وحدت اسلامی؛ مفهوم، ضرورت و عوامل زمینه‌ساز (بخش اول)

وحدت اسلامی؛ مفهوم، ضرورت و عوامل زمینه‌ساز (بخش اول)

درآمد:

مقوله‌ی وحدت اسلامی از دیرباز محل نظر واهتمام صاحب نظران و دغدغه مندان مسلمان بوده است. اگر چه این مسئله به علت کثرت تکرار و وفور استعمال‌‌‌، قدری دستمالی شده و شعارزده به نظر می‌رسد‌‌‌، اما اگر فارغ از میزان وحجم رواج یک مسئله به این موضوع بنگریم‌‌‌، هنوز هم مقوله‌ی وحدت اسلامی یکی از آرمان‌‌های شیرین وبهشت آسای هر متدین دردمندی است وضرورت ولزوم حفظ آن برای یک جامعه‌ی پیشرو ومتعالی ودست یابی به فضایی عطر آگین وسالم‌‌‌، به نظر حتمی وبلکه حیاتی می‌رسد.

"چه شیرین است وقتی سینه‌‌ها از مهرآکنده است

چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی

درآسمان دهرتابنده است

چه شیرین است وقتی زندگی خالی زنیرنگ است. "(فریدون مشیری)

اگرچه گاهی به نظر می‌رسد گام هایی که دراین راستا برداشته شده‌‌‌، با حجم شعارها و گفته‌‌ها هم سنخی ندارد‌‌‌، وگاه مجموعه اسباب وعواملی زمینه ساز سوء ظن ویأس را فراهم می‌سازد‌‌‌، وآدمی از دست یابی به این آرمان گریزپا مأیوس می‌گردد‌‌‌، اما خوبی وزیبایی وشیرینی آن به قدری است که باید گفت:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل //  که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم (سعدی)

دوست دارد یار این آشفتگی //  کوشش بیهوده به از خفتگی (مولوی)

همین که هنوز این مقوله درسطح جامعه طرح وپی گیری می‌شود‌‌‌، موجبات امیدواری ودلگرمی است. واین موضوع را باید به فال نیک گرفت. دراین راستا به نظر می‌رسد تأمل وکنکاش نظری درباب وحدت اسلامی، ماهیتاً مقدم بر پیگیری عملی آن است‌‌‌، چرا که منطقاً تا تصور صحیحی از موضوعی نداشته باشیم وابعاد نظری وتئوریک مسئله‌‌‌ای سخته وپخته نشده باشد وحدودوثغور آن تعیین وتعریف نگردد‌‌‌، دست به کارشدن درباب تطبیق وتحقق بیرونی وعینی آن ثمرات مبارکی را به همراه نخواهدداشت. لذا به نظر می‌رسد دروهله‌ی اول بایستی قدری از حجم تعارفات وتمجید‌‌ها کاسته وبه صورت تحلیلی در مفهوم وحدت اسلامی درنگ ومداقه کنیم.

بخش اول:

مفهوم وحدت اسلامی

 به نظر می‌رسد وحدت فرق ومذاهب اسلامی ابعاد وزوایایی وسیعتر از وحدت شیعه وسنی دارد‌‌‌، واگر چشم برآفتاب نبندیم باید اعتراف کنیم که نزاعها وکشمکش‌‌ها وصفوف متعارض ودرگیر در داخل فریقین هم درحال حاضر کم نیستند. بنابراین نباید شعاع این مسئله را صرفاً به دومذهب شیعه وسنی فروکاست. واگر وحدت اسلامی امر مطلوبی است باید همه جا مطلوب باشد و به نسبت همه‌ی نحله‌‌ها و گروهها‌ی درون مذهبی هم محل اهتمام وتوجه بلیغ قرار گیرد. به نظر می‌رسد که وضوح مسئله به حدی است که نیاز به آوردن نمونه و مصداق نباشد.

وحدت اسلامی هر چه که باشد ظاهراً از سوی مدافعین وخواستاران آن به معنی یک دست کردن ویکپارچه نمودن آراء ونظرات ودیدگاه‌‌های فقهی وکلامی وسیاسی نیست. یعنی از دید کسانی که مجدانه وصادقانه می‌کوشند میان صفوف مسلمانان وحدت ایجاد کنند، وحدت به معنای یک رنگ شدن وبه جامه‌ی هم درآمدن نیست. لازمه‌ی وحدت اسلامی این نیست که مثلا شیعه‌‌‌ای از انگاره‌‌ها وضوابط مذهب خود دست بردارد ویا یک اهل سنت مذهب خود را تغییر دهد تا همه به یک سیرت و سان درآیند. واگر بخواهیم برای رسیدن به وحدت اسلامی منتظر یکدست شدن عقاید وباورهای مذهبی بنشینیم باید گفت که ازاین پنجره سری بیرون نخواهدآمد واز این خانه دری گشوده نخواهدشد. تقریباً اکنون همه به این نتیجه رسیده اند که صِرفِ داشتن اختلاف ویا تنوع نظر و دیدگاه‌‌‌، مُخل وحدت اسلامی نیست. اگرچه این سخن به معنای تأیید جزم وجمود مذهبی وتجویز اصرار واستقامت بر تمام باورهای فرقه‌‌‌ای نیست و یک مسلمان حقیقت جو وغیر متعصب باید همواره در باورها وعقاید خود بازنگری به عمل آورده وغث وسمین وصحیح وسقیم آنرا از هم تمیز داده وغربال کند‌‌‌. بنابراین نباید کسانی را که دیدگاه خود را به شکل منطقی وآرام تبلیغ می‌کنند‌‌‌، از فتنه گران وآتش افروزان به شمار آوریم. طبعاً التزام به یک مذهب خاص مستلزم باور به رجحان مذهب خود از سایر مذاهب است وهر پیرو مذهب خاصی طبیعتاً براین باور است که میزان حقانیت مذهب او بیش از سایر مذاهب است؛ در غیر این صورت‌‌‌، انتخاب یک مذهب خاص‌‌‌، ترجیح بلا مرجح بوده است‌‌‌. لذا نباید انتظار داشت که ملتزمین به یک مذهب خاص از باور‌‌های فقهی وکلامی خود دفاع نکنند والبته ناگفته پیداست که برای دفاع متکلم وارانه از مذهب خود گریز وگزیری از نقد سایر مذاهب نیست‌‌‌، لذا لازمه‌ی اذعان به وجود مذاهب متعدد این است که بپذیریم همه‌ی ملتزمان به هر مذهبی حق دارند که از آرای فقهی وکلامی خود دفاع کرده ومتعاقباً حق دارند آرای مذهب رقیب را به چالش بکشند واین عمل به معنای نفی وحدت اسلامی نیست. آنچه که مهم است روش دفاع از مذهب خود وبه چالش کشیدن مذاهب دیگر است نه نفس این عمل‌‌‌، آری اگر روش‌‌ها نادرست باشند دفاع از مذهب خود نیز می‌تواندمخل وحدت اسلامی به شمار آید.

اما نکته‌‌‌ای که ضروری است بدان اشارتی داشت این است که درست است که رسیدن به وحدت اسلامی از این دست‌‌‌، متوقف بر نفی تعدد مذهبی ویا ذوب وحل شدن مذاهب دریکدیگر نیست‌‌‌، اما چنانچه دردل یک مذهب وفرقه‌‌‌ای پاره‌‌‌ای باورها وانگاره‌‌ها وجودداشته باشد که درصورت التزام بدان‌‌‌، پروژه‌ی وحدت اسلامی ناتمام مانده ویا به بن بست برسد‌‌‌، البته لازم است جهت نیل به وحدت از آن عقاید دست کشید ویا درصورت اصرار والحاح برآن‌‌‌، بایستی با وحدت اسلامی وداع گفت ودم از آن نزد. به عنوان مثال چنانچه فرقه‌‌‌ای‌‌‌، مذهب وفرقه‌ی دیگر را خارج از دایره‌ی اسلام فرض کند آنگونه که خوارج ونو خوارجانِ امروز می‌کنند، و یا اعمال خشونت وتضییع حق ونادیده انگاشتن حرمت آنان را روا بداند‌‌‌، طبعاً نمی‌تواند مدافع وخواهان وحدت اسلامی گردد. به عنوان مثال اگر بخواهیم به آنچه شیخ انصاری در کتاب مکاسب درمبحث کسب‌‌های حرام آورده‌‌‌، هجاء وغیبت غیر شیعیان را مجاز بشماریم‌‌‌،وباور داشته باشیم که مخالف‌‌‌، احترام ندارد‌‌‌؛ دیگر نمی‌توان انتظار داشت که فضایی محبت آمیز وخالی از کین توزی داشته باشیم‌‌‌، کوتاه سخن آنکه گر چه برای رسیدن به وحدت اسلامی به معنای پیش گفته نیازی به دست شستن از باورهای مذهبی خود نداریم اما براین کلیت استثناهایی وارد است والبته چه باک که: "ما من عام الا وقد خُصّ"

نکته‌ی دیگر آنکه لازمه‌ی التزام به هر مذهبی این است که التزام به آن مذهب می‌تواند ضامن نجات وسعادت اخروی باشد ومذاهب دیگر به شکل تمام عیار از این نجات بهره مند نیستند‌‌‌، البته بلا شک این در صورتی است که پیروان سایر مذاهب عالماً وعامداً از حقیقت رویگردان شده باشند ور نه هر کس به میزان صداقت وجدیت خود از نجات بهره مند است. اگر بپذیریم که همه‌ی مذاهب وفِرق اسلامی به یک میزان از حقیقت بهره مندند ویا تمامی فرق یک اندازه نجات آورند؛ آنوقت هم البته التزام به یک مذهب خاص نوعی ترجیح بلا مرجح خواهد بود. لازمه‌ی این مطلب آن است که اجازه دهیم مطابق این خصیصه‌‌‌، که هر معتقد به یک مذهب خاص دارد‌‌‌، طرفداران یک فرقه یا مذهب در نشر وتبلیغ آن بکوشند وسعی آنان را درجهت گسترش مذهب ودیدگاه‌‌های خود نافی وحدت اسلامی ندانیم‌‌‌. گرچه توجه به ظرائفی دراین باب لازم است اما من حیث المجموع‌‌‌، باید گفت که دفاع منطقی ازیک مذهب وتبلیغ وترویج سالم وآرام ومنطقی آن تعارض ومصادمتی با مقوله‌ی وحدت اسلامی ندارد. فقط آنچه این جواز عام را می‌تواند مقید سازد در نظر گرفتن اولویت‌‌ها وظرفیت‌‌های اجتماعی وکاربستِ روش‌‌های سالم ومسالمت آمیز واجتناب از نیرنگ واغوا وتطمیع جهت گسترش مذهب است‌‌‌.

وابسته ومتوقف نبودن وحدت اسلامی بر عدم دفاع یا تبلیغ یک مذهب خاص به این معنا نیست که پیروان مذاهب ومنتسبان فرق‌‌‌، در جهت غربال کردن وسنجش وارزیابی باور‌‌های خود ونزدیک کردن رویکرد‌‌ها و نقطه نظرات خود تلاشی به عمل نیاورند‌‌‌، ضرورت وفضیلت حقیقت جویی اقتضا می‌کند که در مسائل فقهی وکلامی و تصمیمات سیاسی واجتماعی ونظرگاههای مختلف‌‌‌، پیروان فرق ومذاهب اسلامی با هم گفتگو کرده وحتی الامکان دامنه‌ی اختلافات فقهی وکلامی را کم کننند‌‌‌، یعنی بایستی درجهت فروکاستن از دامنه‌ی اختلافات آرا ء ونظرات گام برداشت وبه دیگر سخن‌‌‌، باید کوشید تا آرام آرام به وحدت ویا نزدیکی فقهی وکلامی هم دست یافت.

به نظر می‌رسد مراد ومقصود از وحدت اسلامی رفع خصومت ونزاع ودرگیری وایجاد فضای سالم برای مناسبات وروابط انسانی واسلامی‌‌‌، وبالابردن ظرفیت تحمل ومدارا ورواداری ودگرپذیری وهمزیستی مسالت آمیز میان تمام فرق ومذاهب اسلامی باشد. وحدت اسلامی یعنی احترام نهادن به یکدیگر وحفظ حرمت وحقوق هم وعدم تعرض مادی ومعنوی به نسبت یکدیگر. وحدت اسلامی براین مبنا استوار است که علی رغم وجود تفاوت‌‌ها واذعان واعتراف به تفاوت وتنوع‌‌‌، همدیگر را قدر نهیم وازکینه ورزی و کین توزی وآتش افروزی وستیزه جویی وتضییع حقوق هم‌‌‌، بپرهیزیم‌‌‌.

بنابراین مراد ما ازوحدت اسلامی نه ذوب و هضم واستحاله شدن یک فرقه ومذهب در فرقه ومذهب دیگر‌‌‌، بلکه نوعی وفاق وهمدلی ودوستی است‌‌‌. به دیگر سخن وحدت اسلامی یعنی"همه با هم"و نه"همه با من!"

*******

بخش دوم:

ضرورت وحدت اسلامی

پس از روشن شدن نسبی مفهوم وحدت اسلامی باید به این مسئله پرداخت که اساساً ضرورت ایجاد و حفظ وتقویت وحدت اسلامی چیست؟

آنچه به طور معمول ورایج گفته می‌شود این است که وحدت اسلامی مانع وسدی است بازدارنده که امت اسلامی را دربرابر دشمنان خارجی مصونیت می‌بخشد و به بدنه‌ی آن قوت واستحکام می‌دهد‌‌‌، دراین راستا از مثال هایی نیز کمک گرفته اند از این قبیل که می‌توان چوب‌‌های نازکی را که جداجدا هستند به راحتی شکست اما چون درکنار هم قرار بگیرند شکستن آنها دشوار خواهد بود. به دیگرسخن، دراین نگرش بقاء وحدت اسلامی متوقف بر بقاء دشمنان خارجی اسلام است وچنانچه در شرایطی‌‌‌،خطری مسلمین را تهدید نکند طبعاً ضرورت وحدت اسلامی زیر سوال خواهد رفت.

از این جهت باید گفت که اتکا وابتناء وحدت اسلامی بر وجود دشمن خارجی موجب می‌شود که نگاه ما به آن به صورت امری عارضی ومقطعی وگریز پذیر درآید. تا زمانی وحدت لازم است که دشمن خارجی وجود دارد. می‌خواهیم با حفظ وحدت کاری کنیم که دشمن نتواند از پله کان تفرقه‌ی ما به سیادت برسد‌‌‌، مگر نه این است که گفته اند: فرِّق تسُد.

اگرچه وحدت اسلامی جهت رویارویی با دشمنان اسلام امر گریز ناپذیری است اما تنها وجه ضرورت آن نیست.

به نظر می‌رسد ما بیش از یک مصلحت سیاسی وگذرا به امر وحدت نیازمندیم. اساساً مطابق با آموزه‌‌های قرآن وسنت نبوی حفظ وحدت امت اسلامی یک تکلیف ووظیفه است که اهمال وکوتاهی درآن‌‌‌، سرنوشت مسلمان را با مخاطره‌ی جدی روبرو می‌سازد. درآیه زیر خداوند متعال مسلمانان را امر به اعتصام به حبل الله ونهی از تفرق وچند دستگی می‌کند واین امر ونهی‌‌‌، نوعی وظیفه وتکلیف دینی را پدید می‌آورند:

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ (بقره/103)"و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید"

درآیه ذیل با صیغه‌ی امر که دلات بروجوب می‌کند، مؤمنان را ملزم ومکلف به تعاون‌‌‌، یعنی همیاری وهمکاری در زمینه‌ی برّ وتقوی می‌کند.

وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ(مائده/2)"در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید"

ودراین آیه نیز از تنازع ودرگیری نهی می‌کند و تنازع وستیزه جویی را موجب"فشل"واز میان رفتن هیبت وعزت می‌داند‌‌‌.

وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ(انفال/46)‏

‏"و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید و (در میان خود اختلاف و) کشمکش مکنید‌‌‌، (که اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود (و ترس و هراسی از شما نمی‌شود)‌‌‌. شکیبائی کنید که خدا با شکیبایان است"

"فشل"که نتیجه‌ی تفرق وچند دستگیست به لحاظ لغوی یعنی سستی وبزدلی‌‌‌، فشل مطابق با تعریف راغب اصفهانی عبارت است از: ضعف مع جبن / ناتوانی وبزدلی‌‌‌، تفشّل الماء: سال

مگرنه این است که درجنگ احد نیز یکی از عوامل شکست مسلمین طبق روایت قرآن تنازع و نزاع بود:

وَلَقَدْ صَدَقَکمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَعَصَیتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاکم مَّا تُحِبُّونَ مِنکم(آل عمران/152)

"و در آن هنگام که آنان را (در آغاز جنگ اُحُد) با کمک و یاری او از پای در می‌آوردید‌‌‌، خداوند به وعده خود (که پیروزی بود و بر زبان پیغمبر رفته بود) با شما وفا کرد‌‌‌، تا آن گاه که سستی کردید و در امر (ماندن در سنگرها و رهاکردن آنجاها) به کشمکش پرداختید و اختلاف ورزیدید‌‌‌، و پس از آن که آنچه را دوست می‌داشتید به شما نشان داد (که غلبه بر دشمن بود) نافرمانی کردید"

قرآن‌‌‌، اخوت مؤمنان را درقالب جمله‌ی اسمیه وخبری ونه به شکل امری بیان می‌دارد که مفید تأکید وثبات بیشتری است واخوت وبرادری را درنهاد مومنین می‌نهد ولازمه‌ی گریز ناپذیر ایمان تلقی می‌کند‌‌‌، و مصالحه وآشتی را میان گروههای درگیر واجب می‌داند:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکمْ(حجرات/10)"در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید"

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا(حجرات/9)"و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید"

تا حدی مصالحه میان مسلمانان واجداهمیت است که دروغ که یکی از کبائر است‌‌‌، چنانچه در جهت آن باشد روا می‌گردد.

عن أُمِّ کلْثُومٍ بنتِ عُقْبَةَ بن أَبی مُعَیطٍ رضی اللَّه عنها قالت: سمِعْتُ رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَیهِ وسَلَّم یقُول: "لَیسَ الْکذَّابُ الذی یصْلحُ بَینَ النَّاسِ فَینْمی خَیرا، أَوْ یقُولُ خَیراً"متفق علیه. وفی روایة مسلمٍ زیادة‌‌‌، قالت: وَلَمْ أَسْمَعْهُ یرَخِّصُ فی شَیءٍ مِمَّا یقُولُهُ النَّاسُ إِلاَّ فی ثَلاثٍ، تَعْنِی: الحَرْب، وَالإِصْلاَحَ بَینَ النَّاس، وَحَدِیثَ الرَّجُلِ امْرَأَتَه، وَحَدیثَ المَرْأَةِ زَوْجَه.

"از ام کلثوم بنت عقبه بن ابی معیط رضی الله عنه روایت شده که گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود: کذاب کسی نیست که در میان مردم صلح می‌آورد، سخن خیری را می‌رساند و یا خیری می‌گوید. در روایت مسلم زیادتی است که گفت: از رسول الله (ص) نشنیدم که در چیزی از آنچه که مردم می‌گویند اجازه داده باشد، مگر در سه چیز منظورش: جنگ، اصلاح بین مردم و سخن مرد به زنش و یا سخن زن برای شوهرش بود. "

درآیه‌‌‌ای یگر خداوند متعال تفرقه را دوشادوش وهعنان شرک قرار می‌دهد:

وَلَا تَکونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ*مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکانُوا شِیعًا کلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُونَ(روم/31و32)"و از مشرکان مباشید. از کسانى که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند. "

ودر آیه‌‌‌ای دیگر اختلاف کنندگان را از رحمت الهی دور می‌بیند‌‌‌، بدین قرار که اگر می‌خواهیم مرحوم واقع شویم بایستی اختلاف نکنیم. وَلاَ یزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ* إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّک(هود/118و119)"پیوسته در اختلافند. مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده است. "

درآیه‌ی ذیل یکی از مبانی وتعالیم مشترک تمام ادیان الهی را از اول تا خاتم‌‌‌،عدم تفرق دردین می‌داند:

 شَرَعَ لَکم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَینَا إِلَیک وَمَا وَصَّینَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ(شوری/13)"از [احکام] دین آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد براى شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏اندازى مکنید"

روشن است که با این توضیحات وحدت اسلامی نه صرفاً یک مصلحت سیاسی بل که یک ضرورت دینی است که جهت نجات وفلاح‌‌‌، چاره‌‌‌ای جز دست به دامان آن زدن نیست.

مگر نه این است که یکی از ارمغان‌‌های اسلام به جهان بشری تألیف قلوب وایجاد اخوت بود‌‌‌، حال یک مسلمان چگونه می‌تواند درراستای حفظ آن نکوشد.

‏ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیکمْ إِذْ کنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً (آل عمران/103)‏

‏"‏و همگی به رشته (ناگسستنی قرآن) خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید که بدان گاه که (برای همدیگر) دشمنانی بودید و خدا میان دلهایتان (انس و الفت برقرار و آنها را به هم) پیوند داد‌‌‌، پس (در پرتو نعمت او برای هم) برادرانی شدید. "

اخوت ودلبستگی وهمبستگی ایمانی‌‌‌،ارمغانی است که اگر پیامبر از تمام داشته‌‌ها وذخائر زمینی بهره می‌جست، نمی‌توانست آن را ایجاد کند:

وَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفَتْ بَینَ قُلُوبِهِمْ وَلَکنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَینَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکیمٌ(انفال/63)

"و میان دلهایشان الفت انداخت که اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج مى‏کردى نمى‏توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى ولى خدا بود که میان آنان الفت انداخت چرا که او تواناى حکیم است"

درگیری وتخاصم وتنازع مصداق عذاب الهی است‌‌‌، چگونه می‌توان زمینه ساز تحقق عذاب بود؟

قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یبْعَثَ عَلَیکمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکمْ أَوْ یلْبِسَکمْ شِیعًا وَیذِیقَ بَعْضَکم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کیفَ نُصَرِّفُ الآیاتِ لَعَلَّهُمْ یفْقَهُونَ(انعام/65)

"بگو او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [دیگر] بچشاند بنگر چگونه آیات [خود] را گوناگون بیان مى‏کنیم باشد که آنان بفهمند"

اگرمی خواهیم محبوب خداوند شویم باید کاری که که دریک صف ایستاده ومبارزه کنیم:

إنَّ اللَّهَ یحِبُّ الَّذِینَ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کأَنَّهُم بُنیانٌ مَّرْصُوصٌ(صف/4)"در حقیقت‏خدا دوست دارد کسانى را که در راه او صف در صف چنانکه گویى بنایى ریخته شده از سرب‏اند جهاد مى‏کنند"

یکی از علل ومقاصد تحریم قمار وشراب این است که موجب عداوت وبغض وکینه می‌گردد:

‏ إِنَّمَا یرِیدُ الشَّیطَانُ أَن یوقِعَ بَینَکمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ (مائده/91)‏

"اهریمن می‌خواهد از طریق میخوارگی و قماربازی در میان شما دشمنانگی و کینه‌توزی ایجاد کند"

پیامبر خدا نیز درگیری وخصومت وبغض وحسد وقهر وجدایی میان مسلمانان را نمی‌پسندد وبر ارزش وضرورت اخوت دینی ووحدت اسلامی تأکید می‌کند:

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِک (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ: "لا تَبَاغَضُوا، وَلا تَحَاسَدُوا، وَلا تَدَابَرُوا، وَکونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَانًا، وَلا یحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ أَیامٍ". (بخارى:6065)

"انس بن مالک (رض) می‌گوید: رسول الله (رض) فرمود: "با یکدیگر, دشمنی نکنید، حسادت نورزید و به یکدیگر، پشت ننمایید. بلکه برادروار، خدا را عبادت کنید. و برای هیچ مسلمانی جایز نیست که بیشتر از سه روز با برادر مسلمانش, قهر باشد".

نکته‌ی دیگر این که از نقطه نظر عرفانی وسلوکی اگر به قضیه نگاه کنیم‌‌‌، کین توزی وستیزه جویی‌‌‌، قلب آدمی را مکدر می‌کند وصفای آن را می‌ستاند ولذت عبادت ودینداری را ازبین می‌برد‌‌‌، شاید به این خاطر است که پیامبر خدا به یاران فرمود:

"لا یبَلِّغْنی أحدٌ من أصْحابی عنْ أحَدٍ شَیئا، فَإنِّی أُحِبُّ أنْ أَخْرُجَ إِلیکمْ وأنا سلیمُ الصَّدْرِ"رواه أبو داود والترمذی‌‌‌.

"هیچیک از اصحاب من از دیگری بمن چیزی نرساند، زیرا می‌خواهم بسوی شما برآیم، در حالیکه دلم سالم است. "

واز این جهت است که مؤمنین پارسا از خداوند می‌خواهند که هرگونه غلّ وکینه‌‌‌ای را نسبت به سایر مؤمنان از دلهایشان بردارد. (غل‌‌‌، نکره آمده وافاده‌ی عموم می‌کند)

وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّک رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ(حشر/10)"و [نیز] کسانى که بعد از آنان [=مهاجران و انصار] آمده‏اند [و] مى‏گویند پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشى گرفتند ببخشاى و در دلهایمان نسبت به کسانى که ایمان آورده‏اند [هیچ گونه] کینه‏اى مگذار پروردگارا راستى که تو رئوف و مهربانى"

زیستن درفضای دوستی وآرامش وصمیمت واحترام وهمکاری وهمدلی‌‌‌، بهشت آساست‌‌‌، مگر نه این است که یکی از اوصاف بهشت که درقرآن آمده‌‌‌،انتزاع وریشه کن شدن همه‌ی انواع کین ونفرت از سینه‌‌های مؤمنین، ونشستن برادروار ورودررو بر تخت هاو اریکه هاست‌‌‌.

‏ وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ ‏(اعراف/43)‏

‏"هرگونه کینه‌ای را از دلهایشان می‌زدائیم در زیر (قصرها و درختان) آنان رودبارها جاری می‌گردد. "

وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ ‏(حجر/43)

"و کینه‌توزی و دشمنانگی را از سینه‌هایشان بیرون می‌کشیم‌‌‌، و برادرانه بر تختها رویاروی هم می‌نشینند"

پس اگر بتوانیم درهمین دنیا چنین فضایی فراهم کنیم‌‌‌، دریچه‌‌‌ای به سوی بهشت گشوده ایم‌‌‌.

شهریارا اگر آیین محبت باشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

*****

بخش سوم:

 عوامل زمینه ساز وحدت اسلامی:

1) اصل وقاعده بودن نرم خویی وملایمت واستثنا بودن تندخویی و خشونت

اصل وقاعده درمناسبات وروابط مؤمنین بادیگران‌‌‌، نرم خویی وملایمت و آسان گیری ورِفق است. اگر چه درشتی وزبری وخشونت کاملاً منتفی نیست بلکه اگر عادلانه وبه جا باشد جائز وگاه واجب است‌‌‌، اما محل تأکید این است که اصل ومبنا در روابط فیمابین آدمیان‌‌‌، رفق وملایمت است ونه خشونت‌‌‌؛ وخشونت وغلظت وشدت گرچه در برخی موارد تجویز وتوصیه شده است‌‌‌، اما هیچ گاه قاعده‌ی فراگیر ومبنایی نبوده واصل واساس تعامل مارا تشکیل نمی‌دهد‌‌‌، بلکه به مثابه‌ی یک امراستثنایی و درمواقع ضرورت مطرح بوده ومطابق قاعده‌ی اصولی"الضرورة تقدر بأقدارها"‌‌‌، امری که به شکل یک استثنا ودرمواقع ضرورت تجویز شده‌‌‌، پس ازرفع ضرورت‌‌‌، دیگر موضوعیت نداشته وتنها در حدود ضرورت باید به آن پرداخت ودر غیر ضرورت از آن پرهیز نمود‌‌‌.

در میان اوصاف الهی‌‌‌، آنچنانکه درحدیث صحیح آمده است‌‌‌، صفت رحمت خداوند بر وصف غضب او چیرگی داردو به دیگر سخن‌‌‌، در برخورد وتعامل خداوند با انسانها نیز اصل بر رحمت ونوازش وملایمت است وغلبه وعمومیت با مهربانی است وخشم وغضب جنبه‌ی تطفلی وفرعی واستثنایی دارند.

«لَمَّا قَضَى اللَّهُ الْخَلْقَ کتَبَ فِی کتَابِهِ فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ الْعَرْشِ: إِنَّ رَحْمَتِی غَلَبَتْ غَضَبِی/ هنگامی که خداوند مخلوقات را آفرید، در کتابش (لوح محفوظ) که نزد او و بالای عرش، قرار دارد، نوشت: همانا رحمتم بر خشمم، غلبه دارد»(صحیح بخارى:3194)

براین اساس مطلوب است که دروجودخداجویان وخداپرستان نیز‌‌‌، غلبه وعمومیت با مهربانی ورحمت باشد و رحمتشان برغضبشان بچربد ووزن وسنگینی ملایمت دررفتارها بیش از خشم وخشونت باشد.

خداوند متعال درقرآن مجید‌‌‌، رحمت ومهرورزی را به عنوان وصفی واجب بر خود بیان کرده است:

کتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ(انعام / 12) رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده است.

کتَبَ رَبُّکمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ (انعام/54) پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر کرده است‌‌‌.

ورحمت خویش را واسعه ودر برگیرنده‌ی همه چیز وهمه کس توصیف نموده است‌‌‌، اما غضب خویش را واسعه ننامیده است‌‌‌، لذا غضب الهی کرانمند ومحدود است ولی رحمتش‌‌‌ بی‌کران بوده وگستره‌‌‌ای به درازای هستی وپهنای جهان دارد:

وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ(اعراف/156) و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است.

فَإِن کذَّبُوک فَقُل رَّبُّکمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ(انعام/147) [اى پیامبر] پس اگر تو را تکذیب کردند بگو پروردگار شما داراى رحمتى گسترده است.

فرشتگان حامل عرش الهی نیز در نیایش زیبای خود‌‌‌، رحمت خداوند را دربرگیرنده‌ی همه چیز وهمه کس می‌دانند‌‌‌، گویی ذره‌‌‌ای دراین جهان از شمول وحاکمیت رحمت الهی بیرون نیست‌‌‌، وشعاع رحمت‌‌‌ بی‌کرانش جمله‌ی کائنات را پوشش داده است:

رَبَّنَا وَسِعْتَ کلَّ شَیءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا (غافر/7) پروردگارا رحمت و دانش [تو بر] هر چیز احاطه دارد.

درروایت آمده است که رسول الله (ص) برای ادای نمازی برخاست و اصحاب نیز همراه ایشان بلند شدند. در آن اثنا، مردی بادیه نشین که مشغول نماز خواندن بود‌‌‌، گفت: اللَّهُمَّ ارْحَمْنِی، وَمُحَمَّدًا، وَلا تَرْحَمْ مَعَنَا أَحَدًا / خدایا! بر من و محمد رحم کن و بجز ما برکسی دیگر، رحم نکن. هنگامی که نبی اکرم سلام داد، به او فرمود: «لَقَدْ حَجَّرْتَ وَاسِعًا / امر (رحمت) وسیعی را محدود ساختی»(بخارى:6010)

«باران ِ رحمتِ‌‌‌ بی‌حسابش همه رارسیده وخوانِ نعمت‌‌‌ بی‌دریغش همه جا کشیده‌‌‌، پرده‌ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد ووظیفه‌ی روزی به خطای منکَر نبُرد‌‌‌. "(گلستان سعدی)

خواجه عبدالله انصاری دریکی ازنیایش‌‌های دل انگیز خود‌‌‌، خطاب به خداوند می‌گوید:

«‌‌‌ای دیر خشم زود آشتی!!!»

عموم ما برخلاف روش الهی‌‌‌، زود خشم می‌گیریم ودیر آشتی می‌کنیم.

پیامبر خدا (ص) فرموده است: «لَیسَ أَحَدٌ أَوْ لَیسَ شَیءٌ أَصْبَرَ عَلَى أَذًى سَمِعَهُ مِنَ اللَّهِ، إِنَّهُمْ لَیدْعُونَ لَهُ وَلَدًا، وَإِنَّهُ لَیعَافِیهِمْ وَیرْزُقُهُمْ». (بخارى:6099) «هیچ کس، در برابر ناسزاگویی از خدا وند‌‌‌، بردبارتر نیست. مردم به او فرزند، نسبت می‌دهند با وجود این، خداوند به آنان‌‌‌، عافیت می‌بخشد و رزق‌‌‌، عنایت می‌کند».

درروایت آمده است که تعدادی اسیر جنگی نزد نبی اکرم آوردند. در میان آنان‌‌‌، زنی وجود داشت که از پستانهایش شیر می‌ریخت. ناگهان، در میان اسیران‌‌‌، چشم اش به کودکی افتاد. به محض اینکه او را دید‌‌‌، در آغوش گرفت و به سینه اش چسباند و شروع به شیر دادنش کرد. نبی اکرم خطاب به اصحاب فرمود: «أَتُرَوْنَ هَذِهِ طَارِحَةً وَلَدَهَا فِی النَّارِ /آیا این مادر، فرزندش را در آتش می‌اندازد»؟! گفتند: خیر‌‌‌، اگر توانایی داشته باشد (مجبور به انداختن نباشد) نمی‌اندازد. فرمود: «لَلَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ بِوَلَدِهَا / بدانید که خداوند، بر بندگانش از این مادر هم نسبت به فرزندش، مهربانتر است». (بخارى:5999)

پیامبر خدا در احادیث متعددی، تقدم رفق وملایمت بر زبری ودرشتی را مطرح کرده وبر قاعده بودن آن تأکید ورزیده است. مطابق با این قاعده‌‌‌، هر گاه مردد باشیم که در یک موضوع خاص برخورد نرم وملایم یا تند وخشنی را درمواجهه با کسی درپیش بگیریم‌‌‌، بایستی براساس ملایمت رفتار کرد.

قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَیهِ وسَلَّم:

«إِنَّ اللَّه رفیقٌ یحِبُّ الرِّفْقَ فی الأَمْرِ کلِّه / همانا خداوند نرم رفتار است و نرم رفتاری را در همه کارها دوست می‌دارد. » (متفقٌ علیه)

«إِنَّ اللَّهَ رَفِیقٌ یحِبُّ الرِّفقَ، وَیعْطِی على الرِّفق مالا یعطی عَلى العُنفِ وَما لا یعْطِی عَلى ما سِوَاهُ /‌‌‌ بی‌شک خداوند نرم رفتار بوده و نرمش را دوست می‌دارد و در برابر نرم رفتاری ثوابی می‌دهد که به تندی و دیگر کارها نمی‌دهد. »(رواه مسلم)

«إِنَّ الرِّفقُ لا یکونُ فی شیءٍ إِلاَّ زَانَه، وَلا ینْزَعُ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ شَانَهُ / نرم رفتاری در هیچ چیزی نمی‌باشد، جز اینکه آن را زینت می‌دهد و از هیچ چیزی ستانده نمی‌شود، مگر اینکه آن را زشت می‌سازد. »(رواه مسلم)

«أَلا أَخْبرُکمْ بِمَنْ یحْرُمُ عَلى النَّارِ أَوْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَیهِ النَّار؟ تَحْرُمُ على کلِّ قَرِیبٍ هَینٍ لینٍ سَهْلٍ / آیا شما را با خبر نسازم از کسیکه بر دوزخ حرام است؟ یا اینکه دوزخ بر وی حرام است؟ بر هر نزدیک، آسانگیر، نرم رفتارِ نرمخو»(رواه الترمذی وقال: حدیثٌ حسن)

«: یسِّرُوا وَلا تُعَسِّروا. وَبَشِّرُوا وَلا تُنَفِّرُوا/ آسانگیری نموده و سختگیری نکنید، و به مردم مژده دهید و آن‌‌ها را گریزان مسازید. »(متفقٌ علیه)

«رَحِمَ اللَّهُ رَجُلاً سَمْحًا إِذَا بَاعَ وَإِذَا اشْتَرَى وَإِذَا اقْتَضَى / خداوند رحمت کند شخصی را که هنگام خرید و فروش و طلب حق خود، سهل گیر باشد». (بخارى: 2076)

رسول الله صلی الله علیه وسلم به اشج عبد القیس گفتند:: «إِنَّ فیک خَصْلَتَینِ یحِبُّهُمَا اللَّه: الحِلْمُ وَالأَنَاة / در تو دو خصلت وجود دارد که خدا آنها را دوست می‌دارد، بردباری و تأنی کردن. »(صحیح مسلم) روایت شده که آن مرد به پیامبرخا(ص) گفت: آیا این دوخصلت را خداوند درسرشت من نهاده یا من اکتساب کرده ام وبعدها پدیدار شده؟ پیامبر خدا فرمود: بلکه خدا ترا براساس آن سرشته وآفریده است‌‌‌. آن مرد به این خاطر شادمان شد وگفت: «الحمدلله الّذی جَبلَنی علی خِصلَتَینِ یُحِبُّهما اللهُ ورسولُهُ / سپاس کسی را که مرا بر اساس خصلتهایی آفریده که محبوب خدا وپیامبرند‌‌‌. »(ابوداود)

وظیفه‌ی اخلاقی ودینی ماست که دربرخورد وتعامل با دیگرانسانها از ایجاد دردو رنج غیر ضروری بپرهیزیم‌‌‌، اگر رفتاری را می‌خواهیم تصحیح کنیم ویا منکری را ردّ وانکار نماییم ویا درمقابل تجرّی واسائه‌ی ادب و بدرفتاری دیگران واکنش نشان دهیم ویا جهت تنبیه کسی یا کودکی‌‌‌، خشونت به خرج دهیم‌‌‌، نباید فراموش کنیم که از حدّ اقل ضرورت پافراتر ننهاده وکاری را که می‌توانیم با خشونت کمتر وایجاد درد ورنج خفیفتری به اتمام برسانیم‌‌‌، دست ودل بازانه‌‌‌، موجب فراهم آمدن درد ورنج بیشتر برای دیگران نشویم‌‌‌، وقتی که رسول خدا از ما می‌خواهد که هنگام ذبح یک حیوان با تیز کردن چاقو‌‌‌، کاری کنیم که کمترین درد ورنج ممکن بر حیوان وارد آید و جاندار‌‌‌، دردی ورنجی غیر ضرور تحمل نکند‌‌‌، به طریق اولی در رابطه با آدمیان نیز مکلف به این ظرافت اندیشی وباریک بینی هستیم:

 به هوش باش دلی را به سهو نخراشی به ناخنی که توانی گره گشایی کرد"صائب"

رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «إِنَّ اللَّه کتَبَ الإِحسَان على کلِّ شَیء، فإِذا قَتلتُم فَأَحسِنُوا القِتْلَةَ وَإِذَا ذَبحْتُم فَأَحْسِنُوا الذِّبْحة ولیحِدَّ أَحَدُکم شَفْرتَه وَلیرِحْ ذَبیحَتَهُ» رواه مسلم‌‌‌. بی‌تردید خداوند احسان و نیکی را بر هر چیز واجب نموده است، پس چون کشتید، نیکو بکشید و چون حیوانی را ذبح نمودید، نیکو ذبح کنید، باید هریک از شما تیغ خود را تیز کند و ذبیحه‌ی خود را راحت نماید.

شخصی گوسفندش را برای ذبح روی زمین خوابانید‌‌‌، سپس به تیز کردن کاردش پرداخت‌‌‌، رسول خدا به او فرمود:«أتُریدُ أن تُمیتُها مرَّتَینِ؟/ آیا می‌خواهی دوبار اورا بکشی؟» آن مرد گفت پس چه کار کنم یا رسول الله؟ رسول الله فرمود: «هلّا شددتَ شفرتَک ثمّ أضجعتَها‌‌‌. . . » چرا کاردت را تیز نمی‌کنی وآن گاه آن را نمی‌خوابانی؟ (حاکم‌‌‌، حدیث 4/231 وطبرانی در المعجم الکبیر حدیث 11/ 333)

خداوند متعال می‌فرماید که بایستی درقبال یک عملکرد نادرست و وزننده‌‌‌، پاسخ وواکنش نیکو نشان داد‌‌‌، چرا که این راهکار عداوت ودشمنی را به محبت مبدل می‌سازد:

‏ وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَک وَبَینَهُ عَدَاوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ (فصلت/34)‏‏

‏نیکی و بدی یکسان نیست‌‌‌. با زیباترین طریقه و بهترین شیوه پاسخ بده‌‌‌. نتیجه این کار‌‌‌، آن خواهد شد که کسی که میان تو و میان او دشمنانگی بوده است‌‌‌، به ناگاه همچون دوست صمیمی گردد‌‌‌. ‏

امام حسن البنا می‌گوید: «کونوا کالشجر‌‌‌، یرمیه الناسُ بالحجر ویرمیهم بالثمر / به مانند درخت باشید که مردم به آن سنگ می‌زنند واو به ایشان میوه می‌دهد‌‌‌. "(الرقائق / احمدراشد)

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق // آیتی در وفا و در بخشش

هرکه بخراشدت جگر به جفا // همچو کان کریم زر بخشش

کم مباش از درخت سایه فکن // هرکه سنگت زند ثمر بخشش

ازصدف یاد دار نکته‌ی حلم // هرکه بُرّد سرت گهر بخشش (حافظ)

اهل معرفت وبصیرت مانند دریا فراخ دلند وازسنگ هایی که به سویشان می‌افکنند‌‌‌،آزرده خاطرنمی شوند:

دریای ِفراوان نشود تیره به سنگ //  عارف که برنجد تُنُک آب است هنوز (سعدی)

عمر به خشنودی دلها گذار //  تا ز تو خشنود شود کردگار

سایه‌ی خورشید سواران طلب // رنج خود و راحت جانان طلب

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش // چون مه و خورشید جوانمرد باش (مخزن الاسرار نظامی)

مردی أحنف بن قیس را درطول مسیر دشنام می‌گفت‌‌‌، وقتی أحنف به خانه نزدیک شد توقف کرد و گفت:‌‌‌ای مرد‌‌‌، اگر دشنام دیگری دردلت مانده بگو‌‌‌، چرا که می‌ترسم جوانان آبادی متوجه شوند وترا اذیت کنند‌‌‌. (رساله‌ی قشیریه)

مردی شعبی را دشنام گفت‌‌‌، شعبی به او گفت: إن کنتَ صادقاً فغفر الله لی وإن کنت کاذباً فغفرالله لک: اگر درگفته ات صادق باشی پس خدا مرا ببخشد واگر دروغ گفته باشی خداوند ترا ببخشد‌‌‌. (جدِّد حیاتک‌‌‌، محمد غزالی مصری)

علی (رض) می‌فرماید: مَن لانَت کلمتُه وجبت محبّته وحلمک علی السفیه یُکَثِّر الانصارَ علیک: کسی که سخنش نرم باشد‌‌‌، محبتش لازم می‌گردد وبردباری وتحمل تو نسبت به سفیه موجب کثرت یارانت می‌شود‌‌‌. (جدِّد حیاتک‌‌‌، محمد غزالی مصری)

قال رجل لعمروبن العاص: والله لئن قلت لی کلمة لأقولنّ لک عشراً‌‌‌. قال عمرو: وانت واللهِ لئن قلتَ لی عشراً لم أقل لک واحدةً / مردی به عمرو بن العاص می‌گوید: اگر یک کلمه به من بگویی در جواب ده کلمه نثارت می‌کنم‌‌‌، عمرو گفت به خدا اگرتو ده کلمه به من بگویی یکی جوابت نمی‌دهم‌‌‌. (جدّد حیاتک‌‌‌، محمدغزالی مصری)

وقال رجل لأبی ذر انت الذی نفاک معاویة من الشام؟ لو کان فیک خیر ما نفاک فقال: یابن اخی إن ورائی عقبة کؤوداً إن نجوتُ منها لم یضرنی ماقلتَ وإن لم أنج منها فأنا شرٌّ مما قلتَ / مردی به ابوذر (رض) می‌گوید: تو کسی هستی که معاویه ترا از شام تبعید کرد‌‌‌، اگر خیری درتو بود ترا بیرون نمی‌کرد‌‌‌. ابوذر پاسخ داد‌‌‌،‌‌‌ای برادر گردنه‌ی خطیری درپیش دارم که اگر از آن نجات یابم آنچه گفتی مرا زیان ندارد واگر ازآن رهایی نیابم‌‌‌، من از آنچه گفتی بدترم‌‌‌. (جدّد حیاتک‌‌‌، محمدغزالی مصری)

درآیات دیگری خداوند متعال از پیامبر خود و متعاقباً سایر مؤمنین خواسته که به نسبت مؤمنان ووالدین خود‌‌‌، بال رحمت ونوازش را بگسترانند:

وَاخْفِضْ جَنَاحَک لِلْمُؤْمِنِینَ(حجر/88) و بال خویش براى مؤمنان فرو گستر

وَاخْفِضْ جَنَاحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ(شعراء/215) و براى آن مؤمنانى که تو را پیروى کرده‏اند بال خود را فرو گستر

وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ (اسراء/24)و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر

خداوند متعال درآیات فراوانی درقرآن مجید‌‌‌، مؤمنان را به بخشش و فروخوردن خشم فرامی خواند:

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ*الَّذِینَ ینفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْکاظِمِینَ الْغَیظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ(آل عمران/133و134) و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید. همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى‏کنند و خشم خود را فرو مى‏برند و از مردم در مى‏گذرند و خداوند نکوکاران را دوست دارد.

وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یغْفِرَ اللَّهُ لَکمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(نور/ 22) باید عفو کنند و گذشت نمایند مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ(اعراف/199) گذشت پیشه کن و به [کار] پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب

وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِک لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(شوری/43) و هر که صبر کند و درگذرد مسلما این [خویشتن دارى حاکى] از اراده قوى [در] کارهاست

وَالَّذِینَ یجْتَنِبُونَ کبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یغْفِرُونَ(شوری/37) و کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکاریها خود را به دور مى‏دارند و چون به خشم درمى‏آیند درمى‏گذرند.

شگفت آنکه وقتی خداوند متعال‌‌‌، موسی وهارون را به سوی جبار مصر یعنی فرعون، روانه می‌کند‌‌‌، باز به آنها امر می‌کند که با زبانی نرم وملایمت آمیز با او سخن بگویند‌‌‌، ونرم گفتاری را زمینه ساز تنبه وتذکر وپند پذیری می‌داند:

اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى* فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى(طه /43 و 44)"به سوى فرعون بروید که او به سرکشى برخاسته. و با او سخنى نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد"

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار //  صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند"حافظ"

به گفتارِ شیرین جهاندیده مرد // کند آنچه نتوان به شمشیر کرد"اسدی"

به شیرین زبانی و لطف و خوشی // توانی که پیلی به مویی کشی"سعدی"

امام محمد غزالی (رح) در"احیاء علوم دین"داستانی را نقل می‌کند از این قرار که مردی بر مأمون عباسی وارد شد وبازبانی گزنده ودرشتناک اورا عتاب کرد وامرونهی نمود‌‌‌، مأمون به او گفت خداوند بهتر از ترا به نزد بدتر از من فرستاد وبه او امر کرد که به نرمی سخن بگوید اکنون چرا تو‌‌‌، بازبانی گزنده سخن می‌گویی؟ که مرادش از بدتر از خود‌‌‌، فرعون وبهتر از آن مرد‌‌‌، موسی وهارون بود.

اعراب جاهلی که ستیهندگی وخشونت وزبری ودرشتی وصف ملازم آنان بود‌‌‌، کسانی که برسر مسئله‌‌‌ای کوچه شمشیر هایشان را با خون یکدیگر خضاب می‌کردند‌‌‌، تنها بر اثر نرم خویی و ملاطفت پیامبر مهربان بود که پروانه وار‌‌‌، دورادور شمع وجود پیامبر‌‌‌، پیوند اخوت وصفا بستند:

"فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکلِینَ"پس به [برکت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار[ها] با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن زیرا خداوند توکل‏کنندگان را دوست مى‏دارد (آل عمران / 159)

مطابق این آیه‌ی شریفه‌‌‌، رحمت الهی در پیمانه‌ی وجود پیامبر سرریز می‌شود وموجب می‌گردد وجود مبارک آن حضرت‌‌‌، لبالب وآکنده از نرمی وملایمت وسرشار از عطوفت ورحمت ولبریز از شفقت وملاطفت گردد و این گونه دلها را بسان آهن ربایی به دور خود جذب کند‌‌‌، دلهای رمنده‌‌‌ای که به تعبیر قرآن اگرپیامبر ازتمام امکانات وثروت‌‌های روی زمین جهت تألیف وانسجام دلهای آنان بهره می‌جست، ممکن نمی‌شد وتآلف وپیوند وانسجام آنان میسور نبود (لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفَتْ بَینَ قُلُوبِهِمْ/اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج مى‏کردى نمى‏توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى: انفال/63) اعراب که به مانند براده هایی پراکنده واز هم گسیخته وبی وزن بودند‌‌‌، براثر جریان قوی مغناطیسی پیامبر که جاذبه وکشش مهر وملایمت بود‌‌‌، مبدل به امتی یکپارچه ویک دست شدند: "إنّ هذه أمتکم أمةً واحدةً"(انبیاء/92)

صدملک دل به نیم نظر می‌توان خرید //  خوبان دراین معامله تقصیر می‌کنند"حافظ"

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت //  آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت"حافظ"

لَقَدْ جَاءکمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ(توبة/218) قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است‏شما در رنج بیفتید به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است.

«إنَّما أنا لَکُم مِثلُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ / من برای شما به مانند پدر برای فرزندش هستم» (صحیح مسلم)

شاید به همین جهت است که همه‌ی پیامبران چوپانی کرده اند: عَنْ أَبِی هُرَیرَةَ عَنِ النَّبِی قَالَ: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیا إِلاَّ رَعَى الْغَنَمَ» فَقَالَ أَصْحَابُهُ: وَأَنْتَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ کنْتُ أَرْعَاهَا عَلَى قَرَارِیطَ لأَهْلِ مَکةَ». (بخارى:2262) از ابوهریره روایت است که نبی ‏اکرم فرمود: «خداوند، هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر اینکه شبانی کرده بود». صحابه عرض کردند:‌‌‌ای رسول خدا! شما نیز(چوپانی کرده اید)؟ فرمود: «بلی، من هم گوسفندانِ مردم مکه را در برابر چند قیراط، می‌چرانیدم».

 همه پیامبران‌‌‌، پیش از بعثت چوپانی کرده اند‌‌‌، چراکه رسیدگی به حال گوسفندان که حیواناتی کُند وکم شتابند، به آدمی درس وتجربه‌ی حلم وبردباری ونرمی و تأنی می‌دهد‌‌‌، خصوصیتی که لازمه‌ی یک رهبر وامام جامعه است‌‌‌، شاعر چه زیبا گفته است:

إذا شئتَ یوماً أن تسودَ عشیرةً //  فبالحلمِ سُد لابالتسرّع والشّتم

"اگر روزی خواستی بر قبیله‌‌‌ای حکومت کنی‌‌‌، با بردباری حکومت کن نه با شتابزدگی وناسزاگویی"

فراموش نکنیم که:

لبریز ترین دلو‌‌ها آنهایی هستند که آهسته از دل چاه کشیده می‌شوند.

2) بسط وتعمیق فقه اولویات وموازنات

ریشه‌ی بسیاری از منازعات وتنش‌‌های میان مذاهب وفرق اسلامی فراموش کردن اولویت‌‌ها وقاعده‌ی الاهم فالاهم است. حساسیت نشان دادن به مسائل کوچک وکم اهمیت ومغفول نهادن مسائل اساسی‌‌‌، مصروف کردن تمام توش وتوان خود جهت مقابله به انحرافات کوچک ورها کردن انحرافات اساسی در بوته‌ی فراموشی، از آثار وتبعات زیانبار عدم التزام نظری وعملی به فقه اولویات وموازنات است.

منظور از فقه اولویات‌‌‌، قرار دادن هرچیزی در جای شایسته ولایق خود است‌‌‌. یعنی چیزی که لازم است مقدم داشته شود‌‌‌، به تأخیر نیفتد وپدیده‌‌‌ای که لازم است به تأخیر بیفتد‌‌‌، مقدم داشته نشود وامور مهم کم اهمیت وامور کم اهمیت مهم جلوه داده نشود‌‌‌.

"اساساً وقتی آدم می‌خواهد اخلاقی زندگی کند، در اکثریت قریب به اتفاق موارد در زندگی‌اش بین خوب و بد مخیر نیست. یعنی بر خلاف آنچه می‌پنداریم که آدم وقتی بر سر دوراهی قرار می‌گیرد باید کار خوب را انجام دهد و کار بد را انجام ندهد، در اکثریت قریب به اتفاق موقعیت‌هایی که در کل زندگی آدم رخ می‌دهد آدم بین بد و بدتر یا خوب و خوب‌تر مخیر است، نه خوب و بد. به ندرت پیش می‌آید که بین خوب و بد مخیر شده باشیم و معمولاً یا بین بد و بدتر گیر می‌کنیم یا بین خوب و خوب‌تر. "(مصطفی ملکیان / مجموعه مقالات)

فقه اولویات وموازنات از همین نقطه آغاز به کار می‌کند وقواعد زیر دراین راستا شکل گرفته اند:‌‌‌؛ درءالمفاسد اولی من جلب المنافع: دفع ضرر مقدم بر جلب منفعت است‌‌‌؛ یدفع الضررالعام بتحمل الضررالخاص: ضرر عمومی وفراگیر با تحمل ضرر موردی وخاص‌‌‌، دفع می‌شود‌‌‌؛ یدفع اشدالضررین بتحمل اخفها / الضرر الاشدّ یزال بالضرر الأخف / یختار أهون الشَّرَّین /، یُرتکَبُ أخفُّ الضَّرَرَین: ضرر شدید تر با تحمل ضرر سبک تر‌‌‌، دفع می‌شود‌‌‌، الضررُ لایُزالُ بمثله: یک ضرر با ضرر مثل خودش از بین نمی‌رود.

یعنی وقتی بین مفاسد ومضار تعارض پیدا شود وناگزیر از عملی نمودن یکی ازآنها شویم‌‌‌، ضرر ومفسده‌‌‌ای را برمی گزینیم که ارتکابش تباهی وزیان سبکتری در بر داشته باشد تا بدین وسیله از مفسده‌ی بزرگتری جلوگیری شود. قاعده این است که به حجم هریک از آنها واثر وگستره‌ی آنها توجه کافی شود سپس از مصلحت کوچک وکم بها درراستای مصلحت بزرگ وارزشمند چشم پوشی شود یا مصلحت موقت وکوتاه مدت فدای مصلحت دائمی و دراز مدت می‌شود‌‌‌، از طرف دیگر چنانچه تلاش در راستای دفع مفسده‌‌‌ای منجر به مفسده‌ی بزرگتری شود‌‌‌، همان مفسده تحمل می‌شود هرچند بزرگ هم باشد‌‌‌.

مقصود از فقه موازنات موارد زیر است:

الف) موازنه وسنجش بین مصلحتها ازنظر حجم‌‌‌، وسعت‌‌‌، عمق‌‌‌، تاثیر‌‌‌، بقاء، دوام واینکه بایستی کدامیک را معتبر ومقدم قلمداد کنیم و کدامیک را ملغی وفاقد اعتبار بدانیم.

ب) مقایسه وموازنه‌ی مفاسد وزیانها با یکدیگر از تمام جهاتی که در مورد مصالح ذکر شد واینکه درصورت ایجاد تعارض بین آنها کدامیک را معتبر دانسته وآن را مقدم بدانیم وکدام را ازاعتبار ساقط کنیم.

ج) موازنه‌ی بین مصالح ومفاسد‌‌‌، اگربین آنها تعارض به وجودآید به طوری که بدانیم درکجا دفع مفسده رابر جلب منفعت مقدم بداریم ودرکجا وچه شرایطی می‌توان از مفسده‌‌‌ای درراستای مصلحتی صرف نظر کرد.

 (آینده‌ی حرکت اسلامی واولویت‌‌های آن /دکتر یوسف قرضاوی)

در قرآن شواهد فراوانی دال براین موضوع وجود دارد که مارا رهنمون می‌سازد همواره در تصمیم گیری توجه کافی داشته باشیم که مبادا برای جلب مصلحتی کوچکی‌‌‌، مفسدت بزرگی را ایجاد کنیم.

درماجرای موسی و عبد صالح خدا"خضر"‌‌‌، خضر‌‌‌، کشتی‌‌‌ای را سوراخ کرد وبه آن آسیب رساند ومفسدتی پدید آورد‌‌‌، عمل او از دیدگاه موسی موجه نمی‌نمود‌‌‌، اوبعد‌‌ها توضیح داد که علت آسیب زدن به کشتی این گروه‌‌‌،دفع زیان وخسارت بزرگتری بود‌‌‌، یعنی دفع افسد به فاسد:

أَمَّا السَّفِینَةُ فَکانَتْ لِمَسَاکینَ یعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکانَ وَرَاءهُم مَّلِک یأْخُذُ کلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا(کهف/79)"اما کشتى از آن بینوایانى بود که در دریا کار مى‏کردند خواستم آن را معیوب کنم [چرا که] پیشاپیش آنان پادشاهى بود که هر کشتى [درستى] را به زور مى‏گرفت"

موردی دیگر از فقه اولویات را دراین آیه می‌بینیم که خداون مفسدت فتنه را بزرگتر از کشتن می‌داند:

یسْأَلُونَک عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کبِیرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَکفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَکبَرُ مِنَ الْقَتْلِ(بقره /217)"از تو در باره ماهى که کارزار در آن حرام است مى‏پرسند بگو کارزار در آن گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج] و بیرون راندن اهل آن از آنجا نزد خدا [گناهى] بزرگتر و فتنه از کشتار بزرگتر است"

یا درمورد شراب وقمار نیز علی رغم اذعان به منفعت جزئی آن دو بیان می‌دارد که مفسدت آنها بیش از منفعت آنها است:

یسْأَلُونَک عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا(بقره/219)"درباره شراب و قمار از تو مى‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرک و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است"

وقتی موسی علیه السلام از میقات برمی گردد‌‌‌، میبیند که قومش گوساله پرست شده اند‌‌‌، خشمگینانه متعرض برادرش‌‌‌،هارون پیامبر می‌شود‌‌‌، که چرا ممانعت نکردی وبرخورد سخت ودرشت به عمل نیاوردی‌‌‌، عذر هارون پیامبر این بود که ترسیدم اگر مخالفت ودرگیری را دراین باب درپیش بگیرم موجبات تفرق واز هم گسیختگی بنی اسرائیل را فراهم آورده باشم. ظاهراً درآن شرایط حفظ وحدت بنی اسرائیل تا آمدن موسی در نظرهارون پیامبر بر مبارزه با آنان اولویت داشت.

قَالَ یا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی(طه/94)

"گفت اى پسر مادرم نه ریش مرا بگیر و نه [موى] سرم را من ترسیدم بگویى میان بنى‏اسرائیل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نکردى"

درذیل نمونه‌‌‌ای را از عدم توجه به فقه اولویات بیان می‌داریم:

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنَ عُمَرَ وَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْمُحْرِمِ یقْتُلُ الذُّبَابَ، فَقَالَ: أَهْلُ الْعِرَاقِ یسْأَلُونَ عَنِ الذُّبَابِ، وَقَدْ قَتَلُوا ابْنَ ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ‌‌‌، وَقَالَ النَّبِی: «هُمَا رَیحَانَتَای مِنَ الدُّنْیا». (بخارى:3753).

از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که شخصی از او پرسید: اگر کسی در حالت احرام، مگسی را بکشد، حکم اش چیست؟ گفت: مردم عراق از کشته شدن مگس می‌پرسند در حالی که فرزند دختر رسول خدا را کشتند! حال آنکه نبی اکرم فرمود: «حسن و حسین، گلهای خوشبوی من در دنیا هستند».

می گویند امام حسن البنا به روستایی سفر کرد هنگام اقامه‌ی نماز تراویح‌‌‌، بین اهل مسجد نزاعی سخت درگرفت‌‌‌، گروهی براین باور بودند که باید نماز تراویح هشت رکعت خوانده شود وگروهی دیگر معتقد که باید بیست رکعت برگزار شود‌‌‌، امام حسن البنا از آنها پرسید حکم نماز تراویح چیست؟ جواب دادند مستحب است‌‌‌، ایشان گفت که حفظ وحدت وهمبستگی واجب است ونماز تراویح مستحب‌‌‌، نمی‌توان واجبی را قربانی مستحبی کرد‌‌‌، بهتر است‌‌‌، نماز نخوانید اما وحدت خود را حفظ کنید.

پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم به عائشه (رض) فرمود:

«لَوْلا أَنَّ قَوْمَک حَدِیثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِیةٍ، لأَمَرْتُ بِالْبَیتِ فَهُدِمَ، فَأَدْخَلْتُ فِیهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ، وَأَلْزَقْتُهُ بِالأَرْضِ، وَجَعَلْتُ لَهُ بَابَینِ بَابًا شَرْقِیا وَبَابًا غَرْبِیا، فَبَلَغْتُ بِهِ أَسَاسَ إِبْرَاهِیمَ». (بخارى:1586)

«اگر قومت (قریش) تازه مسلمان نمی‌بودند، دستور می‌دادم تا خانة کعبه را منهدم کنند. آنگاه، حطیم را با کعبه، ملحق می‌کردم و برای آن, دو دروازه در نظر می‌گرفتم که یکی بسوی شرق و دیگری بسوی غرب، باز شود. و بدینصورت، خانة کعبه مانند بنای حضرت ابراهیم علیه السلام می‌شد».

درمور فوق هم می‌بینیم که پیامبر خدا مصلحت کوچکی را فدای مصلحت بزرگتری کرده است.

ویا چون اصحاب از او پرسیدند که چرا منافقانی را که نفاقشان آشکار شده نمی‌کشد فرمود:

اخشی ان یتحدث الناس ان محمدا یقتل اصحابه/ می‌ترسم که چنین جار بیفتد که محمد یارانش را می‌کشد. واین امر سبب عدم اقبال به اسلام شود.

به عبارتی پیامبر برای جلوگیری از مخدوش شدن چهره‌ی دین درنزد دیگران‌‌‌، ازاجرای حد وعقوبت بر منافقین خودداری ورزید واین عمل چیزی جز التزام به فقه اولویات نیست.

از این جهت است که برخی از عالمان بزرگ خروج علیه امام جائر را درصورتیکه به مفسده‌ی اکبری بینجامد‌‌‌، روا نمی‌دانستند‌‌‌، ومصلحت امنیت را تحت شرایطی بر مصلحت عدالت مقدم می‌دانستند. مگر زمانی که مفسدت کنار زدن حکومت جائر‌‌‌،کمتر از مفسدت جور آن حکومت باشد.

مفسر بزرگ‌‌‌، قرطبی می‌گوید: "والذی علیه الکثر من العلماء: ان الصبر علی طاعة الامام الجائر اولی من الخروج علیه‌‌‌، لان فی منازعته والخروج علیه استبدال الامن بالخوف واراقة الدماء وانطلاق ایدی السفهاء وشنّ الغارات علی المسلمین والفساد فی الارض / آنچه اکثر علماء برآنند این است که صبر بر اطاعت از حاکم ستمگر بهتر از خروج وقیام علیه اوست‌‌‌، چرا که خروج وشورش موجب ناامنی وخونریزی و باز کردن دستان جاهلان و غارت اموال وفساد در روی زمین می‌شود"(تفسیر قرطبی/2/75)

عز بن عبدالسلام می‌گوید: "ولایة الفاسق مفسدة‌‌‌، لما یغلب علیه من الخیانة فی الولایة لکننا صححناها فی حق الامام الفاسق والحاکم الفاسق لما فی ابطال ولایتهما مِن تفویت المصالح العامة / ولایت شخص فاسق‌‌‌، فساد آور است‌‌‌، چرا که غالباً در ولایتش خیانت می‌کند‌‌‌، اما ما چنین ولایتی را برای امام فاسق وحاکم فاسق صحیح می‌دانیم‌‌‌، چرا که اگر ولایتشان را باطل بدانیم‌‌‌، مصالح عمومی درمعرض خطر ونابودی می‌افتند‌‌‌. "(قواعدالاحکام/1/91)

ابن قیم نیز از ابو درداء، صحابی بزرگ نقل می‌کند که معتقد بود در سرزمین دشمن نباید بر مسلمانان حدود الهی اجرا گردد‌‌‌، چرا که امکان پیوستن به صفوف کفر وکناره گیری از اسلام می‌رود.

"هکذا نقل عن ابی الدرداء انه کان ینهی ان تقام الحدود علی المسلمین فی ارض العدو مخافة ان تلحقهم الحمیة فلحقوا بالکفار"(اعلام الموقعین/1/109)

شیخ الاسلام ابن تیمیه معتقد است که‌‌‌، زمانی که پیامبر ویارانش در مکه مستضعف وناتوان بودند وتوان مقابله با کفار رانداشتند خداوندبه آنان امر فرمود‌‌‌، که نجنگند وبرآزار مشرکین صبرکنند وچون درمدینه به قدرت رسیدند مکلف به جهاد ومواجهه فیزیکی با کفار شدند وهمچنین اگر پیامبر منافقان را عقوبت می‌کرد ممکن بود که بیشتر عربها به اسلام متمایل نمی‌شدند به این بهانه که محمد یارانش رامی کشد‌‌‌، لذا آیه نازل شد که «وَلَا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکلْ عَلَى اللَّهِ وَکفَى بِاللَّهِ وَکیلًا / و کافران و منافقان را فرمان مبر و از آزارشان بگذر و بر خدا اعتماد کن و کارسازى [چون] خدا کفایت مى‏کند"(احزاب /48)‌‌‌، ایشان می‌گوید: این آیه درمدینه وپس از جنگ خندق نازل شد وخداوند به پیامبرش امر نمود که اذیت وآزار منافقان را نادیده بگیرد و آنان را عقوبت نکن‌‌‌، چرا که به سبب عقوبت آنان فتنه وآشوب ایجاد می‌شود‌‌‌، لذا بنابر این آیات وروش وسیره‌ی پیامبر‌‌‌، اگر عقوبت منافق، منتهی به فتنه‌ی بزرگتری شود به آیه‌ی"دع اذاهم"(احزاب/48) عمل می‌کنیم وچون از مقابله باکفار ناتوان شدیم به آیه‌ی"کف وصفح / دست بازداشتن از واکنش و بخشیدن"(نساء/77 و حجر/85) عمل می‌نماییم‌‌‌. اما هرگاه که توانمند شدیم مخاطب آیه ی"جاهدالکفار والمنافقین"خواهیم بود:

"ان النبی لما کان بمکة مستضعفا هو واصحابه عاجزین عن الجهاد امرهم الله بکف ایدیهم والصبر علی اذی المشرکین‌‌‌، فلما هاجروا للمدینة وصار لهم دار عزة ومنعة: امرهم بالجهاد وبالکف ّ عمن سالمهم وکف یده عنهم‌‌‌، لانه لو امرهم اذ ذاک باقامة الحدود علی کل منافق لنفر عن الاسلام اکثرالعرب اذا راوا ان بعض من دخل فیه یقتل‌‌‌، وفی مثل هذه الحال‌‌‌، نزل قوله تعالی: ولا تطع الکافرین والمنافقین ودع اذاهم وتوکل علی الله وکفی بالله وکیلا‌‌‌. وهذه السورة نزلت بالمدینة بعد الخندق فامره الله فی تلک الحال ان یترک اذی الکافرین والمنافقین له‌‌‌، فلا یکافئهم علیه لما یتولد فی مکافأتهم من الفتنه‌‌‌. . . . . فحیثما کان للمنافق ظهور وتخاف من اقامة الحد علیه فتنة اکبر من بقائه عملنا بآیة"ودع اذاهم"کما انه حیث عجزنا عن جهاد الکفار: عملنا بآیة الکف عنهم والصفح‌‌‌. وحیثما حصل القوة والعز: خوطبنا بقوله: جاهدالکفار والمنافقین"(الصارم المسلول/ص 359)

خود داری پیامبر در دوران مکه از هرگونه عکس العمل نظامی وواکنش فیزیکی‌‌‌، مبتنی بر اولویت شناسی ومصلحت سنجی بود:

لما بایع اهل یثرب لیلة العقبة رسول الله وکانوانیّفاً وثمانین قالوا یارسول الله ألا نمیلُ علی أهل الوادی _ یعنون _ اهل منی لیلی منی فنقتلهم؟ فقال رسول الله: إنِّی لم أومَر بهذا» زمانی که انصار در شب عقبه با پیامبر بیعت کردند و حدود هشتاد واندی بودند‌‌‌، گفتند‌‌‌ای رسول خدا آیا به اهل منی حمله ور نشویم تاآنان رابکشیم؟ پیامبر فرمود: به من چنین دستوری داده نشده است‌‌‌. (تفسیر ابن کثیر / ج5‌‌‌، 431 والحدیث فی مسند احمد)

در ماجرای صلحنامه‌ی حدیبیه نیز می‌بینیم که پیامبر مصالح اساسی واستراتژیک مربوط به آینده را براعتبارات ومصالح مورد نظر برخی از اصحاب مقدم داشت وشروطی را که در وهله‌ی اول به زیان مسلمانان می‌نمود پذیرفت. مثلاً راضی شد که واژه‌ی بسم الله که در مراسلات او معهود بود حذف شود وبه جای آن جمله‌ی"باسمک اللهم"تحریر گردد ووصف رسالت از معاهده‌ی صلح پاک گردد وبه اسم محمد پسر عبدالله اکتفا شود. همچنین از موارد مصالحه‌ی پیامبر این بود که اگر مسلمانی از مکه بگریزد وبه مدینه پناهنده شود‌‌‌، مسلمانان موظف به باز گرداندن آن مسلمان به قریش هستند‌‌‌. دراین راستا پیامبر خدا ابو جندل وابو بصیر را که از دست کفار قریش گریخته بودند‌‌‌، به قریش پس داد‌‌‌.

ابوبکر صدیق (رض) می‌گوید: "ماکانَ فتحٌ فی الاسلامِ أعظمَ مِن فتح الحدیبیة‌‌‌، ولکنَّ الناس قَصُرَ رأیهم عمّا کان بینَ محمدٍ وربِّه‌‌‌، والعبادُ یَعجَلون‌‌‌، واللهُ لایَعجَلُ لِعجلَةِ العیاد حتی تبلغ الامور ماأراد / هیچ پیروزی وفتحی دراسلام بزرگتر از فتح حدیبیه نبوده است‌‌‌، اما انسانها نسبت به خواسته‌ی خدا ورسولش کوته نظرانه برخورد می‌کنند‌‌‌. بندگان شتابزده برخورد می‌کنند اما خداوند متعال صبورانه وشکیبا وبی اعتنا به شتابزدگی بندگان‌‌‌، کار خود را به پیش می‌بردد"(نورالیقین / ص 133)

امام ابن شهاب زهری درباره‌ی این صلح چنین می‌گوید: "دراسلام هیچ فتحی قبل از این ماجرا به دست نیامده که بزرگتر ازآن باشد‌‌‌. پیش ازآن هرگاه با هم روبرو می‌شدند به جنگ می‌پرداختند‌‌‌، اما پس ازآن که صلح برقرار شد وجنگ بارهای سنگین خود را فرونهاد ومردم امنیت یافتند‌‌‌، وهنگام برخورد بایکدیگر به بحث‌‌‌. گفتگو درباره‌ی اسلام می‌پراختند‌‌‌، دیگر هیچ عاقلی وجود نداشت که درباره اسلام بااو سخن گفته شود ولی اسلام راقبول نکند. دوسال پس از صلح حدیبیه آنقدر از مردم اسلام آوردند که برابر یا بیشنر ازمسلمانانی بودند که تااین زمان اسلام آورده بودند‌‌‌. "

ابن هشام می‌گوید: "دلیل صدق گفتار امام زهری این است که حضرت رسول الله وقتی به حدیبیه رفت طبق روایت حضرت جابر هزار وچهارصد نفر باوی همراه بودند اما دوسال بعد از صلح حدیبیه‌‌‌، هنگامی که هنگامی که به قصد فتح مکه حرکت کرد‌‌‌، تعداد همراهانش ده هزار نفر بود‌‌‌. "(سیره‌ی ابن هشام‌‌‌، ق 2‌‌‌، ص 333 _ به نقل از کتاب نبی رحمت نگاشته‌ی ابوالحسن ندوی ص 273)

در واقع این صلح حدیبیه بود که زمینه ساز فتح پرشکوه مکه شد‌‌‌، وپیامدهای مبارک آن موجب شد که دو سال بعد‌‌‌،‌‌‌ بی‌خونریزی‌‌‌، مکه به دست مسلمانان فتح شده واز لوث شرک پیراسته شود‌‌‌، صلح حدیبیه باب فتح مکه را گشود وزمانی که پیامبر پس از انعقاد صلح از مکه باز می‌گشت آیاتی که مژده دهنده‌ی فتح مکه بود بر آن حضرت نازل شد: «إِنَّا فَتَحْنَا لَک فَتْحًا مُّبِینًا» (فتح/1)‌‌‌، البته فتح مذکور دراین آیه را برخی از اصحاب ومفسرین همین صلح حدیبیه می‌دانند نه فتح مکه‌‌‌.

درصحیح مسلم آمده است وقتی سوره‌ی فتح بعد از صلح حدیبیه فرودآمد‌‌‌، رسول خدا کسی را به دنبال عمرفرستاد ووحی نازل شده را به گوش اورساند‌‌‌. عمر گفت: آیا براستی‌‌‌ای رسول خدا این صلح فتح است؟ فرمود: بلی‌‌‌. (مسلم / شماره 1785)

این مسعودمی گوید: شما می‌پندارید فتح مکه پیروزی اساسی بود‌‌‌، ولی به نظر ما پیروزی بزرگ واساسی درروز حدیبیه نصیب مسلمانان گردید‌‌‌. جابر می‌گوید: فتح بزرگ واساسی درروز حدیبیه نصیب مسلمانان گردید (تفسیر ابن کثیر)

مهمترین درس وآموزه‌ی این صلح مبارک‌‌‌، درنظر گرفتن اولویتها ومصلحت سنجی وقربانی کردن منافع کوتاه مدت وفردی در پای منافع دراز مدت وماندگار است‌‌‌. غلبه بر شور واحساس وایجاد تعادل میان شور وشعور است‌‌‌. اگر چه نمی‌توان در پوشش مصلحت واولویت‌‌‌، هر‌‌‌ بی‌عملی وانفعالی را توجیه کرد و تن به ذلت وخواری داد‌‌‌، اما نبایستی صِرف مذاکره‌‌‌، مماشات وامتیاز دادن وکوتاه آمدن را عملی ننگین وخلاف شریعت محسوب کرد‌‌‌.

همچنین در جنگ احزاب زمانی که آن حضرت مشاهده کردند حلقه‌ی محاصره تنگ تر می‌شود خواستند تا باقبیله‌ی بنی غطفان صلح کنند مشروط برآنکه همه ساله یک سوم خرمای مدینه را به آنان بدهند لذا سعد بن معاذ وسعد بن عباده را که از سران انصار بودند احضار کردند تا دراین رابطه باآنان مشورت کند. هردو عرض کردند: اگر این دستور خدااست ما حرفی نداریم ولی اگر یک نظر شخصی است به عرض می‌رسانیم که دردوران کفر وجاهلیت کسی جرأت نکرده از ما درخواست باج کند وحالا که به اسلام مفتخر شده واز عزت وعظم آن بر خوردار گردیده ایم چگونه به دشمان اسلام باج بدهیم؟ (طبری / 3/474‌‌‌، به نقل از فروغ جاویدان‌‌‌، شبلی نعمانی وسید سلیمان ندوی‌‌‌، ترجمه‌ی عبدالمجید مرادزهی)

علامه سیوطی می‌گوید که دفع مفسدة برجلب منفعة مقدم است واین نگاه او‌‌‌، برخاسته از توجه به فقه موازنات واولویات است: "درء المفاسد اولی من جلب المصالح‌‌‌، فإذا تعارض مفسدة ومصلحة قدم دفع المفسدة غالباً لأن اعتناء الشارع بالمنهیات أشد من اعتنائه بالمأمورات‌‌‌، ولذلک قال صلی الله علیه وسلم: إذا امرتکم بأمرٍ فائتوا منه مااستطعتم وإذا نهیتکم عن شئ فاجتنبوه / دفع مفسدة بر جلب منفعة مقدم است‌‌‌، بنابراین چنانچه مفسده ومصلحتی با هم تعارض پیدا کنند‌‌‌، دفع مفسدت غالباً مقدم خواهد بود چرا که توجه شارع به منهیات بیشتر از مأمورات (واجبات) است‌‌‌، به این خاطر پیامبر خدا فرموده: هرگاه شما را به کاری امر کردم‌‌‌، در حد توان واستطاعت به آن بپردازید واگر شما را از کاری منع نمودم (بی‌قید وشرط) ازآن بپرهیزید‌‌‌. (در این حدیث قید استطاعت برای اجرای اوامر آمده ولی برای اجتناب از محارم نیامده است)"(الاشباه والنظائر/97)

امام عزالدین بن عبدالسلام و امام ابن تیمیه در رابطه با پذیرش مقام در حکومتی کافر و اشغالگر معتقدند اگر کفار بر مملکتی حاکم گردیدند،وبرای مثال مقام قضاوت را به کسی پیشنهاد نمودند که به حقیقت می‌خواهد مصالح عمومی مسلمانان را مراعات نماید، بخاطر"جلب مصلحت ویا دفع مفسدت"مردم مسلمان، قبول آن برای او جایز است. (قواعد الأحکام فی مصالح الأنا م: ج 2 ص 55 و مجموع الفتاوی: ابن تیمیه ج 30 ص 356تا 359)

شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌گو ید اگر به واسطه‌ی امر به معرف ویا نهی از منکر‌‌‌،فتنه‌ی بزرگتری حادث شود‌‌‌، امر به معروف ونهی از منکر متوقف می‌شود:

"واذا کان قوم علی بدعة او فجور ولو نهوا عن ذلک وقع بسبب ذلک شر اعظم مما هم علیه من ذلک‌‌‌، ولم یمکن منعهم منه، ولم یحصل بالنهی مصلحة راجحة‌‌‌،لم ینهوا عنه"(مجموع فتاوی ابن تیمیه/14/472)

شیخ الاسلام ابن تیمیه معتقد است‌‌‌، چنانچه امام جماعت معتقد به استحباب امری است ولی مأمومین بدان باورندارند‌‌‌، ترک مستحب ازسوی امام به جهت حفظ انسجام واتحاد بهتراست. ایشان برای دیدگاه خود به روایتی ازپیامبراستنادمی کند که به عائشه فرمود: اگر قوم تو به عهد جاهلیت نزدیک نبودند کعبه را خراب کرده ومجدداً بر پایه‌‌های ابراهیمی آن بنا می‌کردم. بنابراین می‌گوید چنانچه شخصی معتقد به بلند گفتن بسم الله درنمازباشد‌‌‌، ولی مأمومین بدان باورندارند‌‌‌، اگر به جهت همرنگی ویکپارچگی بسم الله را بلند نخواند بهتراست: "اذا اقتدی المأموم بمن یقنت فی الفجر او الوتر قنت معه‌‌‌، سواء قنت قبل الرکوع او بعده وان کان لایقنت لم یقنت معه‌‌‌. ولو کان الامام یری استحباب شئ والمأمون لایستحبونه‌‌‌، فترکه لأجل الاتفاق والائتلاف کان قداحسن‌‌‌. . . وکذلک لوکان رجل یری الجهربالبسمله فأم قوماً لایستحبونه أو بالعکس ووافقهم فقداحسن"(مجموع الفتاوی/22/268)

قال ابن عقیل فی الفنون: لاینبغی الخروج من عادات الناس الا فی الحرام‌‌‌، فإن رسول الله ترک الکعبة وقال لولا حدثان قومک بالجاهلیة (مجموع الفتاوی/24/195)

یکی از موارد‌ی که برخاسته از بد فهمی وعدم کاربست قاعده‌ی اولویات است‌‌‌، توجه به نوافل ومستحبات و اهمال فرائض وواجبات است‌‌‌، شیخ إبن عطاء سکندری دراین خصوص می‌گوید:

«مِن علاماتِ اتِّباعِ الهوی المُسارعةُ الی نوافل الخیرات والتکاسلُ عن القیام بالواجبات/ از نشانه‌‌های هواپرستی کوشیدن وشتاب کردن به سوی خیر‌‌های نفلی ومستحبی و کوتاهی و کسالت در انجام واجبات است‌‌‌. »

مصلحت سنجی واعتناء به مصالح‌‌‌، گوهرفهم دین به شمارمی رود به حدی که فقیه مالکی بزرگ‌‌‌، ابن عربی می‌گوید: "لم یفهم الشریعة من لم یحکم بالمصلحة"(احکام القرآن: 2/755): کسی که با توجه به مصلحت حکم نکند‌‌‌، شریعت رافهم نکرده است.

از این جهت باید گفت که اگر چه مذاهب وفرق اسلامی حق دارند که به نشر وتبلیغ مذهب وآراء خود بین سایر مذاهب وفرق بپردازند‌‌‌، ولی باید توجه داشت که باید به ظرفیت وقابلیت فضای جامعه نظر داشت وچنانچه تبلیغ یک مذهب‌‌‌، میان سایرمذاهب وفرق‌‌‌،مولِّد فتنه‌‌ها وآشوب‌‌های بزرگتر گردد‌‌‌، ازاین کار خودداری کرد تا زمانی که شرایط‌‌‌، بهتر وفضا‌‌‌،سالمتر گردد.

3) التزام به قاعده‌ی طلایی"تعاون در مشترکات و صرف نظر کردن از اختلافات"

اسوه ومقتدای ما مسلمانان‌‌‌، رسول خدا صلی الله علیه وسلم درسنین جوانی‌‌‌، که حدود بیست سال از بهار زندگیش می‌گذشت‌‌‌، در پیمانی شرافتمندانه ودادگرانه شرکت جست‌‌‌. محمد امین (ص) که وجودش پیش از بعثت نیز طاهر و مصفا وخیر خواه وکمال جو بود‌‌‌، زمانی که در خانه‌ی عبدالله بن جُدعان التَّیمی که یکی از رؤسای قریش بود‌‌‌، جمعی جوان فرزانه گردآمدند تا مشترکاً پیمانی ببندند تا از هر ستمدیده‌‌‌ای که درمکه یافت شود‌‌‌، حمایت کنند‌‌‌، به جمع آنان پیوست ودر آن تحالف وپیمان مبارک شرکت جست‌‌‌.

این پیمان"حلف الفضول"نام گرفت‌‌‌، زیرا نام تمام بنیانگذاران آن‌‌‌، از ماده‌ی"فضل"مشتق بود یعنی: "فضیل بن حارث‌‌‌، فضیل بن وداعه و مفضل"

رسول خیرخواه‌‌‌، پس از بعثت ورسالت نیز از شرکت خود در این پیمان دسته جمعی به نیکی یاد نموده و آن را یکی از محبوب ترین اتفاقات عمر خود دانسته است وفرموده است:

"لَقَد شَهدتُ فی دارِ عبدالله بن جُدعان حلفاً‌‌‌، ماأحبُّ أنَّ لی به حُمرَ النَّعَمِ‌‌‌، ولو أُدعی به فی الاسلامِ لأجبتُ"درخانه‌ی عبدالله بن جدعان درانعقاد پیمانی شرکت جستم که هیچ دوست دارم آن حضوروعضویت را با اشتران سرخ موی فراوان عوض کنم‌‌‌، وهم اینک دردوران اسلام نیز اگر مرا به شوی چنان پیمانی فراخوانند‌‌‌، اجابت خواهم کرد‌‌‌.

 (سیره‌ی ابن هشام، ج 1‌‌‌، ص 154_155)

 این تعبیر پیامبر گرامی‌‌‌، بیانگر نکته‌ی بسیار مهمی است که می‌توان از آن به همیاری ومشارکت درامور خیر خواهانه ومشترک یاد کرد. براساس این اتفاق وگفته‌ی رسول خدا‌‌‌، یک مسلمان می‌تواند‌‌‌، وبلکه باید حتی با کسانی که بیشترین ستیز فکری واعتقادی را با آنان دارد‌‌‌، در موارد مورد اتفاق ومواضع همسو‌‌‌، تعاون وهمیاری نماید

بنا بر آیه‌ی قرآنی"وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ"ودر نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى دستیار هم نشوید (مائده/2)‌‌‌، که در اسلوب امر و به شکل دستوری آمده است‌‌‌، ومطابق قاعده‌‌‌، صیغه‌ی امر‌‌‌، غالباً دلالت بر وجوب فعل می‌کند‌‌‌، یکی ازواجبات مهم یک مسلمان‌‌‌، تعاون یا همیاری در زمینه‌‌های نیک وخیرخواهانه است‌‌‌. مهم این نیست که طرفی که با او به مشارکت وتعاون می‌پردازیم اهل چه فکر یا اعتقادی است‌‌‌، مهم این است که زمینه‌ی مورد همکاری‌‌‌، زمینه‌ی مطلوب و خداپسندی باشد‌‌‌.

یک مسلمان می‌تواند در اموری نظیر کمک به مستمندان‌‌‌، مبارزه با مفاسد اجتماعی و مواد مخدر‌‌‌، حفظ محیط زیست ومبارزات آزادی بخش‌‌‌، نشر وترویج اصول اخلاقی فراوانِ مشترک میان ادیان ومذاهب‌‌‌، فعالیت‌‌های مدنی وسیاسی جهت مبارزه با فقر‌‌‌، استبداد وسایر نابهنجاری‌‌های اجتماعی‌‌‌، برقراری نظم وامنیت ورفاه وعدالت وکثیری از زمینه‌‌های نیک وپسندیده‌‌‌ای که مورد اتفاق اکثر فرق ومذاهب وادیان است‌‌‌، با سایر انسانها تعاملات نیکویی مبتنی بر همکاری وتعاون برقرار نماید و تعارض اعتقادی سایر انسانها با او نمی‌تواند مانعی جهت این همکاری ومشارکت فراگیر در امور خیر باشد.

امام رشید رضا صاحب مجله المنار سالها پیش قاعده‌‌‌ای را بیان نمود که بسیاری از صاحبنظران از آن به عنوان قاعده‌ی طلایی یاد کردند: "نتعاون فیما اتفقنا علیه ویعذر بعضنا بعضا فیما اختلفنا فیه": درمشترکات هم رایاری می‌دهیم ودرموارداختلاف هم را معاف می‌کنیم‌‌‌.

 

درواقع این سویه‌‌‌، رویکردی ایجابی ومثبت بینانه است‌‌‌، که با تکیه بر مشترکات وصرف نظر کردن از اختلافات‌‌‌، سعی درگشودن افقی نو ومسیری روشن درراستای همدلی وهمکاری بیشتر دارد. 

میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)