جمعه، ۰۸ مرداد ۱۳۸۹

· صفحه اصلی

  ما کیستیم


  قرآن آنلاین


  ::
· جستجو
· آمار مشاهدات
· معرفی ما
· ارسال مقاله

قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت
در تاریخ یكشنبه، ۱۷ آذر ۱۳۸۷ - ۰۰:۱۸:۲۶ توسط Admin

دین و دعوت
سید مصطفی محمودیان-مهاباد

اشاره: در رابطه با قضیه‌ی غدیر خم هر سال در اواسط ماه ذی‌الحجه مسائل فراوانی نوشته و گفته می‌شود و چون این قضیه تا به حال فقط از دیدگاه اهل تشیع مطرح و بیان گردیده است همواره برای گروهی از عوام اهل سنت –حتی خواص فاقد مطالعه- ابهاماتی ایجاد، و سؤالاتی در پی داشته است بر این اساس لازم دانستم تحقیق مبتنی بر نظر برخی از علماء و نویسندگان اهل سنت را در این بابف تحریر و در اختیار خوانندگان قرار دهم.


منابع مربوط به چنین قضیه‌ای منحصر به کتاب‌های حدیث و تاریخ می‌باشد زیرا چنان که محرز و مسلم است نه در قرآن ذکری از آن رفته و نه پای شاهد عینی و علم غیب در میان است لذا متفکران اهل سنت با استفاده از دو منبع فوق قضیه‌ی غدیر خم را چنین تحلیل کرده‌اند: حضرت رسول اکرم (ص) در سال دهم هجری قبل از عزیمت به مکه به قصد حجةالوداع، و به رویات کتب تاریخ در ماه رمضان مصادف با فصل بهار، علی‌ابن ابی‌طالب(رض) را به مأموریتی به یمن فرستاد و اینک آراء و نظریات مؤرخین، مفسرین، محدثین و شارحان کتب حدیث درباره‌ی این مأموریت و پیامدهای آن، که در بعضی موارد مختلف ولی در اصل مطلب اتفاق نظر دارند.

تاریخ‌نویس معروف ابن هشام در کتاب سیره‌ی خود چنین نگاشته است: رسول خدا (ص) علی‌ابن‌ابی‌طالب‌(رض) را به «نجران» (یکی از شهرهای یمن) فرستاد تا زکات و جزیه‌ی نصارای آن شهر را جمع‌آوری کرده و به نزد رسول خدا(ص) بیاورد زمان بازگشت علی(رض) از آنجا مصادف بود با عزیمت آن حضرت به مکه (برای حج)، از این رو علی(رض) نیز احرام بسته و برای دیدار رسول خدا(ص) پیش از همراهان خود به مکه آمد و آن حضرت را در حال احرام ملاقات کرد. این مورخ در ادامه می‌افزاید: هنگامی که علی‌(رض) از همراهان خود جدا شد مردی را به عنوان امیر بر آنها بگمارد. آن مرد پس از رفتن علی، به هر یک از لشکریان یک دست لباس از پارچه‌ای که به همراه خود آورده بودند داد و چون به نزدیکی مکه رسیدند علی برای استقبال از آنها از مکه بیرون آمد و مشاهده کرد که لباس‌ها را پوشیده‌اند از این جریان ناراحت شده و خطاب به آن امیر گفت: وای بر تو این چه کاری است که کرده‌ای؟ آن مرد پاسخ داد: خواستم هنگام ورود به مکه لباس نو و زیبا بر تن داشته باشند. علی گفت: وای بر تو! پیش از آن که به نزد رسول خدا(ص) برویم لباس‌ها را از تنشان بیرون بیاور! بدین ترتیب علی لباس‌ها را از آنها پس گرفت و به میان پارچه‌ها بازگرداند. این ماجرا سبب شد که لشکریان، از علی‌ابن‌ابی‌طالب به رسول خدا(ص) شکایت کنند.

ابن اسحق از ابو سعید خدری روایت کرده است: چون مردم شکایت از علی‌بن‌ابی‌طالب را پیش از رسول خدا بردند، آن حضرت از میان ما برخواسته، خطبه‌ای ایراد فرمود (و به تعبیر امروزی به ایراد سخنرانی پرداخت) و از جمله شنیدم که فرمود: ای مردم از علی شکایت نکنید چرا که او درباره‌ی خدا (یا فرمود در راه خدا) سخت‌تر از آن است که کسی بتواند از او شاکی باشد. (یعنی کار او درست بوده و او کاری انجام نمی‌دهد که شکایت برانگیز باشد)

ابن هشام موضوع را بیش از این دنبال نکرده و ننوشته است که رسول اکرم (ص) این سخنرانی را به دفاع از علی در چه محلی ایراد فرمود و آنچه معلوم است این که این جریان بعد از اتمام مراسم حج بوده است، ولی با توجه به مجموع روایات وارده راجع به جریان علی و لشکریانش چنین پیداست که بیانات رسول گرامی(ص) در محلی به نام «غدیر خم» بوقوع پیوسته است.

ابن خلدون با اشاره‌ی مختصر به مأموریت علی‌(رض) برای جمع‌آوری صدقات و جزیه‌ی مردم نجران و بازگشت و پیوستنش به رسول خدا(ص) در حجۀالوداع، از کنار قضیه گذشته و توضیح بیشتری نمی‌دهد.[1]

محمدرضا مسئول پیشین کتابخانه‌ی الازهر در کتاب «محمد رسول ‌الله» می‌نویسد: رسول خدا (ص) علی‌ابن ابی‌طالب را –همراه با سیصد نفر سواره نظام- در ماه رمضان سال دهم هجری که مصادف با فصل بهار و دسامبر سال (631م)، بود، در مأموریتی به یمن فرستاد.

این مؤرخ در ادامه می‌افزاید: علی به میان آنان رفت و آنها را به اسلام دعوت کرد، ولی اسلام را نپذیرفتند و موضع گرفته، شروع به تیراندازی و سنگ‌پراکنی به سوی ایشان نمودند و مردی از قبیله‌ی «مذحج» از جمع آنان بیرون آمده و مسلمین را به مبارزه طلبید. اسود بن خزاعی به مصاف او رفت و او را کشت و وسایلش را به غنیمت گرفت.

سپس علی در برابر آنان صف‌آرایی کرده، پرچم را به دست مسعود بن سنان سپرد و در جنگی که در میان آنان در گرفت بیست مرد از آنان را کشت و بعد از آن متفرق شده و شکست خوردند.

علی مدت زمانی از تعقیب آنان خودداری کرد و بعد آنها را به اسلام دعوت نمود که این بار تبه سرعت اسلام را پذیرفتند و دسته‌ای از رؤسا و بزرگانشان، بر دین اسلام باعلی بیعت کردند.

سرانجام علی‌(رض) غنایم جنگی را جمع‌آوری، وبه پنج قسمت تقسیم نمود و بر یکی از آنها نوشت: «سهم خدا» و برای تعیین خمس، قرعه انداخت و با اولین قرعه‌کشی سهم خدا «خمس» مشخص شد و بقیه غنیمت را در میان لشکریان تقسیم نمود و سپس به مکه برگشت و در آنجا رسول خدا را که برای حج آمده بود ملاقات کرد.

در کتاب صحیح بخاری زیر عنوان «فرستادن علی ابن ابی طالب (رض) و خالد بن ولید (رض) به یمن قبل از حجةالوداع دو روایت به شرح زیر آمده است:

روایت اول: «از ابو اسحق روایت شده: از «براء» شنیدم که گفت: رسول خدا(ص) مرا با خالد بن ولید به یمن فرستاد و سپس علی را به جای خالد مأمور ساخت و به او فرمود: به همراهان خالد بگو؛ هر کدام از آنان مایل است با شما بماند و هر کس مایل به همراهی تو نیست به مدینه برگردد، براء گفته من جزو کسانی بودم که با علی ماندم و در این جنگ چنین اوقیه –واحدی در وزن برای 5/7 مثقال- طلا نصیب من شد.»

روایت دوم که بعد از همین روایت آمده است: «بُرَیده می‌گوید: رسول خدا(ص) علی را به سوی خالد فرستاد تا خمس غنایم را از او دریافت کند، من نسبت به علی (به خاطر سهمی که به خود اختصاص داده بود) کینه در دل داشتم، لذا به خالد گفتم: نمی‌بینی علی چکار کرده است؟ وقتی به خدمت رسول خدا رسیدیم ماجرا را برایش باز گفتم. رسول خدا فرمود: ای بُرَیده آیا از علی متنفر هستی؟ عرض کردم: بله. فرمود علی را به خاطر آنچه می‌گویی مبغوض مدار! زیرا بیشتر از آنچه به خود اختصاص داده، از غنایم به او تعلق می‌گیرد.

علامه عینی شارح حدیث صحیح بخاری نوشته است: در روایت دیگری آمده که بُرَیده گفت: بعد از این فرموده‌ی حضرت رسول(ص)، آن چنان قانع شدم که هیچ احدی پیش من، محبوب‌تر از علی نبود شارح نامبرده به جای این فرموده دو روایت دیگر از رسول خدا نقل می‌کند که در جواب شکایت بُرَیده ایراد فرمود: یکی این که حضر در جواب بُرَیده فرمود: «لاتقع فی علی فانه منی و انا منه» از علی بدگویی نکن زیرا او از من و من از او هستم.

روایت دیگر این که فرمود: «من کنت ولیه فعلی ولیه» کسی که من را دوست خود می‌پندارد علی را نیز باید دوست خود بداند.

ابن کثیر در تاریخ «البدایة و النهایة» روایات متعددی در رابطه با این جریان ذکر کرده که برخی را صحیح و برخی را (غریب یا ضعیف و...) دانسته است، اما از مجموع روایات، می‌توان لب مطلب مورد بحث را بیرون کشید.

این مورخ بزرگ قبل از اینکه به ذکر روایات بپردازد در مقدمه‌ای مختصر می‌گوید: رسول خدا(ص) در خطبه‌ای که در غدیر (استخر) خم، نزدیک جُحفه واقع در میان مکه و مدینه، ایراد فرمود، به تبرئه‌ی علی پرداخت، زیرا برخی از کسانی که در سرزمین یمن با او بودند، وی را در تقسیم غنایم –ستمکار و از روی بخل‌ورزی و حسادت- به بی‌عدالتی متهم کردند؛ در حالی که حق با علی بود و حضرت در روز یکشنبه، هیجدهم ماه ذی‌الحجة‌سخنرانی مهمی ایراد و مسائل فراوانی از جمله فضیلت، امانت‌داری و عدل علی و نزدیکی او به خودش را بیان فرمود و بدنی وسیله گمان‌های فراوانی را که در دل بسیاری از مردم جای گرفته بود برطرف کرد.

شایان ذکر است که دو روایت از روایاتی که این مورخ آورده است همان دو روایاتی است که پیشتر از سیره‌ی ابن هشام نقل شد.

در روایتی دیگر از ابن عباس نقل می‌کند که: بُرَیده گفت: با علی برا ی جهاد به یمن رفتم و در این سفر جفایی از علی مشاهده کردم؛ لذا زمانی که به خدمت رسول خدا بازگشتم بحث علی را به میان کشیده و عیب او را بیان کردم. متوجه شدم که چهره‌ی رسول خدا(ص) دگرگون شده و فرمود: ای بُرَیده مگر من، برای مسلمانان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتم چرا ای رسول خدا(ص). سپس گفت: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر که مرا دوست می‌پندارد، باید علی را هم دوست بدارد.

در فرازی دیگر از براء ابن عازب نقل شده که: با رسول خدا(ص) از سفر حجةالوداع بر می‌گشتیم که حضرت در میانه‌ی راه از مرکب، فرود آمد و فرمان داد، نماز بخوانند، بعد از ادای نماز دست علی را گرفت و فرمود آیا من برای مؤمنان از خودشان، سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا. فرمود: مگر من برای هر مسلمانی، از خود او بهتر نیستم؟ گفتند: چرا. سپس گفت: «فهذا ولی من انا مولا» پس این (علی) دوست و محبوب همه‌ی کسانی است که مرا دوست خود می‌دانند. (اللهم وال من والاه و عاد من عاداه). خداوندا با کسانی که با او موالات و دوستی برقرار می‌کنند دوست باش و با کسانی که با او به دشمنی می‌پردازند دشمنی کن.

عدی ابن ثابت از براء چنین نقل کرده است: در «حجةالوداع» با رسول خدا(ص) بودیم، هنگامی که به «غدیر خم» رسیدیم زیر دو درخت را برای رسول خدا(ص) تمیز کردند سپس دستور خواندن نماز صادر گردید رسول خدا علی را فراخواند، دست او را گرفت و در طرف راست خود ایستانید، بعد فرمود: آیا من برای هر فردی از خودش اولی و بهتر نیستم؟ گفتند: چرا. گفت: «فإن هذا مولی من أنا مولاه، الله وال من والاه و عاد من عاداه» پس این شخص (اشاره به علی) دوست و محبوب هر کسی است که من دوست و محبوب او هستم. پرودگارا... .

در پایان این روایت آمده است: هنگامی که عمر بن خطاب(رض) به علی رسید این تبرئه و رسیدن به مقام دوستی برای هر مسلمانی را به او شادباش و تبریک گفت. قابل ذکر است که برخی از راویان این روایت را ضعیف تلقی کرده‌اند.

رواتی دیگر اینکه: زید بن ارقم می‌گوید: با رسول خدا‌(ص) در منزلی پیاده شدیم که به آن «ودای خُم» -دره‌ی خُم- می‌گفتند. رسول خدا (ص)، دستور برپایی نماز را داد و نماز را در گرمای نیمروز ادا نمود و بعد زیر سایه‌ای که با انداختن پارچه یا لباس بر روی درختی، ایجاد کرد بودند، قرار گرفته و به سخنرانی پرداخت و فرمود: مگر چنین نیست که من برای هر مسلمانی از خود او سزاوارتر و بهتر هستم؟ تا آخر روایت.

عایشه دختر سعد به نقل از پدرش روایت کرده که رسول خدا(ص) روز جُحفه (منطقه‌ای که غدیر خم در نزدیکی آن واقع است.) در حالی که دست علی را گرفته بود، به سخنرانی پرداخت و فرمود: ای مردم می‌دانید که من دوست و یاور شما هستم، عرض کردند: راست می‌گویی. سپس دست علی را بلند کرده و فرمود: «هذا ولیی و المودی عنی و إن الله موالی من والاه و معادی من عاداه» این شخص دوست من و اداکننده از جانب من است و خداوند دوست و یاور کسانی است که او را دوست دارند و دشمن کسانی است که با او به دشمنی روی می‌آورند. در آخر گفته این حدیث حسن و غریب است.

امام ذهبی راجع به این روایت گفته: اول حدیث، متواتر است و یقین دارم که رسول خدا(ص) آن را بر زبان آورده است و اما بخش آخر، که نقل کرده‌اند: «اللهم وال من والاه» تا آخرف متواتر نیست با آن که سند آن قوی است. و قسم به خدا آیه‌ی «الیوم اکملت لکم دینکم» جز در روز عرفه، چند روز پیش از ماجرای غدیر خم نازل شده است.

شیخ ابن حجر هیتمی در کتاب «الصواعق المحرقة» متن روایت را چنین آورده است: «... الست اولی بکم من انفسکم (ثلاثا)؟ قالوا: بلی. ثم رفع ید علی و قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فأحب من أحبه و أبغض من إبغضه و انصر من نصره، و اخذل من خذله و أدر الحق معه حیث دار» آیا من بهتر و سزاوارتر از شما برای خودتان نیستم؟ (سه مرتبه این عبارت را تکرار نمود) سپس دست علی را بلند کرد و فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست. پروردگارا یار و یاور کسانی باش که یار و یاور علی هستند و با کسانی که با علی دشمنی می‌ورزند دشمنی کن و کسانی که علی را دوست می‌دارند دوست بدار و کسانی را که نسبت به علی کینه و بغض در دل می‌گیرند مبغوض بدار و کسانی را که علی را یاری می‌دهند یاری بده و کسانی را که از یاری وی دست برمی‌دارند، رها کن و علی هر کجا باشد حق را همراه او کن.

شیخ پس از این که نظر و برداشت برادران شیعه را از روایت نقل و حدیث را از نظر اخراج سند بیان می‌نماید به نقد برداشت اهل تشیع پرداخته و آن را به دلایل زیر رد م‌نماید:

1. اهل تشیع اتفاق نظر دارند بر این که حدیث مورد استناد برای امامت باید متواتر باشد، (حدیث متواتر، حدیثی است که در هر دوره جمعی آن را نقل کرده باشند که احتمال تبانی آنان برای جعل حدیث محال باشد) در حالی که جمعی از امامان حدیث از جمله او داود سجستانی، ابوحاتم الرازی و غیره این حدیث را نپذیرفته‌اند، پس چگونه، برای اثبات امامت علی به این حدیث استناد می‌نمایند در حالی که متواتر نیست؟

2. کلمه‌ی «مولا» به معنی «امام» پیشوا و «خلیفه» جانشین، نه در لغت و نه در اصطلاح شرع نیامده است و باید آن را در این عبارت به معنی یاور و دوست گرفت. زیا مولا دارای معانی متعددی است از جمله: (معتق) سید آزاد کننده، (عتیق) برده‌ی آزاد شده، (متصرف) تصرف‌کننده ، (ناصر) و (محبوب). و نمی‌توان آنرا بر همه‌ی معانی حمل کرد چون بعضی از معناهای آن از جمله عتیق و معتق با هم متضاد هستند و نیز تعیین یکی از معانی بدون دلیل قابل قبول نیست و چون در دنباله‌ی روایت بحث از حب و بغض شده و در بعضی روایات «من کنت ولیه...» که ولی به معنی دوست است، آمده باید مولا را به معنی دوست و یاور گرفت. (خاصه این که حضرت رسول خواسته است با این بیان علی را از اتهامات وارد شده تبرئه کرده و دوستی و محبت از بین‌رفته را به دلیل تهمت‌زنندگان باز گرداند و آنان را از تاریکستان بغض و عداوت، به‌روز روشن دوستی و ولایت منتقل نماید.)

3. اگر فرضاً و بدون توجه به فرهنگ لغات و اصطلاحات شرعی کلمه‌ی (مولی) را به معنی امام یا خلیفه، بگیریم، چه لزومی دارد آن را بر امامت بدون فصل حمل کنیم، در حالی که می‌توان آن را بر مآل و امامت در آینده و آن هنگام که علی(رض) به عنوان خلیفه انتخاب شد، حمل کرد و در این صورت، روایت، اولویت ایشان در آن زمان را می‌رساند و هیچ دلیلی نه در این نص و نه در هیچ جای دیگر بر امام بلافصل بودن او وجود ندارد.

4. اگر این فرموده نص است در امامت بلافصل علی(رض) چرا نه او، نه عباس عمویش و نه غیر آنان، در سه دوره انتخابات خلفای سه‌گانه که نیاز شدیدی به استدلال به چنین نصی داشتند، به آن استدلال ننموده و تا دوره‌ی خلافت خودش بحثی از این نص به میان نیاوردند؟! این در حالی است که خود علی می‌گوید: هیچ نصی راجع به خلافت، برای هیچ احدی نه او و نه غیر او نرسیده است.

5. اگر پیغمبر گرامی(ص)، می‌خواست خلیفه و جانشین خود را تعیین نماید، چرا صراحتاً نفرمود: «هذا الخلیفة بعدی» این جانشین بعد از من است و چرا کلمه‌ی مولی را با این‌همه معانی متعدد و ابهام‌آور به کار برد؟! (در حالی که رسول خدا(ص) مأمور به بلاغ مبین است نه بلاغ ابهام‌آور؟)

6. به طریق مختلف از علی روایت شده که به عرض رسول خدا(ص) رسانده شد: چه کسی را (بعد از تو) امیر خود سازیم؟ فرمود: اگر ابوبکر را فرمانروای خود کنید، شخصی است امین، زاهد در دنیا و راغب در آخرت، اگر عمر را فرمانروا سازید، فردی است توانا، امانت‌دار و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای هراسی ندارد و اگر علی را امیر خود کنید –ومعتقد نیستم که این کار را بکنید- او را هادی و مهدی می‌یابید و شما را به راه راست هدایت می‌کند.

7. در روایتی دیگر آمده که به علی (در زمانی که خلیفه بود) گفتند: کسی را جانشین خودت قرار بده! فرمود: این کار نمی‌کنم و شما را بر حالتی رها می‌کنم که رسول خدا(ص) با آن حالت شما را رها کرد. اضافه می‌کنم اگر پیغمبر گرامی(ص) قصد تعیین جانشین داشتند چرا مطلب را به هنگام سخنرانی در عرفات و در حضور این جمعیت فراوان، اعلام نکرد و آن را به (غدیر خم) و به میان جمعیت به مراتب کمتر موکول نمود؟

ابو عبدالله ذهبی در کتاب «المنتقی من منهاج السنّة النبویة» صدر حدیث را به ترمذی و امام احمد نسبت داده ولی دنباله‌ی آن را که می‌گوید «اللهم وال من والاه...» دروغ و جعل، می‌پندارد و در ادامه می‌نویسد: «ما می‌گوییم چنانچه پیغمبر(ص) در روز غدیر چنین عبارتی را بر زبان آورده باشد، قطعاً منظور ایشان خلافت علی نبوده است، چون در عبارت حدیث چیز یافت نمی‌شود که به ظاهر بر مطلبی با این اهمیت باید با بیان آشکار «انما ولیکم الله و رسوله الذین آمنوا...» ولی شما، خدا رسول خدا و مؤمنان هستند.

و نیز فرموده است: «ایمان داران اولیای خدا هستند و مؤمنین اولیای یکدیگرند» پس «موالات» در نص پیامبر ضد «معادات» و دشمنی است. (یعنی به معنی دوستی است) و موالات امری است دو طرفه هر چند یکی از دو طرف موالات، (خدا)، بزرگتر بوده و ولایتش جنبه‌ی احسان و تفضل دارد و موالات طرف دیگر (بنده) دارای جنبه‌ی طاعت و عبادت است. پس منظور از این سخن که خدا ولی و مولای مؤمنین است ویا پیغمبر(ص) ولی و مولای آنان است و یا این که علی مولای تمام کسانی است که پیغمبر را مولای خود می‌دانند، موالاتی به معنای مقابل معادات، (دشمنی) است.

از طرفی دیگر، مؤمنین نیز به همین معنی ولی خدا و رسولش هستند و این حکم برای هر مؤمنی ثابت است. پس معنای نص چنین است: علی یکی از بزرگان ایمانداران و دوست آنان بوده و آنان نیز دوست او هستند ودر واقع این نص ردی است بر خوارج و نواصب و دلیل بر این نیست که مؤمنان به جز علی مولایی ندارند.

بحث و بیان پیرامون ماجرا و نص «غدیر خم» فراوان بوده و آنچه نوشته شده گوشه‌ای است از آنچه می‌توان در این زمینه نگاشت و در پایان به طور خلاصه به عرض خوانندگان حق‌جو می‌رساند که ما ارادتمندان و مخلصان یاران رسول خدا(ص)، صرف نظر از هر دلیلی معتقدیم که با توجه به این دلایل که علی(رض) این صحابی بزرگ، شجیع و مخلص، مدت (25) سال پشت‌سر خلفای پیش از خودش نماز خواند، و در حکومت آنها مسؤلیت‌های اداری و اجرایی را پذیرفت و با آنان کمال محبت و همکاری داشت، یکی از دخترانش را به عقد ازدواج عمر بن الخطاب (رض) درآورد، دو تا از پسرانش را یکی از همسرش (لیلی دختر مسعود) و دیگری از همسرش (صهباء) به ترتیب، ابوبکر و عمر نام نهاد که جزو شهدای کربلا می‌باشند، حدیث غدیر به هیچ‌وجه، مربوط به انتصاب او به عنوان خلیفه بلافصل نبوده و گرنه تاریخ اسلام طوری دیگر رقم می‌خورد و ره به جایی دیگر می‌برد. صلوات و رحمت و برکات خدا بر همه‌ی یاران باوفای رسول خدا(ص) و پیروان مخلصشان باد. آمین!

منابع:

1. سیره‌ی ابن هشام

2. محمد رسول‌الله تألیف محمد رضا

3. عمدة القاری شرح صحیح بخاری

4. البدایة و النهایة لابن کثیر

5. الصواعق المحرقة لشیخ ابن حجر الهیتمی



--------------------------------------------------------------------------------

[1] - ترجمه‌ی فارسی مقدمه‌ی ابن خلدون.


تصاویر اضافی خبر:

منبع خبر:
فرستنده خبر: Admin
1749 بار مطالعه شده است
آرشیو: دین و دعوت

Email this newsPrintable Version


قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت | ورود/ایجاد حساب کاربری | 6 نظر ارسال شده است
  
ما در قبال نظرات پاسخگو نیستیم.
Re: قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ پنجشنبه، ۲۱ آذر ۱۳۸۷
در وب سایت تحول اصل این مقاله نقل نموده است و سپس فردی ناشناس مطلب را نوشته است که مفهوم این مقاله وخاتمیت دین اسلام را زیر سوال برده است
http://www.tahawol.com


Re: قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ دوشنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۷
غدیر تداوم بعثت
مقاله «روایت دیگری از غدیر» به قلم یکی از جویندگان راه حق و حقیقت آقای ملا سید مصطفی محمودیان به دستم رسید. در ایام شهادت سالار شهیدان حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ فرصتی دست آمد و این نوشتار را خواندم. جای خرسندی است که باب گفتگو درباره مهمترین واقعه تاریخ «غدیر خم» جرقه ای دوباره خورد و همانگونه که نویسنده محترم بدان اشاره کرده اند کمتر مقاله ای از عالمان اهل تسنن در این خصوص نگارش و نشر یافته است. از آنجا که نکات مهم و قابل تأملی در این مقاله هست بر آن شدم تا به بیان ابهامات و شبهات مقاله یاد شده بپردازم.
خلاصه مقاله سید مصطفی
«در قرآن مطلبی که دلالت بر جانشینی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ کند وجود ندارد. شاهد عینی و علم غیب هم در کار نیست. تنها منابع، کتب تاریخ و حدیث است. آری پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را جهت جمع آوری زکات به طرف یمن (نجران) اعزام کردند. این مطلب از طرق مختلف به صور گوناگون نقل شده است. نزاعی بین لشگریان و مردم در می گیرد و مسلمانان پیروز می شوند. بر سر غنائم اختلاف نظر می افتد و علی ـ علیه السّلام ـ به گونه ای غنائم را تقسیم کرد که موجب ناراحتی برخی از لشگر اسلام شد. بحث اختلاف علی ـ علیه السّلام ـ و اطرافیان به عنوان شکایت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اطلاع داده شد و حضرت سخنرانی نموده و جملاتی در تأیید علی ـ علیه السّلام ـ به میان می آوردند. آنچه بیان شد پیوند با یک جریان دیگری است یعنی اعزام به یمن در سال دهم هجرت بوده و روات درباره وقوع جریان در حجه الوداع اتفاق دارند؛‌به اینکه در منطقه ای نزدیک جحفه، واقع میان مکه و مدینه، بنام غدیر خم، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در اجتماع حجاج در حالی که دست علی ـ علیه السّلام ـ را بلند کرده به ایراد سخن پرداخته و در پایان نیز دعا کردند. بعد از سخنرانی، عمر بن خطاب به علی تبریک گفته است (البته به نقلی این را ضعیف دانسته است). پایان مقاله بحث لغوی مولی مطرح شده است. مولی معانی متعدد دارد و اینجا به لحاظ قرینه حبّ و بُغضی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در صدد آن هستند پس ولی و مولی هم ناظر به دوستی و یاری علی ـ علیه السّلام ـ است و نمی توان آن را بر معانی دیگر حمل کرد چون بعضی از معناهای آن از جمله عتیق و معتق با هم متضاداند. ماحصل کلام اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پی تبرئه علی ـ علیه السّلام ـ از اتهامات بوده و صرفاً ایجاد محبت و دوستی است و خواسته اند مسلمانان را از تاریکستان بغض و عداوت به روز روشن دوستی و ولایت منتقل نماید.»[1]
پیش فرض
از آنجا که بنای نقد مقاله را به طور مرسوم ندارم لذا خوش دارم به جای آن و نیز تبیین د

مطالعه ادامه مطلب...


Re: قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ جمعه، ۲۹ آذر ۱۳۸۷
باسلام اراینکه به موضوع غذیرخم اشاره داشتیدتشکر می کنم اماگلایه ایی دارم وان اینکه خظبه غدیرخم طولانی ومفصل می باشدچرابرای توضیح این موضوع به خودخطبه اشاره نمی شودعلمای شیعه معتقدندحودخطبه حضرت رسول درابن واقعه بیان کننده منظورومقصودحضرت می باشد.ضمن اینکه بحث جانشینی حضرت علی درمواقع مختلف از سوی پیامبر گرامی اسلام (ص)بیان شداما منابع اهل سنت عمدااز بیان آنان خودداری می کنندازحرف ها گذشته درحال حاضروحدت بین مسلمانان از اهم واجبات است.سعی نمائیدمبلغ این امر مهم باشید باتشکر حبیبی ازمدینه فاضله(ایام حج می باشد.والا ایرانی وشیعه هستم)


Re: قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ شنبه، ۳۰ آذر ۱۳۸۷
سلام برادر دینی من
مطلب شمارا بادقت خواندم ولی به نظر من بهتر است برای درک حقیقت نظرات همه فرق اسلامی را در این زمینه بدون هیچ تعصب و پیشداوری بررسی کرد کاری که من کرد اینگونه بود بدون تعصب و پیشداوری هم کتب اهل سنت وهم شیعیان را خواندم و حقیقت رادر یافتم خلاصه آن چه من دریافتم در یک جمله این حدیث رسول ا.. است : " علی مع الحق والحق مع العلی "
لذا از شما میخواهم راجع چند مضوع زیر نظرات هم شیه وهم اهل سنت را مطالعه نمایید :
- شان نزول آیه " یا ایها الرسول بلغ ما انزل علیک وان لم تفعل .... "
- مصادیق واقعی اهل بیت رسول ا..
- آیا تعیین جانشین سنت پیامبر بود یا نه ؟ پس چرا جناب ابوبکر وجناب عمر این کار را انجام دادند؟ آیا آنها دلسوزتر از رسول ا.. نسبت به امت او بودند
- قضیه فدک ؟
خداوند همه مارا هدایت کند
التماس دعا


Re: قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ یكشنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۷
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
این پاسخ را در یکی از سایت های برادران اهل سنت نوشته بودم اما گویا مدیران اون سایت برخلاف ادعای حق گرایی و نوگرایی و آزادی بیان و این حرف ها توان پاسخگویی نداشتند و اونو حذف کردند بنده هم مجدداً نوشتم.
حالا ببینیم این جا چه برخوردی می کنید...

علمای اهل سنت، در مطلب فوق حقایقی نادیده گرفته شده است که یقیناً خدا و رسول و امیر المؤمنین را ناراضی می کند از نویسنده ی آن.
اولاً گفتید از قرآن شاهدی بر قضیه غدیر خم نیست...
پس آیه ی "یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ " (مائده 67) را به چه امری مربوط می دانید که تا این اندازه مهم باشد که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تبلیغ نکند اصلاً رسالتش را انجام نداده است و تمام زحمات 23 ساله اش بر باد رفته؟؟؟؟؟؟؟
این چه امری است که در این اواخر دوران رسالتش و اواخر عمر شریفش پس از اسلام آوردن مکه و مدینه و اطراف آن ها هنوز نگرانی از جانب مردم هست که خداوند می فرماید "و الله یعصمک من الناس" (خداوند تو را از مردم حفظ می کند)؟؟؟؟؟
لطفاً به احکام آیات دیگر استناد نکنید که هیچ عقل سلیمی این ها را قبول نمی کند. یعنی نمی پذیرد که اعلام این چند حکم برابر با اصل رسالت باشد و جان پیامبر را در خطر قرار دهد...
ثانیاً در فرازی که از براء ابن عازب گزینش کردید دو اشتباه سهوی یا عمدی به چشم می خورد:
1- بر فرض اینکه چیزی از داستان کم نکرده باشید، نوشته اید: "فرمود آیا من برای مؤمنان از خودشان، سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا. فرمود: مگر من برای هر مسلمانی، از خود او بهتر نیستم؟ گفتند: چرا. سپس گفت: «فهذا ولی من انا مولا» پس این (علی) دوست و محبوب همه‌ی کسانی است که مرا دوست خود می‌دانند".
می دانید که سزاوارتر بودن پیامبر بر مؤمنان یعنی سرپرستی آن حضرت بر مؤمنان. حال بفرمایید دوستی و محبوبیت علی برای پیامبر یا سایر مسلمانان چه ارتباطی با سزاوارتر بودن پیامبر بر مؤمنان از خودشان دارد؟ (بهتر است عبارت عربی آن را هم ببینیم) یعنی جه ارتباطی با "الست اولی بکم من انفسکم" دارد؟
یعنی می گویید پیامبر فرموده اگر سرپرستی مرا قبول دارید پس علی دوست من است!!!؟؟؟
آیا انصافاً این فرمایش حضرت چنین معنایی دارد؟؟؟
یا اینکه حضرت می فرماید: "اگر مرا به سرپرستی خود قبول دارید پس علی سرپرست کسی است که من سرپرست اویم"؟ یعنی حال که دوران رسالت و عمر من رو به پایان است بدانی

مطالعه ادامه مطلب...


Re: قضیه‌ی «غدیر خم» از نگاه اهل سنت (امتیاز: 0)
توسط بی نام در تاریخ شنبه، ۱۴ آذر ۱۳۸۸
جناب آقای محمودیان برادر و دوست عزیز اگر شما از روی انصاف هم به این قضیه نگاه کنی در نوشته خودتان هم دلیل برحق بودن غدیر را به گونه ای بیان نموده اید،بنده شما را به زمان عصر پیامبر نمی برم شما خودتان از خطه کردستان هستید و تاریخ مبارزات خودتان را می دانید چرا امروز ساکت نشسته اید
. نه فقط برای این است که نمی خواهید وحدت که مهمتر از داشتن قدرت است دچار اسیب شود هر چند بنده و جمع کثیری از مردم هم اکنون نیز از وضع موجود ناراضی هستیم فقط برای حفظ اسلام و وحدت سکوت کرده ایم مولای ما نیز مطمئنن برای اینکه جامعه نو پای و مردم تازه مسلمان شده کستره بزرک اسلام ان زمان که در برگیرنده 55 کشوراسقلال یافته کنونی است برای حفظ اسلام پشت سر آنان که نامشان رابردید نماز خواندن .بنده می گویم اگر در راه اسلام و خط محمد مصطفی (ص) گام برداشته اند خداوند بهشت برین را روزیشان کند و اگر در جهت مخالف بودن خداوند بااشقیا محشورشان کند. آمین یا رب العالمین


New Page 3

Copyright© 2005 islahweb.org All Rights Rserved