قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت

سید مصطفی محمودیان-مهاباد

اشاره: در رابطه با قضیه‌ی غدیر خم هر سال در اواسط ماه ذی‌الحجه مسائل فراوانی نوشته و گفته می‌شود و چون این قضیه تا به حال فقط از دیدگاه اهل تشیع مطرح و بیان گردیده است همواره برای گروهی از عوام اهل سنت –حتی خواص فاقد مطالعه- ابهاماتی ایجاد، و سؤالاتی در پی داشته است بر این اساس لازم دانستم تحقیق مبتنی بر نظر برخی از علماء و نویسندگان اهل سنت را در این بابف تحریر و در اختیار خوانندگان قرار دهم.
منابع مربوط به چنین قضیه‌ای منحصر به کتاب‌های حدیث و تاریخ می‌باشد زیرا چنان که محرز و مسلم است نه در قرآن ذکری از آن رفته و نه پای شاهد عینی و علم غیب در میان است لذا متفکران اهل سنت با استفاده از دو منبع فوق قضیه‌ی غدیر خم را چنین تحلیل کرده‌اند: حضرت رسول اکرم (ص) در سال دهم هجری قبل از عزیمت به مکه به قصد حجةالوداع، و به رویات کتب تاریخ در ماه رمضان مصادف با فصل بهار، علی‌ابن ابی‌طالب(رض) را به مأموریتی به یمن فرستاد و اینک آراء و نظریات مؤرخین، مفسرین، محدثین و شارحان کتب حدیث درباره‌ی این مأموریت و پیامدهای آن، که در بعضی موارد مختلف ولی در اصل مطلب اتفاق نظر دارند.

تاریخ‌نویس معروف ابن هشام در کتاب سیره‌ی خود چنین نگاشته است: رسول خدا (ص) علی‌ابن‌ابی‌طالب‌(رض) را به «نجران» (یکی از شهرهای یمن) فرستاد تا زکات و جزیه‌ی نصارای آن شهر را جمع‌آوری کرده و به نزد رسول خدا(ص) بیاورد زمان بازگشت علی(رض) از آنجا مصادف بود با عزیمت آن حضرت به مکه (برای حج)، از این رو علی(رض) نیز احرام بسته و برای دیدار رسول خدا(ص) پیش از همراهان خود به مکه آمد و آن حضرت را در حال احرام ملاقات کرد. این مورخ در ادامه می‌افزاید: هنگامی که علی‌(رض) از همراهان خود جدا شد مردی را به عنوان امیر بر آنها بگمارد. آن مرد پس از رفتن علی، به هر یک از لشکریان یک دست لباس از پارچه‌ای که به همراه خود آورده بودند داد و چون به نزدیکی مکه رسیدند علی برای استقبال از آنها از مکه بیرون آمد و مشاهده کرد که لباس‌ها را پوشیده‌اند از این جریان ناراحت شده و خطاب به آن امیر گفت: وای بر تو این چه کاری است که کرده‌ای؟ آن مرد پاسخ داد: خواستم هنگام ورود به مکه لباس نو و زیبا بر تن داشته باشند. علی گفت: وای بر تو! پیش از آن که به نزد رسول خدا(ص) برویم لباس‌ها را از تنشان بیرون بیاور! بدین ترتیب علی لباس‌ها را از آنها پس گرفت و به میان پارچه‌ها بازگرداند. این ماجرا سبب شد که لشکریان، از علی‌ابن‌ابی‌طالب به رسول خدا(ص) شکایت کنند.

ابن اسحق از ابو سعید خدری روایت کرده است: چون مردم شکایت از علی‌بن‌ابی‌طالب را پیش از رسول خدا بردند، آن حضرت از میان ما برخواسته، خطبه‌ای ایراد فرمود (و به تعبیر امروزی به ایراد سخنرانی پرداخت) و از جمله شنیدم که فرمود: ای مردم از علی شکایت نکنید چرا که او درباره‌ی خدا (یا فرمود در راه خدا) سخت‌تر از آن است که کسی بتواند از او شاکی باشد. (یعنی کار او درست بوده و او کاری انجام نمی‌دهد که شکایت برانگیز باشد)

ابن هشام موضوع را بیش از این دنبال نکرده و ننوشته است که رسول اکرم (ص) این سخنرانی را به دفاع از علی در چه محلی ایراد فرمود و آنچه معلوم است این که این جریان بعد از اتمام مراسم حج بوده است، ولی با توجه به مجموع روایات وارده راجع به جریان علی و لشکریانش چنین پیداست که بیانات رسول گرامی(ص) در محلی به نام «غدیر خم» بوقوع پیوسته است.

ابن خلدون با اشاره‌ی مختصر به مأموریت علی‌(رض) برای جمع‌آوری صدقات و جزیه‌ی مردم نجران و بازگشت و پیوستنش به رسول خدا(ص) در حجۀالوداع، از کنار قضیه گذشته و توضیح بیشتری نمی‌دهد.[1]

محمدرضا مسئول پیشین کتابخانه‌ی الازهر در کتاب «محمد رسول ‌الله» می‌نویسد: رسول خدا (ص) علی‌ابن ابی‌طالب را –همراه با سیصد نفر سواره نظام- در ماه رمضان سال دهم هجری که مصادف با فصل بهار و دسامبر سال (631م)، بود، در مأموریتی به یمن فرستاد.

این مؤرخ در ادامه می‌افزاید: علی به میان آنان رفت و آنها را به اسلام دعوت کرد، ولی اسلام را نپذیرفتند و موضع گرفته، شروع به تیراندازی و سنگ‌پراکنی به سوی ایشان نمودند و مردی از قبیله‌ی «مذحج» از جمع آنان بیرون آمده و مسلمین را به مبارزه طلبید. اسود بن خزاعی به مصاف او رفت و او را کشت و وسایلش را به غنیمت گرفت.

سپس علی در برابر آنان صف‌آرایی کرده، پرچم را به دست مسعود بن سنان سپرد و در جنگی که در میان آنان در گرفت بیست مرد از آنان را کشت و بعد از آن متفرق شده و شکست خوردند.

علی مدت زمانی از تعقیب آنان خودداری کرد و بعد آنها را به اسلام دعوت نمود که این بار تبه سرعت اسلام را پذیرفتند و دسته‌ای از رؤسا و بزرگانشان، بر دین اسلام باعلی بیعت کردند.

سرانجام علی‌(رض) غنایم جنگی را جمع‌آوری، وبه پنج قسمت تقسیم نمود و بر یکی از آنها نوشت: «سهم خدا» و برای تعیین خمس، قرعه انداخت و با اولین قرعه‌کشی سهم خدا «خمس» مشخص شد و بقیه غنیمت را در میان لشکریان تقسیم نمود و سپس به مکه برگشت و در آنجا رسول خدا را که برای حج آمده بود ملاقات کرد.

در کتاب صحیح بخاری زیر عنوان «فرستادن علی ابن ابی طالب (رض) و خالد بن ولید (رض) به یمن قبل از حجةالوداع دو روایت به شرح زیر آمده است:

روایت اول: «از ابو اسحق روایت شده: از «براء» شنیدم که گفت: رسول خدا(ص) مرا با خالد بن ولید به یمن فرستاد و سپس علی را به جای خالد مأمور ساخت و به او فرمود: به همراهان خالد بگو؛ هر کدام از آنان مایل است با شما بماند و هر کس مایل به همراهی تو نیست به مدینه برگردد، براء گفته من جزو کسانی بودم که با علی ماندم و در این جنگ چنین اوقیه –واحدی در وزن برای 5/7 مثقال- طلا نصیب من شد.»

روایت دوم که بعد از همین روایت آمده است: «بُرَیده می‌گوید: رسول خدا(ص) علی را به سوی خالد فرستاد تا خمس غنایم را از او دریافت کند، من نسبت به علی (به خاطر سهمی که به خود اختصاص داده بود) کینه در دل داشتم، لذا به خالد گفتم: نمی‌بینی علی چکار کرده است؟ وقتی به خدمت رسول خدا رسیدیم ماجرا را برایش باز گفتم. رسول خدا فرمود: ای بُرَیده آیا از علی متنفر هستی؟ عرض کردم: بله. فرمود علی را به خاطر آنچه می‌گویی مبغوض مدار! زیرا بیشتر از آنچه به خود اختصاص داده، از غنایم به او تعلق می‌گیرد.

علامه عینی شارح حدیث صحیح بخاری نوشته است: در روایت دیگری آمده که بُرَیده گفت: بعد از این فرموده‌ی حضرت رسول(ص)، آن چنان قانع شدم که هیچ احدی پیش من، محبوب‌تر از علی نبود شارح نامبرده به جای این فرموده دو روایت دیگر از رسول خدا نقل می‌کند که در جواب شکایت بُرَیده ایراد فرمود: یکی این که حضر در جواب بُرَیده فرمود: «لاتقع فی علی فانه منی و انا منه» از علی بدگویی نکن زیرا او از من و من از او هستم.

روایت دیگر این که فرمود: «من کنت ولیه فعلی ولیه» کسی که من را دوست خود می‌پندارد علی را نیز باید دوست خود بداند.

ابن کثیر در تاریخ «البدایة و النهایة» روایات متعددی در رابطه با این جریان ذکر کرده که برخی را صحیح و برخی را (غریب یا ضعیف و...) دانسته است، اما از مجموع روایات، می‌توان لب مطلب مورد بحث را بیرون کشید.

این مورخ بزرگ قبل از اینکه به ذکر روایات بپردازد در مقدمه‌ای مختصر می‌گوید: رسول خدا(ص) در خطبه‌ای که در غدیر (استخر) خم، نزدیک جُحفه واقع در میان مکه و مدینه، ایراد فرمود، به تبرئه‌ی علی پرداخت، زیرا برخی از کسانی که در سرزمین یمن با او بودند، وی را در تقسیم غنایم –ستمکار و از روی بخل‌ورزی و حسادت- به بی‌عدالتی متهم کردند؛ در حالی که حق با علی بود و حضرت در روز یکشنبه، هیجدهم ماه ذی‌الحجة‌سخنرانی مهمی ایراد و مسائل فراوانی از جمله فضیلت، امانت‌داری و عدل علی و نزدیکی او به خودش را بیان فرمود و بدنی وسیله گمان‌های فراوانی را که در دل بسیاری از مردم جای گرفته بود برطرف کرد.

شایان ذکر است که دو روایت از روایاتی که این مورخ آورده است همان دو روایاتی است که پیشتر از سیره‌ی ابن هشام نقل شد.

در روایتی دیگر از ابن عباس نقل می‌کند که: بُرَیده گفت: با علی برا ی جهاد به یمن رفتم و در این سفر جفایی از علی مشاهده کردم؛ لذا زمانی که به خدمت رسول خدا بازگشتم بحث علی را به میان کشیده و عیب او را بیان کردم. متوجه شدم که چهره‌ی رسول خدا(ص) دگرگون شده و فرمود: ای بُرَیده مگر من، برای مسلمانان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتم چرا ای رسول خدا(ص). سپس گفت: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر که مرا دوست می‌پندارد، باید علی را هم دوست بدارد.

در فرازی دیگر از براء ابن عازب نقل شده که: با رسول خدا(ص) از سفر حجةالوداع بر می‌گشتیم که حضرت در میانه‌ی راه از مرکب، فرود آمد و فرمان داد، نماز بخوانند، بعد از ادای نماز دست علی را گرفت و فرمود آیا من برای مؤمنان از خودشان، سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا. فرمود: مگر من برای هر مسلمانی، از خود او بهتر نیستم؟ گفتند: چرا. سپس گفت: «فهذا ولی من انا مولا» پس این (علی) دوست و محبوب همه‌ی کسانی است که مرا دوست خود می‌دانند. (اللهم وال من والاه و عاد من عاداه). خداوندا با کسانی که با او موالات و دوستی برقرار می‌کنند دوست باش و با کسانی که با او به دشمنی می‌پردازند دشمنی کن.

عدی ابن ثابت از براء چنین نقل کرده است: در «حجةالوداع» با رسول خدا(ص) بودیم، هنگامی که به «غدیر خم» رسیدیم زیر دو درخت را برای رسول خدا(ص) تمیز کردند سپس دستور خواندن نماز صادر گردید رسول خدا علی را فراخواند، دست او را گرفت و در طرف راست خود ایستانید، بعد فرمود: آیا من برای هر فردی از خودش اولی و بهتر نیستم؟ گفتند: چرا. گفت: «فإن هذا مولی من أنا مولاه، الله وال من والاه و عاد من عاداه» پس این شخص (اشاره به علی) دوست و محبوب هر کسی است که من دوست و محبوب او هستم. پرودگارا... .

در پایان این روایت آمده است: هنگامی که عمر بن خطاب(رض) به علی رسید این تبرئه و رسیدن به مقام دوستی برای هر مسلمانی را به او شادباش و تبریک گفت. قابل ذکر است که برخی از راویان این روایت را ضعیف تلقی کرده‌اند.

رواتی دیگر اینکه: زید بن ارقم می‌گوید: با رسول خدا‌(ص) در منزلی پیاده شدیم که به آن «ودای خُم» -دره‌ی خُم- می‌گفتند. رسول خدا (ص)، دستور برپایی نماز را داد و نماز را در گرمای نیمروز ادا نمود و بعد زیر سایه‌ای که با انداختن پارچه یا لباس بر روی درختی، ایجاد کرد بودند، قرار گرفته و به سخنرانی پرداخت و فرمود: مگر چنین نیست که من برای هر مسلمانی از خود او سزاوارتر و بهتر هستم؟ تا آخر روایت.

عایشه دختر سعد به نقل از پدرش روایت کرده که رسول خدا(ص) روز جُحفه (منطقه‌ای که غدیر خم در نزدیکی آن واقع است.) در حالی که دست علی را گرفته بود، به سخنرانی پرداخت و فرمود: ای مردم می‌دانید که من دوست و یاور شما هستم، عرض کردند: راست می‌گویی. سپس دست علی را بلند کرده و فرمود: «هذا ولیی و المودی عنی و إن الله موالی من والاه و معادی من عاداه» این شخص دوست من و اداکننده از جانب من است و خداوند دوست و یاور کسانی است که او را دوست دارند و دشمن کسانی است که با او به دشمنی روی می‌آورند. در آخر گفته این حدیث حسن و غریب است.

امام ذهبی راجع به این روایت گفته: اول حدیث، متواتر است و یقین دارم که رسول خدا(ص) آن را بر زبان آورده است و اما بخش آخر، که نقل کرده‌اند: «اللهم وال من والاه» تا آخرف متواتر نیست با آن که سند آن قوی است. و قسم به خدا آیه‌ی «الیوم اکملت لکم دینکم» جز در روز عرفه، چند روز پیش از ماجرای غدیر خم نازل شده است.

شیخ ابن حجر هیتمی در کتاب «الصواعق المحرقة» متن روایت را چنین آورده است: «... الست اولی بکم من انفسکم (ثلاثا)؟ قالوا: بلی. ثم رفع ید علی و قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فأحب من أحبه و أبغض من إبغضه و انصر من نصره، و اخذل من خذله و أدر الحق معه حیث دار» آیا من بهتر و سزاوارتر از شما برای خودتان نیستم؟ (سه مرتبه این عبارت را تکرار نمود) سپس دست علی را بلند کرد و فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست. پروردگارا یار و یاور کسانی باش که یار و یاور علی هستند و با کسانی که با علی دشمنی می‌ورزند دشمنی کن و کسانی که علی را دوست می‌دارند دوست بدار و کسانی را که نسبت به علی کینه و بغض در دل می‌گیرند مبغوض بدار و کسانی را که علی را یاری می‌دهند یاری بده و کسانی را که از یاری وی دست برمی‌دارند، رها کن و علی هر کجا باشد حق را همراه او کن.

شیخ پس از این که نظر و برداشت برادران شیعه را از روایت نقل و حدیث را از نظر اخراج سند بیان می‌نماید به نقد برداشت اهل تشیع پرداخته و آن را به دلایل زیر رد م‌نماید:

1. اهل تشیع اتفاق نظر دارند بر این که حدیث مورد استناد برای امامت باید متواتر باشد، (حدیث متواتر، حدیثی است که در هر دوره جمعی آن را نقل کرده باشند که احتمال تبانی آنان برای جعل حدیث محال باشد) در حالی که جمعی از امامان حدیث از جمله او داود سجستانی، ابوحاتم الرازی و غیره این حدیث را نپذیرفته‌اند، پس چگونه، برای اثبات امامت علی به این حدیث استناد می‌نمایند در حالی که متواتر نیست؟

2. کلمه‌ی «مولا» به معنی «امام» پیشوا و «خلیفه» جانشین، نه در لغت و نه در اصطلاح شرع نیامده است و باید آن را در این عبارت به معنی یاور و دوست گرفت. زیا مولا دارای معانی متعددی است از جمله: (معتق) سید آزاد کننده، (عتیق) برده‌ی آزاد شده، (متصرف) تصرف‌کننده ، (ناصر) و (محبوب). و نمی‌توان آنرا بر همه‌ی معانی حمل کرد چون بعضی از معناهای آن از جمله عتیق و معتق با هم متضاد هستند و نیز تعیین یکی از معانی بدون دلیل قابل قبول نیست و چون در دنباله‌ی روایت بحث از حب و بغض شده و در بعضی روایات «من کنت ولیه...» که ولی به معنی دوست است، آمده باید مولا را به معنی دوست و یاور گرفت. (خاصه این که حضرت رسول خواسته است با این بیان علی را از اتهامات وارد شده تبرئه کرده و دوستی و محبت از بین‌رفته را به دلیل تهمت‌زنندگان باز گرداند و آنان را از تاریکستان بغض و عداوت، به‌روز روشن دوستی و ولایت منتقل نماید.)

3. اگر فرضاً و بدون توجه به فرهنگ لغات و اصطلاحات شرعی کلمه‌ی (مولی) را به معنی امام یا خلیفه، بگیریم، چه لزومی دارد آن را بر امامت بدون فصل حمل کنیم، در حالی که می‌توان آن را بر مآل و امامت در آینده و آن هنگام که علی(رض) به عنوان خلیفه انتخاب شد، حمل کرد و در این صورت، روایت، اولویت ایشان در آن زمان را می‌رساند و هیچ دلیلی نه در این نص و نه در هیچ جای دیگر بر امام بلافصل بودن او وجود ندارد.

4. اگر این فرموده نص است در امامت بلافصل علی(رض) چرا نه او، نه عباس عمویش و نه غیر آنان، در سه دوره انتخابات خلفای سه‌گانه که نیاز شدیدی به استدلال به چنین نصی داشتند، به آن استدلال ننموده و تا دوره‌ی خلافت خودش بحثی از این نص به میان نیاوردند؟! این در حالی است که خود علی می‌گوید: هیچ نصی راجع به خلافت، برای هیچ احدی نه او و نه غیر او نرسیده است.

5. اگر پیغمبر گرامی(ص)، می‌خواست خلیفه و جانشین خود را تعیین نماید، چرا صراحتاً نفرمود: «هذا الخلیفة بعدی» این جانشین بعد از من است و چرا کلمه‌ی مولی را با این‌همه معانی متعدد و ابهام‌آور به کار برد؟! (در حالی که رسول خدا(ص) مأمور به بلاغ مبین است نه بلاغ ابهام‌آور؟)

6. به طریق مختلف از علی روایت شده که به عرض رسول خدا(ص) رسانده شد: چه کسی را (بعد از تو) امیر خود سازیم؟ فرمود: اگر ابوبکر را فرمانروای خود کنید، شخصی است امین، زاهد در دنیا و راغب در آخرت، اگر عمر را فرمانروا سازید، فردی است توانا، امانت‌دار و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای هراسی ندارد و اگر علی را امیر خود کنید –ومعتقد نیستم که این کار را بکنید- او را هادی و مهدی می‌یابید و شما را به راه راست هدایت می‌کند.

7. در روایتی دیگر آمده که به علی (در زمانی که خلیفه بود) گفتند: کسی را جانشین خودت قرار بده! فرمود: این کار نمی‌کنم و شما را بر حالتی رها می‌کنم که رسول خدا(ص) با آن حالت شما را رها کرد. اضافه می‌کنم اگر پیغمبر گرامی(ص) قصد تعیین جانشین داشتند چرا مطلب را به هنگام سخنرانی در عرفات و در حضور این جمعیت فراوان، اعلام نکرد و آن را به (غدیر خم) و به میان جمعیت به مراتب کمتر موکول نمود؟

ابو عبدالله ذهبی در کتاب «المنتقی من منهاج السنّة النبویة» صدر حدیث را به ترمذی و امام احمد نسبت داده ولی دنباله‌ی آن را که می‌گوید «اللهم وال من والاه...» دروغ و جعل، می‌پندارد و در ادامه می‌نویسد: «ما می‌گوییم چنانچه پیغمبر(ص) در روز غدیر چنین عبارتی را بر زبان آورده باشد، قطعاً منظور ایشان خلافت علی نبوده است، چون در عبارت حدیث چیز یافت نمی‌شود که به ظاهر بر مطلبی با این اهمیت باید با بیان آشکار «انما ولیکم الله و رسوله الذین آمنوا...» ولی شما، خدا رسول خدا و مؤمنان هستند.

و نیز فرموده است: «ایمان داران اولیای خدا هستند و مؤمنین اولیای یکدیگرند» پس «موالات» در نص پیامبر ضد «معادات» و دشمنی است. (یعنی به معنی دوستی است) و موالات امری است دو طرفه هر چند یکی از دو طرف موالات، (خدا)، بزرگتر بوده و ولایتش جنبه‌ی احسان و تفضل دارد و موالات طرف دیگر (بنده) دارای جنبه‌ی طاعت و عبادت است. پس منظور از این سخن که خدا ولی و مولای مؤمنین است ویا پیغمبر(ص) ولی و مولای آنان است و یا این که علی مولای تمام کسانی است که پیغمبر را مولای خود می‌دانند، موالاتی به معنای مقابل معادات، (دشمنی) است.

از طرفی دیگر، مؤمنین نیز به همین معنی ولی خدا و رسولش هستند و این حکم برای هر مؤمنی ثابت است. پس معنای نص چنین است: علی یکی از بزرگان ایمانداران و دوست آنان بوده و آنان نیز دوست او هستند ودر واقع این نص ردی است بر خوارج و نواصب و دلیل بر این نیست که مؤمنان به جز علی مولایی ندارند.

بحث و بیان پیرامون ماجرا و نص «غدیر خم» فراوان بوده و آنچه نوشته شده گوشه‌ای است از آنچه می‌توان در این زمینه نگاشت و در پایان به طور خلاصه به عرض خوانندگان حق‌جو می‌رساند که ما ارادتمندان و مخلصان یاران رسول خدا(ص)، صرف نظر از هر دلیلی معتقدیم که با توجه به این دلایل که علی(رض) این صحابی بزرگ، شجیع و مخلص، مدت (25) سال پشت‌سر خلفای پیش از خودش نماز خواند، و در حکومت آنها مسؤلیت‌های اداری و اجرایی را پذیرفت و با آنان کمال محبت و همکاری داشت، یکی از دخترانش را به عقد ازدواج عمر بن الخطاب (رض) درآورد، دو تا از پسرانش را یکی از همسرش (لیلی دختر مسعود) و دیگری از همسرش (صهباء) به ترتیب، ابوبکر و عمر نام نهاد که جزو شهدای کربلا می‌باشند، حدیث غدیر به هیچ‌وجه، مربوط به انتصاب او به عنوان خلیفه بلافصل نبوده و گرنه تاریخ اسلام طوری دیگر رقم می‌خورد و ره به جایی دیگر می‌برد. صلوات و رحمت و برکات خدا بر همه‌ی یاران باوفای رسول خدا(ص) و پیروان مخلصشان باد. آمین!

منابع:

1. سیره‌ی ابن هشام

2. محمد رسول‌الله تألیف محمد رضا

3. عمدة القاری شرح صحیح بخاری

4. البدایة و النهایة لابن کثیر

5. الصواعق المحرقة لشیخ ابن حجر الهیتمی

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - ترجمه‌ی فارسی مقدمه‌ی ابن خلدون.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام
1387/09/21

در وب سایت تحول اصل این مقاله نقل نموده است و سپس فردی ناشناس مطلب را نوشته است که مفهوم این مقاله وخاتمیت دین اسلام را زیر سوال برده است
http://www.tahawol.com

2
بدون‌نام
1387/09/25

غدیر تداوم بعثت
مقاله «روایت دیگری از غدیر» به قلم یکی از جویندگان راه حق و حقیقت آقای ملا سید مصطفی محمودیان به دستم رسید. در ایام شهادت سالار شهیدان حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ فرصتی دست آمد و این نوشتار را خواندم. جای خرسندی است که باب گفتگو درباره مهمترین واقعه تاریخ «غدیر خم» جرقه ای دوباره خورد و همانگونه که نویسنده محترم بدان اشاره کرده اند کمتر مقاله ای از عالمان اهل تسنن در این خصوص نگارش و نشر یافته است. از آنجا که نکات مهم و قابل تأملی در این مقاله هست بر آن شدم تا به بیان ابهامات و شبهات مقاله یاد شده بپردازم.
خلاصه مقاله سید مصطفی
«در قرآن مطلبی که دلالت بر جانشینی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ کند وجود ندارد. شاهد عینی و علم غیب هم در کار نیست. تنها منابع، کتب تاریخ و حدیث است. آری پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را جهت جمع آوری زکات به طرف یمن (نجران) اعزام کردند. این مطلب از طرق مختلف به صور گوناگون نقل شده است. نزاعی بین لشگریان و مردم در می گیرد و مسلمانان پیروز می شوند. بر سر غنائم اختلاف نظر می افتد و علی ـ علیه السّلام ـ به گونه ای غنائم را تقسیم کرد که موجب ناراحتی برخی از لشگر اسلام شد. بحث اختلاف علی ـ علیه السّلام ـ و اطرافیان به عنوان شکایت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اطلاع داده شد و حضرت سخنرانی نموده و جملاتی در تأیید علی ـ علیه السّلام ـ به میان می آوردند. آنچه بیان شد پیوند با یک جریان دیگری است یعنی اعزام به یمن در سال دهم هجرت بوده و روات درباره وقوع جریان در حجه الوداع اتفاق دارند؛‌به اینکه در منطقه ای نزدیک جحفه، واقع میان مکه و مدینه، بنام غدیر خم، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در اجتماع حجاج در حالی که دست علی ـ علیه السّلام ـ را بلند کرده به ایراد سخن پرداخته و در پایان نیز دعا کردند. بعد از سخنرانی، عمر بن خطاب به علی تبریک گفته است (البته به نقلی این را ضعیف دانسته است). پایان مقاله بحث لغوی مولی مطرح شده است. مولی معانی متعدد دارد و اینجا به لحاظ قرینه حبّ و بُغضی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در صدد آن هستند پس ولی و مولی هم ناظر به دوستی و یاری علی ـ علیه السّلام ـ است و نمی توان آن را بر معانی دیگر حمل کرد چون بعضی از معناهای آن از جمله عتیق و معتق با هم متضاداند. ماحصل کلام اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پی تبرئه علی ـ علیه السّلام ـ از اتهامات بوده و صرفاً ایجاد محبت و دوستی است و خواسته اند مسلمانان را از تاریکستان بغض و عداوت به روز روشن دوستی و ولایت منتقل نماید.»[1]
پیش فرض
از آنجا که بنای نقد مقاله را به طور مرسوم ندارم لذا خوش دارم به جای آن و نیز تبیین دکترین تشیع و هم چنین قضاوت عجولانه، بیشتر نکات قابل تأمل و دقت مقاله جناب ملا سید مصطفی را که منجر به ایجاد ابهام شبهه در نوشتارشان شده را مورد به مورد طرح نمایم و منتظر پاسخ مستدل ایشان بمانم. بنابراین چندین فراز پیش روی ما باز می شود.
1. ادعای نفی جانشینی در قرآن و ...
ایشان در آغاز مقاله نوشته اند: «در جریان غدیر اساساً مسئله جانشینی حضرت رسول مطرح نبوده است. منابع مربوط به چنین قضیه ای منحصر به کتاب های حدیث و تاریخ می باشد زیرا چنان که محرز و مسلم است نه در قرآن ذکری از آن رفته و نه پای شاهد عینی و علم غیب در میان است.»[2]
شما جناب ملا به عنوان متفکر اهل تسنن و من نیز به عنوان محصل علوم دینی می خواهم بدانم به نظر شما این سخن تا چه اندازه قابل قبول است که یک دین و پیامبرش خود را به عنوان خاتم ادیان و انبیاء معرفی کند و از طرفی نسبت به جانشینی خود سخنی به میان نیاورد. چون فرض آن است که تنها دلیل خلافت علی ـ علیه السّلام ـ همین واقعه است که شما آن یک مورد را نیز نفی کرده اید. همه می دانند و قرآن نیز گواه است که موسی ـ علیه السّلام ـ هرگز خود را نبیّ خاتم معرفی نکرد و آنموقع که مأموریتی داشت با آنکه آخرین وداعش نبود به بیان قرآن برادرش را جانشین خود کرد: اخلفنی فی قومی و اصلح.[3] و چه کار عاقلانه ای. فرمود: جانشیم باش و مصلح.
چگونه است که می خوانیم عیسی ـ علیه السّلام ـ پس از آغاز غیبتش، حواریون را ادامه دهندگان راه حضرت و عهده دار هدایت مردم،[4] قرار داد در حالی که نه بحث خاتمیت ایشان در میان بوده و نه دینش، دینی خاتم معرفی شده است. اما آیا پذیرفتنی است که امتی پس از 23 سال تلاش و 63 سال عمر شریف پیامبر، یکباره و بدون هیچ گونه برنامه ریزی رها شوند؟ شما برای مردم نقل می کنید و احکام می خوانید که: وصیت خوب است، وصی برای خود تعیین کنید،[5] قیّم و ولی وغیب و قصر کذا و کذا... اما پیامبر خاتم نباید و قرار نیست که جانشین داشته باشد؟! کدام عقل سلیم می پذیرد که قرآن مملو از احکام و اخلاق و تاریخ متنوع باشد اما درباره مهم ترین رکن دین ناقص باشد؟ در مقاله شما آمده است: «... هنگامی که علی (رض) از همراهان جدا شد مردی را به عنوان امیر بر آنها بگمارد...»[6] سؤال من این است آیا علی ـ علیه السّلام ـ می دانست که باید به جای خود جانشین منصوب کند تا لشگر 300 نفری را هدایت کند اما العیاذ بالله، خداوند، ندانست که امت نوپای اسلام پس از رحلت پیامبرش، نیاز به خلیفه و جانشین دارد؟ این اساسی ترین ابهام کلام شما است که ذهن هر خواننده ای را به خود مشغول می دارد. گرچه شما در یک جا با اشاره به آیه 3 از سوره مائده، قسم یاد کرده ای که آیه الیوم اکملت لکم دینکم، جز به روز عرفه نازل نشده است. سؤال و شبهه دیگری بروز می کند که بالاخره چه اتفاق نویی افتاد که به نقل شما از ذهبی در روز عرفه خداوند فرمود:[7] الیوم اکملت لکم دینکم. این چه نعمت و اتفاقی بود که موجب اتمام و اکمال دین و نعمت شد؟ افکار عمومی نیاز به تنویر دارد که در آخرین سفر معنوی پیامبر، حجه الوداع، کدامین نعمت نازل شد، کدامین امر عظیم به وقوع پیوست که تاریخ آن را ثبت کرده است اما در مقاله شما به آن تصریح نشده است؟
با نگاه به آیه 67 همین سوره، سؤال تقویت می شود که یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالتک. این کدامین رسالت و تبلیغ بود که پیامبر می بایست در حجه الوداع آن را بیان کنند.
اگر فرض کنیم گفته جنابعالی در باب جانشینی علی ـ علیه السّلام ـ صحیح است، واقعاً برای یک دین نقص نیست که فکری برای این قضیه نکرده است؟ چگونه است که جناب ابوبکر، عمر را خلیفه اعلام نمود و ایرادی هم ندارد اما خداوند حق چنین کاری را ندارد؟! تاریخ چه قضاوتی می کند، عقلا چه تصویری از دین ناقص دارند به نظر می رسد که باید فکری برای این نقیصه کرد که قرآن و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین سند محکم الهی، از عظیم ترین جریان بنیادی ساکت باشند (البته به زعم شما).
2. فراز دوم؛ ماجرای یمن
ایشان در مقاله خود درباره اعزام علی ـ علیه السّلام ـ به یمن نوشته اند: حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سال دهم هجری قبل از عزیمت به مکه به قصد حجه الوداع، علی ابن ابی طالب (رض) را به مأموریتی به یمن فرستاد... تاریخ نویس معروف ابن هشام در کتاب سیره خود چنین نگاشته است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ابن ابی طالب (رض) را به نجران فرستاد تا زکات و جزیه نصارای آن شهر را جمع آوری کرده و به نزد رسول خدا بیاورد زمان بازگشت علی (رض) از آنجا، مصادف بود با عزیمت آن حضرت به مکه از این رو علی (رض) نیز احرام بسته و... ابن هشام موضوع را بیش از این دنبال نکرده و ننوشته است که رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ این سخنرانی را به دفاع از علی در چه محلی ایراد فرمود.» «ابن اسحق از ابوسعید خدری روایت کرده است : چون مردم شکایت از علی ابن ابی طالب را پیش رسول خدا ... » «محمد رضا مسؤول پیشین کتابخانه الازهر در کتاب محمد رسول الله می نویسد: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ابن ابی طالب را همراه با سیصد نفر سواره نظام... سپس به مکه برگشت و در آنجا رسول خدا را که برای حج آمده بود ملاقات کرد» «در صحیح بخاری دو روایت نقل شد یکی از ابواسحق، دیگری بریده...»‌ «ابن کثیر در تاریخ البدایه و النهایه روایات متعددی... این مورخ بزرگ قبل از اینکه به ذکر روایات بپردازد مقداری مختصر می گوید: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خطبه ای که در غدیر خم نزدیک جحفه واقع... به تبرئه علی پرداخت زیرا برخی از کسانی که در سرزمین یمن با او بودند، وی را در تقسیم غنائم، ستمکار و از روی بخل ورزی...» «براء بن عازب متن روایت را چنین آورده است....»[8]
اولاً؛ کلام مورخ و راوی در مقاله شما مرزبندی نشده است و همین اندماج موجب مبهم شدن کل جریان تاریخی شده است. به عنوان نمونه نقل ابن هشام مستند به کدام راوی است. اگر از ابن اسحق و خدری نقل می کند، در کلام این راوی بحث حجه الوداع نیست اما موضوع شکوائیه مطرح شده است. هم چنین در نقل از ابن کثیر، این مورخ مورد نظر، از دو راوی بنام بریده و براء، دو حدیث نقل می کند که در یکی از آنها بحث حجه الوداع است و در دیگری بحث شکوائیه، لذا چون مرز کلام مورخ و راوی معلوم نیست، موجب ابهام کلام و مقاله شما شده است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مقاله‌روایت دیگری از غدیر به نوشته ملا سید مصطفی محمودیان، پیام مورخ 8/11/84.
[2] . همان.
[3] . اعراف آیه 142.
[4] . صف، آیه 14.
[5] . عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ : من مات و لم یوص مات میته جاهلیه و قال:‌الوصیه حق علی کل مسلم و قال من مات و لم یوص فقد ختم عمله بمعصیهٍ‌(اثبات الهداه، ج 1، 143)، هر کسی بمیرد و وصیت نکند به مرگ جاهلیت مرده است و فرمود وصیت حق هر مسلمانی است و فرمود: هر کس بمیرد و وصیت نکند، عملش را با گناه پایان داده است.
[6] . مقاله روایت دیگری، همان.
[7] . همین مقاله:‌به نقل از امام ذهبی که زمان نزول آیه الیوم اکملت را به روز عرفه می داند.
[8] . همان.

دوم؛ با اینکه همه می دانند امام علی ـ علیه السّلام ـ دو مرتبه اعزام به یمن داشته اند یکی سال هشتم[1] و دیگری سال دهم چرا شما بحث سال هشتم را سکوت گذاشته و تنها به سال دهم اکتفاء کرده اید و حال آنکه برخی از احادیث مورد بحث شما در اینجا مربوط به سال هشتم هجری است و چرا بین دو جریان خلط کرده اید؟ آیا این مطلب از نظر شما مخفی مانده است؟ بنابراین دو جریان حجه الوداع و شکوائیه غیرقابل انکار است اما آیا با یکدیگر هم در ارتباط اند؟ این ابهامی است که در کلام شما مشهود است.
3. فراز سوم؛
بر فرض صحت مندرجات مقاله شما و بدون توجه به ابزار حدیث شناسی و وقایع نگاری که خود جای بحث دارد نوشته اید: به خاطر تقسم غنائم، از علی ـ علیه السّلام ـ نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ شکایت کردند، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حجاج را در محلی بنام غدیر خم که منطقه ای بین مکه و مدینه است گردهم آورند. به نقل رواه، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دست علی ـ علیه السّلام ـ را بلند نمود و این عبارت را فرمودند: «1. ای مردم از علی شکایت نکنید چرا که او درباره خدا (یا فرمود در راه خدا) سخت تر از آن است که کسی بتواند از او شاکی باشد (یعنی کار او درست بوده و او کاری انجام نمی دهد که شکایت برانگیز باشد).
2. ای بریده آیا از علی متنفر هستی؟ عرض کردم: بله. فرمود: علی را به خاطر آنچه می گویی مبغوض مدار. زیرا بیشتر از آنچه به خود اختصاص داده از غنائم به او تعلق می گیرد.
3. لا تقل فی علی فانه منی و انا منه از علی بدگویی نکن زیرا او از من و من از او هستم.
4. من کنت ولیّه فعلیّ ولیه کسی که من را دوست خود می پندارد علی را نیز باید دوست خود بداند.
5. ای بریده؛ مگر برای مسلمانان از خود شان سزاوارتر نیستم؟ گفتم: چرا ای رسول خدا . گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه. هر که مرا دوست می پندارد باید علی را هم دوست بداد.
6. براء بن عازب؛ دست علی را گرفت و فرمود: آیا من بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتتند: چرا فرمود: مگر من برای هر مسلمانی از خود او بهتر نیستم؟‌گفتند: چرا. سپس گفت: من کنت مولاه پس این (علی) دوست و محبوب همه کسانی است که مرا دوست خود می دانند (اللهم وال من واله و عاد من عادله) خداوندا با کسانی که با او موالات و دوستی برقرار می کنند دوست باش و با کسانی که با او به دشمنی می پردازند دشمنی کن.
7. ابن ثابت هم همین را دارد.
8. زید بن ارقم.
9. عایشه دختر سعد... هذا ولی و المؤدی عنی و إن الله موالی من والیه و معادی من عاداه...
10. امام ذهبی.... 11. براء بن عازب... الستُ اولی بکم (ثلاثا)... من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم موال من والاه و عاد من عاداه فاحب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره اخذل من خذله وا در الحق معه حینما دار... آیا من بهتر و سزاوارتر از شما برای خودتان نیستم؟ ... هر کسی من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. پروردگارا یار و یاور کسانی باش که یار و یاور علی هستند و با کسانی که با علی دشمنی می ورزند دشمنی کن و کسانی که علی را دوست می دارند دوست بدار و کسانی را که نسبت به علی کینه و بغض در دل می گیرند مبغوض بدار و کسانی را که علی را یاری می دهد یاری بده و کسانی را که از یاری وی دست بر می دارند رها کن و علی هر کجا باشد حق را همراه او کن.»[2] جناب ملا مصطفی، در اینجا دو دسته روایت نقل کرده اید در برخی از آنها پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ راوی را خطاب داده و فرموده: مثلاً ای بریده... و در برخی از روایات، همه مردم مورد خطاب اند. تقسیم بندی روایات کمک بزرگی در فهم آنها می کند و عدم تقسیم بندی صحیح در اینجا خود باعث ایجاد شبهه در کلام شما شده است مضافاً لازم است به خاطر تنویر افکار عمومی و نیزدفاع از عقیده خود و دفع شبهات وارده به نوشتارتان به سؤالات زیر مستدل پاسخ دهید و امید که بتوان این پرونده مفتوح را در مقالات بعد شما تکمیل نماییم.
1. قضیه ای بین علی ـ علیه السّلام ـ و چند نفر از لشگریان پیش آمده و علی ـ علیه السّلام ـ تقسیم غنائم را به گونه ای انجام داده اند که برخی ناراحت شده اند... آیا تا آن روز کسی کینه و بغض علی ـ علیه السّلام ـ را در دل نداشت؟! و چرا پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قبلاً متذکر نشدند؟ آیا شایسته است که یک ماجرای خاص و موردی را که می شد به طور خصوصی حل و فصل نمود، تعمیم داده و علنی کرد؟ اصولاً چرا در این گونه ادعاها پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مطالبه شاهد و بیّنه نکردند؟ چرا از علی ـ علیه السّلام ـ به عنوان طرف دعوا، بیّنه و... نخواستند؟ حداقل برای تاریخ چیزی نقل نکرده اند. عرف عقلا در این گونه موارد چه می کند آیا آبروریزی می کند یا به طور محرمانه مشکل را حل می کند؟ حداقل جمعیتی که با پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از سفر حج بر می گردند نود هزار نفر است،‌به نظر شما آیا عقلایی است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ این جمعیت انبوه را در هوای گرم معطل کند و صرفاً و فقط و فقط درباره دامادش و دوستی آن سخن بگوید و بعداً مردم راهشان را بگیرند و بروند و هیچ تحلیلی هم نداشته باشند؟ اگر شما بودید درباره حکیم ترین، عاقل ترین فرد روی زمین که عملی نو و تازه و غیر منتظره انجام داده چه قضاوتی می کردید؟! ای کاش شما امانت داری می کردید و حدیث زید بن ارقم را تماماً بیان می کردید چون حاکم در مناقب علی در کتاب مستدرک نقل می کند[3] که زید بن ارقم از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند که حضرت راجع به قرآن و عترت هم سخن فرموده اند. مثل همین را نسایی از زید بن ارقم نقل کرده است[4] روی چه اصلی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیش از دفاع از علی ـ علیه السّلام ـ از حضّار گواهی گرفت که: مگر من اولی به شما از خودتان نیستم؟ طبق نقل نسایی و حاکم، بر چه اساسی عترت را همردیف و هموزن کتاب خدا قرار دادند؟ به هر حال این سؤالات بر مقاله شما احاطه کرده و چاره ای جز روشنگری ندارید. خصوصاً شکایت چند نفر با این همه تعریف و ستایش بی سابقه که مورد تعجب همگان حتی خود شما شده است ناسازگار است به نظر می رسد پشت این ماجرا،‌نکته ای نهفته است که مردم عصر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن را درک کردند اما برخی امروز از اعتراف به آن واهمه دارند. به گفته بریده: بعد از این فرموده حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن چنان قانع شدم که هیچ احدی پیش من محبوب تر از علی ـ علیه السّلام ـ نبود.
2. الفاظ روایات چنین است: اولی بکم ـ فانه منی، هذا مولی، ادرالحق... گذشت که در احادیث آمده بود که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مشافههً به شاکیان گوشزد کرده بودند که راجع به علی مهر و محبت بورزند به نظر می رسد که دیگر نیازی به اجتماع عمومی ندارد اما چرا کسی که قرآن در وصفش می گوید:‌و ما ینطق عن الهوی مجدداً مردم را گردهم آورده و به ایراد سخن می پردازد. و اما الفاظ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و نوع ترکیب و چنیش آن خود بحث دیگری است که بدان باید تأمل و توجه وافر نمود. جناب ملا مصطفی شما با عنایت به شکایت لشگریان و بغض ایشان، سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را حمل بر حب و دوستی نمودید سؤال ما این است که خوب قرینه‌دیگری هم در بین هست و آن اینکه علی ـ علیه السّلام ـ فرمانده است و چون فرمان حکومتی در دست دارد لذا باید جایگاه و منزلت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ هم شأن جایگاه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در نظر گرفت لذا نظارت جانشینی بیش از نظارت دوستی است مضافاً اینکه لفظ حب و بغض مستقلاً در حدیث غدیر آمده است و نیازی به تکرار (طبق بیان شما) ندارد.[5] وانگهی بحث غنائم یک بحث صرفاً حکومتی است اینجا را دیگر نمی توان انکار کرد و شکایت درباره آن شده، وقتی مردم درباره نوع تقسیم شکایت دارند آیا جای عدالت خواهی است یا جای مهرورزی و اسکات؟ علی ـ علیه السّلام ـ در جایگاهی است که باید جواب بدهد چرا چنین کرده است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌فرمودند: من کنت مولاه فهذا علی مولاه این کلام به نظر شما چه بار معنایی دارد؟ آیا تنها قرینه همان است که شما بیان کرده اید؟! مشکلی دیگر در تحلیل شما به چشم می خورد به اینکه صدر و ذیل کلام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دچار تهافت می شود. زیرا در عین اینکه مقام «اولی بکم»‌یعنی رسالت را برای پیامبر ثابت می دانید و در عین حال فرود آمده و بحث خویشی و قومی و عاطفی را از «فانه منی» اثبات کرده اید به هر حال اگر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است پس پیغمبر هر مقامی دارد او هم برخوردار است از جمله خلافت مسلمین.
3. «ادر الحق فیما دار»
به دلالت مطابقی حق با شما است که خدایا حق را به دور علی ـ علیه السّلام ـ بچرخان. یعنی هر جا علی است حق را با او همراه کن اما جناب ملا این گونه عبارات آیا دلالت التزامی نمی تواند داشته باشد؟ چگونه عمر بن خطاب (گر چه شما آن را به نقلی تضعیف کرده اید) پس از شنیدن این عبارات به علی ـ علیه السّلام ـ تبریک گفت اما امروزه چنین دلالتی ندارد؟ مهم در واقعه‌غدیر شناخت نکات موجود در آن است والا قصه خوانی دردی را دوا نمی کند و آن حق است که بدور علی است تا آنکه علی بدور آن باشد یعنی چه پیامی دارد که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در قالب دعا در پی پایه ریزی آنند؟ خیلی خوش وقت خواهم شد به عنوان یک محصل، ذوق فقهی شما را بدانم که شما با این گونه عبارات در فقه چه می کنید.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . موسوی، سید عبدلاحسین شرف الدین،‌ المراجعات ترجمه محمد جعفر امامی، ص 341 ناشر شرکت چاپ و نشر بین الملل زمستان 1380 موضوع تقسیم پارچه که طبق قرارداد روز مباهله از طرف ملت نجران است مربوط به سال دهم است که در ج 21 بحار ص 385 از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حدیثی نقل شد که ناظر بر همین مطلب است از بدگویی درباره علی دست بردارید. او در اجرای دستور خدا بی پروا است و اهل تملق و مداهنه نیست. و اما برخی روایات درباره اختصاص غنائم (کنیز) علی ـ علیه السّلام ـ است که مربوط به سال هشتم است.
[2] . همان، ملا سید مصطفی.
[3] . مستدرک حاکم جزء 3، ص 109.
[4] . خصائص العلویه، ص 21.
[5] . مقاله مذکوره به نقل از شیخ ابن حجر میثمی در کتاب الصواعق المحرقه:‌با کسانی که با علی دشمنی می ورزند دشمنی کن و کسانی که علی را دوست می دارند دوست بدار.
فراموش نکنیم که شما طبق یک روایت بحث غدیر را به شکوائیه شخصی بدل کردید، آیا این عبارت سنگین صرفاً برای جلب دوستی و مودت بکار می رود؟ اگر در آینده نه چندان دور از سال دهم، علی ـ علیه السّلام ـ ادعایی برخلاف نظر و مبانی خلفاء‌ثلاثه بیان کردند، شما چه قضاوتی می کنید؟ آیا نباید در دفاع از علی ـ علیه السّلام ـ این عبارت سنگین و پر مغز پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به میان گذشت که «ادر الحق فیما دار». نظر شما و هم چنین ذوق فقهی شما درباره جمله مطلق پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با شناختی که قرآن درباره حضرتش دارد ـ چیست؟ که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در آخرین سال عمر شریفشان از خداوند مطالبه ای دارند که سرنوشت ساز است.
4. اولی بکم
به نقل زید بن ارقم و براء‌بن عازب، واژه «اولویت پیامبر» تا سه مرتبه از لسان مبارک پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ صادر شده و جنبه اقرارگیری بوده است و مردم پاسخ داده اند که آری شما اولی و سزاوار هستید. معلوم کنید که آیا شایستگی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر مردم، شایستگی اخلاقی است یا جایگاهی؟ آیا مردم درباره محبت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ شک داشتند که خواسند دوباره اقرار بگیرند و این بار علی ـ علیه السّلام ـ را هم بدان اضافه کنند؟ آیا مردم درباره رابطه سببی و نسبی علی ـ علیه السّلام ـ و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی اطلاع بودند. آیا مردم درباره توجه خاص پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌به علی ـ علیه السّلام ـ نمونه و شاهد نداشتند پس بحث راجع به چه موضوعی بوده که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ جمیعت بالغ بر نود هزار نفر را متوقف کرده[1] و سؤال کرده آیا من اولی نیستم و هیچ کس هم نبوده که سؤال کند: پیامبر نظر شما و منظور شما از اولویت چیست؟ جناب ملا مصطفی، نمی توان به سادگی از کنار این الفاظ گذشت اصولاً سر نخهایی که واقعه غدیر را روشن می کند همین الفاظ است و در مقاله شما به این امور پرداخته نشده است که موجب ابهام آن شده است. این قسمت مهم را به وقت دیگری باید موکول نمود و در مقالات بعدی دنبال خواهیم کرد.
4. فراز چهارم ـ لغت شناسی
ایشان نوشته است: «باید در نظر داشت که کلمه‌مولا به معنی امام، پیشوا، خلیفه، جانشین نه در لغت و نه در اصطلاح شرع نیامده است و باید آن را در عبارت به معنی یاور و دوست گرفت...» مشترک لفظی بودن واژه «ولی» غیرقابل انکار است. و موارد کار برد آن، معادل نصیر (یاور) صدیق، محب (دوست) صهر (داماد)، تابع (پیرو) حلیف (هم قسم) جار (همسایه)... در کتب لغت فراوان است. اما اینکه ادعا کرده اید که به معنای امام و خلیفه نیست به چه دلیل؟ شما از این عبارت ابن فارس[2] در لغت چه استنباطی دارید «کل من ولی امر آخره فهو ولیه» هر کس سرپرست کار دیگری است پس او سرپرست اوست. و هم چنین در کتاب العین آمده است: «کل من ولی من قومٍ امراً فهو راعیهم و القوم رعیته»،[3] واژه راعی و رعیت به چه معنا است آیا غیر از رهبری و اداره جامعه و حکومت است؟ جالب است که بدانیم ابوهلال عسکری صاحب الفروق اللغویه بحث وَلایت، ‌وِلایت را طرح کرده و گفته است: «الولایه بالکسر فی الاماره والولاء والمعتق والولاه من والی القوم و منه الحدیث: من کنت مولاه فعلی مولاه...
قال الشافعی (رض) یعنی ذلک ولاء‌الاسلام کقوله تعالی: ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم و قول عمر لعلی: اصبحت مولی کل مؤمن ای ولی کل مؤمن. قیل: سبب ذلک آن اسامه قال لعلی: لست مولای، انما مولای رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه.»[4] گمان نمی کنم که نیازی به ترجمه داشته باشد عبارات چنان گویا است که هر خواننده ای را قانع می کند. این قسمت درباره ادعای شما که نفی معانی امامت و... کرده بودید. و اما چرا احادیث حجه الوداع را نمی توان شاهدی بر ولایت گرفت و ایشان همه را حمل بر حب و دوستی کرده اند؟ قرینه‌جناب ملا مصطفی،‌نزاعی است بین لشگر و علی ـ علیه السّلام ـ است آیا این مقدار کافی است؟ به عنوان یک محصل می خواهم بدانم که آیا واژه «ولی» و «مولی» به معنای متصرف نیامده است؟ اگر آری خوب چرا با توجه به نقش علی ـ علیه السّلام ـ در غنائم، که واقعاً هم مبتلی به بوده، مولی را به معنای متصرف نگرفته اید؟ انحصار در حب و دوستی به چه انگیزه ای است؟ قرینه دیگری که در اینجاست فرماندهی علی ـ علیه السّلام ـ است. آیا این قرینه نمی تواند در تثبیت واژه «مولی» در «جانشینی» مساعدت کند. چگونه که در باب صغیر، جد و پدر به منزله ولی است یعنی جانشین و نائب و همه کاره، اما در اینجا فقط و فقط حب و دوستی است؟ اگر برای شناخت معانی،‌ابراز عرفی ملاک است خوب عرف زمان صدور این الفاظ، بحث ولایت و جانشینی را فهمید و امروز هم اگر خود سانسوری نکنیم این معانی را می توانیم درک و هضم کنیم. لذا بنابر آنچه در کتب لغت آمده نه تنها معاضد شما نشد که ضد گفته هایتان آمد. دوم اینکه قرینه شناسی مربوط به کیست آیا عرف عقلا برای درک قرینه ها کافی نیست و حتماً باید دستوری باشد؟
در خاتمه
ضمن احترام برای همه متفکران اسلامی همانگونه که رسالت بلند عالمان دین تنویر افکار عمومی و تبلیغ دین مبین اسلام است اما جای یک گله و انتقاد هست به اینکه درباره پاره ای موارد از ابراز حق و یا کشف آن واهمه ای در بخشی از پیگره مسلمین مشاهده می شود و همین مسئله است که موجب ابهام در امثال این مقالات می شود لذا خیلی مایلم که جناب ملا مصطفی در پاسخ به راقم سطور «غدیر تداوم بعثت» این منت را گذارده و با استناد به منابع معتبر خویش و بدون هیچ گونه سانسور واقعه غدیر را ارسال تا روشنی دلمان گردد. زیرا علی رغم تلاش همه مورخان، همانگونه که ذکر کردم،‌خطاهایی در نقل ایشان مشهود است که اعتماد را از خواننده سلب می کند زیرا مورخین به جای نقل واقعه، خود به تحلیل آن پرداخته که این کار بر نسلهای بعدی تأثیرات خود را گذاشته است به نظر می رسد که مجال بحث و بررسی و گفتگو همچنان باز است و تشنگان معرفت همچنان قدح در دست و منتظر.
محمد غفرانی
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . زینی دحلان، احمد،‌السیره النبویه،‌باب حجه‌الوداع.
[2] . ابن فارس، معجم المقاییس اللغه، ج 6، ص 141.
[3] . الخلیل الفراهیدی، ‌العین، ج 2،‌ص 240.
[4] . ابوهلال العسکری،‌الفروق اللغویه، ص 577.

3
بدون‌نام
1387/09/29

باسلام اراینکه به موضوع غذیرخم اشاره داشتیدتشکر می کنم اماگلایه ایی دارم وان اینکه خظبه غدیرخم طولانی ومفصل می باشدچرابرای توضیح این موضوع به خودخطبه اشاره نمی شودعلمای شیعه معتقدندحودخطبه حضرت رسول درابن واقعه بیان کننده منظورومقصودحضرت می باشد.ضمن اینکه بحث جانشینی حضرت علی درمواقع مختلف از سوی پیامبر گرامی اسلام (ص)بیان شداما منابع اهل سنت عمدااز بیان آنان خودداری می کنندازحرف ها گذشته درحال حاضروحدت بین مسلمانان از اهم واجبات است.سعی نمائیدمبلغ این امر مهم باشید باتشکر حبیبی ازمدینه فاضله(ایام حج می باشد.والا ایرانی وشیعه هستم)

4
بدون‌نام
1387/09/30

سلام برادر دینی من
مطلب شمارا بادقت خواندم ولی به نظر من بهتر است برای درک حقیقت نظرات همه فرق اسلامی را در این زمینه بدون هیچ تعصب و پیشداوری بررسی کرد کاری که من کرد اینگونه بود بدون تعصب و پیشداوری هم کتب اهل سنت وهم شیعیان را خواندم و حقیقت رادر یافتم خلاصه آن چه من دریافتم در یک جمله این حدیث رسول ا.. است : " علی مع الحق والحق مع العلی "
لذا از شما میخواهم راجع چند مضوع زیر نظرات هم شیه وهم اهل سنت را مطالعه نمایید :
- شان نزول آیه " یا ایها الرسول بلغ ما انزل علیک وان لم تفعل .... "
- مصادیق واقعی اهل بیت رسول ا..
- آیا تعیین جانشین سنت پیامبر بود یا نه ؟ پس چرا جناب ابوبکر وجناب عمر این کار را انجام دادند؟ آیا آنها دلسوزتر از رسول ا.. نسبت به امت او بودند
- قضیه فدک ؟
خداوند همه مارا هدایت کند
التماس دعا

5
بدون‌نام
1387/10/21

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
این پاسخ را در یکی از سایت های برادران اهل سنت نوشته بودم اما گویا مدیران اون سایت برخلاف ادعای حق گرایی و نوگرایی و آزادی بیان و این حرف ها توان پاسخگویی نداشتند و اونو حذف کردند بنده هم مجدداً نوشتم.
حالا ببینیم این جا چه برخوردی می کنید...

علمای اهل سنت، در مطلب فوق حقایقی نادیده گرفته شده است که یقیناً خدا و رسول و امیر المؤمنین را ناراضی می کند از نویسنده ی آن.
اولاً گفتید از قرآن شاهدی بر قضیه غدیر خم نیست...
پس آیه ی "یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ " (مائده 67) را به چه امری مربوط می دانید که تا این اندازه مهم باشد که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تبلیغ نکند اصلاً رسالتش را انجام نداده است و تمام زحمات 23 ساله اش بر باد رفته؟؟؟؟؟؟؟
این چه امری است که در این اواخر دوران رسالتش و اواخر عمر شریفش پس از اسلام آوردن مکه و مدینه و اطراف آن ها هنوز نگرانی از جانب مردم هست که خداوند می فرماید "و الله یعصمک من الناس" (خداوند تو را از مردم حفظ می کند)؟؟؟؟؟
لطفاً به احکام آیات دیگر استناد نکنید که هیچ عقل سلیمی این ها را قبول نمی کند. یعنی نمی پذیرد که اعلام این چند حکم برابر با اصل رسالت باشد و جان پیامبر را در خطر قرار دهد...
ثانیاً در فرازی که از براء ابن عازب گزینش کردید دو اشتباه سهوی یا عمدی به چشم می خورد:
1- بر فرض اینکه چیزی از داستان کم نکرده باشید، نوشته اید: "فرمود آیا من برای مؤمنان از خودشان، سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا. فرمود: مگر من برای هر مسلمانی، از خود او بهتر نیستم؟ گفتند: چرا. سپس گفت: «فهذا ولی من انا مولا» پس این (علی) دوست و محبوب همه‌ی کسانی است که مرا دوست خود می‌دانند".
می دانید که سزاوارتر بودن پیامبر بر مؤمنان یعنی سرپرستی آن حضرت بر مؤمنان. حال بفرمایید دوستی و محبوبیت علی برای پیامبر یا سایر مسلمانان چه ارتباطی با سزاوارتر بودن پیامبر بر مؤمنان از خودشان دارد؟ (بهتر است عبارت عربی آن را هم ببینیم) یعنی جه ارتباطی با "الست اولی بکم من انفسکم" دارد؟
یعنی می گویید پیامبر فرموده اگر سرپرستی مرا قبول دارید پس علی دوست من است!!!؟؟؟
آیا انصافاً این فرمایش حضرت چنین معنایی دارد؟؟؟
یا اینکه حضرت می فرماید: "اگر مرا به سرپرستی خود قبول دارید پس علی سرپرست کسی است که من سرپرست اویم"؟ یعنی حال که دوران رسالت و عمر من رو به پایان است بدانید که من علی را به عنوان سرپریت شما بعد از خود تعیین کردم.
2- ضمیر بعد از مولا را حذف کرده اید یعنی حضرت فرمدند: "فهذا ولی من انا مولاه".
ثالثاً حدیث متواتر ثقلین را چه می کنید که حضرت فرمود: "انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی فانهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض" ؟؟
حدیث منزلت (انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی) را چه می کنید؟
حدیث یوم الدار (انت وزیری و خلیفتی ...) را چه می کنید؟
آیه قرآن "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً " (نساء 59) را چه می کنید؟؟؟

آیا برداشت شما از غدیر با این آیات و روایات سازگار است یا برداشت ما؟؟؟
رابعاً نوشته اید: "کلمه‌ی «مولا» به معنی «امام» پیشوا و «خلیفه» جانشین، نه در لغت و نه در اصطلاح شرع نیامده است و باید آن را در این عبارت به معنی یاور و دوست گرفت"!!!
شما کلمه مولا در آیات زیر را می توانید دوست معنی کنید؟؟؟
"رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ " (بقره 286)
"ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ" (انعام 62)
"وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْکَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَىَ شَیْءٍ وَهُوَ کَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ" (نحل 76)
"فَالْیَوْمَ لَا یُؤْخَذُ مِنکُمْ فِدْیَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلَاکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ " (حدید 15) یعنی آتش دوست شماست یا سرور و سزاوار شما؟
"هُنَالِکَ تَبْلُو کُلُّ نَفْسٍ مَّا أَسْلَفَتْ وَرُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ " (یونس 30)
"قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمَانِکُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ " (تحریم 2)
"إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ " (تحریم 4) راستی این صالح المؤمنین که با جبرئیل و سایر فرشتگان پشتیبان پیامبر است کیست؟
"قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا کَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ " (توبه 51)
اگر در معنای مولا به معنای سرور، سرپرست و صاحب اختیار و حاکم و اینکه به چه کسانی اختصاص دارد ، شک دارید آیه زیر راهنمایی می کند:
"إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ" (مائده 55)
"اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ... " (بقره 257)
خامساً نوشته اید: "اگر فرضاً و بدون توجه به فرهنگ لغات و اصطلاحات شرعی کلمه‌ی (مولی) را به معنی امام یا خلیفه، بگیریم، چه لزومی دارد آن را بر امامت بدون فصل حمل کنیم، در حالی که می‌توان آن را بر مآل و امامت در آینده و آن هنگام که علی(رض) به عنوان خلیفه انتخاب شد، حمل کرد".
اگر چنین بود باید ابتدا باید خلفای قبلی معین می شدند نه فقط علی علیه السلام.
سادساً فرموده اید: "اگر این فرموده نص است در امامت بلافصل علی(رض) چرا نه او، نه عباس عمویش و نه غیر آنان، در سه دوره انتخابات خلفای سه‌گانه که نیاز شدیدی به استدلال به چنین نصی داشتند، به آن استدلال ننموده و تا دوره‌ی خلافت خودش بحثی از این نص به میان نیاوردند؟!"
پاسخ روشن است: "خفقان بود".
سابعاً گفتید: "این در حالی است که خود علی می‌گوید: هیچ نصی راجع به خلافت، برای هیچ احدی نه او و نه غیر او نرسیده است".
لطفاً سند معتبر از شیعه بیاورید تا بپذیریم.
8- نوشته اید: "اگر پیغمبر گرامی(ص)، می‌خواست خلیفه و جانشین خود را تعیین نماید، چرا صراحتاً نفرمود: «هذا الخلیفة بعدی» این جانشین بعد از من است و چرا کلمه‌ی مولی را با این‌همه معانی متعدد و ابهام‌آور به کار برد؟! (در حالی که رسول خدا(ص) مأمور به بلاغ مبین است نه بلاغ ابهام‌آور؟) "
اولا صراحتاً فرموده.
ثانیاً سانسور و خفقان شدید بسیاری از حقایق از جمله این مطلب را پوشانده.
ثالثاً با وجود دلایل فراوان بر خلافت و ولایت علی علیه السلام این مطلب بهانه ای بیش نیست.
9- نوشته اید: "به طریق مختلف از علی روایت شده که به عرض رسول خدا(ص) رسانده شد: چه کسی را (بعد از تو) امیر خود سازیم؟ فرمود: اگر ابوبکر را فرمانروای خود کنید، شخصی است امین...".
خودتان بررسی کنید ببینید راست است یا دروغ و جعلی!! به شرط اینکه سر خود نخواهید کلاه بگذارید.
10 - نوشته اید: "در روایتی دیگر آمده که به علی (در زمانی که خلیفه بود) گفتند: کسی را جانشین خودت قرار بده! فرمود: این کار نمی‌کنم و شما را بر حالتی رها می‌کنم که رسول خدا(ص) با آن حالت شما را رها کرد".
این را هم خودتان سندیتش را بررسی کنید می بینید که جعلی و دروغی بیش نیست.
11- اضافه فرمودید: "گر پیغمبر گرامی(ص) قصد تعیین جانشین داشتند چرا مطلب را به هنگام سخنرانی در عرفات و در حضور این جمعیت فراوان، اعلام نکرد و آن را به (غدیر خم) و به میان جمعیت به مراتب کمتر موکول نمود؟ "
اتفاقاً خواستند همانجا هم اعلام کنند اما منافقان هم قسم نگذاشتند. تفصیل قضیه در بعضی از منابع آمده است. تحقیق بفرمایید. حدیث مسجد خیف هم در همین رابطه است. و اتفاقاً جمله "انی تارک فیکم الثقلین..." هم در بخشی از خطبه ی مسجد خیف نیز بیان شده است.
12- آورده اید: "ابو عبدالله ذهبی ... دنباله‌ی آن را که می‌گوید «اللهم وال من والاه...» دروغ و جعل، می‌پندارد..."
از مخالف امامت و ولایت غیر از این انتظار نمی رود.
13- نوشته اید: "مؤمنین نیز به همین معنی ولی خدا و رسولش هستند و این حکم برای هر مؤمنی ثابت است".
اگر دقت بفرمایید متوجه می شوید که چپکی معنا کرده اید. آیه می فرماید "انما" (فقط) خدا و رسولش و مؤمنینی که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند ولی شما هستند. نه شما ولی آن ها! یعنی این ولایت یک طرفه است که فقط با سرپرستی و حاکمیت سازگار است نه دوستی.
14- افاضه فرموده اید: "مدت (25) سال پشت‌سر خلفای پیش از خودش نماز خواند، و در حکومت آنها مسؤلیت‌های اداری و اجرایی را پذیرفت و با آنان کمال محبت و همکاری داشت، یکی از دخترانش را به عقد ازدواج عمر بن الخطاب (رض) درآورد، دو تا از پسرانش را یکی از همسرش (لیلی دختر مسعود) و دیگری از همسرش (صهباء) به ترتیب، ابوبکر و عمر نام نهاد که جزو شهدای کربلا می‌باشند..."
بحث در باره این دروغ ها و جعلیات و تحریفات به طول می انجامد. فعلاً شما بفرمایید عوامل قضیه کربلا و شهادت نوه ی پیامبر چه کسانی بودند و چرا چنین شد؟
اصلاً بفرمایید چرا عایشه با امیر المؤمنین جنگید و این با سفارشات پیامبر با همان معنایی که شما از مولا دارید چگونه می سازد؟؟؟
بفرمایید چرا قبر حضرت زهرا دختر پیامبر نامعلوم است؟؟؟
یا حق

6
بدون‌نام
1388/09/14

جناب آقای محمودیان برادر و دوست عزیز اگر شما از روی انصاف هم به این قضیه نگاه کنی در نوشته خودتان هم دلیل برحق بودن غدیر را به گونه ای بیان نموده اید،بنده شما را به زمان عصر پیامبر نمی برم شما خودتان از خطه کردستان هستید و تاریخ مبارزات خودتان را می دانید چرا امروز ساکت نشسته اید
. نه فقط برای این است که نمی خواهید وحدت که مهمتر از داشتن قدرت است دچار اسیب شود هر چند بنده و جمع کثیری از مردم هم اکنون نیز از وضع موجود ناراضی هستیم فقط برای حفظ اسلام و وحدت سکوت کرده ایم مولای ما نیز مطمئنن برای اینکه جامعه نو پای و مردم تازه مسلمان شده کستره بزرک اسلام ان زمان که در برگیرنده 55 کشوراسقلال یافته کنونی است برای حفظ اسلام پشت سر آنان که نامشان رابردید نماز خواندن .بنده می گویم اگر در راه اسلام و خط محمد مصطفی (ص) گام برداشته اند خداوند بهشت برین را روزیشان کند و اگر در جهت مخالف بودن خداوند بااشقیا محشورشان کند. آمین یا رب العالمین

7
بدون‌نام
1389/09/15

لطفا نویسنده ی این متن برای یافتن پاسخ خود به آدرس www.moza1352.blogfa.com مراجعه نمایند.