 |
جمعه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
ما کیستیم
|
|
قرآن آنلاین
|
|
::
|
|
|  |

جهانگیر ولدبیگی
صاحب دعوت؛ یعنی خداوند عزّ و جلّ روشهای سهگانهای را برای دعوت مردم به سوی خود به شکل بیانی ترسیم فرموده است که عبارتند از:
1. روش حکمت
2. روش موعظهی حسنه
3. روش مجادله به صورت احسن
خداوند در سورهی نحل آیهی 125 به این سه روش اشاره دارد و میفرماید:
« ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ »
اساسیترین روشهای بیانی را در آیهی مذکور میتوان به شکل واضح و روشن مشاهده کرد.
ما نخست به تعریف روشها و سپس بیان چارچوب کلّی و ویژگیهای هر کدام و نیز اهدافی را که دنبال میکنند، خواهیم پرداخت و سرانجام نتایجی را که داعی از به کارگیری آنها به دست خواهد آورد، اشاره خواهیم کرد. اما قبل از آن به نکات تفسیری چندی از آیه اشاره خواهیم کرد که در فهم آنچه بعداً خواهد آمد، مفید فایده خواهد بود.
در آیهی «در لفظ ا ُدْعُ، مفعول به منظور عمومیت (تعمیم بخشیدن) حذف شده است. یعنی تمامی کسانی که به سویشان مبعوث شدهای، مورد خطاب دعوت تو میباشند. إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ ، یعنی به سوی اسلام که گاهی از آن صراط مستقیم تعبیر شده است و گاهی به ملت ابراهیم.»
«در « ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ ...» خداوند هیچ چیز معین و مخصوصی را محدود نکرده است؛ مثلاً نفرموده است: مردم را به سوی ایمان به خدا و عقیدهی صحیح و یا به سوی ادای نماز و یا اخلاق والای انسانی و یا احساس به کرامت بشری دعوت کنید؛ بلکه فرمود: « سَبِیلِ رَبِّکَ » که همهی این فضایل را در بر میگیرد.
خدا فرمود: « ادْعُ » و دعوت امری عمومی است که شامل همهی وسایل و همهی روشها میشود، سپس فرمود:« إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ » که این خود کلامی و جملهای بسیار وسیع و پر معنی است و عظیمتر از آن است که بفرماید: « سَبِیلِ رَبِّکَ »؛ بلکه آن را با « إِلِى » همراه کرد.»
« إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ » به این معنی است که راه خدا، همان دین خداست که برای بندگانش انتخاب کرده و بدان راضی شده است؛ هم از لحاظ عقیده و هم از لحاظ اخلاق و راه و روش روحی و جسمی.
راه خدا راهی است مستقیم و روشن و نهایتاً به اهداف ستودهای که سعادت انسان را در بر دارد، منتهی میشود.[1]
« حرف «باء» که متصل به «الحکمه» است به روشهای دعوت اشاره دارد.»[2]
از جهت دیگر میتوان گفت: آیه روشهای بیانی را منحصر کرده است؛ زیرا «این آیه در مکه نازل شده و به پیامبر (ص) امر میکند که مردم را به دین خدا و شرع او دعوت کند و شایسته است مسلمانان نیز تا روز قیامت با این روش دیگران را دعوت کنند.»[3]
آیه فرمول کلی دعوت بیانی را پیش روی داعی قرار داده تا با تمسک به آن، کار دعوت را به بهترین وجه ممکن انجام داده و حجّت را بر دیگران به اتمام برساند.
« دعوت امری است برای خدا نه برای شخص داعی و نه برای اقوام و اقربایش. دعوت با روش حکمت و با در نظر گرفتن اوضاع و احوال مخاطبین و شرایطی که در آن به سر میبرند و نیز مقدار مطالبی که در هر مرتبه برایشان بیان میشود، انجام میگیرد. در این خصوص باید حال و اوضاع مدعیون را رعایت نمود تا مبادا برای آنان سنگین بوده و توان دریافتش را نداشته باشند ...
با استمداد از موعظه حسنه و با رفق و نرمی میتوان به دلها راه یافت و با لطف و آرامی میتوان عواطف و مشاعر را تعمیق بخشید ...
و با جدالی که احسن باشد، میتوان مخالفین را به راه دین برگرداند بدون این که لازم باشد که خود - و دین خدا - را بر او تحمیل کرد ... هدف داعی غالب شدن در جدل نیست؛ بلکه میخواهد طرف را قلباً قانع ساخته و او را به حق رساند.»[4]
1- حکمت
« حکمت در لغت به معانی ذیل آمده است: عدالت، حلم، پیامبری، هر آنچه فرد را از نادانی باز دارد، آنچه از فساد جلوگیری کند، سخن حق، چیزی را در جای خود نهادن، درستی و استواری کار، شناسایی بهترین علوم و ...»[5]
در تعریف اصطلاحی حکمت، موارد بسیاری ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
« حکمت یعنی به حق رسیدن با علم و عقل.»[6]
راغب در ادامه میگوید: « حکمت از طرف خدا؛ یعنی شناساندن اشیاء و ایجاد آنها از سوی او در نهایت استواری و از طرف انسان شناختن موجودات و انجام اعمال نیک و خیر میباشد.»
« حکمت، قرار دادن اشیاء است در جای مناسب خود و حکیم در افعال و اقوال شخصی را گویند که اشیاء و کلمات را در جای مناسب خود قرار دهد.»
اگر بخواهیم ارتباطی بین معنای لغوی و اصطلاحی حکمت ایجاد کنیم و تعریفی از روش حکمت در دعوت ارائه دهیم، خواهیم گفت:
روش حکمت، روشی را گویند که مستمدّ از عقل و تجربه بوده و با استفاده از آن کار تبلیغ دین خدا و فراخوانی مردم به سوی او انجام گرفته و از تحلیل رفتن استعدادها و نیروهای موجود و از دست دادن فرصتهای ممکن جلوگیری شده و در نتیجه از به وجود آمدن فساد در کار و نتیجهی خلاف گرفتن، ممانعت به عمل آید و حکیم، کسی را گویند که چنین روشی را در نهایت اتقان ممکن به کار ببرد.
اما کیفیت چنین روشی و سرآغاز آن با «مخاطب قرار دادن مردم به آنچه در خور و شایستهی آنان است، با به کارگیری روشهای کلامی که مطابق عقول و مناسب شرایط آنها میباشد »[7] انجام میگیرد.
پس روش بیانی ای که داعی با رعایت اصول بیان شده در تعریف مذکور در امر دعوت و تبلیغ دین خدا به کار میبرد، روش حکمت در دعوت خواهد بود.
« حکمت در دعوت یعنی تبیین آیات آفاق و انفس برای مخاطبین به صورت روشن و بدون هیچ ابهامی.»[8]
« حکمت در قرآن و روش حکیمانه یعنی معرفی حق و گفتار و کلام خدا و تشویق دیگران به عمل بدان گفتارها.»
به عبارت دیگر میتوان گفت: «روش حکمت در دعوت؛ یعنی، ارائهی مطلب(دین) با دلایل قطعی و یقینی و مبرا از هر گونه احتمال نقیض انجام میگیرد[9].
با توجه به آنچه گفته شد، میتوان گفت: مخاطبین دعوت به روش حکمت، تمامی مردم خواهند بود و داعی موظف است که دین را با دلایل قطعی و یقینی به همهی مدعیون ارائه دهد آنها را دعوت به حرکت در صراط مستقیم کند.
آنچه مسلم است این است که همگی مردم به محض شنیدن کلام خدا و یا به محض شنیدن دلایل قطعی مؤمن نمیگردند؛ بلکه در میان مردم، همیشه گروه اندکی هستند که عقل خود را به کار انداخته و در دلایل ارائه شده تفکر و تعمق کنند و پس از آن اعلان ایمان میکنند.
برخی هم علاوه بر ارائهی دلایل قطعی، نیازمند گامی دیگرند که آنها را تکان داده و به خود آورد و با کنار زدن موانع بسیاری اعلان ایمان کنند. اما کار به اینجا هم ختم نمیشود؛ بلکه گروهی نیز هستند که نه با دلایل قطعی و نه با ترغیب و ترهیب تکان نمیخورند و به حق متمایل نمیشوند. چنین افرادی نیاز به مرحلهی دیگری از دعوت دارند. چنین امری ابن تیمیه را بر آن داشته است که در تفسیر آیهی مذکور بگوید: «تقسیم بندی موجود در آیه به این منظور است که مردمان سه دستهاند: گروهی به محض شنیدن حق اعتراف به حق و آن را تبعیت میکنند. چنین افرادی صاحب حکمت میباشند و روش حکمت خاص آنهاست؛ گروهی اعتراف میکنند اما عمل نمیکنند اینها موعظهی حسنه میشوند تا عمل کنند؛ گروهی هم نه اعتراف میکنند و نه عمل. اینها نیازمند جدال هستند.»[10]
پس داعی در روش حکمت، مخاطبین خود را به تفکر و تأمل در آیات جهان هستی و نیز آیات موجود در خلقت خود و امثال خود از موجودات دیگر دعوت میکند و با این کار، آنها را متوجه درک علم و قدرت و حکمت خالق علیم قدیر حکیم میگردانند.
آنها را متوجه این نکته میکند که از حکمت چنین خالقی با چنین اوصافی به دور است که چنین جهانی را با چنین موجوداتی در نهایت دقت خلق کند و تمامی امکانات لازم را در تمامی جوانب در اختیار آنها گذاشته باشد اما هدف خاصی را دنبال نکند. خیر، او هدف خاصی را دنبال میکند و هدفش نیز با توجه به عظمت خلقت، بسی عظیم خواهد بود.
مدعو با چنین دعوتی بر دو راه قرار خواهد گرفت: راهی که دیدی وسیع نسبت به جهان هستی دارد؛ نگاهی که هستی را دارای صاحب و هدفمند میداند و در مقابل، دیدی نیز که جهان را بدون هدف و غایت میپندارد.
او میبایست میان این دو راه، یکی را انتخاب کرده و حیات و زندگی خود را بر آن پایه ریزی کند.
دعوت به حکمت؛ یعنی وادار کردن مدعو به تفکر و تأمل و نیز تحقیق و جستجو در حقایق هستی با استفاده از آنچه در اطراف و اکنافش وجود دارد به قول استاد ناصر سبحانی (ره) دعوت به حکمت یعنی «تبیین آیات آفاق و انفس کما ینبغی برای مدعو»[11] یعنی تبیین باید به گونهای شایسته و طوری صورت گیرد که زایل کنندهی هر گونه شک و شبهه باشد.
« مراد از دعوت به حکمت ارئهی دلایلی است که حق را نتیجه دهد نتیجهای که به دور از هر گونه شک و شبهه و ابهامی باشد. »[12]
« دعوت به حکمت یعنی ارائهی دلایل واضح و روشنی که هر گونه شک و شبههای را برطرف و حق را روشن و نمایان کند.»[13]
«ارائهی دلایل برای مطلبی سه گونه است: 1.دلایلی قطعی و مفید که در بردارندهی عقاید یقینی نسبت به مسألهای میباشد، که حکمت نام دارد. چنین دلایلی شریفترین درجات و بالاترین گفتارها هستند و این همان چیزی است که خداوند میفرمایند:
« وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً »[14]
چینی روشی در دعوت آنگاه به صورت شایسته و بایستهای انجام خواهد گرفت که دارای شرایط زیر میباشد و موارد ذیل در آن رعایت میشود:
« 1.گفتار ارائه شده در آن گفتاری لین ونرم باشد ...
2.در آن از هر لحاظ مراعات مدعوین شود ...
3.گفتار مقرون به دلایل صحیح و مقبول باشد ...
4.مراعات مستوای فکری، علمی، عاطفی و حالات درونی مدعوین شود ...»[15]
و « در آن اولویتها و اصل تدریج از اهم به مهم رعایت شود.و نیز شیوهای مناسب برای ارائهی مطالب انتخاب شود.»[16] با رعایت چنین اموری است که داعی، آثار دعوتش را مشاهده خواهد کرد؛ آثار «رسیدن به هدف با بیشترین نتایج و کمترین مشکل ... آثار نزدیک شدن دلها به دعوت و از بین رفتن بغض و دشمنی نسبت به دعوت و داعیان ...»[17]
در پایان این قسمت تذکر نکتهای لازم و ضروری به نظر میرسد و آن به کار گیری حکمت در دعوت است که فقط مختص به قول و گفتار نمیباشد بلکه تمامی مراحل و نیز تمامی روشهای به کار گرفته شده در دعوت را در برخواهد داشت.
گفتار و کردار نیز آنگاه نتیجهی مطلوب خوهند داد که از حکمت برخوردار باشند.
و خلاصه اینکه حکمت امری است که داعی باید آن را ملکه ذهن خود قرار دهد و آن را به صورت صفتی در خود به وجود آورد و خود را با آن بیاراید. این همان چیزی است که هم معنی لغوی و هم معنی اصطلاحی حکمت آن را تأیید و ما به صورت مفصل آن را در قسمت صفات داعی بیان کردیم.
2- موعظهی حسنه
« وعظ _حسن _ یعنی تذکر و یادآوری سخنی که با خیر و خوبی همراه باشد و قلب و دل را لطیف و روشن سازد.»[18]
« موعظه مشتق از: وعظه یعظه وعظاً و وعظة: یعنی او را نصیحت کرد و از عواقب امور و اعمال آگاهش گردانید و او را به اطاعت وصیّت و سفارش و امر کرد.»[19]
« موعظه: وادار نمودن فردی است به انجام یا ترک امری که با بیم دادن همراه است.»[20]
« حسنة: از الحسن میآید و عبارت است از : هر اثر فرح بخشی که مطلوب همه است. زیبایی و فرحی که عقل پسند و طبیعتاً زیبا باشد.»
« الحسنة: مقابل سیئه و هر کار ناپسندی قرار دارد.»[21]
« موعظهی حسنه به وجه عموم عبارت است از نصح به انجام یا ترک عملی نفسانی یا جسمی یا ... که در چارچوب ترغیب، حول محور ایجاد طمع در نفس (به منظور تمسک به اجام آن عمل) و ترهیب حول محور ایجاد خوف در نفس (نسبت به عواقب انجام آن عمل) دور میزند.»[22]
« وجه تمایز انسان از حیوان وجود دو نیروی علم و ارده است. دعوت به حکمت نیازهای علمی را برآورده کرده و به فرد چنان آگاهی میدهد که در برابر خود دو راه را ببیند بعد نوبت به انتخاب یکی از این راهها میرسد. اینجاست که اراده به کار میافتد پس باید احتیاجات اراده نیز برآورده شود و چنین نیروی اراده دارای دو قوهی جاذبه و دافعه است و باید هر دو را در نظر داشت، از روش دیگری به نام موعظهی حسنه استفاده خواهد شد. موعظه؛ یعنی ترغیب و ترهیب با این تفصیل که وقتی راه حق روشن شد با چنین روشی نفس نسبت به اتخاذ آن ترغیب میشود و نسبت به دوری گرفتن از آن و یا اتخاذ راه دیگر غیر از آن ترهیب میشود آن هم با ذکر عواقب اتخاذ راهی غیر از راه حق و نیز ذکر نتایج حاصله از اتخاذ راه حق. وقتی چنین ترغیب و ترهیبی انجام میشود، نیروی اراده و دو قوهی جاذبه و دافعه تقویت شده و رشد میکنند.»[23]
از آنچه گذشت، روشن میشود که موعظهی حسنه دارای دو رکن ترغیب و ترهیب است و مخاطبین چنین روشی افرادی خواهند بود که نسبت به آنها دعوت به حکمت انجام گرفته و پس از روشن شدن راه حق از غیر، چنین فردی در انتخاب یکی از آنها متردد است. داعی در اینجا با استفاده از چنین روشی (روش موعظه حسنه) و با تذکر بر عواقب اتخاذ راه باطل، او را از رفتن به سوی آن برحذر میدارد و با توصیف سرانجام اتخاذ راه حق او را به سیر در آن تشویق میکند.
« ترغیب که یکی از ارکان موعظه حسنه است با بیان سرانجام نیکی که نفس بدان مایل است و عاقبت نیک تبعیت از راه خدا که سعادت نفس در دنیا و نجات آن از بسیاری از شرور و مشکلات و فلاح در آخرت و جاودانه در بهشت ماندن را در بردارد، انجام میگیرد. امّا ترهیب که رکن دوم از موعظهی حسنه است با بیان عاقبت وخیمی که نفس از آن متنفّر است و سرانجام بدی که در انتظار اوست، در صورتی که از راه خدا منحرف شود و شدیدتر از آنها جاودانه ماندن در آتش جهنم، انجام میگیرد.»[24]
از آن جایی که صاحبان عقل و خرد با روشن شدن راه حق در اتخاذ آن کوچکترین کوتاهی و تعلّلی نمیکنند و چنین افرادی در هر دوره و هر زمانی اندک میباشند، میتوان گفت که مخاطبین موعظهی حسنه بیشرت عوام الناس خواهند بود؛ زیرا صاحبان خرد با دعوت به حکمت تسلیم شده و ایمان خواهند آورد، امّا چنین گفتاری به این معنی نیست که صاحبان خرد آنهایی که با دعوت به حکمت مؤمن گشته اند، ذیگر نیازی به موعظهی حسنه ندارند، خیر، « موعظهی حسنه بیانی است که نفس شنونده را نرم و قلبش را به رقّت در میآورد. موعظه حسنه بیانی است که صلاح شنونده را در بردارد و حاوی مطالب عبرت آمیزی است »، و این چیزی نیست که کسی از آن بی نیاز باشد.
نتیجهی چنین روشی، اتخاذ راه حق و یا رها کردن آن میباشد.
پس مردم و مخاطبین دعوت، پس از دعوت با دو روش حکمت و موعظهی حسنه به دو گروه متمایز از هم تقسیم میشوند _ غیر از آنهایی که راه نفاق در پیش گرفته باشند _ گروهی رهروان راه حق و گروهی رهروان راه باطل.
رهروان راه باطل نیز خود درجاتی دارند؛ برخی با حق و رهروان آن از در خصم وارد شده و برخی خیر.
اینجاست که داعی برای زدن مهر سکوت بر دهان آنها وارد مرحلهی دیگری از دعوت که همان روش مجادله است میشود.
3- مجادله
در لغت:
« گفته میشود: جادله و جدالاً، یعنی ناقشه و خاصمه و الجدل یعنی اللدد فی الخصومة و القدرة علیها.»[25]
« جدل یعنی گفتگوی با نزاع و ستیزه و غالب شدن بر یکدیگر.»
اصلش از جدلت الحبل یعنی ریسمان را با محکمی تاباندم میباشد. جدلت البناء یعنی ساختمان را محکم بنا کردم.
واژه جدال که از جدل گرفته شده است، بدین معنی است که گویی دو نفر با هم درگیر شده و هر یکی تلاش میکند که دیگری را با سخن و تفکّر خود بپیچاند.
و نیز گفته شده که جدل در اصل به زمین زدن و کشتی گرفتن است که یکی دیگری را بر زمین سفت که همان جداله است، میزند.»[26]
مجادله مصدری از باب مفاعله است. «این باب غالباً کار دو جانبه را میرساند. یعنی یکی از دو طرف کاری را در حق طرف دیگر انجام داده که طرف مقابل نیز عین همان کار را در حقّ او انجام میدهد.»[27]
اختلاف چنین بابی با باب تفاعل در این است که یکی از دو طرف در امر مشارکت بر دیگری برتری و تفوّق دارد بر خلاف باب تفاعل که در آن مشارکت مساوی است.
و امّا در اصطلاح:
مجادله عبارت است از: «گفتگویی که ما بین دو نفر انجام میگیرد به طوری که هر یک از دو طرف به منظور اثبات دیدگاه خود دلایلی ارائه میدهد و منتظر انتقادات و اعتراضات طرف مقابل و جوابگویی به دیدگاه اوست.»[28]
به عبارت دیگر جدل به «جوابگویی به طرف مورد مجادله از طریق ایراد بر گفتار او و اثبات فساد در قولش با دلایل قاطع و یا با ایجاد شبهه در آن »[29] گفته میشود.
راه حق آنگاه که با چنین دعوتی و یا از طریق دعوت به روش موعظهی حسنه راه خود را از دیگران جدا کردند، گروهی به هر دلیلی نه تسلیم حق شده و نه موضع درستی در برابر آن اتخاذ میکنند؛ بلکه در برابر دعوت و داعیان قد علم کرده و تنها هدفشان باطل جلوه دادن حق است و حق جلوه دادن باطل است و در این راه و به منظور رسیدن به این هدف از هر طریق ممکن نهایت استفاده را میکنند که یکی از این راهها ایجاد و مطرح کردن شک و شبهه در دین میباشد تا از این طریق حق را نابود و یا تضعیف کنند:
« وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ » غافر/ 5
با توجه به این که سطح فکری افراد یکسان نیست و ممکن است افرادی و یا گروهی که تعدادشان نیز در هر جامعهای کم نیست، تحت تأثیر چنین شبهاتی قرار گیرند و چنین تصور کنند که طرفداران باطل بهرهای از حق دارند. اینجاست که داعی به امر صاحب دعوت روشی سوای روشهای قبل، با هدف دفع و جوابگویی به شبهات مطرح شده و اطمینان حاصل کردن به این که باطل همان باطل است اگر چه با رنگهای مختلف و در قالبهای متفاوت خود را نمایان کند، را در پیش گرفته و با آنها وارد مجادله میشود.
« پس جدال در حقیقت وسیلهای است برای نشر افکار و اقناع دیگران بر آن و در حقیقت اسلحهای است برای دفاع از فکر، به خاطر چنین مهمی است که خداوند آن را برای دفاع از دینش و به منظور انتشار آن در میان مردم و قانع کردن دیگران نسبت به آن، مسلمانان و داعیان را به درپیش گرفتن آن امر فرموده است.»[30]
امّا از آنجا که چنین امری (جدال) هم میتواند جنبهی مثبت و هم جنبهی منفی داشته باشد، خداوند حکیم و رحیم که صاحب دین حق است، قید «أحسن» را به آن اضافه فرموده و به آن دستور میدهد:
« وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ » نحل/ 125
«خداوند موعظه را با قید حسن ذکر کرده به این معنی که برخی پندها حسن نیستند، ولی جدال را با قید احسن ذکر فرموده؛ یعنی برخی حسن و برخی احسن و برخی نیز هیچ کدام »[31] و شما ای داعیان مسلمان موظف به احسن انجام دادن آن هستید.
«احسن بودن جدال این گونه است که مرکب از مقدّمات مسلّم و مشهور نزد جمهور باشد.»[32]
«احسن بودن در مجادله آن است که مجادله همراه رفق و نرمی و بدون شدّت باشد به طوری که دلها را بیدار و نفوس را پند و عقلها را جلا بخشد»[33] و باعث اذیّت و آزار طرف نگردد.
«از ابن ابی حاتم از مجاهد (رض) روایت است که فرمود:« وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ » یعنی از اذیّت و آزار آنها در مجادله دوری کنید.»[34]
به عبارت دیگر احسن بودن مجادله به این صورت تحقق مییابد که مجادله «با اختیار روشی ساده و با به کارگیری مقدمات مشهور که آرام کنندهی دلها و خاموش کنندهی آتش خصم طرف باشد انجام گیرد، آن گونه که خلیل (ع) آن را انجام داد.»[35]
داعی با این که میداند هدف مجادله کنندگان چه چیزی است، امّا هرگز احسن بودن مجادله را رها نمیکند؛ زیرا بدان امر شده است. الگو و اسوهی او در این امر پیامبرش (ص) میباشد که «با بهترین شیوه به مجادله با اهل کتاب پرداخت، در حالی که میدانست هدف آنان مکر و حیله علیه مسلمانان و القای ترس و تردید در دلهای آنان است، بدان امید که شکافی در مکتب بیابند و از شادی چنین یافتهای تبلیغات زهرآگین کنند، امّا با این وجود خداوند به رسول خود فرمود تا با آنان به بهترین شیوه مجادله کند؛ زیرا همین مجادله یکی از شیوههای دعوت به راه خداست که در ردیف حکمت و موعظهی حسنه قرار دارد.»[36]
در این باب گفته اند:
«جدل نمیتواند از باب دعوت باشد؛ زیرا هدف آن مغایر با دعوت است. هدف آن مجبور و ساکت کردن طرف است. دلیل چنین امری این است که فرمود:
« ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و الجدال الأحسن»؛ بلکه جدل را جدا کرد تا این که بگوید: دعوت با این طریق انجام نمیگیرد.»[37]
«جدال احسن نسبت به کسانی است که نه دعوت به حکمت در آنها تأثیر کرده و نه روش موعظهی حسنه؛ بلکه موضع مخالف در برگرفته و برای ساکت کردن آنها جدال صورت میگیرد. _ برای چنین افرادی _ دورهی هدایت تمام شده؛ زیرا نه از استعداد علمشان و نه از استعداد اراده استفاده نکرده اند.»[38]
با مجادله احسن است که رهروان راه هدایت مطمئن گشته و دشمنان ساکت خواهند شد.
« ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ » نحل/ 125
قرآن کلامی است وحیانی و در شکل و در قالبی گفتاری و بیانی، پس با نگاهی اجمالی امّا عالمانه و داعیانه میتوان در بخش بخش آن روشهای مذکور را برای دعوت دیگران مشاهده کرد. به منظور درک بهتر آنچه گفته شد و به کارگیری آن در امر دعوت برای هر یک از روشهای مذکور مثالی از قرآن ذکر میکنیم و تفصیل را به داعیان بزرگوار واگذار خواهیم کرد.
به هر سورهای که بنگریم، یا هر سه مرحله را در بیان مطالب یافته و یا اشاره به یکی و یا دو مرحله از مراحل دعوت شده است.
سور قرآنی نخست با آیهای یا چند آیه، مسئلهای را مطرح و سپس با استفاده از روشهای مذکور، دیگران را به تفکّر و بعد پذیرش آن مسئله و ایمان بدان فرا میخوانند.[39]
به عنوان مثال: در سورهی نبأ آیات 5-1 به عنوان مقدمه مسئلهی قیامت و زنده شدن دوباره مردگان را مطرح و سپس با به کارگیری روشهای مذکور، دیگران را به ایمان به آن یا دفع شک و شبهه نسبت به آن فرا میخواند.
از آیهی 6 تا 16 با استفاده از روش حکمت شروع به ذکر نشانههای قدرت خدا در خلق خود بشر (آیات أنفس) و نیز در در آسمانها و زمین (آیات آفاق) میکند و در آیهی 17 میفرماید: « إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کَانَ مِیقَاتاً » یعنی روز قیامت و آمدن آن را اثبات میکند. تا اینجا وجود روزی به نام قیامت مشخص شد.
از آیهی 18 تا 40 با استفاده از روش موعظهی حسنه و به کارگیری دو رکن ترهیب (30 – 18) و ترغیب (36 – 31) و دوباره به کارگیری ترهیب (40 – 37)، دیگران را به اتخاذ راه حق که همان ایمان به قیامت (در این سوره) است دعوت میکند.
استاد ناصر سبحانی(ره) معتقد است که سورهی نحل که آیهی روشهای دعوت در پایان آن ذکر شده است (آیهی 125)، یکی از سورههایی است که تمامی روشهای مذکور به ترتیب و به طور دقیق در آنها به کار رفته است. به همین خاطر است که در آخر میفرماید: « ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ ...»، گو این که روشهایی که در طول سوره به آنها اشاره شد، عبارتند از: روش حکمت و موعظهی حسنه و مجادلهی احسن، پس در کار دعوت آنها را به کار گیرید.
ما در این جا فقط به تقسییم بندی ایشان در خصوص این روشها در سوره نحل اکتفا و تفصیل مطلب را به داعیان بزرگوار محوّل میکنیم.
ایشان میفرمایند: «سوره از یک مقدمه و دو فصل و یک خاتمه تشکیل شده و هر فصل خود دارای سه مقطع؛ 1. دعوت به حکمت 2. دعوت به روش موعظهی حسنه 3. جدال به شکل احسن میباشد.
از آیهی 4-1 مقدمه.
فصل اول: از آیات 65- 5 شروع میشود.
آیات 23- 5 دعوت به روش حکمت، آیات 47- 24 موعظهی حسنه و آیات 65- 48 جدال به احسن.
فصل دوم: از آیات 124- 66 شروع میشود.
آیات 81- 66 دعوت به حکمت، آیات 97- 82 دعوت به موعظهی حسنه، آیات 124- 98 جدال به احسن.
هدف از وجود دو فصل برای اثبات یک موضوع، ایجاد تنوع در ارائهی آیات با هدف جوابگویی به طبیعتهای مختلف افراد میباشد.
و آیات 128- 125 خاتمهی مطلب و نتیجه گیری از موضوعات ارائه شده است.[40]
مقدمه نیز که آیات 4- 1 میباشند، حاوی سه مطلب اساسی دین است که عبارتند از:
1. معاد (آیهی 1).
2. نبوت (آیهی 2):« یُنَزِّلُ الْمَلآئِکَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ »
3. توحید (آیهی 2):« أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ »
با چنین مقدمهای و با استفاده از روشهای بیانی دعوت، امر فراخواندن دیگران به سوی دین خدا آغاز میشود.
در آیات پایانی به این نکتهی مهم اشاره میشود که «تو ای داعی موظف به دعوت هستی آن هم با روشهای بیان شده و دیگر هدایت کار تو نیست؛ بلکه این خداست که میداند چه کسی گمراه و چه شایستهی هدایت است.»[41]
« وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلاَ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُونَ . إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ » نحل/ 128- 127
ارجاعات و ایضاحات
--------------------------------------------------------------------------------
[1] حبنکه المیدانی عبدالرحمن حسن، فقه الدعوة الی الله، ج 1، ص 607
[2] همان، ج 1، ص 608
[3] ثعالبی عبدالرحممن، الجواهر الحسان، ج 2، ص 245
[4] فائز احمد، چگونگی دعوت از دیدگاه سید قطب، سید مراد فتحی، ص 104- 102
[5] فضل الله محمد حسین، شیوه های تبلیغ و دعوت از دیدگاه قرآن، مرتضی دهقان، ص 40
[6] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 249
[7] حسین محمد یوسف، سبیل الدعوه، ص 49
[8] سبحانی ناصر، شرح تهذیب مدارج السالکین، ابن قیّم جوزی، احمد راشد(مرجع غیر مکتوب)
[9] امام فخر رازی، مفاتیح الغیب(تفسیر کبیر)، ج 20، ص 286
[10] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج 2، ص 45
[11] سبحانی ناصر «دعوت به سوی خدا» (مرجع غیر مکتوب)
[12] طباطبایی سید محمد حسین، المیزان، ج 12 ، ص 398
[13] النسفی عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل، ج 2، ص 44
[14] بقره 269
[15] حبنکه المیدانی عبدالرحمن حسن، فقه الدعوه الی الله، ج 1، ص 620
[16] البیانونی محمد ابوالفتح ،المداخل الی علم الدعوه، ص 256- 249
[17] همان، ص 257
[18] خلیل ابن احمد، العین، ماده (وعظ)
[19] ابن منظور، لسان العرب، ماده (وعظ)
[20] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 876
[21] البیانونی محمد ابوالفتح، المدخل الی علم الدعوه، ص 258
[22] حبنکه المیدانی عبدالرحمن حسن، فقه الدعوه الی الله، ج 1، ص 631
[23] سبحانی ناصر، شرح تهذیب مدارج السالکین ابن قیّم جوزی، احمد راشد، (مرجع غیر مکتوب)
[24] حبنکه المیدانی عبدالرحمن حسن، فقه الدعوه الی الله، ج 1، ص 632-631
[25] ابن منظور، لسان العرب، ماده (جدل)
[26] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 190- 189
[27] خرم دل مصطفی، گنجینه صرف، ص 44.
[28] حبنکه المیدانی عبدالرحمن حسن، فقه الدعوه الی الله، ج 1، ص 637.
[29] البیانونی محمد ابوالفتح، المدخل الی علم الدعوه، ص 263.
[30] حبنکه المیدانی عبدالرحمن حسن، فقه الدعوه الی الله، ج 1، ص 637.
[31] طباطبایی سید محمد حسین، المیزان، ج 12 ، ص 398.
[32] امام فخر رازی، مفاتیح الغیب(تفسیر کبیر)، ج 20، ص 286.
[33] النسفی عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل، ج 2، ص 440.
[34] سیوطی جلال الدین، الدار المنثور، ج 5، ص 177
[35] آلوسی محمود شکری، روح المعانی، ج 14، ص 254.
[36] ابو زهره محمد، خاتم پیامبران، حسین صابری، ج 2، ص 440.
[37] امام فخر رازی، مفاتیح الغیب(تفسیر کبیر)، ج 20، ص 286.
[38] سبحانی ناصر، شرح تهذیب مدارج السالکین ابن قیّم جوزی، احمد راشد، (مرجع غیر مکتوب)
[39] چنین درک و برداشتی از قرآن را استاد بزرگوار و مفسر کبیر معاصر استاد ناصر سبحانی(ره) داشته اند و تفسیر قرآن را این چنین ارائه داده اند که متأسفانه اکثر مطالب ایشان چه در باب تفسیر و یا هر مطلب دیگر به صورت مکتوب موجود نمیباشد، امید که در این راستا گام هایی مثبت برداشته شود.
[40] سبحانی ناصر، دعوت به سوی خدا
[41] رازی امام فخر، مفاتیح الغیب، ج 20، ص 286.
|
تصاویر اضافی خبر:
منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin 360 بار مطالعه شده است
آرشیو: دین و دعوت
  |
| مراحل سهگانهی دعوت (حکمت، موعظه، مجادله) | ورود/ایجاد حساب کاربری | 1 نظر ارسال شده است |
|
| | ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم. |
|  |