دین و دعوت

عنوان تاریخ
مادر ارزشمند است (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/08
پدرِ دوست (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/02
پدرِ الگو (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/09/01
نقش جوهری پدر در خانواده (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/08/14
مناجاتی مناسب حال کسانی که در مسیر پر مسؤولیت دعوت دینی‌اند (دکتر ژیلا مرادپور) 1400/08/06
نمی از یَمِ خصال محبوبِ حجازی (حیدر غلامی) 1400/08/04
در محضر محبوب دلها (دکتر علی محی‌الدین قره‌داغی) (ترجمه: عبدالخالق احسان - افغانستان) 1400/08/01
محمد(ص) پیامبر نور (محمد غزالی مصری) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/29
در مدرسه‌ی سیره‌ی پیامبر صلّی‌الله علیه وسلّم (عثمان نورسی) (ترجمه: شیوا نازی) 1400/07/29
با عینک پیامبر دنیا را ببین! (دکتر ژیلا مرادپور) 1400/07/28
دعوت و مدارا (فرخ کندی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/27
رسول خدا(صلّی الله علیه وسلّم) در آیینه‌ی کتاب و سنّت نبوی (محمد یوسف خضر) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/26
بازخوانی حدیث «من قال لا إله إلا الله دخل الجنة» (شیخ محمد غزالی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/24
کتک زدن کودکان به خاطر نماز (نقد و بررسی حدیثی از پیامبر) (حسام عوض) (ترجمه: دکتر جهاندار امینی) 1400/07/20
تعریف خانواده، عناصر و پایه‌های آن (دکتر محمد مصطفی بشارات) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/07/17
چگونگی رفتار با زن حائض در پرتو قرآن (بیان عزیزی – پاوه) 1400/07/08
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ مکر و فریب و عقل جزوی و نارس (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/28
امیدواری (محمد بن صالح منجد) 1400/06/27
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ تکیه بر حواسّ ظاهری (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/20
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ رها کردن اصول و چسبیدن به فروع و حسادت و حسد (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/19
ارزش خانواده را احساس کن (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/06/18
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، فرافکنی و نسبت خود به دیگران، کینه‌توزی و شهرت‌طلبی (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/06/15
نحوه‌ی شکرگزاری (مجیب‌الرحمن منیب) 1400/06/12
کردارهای قلب؛ خوف (محمد بن صالح منجد) 1400/06/11
بهشت در خانه­‌های ما - ١ (دکتر عمرو خالد) (ترجمه: دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی) 1400/06/09
فرزندان‌مان را چرا و چگونه تربیت کنیم؟ (سمیه مصطفی مشهور) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/06/03
در سایه‌سار قرآن؛ چرا اهل حق دچار ابتلا می‌شوند؟ (سید قطب-رحمه‌ الله‌-) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/05/30
کم‌انگاری آفتی در دینداری (فرزان خاموشی) 1400/05/29
از عاشورای موسی(ع) تا تاسوعا و عاشورای نبوی(ص ) و درس آزادگی حسین(رض ) در عاشورای حسینی (دکتر ژیلا مرادپور) 1400/05/28
«شفاعت» از دیدگاه استاد ناصر سبحانی (ترجمه و گردآوری: مظهر نعمتی دزآوری) 1400/05/25
واکاوی مفهوم گفت‌وگو از منظر قرآن و سنّت (دکتر محمّد رسول ابوالمحمّدی) 1400/05/24
دعوتگران و قیام شب (احمد نارویی) 1400/05/21
موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، «اعتقاد به جبر و یأس و ناامیدی» و «حَسَد» (دکتر محمدعلی خالدیان) 1400/05/10
اخلاص(کردارهای قلب) (محمد بن صالح منجد) 1400/05/09
تزکیه‌ی نفس و پاسخ به چند پرسش (نسرین حسن‌زاده) 1400/05/01
نفس‌کشی در مکتب ابراهیم (جهانگیر بابایی) 1400/04/30
روحانیت حج (دکتر عبدالرحمن البر) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/04/28
چکیده‌ای از درسگفتار حجّ (استاد ناصر سبحانی) 1400/04/25
عبادات قلبی در موسم حجّ (عبدالعزيز مصطفى الشامي) (ترجمه و تلخیص: رحمت الله خردنیا) 1400/04/24
حجّ به ما چه می‌آموزد؟ (عبده قاید ذریبی) (ترجمه: وفا حسن‌پور) 1400/04/24
تربیت صحیح فرزندان در پرتو تعالیم قرآن و سنّت (دکتر یوسف قرضاوی) (ترجمه: مظهر نعمتی دزاوری) 1400/04/17
تزکیه‌ی نفس از دیدگاه استاد سبحانی (گردآوری: محمد حامدی) 1400/04/11
ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ٣ (عائض عبدالله القرنی) (ترجمه: عبدالحمید پابرجا) 1400/04/06
جایگاه گفت‌وگو در قرآن چگونه است؟ (محمد حامدی) 1400/04/04
به سوی خودسازی (محمد تقی عثمانی) (ترجمه: اصلاحوب) 1400/04/03
ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ٢ (عائض عبدالله القرنی) (ترجمه: عبدالحمید پابرجا) 1400/04/01
ویژگی‌های یک دعوت‌گر- ١ (عائض عبدالله القرنی) (ترجمه: عبدالحمید پابرجا) 1400/03/31
نابسامانی ایمان و اخلاق (امام سید ابو الحسن علی حسنی ندوی) (ترجمه: محمود محمودی-مریوان) 1400/03/30
تفسیر سوره‌ی عبس، آیات ٣٣-٤٢ (اصلاحوب) 1400/03/30
تفسیر سوره‌ی عبس، آیات ١٧-٣٢ (اصلاحوب) 1400/03/29
روشن است مشکلات سخت و لاعلاجی در زندگی ما وجود دارد. هر یک از ما یک مشکل خانوادگی دارد. نقش ما در این کتاب حل این مشکلات نیست، چون هدف ما در این کتاب این است که روی اصول آسان و ساده اتفاق کنیم. ولی در عین حال اساسی، مهم و عمیق است که باید بر اساس آنها حرکت کرده تا مشکلاتمان را حل کنیم. این کتاب ما را دعوت می‌کند که روی این اصول اتفاق کنیم، یکی از این اصول عبارت است از:‌ مادرت ارزشمند است. وقتی این اصل را فهمیدی کلمه‌ی‌ «مادرم» باعث حل مشکلات برادران و خواهران می‌شود. هم‌چنین کلمه‌ی‌ «مادرم» باعث حل مشکلات زن و شوهر می‌شود. این هدف ماست.
قاعده‌ی‌ جدیدی بررسی خواهیم کرد، قاعده‌ی‌ پدر دوست. این بزرگ‌ترین چیز و شیرین‌ترین لذت در دنیا است. این از پنج سالگی شروع می‌شود تا بیست، بیست و پنج، سی، چهل و چهل و پنج سالگی.‌ هنوز به یاد دارم که پدرم مرا برای تماشای مسابقه‌ی‌ فوتبال می‌برد، این منجر به ارتباط بسیار صمیمی میان من و پدرم می‌شد، تا آن جا که کارهایی را که پدرم در گذشته با من انجام می‌داد اکنون من با پسرم انجام می‌دهم. دختری تعریف می‌کند: وقتی اتوبوس مدرسه نمی‌آمد پدرش او را به مدرسه می‌برد، حدود یک و نیم ساعت.
در مورد نقش پدر صحبت می‌کنیم. چه چیز از پدر مطلوب است؟ سه چیز از او مطلوب است. پدرِ الگو، پدری که احوال فرزندانش را جویا می‌شود و پدر دوست. پدران نقش‌های ‌بسیار زیادی دارند، اما سه نقش اساسی وجود دارد که بسیار مهم است، این سه نقش مقدمات هر نقش دیگری را که پدر انجام می‌دهد فراهم می‌کند. این سه عبارتند از: نقشِ پدرِ الگو، نقش پدری که احوال فرزندانش را جویا است و نقش پدر دوست. تو می‌توانی با مهرت بیشتر از قدرت و خشونت سلطه داشته باشی. با مهر و محبتت بیشتر از تندی و قدرت دل‌‌‌‌های فرزندانت را به دست بیاوری.
در این‌جا یکی از اعضای خانواده را بررسی می‌کنیم. هدف ما چگونگی ایجاد و بازگرداندن روابط خانوادگی است. برای انجام چنین کاری یک عضو بسیار مهمی وجود دارد، قدرت این عضو برای بازگرداندن پیوند خانوادگی از همه‌ی‌ اعضا بیشتر است، به شرط این‌که تلاش کند. او پدر است. دگرگونی در نقش پدر: می­خواهیم بگوییم که در پنجاه سال اخیر تغییر خطرناکی در نگاه کردن به نقش پدر اتفاق افتاده است. نه فقط در کشورهای عربی بلکه در تمام دنیا.
خدایا! حکیما!  ای سلطان قلبها! ای مدبّر الامور والاحوال! ما را لحظه‌ای هم به حال خود وامگذار. اراده‌مان را در اختیارِ«دل، هوای نفس، شیاطین و حتّی عقل محدودمان» قرار مده؛ چرا که نیک دریافته‌ام هر چهارتایشان چگونه با توجیهات متعدّد و قویّ همواره سعی در اقناع انسان بر تبعیت از خواسته‌ی خود دارند! علیما! خود بهتر بر مصلحتمان آگاهی و بهتر می‌دانی یک تصمیم ما تا چه حد بر خود واطرافیانمان تأثیرگذار و سرنوشت‌ساز است پس یاریمان ده تا خواسته‌ی این چهار خواهان و اصرارشان بر آن با هر توجیه به ظاهر حتّی شرعی و عقلی باعث نشود
الحمد لله والصلاة والسلام علی محمد وعلی آل محمد  تنها كسی كه در قرآن به عنوان اسوه و الگوی مسلمانان معرفی شده، پیام آور رحمت الهی محمد ـ صلّی الله علیه وسلّم ـ است و بس. خداوند مهربانِ مهرورز در آیه ٢١سوره‌ی احزاب می‌فرماید: « لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یرْجُو اللَّهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا: قطعا در(گفتار و كردار) پیامبر برای شما الگویی نیكوست؛ برای كسی كه به (رحمت) خدا و (رستگاری) روز قیامت امید دارد؛ و ( از برنامه الله غافل نیست و) خداوند را بسیار یاد می‌كند ».
  مولایم! ای رسول خدا! در بیداری به دیدن جمال زیبایت مفتخر نشدم؛ اما در روشنایی فروغ رسالتت زندگی کردم، با تدبر و تفکر در حکمت و اخلاق سترگ  تو، حیات بسر بردم، از سیرت و سنت تو آموختم که انسان بدون رسالت، به وحشی جنگل تبدیل شده و بدون حکمت و فرزانگی به شقاوت و نگون بختی دچار می‌گردد.  محدودیت‌‌های زمان و مکان را می‌شگافم تا روبروی تو قرار گیرم و صدا و سیرت تو را از نزدیک احساس نمایم، الله متعال برایت برکت عنایت فرماید. با آرامش و اطمینان، ما را به علم و پایداری و معرفت، رهنمایی می‌کنی
نمی‌فهم یک فرد تاریک‌دل یا امت تاریک چگونه خود را به او نسبت می‌دهد؟ برخی از عقل‌ها مخزن خرافات و خاستگاه اباطیل است؛ اگر کتاب محمد حق است و  بیانگر حقایق، پس این عقل‌ها چه نسبتی با اسلام دارند؟ إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ؛ دل‌هایی وجود دارند که از حد و مرز شهوت فراتر نمی‌روند. اگر هواپرستی چنان که خداوند خبر داده است، آسمان و زمین را فاسد می‌کند، پس امور مردم چگونه با هوا و هوس فاسد نمی‌شود؟ کسانی که از نور علم و فضیلت و حق و عدالت و ایمان بی‌بهره‌اند، در هیچ چیزی با محمد نسبت ندارند و ادعای آن در این خصوص راه به جایی نمی‌برد.  شنیدم که یکی این حدیث را می‌خواند: «تَنَاكَحُوا، تَكْثُرُوا، فَإِنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»
وقتی می‌خواهم این جهان پر از سختی و مضیقە را برای مدتی ترک کنم، تا دل و روحم را شاد و آسوده گردانم و بروم بە جهان پاکان و اوج گیرم بە دنیای عملگرایی، زیبایی و راستی، برای خدا زیستن، غم مردم، نجات یافتن، بە پایان رسیدن بردگی، رنج دادن و مُزد ندادن و زندە بەگور… مات و مبهوت بە کتابخانەام نگاە می‌کنم و دست بە طرف زندگینامه پیامبر بزرگوار می‌برم، هیچ لذت و خوشی به اندیشەکردن و همراە شدن با لحظاتی که سرورمان به سربرده نمی‌رسد. چه آرامبخش و روحنواز است وقتی دلت با رضایت همراهیت می‌کند و با ادبی خاص صفحات زندگی سرور را ورق می‌زنی
با عینک پیامبر دنیا را که بنگری آدمهایش زیباترند و دوست داشتنی‌تر... دردمندتر و معذورتر و نیازمندتر از آنچه نشان می‌دهند... آدمها را از خود جدا نمی‌بینی درد آنها دردت می‌شود رشدشان رشدت و عاقبت خیریشان برایت آرزو.... رمز موفقیت پیامبر در دعوتش همدلی بالایش بود. در این دنیای پر آشوب اگر توانستی با بودنت حال انسانهای اطرافت خوب بشه بهترین انسانی چون بهترین تخصص و مهارت خوب کردن حال آدمهاست... مهارت همدلی و درک انسانها مهارتی است که دنیای بشر امروزی بیش از هر چیز به آن نیاز دارد و این مهارت جغرافیا و نژاد و دین و هر تفاوت دیگری را نمی شناسد چون زبانش دل است و دل در همه انسانها زبان اصلیش مهر است.
پیامبر اسلام یارانش را تربیت کرد و هسته‌ی اولیه‌ی جماعت مسلمان را در سطحی بالا بر پایه‌ی عقیده و عبادت و اخلاق شکل داد به طوری که تاریخ نتوانسته است مشابه آن را ارائه دهد. زندگی و اخلاق این جماعت الگو و نمونه‌ای است که امت‌ها به آن اقتدا می‌کنند. این نسل قرآنی شاخص و بی‌همتا به دست پیامبری تربیت شد که با پایمردی به سوی خدا دعوت می‌کرد و امت راه و روش او را برنامه‌ی دعوت قرار دادند. آن حضرت فقه و رفق (فهم و مدارا) را با هم جمع کرد و در اقناع مردم به دلایل عقلی و هماهنگی با فطرت متکی بود دل‌ها را به خود جذب می‌کرد
الحمد لله وکفی وسلام علی عباده الذین اصطفی اما بعد؛  پیامبر اسلام می‌فرماید: «مَنْ رَآنِي فِي الْمَنَامِ فَقَدْ رَآنِي، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ بِي» هر کس مرا در خواب ببیند گویی مرا در بیداری دیده است؛ زیرا شیطان نمی‌تواند به شکل من درآید.  آری گویی رسول خدا را به چشم ظاهر دیده است؛ همان‌گونه که صحابه افتخار دیدن رسول خدا را داشته‌اند، حتّی برخی از آنان از شدّت اشتیاق به پیامبرشان، او را از خود دوست‌تر داشتند. یکی از آنها نزدش آمد و گفت: ای رسول خدا من هر گاه بخواهم در دنیا تو را ببینم می‌توانم اما در آخرت چگونه است؟ من طاقت دوری تو را ندارم.
از من پرسیدند: مگر به گفته‌ی رسول خدا سرانجام ما مؤمنان به بهشت ختم نمی‌شود؟ آنجا که فرموده است: «من قال لا إله إلا الله دخل الجنة» هر بگوید لا إله إلا الله وارد بهشت می‌شود. به او نگریستم و به فاصله‌ی بین عمل و آرزویش فکر کردم و دیدم بسیار از یک‌دیگر دورند. دیدم از اسلام تنها چیزهایی را به خاطر دارد که به تنبلی او کمک می‌کند. مانند گدایی که از آیات قرآن چیزی جز این آیه نمی‌داند: «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»‎﴿الأنعام: ١٦٠﴾ هر کس نیکی کند ده برابر آن پاداش می‌برد.
شخصی به من گفت: آیا انکار می‌کنی که کتک‌زدن نوعی نظم و انضباط است؟ آیا منکر فرمان خداوند و رسولش هستی؟ رسول خدا (ص) فرمود: «مُرُوا أَوْلاَدَكُمْ بِالصَّلاَةِ وَهُمْ أَبْنَاءُ سَبْعِ سِنِينَ وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا وَهُمْ أَبْنَاءُ عَشْرٍ وَفَرِّقُوا بَيْنَهُمْ فِي الْمَضَاجِعِ»، «فرزندان خود را در هفت سالگی به نماز خواندن امر کنید و در ده سالگی آنها را کتک بزنند
خانواده عامل نخست و اساسی در تشکیل جامعه است و زیربنای تربیت به شمار می‌رود؛ خانواده در شکل‌گیری شخصیت کودک، آموزش آداب و رسوم، تربیت، دین و اخلاق نقش اساسی دارد و همه‌ی اینها از کارکردهای خانواده است. به همین خاطر خانواده مهم‌ترین عنصر جامعه است. کودکان غالبا در رفتار و آداب از پدر و مادر تقلید می‌کنند؛ به همین خاطر ما ابتدا به تعریف خانواده و مهم‌ترین کارکردهای آن می‌پردازیم. خانواده سلول اصلی جامعه و مهم‌ترین گروه‌های اولیه‌ی آن است. خانواده عبارت است از پدر و مادر و فرزندان.
«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»( بقره: ۲۲۲) «از تو در باره عادت ماهانه [زنان] مى ‏پرسند بگو آن رنجى است پس هنگام عادت ماهانه از [آميزش با] زنان كناره گيرى كنيد و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند پس چون پاك شدند از همان جا كه خدا به شما فرمان داده است با آنان آميزش كنيد خداوند توبه‏ كاران و پاكيزگان را دوست مى دارد.»
یکی دیگر از آفات معرفتی کمال، مکر و فریب است. مکرهایی که خلق به کار می‌بندند، البته ناپسند است، اما مکر و سعی وقتی برای رهایی از قیود و تعلقات و به قصد ترک کردن فضول زخارف باشد، بجا و مناسب است و نباید ناپسند تلقی شود. این که انسان برای فرار از زندانی که دنیای حسی است، نقب بزند و راه گریز بجوید، البته زیرکی است، اما زشت و ناروا نیست. آنچه زشت و نارواست مکری است که حاصلش مقید ماندن در حبسگاه عالم حس باشد و ما را از رهایی مانع آید
سپاس خدای را پروردگار جهانیان و درود بر پیامبرش محمد- صلى الله عليه وسلم - و یارانش، اما بعد: فرق مقام و حال جایگاه سوم از مقامات کارهای مربوط به دل امیدواری است. این مقام بر پایداری و دوام دلالت می‌‏کند، زیرا اگر چیزی زودگذر بود حال نامیده می‌‏شد، نه مقام. برای تبیین بیشتر فرق میان مقام و حال یک نمونه می‌‏آوریم، کارهای دل شایسته است مقام باشد نه حالاتی گذرا. بنابراین نه خوف مطلوب، نه امیدواری مطلوب، نه حیای مطلوب، نه اخلاص و نه توکل مطلوب هیچکدام گذرا نیست. لاجرم بایستی مقامات باشد، و این می‌‌تواند یادآوری ارزشمندی باشد برای کسی که خواستار کارهای دل است و درآن می‌اندیشد.
اهل سلوک عقیده دارند سالک نباید در آن واحد و در یک زمان به دو نوع از احوال، مشغول باشد زیرا مادام که مشغول به ظاهر است، به باطن نمی‌پردازد و تا وقتی که مست و هم فکر و حواس ظاهری است، احوال قلبی و واردات غیبی – که نتیجه گسیختگی از حس ظاهری است – جلوه‌گر نمی‌شود. پس سالک در حال مراقبه باید به کلی متوجه دل و درون خود باشد و گوش و چشم ظاهر را فرو بندد و از حواس ظاهری عبور کند تا معانی غیبی بدو روی نماید.
یکی دیگر از موانع کمال، رها کردن مسما و اصل و چسبیدن به اسم و فرع است. نمودار این مورد منازعت آن چهار کس است به جهت انگور که به قول مولانا هر یک به نام دیگر فهم کرده بود. آن یکی از این جمع پارسی بود، گفت: این را به انگوری دهم، دیگری که عرب بود گفت: لا، من عنب نمی‌خواهم ای دغا، آن دیگر که ترک بود گفت: من عنب نمی‌خواهم،، اوزوم می‌خواهم، چهارمین که رومی بود، گفت: این قیل و قال را فرو گذارید. من فقط استافیل می‌خواهم. در این تنازع آن جماعت به جنگ برخاستند چرا که از سر نام‌ها و از حقیقت آنها غافل بودند
درباره‌ی‌ یک قاعده‌ی‌ مهم صحبت می‌کنیم که عبارت است از احساس کردن ارزش خانواده نزد خداوند تبارک و تعالی. در سایه‌ی‌ بالا رفتن نسبت طلاق در این روزها ملاحظه می‌کنیم که به خانواده بها نمی‌دهیم. وقتی از یک جوان می‌پرسی که آیا خانواده‌ات جایگاه ارزشمندتری نزد تو دارند یا دوستانت؟ تعجب می‌کنی که سکوت می‌کند و نمی‌تواند جواب دهد، با وجود این‌که دلایل جواب موجود است، چون اسرارش نزد دوستانش است. به نصیحتی که پدرش هزاران بار به او می‌کند، گوش نمی‌دهد، ولی اگر دوستش همان نصیحت را به او بکند فوراً گوش می‌کند.
یکی دیگر از موانع معرفتی کمال، فرافکنی است و آن نوعی مکانیسم دفاعی است که ما بخش‌‌های نامطلوب شخصیت خودمان را به دیگران نسبت می‌دهیم، یعنی آن چیزی که در واقع نمی‌دانیم خودمان داریم، می‌گوییم دیگری دارد و در مرحلۀ بعدی آنها را محکوم می‌کنیم تا منکر وجود آن عنصر در شخصیت خودمان شویم یا تپق فرویدی و آن عبارت است از تپق زدن در کلام یا اشتباه نوشتن یک کلمه یا انجام اعمال ناخواسته. روانکاوان معتقدند وقتی شخصی تپق می‌زند، دقیقاً همان چیزی را که گفته منظورش است و یک لحظه در واقع مهار (خود) برداشته شده
یا رب! نظر تو بر نگردد برگشتن روزگار سهل است  حالت بیشتر ما این‌گونه است که اگر کسی بپرسد: روزگار چگونه می‌گذرد؟ می‌گوییم: هی هی! می‌گذرد دیگر! در حالی که بیش‌تر آنهایی که این جمله را می‌گویند دارای بهترین خانه و ماشین و مغازه و سرمایه هستند و مال زیادی را ذخیره کرده‌اند. ای بندگان خدا! چرا زبان شما از ستایش خدایتان کوتاه است؟ چرا زبان شما به تمجید و ستایش او تعالی باز نمی‌شود؟ اگر فرزندت غلام و خدمتکار پادشاهی باشد، هرجا بروی با افتخار این را یاد می‌کنید
سپاس خدای را پروردگار جهانیان، پایان نیک از آنِ پرهیزگاران است، من برآنم که خداوند سرپرست و همراه نزدیک نیکوکاران است و محمد بنده و فرستاد‏ه‏‌‌ی امین اوست – درود بر او و بر یارانش- او پیشوای پرستندگان و سرور همه‏‌‌ی آدمیان است، پرستش و بندگی در بالاترین درجه و والاترین شکل آن در او تجلّی یافت، یکی از مظاهر بندگی «خوف» است.  در این دوره از این زنجیره پژوهش، زنجیره کارهای دل، موضوع پژوهش ترس است از خداوند می‌‏خواهیم ما را از امیدواران به او و از ترسندگان از او قرار بدهد.  تعریف ترس (خوف) این واژه از ریشه‏‌‌ی «خاف، یخاف، خوف» گرفته شده که در زبان عربی بر هراس و ترس دلالت می‌‏کند، می‌‌گویند
مقدمه: ما ان شاء الله در این کتاب هر چه مربوط به خانه‌ها ‌و خانواده‌های ‌ما هست بررسی خواهیم کرد. ما هرگز با صیغه‌ی‌ ‌مفرد سخن نمی‌گوییم، بلکه با صیغه‌‌‌‌‌‌ی جمع سخن می‌گویم تا به عنوان یک خانواده به خدا نزدیک شویم و به عنوان یک خانواده ارتباطمان را مستحکم کنیم و عشق و محبت را به میان خود برگردانیم. تو، همسر و فرزندانت. این کتاب در ‌مورد مستحکم کردن پیوند خانواده و فامیل صحبت می‌کند. دیگر جزیره‌ی تک و تنها بودن بس است. زندگی تنها بس است. اکنون هر یک از ما در اتاقش نشسته و دستگاه کامپیوتر، بازی‌‌‌‌‌‌های کامپیوتری یا دوستان بیرونی با او هستند. ما می‌خواهیم همه‌‌‌‌‌‌ی این‌‌‌‌‌‌ها را تغییر دهیم، می‌‌‌‌‌‌خواهیم الفت را باز گردانیم،
خواهر گرامی اگر از هر زنی بپرسید می‌خواهی چگونه باشی؟ خواهد گفت: می‌خواهم در دنیا و آخرت رستگار باشم. طبیعتا این کار عملی نمی‌شود مگر این که مطیع دستورات خداوند باشیم. خدای متعال می‌فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» من پری‌ها و انسان‌ها را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام. بنابراین سراسر زندگی ما عبادت است؛ عبادت در نماز و روزه و تلاوت قرآن خلاصه نمی‌شود بلکه خوردن و نوشیدن و کار و مسائل زناشویی و تربیت فرزندان و همه‌ی کارهایی که برای رضای خدا انجام می‌دهیم عبادت محسوب می‌شود.
وَلَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا يُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (١٧٦) إِنَّ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (١٧٧) وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (١٧٨) مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ (١٧٩) (سوره‌ی آل عمران).
در میدان کار و فعالیت بعضی وقتها غلبه‌ی شور و احساس به فکر و جمع و گروه خود باعث نادیده گرفتن اصل عدالت و احترام به حقوق دیگران می‌شود، به تعبیری دیگر شور و حماسه حزبی و جمعی بر شعور اخلاقی غلبه می‌کند.  و مهم‌ترین مانع در مسیر عدالت و دادگری غلبه شور حزبی و دینی بر شعور اخلاقی است که در قرآن آیه‌ی هشداردهنده‌ای داریم که به این اصل اشاره کرده است.  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» (المائدة: ٨)
قدیمی‌ترین حادثه‌ی به یاد ماندنی و پر عبرت دهم محرم یا عاشورا، همان نابودی فرعون و همراهانش با غرق شدن در آب نیل و نجات موسی علیه السلام و پیروانش در پی آن است. روزی که برای یهودیان و مسیحیان عید پیروزی حق بر باطل و آزادگی از یوغ طاغوت و خدایان انسان‌نماست. روزی که برای مستضعفان بنی‌اسرائیل آغاز رهایی از اسارت وبردگی و بندگی فرعونیان قاتل و سودجوست. روز آزادگی بشر از قید ظلم و جور وبه بندگی خدای حقیقی درآمدن است.
قضیه‌ی شفاعت از مسائل بسیار مناقشه‌انگیز قرآنی است که مفسران و اندیشمندانی بسیاری را در طول قرنها به خود مشغول داشته است. آنچه مسلّم است اینکه در قرآن کریم، آیات فراوانی پیرامون شفاعت در قیامت وجود دارد که این آیات را می‌توان در یک جمع‌بندی، به سه دسته تقسیم کرد: دسته‌ی اول: آیاتی که شفاعت را در قیامت نفی می‌کند؛ مانند: «أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ » (بقره:٢٥٤) «از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آن‌که روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و شفاعتی»
«گفت‌وگو» به عنوان مهم‌ترین ابزارارتباطی، از ضروریترین نیازمندیهای بشردر جهان امروز است. «گفت‌وگو» مفهومی فراتر از صحبت کردن، مکالمه و محاوره دارد و می‌توان آن را معادل «دیالوگ» در نظر گرفت؛ یعنی رابطه‌ای که در آن شرکت‌کنندگان به فهم و نقد سخن یکدیگر می‌پردازند و طی این فرایند، سخن، زمینه‌ساز نقد آن می‌شود. این نقد زمینه‌ی توضیح، روشنگری و در نهایت، فهم عمیقتر را فراهم می‌کند و این سیر دیالکتیکی و گام به گام منجر به دستیابی به مفهوم مشترك و حل مسئله می‌گردد. گفت‌وگو زمانی می‌تواند مؤثر واقع شود.
بسم الله الرّحمن الرّحیم  و به نستعین بی‌گمان نماز نافله و نیایش پر سوز و گداز به درگاه مولای کریم در دل ظلمت شب و هنگامه‌ی سحرگاهان از زیباترین لحظات وصال با معبود معشوق و ارتقای معنوی و ملکوتی روح به سوی حضرت دوست محسوب می‌گردد. عاشقان راستین الله، آنانی که سخت شیفته، مجذوب و دلباخته‌ی جمال وی شده‌اند با محکم گرفتن ریسمان شب زنده‌داری، بر حرارت شعله‌های عشق به حضرت الهی در سینه‌های خویش به شدّت می‌افزایند
می‌گوید کسی که خود را به فکر جبر و عجز انسان از تدبیر و عمل مشغول می‌دارد، به تدریج این فکر قوت و قدرت می‌گیرد و او را به عجز و درماندگی می‌کشاند، زیرا این بیماری روحی به منزله مرگ روح است، در نتیجه آن شخص مانند پرنده‌ای که بال‌هایش بسته باشد، خود را عاجز و ناتوان می‌شمارد و به یاس و ناامیدی گرفتار می‌شود، زیرا هرگاه کسی بر زمین بنشیند و هرگز راه نرود، به تدریج قدرت او بر راه رفتن زایل می‌گردد و ممکن است زمین گیر شود و نیز هریک از انواع قدرت به تمرین و ممارست افزایش می‌گیرد
إخلاص حقیقت دین و اصل اساسی دعوت پیامبران و فرستادگان الهی است، چنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ﴾ [البینة: ٥) «در حالی که دستوری دریافت نکرده بودند جز اینکه با کمال خلوص به آیین توحید خدا را پرستش کنند». همچنین می‌فرماید:﴿أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلۡخَالِصُ﴾ [الزمر: ٣] «هان! بدانید که دین خالص از آن خداست». جوهر عبادت و جان مایه‌ی آن همان اخلاص است، ابن حزم می‌گوید: نیت، راز بندگی و پرستش است و برای کردارها به منزله‌ی جان برای کالبد است، و در امر پرستش هیچ کاری بدون روح وجود ندارد، چرا که در این صورت به کالبد بی‌جانی می‌ماند، که فایده‏یی ازآن برنیاید.
تزکیه معنای لغوی: تزکیه در لغت به معنای استوار ساختن و دور کردن شي از عیب و کاستی و ایجاد رشد، برکت و طهارت مال و نفس است.  معنای اصطلاحی تزکیه: در اصطلاح از ریشه زکا به معنای رشد و نمو است. از آنجا که امکان رشد منوط به نبود آفات و موانع و وجود شرایط است. در اصطلاح نیز تزکیه پاکی نفس از اوصاف رذیله(موانع رشد) و آرایش آن به صفات جمیله(شرایط رشد) معنا شده است.  معنای عام تزکیه در قرآن دور ساختن غیر حق از حق و پاکی از ناپاکی است و به معنای پاک گرداندن و به صلاح آوردن و رشد یافتن نفس و مال و کشت و زرع است. 
انسان موجود مرموز و گنجینه گرانبهایی است که برای شناخت و رسیدن به کنه آن، هزاران مکتب آسمانی و بشری آستین همت بالا زده‌اند تا گره‌گشای رازها و رمزهایش باشند؛ بیخود نیست که خداوند سبحان به آفرینش او افتخار ورزیده و عملکرد شیطان را نسبت به او ناسنجیده و خودستایی دانست.  صحنەی زندگی، نیازمند قهرمانانی چون ابراهیم است تا حماسه بیافرینند و در تقابل هم قرار گیرند و بهترینها را گزینش نمایند. ابراهیم موحد، یکه و تنها توانست بهترین‌ را بر بهتر ارجح نهد؛ اگرچه اسماعیل از درونش سر برآوردە بود و پاره‌ی تنش بود.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن والاه واهتدى بهداه خدایا اعمال‌مان را صالح و خالص و شیطان را از آن بی‌نصیب گردان؛ ما در آنچه دوست داری و می‌پسندی توفیق ارزانی دار و خیر دنیا و آخرت را نصیب‌مان کن.  برادران و خواهران گرامی این روزها حجاج خانه‌ی خدا آماده‌ی حرکت به سوی سرزمین وحی هستند؛ توبه‌ کرده‌اند و به ندای ابراهیم خلیل لبیک گفته‌اند؛ آنگاه که به امر پروردگار در میان آنان برای حج فراخوان داد. از شهر و دیار خود حرکت کردند و موانع دنیا را از خود گسستند و پس از دریافت دعوت به سوی میعادگاه شتافتند.
١. انسان، ترکیبی از جسم و روح است. روح دارای دو نیروست: نیروی علم و نیروی اراده. روح وجه تمایز انسان از دیگر جانداران است و انسان به‌‏وسیله‌‏ی آن به جهان‌‏بینی دست می‌‏یابد و موضع‏گیری‏‌هایی را دریافت می‌‏کند. انسان از طریق روح از سایر جانداران متمایز می‌‏گردد و بدین‌‏وسیله، عقاید و جهان‌‏بینی را کسب نموده و موضع‏گیری‏‌هایی را دریافت می‏‌کند؛ به‏ بیان دیگر، روح انسان پس از درک جهان‌‏بینی حق و دریافت موضع‏گیری خیر و سپس تفکیک آن از جهان‏‌بینی باطل و موضع‏گیری شرّ، حقّ و خیر را انتخاب می‏‌کند و باطل و شرّ را رها می‌‏نماید. 
بسیاری از حاجیان بیت‌الله الحرام اهمیت ویژه‌ای به اعمال و احکام ظاهری مراحل مختلف حجّ می‌‏دهند و پی در پی در مورد آن پرس‌وجو می‌کنند و البته که اهمیت دادن به این مسایل خوب است و به قبولی و کیفیت بهتر حجّ کمک می‌کند. ولی مشکل اینجاست که در مقابل این حجم از اهمیت به مسایل ظاهری حجّ، از اعمال قلبی غفلت می‌کنیم در حالی‏ که اعمال قلبی مقدّم بر اعمال ظاهری و بدنی است و قلب محلّ تقوا، اخلاص و علم است.
حجّ مسایل بسیاری را به ما می‌آموزد از جمله: نخست: توحید باری تعالی:  در قرآن سوره‌ای به نام سوره‌ی حجّ وجود دارد که بخش اعظم آن از توحید و پرهیز از اقسام شرک می‌گوید: آنجا که می‌فرماید:  «وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ» [الحجّ: ٢٦]  و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم:] چيزى را با من شريك مگردان و خانه‌ام را براى طواف‌كنندگان و قيام‌كنندگان و ركوع‌كنندگان [و] سجده‌كنندگان پاكيزه دار.  «حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ» [الحجّ: ٣١]
تربیت فرزندان یکی از مهم‌ترین مسؤولیت‌‌ها و دغدغه‌‌های والدین است، سلامت ‌روان، روابط و درکل آینده‌‌ی کودک به این مسئله مربوط است. والدین باید با کسب آگاهی در اتّخاذ بهترین سبک فرزندپروری با توجّه به روحیات فرزندشان تلاش کنند و در ایجاد حسّ اعتماد به نفس، احساس ارزشمندی، شخصیت سالم و درنهایت تربیت آنان کوشا باشند.
(تعریف تزکیه، نقش تزکیه، رسالت تزکیه، روش تزکیه، تعریف تدریج مورد نظر قرآن و...) تعریف تزکیه: تزکیه در لغت از زکات است و به معنی رشد و نمو کردن می‌باشد و در اصطلاح دینی یعنی زمینه‌سازی برای رشد استعدادات مادّی و معنوی انسان و به فعلیت درآوردن آنها در تمامی مجالات مادّی و معنوی زندگی.  نقش تزکیه: قبلاً لازم است تعریفی مجمل از انسان داشته باشیم تا در این راستا جایگاه تزکیه را بهتر بشناسیم.
دریچه نگاه به زندگی داعی زندگی را فرصتی برای بدست گرفتن و عهده‌دار شدن مناصب و یا تصاحب قدرت و مقام یا دستیابی به کرسی‌های کابینه و یا انباشتن اموال تجارت و مفتخر شدن به پست سفارت تلقی نمی‌کند. زندگی از نظر یک دعوت‌گر لذتی گذرا و مکانی برای بهره‌برداری به حساب نمی‌آید که آن را در سرگرمی و لهو و لعب بگذراند. مرخصی یک داعی، به سیاحت در کناره‌های رود لوار (فرانسه) و گشتن بر فراز قله‌های هیمالایا
انسان موجودی اجتماعی است و این امر بدین معنی است که ایشان به تنهایی قادر به تأمین نیازهای مادی و معنوی خویش نمی‌باشد. بدین خاطر خداوند حکیم استعدادات مادی و معنوی لازم برای اداره‌ی زندگی اجتماعی انسان را در میان انسان‌ها تقسیم نمود. تا بدین وسیله همه‌ی خواسته‌هایشان تحقق یابند. بنابراین همه‌ی انسان‌ها به کمالات مادی و معنوی نیازمندند. در حالی که هیچ کدام از افراد بشر به تنهایی قادر به تأمین همه‌ی نیازهایش نیست.
اصطلاحات ساده تصوف عنوان یک علم است و مسائلی که در این علم به فرد تلقین می‌شود طریقت نامیده می‌شود؛ انتخاب این راه، سلوک و فرد سالک نامیده می‌شود. اینها معانی ساده‌ای هستند؛ اما واژه‌ها به این معانی خیانت کرده‌اند و آنها را از عالم وضوح و آشکاری به عالم نهان و ابهام برده‌اند. تا جایی که تصوف در نزد بعضی‌ها کلمه‌ی زشتی است که به دل نمی‌نشیند و گوش از شنیدن آن حس خوبی ندارد و عقل و خرد آن را برنمی‌تابد.
قلمرو دعوت قلمرو دعوت داعی محدود به یک حوزه و میدان نیست، بلکه در میادین مختلف و متعددی جولان می‌زند و بر منبرهای گوناگونی ایراد سخن می‌نماید. دعوت نه محدود به حد و انتهای مشخصی است و نه ویژه‌ی مکان، و وابسته و مقید به شرایط خاصی، دعوت چون خون در رگ‌های داعی جریان دارد. او دعوت را به شیوه‌های متفاوت ارائه می‌دهد. گاهی آن را در یک کلمه خلاصه می‌کند و گاهی در قالب جملات و عباراتی می‌ریزد؛ و بسا اوقات آن را همچون قصیده‌ای می‌سراید
مقدمه:  کتابچه‌ای که هم ‌اکنون تحت عنوان «ویژگی‌های یک دعوت‌گر» در پیش روی دارید موضوع اولین سخنرانی نگارنده سطور است، و حاصل دە سال تأمل و تدبر و مطالعه در فعالیت‌های دعوی می‌باشد که در سایه تحقیق و تجربیات گذشته و نیز جهت آمادگی برای فعالیت‌های آتی در این زمینه گردآوری شده است. لذا بر آن شدم تا کتاب را به نیز همین عنوان یعنی «ویژگی‌های یک دعوتگر» نامگذاری کنم و بسان هدیه‌ای آن را در برابر خواننده قرار بدهم.
از چه سخن بگویم که سخن بسیار است و موضوعات فراوان، وقتی سخنی و معانی هم بیشتر باشند، انسان سر درگم می‌شود، اما من در باره‌ی چیزی برایتان صحبت خواهم کرد که خودم به آن ایمان و اعتقاد دارم، البته اصرار ندارم که باب طبع شما باشد و شما خوشتان بیاید، اگر اندرون و ایمان خودم را راضی بکنم، برایم کافی است؛ چون در این صورت رضایت شما را هم به دست آورده‌ام. برای شما بحث علمی یا تاریخی نمی‌کنم، چون به اندازه‌ی کافی از این بحث‌ها شده و به علاوه در اینجا هستند کسانی که می‌توانند در این موارد برایتان صحبت بکنند.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ ‎﴿٣٣﴾‏ یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ‎﴿٣٤﴾‏ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ‎﴿٣٥﴾‏ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ‎﴿٣٦﴾‏ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یوْمَئِذٍ شَأْنٌ یغْنِیهِ ‎﴿٣٧﴾‏ وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ‎﴿٣٨﴾‏ ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ‎﴿٣٩﴾‏ وَوُجُوهٌ یوْمَئِذٍ عَلَیهَا غَبَرَةٌ ‎﴿٤٠﴾‏ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ ‎﴿٤١﴾‏ أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ‎﴿٤٢﴾‏ هنگامی که صدای هراس‌انگیز گوش‌خراش (نفخه‌ی صور دوم) برآید. (۳۳) در آن روز که انسان فرار می‌کند از برادر خود.(۳۴) و از مادر و پدرش! (۳۵) و از همسر و فرزندانش.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ ‎﴿١٧﴾‏ مِنْ أَی شَیءٍ خَلَقَهُ ‎﴿١٨﴾‏ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ‎﴿١٩﴾‏ ثُمَّ السَّبِیلَ یسَّرَهُ ‎﴿٢٠﴾‏ ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ ‎﴿٢١﴾‏ ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ ‎﴿٢٢﴾‏ كَلَّا لَمَّا یقْضِ مَا أَمَرَهُ ‎﴿٢٣﴾‏ فَلْینظُرِ الْإِنسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ ‎﴿٢٤﴾‏ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا ‎﴿٢٥﴾‏ ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ‎﴿٢٦﴾‏ فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا ‎﴿٢٧﴾‏ وَعِنَبًا وَقَضْبًا ‎﴿٢٨﴾‏ وَزَیتُونًا وَنَخْلًا ‎﴿٢٩﴾‏ وَحَدَائِقَ غُلْبًا ‎﴿٣٠﴾‏ وَفَاكِهَةً وَأَبًّا ‎﴿٣١﴾‏ مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ ‎﴿٣٢﴾ « کشته باد انسان! چه خدا نشناس و ناسپاس است! (۱۷) خدا او را از چه چیز می‌آفریند؟
همزمانی محتوا