به کجا چنین شتابان؟

نظری به ترجمه بخشی از دایره المعارف دین میرچا الیاده
منبع: مجله آینه پژوهش، شماره 44، ص 43-54

نویسنده‌: مصطفی ملکیان

کتاب فرهنگ و دین فراهم آمده بیست و سه مقاله از مقالات دائرةالمعارف دین میرچاه الیاده است که به دست خانم مهر انگیز اوحدی (5مقاله) و آقایان (به ترتیب الفبایی) دکتر مرتضی اسعدی(5 مقاله)، ناصر ایرانی (3مقاله)،‌ محمدرضا جوزی (1مقاله)، داوود حاتمی(1مقاله)، بهاءالدین خرمشاهی (4مقاله)، کامران فانی (1مقاله)،‌ و مجید محمدی (1مقاله) به زبان فارسی ترجمه شده و با ویراستاری و زیر نظر جناب آقای بهاءالدین خرمشاهی انتشار یافته است.
نگارنده‌ی این سطور، بنابه جهتی،‌ در نیمه‌ی اوّل زمستان سال گذشته، همه‌ی این مقالات را با اصل انگلیسی آنها مقابله کرد و علی‌الخصوص ترجمه‌ی پاره‌ای از آنها را دارای عیوب و نقایص فراوان یافت، بطوریکه مجموع همه‌ی موارد خبط و خطا را به مراتب بیش از آن دید که قابل اندراج در یک مقاله باشد. از این رو، چاره‌ای ندید جز اینکه فقط بخش کوچکی از موارد مذکور را، که ناظر است به ترجمه‌ی دو مقاله‌ی‌ »شکّ و ایمان» و «فلسفه و دین»،‌ در مکتوبی انتقادی بیاورد. هر دوی این مقالات به قلم جناب آقای بهاءالدین خرمشاهی ترجمه شده‌اند. مقاله‌ی «شکّ و ایمان» 20 صفحه از کتاب را در بر می‌گیرد (صص 123-104) بنابراین، مجموع این دو مقاله (48 صفحه) دقیقاً 8٪ از کلّ کتاب را که 600 صفحه است شامل می‌شود.

قبل از پرداختن به اصل مطلب، تذکار نکته‌ای را در باب تعداد مقالات مندرج در فرهنگ و دین بیفایده نمی‌بینم. در دو موضع از «پیشگفتار ویراستار»، یعنی در صفحات چهارده و پانزده، تعداد مقالات را 22 قلمداد کرده‌اند و حال آنکه،‌ در واقع، 23 است. توضیح آنکه، در مجلّد سوم دائرة المعارف دین، مدخلی هست با عنوان Clothing(=پوشش) که متشکّل از دو مقاله است:‌ یکی با عنوانReligious Clothing in The East (=پوشش دینی در شرق)‌ نوشته‌ی آقای John E. Vollmer (=جان ای. وُلمِر)، در صفحات 540-537؛ و دیگری با عنوان Religious Clothing in The West (=پوشش دینی در غرب) نوشته‌ی خانم Deborah E.Kraak (=دِبرِه‌ای. کراک)، در صفحات 546-540. در کتاب فرهنگ و دین این هر دو مقاله در هم ادغام شده‌اند و تحت عنوان «پوشاک دینی در مشرق» ، در صفحات 504-472، آمده‌اند. در «فهرست» کتاب و در «پیشگفتار ویراستار» هم نویسنده‌ی این مقاله‌ی ظاهراً واحد جان ای. وولمر معرّفی شده‌است. بنابراین، خوانندگان کتاب باید مطالب صفحات 484-472 را از آنِ ولمر و مطالبِ صفحات 504-484 را از آنِ کراک تلقّی کنند.

موارد نقدی که در پی می‌آیند بر حسب ترتیب صفحات کتاب مرتّب شده‌اند. در هر مورد، نخست اصل متن انگلیسی، سپس ترجمه‌ی جناب آقای خرمشاهی (با عنوان «ترجمه»)، آنگاه ترجمه پیشنهادی نگارنده (باعنوان «پیشنهاد»)، و، عنداللّزوم، مطلبی توضیحی (با عنوان «توضیح») خواهد آمد.

1) Doubt and Belief

ترجمه: شک و ایمان (ص 104، س1: عنوان مقاله)

پیشنهاد:‌ شک و باور

توضیح: از سویی، نویسنده، در سرتاسر این مقاله، بین Belief (=باور) و Faith (=ایمان) فرق می‌گذارد و سومین بخش این مقاله را، که بلندترین بخش آن نیز هست، به بیان فرق این دو و چند و چون ارتباطشان اختصاص داده است؛ و از سوی دیگر، مترجم محترم، در اکثر موارد، به این فرق تفطّن نیافته و دو واژه‌یٔ «اعتقاد» و «ایمان» را مترادف گرفته و هریک از آنها را به، دلخواه، گاه در برابر Belief و گاه در برابر Faith به کار برده‌است.

2) All authentic religious faith, indeed, may be viewed as a descant on doubt.

پیشنهاد: بواقع، هر ایمان دینی اصیلی را می‌توان نغمه‌ای دانست که هماهنگ با نغمه‌ی شکّ و در پی آن می‌آید امّا از آن رساتر است.

توضیح: در موسیقی قرون وسطی، descant اطلاق می‌شده است بر آواز دو قسمتی‌ای که در آن نخست نغمه‌ای ثابت و شناخته شده سر می‌داده‌اند و در پی آن و هماهنگ با آن، نغمه‌ی دیگری که از آن بلندتر بوده است‌ (نوعی دمگیری که نخستین شکل کانترپوان Counterpoint محسوب می شود). به خود این نغمه دوم نیز descant اطلاق می کرده اند؛ و، در اینجا، همین معنای دوم مراد است. نویسنده معتقد است که ایمان دینی اصیل همیشه ملازم و قرین شکّ است لکن، در ذهن و ضمیر مؤمن راستین، غلبه با ایمان است،‌نه شک. به تعبیر دیگر، در دل مؤمن واقعی، شک مفقود نیست بلکه مغلوب است. مترجم محترم این جمله را ترجمه نکرده است و وقتی که،‌ در جایی دیگر از همین مقاله (در بند سوم از بخش دوم)، با این جمله دیگر مواجه شده است:‌ I have called faith a descant on doubt (=من ایمان را نغمه‌ای دانستم هماهنگ با نغمه شک اما رساتر از آن)، چون نمی‌دانسته است که نویسنده در کجا چنین قولی آورده است دست به اجتهاد زده و موضع ذکر این قول را آثار دیگر نویسنده قلمداد کرده و این جمله‌ی اخیر را چنین ترجمه کرده است:‌»من خود [در آثار دیگرم] ایمان را صدای مشخص‌تر در زمینه‌ی همنوایی شک نامیده‌ام (ص‌107، س‌س 17-16). ضمناً جمله‌ی ترجمه نشده آخرین جمله‌ی بند اوّل ص‌104 است (پس از «کاهش نمی‌دهد»)

3) These primary meanings are discoverable in the Latin word from which doubt id derived: dubito, which is grammatically the frequentative of the old Latin dubo, from duo ("two")

ترجمه: این فحواها و معناهای اولیه در کلمه‌ی لاتینی dubito که کلمه‌ی انگلیسی doubt [=شک] نیز قابل کشف است. این کلمه‌ی یونانی از نظر دستوری از dubo لاتین کهن و نهایتاً ازduo [=two =دو] گرفته شده است. (ص‌104،س‌س‌15-12)

پیشنهاد:‌این معانی اولیه را در واژه‌ی لاتینی‌ای که doubt [=شک] از آن مشتق می‌شود می‌توان یافت؛‌ یعنی دو واژه‌ی dubito که،‌ از نظر دستوری، فعل تکراری واژه‌ی dubo در لاتین کهن است که از ازduo (=two ="دو") گرفته شده است.

توضیح: جمله‌ی اول ترجمه‌ی ناقص است و جمله‌ی پیرو آن اصلاً فعل ندارد. از این گذشته،‌«کلمه‌ی یونانی» از کجا آمده است؟ و بالاخره،‌ واژه‌ی the frequentative،‌ که به معنای فعلی است که دلالت بر عمل کثیر‌الوقوع و مکَرَّر دارد، ترجمه نشده است.

4) Religious people deprecate doubt

ترجمه: متدینان شک را تحقیر می‌کنند (ص105،س‌5)

پیشنهاد: متدینان شک را بد می‌دانند.

توضیح:‌ deprecate با depreciate (=تحقیر کردن) اشتباه شده است.

5) The characteristic attitude both of the ancient Greek thinkers and of the Renaissance men … has doubt as one of its fundamental inspirations.

ترجمه: رهیافت ویژه‌ی متفکران یونان و رجال عهد رنسانس ... شک را جزو عناصر و الهامات اساسی‌اش می‌دانستند. (ص‌105، س‌س19-27)

پیشنهاد:‌گرایش خاص متفکران یونان باستان و رجال عهد نوزایی... یکی از منابع الهام اصلی‌اش شک است.

توضیح: فاعل «می‌دانسته‌اند» کیست؟‌

6) Rather than conceiving philosophy as a way of showing this or that proposition or thesis to be such as to lead logically to a settled conviction, thinkers in this tradition insist upon an openness of mind sustained by an ongoing attitude of questioning.

ترجمه: به جای تلقی فلسفه به عنوان شیوه‌ای برای نمایاندن این یا آن قصیه یا تز که منطقاً منتهی به یک اعتقاد محرز شود،‌ مستمر است، تأکید می‌ورزند. (ص105، س‌س‌ 23-20)

پیشنهاد: متفکّران این سنّت، به جای اینکه فلسفه را روشی تلقّی کنند برای نشان دادن اینکه این یا آن قضیه یا مدّعا چنان است که منطقاً به عقیده‌ای ثابت می‌انجامد،‌ بر سعه‌ی صدری پای می‌فشرند که گرایش مدام به پرسشگری حافظ آن است.

7) A methodological principle.

ترجمه:‌ یک اصل روشمندانه (ص105، س آخر)

پیشنهاد:‌ یک اصل روششناختی

توضیح: «اصل روشمندانه» چگونه چیزی است؟

8) It may be feigned … to disguise a moral unwillingness to reach a decision because of the implications of making such a commitment.

ترجمه:‌ ممکن است در جهت نیل به یک تصمیم، به خاطر پیامد‌ها و تعهداتی که به بار می‌آورد،‌ وانمود به بی‌میلی اخلاقی کنند. (ص106-س‌س 8-6)

پیشنهاد:‌ ممکن است به آن تظاهر کنند ... تا،‌ از این راه، بی‌میلی اخلاقی خود را نسبت به نیل به تصمیم،‌ که ناشی از لوازم چنین تعّهدی است،‌ پنهان دارند.

توضیح:‌ feign به معنای «وانمود کردن» است،‌ و حال آنکه «بی‌میلی اخلاقی» مفعول disguiseاست. «وانمود به بی‌میلی اخلاقی کنند» چگونه ساخته شده است؟

9) Its salutariness or its integrity

ترجمه:‌ سلامت یا صرافت آن (ص106، س9)

پیشنهاد:‌سودمندی آن یا صحت آن

توضیح:‌ نه salutariness به معنای «سلامت» آمده است و نه integrity به معنای «صرافت». وانگهی، چون سخن بر سر گرایش است، می‌توان پرسید که صرافت گرایش یعنی چه.

10) Well-known

ترجمه:‌ حکیمانه (ص106، س 15)

پیشنهاد:‌ مشهور

توضیح: well-known به معنای‌ »حکیمانه» نیامده است.

11) Implicate

ترجمه: فحوا و زمینه (ص106، س21)

پیشنهاد: لازمه

12) Doubt is an implicate of religious faith and therefore of the religious belief that formulates that faith.

ترجمه: شک، لازمه‌ی ایمان دینی است و بنابراین به ایمان شکل می‌دهد و آن را تدوین و تنسیق می‌کند. (ص107، س‌س2-1)

پیشنهاد: شک یکی از لوازم ایمان دینی و، بنابراین، یکی از لوازم باور دینی‌ای است که آن ایمان را تنسیق می‌کند.

توضیح:‌ توجّه نشده‌است به اینکه of the religious belief عطف است به of religious faith و، از این رو an implicate ،‌ هم مضاف «ایمان دینی» است و هم مضاف «باور دینی» . نتیجه‌ی این عدم توجه ترجمه‌ای شده است که با ساختار اصل جمله،‌ به هیچ روی،‌ سازگاری ندارد. شاید عدم تفکیک بین ایمان و باور،‌که در فقره‌ی (1) بدان اشاره شد، در این خطا ذی دخل باشد.

13) Vivacity of … thought

ترجمه:‌ صرافت اندیشه (ص107،‌ س8)

پیشنهاد: سرزندگی اندیشه

14) Believing steadfastly what you know isn't true

ترجمه:‌ اعتقاد صلب و ثابت به هر چه انسان می‌داند، درست نیست (ص107، س‌س12-11)

پیشنهاد: اعتقاد راسخ به آنچه که می‌دانید که درست نیست

توضیح:‌ مترجم محترم isn't true را خبرِ... Believing گرفته است و طبعاً کل عبارت را یک جمله تلقّی کرده‌است،‌ و حال آنکه: اولاً:‌ نویسنده در مقام بیان چیزی است که ایمان اصیل دینی، هرچه باشد، آن نیست و آن چیز را با تعبیر مذکور معرفی می‌کند و از این رو،‌ این تعبیر باید عبارتی باشد، نه جمله‌ای.

ثانیاً: اگر مقصود نویسنده آن می‌بود که مترجم محترم آورده است می‌بایست،‌به جای واژه‌ی true ، از واژه‌ی right (در برابر wrong ) استفاده می‌کرد، چراکه true هیچگاه وصف و محمول یک عمل (مانند اعتقاد ورزیدن) واقع نمی‌شود. و ثالثاً: اگر ترجمه‌ی مترجم محترم درست می‌بود جمله‌ای که نویسنده بلافاصله قبل از این عبارت آورده است کاملاً ناقص می‌بود، چراکه،‌ در آن صورت، معلوم نمی‌شد که ایمان اصیل دینی چه نیست. در واقع، نویسنده می‌گوید که ایمان اصیل دینی، هرچه باشد، «اعتقاد راسخ به آنچه که می‌دانید که درست نیست» نیست؛ و مراد از او «آنچه» نیز قضیه است.

15) Faith and belief

ترجمه: ایمان و شک (ص108، س3 و نیز س5)

پیشنهاد: ایمان و باور

16) In religious literature faith and belief often have been identified with each other.

ترجمه:‌ در منابع و متون دینی،‌ ایمان و شک غالباً به همدیگر همسان و یکسان انگاشته می‌شوند. (ص108، س‌س7-6)

پیشنهاد: در متون دینی، غالباً ایمان و باور عین هم تلقّی شده‌اند.

توضیح: جای این سؤال هست که در کدام متن دینی ایمان عین شک تلقی شده است. وانگهی، «به همدیگر همسان و یکسان» چه تعبیری است؟

17) Has the older connotation of intellectual conviction …

ترجمه:‌ این فحوای قدیمتر را به معنای تسلیم ... در بر دارد. (ص108، س‌س12-9)

پیشنهاد: به معنای اعتقاد نظری است که معنای تلویحی قدیمتر آن است.

18) Not least

ترجمه: و نه فقط (ص108، س ماقبل آخر)

پیشنهاد: علی‌الخصوص

19) Faith also entails a metaphysical stance.

ترجمه: ایمان همچنین صبغه‌ی متافیزیکی دارد. (ص109، س‌س‌ 5-4)

پیشنهاد: ایمان مستلزم موضعی مابعد‌الطبیعی هم هست.

20) Every assertion of belief that is not to be dubbed mere credulity presupposes an intellectual choice between two alternative possibilities.

ترجمه ‌:‌ هر تصدیق اعتقادی را نباید صرفاً باوری که مستلزم انتخاب عقلی بین دو احتمال بدیل است به حساب آورد. (ص‌109، س‌س12-10)

پیشنهاد: هر تصدیق عقیده‌ای که نتوان آن را زود‌باوری محض خواند حاکی از انتخابی عقلی بین دو احتمال بدیل است.

توضیح: اگر واژه‌ی that از جایی که در آن است به بعد از credulity و قبل از presupposes انتقال می‌یافت ترجمه‌ی مترجم محترم، از لحاظ ساختار، با اصل متن مطابقت می‌داشت و فقط جای این سؤال می‌بود که چگونه credulity به «باور» ترجمه شده است.

21) Doubt must be called an implicate of faith, no matter how much the volitional element in faith be emphasized.

ترجمه: شک را باید نشانه‌ی متضمن ایمان دانست، و به میزان عنصر ارادی در ایمان توجه و تأکید نکرد. (ص109، س‌س15-13)

پیشنهاد: شک را باید، فارغ از اینکه عنصر ارادی ایمان تا چه حد مورد تأکید باشد،‌ یکی از لوازم ایمان دانست.

22) They are not mere uniformed opinion or thoughtless presuppositions.

ترجمه: صرفاً عقاید متحد‌الشکل یا قضایای بی‌اندیشه نیستند (ص109، س18)

پیشنهاد: صرفاً آرایی نا‌آگاهانه یا پیشفرض‌هایی نسنجیده نیستند.

توضیح: uninformed با uniformed (=متحدالشکل) اشتباه شده است و presuppositions با propositions (=قضایا). جا داشت که مترجم محترم از خود بپرسد که «عقاید متحدالشکل» و «قضایای بی‌اندیشه» چه نوع موجوداتی‌اند.

23) As soon…as we start developing either faith or reason

ترجمه:‌ به محض اینکه ما شروع به سیر تکوینی و تکاملی ایمان یا عقل کنیم‌ (ص 109،‌ س20-19)

پیشنهاد:‌ به محض اینکه کار تقویت ایمان یا قوه‌ی عاقله را شروع کنیم

توضیح: اگر developing یکی از معانی لازم خود را می‌داشت، آنگاه، faithو reason فاعل آن می‌شدند و، نتیجه‌ی عبارت می‌بایست به صورت developing of می‌بود. از اینکه of در کار نیست در می‌یابیم که developing یکی از معانی متعدّی خود را دارد و faith و reason مفعول آنند و ، بنابراین،‌ واژه‌ی مذکور نباید به معنای «سیر»، که معنایی لازم است‌، باشد. «ما شروع به سیر تکوینی و تکاملی ایمان یا عقل کنیم» نظیرِ «ما شروع به رفتن حسن یا حسین کنیم» است.

24) The tendency to set forth creedal statements that call for believers' assent, as does, for example, the Nicene Creed.

ترجمه‌: این گرایش ... که گزاره‌های اعتقادی را که ناظر به تصدیق معتقدان است،‌ به صورتی عرضه دارند که فی‌المثل در اعتقاد‌نامه‌ی نیقیه عرضه شده است. (ص110، س‌س 4-1)

پیشنهاد: این گرایش ... که اعتقاد نامه‌هایی منتشر کنند که،‌ فی‌المثل، مانند اعتقادنامه‌ی نیقیه،‌تصدیق معتقدان را بطلبند.

توضیح: گذشته از سایر اشکالات ترجمه‌ی این عبارت، به این نکته التفات نشده است که creedal statement ،‌ روی هم رفته، یعنی «اعتقاد نامه».

25) A classic series of illustration of the fundamental religious significance of faith

ترجمه: یک سلسله توصیفها و تصاویر که اهمیّت دینی بنیاد در فهم ایمان دارند‌(ص110، س‌س15-14)

پیشنهاد: یک سلسله مثال‌های ماندگاری که اهمّیت اساسی ایمان را از دیدگاه دین نشان می‌دهند.

توضیح: سخن بر سر خود ایمان است،‌ نه فهم ایمان.

26) The presupposes and transcends the "purely human" courage that mere renunciation of the world demands.

ترجمه: که فراتر از شجاعت «انسانی صرف » است و از ترک و وارستگی از دنیا حاصل می‌شود. (ص111، س‌س 5-4)

پیشنهاد: که شجاعت "صرفاً انسانی‌"‌ای را که فقط مقتضای اعراض از دنیاست لازم دارد و از آن نیز در می‌گذرد.

توضیح: از that دوم به بعد وصف شجاعت مذکور است؛ ولی ترجمه‌ی مترجم محترم چنان است که گویی that دوم عطف است بر that اوّل. اگر قبل از that دوم and آمده بود ترجمه روی در صواب می‌داشت.

27) The French reformer Calvin

ترجمه: کانون اصلاحگران فرانسوی

پیشنهاد: کالون، اصلاحگر فرانسوی

توضیح: «کانون» احتمالاّ غلط مطبعی است؛ اما «ان» در «اصلاحگران» از کجا آمده است؟

28) So doughty a champion of its volitional character

ترجمه: قهرمان اهل شک و قائل به خصلت ارادی آن (ص112، س13-12)

پیشنهاد: کسی که چنین دفاع جانانه‌ای از خصیصه‌ی ارادی آن می‌کند.

توضیح: doughty، که به معنای «شجاع» و «متهور» است، به سبب شباهتی که با doubt ، به معنای «شک»، دارد، «اهل شک» معنا شده است.

29) Good theologians

ترجمه: متکلمان خوب (ص112، س14)

پیشنهاد:‌ عالمان صاحبنظر الهیات

توضیح: good به معنای توانا، چیره‌دست، اهل فنّ، خبره، کاردان، و متخصص هم آمده‌است.

30) indefinitely

ترجمه: بالصراحه (ص112، س16)

پیشنهاد: برای مدتی نامحدود

توضیح: indefinitely با definitely اشتباه شده است.

31) Through faith we arrive at the cognitive element to which it leads and is expressed in a set of beliefs.

ترجمه: از طریق ایمان به عنصر شناختاریی می‌رسیم که خود به سلسله‌ای از اعتقادات می‌انجامد، یا در آنها جلوه‌گر می‌گردد. (ص112، س‌س آخر و ماقبل آخر)

پیشنهاد: از طریق ایمان به عنصر معرفتی‌ای میرسیم که ایمان بدان می‌انجامد و در مجموعه‌ای از عقاید بیان می‌شود.

توضیح: عنصر شناختاری به سلسله‌ای از اعتقادات نمی‌انجامد، بلکه ایمان به عنصر شناختاری می‌انجامد.

32) Many philosophical objections attend his claim.

پیشنهاد: اشکالات فلسفی بسیاری بر ادّعای او وارد است.

توضیح: این جمله در ترجمه از قلم افتاده است. جایش پس از پایان سطر 17 از صفحه‌ی 113 است.

33) When the authentic believer goes on to proclaim his belief "in" God

ترجمه: هنگامی‌ که مؤمن موثقی بر سر مدعای ایمان خویش «به» خداوند می‌ایستد (ص113، س‌س 24-23)

پیشنهاد: وقتی که این مؤمن اصیل، در ادامه، ایمان خود را به خدا اعلام می‌کند

توضیح:«بر سر مدعا ایستادن» از کجا آمده است؟ ظاهراّ شباهت proclaim (=اعلام کردن) با claim (=مدّعا) در این اشتباه بی تأثیر نبوده‌است. «مدعای ایمان» از کجا آمده است؟‌

34) Entails making hypotheses and subjecting them to tests that result in their verification of falsification.

ترجمه: شامل فرضیه سازیها و در معرض آزمون آوردن آنها از طریق درستی آزمایی یا نادرستی آزمایی است. (ص114، س‌س6-5)

پیشنهاد: مستلزم فرضیه سازی و در معرض آزمون آوردن فرضیه‌هاست که نتیجه‌اش اثبات یا ابطال آنهاست.

35) Perceptive discoveries

ترجمه: کشفیّات هوشمندانه

توضیح: perceptive به معنای «نظری» به کار نرفته‌است.

36) Have argued for a clear distinction between knowledge and belief

ترجمه‌: در زمینه‌ی فرق نهادن قطعی بین معرفت و اعتقاد بحث و احتجاج کرده‌اند(ص116، س‌س10-9)

پیشنهاد: از وجود فرق فارقی میان معرفت و باور دفاع کرده‌اند.

37) I can never claim to be entirely certain that I have examined all possible alternatives, if only because I cannot know all possible alternatives.

ترجمه: نمی‌توانم ادعا کنم که همان قدر اطمینان دارم که اگر همه‌ی بدیلهای ممکن را وارسی کرده بودم چنان اطمینانی می‌داشتم. و تازه این به شرطی است که همه‌ی بدیلهای ممکن را می‌شناختم. (ص116، س‌س 17-15)

پیشنهاد: هرگز نمی‌توانم ادعا کنم که کاملاً مطمئنم که همه‌ی شقوق ممکن را بررسی کرده‌ام، لااقل بدین جهت که همه‌ی شقوق ممکن را نمی‌توانم بشناسم.

38) I would claim-judiciously or rashly – to have no doubt.

ترجمه: من- به شیوه‌ی حقوقی یا عادی و عرفی- ادعا می‌کنم که تردیدی ندارم. (ص117، س‌س20-19)

پیشنهاد: من-سنجیده یا نسنجیده- ادّعا می‌کنم که شکی ندارم.

توضیح: نه judiciously به معنای «به شیوه‌ی حقوقی» آمده است، و نه rashly به معنای «به شیوه‌ی عادی و عرفی». ظاهراّ نخست judicious با judicial یا judiciary (هر دو به معنای «قضایی»)اشتباه شده است و آنگاه rash هم، برای آنکه تقابلش با judicious نشان داده شود، به «عادی و عرفی» ترجمه شده است.

39) Creedal statements such as the Nicene Creed

ترجمه: بیان گزاره‌هایی نظیر اعتقادنامه‌ی نیقیه (ص117، س‌س 24-23)

پیشنهاد: اعتقادنامه‌هایی از قبیل اعتقادنامه‌ی نیقیه

توضیح: چنانکه در فقره‌ی (24) گفته‌ شد، مترجم محترم تفطّن نیافته است به اینکه creedal statement یعنی‌ « اعتقاد نامه»، اما جا داشت که از خود بپرسد که: آیا اعتقادنامه‌ی نیقیه یک گزاره یا بیان گزاره است؟

40) When … we use the traditional "I believe" or "we believe", we exhibit…and its implications of the possibility of doubt.

ترجمه: هنگامی که ما ... عبارت سنّتی «من ایمان دارم» یا «ما ایمان داریم» را به کار می‌بریم،‌ ... را به نمایش می‌گذاریم، که در هر حال فحوای شک مضمر را به همراه دارد. (ص117، س23 تا ص118، س2)

پیشنهاد: وقتی ... ما تعبیر سنّتی "من اعتقاد دارم" یا "ما اعتقاد داریم" را استعمال می‌کنیم، ... را ابراز می‌داریم و لازمه‌ی آن را که همان امکان شک است.

41) perceptive

ترجمه: قابل درک(ص118، س‌س4-3)

پیشنهاد: هوشمندانه

توضیح: perceptive به معنای «قابل درک» به کار نرفته است. perceptible بدین معناست.

42) Authentic belief does not sidestep doubt.

پیشنهاد: باور راستین از شک طفره نمی‌زند.

توضیح: جای این جمله، که در ترجمه از قلم افتاده است. سطر 16 از صفحه‌ی 118 (پس از«خواهد بود») است.

43) One can therefore say nothing that is absolutely true or anything

ترجمه: انسان نمی‌تواند چیزی بگوید که مطلقاً درباره‌ی چیز دیگری صادق باشد (ص118، س‌س آخر و ماقبل آخر)

پیشهناد: بنابراین، نمی‌توان سخنی گفت که به نحو مطلق درباره‌ی چیزی صدق کند.

توضیح: مترجم محترم توجه نکرده است به اینکه مراد از «چیز» در «چیزی گفتن» سخن است، لاغیر؛ و مراد از «چیز» در «درباره‌ی چیزی صادق بودن» واقعیت است؛ و چون از هر دو به «چیز» تعبیر کرده، لاجرم\ دومی را «چیز دیگری» قلمداد کرده است\‌گویی این دو «چیز»‌ در عرض هم‌اند. حاصل کار جمله‌ای شده است که نه فقط با متن اصلی مطابق نیست\‌بکله اصلا معنای محصَلی ندارد.

44) A proposition is credible in the highest degree as a result of the abundance of evidence adduced for it.

ترجمه: یک گزاره که برخوردار از بالاترین درجه‌ی تواتر باشد، یعنی شواهد بسیاری راجع به آن اقامه شده باشد، باور کردنی است. (ص 120، س س 10- 12)

پیشنهاد: یک قضیه در نتیجه‌ی کثرت شواهدی که به سود آن اقامه می‌شود به عالیترین درجه‌ی اعتبار می‌رسد.

45) Self-forgetfulness

ترجمه: آمرزش خویشتن (ص 121، س آخر)

پیشنهاد: از خود گذشتن

توضیح: forgetfulness با forgiveness (آمرزش) اشتباه شده است. «آمرزش خویشتن» اصلا یعنی چه؟

46) Depravity

ترجمه: فقر (ص 123، س 8)

پیشنهاد: فساد

توضیح: depravity با deprivation (فقر) اشتباه شده است.

47) The two enduring forms of spiritual expression designed by terms religion and philosophy quite obviously never confront each other as such; they enter into relations with one another only in historical and specific terms.

ترجمه: معارف معنوی و ماندگاری که تحت عنوان دین و فلسفه از آنها نام می‌بریم، با هم ربط و مواجه‌ای جز در دوره‌های تاریخی خاص نداشته‌اند. (ص 147، س س 4-2)

پیشنهاد: بدیهی است که دو صورت ماندگار بیانات معنوی، که از آنها با الفاظ دین و فلسفه نام می‌بریم، هرگز از این حیث که دین و فلسفه‌اند در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند؛ بلکه فقط در دوره‌های تاریخی خاصی با یکدیگر ربط و نسبت می‌یابند.

48) It is in the vision of individual philosophers as they intersect with the beliefs and the practices of particular religious traditions that we find the living relations between religion and philosophy.

ترجمه: در ملاحظات و ژرف‌نگری‌های فیلسوفانی که با عقاید و آداب و سنن خاص برخورد داشته‌اند، به پیوند زنده بین دین و فلسفه برمی‌خوریم. (ص 147، سس 6-4)

پیشنهاد: وقتی که آراء و نظریات یکایک فیلسوفان با عقاید و آداب و سنت‌های دینی خاصی تلاقی می‌یابند، در آن آراء و نظرات ربط و نسبت‌های زنده میان دین و فلسفه را می‌بینیم.

49) Usually known as the Christian Platonists of Alexandria because their school was located in that ancient center of Hellenistic culture.

ترجمه: از افلاطونیان مسیحی اسکندریه هستند که مکتبشان در اسکندریه، کانون باستانی فرهنگ یونانی، دایر بوده است. (ص 147، س س 11- 10)

پیشنهاد: به علت اینکه مدرسه‌شان در اسکندریه، مرکز باستانی فرهنگ یونان پس از اسکندر، قرار داشت، معمولا به افلاطونیان مسیحی اسکندرانی مشهورند.

50) to be found in every culture

پیشنهاد: که در هر فرهنگی یافت می‌شوند.

توضیح: جای این عبارت ترجمه نشده در سطر 7 از صفحه 148، پس از «هستند»، است.

51) Redemption, in short, means being delivered from that flaw through a divine power capable of overcoming it.

پیشنهاد: ماحصل آنکه رستگاری یعنی رهایی یافتن از آن عیب و نقص به مدد قدرتی الهی که می‌تواند بر آن غلبه کند.

توضیح: جای این جمله ترجمه نشده در سطر 3 از صفحه 149 (پس از«گرفته است») است.

52) in one of its senses

پیشنهاد: به یکی از معانیش

توضیح: جای این عبارت از قلم افتاده در اول سطر 9 از صفحه 150 (پیش از «نامیده شد») است.

53) The latter concern led to the inclusion of speculative insight about the good and ideal human existence within the scope of philosophy.

ترجمه: این توجه بعدها شامل تأمل نظری در باب خیر و هستی آرمانی انسان در حوزه‌ی فلسفه نیز شد. (150، س س 11- 10)

پیشنهاد: این دغدغه‌ی اخیر موجب شد که بینش عقلی در باب زندگی انسانی نیکو و آرمانی به حوزه‌ی فلسفه وارد شود.

توضیح: latter با later (= بعدا) اشتباه شده؛ ideal human existence بر the good عطف شده، و حال آنکه ideal معطوف است بر good، یعنی هر دو صفتند برای human existence؛ و، سرانجام، از معنای دیگر existence ، یعنی «زندگی»، که در اینجا مراد است، غفلت شده است.

54) however conceived

پیشنهاد: به هر نحو که تصور شود

توضیح: جای این عبارت از قلم افتاده در سط 15 از صفحه‌ی 150 ، پس از «واقعیت وجود الوهی»، است.

55) to which the biblically based religions had to come to terms.

ترجمه: که ادیان توحیدی به آن می‌پردازند. (ص 151، س 21).

پیشنهاد: که ادیان مبتنی بر کتاب مقدس می‌بایست با آنها کنار بیایند.

توضیح: come to terms به معنای «کنار آمدن» و «مصالحه کردن» است، نه «پرداختن به».

56) to appeal to Aristotle again for an illustration, his conception of the world as eternal, or as not having come onto being in time, posed a serious problem with regard to so central a doctrine of biblical religion as that of creation.

ترجمه: تمسک به ارسطو برای یافتن شرح و بسط در مورد برداشت او از قدیم بودن جهان، یا «در زمان» پدید نیامدن آن، با آموزه‌ی اصلی ادیان توحیدی در مورد آفرینش برخوردار دارد.

پیشنهاد: برای اینکه مثالی آورده باشیم بار دیگر به ارسطو متوسّل می‌شویم: تصور او از عالم به عنوان امری قدیم، یا چیزی که در ظرف زمان به وجود نیامده است،‌ در باب آموزه‌ی خلقت، که برای دین مبتنی بر کتاب مقدس آموزه‌ای بسیار اساسی است، مشکلی خطیر پدید آوَرد.

توضیح: نویسنده در بند قبلی (دقیقاً 18 سطر قبل از این)، برای توضیح مطلبی، از ارسطو شاهد مثال می‌آوَرَد (رجوع کنید به ص151، س10). در اینجا می‌خواهد، برای توضیح مطلبی دیگر، باز به ارسطو متوسّل شود و ، از این رو، عبارت صدر جمله را می‌آورد. مترجم محترم به این امر توجّه نکرده و جمله را به صورتی که می‌بیند ترجمه کرده است.

57) Religious thinkers, therefore, could not avail themselves of his thought as framework for theology without first reinterpreting it at crucial points.

ترجمه: لذا متفکران دینی نمی‌توانند بدون آنکه قبلاً در باب این مسایل مهم اندیشیده باشند اندیشه‌ی او را به مثابه‌ی چارچوبی برای الهیات بر گزینند. (ص151، س‌ ‌ماقبل آخر تا ص152، س1)

پیشنهاد: از این رو، متفکران دینی نمی‌توانستند از فکر او، به عنوان چارچوبی برای الهیات استفاده کنند، مگر اینکه نخست مواضع بسیار مهم آن را از نو تفسیر کنند.

توضیح: «اندیشیدن» از کجا آمده‌است؟ «این مسایل مهم» کدامند؟

58) The second reason for dwelling on…

ترجمه: دومین دلیل حاکی از ... (ص 152، س9)

پیشنهاد: وجه دوم برای بحث تفصیلی در باب...

59) We must understand the impact of two decisive developments that greatly disrupted the sort of exchange that had resulted in the monumental philosophic-co-religious syntheses represented by such thinkers as…

ترجمه: باید تاثیر دو تحول تعیین کننده را که در آثار دورانساز این‌گونه متفکران فلسفی-دینی جلوه‌گر شده است دریابیم. متفکرانی چون ... (ص153، سس11-9)

پیشنهاد: باید اثر دو تحول تعیین کننده را دریابیم که آن‌گونه داد و ستدی را دستخوش اختلال عظیم کردند که نتیجه‌اش پیدایش آمیزه‌هایی ماندگار از فلسفه و دین بود که متفکرانی مانند... عرضه کرده بودند.

توضیح: نویسنده می‌گوید که داد و ستد میان ایمان دینی و تحقیق فلسفی نتیجه‌اش این بود که ترکیب و تلفیق‌هایی از فلسفه و دین پدید آمدند که در آثار متفکرانی از قبیل آگوستین، آنسلم، فیلون یهودی، ابن میمون، بونا و نتوره. دونز سکوتوس، تامس، آکویناس، ابن رشد، و ابن سینا به چشم می‌آیند. اما دو تحول سرنوشت‌ساز، در دامن تمدن غرب، ظهور کردند که آن داد و ستد را به اختلالی عظیم در افکندند. این دو تحول عبارتند از:

حمله‌ی کانت به مابعدالطبیعه‌ی سنتی، که از دیرباز ابزار بیان باورهای دینی بود، و ملاک واحد معناداری، که فلسفه‌های تجربه گرا ارائه کردند. اما مترجم محترم جمله را چنان ترجمه کرده که درست عکس مقصود نویسنده را القاء می‌کند؛ تو گویی دو تحوّل مذکور به دست نُه متفکری که نام بردیم انجام گرفته‌اند، نه به دست کانت و تجربه گرایان.

ضمناً در ترجمه، در فاصله‌ی میان نام موسی‌بن میمون و نام دونز سکوتوس، این عبارت از قلم افتاده است: «بونا ونتوره، فیلسوف و عالم الهیّات مدرسی (1217-1274)»

60) What he called the general science of nature

ترجمه: آنچه دانش کلی طبیعی نامیده می‌شود.

پیشنهاد: آنچه او علم عامّ طبیعت می‌نامید

توضیح: عنوان «علم عام طبیعت» (یا، به تعبیر مترجم محترم، «دانش کلی طبیعی») بر ساخته‌ی کانت است، نه عنوانی متعارف و متداول.

61) Insofar as they were concerned with religion at all

پیشنهاد: آنجا که اصلاً دل مشغولی‌ای به دین داشتند

توضیح: این عبارت از قلم افتاده را باید در سطر 16 از صفحه‌ی 154، بعد از کلمه‌ی «اینان»، جای داد.

62) He described the language of religion as distinctive because it expresses what he called a "form of life"

ترجمه: زبان دین را زبانی مشخص و ممتاز می‌دانست چرا که آن را یک «نحوه‌ی زندگی» می‌شمرد. (ص 154، س آخر تا ص 155، س2)

پیشنهاد: زبان دین را زبانی علی‌حده می‌دانست، چراکه این زبان بیانگر چیزی است که او آن را یک "نحوه‌ی معیشت" می‌خواند.

توضیح: زبان دین، خود، یک «نحوه‌ی زندگی» نیست، بلکه حاکی از یک « نحوه‌ی زندگی »است.

63) In identifying meaning with the possibility of verification in sense experience, the positivists…

ترجمه: پوزیتیویستها که معنی را همانا امکان تحقیق‌پذیری یا درستی آزمایی می‌گرفتند، ... (ص155، س‌س 20-19)

پیشنهاد: پوزیتیویستها، چون معنا را عین امکان تحقیق از راه تجارب حسّی می‌دانستند، ...

توضیح: اگر قید «از راه تجارب حسّی» را از قلم بیندازیم سخن پوزیتیویستها را باز نگفته‌ایم، چرا که تمام تأکید اینان بر همین قید است.

در ضمن، «امکان تحقیق» (possibility of verification) همان «تحقیق پذیری» ( verification) است. از این رو، در تعبیر «امکان تحقیق‌پذیری» با نوعی جمع عوض و مُعَوَّض مواجه‌ایم.

64) Prophetic insight

ترجمه: احادیث و اخبار (ص156‌،‌س10)

پیشنهاد: مکاشفات پیشگویانه

65) Invaluable as this sort of clarification has been in fostering a better understanding of what religion is and means, is does not engage the problem of validity in religion. Nor does it go very far in relating religion to other dimensions of experience.

ترجمه: این نوع روشنگری و تنقیح مناط با آنکه در فهم بهتر دین و دینی بسیار کارساز است، ولی با مسئله اعتبار دین، و فراتر از آن، ربط و پیوند دین با سایر وجوه تجربه، کاری ندارد. (ص156، س‌س13-11)

پیشنهاد: این گونه شرح و تفصیل‌ها، هرچند در ایجاد فهمی بهتر از ماهیّت و هدف دین بغایت ارزشمند بوده است، به مسأله اعتبار [دعاوی] دین نمی‌پردازد و در پیوند دادن دین به دیگر ساحتهای تجربه هم چندان توفیقی ندارد.

توضیح: go far، از جمله، به معنای «بسیار موفق بودن» و «کمک فراوان کردن»‌ است و با «فراتر از آن» ربطی ندارد.

66) The major difficulty with such a position is that it fails to deal with the most important face about religious belief. Which is that those who adhere to it do so with the firm conviction that it is true, that reality is in accord with it, even they are unable to give an account of what this precisely means in philosophical terms.

ترجمه: مشکل عظیم چنین موضعی این است که از سروکار داشتن با مهمترین بوده‌ها یا امور واقع در باب عقیده دینی، تن می‌زند. حال آنکه کسانی که با چنین امور واقعی سروکار دارند، یا به آن تمسک می‌کنند اعتقاد راسخی دارند که آن نکات، حقیقی است و واقعیت با آن وفاق دارد، هرچند که اینان نمی‌توانند آن را با تعبیرات و اصطلاحات فلسفی و دقیق بیان کنند. (ص156، س‌س 25-20)

پیشنهاد: اشکال عمده‌ی چنین موضعی این است که به مهمترین واقعیت راجع به باور دینی نمی‌پردازد، و آن واقعیّت این است که کسانی که به باور دینی التزام دارند این التزامشان همراه است با اعتقاد راسخ به اینکه باور دینی صادق است و واقعیت با آن مطابقت دارد، وَلَو نتوانند از معنای دقیق این صدق و مطابقت گزارشی فلسفی ارائه کنند.

توضیح: ابتداءً fact (=واقعیت) که مفرد است، به صورت جمع ترجمه شده؛ سپس دومین it،‌ که مرجعش religious belief(=باور دینی) است، به «چنین امور واقعی» ترجمه شده؛ آنگاه سومین it، که مرجعش همان religious belief است، به «نکات» ترجمه شده؛ پس از آن چهارمین ، که مرجعش همان است، به «آن» ترجمه شده؛ و سرانجام this، که به صدق و مطابقت اشاره دارد، به «آن» ترجمه شده، که در این وانفسا معلوم نیست به چه امری اشاره دارد. وانگهی، و از همه مهمتر آنکه، از این معنا غفلت شده که از those تا آخر جمله توضیح «مهمترین واقعیت راجع به باور دینی» است.

67) Was able to retain …

ترجمه: توانست ... به دست آورد (ص 158، س5)

پیشنهاد: توانست ... حفظ کند

توضیح: retain با attain (=به دست آوردن) اشتباه است.

68) The central Christian claim that the eternal has entered time is the "absolute paradox" defying all mediation and rational explanation.

ترجمه: حاقّ مدعای مسیحی که می‌گوید حلول موجود سرمدی در زمان «شطح و طامات مطلق» است، فراتر از هر گونه تبیین عقلانی است. (ص158،‌ س‌آخر تا ص159، س‌2)

پیشنهاد: مدّعای اصلی مسیحیّت، یعنی اینکه موجود سرمدی به ساحت زمان در آمده است، "نقیصه گویی‌ مطلق" است و هر گونه تبیین عقلانی و تفکّری را به شکست می‌کشاند.

توضیح: مدعای مسیحیت این نیست که «حلول موجود سرمدی در زمان «شطح و طامات مطلق» است»، بلکه این است که «موجود سرمدی به ساحت زمان در آمده است» و کرکگور این مدّعا را نقیضه‌گویی مطلق (یا، به تعبیر مترجم محترم، شطح و طامات مطلق) می‌داند.

یاد‌آوری این نکته نیز سودمند است که mediation، که مترجم محترم ترجمه‌اش نکرده‌اند، غلط مطبعی است و صورت صحیح mediation آن است (که نگارنده‌ به «تفکر» ترجمه کرده است) چراکه «وساطت»، که معنای mediation است، در اینجا با سیاق نمی‌سازد.

69) From this perspective, rooted in the primacy of existence –that is, the individual who finds himself "there" in a time and place confronting the problem of salvation-…

ترجمه: از این منظر، که ریشه در اولویت وجود دارد- یعنی اینکه فرد انسانی خود را «در جهان» در زمان و مکانی می‌یابد که مواجه با مسأله‌ی رستگاری است- ... (ص159، س‌س 8-5)

پیشنهاد: از این منظر، که ریشه دارد در اولویت existence –یعنی فردی که خود را "در بیرون" و در یک زمان و مکان [خاص] می‌یابد و با مسأله نجات روبروست- ...

توضیح: آنچه میان دو خط تیره آمده تعریف و توصیف existence است؛ ولی ترجمه‌ی نادرست مترجم محترم القاء مطلب دیگری می‌کند. ضمناً ترجمه‌ی مترجم محترم چنان است که گویی زمان و مکان با مسأله‌ی رستگاری مواجهند.

70) In the face of Hegel's massive rationalism

پیشنهاد: در مواجهه با عقلگروی برجسته‌ی هگل

توضیح: این عبارت از قلم افتاده را باید در سطر 20 از ص 159، پس از «کی یرکگور» نهاد.

71) But in equating thought with possibility, so that it necessarily abstracts from existing (the individual's being and situation), Kierkegaard not only lost the basis upon which thought can be said to penetrate and illuminate human life…

ترجمه: ولی در اینکه اندیشه را با امکان یکی می‌کرد و امکان را از وجود (وجود و موقعیّت فرد انسانی) استنتاج می‌کرد. مبنایی را که مدخل اندیشه به حیات انسانی است از دست می‌داد.... (ص 159، س‌س 24-22)

پیشنهاد: اما کرکگور، چون اندیشه را با امکان یکی می‌گرفت، به طوری که اندیشه بالضرورة از هستی و وضعیت فرد [انسانی] جدا می‌افتاد، نه فقط شالوده‌ای را از دست داد که می‌توان گفت که اندیشه با اتکاء به آن در حیات انسانی غَور می‌کند و آن را روشن می‌سازد، بلکه...

توضیح: itبه thought(=اندیشه) باز می‌گردد، نه به کرکگور. abstract هم به معنای «استنتاج کردن» نیامده است.

72) Persons who meet and acknowledge each other as such

ترجمه: انسانها که با همدیگر روبه‌رو می‌شوند و به وجود همدیگر اذعان دارند (ص163، س‌س13-12)

پیشنهاد: انسانهایی که با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند و همدیگر را به عنوان انسان، می‌شناسند.

73) Precisely because it objectifies its content and leaves the world of persons out of account.

ترجمه: چراکه محتوایش شی‌ء‌وار میگردد و به جهان زنده‌ی بین‌الاثنین خاتمه می‌دهد.

پیشنهاد: دقیقاً بدین جهت که محتوی خود را شیء می‌انگارد و به عالم انسانها التفاتی ندارد.

74) Some contemporary religious thinkers, influenced by the concerns of developing nations, of minorities and the disinherited, by new and more permissive attitudes in morality, and by conflicts in social relations, have turned away completely from traditional philosophical approaches to God and religion

ترجمه: بعضی از متفکران دینی، که تحت تأثیر آرمانهای ملل روبه‌ رشد، و اقلیت‌ها و محرومان هستند،‌ به مدد تساهل اخلاقی و معارضاتی که در روابط اجتماعی هست، به کلی از رهیافت‌های فلسفی سنتی به خدا و دین رویگردان شده (ص164، س‌س11-8)

پیشنهاد: بعضی از متفکران دینی معاصر، تحت تأثیر علائق کشورهای در حال توسعه، و اقلیت‌ها و محرومان، و نیز تحت تأثیر رهیافت‌های اخلاقی جدید و آسانگیرانه‌تر، و تعارضات موجود در مناسبات اجتماعی، یکسره از رویکردهای فلسفی سنتی به خدا و دین اعراض کرده‌اند.

توضیح: مترجم محترم نخستین by را متعلق به influenced گرفته و دومین و سومین byرا از influencedمنقطع دانسته و به «به مدد» ترجمه کرده است؛ و حال آنکه هر سه by وابسته به influenced اند.

75) There is no "point of contact" between reason and revealed truth: every philosophical position is equally distant from and thus equally irrelevant to the theological articulation of religious faith.

ترجمه: هیچ «نقطه‌ی تماسی» بین عقل و حقیقت وحیانی وجود ندارد؛ و هر موضع فلسفی‌ای به یکسان از آن فاصله دارد و بدین‌سان به یک اندازه با بیان الهیاتی ایمان دینی، بی ربط و بی‌ارتباط است. (ص165، س‌س 7-5)

پیشنهاد: بین عقل و حقیقت وحیانی "نقطه‌ی تماس"‌ی نیست؛ مواصع فلسفی همه به یک اندازه از بیان الهیاتی ایمان دینی دورند و از این رو به یک اندازه با آن بی ارتباط‌ اند.

توضیح: از مترجم محترم می‌پرسم هر موضوع فلسفی‌ای به یکسان از چه چیزی فاصله دارد؟ از عقل؟ از حقیقت وحیانی؟ یا از امر ثالثی؟ در هنگام ترجمه،‌ توجه نشده‌است به اینکه «the theological…»، همانطور که معنای irrelevant to را تتمیم کرده، معنای distant from را هم تتمیم کرده است.

76) no religious utterance can be constructed as making any assertion purporting to be true or false about any realities whatever.

ترجمه ‌: هیچ قول و قضیه دینی نمی‌توان تلفیق کرد که در قبال واقعیت‌های دیگر برخوردار از صدق و کذب باشد. (ص167، س‌س12-11)

پیشنهاد: هیچ یک از بیانات دینی را نمی‌توان چنان تفسیر کرد که گویی درباره‌ی یکی از واقعیات سخن می‌گوید که صادق یا کاذب است.

77) To take but one typical example, when confroted with parabolic speech…

ترجمه‌: این نکته را با مثال بهتر می‌توان بیان کرد، هنگامی که با بیان اغراق آمیز یا مبالغه مواجه هستیم، ... (ص168، س‌س10-8)

پیشنهاد: فقط یک مثال ساده بزنیم: وقتی با تمثیلی مواجه می‌شویم...

توضیح: parabolic با hyperbolic (=اغراق‌آمیز) اشتباه شده است.

78) a parables is a vivid and engaging story drawing on familiar experiences and things-putting a new patch on an old garment, a window losing her last coin. Tares among the wheat – for the purpose of dramatizing some religious or moral insight.

ترجمه: یک تمثیل عبارت است از یک حکایت سرگرم کننده که از تجربه‌ها و اشیاء مأنوس استفاده می‌کند و برای برجسته سازی نکات دینی یا اخلاقی به اصطلاح جامه‌ی کهن، وصله‌ی نو می‌زند. (ص168،س‌س14-12)

پیشنهاد: تمثیل حکایتی است گویا و دلنشین که از احوال و اشیاء معهود – مانند وصله‌ای نو بر جامه‌ای کهنه زدن، زنی بی‌شوی که آخرین سکه‌ای را که داشته از کف داده است، تلخه در میان گندم‌ها –استفاده می‌کند تا نکته‌ای دینی یا اخلاقی را به صورتی جاندار بیان کند.

توضیح: از عدم مطابقت ترجمه با متن اصلی هم که بگذریم، می‌توانیم بپرسیم که ترجمه چه معنای محصلی دارد.

79) Those speculative questions that human beings will never cease to raise.

ترجمه: مسائل و مباحث نظری که انسان‌ها نمی‌توانند به آنها بپردازند. (ص169، س‌س7-6)

پیشنهاد: آن مسائل نظری که انسانها هرگز از طرح آنها دست بر نمی‌دارند.

80) Kant's ultimate conclusion is dogmatic in the precise sense that he simply opted for the priority of understanding over reason

ترجمه: نتیجه‌گیری نهایی کانت به معنای دقیق کلمه «جزمی» است، یعنی این حکم او که قائل به تفوق و اولویت فاهمه نسبت به عقل شد (ص169، س‌س20-18)

پیشنهاد:‌ نتیجه‌گیری نهایی کانت جزم‌اندیشانه است، به این معنای دقیق که وی اولویت فاهمه بر عقل را فقط اختیار کرده است [ولی به سود آن اقامه‌ی دلیل نکرده است]

توضیح: in the precise sense… معنای «جزم‌اندیشانه» بودن نتیجه‌گیری نهایی کانت است، نه یکی از احکام کانت که جزمی است.

81) it has, moreover, been persuasively argued that…

ترجمه: بارها این نکته مطرح شده است که ... (ص171، س‌س8-7)

پیشنهاد: بعلاوه به نحو قانع‌کننده‌ای استدلال کرده‌اند که ...

82)as William James was so well aware

پیشنهاد: همانطور که ویلیام جیمز نیک آگاه بود

توضیح: این عبارت از قلم افتاده را باید در سطر 15 از صفحه‌ی 171، پس از «تعصب و جمود که»، نهاد.

83) The great ages of faith in Western religion

ترجمه: بزرگترین ادوار ایمان در تاریخ ادیان غربی

پیشنهاد:‌اعصار بزرگ ایمان به ادیان غربی

توضیح: in حرف اضافه faith است. مترجم محترم، چون از این نکته غفلت داشته، عبارت را دارای معنای محصل ندیده و، از این رو، کلمه‌ی «تاریخ»‌ را بر آن افزوده است تا معنادار شود.

84) While Tillich's thought was marked by an undoubted originality, its appropriation was somewhat hampered because of its dependence on the philosophy of … F.W. Schelling

ترجمه: اندیشه‌ی تیلیخ در عین آنکه بی‌هیچ تردید از ابتکار اصالت برخوردار بود، بر اثر اتکا به فلسفه‌ی ف.و.شلینگ... از چابکی آن کاسته شده بود. (ص172، س ماقبل آخر تا ص 173، س3)

پیشنهاد: اندیشه‌ی تیلیش، درعین حال که بی‌شک ابتکاری بود، به این جهت که بر فلسفه‌ی اف. دابلیو. شلینگ ... مبتنی بود، اختصاصش [به تیلیش] تا حّدی مشکل داشت.

توضیح: نویسنده در مقام بیان این مطلب است که تفکر تیلیش، چون قوامش به فلسفه ی شلینگ بود، کاملاً قابل انتساب به تیلیش نبود، هرچند که خود تیلیش نیز، به هیچ روی، فاقد بداعت و نوآوری نبود. «کاسته شدن از چابکی آن» از کجا آمده است و چه ربطی به قسمت اول جمله دارد؟

***

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی. آنچه که گذشت فقط 3/1 یادداشت‌هایی است که نگارنده راجع به 48 صفحه از کتاب فرهنگ و دین فراهم آورده است. خوانندگان تیزبین لابد به این نکته هم تفطّن یافته‌اند که در بخش «توضیح» 84 فقره‌ی مذکور نیز نگارنده فقط به اشکال یا اشکالات مهمتر تصریح کرده است و فهم اشکالات کم اهمیّت‌تر را بر عهده خود خواننده گذاشته است. ظنّ قریب به یقین نگارنده این است که اکثر خبط و خطاهای مذکور و نامذکور ناشی از شتابزدگی است، لاغیر. ولی به هر حال شتابزدگی، اگر اصلاً روا باشد، تا کجا رواست؟

این بنده توفیق دم افزون جناب آقای خرمشاهی را در خدمت به حقّ و حقیقت از درگاه احدیّت، به دعا،‌ می‌خواهد.

بدون امتیاز