مفهوم و ضرورت وحدت اسلامی و عوامل زمینه‌ساز آن

سیدمحمدصدیق قطبی

اشاره‌: مقوله‌ی وحدت اسلامی از دیرباز محل نظر و اهتمام صاحب نظران و دغدغه‌مندان مسلمان بوده است.
اگر چه این مسئله به علت کثرت تکرار و وفور استعمال، ‌قدری دستمالی شده و شعارزده به نظر می‌رسد، ‌اما اگر فارغ از میزان و حجم رواج یک مسئله به این موضوع بنگریم، ‌هنوز هم مقوله‌ی وحدت اسلامی یکی از آرمان‌های شیرین و بهشت‌آسای هر متدین دردمندی است و ضرورت و لزوم حفظ آن برای یک جامعه‌ی پیشرو و متعالی و دستیابی به فضایی عطرآگین و سالم، ‌به نظر حتمی و بلکه حیاتی می‌رسد.
" چه شیرین است وقتی سینه‌ها از مهرآکنده است
چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی درآسمان دهرتابنده است
چه شیرین است وقتی زندگی خالی زنیرنگ است. "
(مشیری)
اگرچه گاهی به نظرمی‌رسد گام‌هایی که دراین راستا برداشته شده، ‌با حجم شعارها و گفته‌ها هم سنخی ندارد، ‌و گاه مجموعه اسباب وعواملی زمینه‌ساز سوء ظن و یأس را فراهم می‌سازد، ‌و آدمی از دستیابی به این آرمان گریزپا مأیوس می‌گردد، ‌اما خوبی و زیبایی و شیرینی آن به قدری است که باید گفت:
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم (سعدی)
همین که هنوز این مقوله درسطح جامعه طرح و پیگیری می‌شود، ‌موجبات امیدواری ودلگرمی است. واین موضوع را باید به فال نیک گرفت. دراین راستا به نظر می‌رسد تأمل وکنکاش نظری درباب وحدت اسلامی، ‌ماهیتاً مقدم بر پیگیری عملی آن است، ‌چرا که منطقاً تا تصور صحیحی از موضوعی نداشته باشیم وابعاد نظری وتئوریک مسئله ای سخته وپخته نشده باشد وحدودوثغور آن تعیین وتعریف نگردد، ‌دست به کارشدن درباب تطبیق وتحقق بیرونی وعینی آن ثمرات مبارکی را به همراه نخواهدداشت. لذا به نظر می‌رسد دروهله‌ی اول بایستی قدری از حجم تعارفات وتمجید‌ها کاسته وبه صورت تحلیلی در مفهوم وحدت اسلامی درنگ ومداقه کنیم.
بخش اول: مفهوم وحدت اسلامی به نظر می‌رسد وحدت فرق ومذاهب اسلامی ابعاد و زوایایی وسیعتر از وحدت شیعه وسنی دارد، ‌واگر چشم برآفتاب نبندیم باید اعتراف کنیم که نزاعها و کشمکش‌ها و صفوف متعارض و درگیر در داخل فریقین هم درحال حاضر کم نیستند. بنابراین نباید شعاع این مسئله را صرفاً به دومذهب شیعه وسنی فروکاست. واگر وحدت اسلامی امر مطلوبی است باید همه جا مطلوب باشد و به نسبت همه‌ی نحله‌ها و گروهها ی درون مذهبی هم محل اهتمام وتوجه بلیغ قرار گیرد. به نظر می‌رسد که وضوح مسئله به حدی است که نیاز به آوردن نمونه و مصداق نباشد. وحدت اسلامی هر چه که باشد ظاهراً از سوی مدافعین وخواستاران آن به معنی یک دست کردن ویکپارچه نمودن آراء ونظرات ودیدگاه‌های فقهی وکلامی وسیاسی نیست. یعنی از دید کسانی که مجدانه وصادقانه می‌کوشند میان صفوف مسلمانان وحدت ایجاد کنند، ‌وحدت به معنای یک رنگ شدن وبه جامه‌ی هم درآمدن نیست. لازمه‌ی وحدت اسلامی این نیست که مثلا شیعه ای از انگاره‌ها وضوابط مذهب خود دست بردارد ویا یک اهل سنت مذهب خود را تغییر دهد تا همه به یک سیرت و سان درآیند. واگر بخواهیم برای رسیدن به وحدت اسلامی منتظر یکدست شدن عقاید وباورهای مذهبی بنشینیم باید گفت که ازاین پنجره سری بیرون نخواهدآمد واز این خانه دری گشوده نخواهدشد. تقریباً اکنون همه به این نتیجه رسیده‌اند که صِرفِ داشتن اختلاف ویا تنوع نظر و دیدگاه، ‌مُخل وحدت اسلامی نیست. اگرچه این سخن به معنای تأیید جزم وجمود مذهبی وتجویز اصرار واستقامت بر تمام باورهای فرقه ای نیست و یک مسلمان حقیقت جو وغیر متعصب باید همواره در باورها وعقاید خود بازنگری به عمل آورده وغث وسمین وصحیح وسقیم آنرا از هم تمیز داده وغربال کند . بنابراین نباید کسانی را که دیدگاه خود را به شکل منطقی وآرام تبلیغ می‌کنند، ‌از فتنه گران وآتش افروزان به شمار آوریم. طبعاً التزام به یک مذهب خاص مستلزم باور به رجحان مذهب خود از سایر مذاهب است وهر پیرو مذهب خاصی طبیعتاً براین باور است که میزان حقانیت مذهب او بیش از سایر مذاهب است؛ ‌ در غیر این صورت، ‌انتخاب یک مذهب خاص، ‌ترجیح بلا مرجح بوده است . لذا نباید انتظار داشت که ملتزمین به یک مذهب خاص از باور‌های فقهی وکلامی خود دفاع نکنند والبته ناگفته پیداست که برای دفاع متکلم وارانه از مذهب خود گریز وگزیری از نقد سایر مذاهب نیست، ‌لذا لازمه‌ی اذعان به وجود مذاهب متعدد این است که بپذیریم همه‌ی ملتزمان به هر مذهبی حق دارند که از آرای فقهی وکلامی خود دفاع کرده ومتعاقباً حق دارند آرای مذهب رقیب را به چالش بکشند واین عمل به معنای نفی وحدت اسلامی نیست. آنچه که مهم است روش دفاع از مذهب خود وبه چالش کشیدن مذاهب دیگر است نه نفس این عمل، ‌آری اگر روش‌ها نادرست باشند دفاع از مذهب خود نیز می‌تواند مخل وحدت اسلامی به شمار آید. اما نکته ای که ضروری است بدان اشارتی داشت این است که درست است که رسیدن به وحدت اسلامی از این دست، ‌متوقف بر نفی تعدد مذهبی ویا ذوب وحل شدن مذاهب در یکدیگر نیست، ‌اما چنانچه دردل یک مذهب وفرقه ای پاره ای باورها وانگاره‌ها وجودداشته باشد که درصورت التزام بدان، ‌پروژه‌ی وحدت اسلامی ناتمام مانده ویا به بن بست برسد، ‌البته لازم است جهت نیل به وحدت از آن عقاید دست کشید ویا درصورت اصرار والحاح برآن، ‌بایستی با وحدت اسلامی وداع گفت ودم از آن نزد. به عنوان مثال چنانچه فرقه ای، ‌مذهب وفرقه‌ی دیگر را خارج از دایره‌ی اسلام فرض کند آنگونه که خوارج ونو خوارجانِ امروز می‌کنند، ‌و یا اعمال خشونت وتضییع حق ونادیده انگاشتن حرمت آنان را روا بداند، ‌طبعاً نمی‌تواند مدافع وخواهان وحدت اسلامی گردد.به عنوان مثال اگر بخواهیم به آنچه شیخ انصاری در کتاب مکاسب درمبحث کسب‌های حرام آورده، ‌هجاء وغیبت غیر شیعیان را مجاز بشماریم، ‌ ‌وباور داشته باشیم که مخالف، ‌احترام ندارد؛ ‌ دیگر نمی‌توان انتظار داشت که فضایی محبت آمیز وخالی از کین توزی داشته باشیم، ‌کوتاه سخن آنکه گر چه برای رسیدن به وحدت اسلامی به معنای پیش گفته نیازی به دست شستن از باورهای مذهبی خود نداریم اما براین کلیت استثناهایی وارد است والبته چه باک که: " ما من عام الا وقد خُصّ " نکته‌ی دیگر آنکه لازمه‌ی التزام به هر مذهبی این است که التزام به آن مذهب می‌تواند ضامن نجات و سعادت اخروی باشد و مذاهب دیگر به شکل تمام عیار از این نجات بهره‌مند نیستند، ‌البته بلا شک این در صورتی است که پیروان سایر مذاهب عالماً وعامداً از حقیقت رویگردان شده باشند ور نه هر کس به میزان صداقت وجدیت خود از نجات بهره مند است. اگر بپذیریم که همه‌ی مذاهب وفِرق اسلامی به یک میزان از حقیقت بهره‌مندند ویا تمامی فرق یک اندازه نجات آورند؛ ‌ آنوقت هم البته التزام به یک مذهب خاص نوعی ترجیح بلا مرجح خواهد بود. لازمه‌ی این مطلب آن است که اجازه دهیم مطابق این خصیصه، ‌که هر معتقد به یک مذهب خاص دارد، ‌طرفداران یک فرقه یا مذهب در نشر وتبلیغ آن بکوشند وسعی آنان را درجهت گسترش مذهب ودیدگاه‌های خود نافی وحدت اسلامی ندانیم . گرچه توجه به ظرائفی دراین باب لازم است اما من حیث المجموع، ‌باید گفت که دفاع منطقی ازیک مذهب وتبلیغ وترویج سالم وآرام ومنطقی آن تعارض ومصادمتی با مقوله‌ی وحدت اسلامی ندارد. فقط آنچه این جواز عام را می‌تواند مقید سازد در نظر گرفتن اولویت‌ها وظرفیت‌های اجتماعی وکاربستِ روش‌های سالم ومسالمت آمیز واجتناب از نیرنگ واغوا و تطمیع جهت گسترش مذهب است . وابسته ومتوقف نبودن وحدت اسلامی بر عدم دفاع یا تبلیغ یک مذهب خاص به این معنا نیست که پیروان مذاهب ومنتسبان فرق، ‌در جهت غربال کردن وسنجش وارزیابی باور‌های خود و نزدیک کردن رویکرد‌ها و نقطه نظرات خود تلاشی به عمل نیاورند، ‌ضرورت وفضیلت حقیقت جویی اقتضا می‌کند که در مسائل فقهی وکلامی و تصمیمات سیاسی واجتماعی ونظرگاههای مختلف، ‌پیروان فرق ومذاهب اسلامی با هم گفتگو کرده وحتی الامکان دامنه‌ی اختلافات فقهی وکلامی را کم کننند، ‌یعنی بایستی درجهت فروکاستن از دامنه‌ی اختلافات آرا ء ونظرات گام برداشت وبه دیگر سخن، ‌باید کوشید تا آرام آرام به وحدت ویا نزدیکی فقهی وکلامی هم دست یافت. به نظر می‌رسد مراد ومقصود از وحدت اسلامی رفع خصومت ونزاع ودرگیری وایجاد فضای سالم برای مناسبات وروابط انسانی واسلامی، ‌وبالابردن ظرفیت تحمل ومدارا ورواداری وهمزیستی مسالت آمیز میان تمام فرق ومذاهب اسلامی باشد. وحدت اسلامی یعنی احترام نهادن به یکدیگر وحفظ حرمت وحقوق هم وعدم تعرض مادی ومعنوی به نسبت یکدیگر. وحدت اسلامی براین مبنا استوار است که علی رغم وجود تفاوت‌ها واذعان واعتراف به تفاوت وتنوع، ‌همدیگر را قدر نهیم وازکینه ورزی و کین توزی وآتش افروزی وستیزه جویی وتضییع حقوق هم، ‌بپرهیزیم . بنابراین مراد ما ازوحدت اسلامی نه ذوب و هضم واستحاله شدن یک فرقه ومذهب در فرقه ومذهب دیگر، ‌بلکه نوعی وفاق وهمدلی ودوستی است. به دیگر سخن وحدت اسلامی یعنی " همه با هم " و نه " همه با من! "
بخش دوم: ضرورت وحدت اسلامی پس از روشن شدن نسبی مفهوم وحدت اسلامی باید به این مسئله پرداخت که اساساً ضرورت ایجاد و حفظ وتقویت وحدت اسلامی چیست؟ آنچه به طور معمول ورایج گفته می‌شود این است که وحدت اسلامی مانع وسدی است بازدارنده که امت اسلامی را دربرابر دشمنان خارجی مصونیت می‌بخشد و به بدنه‌ی آن قوت واستحکام می‌دهد، ‌دراین راستا از مثال‌هایی نیز کمک گرفته‌اند از این قبیل که می‌توان چوب‌های نازکی را که جداجدا هستند به راحتی شکست اما چون درکنار هم قرار بگیرند شکستن آنها دشوار خواهد بود. به دیگرسخن، ‌دراین نگرش بقاء وحدت اسلامی متوقف بر بقاء دشمنان خارجی اسلام است وچنانچه در شرایطی، ‌ ‌خطری مسلمین را تهدید نکند طبعاً ضرورت وحدت اسلامی زیر سوال خواهد رفت. از این جهت باید گفت که اتکا وابتناء وحدت اسلامی بر وجود دشمن خارجی موجب می‌شود که نگاه ما به آن به صورت امری عارضی ومقطعی وگریز پذیر درآید. تا زمانی وحدت لازم است که دشمن خارجی وجود دارد. می‌خواهیم با حفظ وحدت کاری کنیم که دشمن نتواند از پله کان تفرقه‌ی ما به سیادت برسد، ‌مگر نه این است که گفته‌اند: فرِّق تسُد. اگرچه وحدت اسلامی جهت رویارویی با دشمنان اسلام امر گریز ناپذیری است اما تنها وجه ضرورت آن نیست. به نظر می‌رسد ما بیش از یک مصلحت سیاسی وگذرا به امر وحدت نیازمندیم. اساساً مطابق با آموزه‌های قرآن وسنت نبوی حفظ وحدت امت اسلامی یک تکلیف ووظیفه است که اهمال وکوتاهی درآن، ‌سرنوشت مسلمان را با مخاطره‌ی جدی روبرو می‌سازد. درآیه زیر خداوند متعال مسلمانان را امر به اعتصام به حبل الله ونهی از تفرق وچند دستگی می‌کند واین امر ونهی، ‌نوعی وظیفه وتکلیف دینی را پدید می‌آورند: وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ (بقره/103)" و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید" درآیه ذیل با صیغه‌ی امر که دلات بروجوب می‌کند، ‌مؤمنان را ملزم ومکلف به تعاون، ‌یعنی همیاری وهمکاری در زمینه‌ی برّ وتقوی می‌کند. وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ(مائده/2)" در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید" ودراین آیه نیز از تنازع ودرگیری نهی می‌کند و تنازع وستیزه جویی را موجب "فشل " واز میان رفتن هیبت وعزت می‌داند . وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ(انفال/46)‏ ‏" و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید و ( در میان خود اختلاف و ) کشمکش مکنید، ‌( که اگر کشمکش کنید ) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود ( و ترس و هراسی از شما نمی‌شود ) . شکیبائی کنید که خدا با شکیبایان است" " فشل " که نتیجه‌ی تفرق وچند دستگیست به لحاظ لغوی یعنی سستی وبزدلی، ‌فشل مطابق با تعریف راغب اصفهانی عبارت است از: ضعف مع جبن / ناتوانی وبزدلی، ‌تفشّل الماء: سال مگرنه این است که درجنگ احد نیز یکی از عوامل شکست مسلمین طبق روایت قرآن تنازع و نزاع بود: وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَعَصَیْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاکُم مَّا تُحِبُّونَ مِنکُم(آل عمران/152) "و در آن هنگام که آنان را ( در آغاز جنگ اُحُد ) با کمک و یاری او از پای در می‌آوردید، ‌خداوند به وعده خود ( که پیروزی بود و بر زبان پیغمبر رفته بود ) با شما وفا کرد، ‌تا آن گاه که سستی کردید و در امر ( ماندن در سنگرها و رهاکردن آنجاها ) به کشمکش پرداختید و اختلاف ورزیدید، ‌و پس از آن که آنچه را دوست می‌داشتید به شما نشان داد ( که غلبه بر دشمن بود ) نافرمانی کردید" قرآن، ‌ ‌اخوت مؤمنان را درقالب جمله‌ی اسمیه وخبری ونه به شکل امری بیان می‌دارد که مفید تأکید وثبات بیشتری است واخوت وبرادری را درنهاد مومنین می‌نهد ولازمه‌ی گریز ناپذیر ایمان تلقی می‌کند، ‌و مصالحه وآشتی را میان گروههای درگیر واجب می‌داند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ(حجرات/10)" در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید" وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا(حجرات/9)" و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید" تا حدی مصالحه میان مسلمانان واجداهمیت است که دروغ که یکی از کبائر است، ‌چنانچه در جهت آن باشد روا می‌گردد. عن أُمِّ کُلْثُومٍ بنتِ عُقْبَةَ بن أَبی مُعَیْطٍ رضی اللَّه عنها قالت: سمِعْتُ رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم یَقُول: " لَیْسَ الْکَذَّابُ الذی یُصْلحُ بَیْنَ النَّاسِ فَیَنْمی خَیْرا، ‌أَوْ یَقُولُ خَیْراً " متفق علیه. وفی روایة مسلمٍ زیادة، ‌قالت: وَلَمْ أَسْمَعْهُ یُرَخِّصُ فی شَیْءٍ مِمَّا یَقُولُهُ النَّاسُ إِلاَّ فی ثَلاثٍ، ‌تَعْنِی: الحَرْب، ‌وَالإِصْلاَحَ بَیْنَ النَّاس، ‌وَحَدِیثَ الرَّجُلِ امْرَأَتَه، ‌وَحَدیثَ المَرْأَةِ زَوْجَه. " از ام کلثوم بنت عقبه بن ابی معیط رضی الله عنه روایت شده که گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود: کذاب کسی نیست که در میان مردم صلح می‌آورد، ‌سخن خیری را می‌رساند و یا خیری می‌گوید. در روایت مسلم زیادتی است که گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم نشنیدم که در چیزی از آنچه که مردم می‌گویند اجازه داده باشد، ‌مگر در سه چیز منظورش: جنگ، ‌اصلاح بین مردم و سخن مرد به زنش و یا سخن زن برای شوهرش بود." درآیه ای یگر خداوند متعال تفرقه را دوشادوش وهعنان شرک قرار می‌دهد: وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ*مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ(روم/31و32)" و از مشرکان مباشید. از کسانى که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند." ودر آیه ای دیگر اختلاف کنندگان را از رحمت الهی دور می‌بیند، ‌بدین قرار که اگر می‌خواهیم مرحوم واقع شویم بایستی اختلاف نکنیم. وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ* إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ(هود/118و119) " پیوسته در اختلافند. مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده است." درآیه‌ی ذیل یکی از مبانی وتعالیم مشترک تمام ادیان الهی را از اول تا خاتم، ‌ ‌عدم تفرق دردین می‌داند: شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ(شوری/13)" از [احکام] دین آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد براى شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏اندازى مکنید" روشن است که با این توضیحات وحدت اسلامی نه صرفاً یک مصلحت سیاسی بل که یک ضرورت دینی است که جهت نجات وفلاح، ‌چاره ای جز دست به دامان آن زدن نیست. مگر نه این است که یکی از ارمغان‌های اسلام به جهان بشری تألیف قلوب وایجاد اخوت بود، ‌حال یک مسلمان چگونه می‌تواند درراستای حفظ آن نکوشد. ‏ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً (آل عمران/103)‏ ‏" ‏و همگی به رشته ( ناگسستنی قرآن ) خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید که بدان گاه که ( برای همدیگر ) دشمنانی بودید و خدا میان دلهایتان ( انس و الفت برقرار و آنها را به هم ) پیوند داد، ‌پس ( در پرتو نعمت او برای هم ) برادرانی شدید." اخوت ودلبستگی وهمبستگی ایمانی، ‌ ‌ارمغانی است که اگر پیامبر از تمام داشته‌ها وذخائر زمینی بهره می‌جست، ‌نمی‌توانست آن را ایجاد کند: وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(انفال/63) " و میان دلهایشان الفت انداخت که اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج مى‏کردى نمى‏توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى ولى خدا بود که میان آنان الفت انداخت چرا که او تواناى حکیم است" درگیری وتخاصم وتنازع مصداق عذاب الهی است، ‌چگونه می‌توان زمینه ساز تحقق عذاب بود ؟ قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ(انعام/65) " بگو او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [دیگر] بچشاند بنگر چگونه آیات [خود] را گوناگون بیان مى‏کنیم باشد که آنان بفهمند" اگرمی‌خواهیم محبوب خداوند شویم باید کاری که که دریک صف ایستاده ومبارزه کنیم: إنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیَانٌ مَّرْصُوصٌ(صف/4)" در حقیقت‏خدا دوست دارد کسانى را که در راه او صف در صف چنانکه گویى بنایى ریخته شده از سرب‏اند جهاد مى‏کنند" یکی از علل ومقاصد تحریم قمار وشراب این است که موجب عداوت وبغض وکینه می‌گردد: ‏ إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ (مائده/91)‏ "اهریمن می‌خواهد از طریق میخوارگی و قماربازی در میان شما دشمنانگی و کینه‌توزی ایجاد کند " پیامبر خدا نیز درگیری وخصومت وبغض وحسد وقهر وجدایی میان مسلمانان را نمی‌پسندد وبر ارزش وضرورت اخوت دینی ووحدت اسلامی تأکید می‌کند: عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ: "لا تَبَاغَضُوا، ‌وَلا تَحَاسَدُوا، ‌وَلا تَدَابَرُوا، ‌وَکُونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَانًا، ‌وَلا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ". (بخارى:6065) " انس بن مالک (رض) می‌گوید: رسول الله (رض) فرمود: "با یکدیگر, دشمنی نکنید، ‌حسادت نورزید و به یکدیگر، ‌پشت ننمایید. بلکه برادروار، ‌خدا را عبادت کنید. و برای هیچ مسلمانی جایز نیست که بیشتر از سه روز با برادر مسلمانش, قهر باشد". نکته‌ی دیگر این که از نقطه نظر عرفانی وسلوکی اگر به قضیه نگاه کنیم، ‌کین توزی وستیزه جویی، ‌قلب آدمی را مکدر می‌کند وصفای آن را می‌ستاند ولذت عبادت ودینداری را ازبین می‌برد، ‌شاید به این خاطر است که پیامبر خدا به یاران فرمود: " لا یُبَلِّغْنی أحدٌ من أصْحابی عنْ أحَدٍ شَیْئا، ‌فَإنِّی أُحِبُّ أنْ أَخْرُجَ إِلیْکُمْ وأنا سلیمُ الصَّدْرِ " رواه أبو داود والترمذی . "هیچیک از اصحاب من از دیگری بمن چیزی نرساند، ‌زیرا می‌خواهم بسوی شما برآیم، ‌در حالیکه دلم سالم است." واز این جهت است که مؤمنین پارسا از خداوند می‌خواهند که هرگونه غلّ وکینه ای را نسبت به سایر مؤمنان از دلهایشان بردارد. (غل، ‌نکره آمده وافاده‌ی عموم می‌کند ) وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ(حشر/10)" و [نیز] کسانى که بعد از آنان [=مهاجران و انصار] آمده‏اند [و] مى‏گویند پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشى گرفتند ببخشاى و در دلهایمان نسبت به کسانى که ایمان آورده‏اند [هیچ گونه] کینه‏اى مگذار پروردگارا راستى که تو رئوف و مهربانى" زیستن درفضای دوستی وآرامش وصمیمت واحترام وهمکاری وهمدلی، ‌بهشت آساست، ‌مگر نه این است که یکی از اوصاف بهشت که درقرآن آمده، ‌ ‌انتزاع وریشه کن شدن همه‌ی انواع کین ونفرت از سینه‌های مؤمنین، ‌ونشستن برادروار ورودررو بر تخت‌هاو اریکه‌هاست . ‏ وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ ‏( اعراف/43)‏ ‏" هرگونه کینه‌ای را از دلهایشان می‌زدائیم در زیر ( قصرها و درختان ) آنان رودبارها جاری می‌گردد." وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ ‏(حجر/43) " و کینه‌توزی و دشمنانگی را از سینه‌هایشان بیرون می‌کشیم، ‌و برادرانه بر تختها رویاروی هم می‌نشینند" پس اگر بتوانیم درهمین دنیا چنین فضایی فراهم کنیم، ‌دریچه ای به سوی بهشت گشوده ایم . شهریارا اگرآیین محبت باشد چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی بخش سوم: عوامل زمینه ساز وحدت اسلامی‌1) اجتناب از پیش داوری پیشداوری، ‌همانگونه که از اسمش پیداست؛ ‌ یعنی داوری پیش از مواجه شدن با چیزی . هرگونه داوری که ما درباب پدیده‌ای، ‌انسانی و یا شیئی داشته باشیم قبل از آنکه با خود آن پدیده، ‌خود انسان و خود شئ مواجه بشویم، ‌پیشداوری است. ما اکثر داوری‌هایمان، ‌پیشداوری است یعنی با خود آن پدیده اصلاً مواجهه پیدا نکرده‌ایم. چون شنیده‌ایم که می‌گویند آن پدیده این‌گونه است ما هم می‌گوییم پدیده این‌گونه است. این پیشداوری است. به نظرمی‌رسد بسیاری ازپیروان مذاهب به نسبت یکدیگر دست به نوعی پیشداوری میزنند وپیش از آنکه واقعاً درموردی تفحص به عمل آورده وموضوع را بررسی کنند؛ ‌ درقبال آن فرقه ویا اشخاص موضع گیری خصمانه درپیش می‌گیرند، ‌حال آنکه به درستی از ماهیت آن فرقه یا مذهب وآراء ونظرات آن آگاهی ندارند. پیش داوری، ‌سبب ساز بسیاری بددلی‌ها وستیزه جویی‌هاست واجتناب از آن زمینه ساز همدلی ورواداری بیشتر وهمزیستی مسالمت آمیز تر است. داستانی که در قرآن درباب داود پیامبر آمده، ‌حول محور پیش داوری می‌گردد، ‌آنگاه که داود پیامبر یک جانبه وبی آنکه به توضیحات متهم گوش فرا دهد حکم صادر می‌نماید. وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ*‏ إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُم بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ*‏ إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ ‏*قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیراً مِّنْ الْخُلَطَاء لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعاً وَأَنَابَ(ص/21تا24) "‏( ای محمّد ! ) آیا داستان شاکیانی به تو رسیده است که وقتی ( از اوقات ) از دیوار عبادتگاه ( نه از درگاه خانه، ‌به سوی داود ) بالا رفتند ؟ ناگهان بر داود وارد شدند و او از ایشان ترسید .گفتند: مترس ! ما دو نفر شاکی هستیم و یکی از ما بر دیگری ستم کرده است . تو در میان ما به حق و عدل داوری کن و ستم روا مدار، ‌و ما را به راستای راه رهنمود فرما . ‏( یکی از دو نفر گفت: ) این برادر من است و او نود و نه میش دارد، ‌و من تنها یک میش دارم، ‌و ( وی به من ) می‌گوید: آن را به من واگذار و او بر من در سخن چیره شده است . ‏( داود ) گفت: مسلّماً او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود، ‌به تو ستم روا می‌دارد . اصلاً بسیاری از آمیزگاران و کسانی که با یکدیگر سر و کار دارند، ‌نسبت به همدیگر ستم روا می‌دارند، ‌مگر آنان که واقعاً مؤمنند و کارهای شایسته می‌کنند، ‌ولی چنین کسانی هم بسیار کم و اندک هستند . داود گمان برد که ما او را آزموده‌ایم. پس از پروردگار خویش آمرزش خواست و به سجده افتاد و توبه کرد ." در سوره‌ی حجرات نیز یکی از دلایل تحقیق ووارسی اخبار وشایعات، ‌پیشگیری از شعله ور شدن نزاع وآغاز درگیری است. اگر درباب آراء ودیدگاه‌های مذاهب وفرق اسلامی تحقیقی بی طرفانه به عمل نیاورده ویا درباره‌ی اشخاص منتسب به یک فرقه یا مذهب خاص به شایعه ای اکتفا کنیم، ‌آنگاه است که روز به روز بر میزان اختلاف وتنش افزوده خواهد شد. ‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ (حجرات/6) ‏"ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! اگر شخص فاسقی خبری را به شما رسانید درباره آن تحقیق کنید، ‌مبادا به گروهی - بدون آگاهی ( از حال و احوالشان و شناخت راستین ایشان‌ - ) آسیب برسانید، ‌و از کرده خود پشیمان شوید .‏" 2) اصل وقاعده بودن نرم خویی وملایمت واستثنا بودن تندخویی و خشونت اصل وقاعده درمناسبات وروابط فیمابین مسلمانان وبلکه میان مسلمانان وغیر مسلمانان، ‌نرم خویی وملایمت و آسان گیری ورفق است. اگر چه درشتی وزبری وخشونت کاملا منتفی نیست بلکه اگر عادلانه وبه جا باشد جائز است، ‌اما آنچه محل تأکید است این است که اصل در روابط فیمابین رفق است ونه خشونت، ‌همچنانکه میان اوصاف الهی، ‌آنچنانکه درحدیث صحیح آمده است، ‌صفت رحمت خداوند بر وصف غضب او چیرگی داردو به دیگر سخن، ‌در برخورد وتعامل خداوند با انسانها نیز اصل بر رحمت ونوازش وملایمت است وغلبه وعمومیت با مهربانی است وخشم وغضب جنبه‌ی تطفلی وفرعی واستثنایی دارد. خواجه عبدالله انصاری دریکی ازنیایش‌های خود با خداوند می‌گوید: ای دیر خشم زود آشتی!!! درست برعکس عموم ما، ‌که زود خشم می‌گیریم ودیر آشتی می‌کنیم. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم: "لَمَّا قَضَى اللَّهُ الْخَلْقَ کَتَبَ فِی کِتَابِهِ فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ الْعَرْشِ: إِنَّ رَحْمَتِی غَلَبَتْ غَضَبِی". (بخارى:3194) رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: "هنگامی‌که خداوند مخلوقات را آفرید، ‌در کتابش (لوح محفوظ) که نزد او و بالای عرش، ‌قرار دارد، ‌نوشت: همانا رحمتم بر خشمم، ‌غلبه دارد". پیامبر خدا در احادیث متعددی، ‌تـقدم رفق وملایمت بر زبری ودرشتی را مطرح کرده وبر قاعده بودن آن تأکید ورزیده است. مطابق با این قاعده، ‌هر گاه مردد باشیم که در یک موضوع خاص باید برخورد نرم وملایم یا تند وخشنی را درمواجهه با برادر دینی خود درپیش بگیریم، ‌بایستی براساس ملایمت رفتار کرد. قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: " إِنَّ اللَّه رفیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ فی الأَمْرِ کُلِّه " متفقٌ علیه. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: همانا خداوند نرم رفتار است و نرم رفتاری را در همه کارها دوست می‌دارد. " إِنَّ اللَّهَ رَفِیقٌ یُحِبُّ الرِّفقَ، ‌وَیُعْطِی على الرِّفق مالا یُعطی عَلى العُنفِ وَما لا یُعْطِی عَلى ما سِوَاهُ " رواه مسلم. هر آئینه خداوند نرم رفتار بوده و نرمش را دوست می‌دارد و در برابر نرم رفتاری ثوابی می‌دهد که به تندی و دیگر کارها نمی‌دهد. " إِنَّ الرِّفقُ لا یَکُونُ فی شیءٍ إِلاَّ زَانَه، ‌وَلا یُنْزَعُ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ شَانَهُ " رواه مسلم. نرم رفتاری در هیچ چیزی نمی‌باشد، ‌جز اینکه آن را زینت می‌دهد و از هیچ چیزی ستانده نمی‌شود، ‌مگر اینکه آن را زشت می‌سازد. " بَال أَعْرَابیٌّ فی المسجِد، ‌فَقَامَ النَّاسُ إِلَیْه لِیَقَعُوا فِیه، ‌فقال النبی صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: دَعُوهُ وَأَرِیقُوا عَلى بَوْلِهِ سَجْلاً مِنْ مَاءٍ، ‌أَوْ ذَنُوباً مِن مَاء، ‌فَإِنَّما بُعِثتُم مُیَسِّرِینَ ولَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِینَ " رواه البخاری./اعرابی در مسجد بول نمود، ‌مردم برخاستند تا او را بزنند. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: او را بگذارید و بر بول او دلوی یا چند دلوی آب بریزید، ‌زیرا شما برانگیخته شده اید تا آسانگیر باشید و برای آن برانگیخته نشده اید که سختگیری کنید." " عن أَنس رضی اللَّه عنه عن النبی صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم قال: " یسِّرُوا وَلا تُعَسِّروا. وَبَشِّرُوا وَلا تُنَفِّرُوا " متفقٌ علیه /انس رضی الله عنه روایت نموده که: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: آسانگیری نموده و سختگیری نکنید، ‌و به مردم مژده دهید و آن‌ها را گریزان مسازید." خداوند متعال می‌فرماید که بایستی درقبال یک عملکرد نادرست وناصواب از سوی برادر مؤمن، ‌پاسخ وواکنش نیکو نشان داد، ‌چرا که این راهکار عداوت را به ولایت مبدل می‌سازد: ‏ وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (فصلت/34)‏‏ ‏نیکی و بدی یکسان نیست . با زیباترین طریقه و بهترین شیوه پاسخ بده . نتیجه این کار، ‌آن خواهد شد که کسی که میان تو و میان او دشمنانگی بوده است، ‌به ناگاه همچون دوست صمیمی گردد .‏ شگفت آنکه وقتی خداوند متعال، ‌موسی وهارون را به سوی جبار مصر یعنی فرعون، ‌گسیل می‌دارد، ‌باز به آنها امر می‌کند که با زبانی نرم وملایمت آمیز با او سخن بگویند: اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى* فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى(طه /43 و 44)" به سوى فرعون بروید که او به سرکشى برخاسته. و با او سخنى نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد" امام غزالی در "احیاء علوم دین" داستانی را نقل می‌کند از این قرار که مردی بر مأمون عباسی وارد شد وبازبانی گزنده ودرشتناک اورا عتاب کرد وامرونهی نمود، ‌مأمون به او گفت خداوند بهتر از ترا به نزد بدتر از من فرستاد وبه او امر کرد که به نرمی سخن بگوید اکنون چرا تو، ‌بازبانی گزنده سخن می‌گویی؟ که مرادش از بدتر از خود، ‌فرعون وبهتر از آن مرد، ‌موسی وهارون بود. ترویج وتعمیق نرم خویی وملایمت واجتناب از خشونت وتندی ودرشتی وعتاب مگر در مواقع ضرورت واستثنا، ‌می‌تواند پایه‌های وحدت وانسجام اسلامی را تحکیم بخشد. فراموش نکنیم که: لبریز ترین دلو‌ها آنهایی هستند که آهسته از دل چاه کشیده می‌شوند. 3) پایبندی به اصل حسن ظن وخوش بینی مبتنی بر این اصل تا جایی که می‌توان باید نسبت به همدیگر خوشبین بود ورفتاروعملکرد یکدیگر را توجیه کرد وحمل بر حسن نیت ونه سوء نیت نمود. همچنین لازم است که به انگیخته توجه نمود ونه انگیزه. نمی‌توان با بهانه قرار دادن سوء نیت افراد از مواضع درست ویا سخنان منطقی احتراز کرد.اگر حسن ظن ما نادرست از آب دربیاید، ‌بهتر از آن است که سوء نیت ما نادرست باشد.پیامبرخدا(ص) می‌فرماید: ادرءوالحدود عن المسلمین مااستطعتم، ‌فان کان له مخرج فخلوا سبیله، ‌فان الامام ان یخطئ فی العفو خیر من ان یخطئ فی العقوبة (سنن ترمذی/جلد2/ص 438)" تا جاییکه می‌توانید عقوبت‌های شرعی را از مسلمانان دفع کنید، ‌واگر راه گریزی برای یک مسلمان یافتید، ‌رهایش کنید وکاری به کارش نداشته باشید. چرا که اگر حاکم در بخشش خطا کند بهتر از آن است که در عقوبت خطا نماید ." "إِیَّاکُمْ وَالظَّنَّ، ‌فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْحَدِیثِ، ‌وَلا تَحَسَّسُوا، ‌وَلا تَجَسَّسُوا، ‌وَلا تَنَاجَشُوا، ‌وَلا تَحَاسَدُوا، ‌وَلا تَبَاغَضُوا، ‌وَلا تَدَابَرُوا، ‌وَکُونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَانًا". (بخارى:6066) "از گمان بد، ‌اجتناب کنید. زیرا گمان بد، ‌بدترین نوع دروغ‏ است. و به دنبال عیوب دیگران نباشید، ‌تجسس نکنید، ‌قیمت کالاها را بدون اینکه نیت خرید داشته باشید، ‌بالا نبرید و به یکدیگر, حسادت نورزید. با یکدیگر، ‌دشمنی نکنید و پشت ننمایید و برادروار, خدا را عبادت کنید". بیهقی درشعب ایمان ازتابعی بزرگ، ‌سعیدبن مسیب نقل می‌کند که گفته است: " کتب الی بعض اخوانی من اصحاب رسول الله (ص) أن ضع امراخیک علی أحسنه مالم یأتک مایغلبک، ‌ولاتظنن ّ بکلمة خرجت من إمرئ مسلم شراً وانت تجدلها فی الخیرمحملاً / برخی از یاران پیامبربه من نوشتند که عملکرد برادرت راحمل بر بهترین حالت کن، ‌مادامی‌که قرینه ای قاطع درعکس آن نباشد ونسبت به گفتاری که از فرد مسلمان سرمی‌زند گمان بدمبر، ‌مادامی‌که می‌توانی محمل وظرف نکویی برای آن بیابی " 4) سخت گیری برخود وآسان گیری بر دیگران معمولاً کسانی که ذره بین نقد را بر وجود دیگران نهاده‌اند وبیش از آنکه به خود بیندیشند، ‌دیگران را مورد مداقه قرار می‌دهند، ‌در تنظیم روابط سالم با دیگران عاجزند. اگر ملتزمین به یک فرقه ومذهب بیش از آنکه به فکر مچ گیری از دیگران باشند، ‌سر درگریبان خود فروبرند، ‌وبه جای آنکه بردیگران سخت بگیریند وبر عیوب آنان نظر بدوزد، ‌به فکر مجاهدت با امیال وخصال رذیله‌ی خود و مبارزه با "اعدا عدو " که همان نفس است باشند، ‌نسبت به دیگران همزیستی مسالمت آمیزتر ورواداری بیشتری خواهند داشت . بدین خاطر با دیگران کین توزی وسخترویی می‌کنیم که با نفس خود از درآشتی درآمده ایم، ‌مولوی چه زیبا می‌گوید:
آن یکـی از خشـم مـادر را بکُشـت
هم به زخم خنجر و هم زخم مُشت
آن یکـی گفتش که از بد گوهـری
یــــاد نـاوردی تــو حـق مـــادری
هـی تو مـادر را چـرا کُـشتی بـگو
او چـه کـرد آخـر بگو ای زشت‌خو
گفت کاری کرد کان عـار وی است
کُشتمش کـان خاک ستار وی است
گفت آن کس را بکُش ای محتـشـم
گفت پس هـر روز مـردی را کُشم
کُشتم او را رَستم از خـون‌های خلق
نای اوبـرّم به است از نای خـلق
نـفس توست آن مـادر بـدخاصـیت
کـه فـساد اوسـت در هر نـاحـیت
هـین بکـش اورا که بـهـر آن دنـی
هر دمی قـصـد عزیزی می‌کـنی
(مثنوی/دفتردوم)
آموزه‌ی مهم عارفان این است: برخود سخت بگیرید تا بردیگران آسان بگیرید. علی ابن ابی طالب (رض) می‌گوید: من نصب نفسه للناس اماماً فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه / آنکه خودراامام مسلمان گردانده است باید تعلیم خودرامقدم برتعلیم دیگران بداند وپیش اززبان با سیرت وکردار ادب نماید. شیخ شیراز، ‌سعدی می‌گوید: روزی، ‌ ‌درکشتی، ‌شیخ شهاب الدین سهروردی دو اندرز به من داد؛ ‌ یکی آنکه به خود بدبین باش ودیگر آنکه به دیگران خوش بین باش. مرا شیخ دانــای مرشد شهــاب دو اندرز فــرمود بر روی آب یکی آنکه در نفس خوش‌بین نباش دگر آنکه در غیر بدبین مباش 5) بسط و تعمیق فقه اولویات وموازنات اساساً وقتی آدم می‌خواهد اخلاقی زندگی کند، ‌در اکثریت قریب به اتفاق موارد در زندگی‌اش بین خوب و بد مخیر نیست. یعنی بر خلاف آنچه می‌پنداریم که آدم وقتی بر سر دوراهی قرار می‌گیرد باید کار خوب را انجام دهد و کار بد را انجام ندهد، ‌در اکثریت قریب به اتفاق موقعیت‌هایی که در کل زندگی آدم رخ می‌دهد آدم بین بد و بدتر یا خوب و خوب‌تر مخیر است، ‌نه خوب و بد. به ندرت پیش می‌آید که بین خوب و بد مخیر شده باشیم و معمولاً یا بین بد و بدتر گیر می‌کنیم یا بین خوب و خوب‌تر. فقه اولویات وموازنات از همین نقطه آغاز به کار می‌کند. وقواعدی مانند: یدفع اشدالضررین بتحمل اخفها؛ ‌ درءالمفاسد اولی من جلب المنافع؛ ‌یدفع الضررالعام بتحمل الضررالخاص، ‌دراین راستا شکل گرفته‌اند. ریشه‌ی بسیاری از منازعات وتنش‌های میان مذاهب وفرق اسلامی فراموش کردن اولویت‌ها و قاعده‌ی الاهم فالاهم است.حساسیت نشان دادن به مسائل کوچک وکم اهمیت ومغفول نهادن مسائل اساسی، ‌مصروف کردن تمام توش وتوان خود جهت مقابله به انحرافات کوچک ورها کردن انحرافات اساسی در بوته‌ی فراموشی، ‌از آثار وتبعات زیانبار عدم التزام نظری وعملی به فقه اولویات وموازنات است. درذیل نمونه ای را از عدم توجه به فقه اولویات بیان می‌داریم: امام احمد از ابن ابی نعم روایت می‌کند که مردی به نزد عبدالله بن عمر آمد ومن نیز درآنجا نشسته بودم، ‌آن مرد ازاو درباره‌ی خون پشه سوال کرد، ‌ودر یک روایت دیگر آمده که درباره‌ی حکم شخص محرمی که مگسی راکشته باشد سوال نمود. ابن عمر پرسید که از کدام قبیله ای ؟ گفت از عراق. گفت به این مرد عراقی بنگرید که از خون پشه می‌پرسددرحالی که فرزند پیامبر اما حسین را کشته‌اند. می‌گویند امام حسن البنا به روستایی سفر کرد هنگام اقامه‌ی نماز تراویح، ‌بین اهل مسجد نزاعی سخت درگرفت، ‌گروهی براین باور بودند که باید نماز تراویح هشت رکعت خوانده شود وگروهی دیگر معتقد که باید بیست رکعت برگزار شود، ‌امام حسن البنا از آنها پرسید حکم نماز تراویح چیست ؟ جواب دادند مستحب است، ‌ایشان گفت که حفظ وحدت وهمبستگی واجب است ونماز تراویح مستحب، ‌نمی‌توان واجبی را قربانی مستحبی کرد، ‌بهتر است، ‌نماز نخوانید اما وحدت خود را حفظ کنید پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم به عائشه (رض) فرمود: " لولا ان قومک حدیثوا عهد بشرک لبنیت الکعبة علی قواعد ابراهیم / اگر قوم تو به عهد جاهلیت نزدیک نبودند کعبه را خراب کرده ومجدداً بر پایه‌های ابراهیمی آن بنا می‌کردم." درمور فوق هم می‌بینیم که پیامبر خدا مصلحت کوچکی را فدای مصلحت بزرگتری کرده است. ویا چون اصحاب از او پرسیدند که چرا منافقانی را که نفاقشان آشکار شده نمی‌کشد فرمود: اخشی ان یتحدث الناس ان محمدا یقتل اصحابه/ می‌ترسم که چنین جار بیفتد که محمد یارانش را می‌کشد. واین امر سبب عدم اقبال به اسلام شود. به عبارتی پیامبر برای جلوگیری از مخدوش شدن چهره‌ی دین درنزد دیگران، ‌ازاجرای حد وعقوبت بر منافقین خودداری ورزید واین عمل چیزی جز التزام به فقه اولویات نیست. از این جهت است که برخی از عالمان بزرگ خروج علیه امام جائر را درصورتیکه به مفسده‌ی اکبری بینجامد، ‌روا نمی‌دانستند، ‌ومصلحت امنیت را تحت شرایطی بر مصلحت عدالت مقدم می‌دانستند. مگر زمانی که مفسدت کنار زدن حکومت جائر، ‌ ‌کمتر از مفسدت جور آن حکومت باشد. مفسر بزرگ، ‌قرطبی می‌گوید:" والذی علیه الکثر من العلماء: ان الصبر علی طاعة الامام الجائر اولی من الخروج علیه، ‌لان فی منازعته والخروج علیه استبدال الامن بالخوف واراقة الدماء وانطلاق ایدی السفهاء وشنّ الغارات علی المسلمین والفساد فی الارض"(تفسیر قرطبی/2/75) عز بن عبدالسلام می‌گوید:" ولایة الفاسق مفسدة، ‌لما یغلب علیه من الخیانة فی الولایة لکننا صححناها فی حق الامام الفاسق والحاکم الفاسق لما فی ابطال ولایتهما مِن تفویت المصالح العامة" ( قواعد الاحکام/1/91) ابن قیم نیز از ابو درداء، ‌صحابی بزرگ نقل می‌کند که معتقد بود در سرزمین دشمن نباید بر مسلمانان حدود الهی اجرا گردد، ‌چرا که امکان پیوستن به صفوف کفر وکناره گیری از اسلام می‌رود. " هکذا نقل عن ابی الدرداء انه کان ینهی ان تقام الحدود علی المسلمین فی ارض العدو مخافة ان تلحقهم الحمیة فلحقوا بالکفار" (اعلام الموقعین/1/109) شیخ لاسلام ابن تیمیه معتقد است که، ‌زمانی که پیامبر ویارانش در مکه مستضعف وناتوان بودند وتوان مقابله با کفار رانداشتند خداوندبه آنان امر فرمود، ‌که نجنگند وبرآزار مشرکین صبرکنند وچون درمدینه به قدرت رسیدند مکلف به جهاد ومواجهه فیزیکی با کفار شدند وهمچنین اگر پیامبر منافقان را عقوبت می‌کرد ممکن بود که بیشتر عربها به اسلام متمایل نمی‌شدند به این بهانه که محمد یارانش رامی‌کشد، ‌لذا آیه نازل شد که " و دع اذاهم "، ‌او می‌گوید بنابر این آیات وروش وسیره‌ی پیامبر، ‌اگر عقوبت منافق، ‌منتهی به فتنه‌ی بزرگتری شود به آیه‌ی " دع اذاهم "(احزاب/48) عمل می‌کنیم وچون از مقابله باکفار ناتوان شدیم به آیه‌ی " کف وصفح " عمل می‌نماییم . اما هرگاه که توانمند شدیم مخاطب آیه‌ی" جاهدالکفار والمنافقین " خواهیم بود: " ان النبی لما کان بمکة مستضعفا هو واصحابه عاجزین عن الجهاد امرهم الله بکف ایدیهم والصبر علی اذی المشرکین، ‌فلما‌هاجروا للمدینة وصار لهم دار عزة ومنعة: امرهم بالجهاد وبالکف ّ عمن سالمهم وکف یده عنهم، ‌لانه لو امرهم اذ ذاک باقامة الحدود علی کل منافق لنفر عن الاسلام اکثرالعرب اذا راوا ان بعض من دخل فیه یقتل، ‌وفی مثل هذه الحال، ‌نزل قوله تعالی: ولا تطع الکافرین والمنافقین ودع اذاهم وتوکل علی الله وکفی بالله وکیلا . وهذه السورة نزلت بالمدینة بعد الخندق فامره الله فی تلک الحال ان یترک اذی الکافرین والمنافقین له، ‌فلا یکافئهم علیه لما یتولد فی مکافأتهم من الفتنه ..... فحیثما کان للمنافق ظهور وتخاف من اقامة الحد علیه فتنة اکبر من بقائه عملنا بآیة " ودع اذاهم" کما انه حیث عجزنا عن جهاد الکفار: عملنا بآیة الکف عنهم والصفح . وحیثما حصل القوة والعز: خوطبنا بقوله: جاهد الکفار والمنافقین" (الصارم المسلول/ص 359) در قرآن هم شواهد فراوانی دال براین موضوع وجود دارد که مارا رهنمون می‌سازد همواره در تصمیم گیری توجه کافی داشته باشیم که مبادا برای جلب مصلحتی کوچکی، ‌مفسدت بزرگی را ایجاد کنیم. درماجرای موسی وخضر، ‌خضر، ‌کشتی ای را سوراخ کرد وبه آن آسیب رساند ومفسدتی پدید آورد، ‌عمل او از دیدگاه موسی موجه نمی‌نمود، ‌اوبعد‌ها توضیح داد که علت آسیب زدن به کشتی این گروه، ‌ ‌دفع زیان وخسارت بزرگتری بود، ‌یعنی دفع افسد به فاسد: أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا(کهف/79)" اما کشتى از آن بینوایانى بود که در دریا کار مى‏کردند خواستم آن را معیوب کنم [چرا که] پیشاپیش آنان پادشاهى بود که هر کشتى [درستى] را به زور مى‏گرفت" موردی دیگر از فقه اولویات را دراین آیه می‌بینیم که خداون مفسدت فتنه را بزرگتر از کشتن می‌داند: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ(بقره /217)" از تو در باره ماهى که کارزار در آن حرام است مى‏پرسند بگو کارزار در آن گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج] و بیرون راندن اهل آن از آنجا نزد خدا [گناهى] بزرگتر و فتنه از کشتار بزرگتر است" یا درمورد شراب وقمار نیز علی رغم اذعان به منفعت جزئی آن دو بیان می‌دارد که مفسدت آنها بیش از منفعت آنها است: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا(بقره/219)" درباره شراب و قمار از تو مى‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرک و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است" وقتی موسی علیه السلام از میقات برمی‌گردد، ‌میبیند که قومش گوساله پرست شده‌اند، ‌خشمگینانه متعرض برادرش، ‌‌هارون پیامبر می‌شود، ‌که چرا ممانعت نکردی وبرخورد سخت ودرشت به عمل نیاوردی، ‌عذر‌هارون پیامبر این بود که ترسیدم اگر مخالفت ودرگیری را دراین باب درپیش بگیرم موجبات تفرق واز هم گسیختگی بنی اسرائیل را فراهم آورده باشم. ظاهراً درآن شرایط حفظ وحدت بنی اسرائیل تا آمدن موسی در نظرهارون پیامبر بر مبارزه با آنان اولویت داشت. قَالَ یابْنَأُمِّ لاَ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلاَ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی.�

میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)