم حس تنفر دارم. و همه‌اش به این فکر می‌کنم که همه‌ی سختی‌هایی که کشیدم به خاطر آنهاست. حس می‌کنم مثل یه زندونی افتادم تو دستشون. اجازه‌ی هیچ کاری رو ندارم. من بین دوستانم همیشه مورد قبول و منطقی و خوش اخلاق هستم و می‌تونم کاملا درست رو از نادرست تشخیص بدم. تو خونمون از همه مذهبی ترم. ولی پدر و مادرم هر کاری که می‌کنن فقط به خاطر حرف مردمه. اونا فقط می‌خوان مردم ازشون خوب بگن. مهم نیست خدا از این کارشون خوشش بیاد یانه. اصلا مصلحت‌اندیش نیستن. به خاطر همین کوتاه فکری‌هاشون من تو سال دوم دبیرستان ناخواسته و بدون علاقه به عقد یه پسر الکلی دراومدم و خیلی زود با هزار دردسر جداشدم. بگذریم که چقدر تحقیر و... تحمل کردم. مادر پدرم همیشه با هم دعوا دارن. ما سه تا خواهریم. خواهر دومم فقط یه سال 3 ماه از من کوچکتره. از وقتی یادم میاد با هم دعوا داشتیم. الان که درسم تموم شده حتی اجازه‌ی یه بیرون رفتنم ندارم. تا حالا با کسی دوست نشدم. دختری آفتاب مهتاب ندیده...! حس می‌کنم دارم دیوانه می‌شم. دیگه تحملشونو ندارم، خیلی ازشون بدم میاد، حتی اگر هم بمیرند؛ برام مهم نیست. شما رو به خدا یه راهنمایی کنین بتونم این روزها رو تحمل کنم. دیگه هیچ انگیزه‌ای برای زندگی ندارم. همش مثل افسرده‌ها یا خوابم یا آهنگ گوش می‌دهم...؛ شما رو به خدا راهنماییم کنید.
جواب:
خواهر خوبم، متوجه باشيد كه انسان به صرف انسان بودنش، مدام مواجهه با رنج و سختي است و حتي در آياتي از كلام الله مجيد بر اين سختي‌هاي روبه روي آدمي، اشاره دارند؛ آنجا كه مي‌فرمايند:" لقد خلقنا الإنسان في كبد" ما انسان را در سختي و رنج آفريديم.
اما ما نياز داريم كه طبق ديدگاه دكتر ميثاقيان به "رنج" و سختي‌هاي راه زندگي نگاه كنيم.
جايي در سخنراني‌اي مي‌گويند: من از "رنج "ممنونم! چون اگر رنج كسب مال نبود، من الان ثروتي نداشتم، اگر رنج تحصيل نبود الان من مدرك دكتري نداشتم، اگر رنج تربيت فرزند نبود، من الان فرزنداني موفق نداشتم و...، بر مي‌شمارند الطاف رنج و سختي كشيدن‌هايش را...
داشتن چنين پدر و مادري با تصويري كه در ذهن شما دارند، شايد "رنج"ي از "رنج "هاي مورد نظر دكتر ميثاقيان باشد كه شما را به آينده‌هايي سعادتمند سوق مي‌دهد!
خواهر خوبم، نوع نگرش و نگاه ما به قضايا مي‌تواند خيلي اثر گذار باشد.
شخص بنده در دوران راهنمايي و دبيرستان، همواره از طرف والدين براي خروج شبانه از منزل و همراه با دوستان محدود مي‌شدم. آن زمان خيلي دلخور مي‌شدم و شايد بارها آرزو مي‌كردم كاش پدر و مادر فلان دوستم، پدر و مادر من بودند!
اما اينك بعد از سال‌ها خداوند را شاكرم كه "پدر و مادر"م هماني هستند كه بودند!
چه بسا اگر ايناني كه بودند، پدر و مادرم نبودند و محدوديت‌هاي خروج شبانه‌شان شامل حالم نمي‌شد، الان اينجانب مشاور شما نبودم و همراه دوستم( با آن پدر و مادر رؤيايي و آزادمنش‌شان) در آن ناكجا آباد پرسه مي‌زدم!
گاهي وقت‌ها شايد سخت گيري‌هاي والدين نيز منطقي، معقول و منصفانه نباشند اما بيشتر اوقات نوع برداشت ماست كه جايگاه ومنزلت آنان را نزد ما تعريف مي‌كند.
دوستي مشاور داشتم كه تعريف مي‌كرد؛"روزي دختر خانمي به دفتر كارم مراجعه كرد و آن چنان از والدينش بد تعريف كرد كه خدايي من هم دچار حالتي مشمئزكننده شدم ولي خود را كنترل كردم و ضمن ارايه چند توصيه به دختر خانم در خصوص تغيير نگرش به رفتار به ويژه پدرش، بهش قول دادم كه با پدرشان از نزديك صحبت كنم.
دختر خانم دو جلسه ديگر نيز آمد و هربار نكاتي درباب تغيير نگرش و نوع برخورد را بهش نتذكر مي‌شدم تا اينكه بعد از يك ماه دختر خانم روزي با يك جعبه شيريني به اتاق كارم مراجعه كرد!
شاد و خندان و قبراق بود و بسيار سپاسم گفت و با يك جمله‌اي مخاطبم قرار داد كه خدايي از خود بي‌خود شدم، ايشان گفت:" آقاي ... بسيار سپاس‌تان مي‌گويم كه با پدرم صحبت كرديد، باور كنيد از روزي كه شما با پدرم صحبت كرديد پدرم از اين رو به آن رو شده است. ديگر من از ايشان متنفر كه نيستم هيچ، بلكه احساس مي‌كنم بهترين پدر دنيا را دارم!
به ايشان چيزي نگفتم ولي خدايي، من به دليل مشغله كاري اصلا فرصت نكرده بودم با "پدر ايشان" صحبت كنم و اصلا پدر در جريان نبودند!
اما دختر خانم عزيز، توصيه‌هاي تغيير نگرشي مرا به دقت اعمال كرده و خودشان تغييرات شگرفي در رفتارشان ايجاد شده بود و طبيعتا تغيير رفتار دختر خانم بر نوع نگرشش نيز نسبت به پدر اثرگذاشته بود!
نگرش دختر بود كه عوض شده بود نه رفتار پدر، هرچند شايد تغيير رفتار ما بچه‌ها، بر رفتار والدين نيز مؤثر افتد و تعديل‌شان نمايد.
اميد كه شما نيز نگرش‌تان را عوض كنيد تا شايد والدين‌تان و سخت گيري‌هایشان، را با ديده مثبت بنگريد و به جاي"فاصله" رهي در دل شان ايجاد كنيد.
پيشنهاد مي كنم كتاب بسيار ارزشمند" مثبت درماني، اثر وينسنت پيل، ترجمه توراندخت تمدن" را كه به احتمال زياد از انتشارات دانژه يا دايره باشد، مطالعه نماييد که بسيار مفيد خواهد بود.
مؤيد و سربلند باشيد
شماره: 1366
سؤال 1366: 5 سال است عاشق مردی متأهل شده ام. چه کنم تا او را برای همیشه فراموش کنم؟
1393/08/04
ادامه سؤال:
سلام 5 سال است عاشق مردی متأهل شده‌ام. عاشق او شدم نه بخاطر سکس و نه پول و نه عادت. چون نه با او سکسی داشتم نه خرجی برایم کرده و نه با او بوده‌ام که به او عادت کنم. بلکه من بخاطر اخلاق‌اش و اینکه همفکر و هم‌عقیده‌ایم و بهتر بگویم در یک فاز هستیم او را دوست دارم من و او هر دو بخاطر وضعیتی که او دارد( تاهل) نمی‌خواهیم بهم نزدیک شویم من فقط یک سوال دارم؟ چه کنم که او را برای همیشه فراموش کنم در حالیکه بعد 5 سال- که حتی 3 سال است که او ندیدم ولی- وضع بهتر که نشده هیچ، بدتر هم شده و من بیشتر او را دوست دارم. چه کنم؟
جواب:

خواهر گرامی؛ ابتدا باید تقوای الهی پیشه کنید. این دلیل خوبی برای ارتباط با نامحرم نیست؛ در ثانی باید افکار مربوط به او را در سر نپرورانید.

همچنین توصیه می‌کنم کتاب« زندگی عاقلانه ترجمه مهرداد فیروزبخت» را مطالعه فرمایید.

شماره: 1354
سؤال 1354: با سلام؛ من می‌خوام بدونم که چطور می‌تونم خواستگارم رو بشناسم؟ با چه روش‌ها و سؤالاتی می‌تونم اونو محک بزنم؟
1393/07/25
ادامه سؤال:
با سلام من می‌خوام بدونم که چطور می‌تونم خواستگارم رو بشناسم با چه روش‌ها و سؤالاتی می‌تونم اونو محک بزنم؟ من خیلی بی‌تجربه هستم و احتیاج به کمکتون دارم. خواهش می‌‌کنم یه راهی به غیر از مشورت با خانواده بگین. به راهی که خودم بتونم بشناسمش. در ضمن این فرد قبلا تومور مغزی داشته و با عمل و چند جلسه شیمی درمانی خوب شده خودم اخلاق و خصوصیات خودشو دوست دارم. اما باز هم ‌ی ترسی گاهی به دلم می‌اد و موندم که چکار کنم؟
جواب:
سلام بر شما برادر يا خواهر محترم( جنسيت سؤال‌كننده، نزد مشاور نامشخص بود)
به شما كه از همان ابتدا در صدد شناخت درست خواستگارتان هستيد، تبريك مي‌گويم!( گاها جواناني هستند كه بعد از نامزد كردن، تازه در پي شناخت نامزدشان خواهند بود!)
براي شناخت خواستگار مي‌توان از روش‌هاي گوناگون استفاده كرد.
١- بررسي سوابق خانوادگي، شغلي، تحصيلي و رويه‌ي زندگي نامبرده از طريق تحقيق ميداني و توسط شخص ثالث مورد اطمينان(  مثلا يك دوست معتمد، يكي از اعضاي خانواده يا يكي يا چند نفر از اعضاي فاميل)
٢- شناسايي دوستان نامبرده و بررسي ميزان ادب، اخلاق و شايستگي نامبردگان واز آن طريق قياس نسبي
٣- بررسي ميزان هم كفو بودن نامبرده از نظر طبقه‌ي خانوادگي، تحصيلي، باورمندي و تعهدات اخلاقي با خود و خانواده 
٤- تحليل منطقي و عاقلانه مكالمات تلفني، حضوري و وعده و وعيدها( هرچه ميزان وعده‌ها بيشتر، شك بر صداقت و تعهد بر وعده‌ها بيشتر)
ضمنا پيشنهاد می‌شود يك سري از دي‌وي‌دي‌هاي استاد جلال معروفيان در زمينه‌ي پروسه‌ي انتخاب تا ازدواج را مطالعه فرماييد.( براي تهيه مي‌توانيد از طريق سايت اصلاح وب با روابط عمومي جماعت دعوت و اصلاح ايران در تماس باشيد).
 هم چنين نكات ذيل دريچه و كانال‌هايي جهت شناسايي بيشتر شخصيت واقعي همسر آينده‌اتان را فرا روي شما قرار مي‌دهد:
يكم: زبان بدن گوياتر است. 
البته تفسير زبان بدن تا اندازه‌اي تخصصي هست و شايد مشورت حضوري به اتفاق اين آقا با يك مشاور خانواده كمك كننده خوبي باشد اما كلياتي در اين زمينه مي‌تواند تا اندازه‌اي بهتون كمك كند.
الف)‌ فرد چگونه مي‌نشنيد. لب صندلي؟‌ يا راحت تكيه مي‌كند؟( سرنخ‌هاي اضطراب و استرس)
ب) فرد تند تند حرف مي‌زند؟ تند تند پلك مي‌زند؟ تند تند راه مي‌رود؟ يا آرام و خونسرد
ج) به هنگام قرار گذاشتن آيا هميشه قبل از موعد سر قرار هست؟( نشانه‌هاي اضطراب)
د) به جزئيات صحبت‌هاي شما دقت دارد؟ آيا هنگام گفتگو تاريخ تولدها، ‌تاريخ وقايع، و... را دقيق قيد مي‌كند.( نشانه‌هاي شخصيت وسواسي)
هـ)‌ روي مسائل احساسي توقف دارد، رمانتيك هست؟( شخصيت‌هاي احتمالي بي‌ثبات)و...
توجه كنيد كه اين‌ها به عنوان سرنخ مطرح مي‌شود كه بايد بررسي شود و به هيچ وچه نشانه تشخيصي صد در صد به ما نمي‌دهد. بلكه به ما صرفا كمك مي‌كند.
دوم: مصداق‌ها و جزئيات ارزشمندتر است 
بحث‌ها و مطالب خود را به سرعت به جزئيات بكشانيد، به مثال‌ها و مصداق‌ها ببريد، و احتمالات عيني را مطرح بفرماييد.
مثلا اينكه 
نظرتون در مورد حجاب چيست؟ سؤال كم فايده ايست
شما در برابر فرد پرخاشگر چه مي‌كنيد؟ سؤال كم ارزشي هست
به جاي آن اين سؤالات بهتر هست؟
نظرتان در مورد دست دادن با پسرخاله در مهماني‌ها چيست؟ در مورد جلسات كاري با همكاران مرد در مكان‌هاي تفريجي چه نظري داريد؟ آيا مانتوهايي با رنگ شاد و كوتاه و چسبان را مي‌پسنديد؟ در مورد مراسم و پارتي و رقص در جمع فاميلي و صميمي چه نظري داريد؟ آيا آرايش بيرون از منزل را براي خانم لازم مي‌شماريد؟ و... 
اگر راننده‌اي در خيابان جلوي شما بپيچد و بعد سرش را از پنجره بيرون كند و فحش ركيك بدهد چه عكس‌العملي نشان مي‌دهيد؟ اگر در جمع فاميلي و خصوصي يكي به صورت استهزاء شما را دست بيندازد چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟
سوم: شنيدن و تحريك گوينده به سخن گفتن پرثمرتر است. 
غالبا افراد در مراسم آشنايي و شناسايي بيشتر سعي مي‌كنند يا سؤال بكنند يا توضيح بدهند. در حاليكه وادر كردن فرد به صحبت كردن مهمتر است.
مثلا:
شما : چه شناختي از من تا كنون به دست آورديد؟
او: شما همه معيارهاي مرا داريد
شما: مثلا كدام معيار؟
او:‌اخلاق، تعقل، احساس، مسئوليت شناسي و...
شما: تعقل يعني چي؟ چه چيزي را در من نشانه تعقل، احساس يا... ديديد....؟
چهارم: سير زندگي فرد در گذشته و حال مهم هست 
او چگونه تحصيل كرده، چگونه انتخاب رشته كرده، با والدينش چه تعاملي داشته، سربازي را چگونه گذرانده، چگونه شغل انتخاب كرده، و دوستان صميمي‌اش واجد چه ويژگي‌هايي هستند. چه دوستاني را ترك كرده و چرا؟ 
پنجم: فرافكن كردن‌هاي نظراتمون به سوم شخص، جامعه و محيط 
مثلا اين سؤال: فكر مي كنيد مردم بيشتر دنبال پول و ثروت و رفاه خودشون و... هستند يا همه سعي مي‌كنند انسان باشند؟
مردم بيشتر مسئول هستند؟ متعهد هستند؟ يا خيلي صفات انساني را دنبال نمي‌كنند؟
آيا بيشتر دختران به خوبي من هستند؟! يا اكثرا غير قابل اعتنا هستند، و دختراني مثل من كمتر هستند؟
دقت كنيد پاسخ به اين سؤالات بيشتر به اين معني هست كه فرد در مورد خودش قضاوت مي‌كند.
اگر مي‌گويد همه غير قابل اعتمادند. شما نتيجه بگيريد كه او بيشتر عدم اعتماد را در شخصيت خود حك كرده است. اگر او مي گويد: اكثر دختران چنين‌اند، يعني در نهايت شما را هم چنين مي‌بيند و اكنون صرفا چون درگير احساسي با شما دارد استثناء مي‌كند.
پس فرد آنچنان در مورد جامعه قضاوت مي‌كند كه خود را آنگونه يافته است. 
ششم: فرد آرام و خوشبخت مي‌تواند خوشبخت كننده باشد. 
اگر فرد مي‌گويد: مي‌خواهد با شما آرامش بدست بياورد، با شما معني زندگي را بفهمد يا...، يا بگويد زندگي گذشته يا فعلي دلچسبي نداشته است، ‌بدانيد آينده هم در همين امتداد هست. و شما نمي‌توانيد شخصيت و گذشته فرد را تغيير دهيد.
هفتم: قبول يك جانبه نقاط ضعف شما، پذيرش بدون قيد و شرط، يا نشانه دروغ فرد است، يا وابستگي 
در هر دو صورت ايجاد مشكل مي‌كند. او بايد جسورانه نقاط ضعفي كه شما از خود عنوان مي‌كنيد، مورد نقادي قرار دهد. 
احساس‌هاي افراطي ممكن است چشم و گوش را موقتا ببندد ولي بعدا مشكل ايجاد كند.
هشتم: خاطره جويي بسيار كمك هست. 
تشويق فرد به صحبت زياد مخصوصا خاطرات مختلفي كه از گذشته نقل مي‌كند سرنخ‌هاي مهمي از خود واقعي فرد مي‌دهد.
معمولا از بين ميليون‌ها يا ميلياردها حوادث و خاطرات گذشته، آنچيزي بيشتر به ياد ما مي‌ماند كه بيشتر با آن‌ها عجين هستيم. 
هنگام تعريف توجه و دقت شما به آن بخش‌هايي باشد كه فرد تندتند تعريف مي‌كند. با هيجان تعريف مي‌كند و همچنين دقت كنيد چه چيزهايي را تعريف نمي‌كند يا سريع مي‌گذرد.
مثلا : اگر خاطره مهماني خانوادگي خودشون يا مسافرت سال گذشته را تعريف مي‌كند، متوجه مي‌شويد كه در مورد خواهرش و... با حرارت صحبت كرد و از همه حرف زد ولي از خاطره پدرش به سرعت گذشت. اينجا بايد بگويي: از پدرت برام نگفتي؟...
نهم : خلق موقعيت غير منتظره در صورت مشكوك شدن 
مثلا شما شك داريد كه او به مسائل مذهبي، تقيدات قانوني و شرعي حساس هست يا نه؟ يا شك داريد كه او خودكنترلي بالايي دارد يا تحت تأثير احساس كار مي‌كند. در اينگونه موارد بايد يك آزمايش عملي انجام دهيد. مثلا:
به او بگوييد كه خيلي تمايل داريد دستان شما را دستش بگيرد. يا...، و بعد آرام منتظر عكس العملش باشيد. نتيجه و عكس العملي كه مي‌بينيد واقعيت اوست. مقاومت؟ ترك موقعيت؟ هيجان زدگي و پذيرش؟ يا... .
اين صرفا مثال بود. و شما در مسائلي كه برايتان مهم هست گاهي بايد فرد را در همان شرايط قرار دهيد.
لينك مطلب بالايي:
غhttp://www.hamdardi.net/thread-8331.html
در مورد بيماري نيز، نياز است با پزشك متخصص مشاوره داشته باشيد.
شماره: 1346
سؤال 1346: من 5 سال است ازدواج کرده‌ام. همسرم مردی آرام و مهربان است ولی در مواردی واقعا خام و بی‌تجربه برخورد می‌کند که مرا آزار می‌دهد...
1393/07/08
ادامه سؤال:
باسلام. من 5 سال است ازدواج کرده‌ام. همسرم مردی آرام و مهربان است ولی در مواردی واقعا خام و بی‌تجربه برخورد می‌کند که مرا آزار می‌دهد مثلا در مورد مسایل اقتصادی( ایشان کارمند هستند) دست به کارهای تجاری عجیب می‌زند و معتقد است که فکر تازه‌ای دارد که هنوز کسی متوجه آن نشده و تا کنون چهار بار ضرر کرده هر بار موقع تصمیم گیری با او صحبت می‌کنم که راهکارش اشتباست ولی با اعتماد بنفس کاذب می‌گوید می‌دانم چه می‌کنم بعد از چند ماه که ضرر می‌کند تازه می‌گوید خوب این هم شد یک تجربه شد. ما2الان فقط داریم قسط وام هایی رامی‌دهیم که هیچ کار مفیدی با آنها نشده! مثلا 8 ماه پیش صحبت وام گرفت که با یکی شریک شود هر چه گفتم تو که کامل او را نمی‌شناسی! گفت نه مشکلی نیست. بعد از دو ماه معلوم شد که کلاهبردار بوده. یا دو سال پیش بدون مشورت با اطرافیان ضامن یک کلاهبردار شد که هنوز قسط وام نگرفته را می‌دهیم. سادگی بیش از حدش عصبانیم می‌کند. یا بازاریاب یک مرکز پخش مواد غذایی شد، آخر کار سه میلیون ضرر داشت. وقتی به اضطرار می‌رسد به جای فکر اصولی فورا دست به فروش وسایل زندگی می‌زند. بعضی اوقات حس می‌کنم عقلش در حد پسر ده ساله است! تا کی باید اشتباهاتش تکرار شود؟ چند بارتصمیم به جدایی گرفته‌ام ولی دلم برای خودش و پسر دو ساله‌ام می‌سوزد. از اینکه بعد از 5 سال هیچ پیشرفت مالی نداشته‌ایم افسرده شده‌ام. درآمد خودم فقط صرف اجاره خانه می‌شود. لطفا مراراهنمایی کنید.
جواب:
خواهر عزيزم، گاهي وقت‌ها ما در زندگي خانوادگي‌مان آن‌قدر دنبال ايده‌آل‌هاي خود مي‌گرديم و در پي دست‌يابي به ايده‌آل‌ها به رؤيا پردازي مشغول مي‌شويم كه لذت مسير زندگي را از دست مي‌دهيم.
مي‌دانيد در طي مسير زندگي مشترك، پستي و بلندي‌هاي زيادي اتفاق مي‌افتد. مهم اينست كه در بلندي‌ها، شادي‌ها را با هم جشن بگيريم و در فرود آمدن‌ها نيز درد‌ها را با هم تحمل كنيم و در فراغت و جوي آكنده از عشق و همدلي، دنبال درمان دردها بگرديم.
وقتي كه محتواي سئوال‌تان را مرور مي‌كنم در ابتدا از سجاياي شوهرتان سخن گفته‌ايد كه در انتهاي مطلب‌تان اثري از اين فضايل نيست و ناديده گرفته شده‌اند!
"مردي آرام و مهربان" شايد و تحقيقا ايده‌آل بسياري از زنان سرزمين‌مان است.
"آرام"ي شوهرتان، نتيجه‌اش مي‌بايست آغوش باز و عشق‌ورزي شما مي‌شد و "مهربان"ي‌اش نيز حاصلش گسترانيدن چتر اغماض بر ضعف‌ها، عيب‌ها و كاستي‌هايش!
آن‌جا كه اشاره كرده‌ايد؛" در مواردی واقعا خام و بی‌تجربه برخورد می‌کند که مرا آزار می‌دهد" اتفاقا در حوزه‌ي مرتبط با اقتصاد نيز احساس اينست كه شوهرمحترم‌تان همين كه توانسته‌اند در فضاي اداري و كارمندي‌شان دوام بياورند و از طرفي نيز به فكر كار دوم هم باشند براي اين كه "ايده‌آل"هاي اقتصادي خانواده‌اش را تأمين كنند، نه "خام"اند و نه "بي‌تجربه"! ولي شايد كم تجربه باشند و در روش‌ها و طرح‌ريزي و محاسباتش ضعف‌هايي داشته باشند كه آنهم نياز به همراهي بيشتر شما و اخذ مشاوره‌هاي اقتصادي و مديريت مالي است كه در اين باب نيز توصيه مي‌كنم، لطف كنيد كتاب " مديريت و اقتصاد در خانواده" اثر ارزشمند دكتر احمد صافي از انتشارات "انجمن اولياء و مربيان" را شخصا مطالعه نماييد و سپس مطالعه‌ي آن را به شوهرتان نيز پيشنهاد دهيد.
هم‌چنين كتاب ارزشمند" سنگ‌فرش هر خيابان از طلاست" اثر نويسنده كره‌اي و ترجمه‌ي آقاي سوري يا سوريان (البته ترجمه‌هاي متفاوتي دارد)