سنت الهی در پیکار میان حق و باطل (بخش نخست)

مؤلف: دکتر عبدالکریم زیدان
ترجمه: جلیل بهرامی‌نیا

* تعریف لغوی حق:
در «لسان العرب»[1] نوشته‌ی ابن منظور چنین آمده است: حق نقیض باطل است. وَحَقَّ الْأمْرُ: آن کار محقق و ثابت شد، یا به گفته‌ی ازهری: واجب گردید. در قرآن هم «حَقَّ» به معنای «ثابت گردید» آمده است: قَالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ[2]. یعنی: کسانی که فرمان عذاب در باره‌ی آنها مسلم و ثابت شده بود، گفتند... در این آیه هم «حَقَّتْ» به معنای «لازم و ثابت گردید» آمده است. وَلَـکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْکَافِرِینَ[3] و اما فرمان عذاب بر کافران لازم و ثابت شده است. و«اسْتَحَقَّ الشَّیءَ». یعنی: فلان چیز را مستحق شد، در همین معنا در قرآن چنین آمده است: فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّآ إِثْماً[4] یعنی: «اگر معلوم شد که آن دو نفر (به علت خیانت) گناه را بر خود ثابت کرده اند».
در «اَلْمُعْجَمُ الْوَسِیط»[5] همچنین آمده است: «حَقَّ الْأَمْرُ یحِقُّ حَقاً». یعنی: فلان مسئله صحت یافت، ثابت شد و راست از آب درآمد. و «تَحَقَّقَ الْأَمْرُ». یعنی: فلان قضیه صحت یافت و عملاً رخ داد. و «حَقَّقَّ الْأَمْرَ». یعنی: فلان مسئله را اثبات کرد و راستی آن را نشان داد.

با توجه به مطالب فوق معلوم می‌گردد که مفهوم لغوی «حق» بر ثبوت لزوم و صحت استوار است. بنابراین، می‌توان گفت که «حق» یعنی: ثابت، لازم و صحیح.

* تعریف لغوی باطل:

در لسان العرب[6] آمده است که «بَطَلَ الشَّیءُ»: بیهوده از بین رفت و تباه شد، باطل نقیض حق و جمع آن «اباطیل» است.

در «المعجم الوسیط»[7] همچنین آمده است: بَطَلَ الشَّیءُ: تباه گردید و حکم آن ساقط شد. «أَبْطَلَ الشَّیءَ»: نادرستی فلان چیز را نشان داد و آن را باطل کرد.

در کتاب «مفردات غریب القرآن»[8] هم در این باره چنین آمده است: باطل، نقیض حق، و عبارت است از مسئله‌ای که وقتی به جستجوی آن می‌پردازیم، ثابت نشود، خداوند در قرآن می‌فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ[9]«این بدان خاطر است که خداوند حق است و آنچه را که غیر از او به فریاد می‌طلبند و پرستش می‌کنند، باطل است».

* تعریف اصطلاحی حق و باطل:

فقها برای «حق» تعریف اصطلاحی ارائه نکرده‌اند، گویا آنان به معنای لغوی این واژه اکتفا کرده‌اند، و براساس همان معنا آن را در مباحث فقهی خود بر گزاره‌های صحیح دینی و واجبات شرعی اطلاق کرده‌اند. به همین ترتیب، «باطل» را بر اموری که به لحاظ شرعی نادرست اند و منشأ و مبنای امور صحیح شرعی نیستند، اطلاق کرده‌اند.

* معنای تدافع:

در این باره در لسان العرب[10] چنین آمده است: اَلدَّفْعُ: اَلْإِزالَةُ بِقُوَّةٍ، دفع یعنی: از میان برداشتن چیزی با قدرت. گفته می‌شود: دَفَعهُ یدْفَعُهُ دَفْعاً وَدِفاعاً، یعنی او را با زور دور کرد. و «دافَعَ عَنْهُ» یعنی: از او دفاع کرد و مانع رسیدن آسیب به وی شد، در همین معناست که دعا می‌کنیم: «دَفَعَ اللهُ عَنْکَ المکروهَ دَفْعاً وَدِفاعاً». یا «دافَعَ اللّهُ عَنْکَ السُّوءَ دِفاعاً». یعنی: خداوند آسیب و صدمه را از تو دور کند. و «تَدَافَعَ الْقَوْمُ». یعنی: گروهی از این طایفه، گروهی دیگر را پس راندند. و «مُدافَعَة». یعنی پیکار، همستیزی و رقابت، و بالأخره «اندفاع» یعنی: شتافتن به دنبال یک کار.

در «المعجم الوسیط»[11] همچنین آمده است: دَفَعَ الشّیءَ: فلان چیز را با قدرت از میان برداشت. در قرآن آمده است: وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ[12]«اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله‌ی برخی دیگر از میان نمی‌بُرد، بی‌گمان زمین دچار تباهی می‌شد». «دَفَعَ الْقَوْلَ»: آن گفته را با استدلال رد کرد. «دَفَعَ فُلاناً إِلى کَذا»: فلانی را به انجام فلان کار واداشت.«دافَعَ عَنْهُ مُدافَعَةً وَدِفاعاً»: از وی پشتیبانی کرد و کمکش نمود. «دافَعَهُ»: با وی به رقابت پرداخت. گفته می‌شود: «هُوَ سَیدُ قَوْمِهِ غیرُ مُدافَعٍ». یعنی: او رئیس بلامنازع گروه خود است: «تَدافَعَ الْقَوْمُ»: همدیگر را راندند، به همستیزی پرداختند.

* مراد از حق و باطل و پیکار میان این دو:

مراد ما از حق در این کتاب هرگونه باور یا کاری است که از دیدگاه دین ثابت و صحیح و ماندگاری یا انجام آن واجب باشد. مراد از باطل هم نقیض حق در معنای یاد شده است، یعنی: باور یا عملی که به لحاظ دینی فاقد سند و ارزش بوده، از ویژگی حقانیت بی‌بهره است، و ترک و از میان‌برداشتن آن لازم است. بر این اساس معنای حق دستورات خدا و معنای باطل نواهی او خواهد بود.

مراد از «پیکار و تدافع میان حق و باطل» هم این است که با فراهم‌آمدن شرایط مناسب یکی از این دو دیگری را با استفاده از قدرت حذف و از میدان خارج کند.

* پیکار میان حق و باطل، در حقیقت پیکار طرفداران آنهاست

پیکار میان حق و باطل در اصل پیکار میان حق‌خواهان و باطل‌گرایان یا دینداران و غیر دینداران است، زیرا این افرادِ بشرند که مفاهیم صواب یا ناصواب را بر دوش می‌کشند، و در جهت ابراز برونی آن مفاهیم و بنای شئون زندگی بر مبنای آنها تلاش و جدیت می‌ورزند، و در نتیجه میان طرفین یعنی مؤمنان یا حق‌جویان و غیر مؤمنان یا باطل‌گرایان کشاکش و پیکار رخ می‌دهد.

* وقوع پیکار میان حق و باطل حتمی است

کشمکش میان حق و باطل یا میان حق‌جویان و کژروان امری ناگزیر و حتمی خواهد بود، زیرا حق و باطل سرشت همستیزی و همگریزی دارند، و آشتی میان دو مقوله‌ی همگریز منتفی و ناممکن است، و ماهیت این دو به گونه‌ای است که وجود یکی از آنها مستلزم نبود دیگری یا دست کم ضعف و عدم نمود آن است. از این رو، همزیستی حق و باطل به صورت مسالمت‌آمیز و بدون سلطه‌ی یکی بر دیگری غیر قابل تصور است، مگر به عللی همچون ناتوانی هواخواهان آنها، یا ناآگاهی و بی‌اطلاعی آنان از مفاهیم حق و باطل و بایسته‌های آن مفاهیم و یا به علت ضعیف و کم‌رنگ‌بودن تأثیر این مفاهیم در شخصیت آنها.

* باطل نیرو و توانی دارد که آن را به تجاوزگری می‌کشاند:

پیشتر اشاره کردیم که معنای لغوی «تدافع» عبارت است از: برچیدن چیزی با استفاده از قدرت. از این رو، پیکار میان حق و باطل یا طرفداران این دو با تکیه به زور و قدرت صورت می‌گیرد، به گونه‌ای که هرکدام از این دو جناح در صدد حذف دیگری و تصرف پایگاه آن است، بر همین اساس صِرف حفظ موجودیت و پاسداشت جایگاه کنونی باطل‌گرایان را قانع نخواهد کرد، بلکه به تکاپو خواهند افتاد تا با بهره‌گیری از زر و زور و یا هرگونه ابزار کارساز دیگری بساط حقیقت و حق‌جویان را برچینند و با سنگ‌اندازی و ایجاد موانع مردم را از آنان دور کنند.

آری، چنین است رابطه‌ی همیشگی باطل و قدرت که قدرتمندی باطل را به حدودشکنی و تجاوزگری می‌کشاند و آن را وادار می‌سازد، حتی با بهره‌گیری از قدرت و جنگ به ستیز با حق و حق‌جویان بپردازد. خداوند در این باره می‌فرماید: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ[13] «به راستى کافران مالهایشان را مى‏بخشند تا [مردم را] از راه خدا باز دارند. پس به زودى آن را خرج مى‏کنند، آن گاه [آن خرج کردن مایه‏] پشیمانى بر آنان خواهد بود، سپس مغلوب گردند».

باز خداوند می‌فرماید: وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِن اسْتَطَاعُواْ [14]«همواره به جنگ با شما ادامه خواهند داد تا اگر بتوانند شما را از دین‌تان برگردانند». پیکار حق‌پوشان با دین‌خواهان از آنجا که در راستای پشتیبانی از باورها و منافع باطل‌شان می‌باشد، پیکاری است در مسیر غیر خدا، چنانکه خداوند می‌فرماید: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ[15] «آنان که ایمان آورده‏اند در راه خدا مى‏جنگند و کسانى که کافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند».

* حقیقت باید حامی داشته باشد:

وقتی ویژگی باطل و خصلت قدرت باطل چنین است که باطل و هوادارانش را به حق‌ستیزی می‌کشاند، پس حق هم به ناچار برای مصون‌ماندن از تجاوز باطل و باطل‌گرایان، و نیز برای نابودسازی کژی و کژروان نیازمند قدرت و قوت خواهد بود، از این روست که خداوند حق‌جویان را مأمور و موظف ساخته که جهت هراس‌افکنی در قلوب اهل باطل و مأیوس‌کردن دشمنان از طمع‌ورزی و تعرض به جبهه‌ی حقیقت به گردآوری نیرو و کسب آمادگی نظامی بپردازند: وَأَعِدُّواْ لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ [16]«هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [دشمنان‏]، آماده سازید! و (همچنین) اسبهاى ورزیده (براى میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین) گروه دیگرى غیر از اینها را، که شما نمى‏شناسید و خدا آنها را مى‏شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعى اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده مى‏شود، و به شما ستم نخواهد شد!».

خداوند همچنین پیروان حق را موظف ساخته است تا در جهاد علیه باطل و پیکار برای اعلای قوانین خدا و برچیدن قوانین کفر از بذل مال و جان و هرگونه وسیله‌ی مورد نیاز در نبرد دریغ نورزند. در قرآن آیات فراوانی پیرامون انواع گوناگون جهاد و از جمله «پیکار نظامی» وجود دارد، از جمله: انْفِرُواْ خِفَافاً وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ [17]«سبکبار یا سنگین‌بار (و در هرحال که هستید) به سوی جهاد بشتابید و با مال و جان در راه خدا نبرد کنید، این کار برایتان سودمندتر خواهد بود، اگر بدانید».

یا این آیه: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ[18]«جنگ بر شما واجب گشت در حالی که این کار برایتان سنگین است، اما ای بسا که شما از چیزی بدتان بیاید که در اصل برایتان مفید است، و ای بسا مشتاق چیزی باشید که به زیان شماست، و (خوب و بدکارها را) خدا می‌داند نه شما». همچنین می‌فرماید: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لله[19]«و با آنان بجنگید تا آنکه هیچ فتنه‏اى باقى نماند و دین، سراسرش براى خدا باشد».

* سنت خداوند در پیکار میان حق و باطل:

سنت خداوند در کشاکش میان حق و باطل بر این امر نهاده شده که سرافرازی و پیروزی همواره از آن حق و حق‌جویان و سرافکندگی و نابودی ارزانیِ باطل و باطل‌گرایان خواهد بود. چنانکه خداوند می‌فرماید: وَیَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ[20] و خداوند با سخنان و دلایل خود باطل را نابود و حق را اثبات و استوار می‌کند. «زَمَخْشَری» در تفسیر این آیه می‌گوید: «روال کار خداوند این است که با «کلمات» خود یعنی با آیات وحیانی یا دخالت عملی خود باطل را نابود و کار را به سود حق یکسره می‌کند، همانگونه که می‌فرماید: بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ[21]«بلکه ما حق را به جان باطل می‌اندازیم و حق مغز سر باطل را از هم می‌پاشد، و باطل هرچه زودتر محو و نابود می‌گردد»[22].

در تفسیری رازی هم در باره‌ی آیه‌ی: : وَیَمْحُ اللَّهُ ... آمده است که «این آیه اشاره دارد که سنت خداوند، اِبطال باطل و اثبات حق است»[23].

در آیه‌ای دیگر خداوند می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ[24] «خداوند عمل تباهکاران را اصلاح نمی‌کند». در تفسیر این آمده است که «این آیه قاعده‌ای است کلی و بیانگر سنت خداوند در پیکار حق و باطل و صلاح و فساد و افسونگری ساحران فرعون را هم دربر می‌گیرد، چرا که سحر آنان هم نوعی کار باطل و فاسد محسوب می‌گردد. خلاصه، آیه بیانگر این است که خداوند عمل تباهکاران را ثمربخش و اصلاح نمی‌گرداند»[25].

زمخشری هم در تفسیر آیه‌ی یادشده چنین می‌گوید: «یعنی به کارشان دوام نمی‌بخشد، بلکه آن را نافرجام و متلاشی می‌سازد»[26].

آلوسی هم در تفسیر همان آیه گفته است: «مراد از عدم اصلاح عمل تباهکاران، سلب دوام و عدم تقویت آن با نیروی الهی است، یعنی خداوند عمل فسادکاران را ثبات و دوام نمی‌بخشد، بلکه آن را زایل و نابود می‌گرداند یا آن را تقویت و تأیید نمی‌کند، بلکه بطلانش را آشکار و آن را نابود می‌سازد»[27].

* سنت خداوند در یاری‌رسانی به دینداران تخلف‌ناپذیر است:

سنت خداوند در پشتیبانی از مؤمنان هیچگاه خلاف نخواهد بود، زیرا خدا که صادق‌ترین و راستگوترین مقام هستی است، خود به بیان این حقیقت پرداخته است، چنانکه با دلایل قرآنی این مطلب را ذیلاً ارائه خواهیم کرد.

* آیاتی که به سنت خداوند در پشتیبانی از مؤمنان اشاره دارند:

الف – خداوند می‌فرماید: وَلَوْ قَاتَلَکُمُ الَّذِینَ کفَرُواْ لَوَلَّوُاْ الأَدْبَارَ ثُمَّ لاَ یَجِدُونَ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیراً سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً «و اگر کافران با شما مى‏جنگیدند، به یقین پشت مى‏کردند، آن گاه کارسازى و یاورى نمى‏یافتند * [چنین است‏] شیوه خداوند که پیش از این گذشته است و براى سنّت خدا تبدیلى نخواهى یافت».

قرطبی در تفسیر این بخش از آیه: سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ... می‌گوید: «روش خداوند و روال قبلی او یاری‌رسانی به مؤمنان علیه دشمنان خود بوده است»[29]. ابن کثیر در همین زمینه چنین می‌گوید: «سنت یزدان و روال کار خدا در جهان اینگونه است که همواره به هنگام رویارویی کفر و ایمان در آوردگاهی سرنوشت ساز به دفاع از ایمان علیه کفر پرداخته و حق را سرافراز و باطل را سرنگون خوار ساخته است، همانگونه که روز بدر چنین کرد»[30].

ب - باز خداوند می‌فرماید: وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ [31] «پیامبران زیادی پیش از تو تکذیب شدند، اما در برابر تکذیب‌ها شکیبایی ورزیدند و نیز مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، (اما همچنان پابرجا ماندند) تا آنگاه که یاری ما به آنان رسید و مقررات خدا هم تغییرناپذیر است». مراد از مقررات تغیرناپذیر خدا عهد ازلی خداست مبنی بر حمایت قاطعانه از مؤمنان چه در دنیا و چه در آخرت، چنانکه می‌فرماید: وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا ٱلْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ ٱلْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلْغَالِبُونَ[32] «عهد ازلی ما در باره‌ی بندگان برگزیده و رسولان‌مان این است که آنان قطعاً یاری خواهند شد و لشکریان ما حتماً پیروز خواهند شد».

ج- زمخشری در تفسیر این آیات، «کلمه» را این فرموده‌ی خداوند: إِنَّهُمْ لَهُمُ ٱلْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلْغَالِبُونَ می‌داند و در ادامه‌ی توضیح خود می‌افزاید: مراد از آیه‌ی «کلمه» وعده‌ی پیروزی مؤمنان بر مخالفان در پیکارگاه‌های دنیوی و برتری نهایی دینداران بر دین‌ستیزان در جهان آخرت است.

د- خداوند در جایی دیگر می‌فرماید: کَتَبَ اللَّهُ لأَغْلِبَنَّ أَنَاْ وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ [33] «خداوند مقرر کرده است که بی‌گمان من و پیامبرانم پیروز خواهیم شد. آری، خداوند نیرومندِ شکست‌ناپذیر است». در توضیح این آیه چنین آمده است: «خداوند چنین حکم کرده و در لوح ازلی و در لیست مقدرات تخلف‌ناپذیر قطعی و غیر قابل تغییر خود چنین مقرر کرده که سربلندی و فیروزی دنیا و آخرت از آن خود او کتاب او و رسولان و بندگان دیندارش خواهد بود»[34].

هـ - خداوند باز در این مورد می‌فرماید: إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهَادُ [35] «بی‌گمان ما پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی که گواهان به پا می‌خیزند، یاری خواهیم کرد». ابن کثیر در تفسیر این آیه می‌گوید: «سنت و قانون خداوند چه در گذشته و چه اکنون، چنین بوده که وی در دنیا مدافع و یاریگر بندگان دیندارش بوده و آنان را در مقابل آزار و اذیت مخالفان سرافراز و شادمان می‌سازد. سُدِّی می‌گوید: هیچ پیامبری الهی و هیچ گروهی از مؤمنان حق‌گستر و دین‌پرور به دست ملت خود کشته نشده اند، مگر آن که به محض پایان یافتن آن را در دنیا از قاتلان‌شان باز پس گرفته اند، سُدِّی می‌افزاید: پیامبران و دین‌خواهان در دنیا به قتل می‌رسیده اند، اما در همان حال در آنجا سربلند و موفق بوده اند»[36]. مفهوم این سخن این است که مؤمنان که طرفداران حقیقت محسوب می‌شوند، اگرچه به ظاهر مغلوب اهل باطل بوده و به دست آنان کشته می‌شده اند، اما در عین حال موفق و پیروز بوده اند، زیرا فرجام نهایی و غلبه ولو پس از مدتی از آن مؤمنان خواهد شد، بدین ترتیب که گروه‌هایی خواهند آمد و انتقام حق‌جویان را از باطل‌گرایان خواهند گرفت، و این علامتِ شکست تباهکاران و تسلط مؤمنان برآنان است.

و – و بالاخره خداوند می‌فرماید: وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ [37] «یاری‌رساندن به دینداران وظیفه‌ی همیشگی ما بوده است». در توضیح این آیه آلوسی می‌گوید: «این آیه از آنجا که مؤمنان را صاحب حق و خداوند را موظف به حمایت از آنان معرفی می‌کند، و بیان می‌دارد که انتقام [خداوند از تجاوزکاران] به خاطر دفاع از مسلمانان صورت می‌گیرد، فزونی‌بخش افتخار و ارجمندی آنهاست. ظاهر آیه هم گویای دنیوی‌بودن این حمایت و همگانی‌بودن آن است، و لذا مؤمنان غیر معاصر با انبیاء را هم دربر می‌گیرد»[38].

* حمایت الهی از مؤمنان، گاه به خاطر دستیابی به پیروزی بزرگتری به تعویق می‌افتد:

باید دانست که تجلی عملی سنت الهی در حمایت از دینداران گاه تا فراهم‌شدن بستر مناسب و تحقق شایستگی مؤمنان برای برخورداری از موفقیتی گسترده‌تر با دوام‌تر و کارسازتر که از سوی خدا برای آنان درنظر گرفته شده است، به تأخیر می‌افتد. به عنوان نمونه، پیروزی رسول الله ص با آن که از همراهی آن مؤمنان هم برخوردار بود، نه یک روزه یا یک شبه و حتی نه یک ساله، بلکه پس از گذشت چندها سال از نبوت ایشان ص صورت گرفت؛ چنانکه این موفقیت محصول شکست‌دادن قریش و فتح مکه بود که در سال هشتم هجری رخ داد، یعنی دو سال پیش از وفات پیامبر ص!! و البته به دنبال این پیروزی مردم گروه گروه به صف دین‌خواهان پیوستند، و خداوند هم این سوره را در باره‌ی آن فرو فرستاد: إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ ٱلنَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ ٱللَّهِ أَفْوَاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَٱسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابَا [39] «آنگاه که یاری خدا و پیروزی (= فتح مکه) فرا رسید و مردم را دیدی که گروه گروه اسلام را می‌پذیرند، پروردگار خود را ستایش کن و از او طلب آمرزش کن که بسیار توبه‌پذیر است».

زمخشری در تفسیر این سوره می‌گوید: «رسول الله ص بر عرب یا قریش و بر فتح مکه دست یافت، فتح مکه در دهم رمضان سال هشتم هجری رخ داد و ده‌ها هزار نفر از مهاجرین و انصار و قبایل عرب، پیامبر ص را در این فتح همراهی می‌کردند. پس از فتح مکه انبوه دسته‌های مردم به سوی اسلام روی آوردند، به نحوی که قبیله‌ای که پیشتر تک تک یا دو نفر دو نفر وارد اسلام می‌شد، اکنون یکجا به روی اسلام آغوش می‌گشود»[40].

* پیش از پیروزی مؤمنین گاهی دچار صدمه و شکست می‌شوند:

طبعاً حمایت خداوند از دینداران براساس سنت الهی دفاع از مؤمنان منوط است، به بذل تلاش جدی و پرداخت هزینه‌ی باطل‌ستیزی که به طور طبیعی گاه با تحمل صدمات شدید و حتی شکست از دشمن هم همراه می‌گردد، و البته این منافاتی با قانون الهی نصرت مؤمنان ندارد، زیرا ملاک سنجش فرجام امور است و برنده‌ی نهایی میدان هم همواره خدااندیشان و دین‌پروران خواهند بود، و در ورای صدمه دیدن‌ها و مرارت‌هایی که مؤمنان پیش از کامیابی و غلبه‌ی قطعی بر اهل باطل متحمل می‌شوند، دست حکیمانه‌ی الهی و تدبیر نکته‌سنجانه‌ی ربانی پنهان است، و این حقیقتی است که قرآنکریم آن را بیان کرده و مفسران هم بدان اشاره نموده اند. خداوند در همین باره می‌فرماید: إِن یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْکَ الأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنکُمْ شُهَدَآءَ وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ[41] «اگر شما (در جنگ احد) آسیبی دیده اید، گروه مقابل هم آسیبی مشابه دیده اند، و این روزگار است آن را میان مردم می‌گردانیم تا خداوند دینداران را بشناسد و از شما گواهانی برگیرد (یا شهادت را نصیب برخی از شما گرداند) و خداوند ستمکاران را دوست نمی‌دارد و تا این که خداوند (با این آزمون) مؤمنان را خالص و کافران را هلاک گرداند».

خداوند به بیان این حقیقت پرداخته که آسیب‌دیدن و زخمی‌شدن به سبب نبرد نباید مؤمنان را به سست‌همتی و ضعف‌روحیه‌ی دشمن ستیزی دچار سازد، چرا که چنین صدمه‌هایی هم پیشتر به دشمنان‌شان وارد آمده بود. اما آسیب‌دیدگی و شکست از دشمنان آنان را با وجودی که اهل باطل اند و فرجام دردناکی هم درپیش دارند، در پیکار علیه شما سست نکرد، حال شما دینداران که حقگرا هم هستید به طریق اولی نباید در نبرد و مجاهدت علیه آن دشمنان باطل‌گرا ضعف و سستی به خرج دهید[42].

و اما مفهوم وَتِلْکَ الأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ این است که اگرچه فرجام کار به سود شماست، اما گاه به اقتضای نگرش روزاندیشانه و به واسطه‌ی برخی حکمت‌ها دشمنان را بر شما مسلط می‌گردانیم، مثلاً به منظور شناسایی دینداران راستین یا بر گرفتن شماری فدایی از شما بدینگونه که در جهاد با دین‌ستیزان به فیض شهادت نایل آیند، یا برای سنجش میزان دین‌پذیری مؤمنان و پیراستن آنها از ناخالصی‌ها و یا به منظور نابودسازی کفار. شاید بتوان اینها را وجود گوناگون تدبیر حکیمانه‌ای دانست که در ورای غالب‌نمودنِ دشمن بر مؤمنان نهفته است[43].

مراد از «ایام» در این آیه‌ی شریفه اوقات فیروزی و مراد از گردش آن میان مؤمنان و دشمنان آنها عبارت است از: دست به دست کردن آن میان طرفین که این انتقال فیروزی سنتی است از سنن خداوند در زمینه‌ی پیکار میان حق‌جویان و حق‌ستیزان؛ لذا این که همای دولت گاه بر شانه‌ی حق‌جو بنشیند و گاه بر دوش باطل‌گرا، جای شگفتی نخواهد بود، زیرا آنچه برای حاملان حق تضمین و تعهد شده، نیک فرجامی است، کامیابی یا ناکامی هم با عاقبت کارها سنجیده می‌شود[44]. البته باید دانست که در حقیقت گردش پیروزی تابع نوع رفتار دو طرف است و طعم شیرین کامروایی را فقط کسی خواهد چشید که عوامل پیروزی را بشناسد و سپس به نحو احسن به کار بندد، حال که چنین است و بر تخت بخت تکیه زدن جز با زمینه‌سازی عملی و فراهم‌آوردن لوازمی چون: همگرایی و استواری نگرش صحیح اراده‌ی توانمند، آمادگی‌داشتن و فراهم‌کردن حداکثر نیروی ممکن میسر نخواهد بود، پس بر مؤمنان واجب است که در انجام این امور و و مهیا‌کردن دیگر لوازم موفقیت پیشدستی ورزند تا گردش روزگار به نفع آنها صورت گیرد نه به نفع دشمن[45].

خداوند متعال می‌فرماید: وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا ٱلْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ ٱلْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلْغَالِبُونَ[46] «وعده‌ی ازلی ما راجع به بندگان مأمورمان این است که حمایت ما فقط مخصوص آنها و پیروزی هم فقط نصیب لشکریان ما خواهد بود». در تفسیر این آیه آمده است که «کلمه» یا وعده‌ی ازلی خدا عبارت است از: و بیانگر برتری مؤمنان بر دشمنان در رزمگاه‌های دنیوی همچون پیکار فکری و نبردهای نظامی و نیز برتری آنها بر مخالفان در جهان آخرت است. البته نباید شکست ظاهری دینداران در برخی صحنه‌ها را به عدم پیروزی و نقض سنت حمایت الهی از آنان تفسیر و تحویل کرد، چرا که برتری نهایی از آنِ ایشان و مسلمانان بعدی خواهد بود[47].

در جای دیگر در قرآن خداوند در همین باره می‌فرماید: إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهَادُ [48]. «ما قطعاً پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی که گواهان به پا می‌خیزند، یاری می‌کنیم». در تفسیر این آیه زمخشری می‌گوید: «خداوند متعال با اعطای برهان و توفیق غلبه بر دشمنان، آنان را در هردو جهان برتری می‌بخشد و اگرچه به عنوان آزمایش الهی در برخی صحنه‌های دنیوی مغلوب می‌شوند، اما برنده‌ی نهایی میدان ایشان خواهند بود»[49]. آلوسی / هم در تفسیر این آیه می‌گوید: «ما پیامبران خود و پیروان‌شان را با برهان توفیق کامیابی و با انتقام‌گیری از مخالفان آنها در زندگی دنیوی حمایت می‌کنیم، و اگر به اقتضای سنت آزمایش گاه موفقیتی ظاهری برای کفار اتفاق می‌افتد، بر اصل برتری مؤمنان خدشه‌ای وارد نمی‌آید، زیرا ملاک برد و باخت فرجام امور است و بالاتربودن میزان کامیابی در یک کار»[50].

عوامل پیروزی و موانع آن:

سنت الهی پشتیبانی از مؤمنان در مقابل اهل باطل زمانی در متن زندگی مردم تحقق خواه یافت که مؤمنان براساس نسخه‌ی دین اسلام و توصیه‌های خداوند زمینه‌های فردی و اجتماعی رشد و کامیابی را فراهم نموده و خود و جامعه‌ی خود را از موانع سربلندی پالوده و پیراسته باشند. حال این عوامل پیروزی که تدارک آنها برای مؤمنان ضرورت دارد و موانعی که از شخصیت خود و از جامعه‌شان باید بزدایند، کدامند؟ معرفی این عوامل و موانع موضوع بحث بعدی ما خواهد بود که با معرفی پیش زمینه‌های لازم برای کامیابی شروع می‌کنیم.

الف) ایمان

یکی از شروط پیروزی که سنت الهی نصرت دینداران از رهگذر آن صورت پذیرفته و خداوند هم آن را در قرآن به ما معرفی کرده، «ایمان» است. در اشاره به همین حقیقت خداوند که صادق‌ترین گویندگان است، می‌فرماید: وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ[51] «یاری‌رساندن به دینداران وظیفه‌ی همیشگی ما بوده است». صاحب تفسیر المنار پیرامون این آیه می‌گوید: «این آیه دلیل محکمی است بر این که حمایت الهی و پیروزی محصول دینداری و ایمان است»[52]. و آلوسی هم اظهار می‌دارد: «ظاهر آیه – گویای دنیوی بودن این حمایت و همگانی بودن آن است، و لذا مؤمنان غیر معاصر با انبیا † را هم دربر می‌گیرد»[53].

در همین زمینه باز خداوند می‌فرماید: إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَآءَکُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَلَوْ کَثُرَتْ وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ [53] «[شما اى مشرکان!] اگر پیروزى [آیینِ حق‏] را مى‏خواستید، اینک پیروزى براى آیینِ حق آمد [پس به آن ایمان آورید]، و اگر [از دشمنى و مخالفت با خدا و رسول‏] بازایستید، براى شما بهتر است، و اگر [به دشمنى و مخالفت‏] بازگردید، ما نیز [بر ضد شما] بازمى‏گردیم، و هرگز جمعیت شما هر چند زیاد باشد، چیزى [از عذاب خدا] را از شما دفع نمى‏کند، و یقیناً خدا با مؤمنان است». قُرطُبی در توضیح این آیه گفته است: «پیام آیه این است که فرد یا گروه مورد حمایت خدا را هیچ گروهی – هرچند که شمار اعضایش زیاد هم باشند – نمی‌تواند به زانو درآورد»[55].

پیداست که این «معیت» الهی و همراهی خدا با مؤمنان که ویژه‌ی آنها و میوه‌ی دینداری‌شان می‌باشد، متناسب است با مقدار ایمان آنها، درجه‌ی ژرفای آن ایمان و میزان بازتاب آن در عواطف اندیشه‌ها و کردارهای آنان. بی‌گمان صحابه‌ی بزرگوار که با اوصاف «مؤمنین» و «مورد حمایت خدا بودن» در این آیه مورد خطاب واقع گشته اند، به واسطه‌ی ژرفا و وسعت ایمان و بالابودن میزان دین‌پذیری، از این امتیاز یعنی: «همراهی ویژه‌ی خدا با مؤمنان» بهره‌ی وافری داشتند، و به همین خاطر بود که چه در زمان حیات پیامبر ص و چه پس از وفات ایشان با وجود کمی نیروهای آنها و فراوانی شمار نفرات دشمنان‌شان همواره از نصرت الهی برخوردار می‌شدند. خلاصه این که «معیت خدا» با مؤمنان از طریق کمک و پشتیبانی و سپس با غلبه‌بخشیدن به آنان دقیقاً به تناسب مقدار ایمان و درجه‌ی رسوخ آن در شخصیت دینداران حاصل می‌گردد.

* وضعیت کنونی مسلمانان، ناقض سنت الهی حمایت از مؤمنان نیست:

همیشه برقرار بودن سنت الهی حمایت از مؤمنان که خدا در قرآن از آن سخن گفته است، واقعیتی است قطعی و حتمی که در راستی آن ذره‌ای تردید نداریم و شرایط نامطلوب فعلی مسلمانان و این که امروزه دینداران نه شهریار و حاکم، بلکه مقهور و مغلوب دشمنان خویشند، بر صحت این قاعده خدشه‌ای وارد نمی‌سازد، چرا که این سنت در «حمایت از مؤمنان» تجلی می‌یابد، مؤمنان هم کسانی هستند که به با معیارهای خود بافته و خیالپردازی‌ها و آرزوهای خود، بلکه براساس ارزش‌ها و معیارهای دینی مندرج و قرآن و سنت پیامبر ص «مؤمن» و دین‌ورز به حساب آیند. لذا عدم فیروزی مسلمانان امروزی بر اهل باطل [نه بیانگر نقض‌شدن سنن خداوندی، بلکه] بدین معنا است که آن ایمان مطلوب و لوازم اخلاقی و رفتاری آن هنوز در شخصیت آنان تحقق نیافته است، و در نتیجه شایستگی برخورداری از نصرت موعود خدا به مؤمنان را ندارند. از این رو موظفند به بازنگری وضعیت خود پرداخته و خود و اوصاف و اعمال و مسیر فعلی خود را بر مفاهیم و لوازم ایمان عرضه کرده و با ارزیابی آنها براساس معیارهای ایمانی، ضمن یافتن خلل‌ها و کاستی‌های درونی و برونی خود در صدد آفت‌زدایی و جبران‌کاستی‌ها، و عملی‌کردن ارزش‌های ایمانی در متن زندگی فردی و اجتماعی خویش برآیند، تا تضمین الهی حمایت از مؤمنان در باره‌ی آنها مصداق پیدا کند، و در حوزه‌ی فراگیری این وعده‌ی آسمانی قرار گیرند: وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ

* ایمان و عوامل مادی کامیابی:

پیداست که صِرف ایمان‌داشتن ما را از عوامل مادی کامیابی بی‌نیاز نخواهد کرد، عواملی چون: تعداد نبرد شمار رزمندگان و دیگر ابزارها و لوازم جنگ و همچنین ابزارهای موفقیت در دیگر حوزه‌های جهاد غیر از میدان نبرد نظامی و لوازم رقابت با اهل باطل در این حوزه‌ها. از همین روست که خداوند ما مؤمنان را به مهیا‌کردن نیروی مادی موظف کرده است، چنانکه می‌فرماید: وَأَعِدُّواْ لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ... زیرا اسلام دینی است واقعگرا که در عین تأکید بر نیروی ایمان و کارسازی آن در تحقق پیروزی از کارآمدی و نقش اثرگذار عوامل مادی غفلت نمی‌ورزد، این قدرت ایمان یا این کارسازی آن در تحقق نصرت، البته حد و مرز معینی دارد که خداوند آن را بیان فرموده تا در چاه غلو سقوط نکنیم و جایگاه و ارزش واقعی هرچیزی را به دور از افراط تعیین کنیم، و بدینگونه از دچارشدن به توهم و اشتباه در ارزیابی‌ها و در نتیجه از ناکامی و عدم پیروزی بر دشمنان نجات یابیم.

آیات زیر بیانگر صحت مدعای فوق می‌باشند: یأَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُنْ مِّنکُمْ مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ الآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِن یَکُنْ مِّنکُمْ مِّئَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُواْ أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ [56]. «ای پیامبر! مؤمنان را به پیکار (با دشمنان) تشویق کن، اگر بیست نفر شکیبا در میان شما باشند، بر دویست نفر و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر غالب خواهند آمد، زیرا کافران گروهی هستند که (از ماهیت و هدف جنگ و فرجام نهایی خویش چیزی) نمی‌فهمند، (و این بی‌اطلاعی و اضطراب توانایی و ثبات آنها را مرتباً می‌کاهد). اکنون خداوند برایتان تخفیف قائل شد و مشاهده کرد که در شما ناتوانی و ضعفی هست (و تازه‌کار و ناآزموده می‌باشید، در این حال) اگر صد نفر شکیبا در میان‌تان باشند بر دویست نفر و اگر هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر – با مدد و حمایت الهی – پیروز خواهند شد، و خدا همراه و پشتیبان شکیبایان است».

وجه استدلالی بخش اول آیه این است که خداوند به اصحاب پیامبر ص اعلام می‌کند که بیست نفر رزمنده‌ی شکیبا و ورزیده حریف دویست نفر کافر خواهند شد، و این قبل از تخفیف است. و خداوند نگفته که بیست مؤمن صبور بر دو هزار نفر غالبت خواهند شد، زیرا مؤمنان شکیبا اگرچه ایمان‌شان منبع نوعی قوت و توان است و این توانایی از قوت کفرِ موجود در درون کفار بیشتر است، اما بالأخره این قدرت ایمانی هم در غلبه بر قدرت کفر و کفار حد محدودی دارد، چنانکه مقرر فرموده که قدرت ایمان یک نفر مؤمن را از ده تن کافر نیرومندتر می‌سازد، و برهمین بنا بیست مؤمن توانایی شکست دویست کافر را دارند.

اما آنگاه که شمار کفار به هزار نفر می‌رسد، نه در وعده‌ی خداوند و نه در اعلام او نیامده که بیست مؤمن بر این تعداد کافر غلبه خواهند کرد، بلکه سخن از این رفته که بنا به عرف عادی شمار مؤمنان در چنین حالتی برای دستیابی به پیروزی کفایت نمی‌کند. این بدین معناست که نیروی مادی و ساز و برگ جنگی – و از جمله شمار رزمندگان – کارسازی و نقش انکارناپذیر خاص خود را دارد و بر دینداران، عموم امت و جماعت دین‌خواه واجب است که حقیقت یادشده را مدنظر قرار داده و با دیده‌ی نکته سنجانه و درس‌آموزانه بدان نگریسته و درس عبرت بگیرند و ضمن عنایت به لزوم ارزیابی دقیق امکانات خود و دشمن به تدارک نیرو در حد توانایی‌های دشمن و یا نزدیک به آن بپردازند که در این صورت سپاه مؤمنان به واسطه‌ی نیروی ایمان بر سپاه کفار رجحان یافته و با توفیق و یاری خداوند پیروزی از آن مؤمنان خواهد شد.

* نیروی مادی به لحاظ روانی هم اثرگذار است:

توجه بدین حقیقت لازم است که نیروی مادی – و از جمله فراوانی افراد – در کاهش و افزایش روحیه‌ی هردو طرف موثر است. به عنوان مثال گروهی که خود را به لحاظ ساز و برگ جنگی از طرف مقابل مجهزتر و قوی‌تر حس می‌کند، تحت تأثیر همین احساس معمولاً پیش‌دستی کرده و بر دشمن حمله می‌برد. چنانکه کمتر دیدن شمار نفرات دشمن به مؤمنان جرأت و شهامت می‌بخشد که با جدیت و شکیبایی و اطمینان به پیروزی به پیکار علیه کفار و حمله برآنان بپردازند. دیگر انواع نیروهای مادی از جمله نوع سلاح و میزان آن همانند شمار رزمندگان در شکل‌گیری احساس ضعف یا قوت مؤثرند. حقیقت مذکور افراد جوامع و تشکلات دینی را فرا می‌خواند تا در عصر کنونی که عصر تنوع نیروها و امکانات مادی است، بکوشند که از حیث تجهیزات از دشمنان توانمندتر باشند.

در اشاره به اثر بخشی مادی در روحیه‌ی رزمندگان مسلمان و کافر خداوند در قرآن چنین می‌فرماید: إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلاً وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیراً لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَلَـکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ وَإِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَیُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولاً وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ [57]«آنگاه که خداوند در خواب دشمنان را به تو اندک نشان داد، و اگر آنان را زیاد نشان می‌داد، قطعاً سست می‌شدید و در خصوص کار (جنگیدن یا نجنگیدن) دچار کشمکش می‌گشتید، ولی خداوند (شما را از اختلاف) نجات بخشید که او از نهانی‌های درون سینه‌ها مطلع است. و یاد کن آنگاه که خداوند آنان را به هنگام رویارویی در نظر شما کم و شما را نیز در نظر آنان کم جلوه داد تا موضوعی را که می‌بایست تحقق پذیرد، به انجام رساند و منشأ و فرجام تمامی امور به خداوند باز می‌گردد».

در تفسیر این دو آیه آمده است که اندکی پیش از آغاز کشاکش در غزوه‌ی بدر خداوند از طریق خواب شمار نفرات کفار را به پیامبر اندک نشان داد و پیامبر ص هم یارانش را در جریان خوابی که دیده بود، قرار داد. اعلام اندک‌بودن شمار دشمنان موجب امیدواری و تحریک بیشتر صحابه به پیکار علیه مشرکان گردید. خداوند به پیامبر تذکر می‌دهد که او وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیراً «اگر شمار کافران را به تو زیاد نشان می‌داد»، لَّفَشِلْتُمْ یعنی: «مؤمنان در پیشدستی و حمله بر کفار دچار سستی و وحشت می‌شدند » و لَتَنَازَعْتُمْ یعنی: بر سرِگزینش جنگیدن یا نجنگیدن، میان مؤمنان درگیری و کشمکش رخ می‌داد. سپس خداوند به بیان این مسئله پرداخته که به منظور تصدیق خواب پیامبر ص و عینی‌کردن خبر ایشان برای مؤمنان که باعث افزایش اطمینان جدیت و پایداری آنها در جنگ با دشمنان می‌شود، شمار نفرات دشمن را در نظر آنها کمتر جلوه داده است. وَیُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ یعنی: مؤمنین را هم در نظر کفار کمتر جلوه می‌داد که این امر آنان را در عین عدم آمادگی و کم‌توجهی به حمله‌بردن بر مؤمنان وامی‌داشت، اما ناگهان به نحوی غیر منتظره با شمار فراوانی سرباز مؤمن که قبلاً از آنها خبری نبود، مواجه می‌شدند و در نتیجه طعمه‌ی مرگ و نابودی می‌شدند و پیروزی نصیب مؤمنان می‌گردید[58].

تناسب این آیات و مطالب گفته‌شده در تفسیر آنها و وجه استناد به آنها این است که نیرو و تجهیزات مادی – که در اینجا کمی یا فراوانی تعداد رزمندگان است – به لحاظ روان‌شناختی و ایجاد انگیزه در رفتن به جبهه شجاعت‌ورزی به هنگام پیکار و در رقم خوردن فرجام نبرد، تأثیر خاصی دارد. زیرا اطلاع از اندک‌بودن شمار جنگاوران دشمن باعث جرأت‌یابی برای حمله تقویت روحیه‌ی پایداری و افزایش امید به کامیابی می‌گردد. برعکس، فراوان پنداشتن شمار لشکر خصم هراس از رفتن به مصاف هماورد، و کندی و سستی در صورت اقدام به جنگ را به بار خواهد آورد، نوع و میزان سلاح و دیگر لوازم پیکار حق و باطل چه پیکار نظامی و چه پیکار در دیگر حوزه‌های جهاد هم از حیث ایفای نقش روان شناختی و تأثیر بر نتیجه‌ی نبرد، در حکم شمار رزمندگان هستند.

ب) خداترسی و تقوا:

خداوند متعال می‌فرماید: إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیکُمْ أَن یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلائِکَةِ مُنزَلِینَ بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَیَأْتُوکُمْ مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ[59] «بدانگاه که تو به مؤمنان می‌گفتی: آیا برای شما کافی نیست که پروردگارتان با سه هزار از فرشتگان مأمور یاری‌تان کرد!. آری، اگر اهل شکیبایی و خداترسی باشید و دشمنان هم اینک بر شما یورش آورند، پروردگارتان با پنج هزار فرشته‌ی یورشگر و نشاندار یاریتان خواهد کرد».

در تفسیر دو آیه چنین آمده است: «ظاهر آیه بیانگر این است که در صورتی که حضورشان مورد نیاز باشد، دوشادوش رزمندگان به نبرد خواهند پرداخت، این امکان هم هست که در خود پیکار نیازی به همکاری آنان نباشد، و صِرفاً برای تقویت روحیه‌ی مجاهدان در رزمگاه حضور یابند. حاضرکردن پنج هزار فرشته را هم خداوند به سه شرط منوط کرده است: 1- شکیبایی. 2- خداترسی. 3- یورش فوری کفار»[60].

حمایت فرشتگان از دینداران محصول خداترسی و تقوای آنان بوده است، زیرا شکیبایی هم خود شاخه‌ای از تقواست، چه تقوا همانگونه که ابن تیمیه / می‌فرماید، عبارت است از: «جمع میان انجام بایدها، و ترک نبایدهای الهی»[61]. صبر هم که از جمله‌ی او امر الهی و لذا بخشی از تقواست. حمایت فرشتگان از مؤمنان هم در جهت پیروز نمودن آنان بر مشرکان بوده، و از این رو می‌توان تقوا یا خداترسی را یکی از عوامل مهم زمینه‌ساز تحقق سنت الهی نصرت مؤمنان دانست.

* سفارش عمر (رض) به لشکریانش در مورد لزوم رعایت خداترسی:

در وصایای عمر بن خطاب (رض) به سعد بن ابی وقاص و لشکر اعزامی به عراق چنین آمده است: «من تو و رزمندگان همراهت را به خداترسی در همه‌ی احوال توصیه می‌کنم، چه خداترسی کارسازترین ابزار دشمن‌ستیزی و کارآمدترین تاکتیک جنگی است، به تو و همراهانت فرمان می‌دهم که پرهیز از گناه و معصیت را از دشمنان‌تان جدی‌تر بگیرید، زیرا خطر گناه برای لشکر از خطر دشمن بیشتر است. پیروزی مسلمانان صرفاً محصول سرپیچی دشمنان‌شان از فرمان‌های خداست، و اگر غیر از این می‌بود، از عهده‌ی شکست آنها برنمی‌آمدیم، زیرا نه شمار افراد ما با آنها برابر است و نه میزان تجهیزات‌مان، پس اگر در گنهکاری و ضعف اخلاقی هم با آنان همسان شویم، آنان به لحاظ نیروی نظامی بر ما برتری خواهند یافت، و پیداست که اگر نتوانیم با فضل معنویت بر آنان پیروز شویم با تکیه بر قدرت نخواهیم توانست. مطمئن باشید که در مسیرتان دیده بانانی الهی شما را می‌پایند که از رفتار شما آگاهند، پس از آنان حیا کنید و از آنجا که حامل عنوان «مجاهد راه خدا» هستید، دست به انجام زشتی‌ها و معاصی میالایید. دل بدین خوش مکنید که چون دشمن زشت کردارتر از ماست، حتی اگر هم مرتکب رفتارهای ناشایست شویم، هیچگاه بر ما مسلط نخواهند شد؛ زیرا ای بسا اقوامی که مغلوب قومی بدکارتر از خود شدند، همانگونه که قوم بنی اسرائیل بر اثر عمل به کارهای منفور خدا تحت سلطه‌ی کفار مجوس قرار گرفتند و شهرهای‌شان تحت کنترل آنها درآمد و وعده‌ی خداوند همواره تحقق‌پذیر است. همانگونه که علیه دشمنان از خداوند درخواست نصرت می‌کنید، توفیق خودشکنی و غلبه بر نفس را هم از درگاه خداوند طلب نمایید، کامیابی در این خصوص را از بارگاه الهی برای خود و شما خواستارم»[62].

پ) حمایت از دین اسلام:

از دیگر عواملی که زمینه‌ساز تجلی سنت الهی حمایت از مؤمنان در مبارزه علیه باطل و باطل‌گرایان می‌باشد، عنایت مؤمنان به حمایت اسلام با تمام قواست، چنانکه خدا در قرآن می‌فرماید: یأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ [63] «ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری و پیروز می‌گرداند و گام‌هایتان را استوار می‌سازد».

در تفسیر آیه آمده است: إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ... یعنی اگر دین خدا و رسولش را یاری کنید، او هم شما را در برابر دشمنان‌تان یاری و پیروز خواهد کرد و شما را در رزمگاه‌ها یا در پویش مسیر روشن اسلام ثبات‌قدم خواهد بخشید»[64]. امام فخررازی هم در تفسیر خود می‌گوید:

«یاری خدا می‌تواند چند جنبه داشته باشد: 1- یاری دین و روش خدا. 2- یاری جماعت و گروه خدا»[65].

نصرت دین خدا هم به دینگونه است که فرد مسلمان شخصیت خود [یعنی عواطف، اندیشه‌ها و رفتارهای خود] را کاملاً به خدا بسپارد، به نحوی که هیچ بخشی از وجودش در برابر حاکمیت بی‌چون و چرا و فرمانروایی کامل خداوند مقاومت نشان ندهند، نشانه‌ی بارز این خصلت هم پذیرش کامل توصیه‌های عاطفی، فکری و رفتاری شریعت خداوند است. واپسین مرحله‌ی نصرت دین خدا هم عبارت است از: تکاپوی همیشگی فرد مسلمان به منظور برپایی دین خدا در زمین و تلاش جدی او برای دین‌پسندنمودن تمامی روابط میان مردم به گونه‌ای که [در این زمینه یعنی در تنظیم روابط گوناگون خود با دیگران و با محیط] داوری را فقط نزد دین ببرند و فقط حکم او را بپذیرند.

مسأله بسیار مهم دیگری که از رهگذر آن یاری رسانی به خداوند تحقق می‌یابد، همان مسأله‌ای است که امام فخررازی / آن را به عنوان یکی از جنبه‌های یاری رسانی به خداوند معرفی نمود، آنجا که اشاره کرد: إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یعنی: اگر جماعت و گروه خدا را یاری کنید». و پیداست که حزب خدا، حزبی است که به یاری رسانی به خدا یعنی به حمایت از دین او یا به تلاش برای برپایی قوانین و ارزش‌های اسلامی در زمین می‌پردازد. تردیدی نیست که تحقق نصرت دین خدا با مشارکت همگانی مؤمنان و همگرایی آنها براساس این آرمان ارزشمند، بهتر و کامل‌تر صورت می‌گیرد تا با تلاش‌های پراکنده و فردی. همکاری گروهی همچنین از آنجا که پیروزی دین را سریع‌تر و کامل‌تر تحقق می‌بخشد، فراهم‌کننده‌ی شرایط لازم برای برخورداری از حمایت و عنایت الهی هم خواهد بود. از این رو می‌توان گفت که براساس سنت خداوندی میزان بهره‌مندی مؤمنان از الطاف آسمانی و عنایات بنده‌نوازانه‌ی الهی متناسب با مقدار تلاشی که خود آنان در جهت حمایت دین خدا، آماده‌سازی ابزارهای جهاد و توسعه‌ی دین به عمل می‌آورند.

آیه‌ای دیگر که نصرت دین را به مثابه‌ی عاملی زمینه‌ساز برای جلب حمایت الهی مورد اشاره قرار می‌دهد، این آیه است: وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ [66]. «قطعاً خدا یاوران خود را یاری می‌کند، بی‌گمان خداوند قدرتمند چیره است». در تفسیر این آیه امام فخررازی می‌گوید: «خداوند به کسی که دارای چنان وصفی باشد (= یاور خدا) وعده‌ی کمک و کامیابی داده است»[67]. و زمخشری هم در همین زمینه می‌گوید: «خداوند قطعاً یاوران دین خود و مدافعان دوستانش را یاری خواهد کرد»[68]. نحوه‌ی یاری رسانی به خداوند را هم که بیشتر بیان کردیم: تلاش‌ورزی برای برپایی دین خداوند در زمین، به گونه‌ای که بر تمامی فعالیت‌ها و روابط بشر حاکم گردد.

* راه‌اندازی تشکیلات جمعی برای یاری دین خدا:

پیشتر اشاره کردیم که زمخشری یاری رسانی به خدا در آیه‌ی وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ را به حمایت از دین خدا و دوستان خدا تفسیر نموده است، و فخررازی هم یکی از معانی این آیه: إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ را کمک به حزب خدا و تشکل خداپرست و دین‌خواه معرفی کرد.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که آیا این بدان معنی است که یاری رسانی به دین خدا باید به شیوه‌ی گروهی صورت گیرد؟ به عبارت دیگر: آیا برای مهیا‌کردن لوازم دین‌بانی و دین‌گستری و جلب حمایت موعود خدا از مؤمنین باید به راه‌اندازی تشکیلات جمعی پرداخت؟ پاسخ این است که آنچه شرعاً از هر مسلمانی انتظار می‌رود این است که در حد توان با تلاش در جهت اجرای ارزش‌ها و قوانین خدا به حمایت دین خدا بپردازد که در این صورت به تناسب سعی و تلاشی که به عمل آورده است، خدا هم متقابلاً وی را حمایت خواهد کرد، اما در این هم شک نمی‌توان کرد که راهی که اسلام برای حمایت دین خدا بدان توصیه نموده و قرآن روی آن دست گذاشته است، همان فعالیت جمعی است، چنانکه خداوند بزرگ می‌فرماید: وَلْتَکُن مِّنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [69] «باید از شما گروهی باشند که (پس از کسب صلاحیت‌های علمی، اخلاقی و فنی مردم را) به سوی نیکی و بهروزی فرا خوانند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و اینان رستگاران واقعی اند». واژه‌ی امت هم در یکی از دو وجه خود به معنای بخشی از امت است و نه همه‌ی آن[70]. این بدان معناست که مراد از «امت» در آیه‌ی یادشده، جماعتی از مسلمانان است که به کار فراخوانی دیگران به دین خدا و امر به معروف و نهی از منکر و خلاصه به حمایت دین اهتمام می‌ورزد. از آنجا که جماعت هم سازماندهی جمعی است، پس جماعت فوق کار حمایت از دین را به شیوه‌ی گروهی سامان مند انجام می‌دهد، و فعالیت آن در این فرم از فعالیت‌های فردی و پراکنده‌ی مسلمانان کاراتر و ثمربخش‌تر است. به عبارت دیگر: همسوشدن تلاش‌های پراکنده‌ی افراد مختلف و مشارکت جمعی در قالب یک تشکیلات منظم، میوه‌ها و نتایجی به بار خواهد آورد که با تلاش فردی ممکن نخواهد بود. معنای این سخن این خواهد شد که شیوه‌ی مشارکت گروهیِ منظم قطعاً از جمله امور مطلوب اسلام و محبوب خداوند می‌باشد، چرا که خود به راه‌اندازی یک «جماعت» برای حمایت از دین و همچنین به همکاری و مشارکت امر فرموده است، چنانکه در قرآن می‌فرماید: وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى[71] «در کارهای نیک و امور مبتنی بر تقوا باهم همکاری کنید».

لازمه‌ی همکاری ترکیب تلاش‌های پراکنده‌ی افراد یا همان «تنظیم جمعی» و تشکیل جماعتی دینی برای عملی‌کردن خیر مورد نظر است که در رأس آن نصرت دین قرار دارد.

با توجه به مطالب گفته‌شده می‌توان گفت: راه‌اندازی یک «تشکیلات جمعی» یا جماعت دینی کاری است به لحاظ شرعی مطلوب و مستحب و در صورت همراهی شرایط و شدت نیاز به وجود آن و به شرطی که هدف از این کار یاری دین باشد، درجه‌ی استحباب آن بالاتر می‌رود، تا آنجا که حتی در صورت قوی‌بودن باطل و شدت‌یافتن دشمنی اهل باطل با حق و حق‌جویان، به حد واجب‌ می‌رسد. بی‌گمان رویارویی با اهل باطل آن هم در چنان سطحی از قدرت – همانگونه که در دوران ما چنین است – نه با تلاش‌های پراکنده‌ی فردی، بلکه با همکاری جمعی حق‌جویان و قدرتی اگر نه بیشتر از اهل باطل دست کم در حد قدرت آنان میسر خواهد بود و این فراهم نخواهد شد، مگر در صورت همسویی دین‌خواهان غیرتمند در قالب یک تشکل دینی واحد که به گونه‌ی سامانمند به دین بانی و باطل‌ستیزی می‌پردازد، و بر مسلمانان است که با به صحنه‌آمدن چنین جماعتی بدان بپیوندند، زیرا این جماعت مصداق حزب الله اعضای آن اولیای خدا و ظهور آن تحقق عملی این فرمان خداست: وَلْتَکُن مِّنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ «امت» هم چنانکه پیشتر اشاره شده به معنای «جماعت» و جماعت هم یعنی «تشکیلات گروهی». هدف از تشکیل این جماعت هم حمایت از دین خداست، لذا پیوستن بدان در حکم همکاری با دینداران و مشارکت در حمایت از دین خداست، حمایت از این دین هم وظیفه‌ی یکایک مردان و زنان دین‌خواه است.

ت) چهارمین عامل پیروزی، جهاد و فراهم‌کردن نیروست.

جهاد با مال و جان از فرایش دینی محسوب می‌شود، اما این فریضه اگر نگوییم از سوی همه‌ی مسلمانان، از سوی بیشتر آنان به فراموشی سپرده شده است، و این در حالی است که جهاد یگانه راه کامیابی و تنها ابزار کسب عزت دین گستری، باطل‌زدایی و دستیابی به خشنودی خداست... و ترک آن به برتری باطل و اهل باطل خواری مؤمنان و زوال هیبت و دولت آنان منجر خواهد شد.

خداوند متعال می‌فرماید: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ [72]«جنگ بر شما واجب گشت در حالی که برایتان سنگین است، اما ای بسا که شما از چیزی بدتان بیاید که در اصل برایتان مفید است، و ای بسا مشتاق چیزی باشید که در اصل به زیان شماست، و (خوب و بد کارها را) خدا می‌داند نه شما».

این آیه می‌گوید که جهاد بر طبع شما سخت و گران می‌آید، و لفظ عَسَى ایجاب را می‌رساند، لذا معنی آیه چنین خواهد شد: چه بسا سختی‌ها و مشقات جهاد در نظرتان ناپسند و سنگین باشد، و حال آن که غلبه بر دشمن، به دست‌آوردن غنایم و کسب پاداش الهی که از طریق جهاد حاصل می‌شود، همه برای شما خیر و خوبی به حساب می‌آیند. وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ یعنی: چه بسا تن‌آسایی و عافیت‌طلبی و ترک جهاد در نظرتان مطلوب جلوه کند، در حالی که این کار از آنجا که باعث خواری و زوال حشمت و اقتدار شما می‌شود، برایتان شر و زیانبار است. امام قُرطُبی در این باره می‌گوید: «صحت زیانباربودن ترک جهاد کاملاً روشن است، چنانکه در منطقه‌ی اندلس رخ داد: مسلمانان آنجا با ترک جهاد بزدلی و سستی به هنگام جنگ و عادت به فرار از رزمگاه باعث شدند، دشمن برآن مناطق دست یابد و به قتل و اسیرگرفتن و چپاول و دزدی بپردازد! إنّا لله وإنّا للّه راجعون!! چنین فرجام ناگواری البته محصول کردارهای ناپسند خودشان بود»[73].

بدون امتیاز