تفرجگاه دل

گرافیک‌های طراحی شده

دلیر عباسی و لقمان حسن‌پور
قرآن یکی از اهداف رسالت پیامبر اسلام-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- را تعلیم کتاب (قرآن) و دانایی بیان می‌فرماید. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- خودش را چنین معرفی می‌فرماید: «إنَّما بُعثتُ مُعَلِّماً» یعنی: «من به عنوان معلم مبعوث شده‌ام». اولین کلمه‌‌‌ای هم که از قرآن نازل شده «اقراء» به معنی « بخوان» بود. در قرآن بیش از 1500 کلمه از مشتقات علم و مترادف آن به کار برده شده است.
مورخین معتقدند که با آمدن اسلام عصر انفجار علم‌آموزی آغاز گردید. در حدیثی از بخاری چنین می‌خوانیم: «کسی که دنبال دانش می‌رود، راهش را به سوی بهشت هموار کرده است.» در حدیثی از ترمذی آمده است: «إنَّ اللهَ و مَلائِکَتَهُ و أهلَ السَّمَواتِ و الأرضَینَ حتّی النَّملَةَ فی جُحرِها و حَتّی الحوتَ لَیُصَلُّونَ عَلَی مُعَلِّمِ الناسِ الخَیر»
همانا خدا و فرشتگان، اهل آسمان‌‌ها و زمین و حتی مورچه‌‌ها در لانه‌هایشان و ماهی‌‌ها در دریاها برای کسانی که کارهای خیر را آموزش می‌دهند دعای خیر می‌کنند. و نیز فرمود: «فَضلُ العالِمِ عَلَی العابِد کَفَضلِی عَلَی أدناکُم» یعنی: برتری عالم بر عابد مانند برتری من بر کم‌ترین شماست.
پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- در تمام جوانب زندگی اسوه و الگوی ماست، برماست که در زمینه‌ی کسب علم و دانش نیز به وی اقتدا نمائیم. هنگامی که در غزه بدر 70 نفر از مشرکان به اسارت مسلمانان در آمدند، پس از مشورت با اصحاب تصمیم بر این شد که هر اسیر که توان مالی دارد، در قبال 4000 درهم آزاد شود و اسیرانی هم که توان مالی ندارند ولی باسوادند، در قبال آزاد شدنشان به 10 نفر از فرزندان مسلمان خواندن و نوشتن بیاموزند.
موج علم‌آموزی که با «اقرأ» از مکه شروع شده بود به سراسر جهان گسترش یافت و مدینه و حبشه و عراق و مصر و آسیای میانه و مشرق زمین و اسپانیا و غرب را بیش از هزار سال به عنوان مراکز یادگیری و یاددهی ماندگار کرد.
زنان نیز از این نعمت بی‌بهره نماندند، برای نمونه حضرت عایشه-رضی‌الله‌عنها- بیش از 2 هزار حدیث از پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- روایت فرموده است. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- با گفتن حدیث «أُطلُبُوا العِلمَ وَ لَو بالصِّین» یعنی: «علم را بطلبید گرچه در چین باشد»، به مسلمانان آموخت که برای کسب علم حتی باید در محضر غیرمسلمانانی که در دورترین مکان‌‌ها نسبت به شبه جزیره‌ی عرب هستند، تلمذ کنند.
پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- زمان مشخصی را برای علم آموزی مشخص ننمود، بلکه مسلمانان را موظف کرد که ازگهواره تا گور دانش بجویند و فرمود: «أُطلُبُوا العِلمَ مِنَ المَهدِ الیَ اللَّحدِ» همچنین ایشان طلب علم را بر زن و مرد واجب دانسته است. و نیز می‌فرماید: «الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو أحقُّ بها» یعنی: حکمت، گم‌شده‌ی مؤمن است و هر جا که آن را بیابد، شایسته است پیش از دیگران آن را کسب نماید. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به مسلمانان آموخت که حق ندارند فقط به خاطر علم دنبال علم بروند. بلکه باید علم را به خاطر هدف متعالی شناخت خدا و رفاه انسان بیاموزند.
پیامبر آمد و یک انقلاب فکری به وجود آورد که به برکت آن، تحلیل عینی، واقع‌بینانه و منطقی جایگزین تفکر خرافی گردید. و بنا به گفته «پیرنه» اسلام چهره‌ی جهان را دگرگون کرده و نظم سنتی بشر را درهم ریخت. وقتی پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- وارد مسجدی شد که در آن گروهی مشغول علم‌آموزی بودند و گروهی مشغول دعا و عبادت، فرمود: هر دو گروه کار نیکی می‌کنند؛ اما من دوست دارم در مجلسی بنشینم که مشغول علم‌آموزی هستند؛ زیرا من آمده‌ام تا کتاب و حکمت را به مردم تعلیم دهم.

آرشیو
1392/11/09

قال ابوالدرداء رضی الله عنه:
أهل الأموال یأکلون و نحن نأکل و یشربون و نحن نشرب و یلبسون و نحن نلبس و لهم فضول أموال ینظرون إلیها و ننظر معهم إلیها و علیهم حسابها و نحن منها براء.
ترجمه:
ابودرداء رضی الله عنه فرمود:
ثروت‌مندان می‌خورند ما هم می‌خوریم، آنان می‌نوشند ما هم می‌نوشیم، می‌پوشند ما هم می‌پوشیم. اموالی زیادی دارند که به آن نگاه می‌کنند ما هم در کنارشان به آن نگاه می‌کنیم با این تفاوت که آنان باید حساب اموال را پس دهند اما ما حسابی نداریم.
-
قال ابوالدرداء رضی الله عنه:
یا معشر أهل الأموال برّدوا علی جلودکم من أموالکم قبل أن نکون و إیاکم فیها سواء لیس إلا أن تنظروا فیها و ننظر فیها معکم.
ترجمه:
ابودرداء رضی الله عنه فرمود:
ای جماعت ثروت‌مند؛ با اموالی که دارید پوست‌هایتان را از آتش جهنم خنک نگه دارید پیش از آن که ما و شما در مورد اموالی که گرد آورده‌اید برابر باشیم؛ بهره‌ی شما تنها آن باشد که به اموال نگاه کنید و ما هم با شما به آن نگاه کنیم.

آرشیو
1392/07/12

«فَرِّغ قلبَکَ مِنَ الاغیارِ یَملَأه بِالمَعارفِ والاسرار»
ترجمه: قلبت را از بیگانگان بپیرای تا از معارف و اسرار بیاگَند.
شرح:
عارفان در کنار دانش‌های اکتسابی و آموختنی که آدمیان به جُهد و تلمّذ می‌یابند به پاره‌ای معارف و روشنایی‌های موهوبی که محصول و ثمره‌ی پالودن نفس و پیراستن دل است باور دارند. ابن عطا می‌گوید اگر قلبت را از عناصر بیگانه با فطرت و روح بپیرایی و خانه را از اغیار و نامحرمان خالی کنی، زودا که معرفت‌ها، روشنایی‌ها و اسرار معنوی را دریابی.
در قرآن کریم می‌توان تذکرات و تنبیهاتی را یافت که به این نوع معرفت که بیش‌تر نوعی بینش، حکمت معنوی، روشنایی و قوه‌ی تمیز است، اشاره می‌کند:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یجْعَل لَّکمْ فُرْقَاناً...)[انفال:29] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‏] تشخیص [حقّ از باطل‏] قرار مى‏دهد...
«فُرقان» را می‌توان نیرویی معنوی و بصیرتی دانست که مایه‌ی امتیاز و تمایزِ سره از ناسره می‌گردد. مبتنی بر این آیه، تقوا می‌تواند زمینه‌ساز دستیابی آدمی به چنین قوّه و استعدادی شود. در آیه‌ی دیگری می‌خوانیم:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیجْعَل لَّکمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیغْفِرْ لَکمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)[حدید:28] اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت‏] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید، و خدا آمرزنده مهربان است.
در این آیه هم ایمان و تقوا اسباب دستیابی به روشنایی و نور قلمداد شده‌اند. این فُرقان و نور و روشنی، شاید همان بصیرت و دیده‌وری است که در قرآن ذکر شده است و اصحاب تقوا و ذکر،‌ واجد آن می‌شوند:
إ(ِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیطَانِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ)[اعراف:201] پرهیزگاران هرگاه خیالی شیطانی عارضشان شود، یاد [خدا] کنند، و آنگاه دیده‌ور شوند.
درقرآن کریم، از دو نوع بینایی سخن رفته است: بینایی چشم و بینایی دل. بصیرت، بینایی دل است و ظاهراً معرفتی که عارفان در طیِ تزکیه و تهذیب نفس بدان نائل می‌شوند، محصول چنین دیده‌وری و بینایی‌ است. به باور اهل‌معنویت، حقائق و اسراری هستند که تنها با چشمِ دل دیده می‌شوند. اغلب آدمیان صاحبان «ابصار» هستند اما معدودی‌اند که صاحبان «بصائر» گشته‌اند. بَصر و بصیرت دو چیزند:
(... فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ)[حج:46] در حقیقت چشمها [ى سر] نابینا نیست بلکه [چشم‏] دل‌هایى که در سینه‏هاست کور و نابیناست.
آنکه سرا و صحنِ‌ دل را از تیرگی‌ها و زنگارها می‌پیراید و آینه‌ی دل صیقلی می‌کند، از نوعی دیده‌وری، بینایی باطن، فُرقان و قوه‌ی تمییز و روشن‌بینی معنوی بهره‌مند می‌شود.

آرشیو
1392/07/12

علیرغم سن پایین، یكی از بارزترین نمونه های دوستداری پیامبر و نیكویی كردن به پدر و مادر بود. بسیار مشتاق دیدار رسول خدا بود، برای اینكه با او به اسلام بیعت كند و به صف جوانان مسلمانی ملحق گردد كه با جان و هر چه كه دارند در راه خدا جهاد می كنند. روزی خواست كه این آرزو را جامه عمل بپوشاند، به مسجد رفت و آن جا را مملو از مهاجرین و انصار دید كه به سخنان پیامبر گوش می دهند. در انتهای صفوف جایی را یافت و در میان اطفال و بچه ها نشست، وقتی كه پیامبر سخنانش را به پایان رسانید و صحابه شروع به خارج شدن از مسجد كردند طلحة به پیامبر نزدیك شد و با شور و شعف شروع به بوسیدن دست پیامبر كرد و گفت كه: من طلحة بن البراء هستم، آمده ام تا با شما بر اسلام بیعت كنم مرا به هر چه كه می خواهید فرمان دهید، هرگز از هیچ فرمانی سرپیچی نخواهم كرد. پیامبر به او نگاه كرد و دستی بر شانه اش زد و فرمود: حتی اگر به تو امر كنم كه با والدینت قطع رابطه كنی؟ طلحه گفت: خیر، زیرا مادری داشت كه را بسیار دوست داشت و به او نیكویی می كرد و هرگز تصور نكرده بود كه روزی برسد كه با او قطع رابطه كند. پیامبر مجدداً سخن خویش را تكرار نمود و طلحه همان جواب را داد و در مرتبه سوم چون محبتش به پیامبر بیشتر بود گفت حاضر است كه با والدین قطع رابطه كند و شاید طلحه یكی از كسانی بود كه این حدیث پیامبر بر او صدق می كند كه فرمود: هیچكدام از شما ایمان ندارد مگر اینكه خدا و رسولش از هر چه و هر كس غیر از آن دو را، بیشتر دوست بدارد.

پیامبر با شنیدن سخن طلحه لبخندی زد و فرمود: ای طلحه در دین ما قطع صله‌ی رحم وجود ندارد، اما دوست داشتم كه در ایمان تو كمترین اشكال و ایرادی وجود نداشته باشد، به همین علت اصرار ورزیدم كه اخلاص و محبت ترا نسبت به خدا و رسول آزمایش نمایم. طلحه بعد از این كه اسلام آورد از حضور پیامبر خارج شد و با خود عهد كرد كه برای جهاد در راه خدا خود را آماده سازد هر روز برای آموزش نظامی به دشتی خارج از مدینه می رفت و با جوانان مشغول آموزش نظامی برای جهاد می شد. هر كدام از جوانان آرزو داشتند كه مانند دو پسر عفراء باشند كه ابوجهل را در بدر كشتند. اما مشيّت و خواست خداوند چنین بود كه طلحه عمر طولانی نداشته باشد اگر چه در همان عمر كوتاه مجموعه ای از فضائل و ارزشهای بلند اخلاقی و عبادی و اجتماعی را از آن خود ساخته و از جمیع جهات آماده حضور در میدان جهاد و منتظر فرمان پایمبر بود؛ اما مگر به او فرصت تحقیق این آرزو را نداد. در فصل زمستان به بیماری شدیدی مبتلا گردید، طوری كه هر چند مدت یكبار بیهوش می شد؛ به پیامبر اطلاع دادند كه طلحه مریض است و پیامبر به عیادتش رفت. طلحه بیهوش بود؛ و متوجه آمدن پیامبر نشد. نیمه های شب به هوش آمد از خانواده اش پرسید كه آیا پیامبر به عیادتم آمدند، گفتند: بله و پیامبر فرموده كه اگر به هوش آمدی ایشان را مطلع كنیم. طلحه گفت: اگر فوت كردم به او اطلاع ندهید زیرا می ترسم كه در راه دچار گزند یا حادثه ای شود، اما سلام مرا به او برسانید و از او بخواهید كه برایم استغفار و طلب آمرزش نماید سپس شهادتین را بر زبان آورد و جان به جان آفرین تسلیم كرد.

طلحه در آخرین لحظات عمرش فقط به پیامبر می اندیشید و ترجیح داد كه برای حفظ جان پیامبر بدون حضور او بمیرد و دفن شود، اگر چه بسیار مشتاق بود در لحظات پایانی حیاتش پیامبر را ملاقات كند.

قبل از طلوع فجر خانواده اش او را دفن كردند و هنگامی كه پیامبر برای اقامه نماز صبح تشریف آورد، مرگ طلحه را به او اطلاع دادند. بعد از اقامه نماز صبح به زیارت قبر طلحه رفتند و این دعا را خواندند كه خداوندا طلحه را با لبخند ملاقات كن و او را هم با لبخند به ملاقات خود برسان.

آرشیو

شروع رمضان و پایان آن وابسته به اثبات هلال می باشد

قال الله تعالی (وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (الانعام/97)

ترجمه آیه: (و او {خداوند} آن كسی است كه ستارگان را برای شما آفریده است تا در تاریكیهای خشكی و دریا بدانها رهنمود شوید، ما آیات را برای كسانی بیان داشته ایم كه اهل دانش اند.)

الحدیث (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه إِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَصُومُوا وَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَأَفْطِرُوا فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ فَاقْدِرُوا لَهُ) (رواه البخاری ومسلم)

ترجمه حدیث: (رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرموده است: هرگاه هلال {اول ماه} را مشاهده كردید روزه بگیرد و هرگاه هلال {ماه شوال} را دیدید افطار كنید و اگر به علت ابری بودن هوا آن را ندیدید به محاسبه عمل كنید {و اول یا آخر ماه را تعیین كنید})

آرشیو

ملت عشق نام کتابی پر فروش از نویسنده‌ایی ترک تبار به اسم الیف شاکاف است. این کتاب در سال ۲۰۱۰ برای اولین بار به زبان ترکی و انگلیسی چاپ شد و پس از ان به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد کتاب با استقبال مخاطبان در داخل و خارج از ترکیه روبرو شد و بارها تجديد چاپ شد. آنچه که به شخصه از کتاب برایم جالب توجه بود را برای دیگر خوانندگان بازگو می‌کنم امید که حق مطلب را ادا کرده باشم. ۱. خلاقیت نویسنده کتاب در انتخاب شیوه روایت گری. نوسینده، داستان را از زوایای دید بیست راوی مختلف بیان می کند که بسیار مورد توجه قرار گرفته است. خواننده‌ی کتاب از دریچه نگاه راویان، موقعیت‌ها و مکان‌های مختلف را تجربه می‌کند و ذهنش میان گذشته، حال و آینده‌‌ی شخصیت های داستان در رفت و آمد است. ‌این مسئله کتاب را به یک فیلم سینمایی با کاراکترهای مختلف تبدیل کرده است که در سینمای چند بعدی و استفاده از بهترین جلوه‌ها، امکان درک همه جانبه و قابل لمس را برای مخاطب فراهم می کند.

۲. یکی از دلایل استقبال از اين كتاب، اشاره به داستان آشنایی شمس؛ عارفی پاک باخته با مولانا؛ شاعر و ادیب و عارف ایرانی است. در طی سال‌های گذشته، اندیشه‌های مولانا در جهان غرب با استقبال زیادی همراه شده و چنان مرهمی، زخم‌های انسان مدرنیته شده را التیام داده است. در هیاهوی پر شتاب زندگی امروزی مولانا از دل تاریخ همچنان در نی می‌نوازد و او از حق و حقیقت می‌خواند و فرد را به خویشتن خویش دعوت می کند جایی که اتصال با حق ممکن می‌شود . وصل این دو عارف بزرگ در زمانه‌ایی اتفاق افتاد که آناتولی به سرزمینی پر از رنگ و نگار و تفاوت ها و تعصب های مذهبی و عقیدتی از طرف مسیحیان و مسلمانان روبرو شده بود. جنگ‌های مسلمانان با برادران مسلمان خود ، همدیگر را تکفیر کردن، خودنمایی و ریاکاری عالمان دین و خودبرتری بینی آن‌ها فضای فکری جامعه را سخت تنگ و نفس گیر کرده بود. و به طبع در چنین جامعه‌ایی، تفکرات عرفانی پررنگ می شود. همانطور که امروز جماعت‌های مختلف اسلامی داریم که هر کس بنا به تیپ شخصیتی خود روش دینداریش را انتخاب می کند در قرن‌های پیش‌تر نیز شرایط و شخصیت افراد طریقت ها را بوجود می‌آورد که صد البته تاریخ ارزشمندی را برای ما رقم زده است.

۳. زندگی خود نویسنده الیف شافاک که بی شباهت به زندگی شمس نیست.

نویسنده نیز دوران کودکی و نوجوانی و سال‌های جوانی را در بین شرق و غرب، کشورها و مردمان مختلف و بین تفکرات سنتی، مذهبی و تفکر مدرن در رفت و امد بوده است.

دیدن و تجربه تفاوت‌ها ذهن انسان را به چالش می کشد وقتی همیشه با انسان‌هایی هم فکر خودمان در ارتباط هستیم چرایی در ذهن ایجاد نمی‌شود. اما تجربه تفاوت‌ها، دنیای درون ما، افکار و باورهایی که به ما قالب شده را برای خودمان زیر سوال می برد.

الیف شافاک مثل شمس بی پروا و بدون قضاوت و وابستگی حقایق را بیان می کند. مثل شمس به گوهر انسانیت و حقوق انسانی فارغ از هر دین و مسلکی معتقد است و روا نمی‌دارد خون انسانی به دلیل تفاوت در نژاد و مذهبش به ناحق ریخته شود.

در نهایت، درسی که من به عنوان یک دعوتگر از مفاهیم اصلی کتاب می‌آموزم، عزت و احترام برای همه مخلوقات و همه انسان‌هاست حتی برای کسانی که مثل من فکر نمی‌کنند و مثل من زندگی نمی کنند. همه انسان‌ها به محبت ما و اینکه تاییدشان کنیم نیاز ندارند اما همه انسان‌ها به احترام نیازمندند.

اگر با کسی همفکر نیستم به این معنا نیست که باید از او متنفر باشم یا اگر به او احترام مي‌گذارم، لزوما روش او را تایید نكرده‌ام. من سبک زندگی خودم را دارم و به آن پایبند هستم و با عمل کردن به آنچه باور دارم، ارزش هایم را تبلیغ می کنم.اما آگاهم كه مبادا كرامت انسان‌ها را لکه دار كنم...

آرشیو
شعبه‌ی هفتاد و هفتم: دعوت و تبلیغ دین خدا

دعوت و تبلیغ دین خدا چون دولت بدون دعوت، جسم بدون روح است و حرکت بدون تربیت ایمانی، حزبی سیاسی بیش نیست. لذا با برپایی دولت اسلامی دعوت پایان نمی‌پذیرد و تا روز قیامت دعوت و جهاد مستمر و ادامه دارد. و با اقامه‌ی دولت اسلامی نیاز دولتمردان و آحاد جامعه به دعوت و تربیت اسلامی بیشتر می‌شود.

آرشیو