تحلیل زبان‌شناسی آیات صفات خداوند در قرآن به ویژه صفت «حبّ»

تحلیل زبان‌شناسی آیات صفات خداوند در قرآن به ویژه صفت «حبّ»

چکیده: 

آیات صفات خداوند به مجموعه آیاتی گفته می‌شود که در آنها به یکی از صفات خداوند اشارت رفته که همین صفات در انسانها نیز بکار رفته‌اند به تعبیر دیگر آیات صفات، در برگیرنده‌ی صفاتی هستند که مشترک لفظی میان خدا و انسان می‌باشند، تفسیر و چگونگی مواجهه با این آیات یکی از مسائل بحث برانگیز علوم قرآنی و علم تفسیر بوده که فکر و اندیشه دانشمندان اسلامی از ابتدا تا به اکنون و از تمامی فرق مختلف اسلامی را به خود معطوف و مشغول ساخته است بررسی آیات صفات با مسئله‌ی محکم و متشابه که خود یکی از مسائل چالش برانگیز و اختلافی علوم قرآنی است رابطه‌ی تنگاتنگ دارد تا آنجا که بدون درک درست دو اصطلاح مذکور، دستیابی به تفسیر و معنائی صحیح از آیات صفات، ناممکن می‌نماید، یکی از روشهای فهم واژگان و معنای کلام الاهی، شناخت جهت کلام و معناداری خاص آن از راه کشف زبان قرآن در دسته ای از آیات صفات الاهی است. در گذشته، این مسئله با وصف کلامی آن بحث می‌‌شده است و امروزه راه حل آن را بررسی زبان قرآن و تعیین جهت‌گیری آن می‌دانند و نکته چالش برانگیز این است که تعبیرهای عاطفی قرآن از خداوند به چه معنا و جهت‌گیری آنها کدام است؛ برای نمونه در قرآن همواره سخن از حب الاهی نسبت به بندگان خاص است. پرسش این است که معنای این دوست داشتن چیست و از چه سنخ دوستداشتنی است و در همنشینی با وا ژگان چه جایگاهی دارد؟ ازاین روی، شناخت و روشن کردن زبان قرآن در واژگانی که بار احساسی و عاطفی دا رند، دارای اهمیت زبانشناسی است. این نوشتار با روش توصیفی – تحلیلی، کوشیده است تا به این پرسش اساسی پاسخ دهد که زبان قرآن در توصیف حب خداوند چگونه و دارای چه جهتی است؟ ازاینروی، با تحلیل زبانی ویژگیهای حب خداوند به ویژه در حق محسنین در پنج آیه ای که ابراز محبت از سوی خداوند به آنان صورت گرفته، مقصود از حب خداوند و ابراز محبت او نسبت به بندگانش مورد بررسی قرار گرفته است. در آغاز، جهت معنایی دو واژه «حُب» و «مُحسنین» آشکار و سپس همنشینی این واژگان در آیات، بررسی شده است. نتیجه به دست آمده، گویای آن است که مقصود خداوند از «محسنین» در آیات موردنظر، هرچند در ظاهر یکسان نیست؛ ولی در ارتباط با یکدیگرند و ابراز محبت به آنها، با هدف و جهت خاصی از رویکرد معرفت‌شناسانه و کارکردی قرار گرفته است. 

 

واژگان کلیدی: زبان قرآن؛ آیات صفات؛ حب؛ محسنین؛ محبت و کارکردهای آن. 

 

مقدمه 

 بحث بر سر محکم و متشابه غالباً به تبع آیه هفتم سوره مبارکه آل عمران «مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ....» مطرح می‌شود. در این آیه خداوند به صراحت، بیان می‌دارد که آیات قرآن به دو دسته محکم و متشابه تقسیم می‌شوند و مؤمنان محکمات را گرفته و اصل قرار می‌دهند؛ امّا افراد مغرض یا مریض به دنبال آیات متشابه رفته تا آنها را دستاویزی برای ایراد شک و شبهه در قرآن و ایجاد فتنه بین مسلمانان قرار ‌دهند، از آنجا که آیات صفات از فروعات توحید خداوند و از اصول دین می‌باشد و فهم نادرست و مخدوش از این آیات چه بسا فرد مسلمان را در ورطه‌ی شرک و تشبیه خدا به انسان قرار دهددر قرآن عباراتی نسبتاً زیاد بکار رفته‌اند که انسان در صورتی می‌تواند تصوّر و درکی صحیح از آنها نماید که قبل از هر چیزی این نکته در ذهنش رسوخ یافته باشد که خداوند هم خالق است و هم آمر، یعنی او، هم آفریننده عالم هستی و هم فرمانروای آن است و چون فرمانرواست باید لوازم فرمانروائی را داشته باشد تا فرمان‌هایش به درستی صادر و اجرا گردند، امّا انسان، بدلیل محدودیت عقلی و علمی، توان آن را ندارد که صفات خداوند را با چنان کیفیتی که دارند درک نماید، بطور مثال در مورد صفت رحمت خداوند، انسان تنها قادر به درک آثارآن است نه درک حقیقت آن، زیرا که صفتی است نامتناهی و کیفیت آن متفاوت با رحمت و دلسوزیهای میان مردم است بنابراین انسان از درک حقیقت آن عاجز است.

از زمان نزول قرآن کریم تا به امروز، مسلمانان درصدد فهم بهتر آیات قرآن بوده اند و در هر روزگار و زمانی کوشیده اند با توجه به مقتضیات دانش و تحولاتی که در دانش تفسیر و علوم قرآن رخ داده است، پاسخ مناسبی به نیازهای مردم روزگار خود بدهند. به راستی، امروزه با گسترش روزافزون علم زبانشناسی و معناشناسی، تأثیرات کمابیش نوینی در گستره تحلیل زبانی قرآن مطرح گردیده که ازجمله آنها، فهم زبان دین و جهت‌گیری پیامهای آن است؛ هرچند رگه هایی از این بحث در میان کتابها و آثار قدما دیده می‌شود، ولی به صورت بحث مستقل و تخصصی در چهارچوب کنونی نوظهور است.صفات خداوند، چه صفات جمالی که امیدآور و ایجاد رغبت می‌کنند و چه صفات جلالیش که رهبت‌آور احساس مسئولیت پدید می‌آورند، صفاتی هستند که نه کیفیت آنها برای ما معلوم است و نه از نظر کمیت، محدود هستند، تا حد و اندازه‌ی آنها را بفهمیم بنابراین هرگز انسان توانائی درک به معنای واقعی آنها را ندارد، اما با این و جود، انسان قادر به شناخت آثار آنها می‌باشد، فلذا برای تعبیر و اشاره به صفات خداوند باید از کلماتی بهره گرفت که آن کلمات از قبل، در میان مردم برای معانی شبیه به معنای آن صفات بکار رفته باشد، مثلاً چون از قبل، مهربانی و دلسوزی در میان مردم رایج بوده از این رو، صفت رحمت را برای اشاره به این حالت وضع کرده‌اند. حال خداوند با توجه به وضع قراردادی این کلمه در میان مردم و آشنایی آنان با معنای این کلمه، این واژه را برای اشاره به یکی از صفات خود بکار می‌برد، امّا قطعاً با معنایی چون حالت نفسانی بشری که مردم کلمه‌ی رحمت را برای آن بکار برده‌اند، هم کیفیتش معلوم است و هم کمیت دارد و محدود است در حالی که صفت رحمت خداوند نه واجد آن کیفیتی است که در ذهن ماست و ما با آن مألوف هستیم و نه کمیت دارد تا محدود باشد، امّا با این حال چاره‌ای نیست و باید از این کلمات متداول میان مردم برای بیان و اشاره به آن معانیِ بدون کیفیت و نامتناهی خداوند بهره برد.

از سوی دیگر زیبنده و معقول نیست که کلماتی برای اشاره به صفات خداوند ابداع گردند که مردم هیچ ذهنیتی از آنها ندارند، چون قرار بر این است که کتابی و برنامه‌ی هدایتی برای بشر ارسال گردد که مردم آن را فهم کنند، حال اگر از کلماتی در این کتاب هدایت، استفاده شود که تازه اختراع شده باشند، در آن صورت مخاطبان قرآن هیچ معنایی از آنها فهم نمی‌کنند؛ تازه به فرض ابداع چنین کلماتی، باز هرگز قادر به حمل تمام و کمال آن معانی نخواهند بود؛ زیرا وقتی معنای آن صفات نامحدود است چگونه آن کلمات، معنای نامحدود را حمل می‌کنند؟ و وقتی صفات خداوند بدون کیفیت است چگونه کلمه‌ای قادر به کیفیّت‌بخشی به آنها را خواهد داشت؟ علاوه بر این، حتّی اگر فرض کنیم که کلماتی باشند که معانی بدون کیفیت و نامتناهی صفات خداوند را حمل کرده و آنها را نقل نمایند، چه کسی می‌تواند آنها را درک نماید، زیرا که ذهنِ انسانِ ناتوانِ محدودِ درمانده نه قدرت آن را دارد که چگونگی صفات خداوند را درک کند و نه دارای آن‌چنان گنجایشی است که آن صفات و معانی نامتناهی در آن جای گیرد، پس ناگزیر بایستی از کلماتی برای تعبیر صفات خداوند بهره گرفت که قبلاً در میان مردم متداول و معهود بوده و معانیِ با کیفیت و با کمیت داشته باشند تا از معنای اصلی خودشان، برای ادای معانی صفاتی که اجمالاً تشابهی با آنها دارند به عاریت گرفته شوند، مثلاً رحمت خداوند تشابهی با رحمت انسان دارد به این صورت که وقتی انسان دلش به حال کسی می‌سوزد، قصد مهربانی به او را می‌نماید و کار نیک و عمل خوبی در حق او انجام می‌دهد، صفت رحمت خداوند نیز بدان معناست که او اراده‌ی مهربانی به کسی را نموده و در حقش نیکی می‌کند و به او اجر و پاداش می‌دهد، فلذا تشابه این صفت در خداوند و انسان تنها در همین حد است و بس، نه در کیفیت و نه در کمیت.

از همین روست که تعبیرات و کلمات جهت اشاره به صفات الهی در قرآن نازل می‌شود که در میان مردم معنای دیگری دارند اما الآن دارای معنای نوینی می‌گردند که در آنها مقداری مشابهت با معنای اصلی وجود دارد و انسان باید همیشه هوشیار باشد که مبادا آن صفات را بر معانی متداولشان قیاس کند و چنان گمان کند که خداوند نیز همچون انسان مثلاً سمیع است یا بصیر، به عبارت دیگر انسان نباید، سریع این صفات را بر خود و امثال خودش قیاس کند و همانطور که خودش با چنان کیفیتی و چنان کمیتی می‌شنود و می‌بیند گمان برد که خداوند هم آن‌گونه می‌شنود و می‌بیند، خیر، چنین نیست بلکه انسان باید فقط در اصل مطلب بین آنها درکِ مناسبت نماید و مشابهتی میان آنها احساس کند نه بیشتر، یعنی همانطور که انسان با نیروی سمع به صداها آگاه می‌شود و با بصر به اشکال و الوان با خبر می‌گردد خدا هم به صداها و اشکال و الوان آگاه است در همین حد و اگر اضافه از این مقدار، بخواهد چگونگی آگاهی خداوند بر صداها یا بر اشکال و الوان را بفهمد برایش مقدور نیست.

 این‌گونه تعبیرات و کلماتی که برای اشاره به صفات خداوند در قرآن بکار برده شده است را متشابهات گویند یعنی کلماتی و تعبیراتی که معنای کنونی آنها (برای صفات خداوند) مشابهتی با معنای متداول میان مردم دارد امّا انسان باید به هوش باشد که تأویل نکند، یعنی منظور آنها را درک کند امّا آنها را تأویل ننماید(معنای دیگری را برای آنها جست‌وجو ننماید).

 متشابهات در طول تاریخ محل جدل و مباحثات بسیار بوده است، و این مطلب مشهوری که می‌گویند، علمای سلف - به معنای قدیمی و دوران اوّلیّه‌ی اسلامی- دست به تأویل این متشابهات نزده امّا علمای خلف به تأویل آنها دست یازیده‌اند، سخن و تصوّری اشتباه است بلکه هیچ گونه اختلافی میان سلف و خلف در این باره نیست و هر دوی آنها نگرش و دیدگاهی واحد نسبت به این قضیه دارند هر دو طیف، مراد و منظور از این صفات را بیان می‌کنند یعنی مثلاً وقتی خداوند می‌فرماید: من سمیع هستم می‌گویند: مراد این است که تمام صداها را می‌شنود و امکان ندارد کسی از سلف و خلف، خود را از این مقدار از معنی، دور نگه دارد، پس اختلافی در میانشان نیست و باز می‌گویم که همیشه باید در نظر داشت که تأویل به آن معنی که گفته شده صحیح نیست امّا بیان مراد و منظور از این‌گونه صفات جایز و درست است.

با این توضیحات، مقصود این سخن که گفته می‌شود، محکمات در برابر متشابهات هستند بهتر درک می‌شود، محکمات کلماتی یا عباراتی حامل یک سری معانی هستند که این معانی از قبل، در میان مردم، معروف و مألوف بوده و دارای کمیت و کیفیت مشخصی می‌باشند و انسان قادر به درک آنها می‌باشد، مثلاً در آیه‌ی «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا و تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا» (27/ نور) یعنی: ای کسانی که ‌ایمان آورده‌اید (برنامه خدا را دانسته و تسلیم آن شدید) داخل خانه‌هایی غیر خانه‌های خودتان نشوید تا زمانی که برایتان معلوم گردد که صاحبان آن خانه دوست دارند که شما و ارد آن خانه‌ها گردید و وقتی وارد آن خانه ها می‌شوید، سلام کنید- سلام علیکم – یعنی ما برای شما سلامتی آورده‌ایم و ناراحتی و اذیتی در میانمان، نیست؛ در این آیه معنای کلمات لا، تَدْخُلُوا، غَيْرَ، تَسْتَأْنِسُوا، تُسَلِّمُوا و أهل، در میان مردم زمان نزول قرآن و منظوری که خداوند از آنها اراده می‌کند، یکسان می‌باشد، یعنی مراد از آنها، همان معانی بوده که در میان مردم متداول بوده و قبل از نزول قرآن نیز به همان کیفیت و کمیت رایج بوده‌اند، بنابراین به اینها محکمات می‌گویند یعنی در جای خود ثابت هستند و علاقه‌ای و ربطی به مطلب و معنای دیگری به جهت تشابه به چیز دیگر، ندارند.

 گذری بر فهم متشابهات در سوره آل عمران:

در اوایل سوره‌ی آل عمران می‌فرماید: خداوند کتاب خود را نازل فرمود که «مِنْهُ آيَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ و أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ» یعنی برخی از آیات، که اکثریت هستند، محکمات می‌باشند که این آیات، مادر کتاب هستند، یعنی اصل و مرجع برای تمام کتاب قرار می‌گیرند و باید، بدانها مراجعه شود و برخی دیگر از آیات متشابهات می‌باشند که در ادامه می‌فرماید: «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الفِتْنَةِ و ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ» یعنی آنهائی که کژی و ناراستی در دلشان قرار دارد، و راه راست را در پیش نگرفته‌اند، آنها به دنبال متشابهات حرکت می‌کنند متشابهاتی مثل «إسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» یا «یَدُ اللهِ فَوقَ أیدیهِم» یعنی آیاتی که مربوط به صفات خداوند می‌باشند، به تعبیر دیگر، این افرادِ منحرف، به دنبال تک تک این آیات و تعبیرات حرکت می‌کنند، نه به قصد درکِ معنایِ مناسبِ از آنها، بلکه به انگیزه‌ی به گمراهی کشاندنِ مردم و آشفته ساختن خاطر آنها و فتنه انگیزی در جامعه، تا آن آیات و کلمات را از مسیر درست و به حق خود خارج نموده و دچار اشکال و شبهه گردانند فلذا برای نیل به مقصود خود، آیات را تأویل کنند، مثلاً به عبارت، اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ نگاه می‌کنند و می‌گویند: تختی وجود دارد و خداوند بر روی آن نشسته است حتّی برخی از این جاهلان گفته‌اند: وقتی خداوند بر روی این تخت می‌نشیند، به مقدار یک انگشت یا یک وجب از تخت بزرگتر و حجیمتر است، می‌بینیم، که در این گفته چقدر جهالت و بی شعوری نهفته است این سخن، مصداق تأویل آیه می‌باشد یعنی قائل شدن به کمیت و کیفیت برای استوای خداوند بر عرش، یا مثلاً در مورد سمیع بودن خداوند، برخی گفته‌اند: خداوند باید مثل ما گوش و تمام دستگاه شنوایی را که برای شنیدن لازم است، داشته باشد و امواجی از هوا نیز به گوشش برسد و آن را بلرزاند تا در نهایت او بشنود و سمیع شود، تأویل آیاتِ صفاتِ خداوند، این چنین است که انسان مؤمن باید از آن دور باشد. 

و در ادامه‌ی آیه می‌فرماید: «وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا» یعنی کسانی که علم در آنها رسوخ یافته و در آن ثابت‌قدم گردیده و دچار فتنه نشده‌اند، می‌گویند: به همه‌ی آیات، چه محکمات و چه متشابهات ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارمان است، محکمات را می‌نگریم و بینشمان را از آنها می‌گیریم و در مورد متشابهات، همیشه آنها را به محکمات ارجاع می‌دهیم، مثلاً وقتی خداوند می‌فرماید: «اِنَّهُ هو السمیع البصیر» یعنی همانا خداوند سمیع و بصیر است، آن را به «لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ» ارجاع می‌دهیم که محکم است یعنی کسی مثل او نیست که در اینجا خداوند را از داشتن سمع و بصری همچون مخلوقات تنزیه می‌کنیم.

«وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ» به جز خداوند کسی نیست که تأویل این آیات را بداند و بتواند این عبارات را به اصل خود ارجاع دهد، «أول» یعنی برگرداندن چیزی به اصل خود، یعنی کمیت و کیفیت صفات خداوند را کسی نمی‌تواند غیر از خداوند درک کند «وَمَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبَابِ» که بر این اساس، نتیجه می‌گیریم متشابهات هرگز درک نمی‌شوند و این مسأله، ربطی به افزایش علم و معرفت انسان ندارد یعنی دانستن و درک آنها، بستگی به گذر زمان و انجام اختراعات و اکتشافات گسترده و جدید نداشته و به هیچ طریقی راهی برای درک کیفیت و کمیت آنها و جود ندارد، این تفسیر درست از این آیه است.

عده‌ای هستند که متشابهات را به نحو دیگری معنا و تفسیر کرده‌اند که در این صورت درک متشابهات نسبی می‌شود، براساس این نوع تفسیر، برخی آیات در نزد برخی متشابه و در نزد برخی دیگر محکم هستند، یا امروز آیه‌ای متشابه است اما فردا محکم می‌شود، مثلاً خداوند می‌فرماید: «وَ يَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»‌ (8/ نحل) قبل از این عبارت، از الاغ و اسب و قاطر سخن به میان آمده است که اینها بدین سبب خلق شده‌اند که بر آنها سوار شوید و لذّت ببرید و برایتان زینت باشند و در ادامه می‌فرماید: «و يَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌» یعنی: و خلق می‌کند چیزهای دیگری که شما نمی‌دانید که منظور وسایل نقلیّه‌ای است که امروزه می‌بینیم، از دوچرخه‌ی بچّه‌گانه گرفته تا آپولوف، که خداوند همه‌ی اینها را خلق کرده تا وسیله‌ی حمل و نقل و زینت باشند، این دسته از افراد می‌گویند که عبارت «و يَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»‌ در آن زمان (زمان نزول قرآن) متشابه بوده زیرا مردم نمی‌دانستند «مَا لاَ تَعْلَمُونَ» چیست، اما الآن این آیه محکم شده و منظور خدا فهمیده می‌شود و انسان می‌داند که منظور از آن، ماشین و هواپیما و. ... است.

 امّا این نظر، در صورتی صحیح است که محکم و متشابه را به نسبت فرد فردِ جامعه در نظر بگیریم که باز در این حالت هم، مشکل است که انسان، معنای متشابه را درک نماید زیرا متشابه یعنی اینکه انسان، مشابهت دو چیز با یکدیگر را درک کند و بفهمد، مگر اینکه بگوئیم متشابه از اشتباه است یعنی انسان به اشتباه می‌افتد و نمی‌داند «مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌» یعنی چه؟ و بعداً برایش روشن می‌شود امّا خود اشتباه از «شبه» گرفته شده است یعنی چیزی شبیه چیزی باشد و به تعبیر دیگر مثل هم بودن دو چیز سبب گردد تا انسان به اشتباه بیفتد اما در این مثال، مثل هم بودن کجاست؟ عبارت «يَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»‌ چه مشابهتی میان معنای آن در زمان نزول قرآن و معنایی که امروزه برایش پیدا شده، وجود دارد؟ علاوه براین بر اساس این تفسیر از متشابهات، به اعتبارِ فرد فردِ جامعه امکان دارد که این نوع آیات را متشابه نامید، در صورتی که ما باید مجموعه‌ی بشریت را در نظر بگیریم و این مطلب را دربرابر همه‌ی مردم از قدیم و جدید عرضه کنیم که در تفسیر این آیه باید گفت: «مِنْهُ آيَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ و أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ» یعنی: به نسبت تمام بشریت برخی آیات متشابهند و بقیه محکمند یعنی اگر علمِ تمام بشریت از قدیم و جدید جمع گردد باز متشابهات نامعلوم هستند بنابراین آیاتی که به صفات خداوند اشاره دارند نه کیفیت آنها برای انسان قابل درک است و نه ذهن انسان قابلیت گنجایش کمیت آنها را دارد و فرقی نمی‌کند که انسان در دوران عصر حجر باشد یا در دوره‌ای باشد که آخرین مرحله‌ی حیات دنیوی است و زمین در حال متلاشی شدن است.

 شناختی بر صفت «حب خداوند»

یکی از مواردی که باعث شده است نویسندگان درصدد تحلیل زبانی آیات قرآن برآیند، مسئله ابراز محبت خداوند به برخی بندگان از موضع جدید زبانشناسی و کشف جهت معنایی این واژه و اهداف کارکردی آن است. ازآنجاکه خداوند تغییرناپذیر است و وصف انسانی و احساسات در او راه ندارد، این پرسش مطرح میشود که مفهوم ابراز علاقه و احساس از سوی خداوند چیست و چرا به بندگانش ابراز محبت کرده و این معنا چگونه با ذات لایتغیر او قابل توجیه است. اهمیت این بررسی به این دلیل است که این واژه در قرآن بارها تکرار شده و این ابراز محبت به ده گروه از مؤمنان با تعبیر: «الله یحب» اطلاق شده است. با توجه به اینکه بررسی تمام گروهها در این نوشتار نمیگنجد؛ بنابراین تنها به ابراز محبت خداوند نسبت به گروه محسنین که در پنج موضع از قرآن کریم بدانها اشاره شده است، پرداخته خواهد شد تا دریابیم این ابراز محبت چه جهت معنای خاص زبانی دارد؟ 

 جایگاه مسئله 

ابراز محبت نسبت به برخی بندگان از سوی خداوند در برخی از آیات قرآن کریم، این چالش را مطرح میکند که به راستی، خداوند مجرد از ماده که احساسات در او راه ندارد و هیچ چیز حال او را تغییر نمیدهد، چگونه به ابراز محبت پرداخته است؟ این بررسی در حقیقت نوعی زبانشناسی است. فهم نادرست و مخدوش از این آیات چه بسا فرد مسلمان را در ورطه‌ی شرک و تشبیه خدا به انسان قرار دهددر قرآن عباراتی نسبتاً زیاد بکار رفته‌اند که انسان در صورتی می‌تواند تصوّر و درکی صحیح از آنها نماید که قبل از هر چیزی این نکته در ذهنش رسوخ یافته باشد که خداوند هم خالق است و هم آمر، یعنی او، هم آفریننده عالم هستی و هم فرمانروای آن است و چون فرمانرواست باید لوازم فرمانروائی را داشته باشد تا فرمان‌هایش به درستی صادر و اجرا گردند، امّا انسان، بدلیل محدودیت عقلی و علمی، توان آن را ندارد که صفات خداوند را با چنان کیفیتی که دارند درک نماید، ازآنجاکه هدف قرآن، هدایت و تربیت انسان به امور معنوی و اخلاقی است و مخاطب خداوند انسان بوده، راه برقراری ارتباط و رساندن پیام به وی، به کارگیری الفاظ و عبارات رایج در میان ایشان بوده است و خداوند دستگاه مستقلی برای انتقال معانی خود ندارد؛ ازاینروی خداوند از همه ظرفیتهای زبانی مخاطب عصر نزول قرآن برای انتقال هرچه بهتر پیام هدایتگر خود به مخاطب زمینی اش بهره برده است. همچنین، کلام هرکس بیان کننده افکار و عقاید و منش اوست. کاوش در زبان قرآن به عنوان کلام خداوند، راهی برای فهم بهتر مقصود متکلم آن، یعنی خداوند است. اکنون با توجه به این نکته که در میان ده گروهی که خداوند با عبارت «الله یحب» از آنان نام برده، بیشترین شمار آیات مربوط به گروه «محسنین» است. 

 با تحلیل زبانی آیات پنجگانه ای که آنان را افراد محبوب خداوند معرفی کرده است به توصیف حب خداوند نسبت به این گروه میپردازیم. به راستی پرسش اصلی نوشتار پیشِ رو این است که زبان قرآن در توصیف حب خداوند نسبت به محسنین چگونه است؟ همچنین در این نوشتار به پرسشهای زیر پاسخ داده میشود: 

1. مقصود از حب خداوند و ابراز محبت او نسبت به بندگانش چیست؟ 

2. محسنین چه کسانی هستند و جهت معنایی محسن در آیات قرآن چیست؟ 

3. از لحاظ تحلیل زبانی، هدف هر آیه از توصیف حب خداوند نسبت به محسنین چیست؟

 

 فرضیه پژوهش

 فرضیه پژوهش پیشِ رو این است که خداوند واجب الوجودی است که هیچ تغییری در ذات وی راه ندارد و هیچ چیزی او را دگرگون نمیکند؛ ازاینروی با ابراز محبت به بندگانش، نخست درصدد تحریک و تحریض آنان به اوامر الاهی است. دوم اینکه در برابر انجام آن اوامر، بیگمان به بندگانش پاداش خواهد داد. سوم اینکه از هر ابراز محبتی هدفی خاص را دنبال میکرده که از راه بررسی زبان قرآن در آیات موردنظر، میتوان آن را کشف نمود. 

ضرورت و اهمیت بحث 

ابتدا لازم است دانسته شود که به جز خداوند کسی نیست که تأویل آیات صفات را بداند و بتواند این عبارات را به اصل خود ارجاع دهد، کمیت و کیفیت صفات خداوند را کسی نمی‌تواند غیر از خداوند درک کند «وَمَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبَابِ» (آل عمران، 7) که بر این اساس، نتیجه می‌گیریم متشابهات هرگز درک نمی‌شوند و این مسأله، ربطی به افزایش علم و معرفت انسان ندارد یعنی دانستن و درک آنها، بستگی به گذر زمان و انجام اختراعات و اکتشافات گسترده و جدید نداشته و به هیچ طریقی راهی برای درک کیفیت و کمیت آنها و جود ندارد، این تفسیر درست از این آیه است.از سوی دیگر قرآن به عنوان تنها متن مقدس و دست نخورده، راهنمای بشر به سوی حقیقت است؛ بنابراین باید دید «چگونه میتوان معنای قرآن را به زندگی مسلمانان پیوند داد، به طوریکه کاربردش در مسائل روزمره در زمانها، شرایط و مکانهای مختلف، به ویژه تا جایی که به دغدغه ها و نیازهای دوران مدرن مربوط میشود، عملی گردد.» بازگشت به قرآن با رویکرد زبانشناختی باعث میگردد تا فهم مسلمانان از قرآن بهتر و بیشتر گردد. از سویی مسئله ابراز احساسات به صورت حب و بغض از سوی خداوند نسبت به برخی بندگان با ویژگیهای خاص، در آیات بسیاری بیان شده که از دید عقلی دچار این چالش شده است که چگونه خداوندِ مجرد، دارای حب و ابراز احساس است و چرا با این زبان و با این شیوه از بیان، هدف خود را بازگو کرده است؟ از سوی دیگر، عدم تغییر در احوال خداوند و وجود ثابت و لایتغیر او باید به گونهای با این ابراز حب و بغضها قابل جمع باشد و نیز باید نقش آن را در زندگی روزانه مسلمان امروز آشکار نمود. با توجه به ویژگیهای فطری بشر در زمینه دوست داشتن و دوست داشته شدن و کمرنگ شدن محبت معنوی در دنیای مدرن امروزی، بررسی آیاتی که بیانگر حب خداوند نسبت به بندگان است و این شیوه از سخن گفتن برای تشویق به معنویت و اخلاق، میتواند جان دوبارهای به پیکره زندگی ماشینی انسان امروزی ببخشد. 

 پیشینه بحث 

در زمینه حبِّ میان بنده و خداوند می‌‌توان به مقاله ای با عنوان «چیستی محبت متقابل خداوند وانسان» نوشته مهدی اکبر نژاد و حسین رستمی اشاره نمود ویا مقاله ای تحت عنوان «بررسی مقوله حب الاهی از دیدگاه قرآن کریم» به قلم حسین خانی، کوشش شده تا حبّ بندگان به خداوند بررسی و راههای افزایش محبت خداوند بیان گردد و محبوبان و محرومان از محبت الاهی معرفی گردند. محمدباقر سعیدی روشن در کتاب «تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن» در سیزده فصل به تبیین مفهوم زبان، تاریخچه پیدایش زبان دین، تفاوت زبان دین و زبان قرآن، ساحتهای زبان قرآن و روش کشف زبان قرآن پرداخته است. 

در مقاله «تحلیل لایه های معنایی – اخلاقی محبت در قرآن کریم با توجه به سیاق» به قلم سمیه عمادی و اعظم پرچم، کوشش شده تا با به کارگیری سیاق آیات، لایه های باطنی محبت خداوند نسبت به پیامبران و مؤمنان و به طورکلی انسانها، تحلیل شود.  

  زبان شناسی قرآن

مقدّمه راه شناخت صحيح و كامل هر موضوعي، بهره گيري از منابع اطلاعاتي مطمئن است؛ فهم و تفسير درست آيات قرآن نيز منوط به بهره مندي از منابع تفسيري غني و اطمينان بخش است و در صورت بي توجهي به اين نكته، مفسّر به ورطه تفسير به رأي يا برداشت هاي ناروا خواهد افتاد و از بسياري نكات و مفاهيم ارزشمند قرآني، محروم مي ماند. در ميان منابع مختلف تفسير، منابع ادبي نقش و اهميت بسزايي در فهم درست و روا از آيات وحي به عهده دارند زبان شناسی علمی است که به مطالعه و بررسی روشمند زبان و درک جنبه های گوناگون زبان انسان و تأثیر آن بر بخش های مختلف فرهنگ و ارتباط آن با رفتار انسانی می‌‌پردازد. زبان شناسی از علوم شناخته شده ای است که با قدمت طولانی مدت خود، ارتباط عمیقی با دیگر علوم انسانی و ازجمله علوم قرآنی دارد. در این راستا مطالعات و پژوهش های زبان شناسی قرآن، نقش مهمی در تبیین بطن و جهان بینی آن دارد. از این رو، مقاله حاضر کوششی است در تعریف و پیدایش علم زبان شناسی و تبیین ویژگی هایی که هویت زبان قرآن را می‌‌شناساند و مرز آن را از سایر زبان ها متمایز می‌‌کند.

زبان‌شناسی دانشی به نسبت نوپاست که به تدریج شاخه‌های مستقلی از آن پدید آمد و با سرعت فراوان گسترش و در علوم مختلف انسانی کاربردهای فراوانی یافت. زبان‌شناسی و شاخه‌های آن کاربردهای متنوع و فراوانی در حوزه مطالعات قرآنی دارد، از جمله: آواشناسی در تجوید، کاربردشناسی در متشابهات، زبان شناسی تاریخی در بلاغت، ریشه‌شناسی در واژگان دخیل قرآن و معنا شناسی در تفسیر موضوعی. در این مقاله دانش زبان شناسی و شاخه‌های آن و مهم‎ترین کاربردهای آنها در مطالعات قرآنی را معرفی می‎کنیم.

در عبارت «زبان قرآن» با دو واژه «زبان» و «قرآن» روبرو هستیم که معنای لغوی «زبان» عبارت است از: «اندام ماهیچه ای و متحرک داخل دهان و مهمترین ابزار گویایی»(مشیری، 1378: 534) و همچنین «زبان» در معنای «لهجه و طرز تکلم و گفتار هر قوم و ملت» (عمید، 1389: 596) مانند زبان فارسی، زبان عربی نیز به کار میرود. واژه «زبان» در زبان عربی به معنای «لسان» است که در قرآن به معانی گوناگونی بهکاررفته است: 1. «ابزار یا قوّه تکلّم»؛ 2. «لسان» به معنـای «لغت» (زبان و گویش خاص یک قـوم)؛ 3. «لسان» به معنـای «تکلـم و گفتار»؛ 4. «لسان» به معنای «انتقال معانی» )نجفی، 1387: 8) 

بیشتر زبانشناسان کارکردهای زبان را به دو دسته تقسیم بندی میکنند: 1. کارکرد زبان در برقراری ارتباط؛ 2. کارکرد زبان در ارائه قرائتی در مورد متکلم. 

این دو کارکرد مهم زبانی در ارتباط با یکدیگر شکل میگیرند و در حالتی که مکمل یکدیگرند، به شکل گیری عرصه زبانی ارتباط می‌‌انجامد. مورد اول شکل بارز و ظاهری ارتباط زبانی است و درباره کارکرد دوم باید گفت: وقتی صحبت میکنیم، به گونه اجتنابناپذیری نشانههایی از اندیشه و شخصیت خود را در گفتار آشکار میکنیم و در نخستین سطح نشان میدهیم که اهل کجاییم و چه پیشینهای داریم؛ حتا ممکن است بدین روش، قرائنی درباره برخی از افکار و طرز تلقیهای خود به مخاطبان خود ارائه دهیم. (سروری زرگر، 411/1394) ولی ترکیب «زبان قرآن»، مفهوم گسترده تری را در راستای آشکار کردن جهت و اهداف کاربردی آن دربر می‌‌گیرد؛ به طوریکه زبان قرآن در دو سطح قابل طرح است: یکی در سطح واژگان و مفردات قرآن و دیگری در سطح جملات و گزارهها. بررسی قرآن در این دو سطح، ازاین جهت دارای اهمیت است که «چه بسا لفظی به تنهایی به کار رود و ظهور در معنایی داشته باشد؛ ولی در همین یک عبارت یا همراه با دیگر واژگان، ظهور دیگری را به هم رساند.» (عمادی، 1395: 61) ازنظر ایزوتسو نیز واژگان دارای معنی «اساسی» و «نسبی» هستند: در آن حال که معنی «اساسی» یک واژه، چیزی ذاتی و درونی از خود آن واژه است که با آن واژه به هر جا که برود انتقال پیدا میکند، معنای «نسبی» چیزی است که دلالت ضمنی دارد و درنتیجه پیدا شدن وضع خاصی برای آن واژه در زمینهای خاص، به معنای اساسی پیوسته و افزوده میشود و در نظام تازه، نسبت به واژگان مهم دیگر، نسبتها و روابط گوناگون پیدا میکند. (ایزوتسو، 1361: 15.) در تحلیل زبانـی قرآن در پـی کشف جهت معنایـی واژگان در عبارات یکسـان یا مشابه هستیم تا فهم بهتــری از آیات داشته باشیـم و دلیل این امر، آن است که «فهم و معناشناسی جملات دینی به طور طبیعی زمینه ساز طرح مباحث زبانشناختی در حوزه تفسیر متون دینی است.» (سعیدی روشن، 1383: 55)؛ بنابراین «چنین انتخابی در راه فهم متنِ قرآنی و تحلیل زبانی، انتخابی تصادفی، بیهدف و برآمده از سرگشتگی در میان روشهای مختلفِ موجود نیست.» (ابوزید، 1380: 70) 

در این پژوهش، نویسندگان با کاوش در عبارت «الله یحب المحسنین» به دنبال مشخص کردن کارکردهای زبانی ابراز محبت خداوند نسبت به محسنین هستند؛ به طوریکه «این دسته از گزارههای قرآنی، طبق نظریه های غیر شناختاریِ مطرح در حوزه زبان دینی، بیانگر احساسات و اعمال خاص دینداران یا تمثیل و نمادی از یک واقعیت یا دارای کارکرد اخلاقی، عملگرایی یا شعری اند.»(سالاری راد، 1386: 71) 

مفهوم «حب» 

"حب" از جمله مفاهیم بنیادی قرآنی و مفهوم میان رشتهای مهمی است که ارتباط تنگاتنگی با حوزه فلسفه، عرفان روانشناسی و تعلیم و تربیت دارد۔ در ۷۴ آیه از آیات قرآن کریم مستقیما از کلمه حب یا ریشه های مختلف این کلمه استفاده شده است۔ نخستین جمله قرآن کریم و مطلع همه سوره های قرآن بجز سوره توبه با "بسم الله الرحمن الرحیم" شروع شده که اظهار محبت و رحمت آفربد گار هستی است۔ شروع سوره های قرآن کریم با این جملهۍ رمز این است که مطالب سوره از مبدا حق و مظهر رحمت نازل شده است از این رو، فراوانی استفاده ازاین واژه ها و کلمات هم خانواده آن در قرآن کریم نشاندهنده اهمیت و جایگاه ارزشمند این مفهوم است.

برای پرداختن به مفهوم حب در قرآن کریم ابتدا لازم است معنای لغوی آن روشن شود۔ حب یعنی دوستی، محبت، عشق۔ حب جاه: دوستی مقام و رتبه۔ حب مال: دوستی مال۔ حب وطن: میهن دوستی، وطن پرستی۔ حب ولد: محبت به فرزند(معین، ۱۳۸۰: ۱۳۳۷) راغب اصفهانی محبت را خواستن و تمایل به چیزی که می‌‌بینی و آن را خیر می‌‌پنداری تعریف کرده و بر این باور است که محبت بر سه وجه است:

۱۔ محبت و دوستی برای خرسند شدن و لذت بردن مثل محبت مرد نسبت به زن

۲۔ محبتی که بر پایه بهره مندی معنوی است؛ مثل چیزهای سودمند۔

۳ ۔محبت برای فضیلت و بزرگی، مثل محبت دانشمندان وا دانش پژوهان برای علم نسبت به یکدیگر (راغب اصفهانی، ۱۳۷۵: ۴۴)

«حَبّ» با فتح حاء به معنِی دانة گندم و جو می‌‌باشد امّا «حِبّ» با کسره حاء به معنی دانه گلها و ریاحین است. خدای تعالی در سورة بقره آیة261 می‌‌فرماید:« مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» « مَثَل [صدقات‌] كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند همانند دانه‌اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه‌اى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى‌كند، و خداوند گشايشگر داناست.»

زمخشری صاحب تفسیر کشاف آیه: « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ » را اینطور تفسیر نموده است: يحبونهم یعنی يعظمونهم و يخضعون لهم تعظيم المحبوب و ‎کحب‏ الله را به معنای کتعظیم الله گرفته است بنابراین یحبونهم به معنای تعظیم می‌‌کنند برای آنها و خضوع می‌‌کنند برای آنها همانند تعظیمی که کسی برای محبوبش می‌‌کند وایشان بیشتر حب را به معنای کرنش و تواضع و خضوع در برابر محبوب معنا کرده است و اشد حب لله را به این شکل تعبیرکرده است لاهم لا یعدلون عنه لغیره یعنی مومنان به این خاطر شدیدترین محبت را دارند زیرا از خداوند رو به سوی غیر نمی کنند( زمخشری، 1391: 1/2110) تفسیر المنارهم حب را به معنی دوستی و عشق ورزیدن معنا کرده است(رشید رضا، 1414 ق: 2/69) در تفسیر التنویر والتحریر نیز به همان معنا آمده است. ( ابن عاشور، بیتا: 3/37) ازنظر علامه طباطبایی، حب تنها وسیله جهت برقراری رابطه میان هر طالبی با مطلوب خویش است و این ارتباط برای آن است که «نقص محب را به وسیله محبوب برطرف سازد تا آنچه را ندارد دارا شود و کمبودش تمام و کامل گردد.» (طباطبایی، 1374: 3/ 248) 

 تغییر جهت معنایی «حب» در زبان قرآن 

یکی از نکته های قابل توجه این است که در قرآن تغییر بنیادینی در مفهوم «حب» اتفاق افتاده است؛ به طوریکه: 

دایره معنایی این واژه با مفهوم مستفاد از آن در دوره جاهلی، تغییر اساسی یافت. محور همنشینی واژه «حب» در هنجارهای ادبی – اجتماعی جامعه جاهلی به محبوبه های شاعران و اَبطال و آثار مسکن و کاشانه و دیار آنها محدود میشد؛ ولی در رهیافتهای معناشناختی قرآن کریم، حوزه معنایی «حب» رنگ اعتقادی – اسلامی به خود گرفت و نظام دلالی آن، از حب و عشق زمینی به حب الاهی و محبت چند سویه متعالی خدا 

– انسان تغییر جهت داد. (صیادانی، 1395: 119) 

 به گونه ای که در آیات مختلف، خداوند که تمامتر از او نیست و آن وجود نه به عدم و نه به نقص، آمیزش ندارد.» به بندگان خویش اظهار محبت میکند؛ ولی پرسش این است که چرا خداوند اتم و اکمل که احساسات در او راه ندارد، به انسانها ابراز محبت نموده و این دوست داشتن به چه معناست؟ باید در ظرف زبانی انسان از سوی خدا این معنا را فهمید نه اینکه خداوند مانند انسان باشد. 

 مفهوم حب خداوند نسبت به بندگان بالاخص از دیدگاه غزالی:

حب الهی موضوع مباحثات کلامی بوده است، غزالی در احیاء علوم الدین حب الهی را بالاترین مقام انسانی دانسته که مقامهای پیشین، نظیر توبه و صبر و زهد، مقدمه آن است و مقامها و درجات بعدی، مانند شوق و انس و رضا، ثمرات و نتایج آن محسوب می‌شود. (غزالی، بیتا، 4/311) به‌عقیده وی، سعادتمند ‌ترین مردم در آخرت کسی است که در دنیا بیشترین میزان حب‌الهی را داشته باشد، زیرا درجه لذات انسانها در آخرت متناسب با میزان حب آنان به خداست.در همین سیاق، او حب انسان به غیر خدا را، اگر با حب الهی نسبتی نداشته باشد، ناشی از جهل و قصور در معرفت خدا می‌داند، بنابراین حب پیامبر و دانشمندان و پرهیزگاران را، که خاستگاه آن، حب به خداست، پسندیده می‌شمرد.(غزالی، بیتا: 4/318) وی، سپس اسباب و عوامل پنج‌ ‌گانه حب را در انسان برمی‌ شمرد و شرح می‌‌دهد که چگونه هر یک از این عوامل به حب الهی منجر می‌شود: ۱) حب ذات از آن ‌رو به حب الهی منتهی می‌شود که خداوند، خالق و وجود دهنده انسان است و کمال و دوام و بقای او از خداست؛ ۲) حب به کسی که به انسان احسان می‌کند، بنابراین انسان به خدا که احسان‌کننده به اوست و با آفریدنش و عطای نعمتهای بسیار، بیشترین احسان را در حق وی کرده، محبت می‌‌ورزد؛ ۳) حب به افراد از آن ‌رو که محسن‌اند، سبب حب الهی خواهد بود زیرا خداوند با خلق موجودات و انعام به آن‌ها نیکوکار و محسن به همه آنهاست؛ ۴) حبّ جمال به حب الهی منجر می‌شود، زیرا خداوند جمال مطلق است؛ ۵) حب ناشی از هم سنخی، با این توضیح که از انسان خواسته شده در اکتساب صفات الهی مانند علم و برّ و احسان و مهرورزی به بندگان و سایر مکارم شریعت بکوشد، و این سبب قرب به خدا و به تبَع آن محبت الهی می‌شود.از آن بالاتر، خدا در آدمی از روحی دمیده است که درک حقیقت آن بیرون از حدّ عقل است و آدم به اعتبار همین مناسبت، مسجود فرشتگان و شایسته خلافت الهی شده است. این مناسبت و هم سنخی، بالاترین پیوند محبت را ایجاد می‌کند.(همان) به نظر وی اگر انسان به خداوند ابراز محبت کند، امری طبیعی و بیگمان واقعی است و مجازی نیست؛ زیرا محبت عبارت است از: «میل نفس به چیزی موافق» (غزالی، بیتا: 14/ 96) و ازآنجاکه «حب» به دنبال «احسان» و «جمال» می‌‌آید و این دو موافق با نفس میباشند پس این امر «فقط برای نفس ناقصه قابل تصور است» (غزالی، بیتا: 14/ 97)؛ زیرا به این وسیله میخواهد نقص خود را برطرف نماید «تا آنچه را ندارد، دارا شود و کمبودش تمام و کامل گردد.» (طباطبایی، 1374: 3/ 247) ازایـن روی، اظهار «حــب» بـا ایـن معنـا از ســوی خداونــد به بنـده، محـال است؛ چراکـه «کل کمال و جمال و بهاء و جلال از آن خداوند متعال است و برای او تجدد و زوال، قابل تصور نیست.» (غزالی، بیتا: 14/ 97) 

از طرفی، برخی واژگان ازجمله «حب» جزء الفاظی است که به صورت مشترک میان انسان و خداوند به کار میروند. اکنون این پرسش مطرح میشود که آیا غیر از اشتراک لفظی، اشتراک معنایی هم دارند؟ غزالی باورمند است تمام اسامی که هم بر خداوند و هم بر غیر خداوند اطلاق مییابند، بر معنی واحدی دلالت نمیکنند. باآنکه ازنظر لفظی مشترک هستند، ولی وجه واحدی میان خالق و خلق را شامل نمیشود؛ زیرا «همۀ ما سوی الله وجودشان مستفاد از وجود خداوند است پس وجود تابع، هرگز با وجود متبوع مساوی نمیشود.» (غزالی، بیتا: 14/ 97) ازآنجاکه انسان مخلوق خداوند است پس اسم الوجود برای خداوند و برای خلق یکسان نیست و این تفاوت در دیگر اسامی مانند علم، اراده و قدرت نیز آشکار است. این تفاوت برآمده از آن است که واضع لغت، نخستین بار این واژگان را برای خلق وضع نمود و خلق هم این واژگان را به صورت استعاره، مجاز و نقل در حق خالق به کاربرد و لفظ «محبت» هم همینگونه بوده که در معنای میل نفس به سوی چیزهای موافق و مناسب وضع شده و این مختص نفس ناقصه است؛ ازاینرو هر لفظی که برای نشان دادن حب خداوند به بنده بهکاررفته، مؤول است. 

 ولی اینکه «خداوند فرموده: ﴿یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَه﴾ (مائده، 54) به حق آنها را دوست دارد و آن عبارت است از دوست داشتن خودش؛ زیرا در عالمِ وجود چیزی غیر از او نیست. پس او دوست ندارد مگر خودش، افعالش و تصانیف نفسش را» (غزالی، بیتا: 14/ 97) 

 قرب الاهی و ایجاد كمال 

محبت خدا یعنی رساندن شخص به کمال و فراهم نمودن شرایط قرب وی به درگاه الاهی. همانطور که گفته شد، نخست اینکه اظهار محبت بندگان به خداوند برای رفع نقایص و رسیدن به کمال است، دوم اینکه حب در ظرف زبانی قرآن، در چهارچوب عمل جلوه گر میشود. پس ازآنجا که ابراز محبت از سوی خدا به بنده، برای رفع نقص نیست و آن از محالات است و از طرفی حب خداوند در زبان قرآن رویکرد کارکردگرایانه ای دارد؛ بنابراین ابراز محبت او به بندگان، یعنی فراهم نمودن شرایط رسیدن به کمال برای ایشان و این به معنای قرب و نزدیکی به خداوند است؛ ولـی باید توجـه داشت که «قرب به صفت است نه به مکان» (غـزالی، بیتا: 14/ 98)؛ زیرا قرب با تغییر در یکی و عدم تغییر در دیگری حاصل میشود و قرب در صفات اینگونه است. پس اگر کسی در مقام قرب الاهی نباشد، میتواند خود را به آن برساند که لازمه آن تغییر است و تغییر وصف عبد است و تغییر در کمال و جلال الاهی محال است. 

فراهم شدن شرایط رسیدن به کمال و قرب الاهی از سوی خداوند، وابسته به عمل خود فرد است و اعمال نیک را تنها از افراد باتقوا میپذیرد: ﴿قلَ إِنما یتَقَبلُ اللهُ مِنَ الْمُتقینَ ﴾ (مائده، 27) و شرایط رسیدن به کمال و قرب الاهی را برای افراد مخلص فراهم مینماید؛ نمونه اش موسای نبی است که خداوند او را به خودش نزدیک کرده و فرموده:﴿ قَربْناهُ نَجِیا﴾ )مریم، 52) و دلیل این تقرب را اخلاص حضرت موسی بیان میکند: ﴿إِنهُ كاَنَ مُخلَصًا﴾ (مریم، 51) ازاین رو، درمییابیم که در ظرف زبانی قرآن، ابراز محبت خداوند به بندگان، یعنی فراهم نمودن شرایط تقرب برای ایشان، به خصوص افراد مخلص و متقی. 

 برطرف نمودن نیاز بندگان به محبوب بودن 

ابراز محبت به معنای پر کردن خلأ دیگران. در عرف بشری، رابطه محب و محبوب بدین شکل است که «اگر محبت به فعلیت رسید، محبوب بالفعل میخواهد.» و ابراز محبت به محبوب، برای رفع نقصی در وجود محب است؛ ازاینروی هنگامیکه شخصی دلش برای دیدن دوستش پر میکشد و به دیدار وی میرود، برای این است که میخواهد به وسیله انس با او، تنگی حوصله خود را جبران نماید. ازنظر علامه طباطبایی، نقطه اشتراک تمام داستانهای عشاق تاریخ با تمام اختلافاتی که دارند، در این است که میخواهند با وصال به محبوب، کاستی وجود خود را رفع نمایند. «بنده مخلص که اخلاص خود را با محبت به خدا اظهار میدارد، هیچ هدفی جز این ندارد که خدا هم او را دوست بدارد، همانطور که او خدا را دوست میدارد و خدا برای او باشد، همانطور که او برای خدا است.» (طباطبایی، 1374: 3/ 247) و ازآنجاکه ابراز علاقه از سوی محبوب رسم بشر است پس در زبان قرآن این رسم مراعات شده و نیاز بندگان به دوست داشته شدن با عبارت «الله یحب» پاسخ داده شده است تا حس محبوب بودن را به آنها القاء کند و ایشان را به انجام اعمال نیک تحریک و تحریض نماید. 

 با اندکی دقت در دیدگاههای یادشده درمی یابیم که هیچیک از این معانی نقض کننده یا در عرض یکدیگر نمیباشند؛ بلکه همه آنها در طول هم هستند. ازآنجاکه مخاطب خداوند، انسان است و راه برقراری ارتباط با او، به کارگیری واژگان متعارفی است که مردم از آنها بهره میبرند پس خداوند با بهکارگیری لغات و عبارات انسانی، خود را انسان وار کرده تا در اندازه فاهمه مخاطبش قرار گیرد تا نخست با مخاطب خود ارتباط برقرار کند و پیام خود را به او تفهیم نماید و دوم اینکه نیاز این بشر خاکی به دوست داشته شدن را بی پاسخ نگذارد؛ چراکه خداوند برطرف کننده نیازهای بشر میباشد؛ ازاینروی به او ابراز محبت کرده است. سوم اینکه خداوند با اعطا پاداش و وعده قرب الاهی، مردم را به اطاعت از دینش تشویق و تحریک مینماید. 

 بسامد به كارگیری محسنین در قرآن 

در آیات قرآن کریم، خداوند به ده گروه با عباراتی همچون «انّ» و«الله یحب...» ابراز محبت کرده است. این گروهها عبارت اند از: محسنین (بقره، 195؛ آل عمران، 134 و 148؛ مائده، 13 و 93)، متقین )آل عمران، 76؛ توبه، 4 و 7)، صابرین )آل عمران، 146)، متوکلین )آل عمران، 159)، مقسطین (مائده، 42؛ حجرات، 9؛ ممتحنه، 8)، مطهرین (توبه، 108)، متطهرین و توابین (بقره، 222)، اطاعت کنندگان (آل عمران، 31) و رزمندگان فی سبیل الله (صف، 14؛ مائده، 54). ازآنجاکه بررسی تمام موارد یادشده در این مقاله نمیگنجد، به دو دلیل تنها به بررسی گروه «محسنین» پرداخته و سعی در یافتن جهت معنایی آن میشود؛ نخست اینکه در میان گروههای یادشده، گروهی که خداوند بیش از دیگران به آنها ابراز محبت کرده «محسنین» است؛ به طوریکه در پنج موضع از قرآن فرموده است: ﴿اللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ ﴾. دوم اینکه از میان تمام گروههای یادشده، محسن بودن تنها ویژگی ای است که در کنار تسلَیمِ خداوند شدن قرار گرفته است؛ به گونه ای که درَ سه جای قرآن بدان تصریح شده است: ﴿مَنْ أسْلَمَ وَجْهَهُ لِلهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ ﴾ )بقره، 112)؛﴿ مِمَّنْ أسْلَمَ وَجْهَهُ لِلهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ ﴾ (نسا، 125) و ﴿مَنْ یسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ ﴾ (لقمان، 22). به طبع میخواهیم زبان قرآن را در ابراز محبت خداوند نسبت به گروه محسنین بررسی کنیم تا دریابیم این ابراز محبت دارای چه جنبه های زبانی است.

 بررسی مفهومی «محسن» 

محسن به کسی گفته میشود که اهل احَسان باشد و احسان دو گونه است: نخست، بخشش و انعام بر غیر و دیگران مانند عبارتِ: أحسِن إلی فلان؛ به او نیکی کرد. دوّم، احسان در کار و عمل به این معنی که کسی علم نیکوئی را بیاموزد یا عمل نیکی را انجام دهد و بر این اساس است سخن امیرالمؤمنین(ع) که «النّاس أبناء ما یحسِنون». پس احسان هم در حق دیگران انجام میشود و هم در حق خود انسان و همین نقطه تمایز «احسان» با «انعام» است؛ زیرا که «انعام فقطْ برای دیگران است.» )ابن منظور، 1414 ق: 13/ 117) همچنین با توجه به آیه:﴿ إِ ان اللهَ یأمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الِاحْسانِ وَ إِ یتاءِ ذِ ی الْقُرْبی﴾ (نحل، 90) احسان را بالاتر از عدل دانستهاند؛ «زیرا عدل آن است (که) آنچه بر عهده دارد، بدهد و آنچه برای اوست بگیرد؛ ولی احسان آن است (که) بیشتر ازآنچه بر عهده دارد بدهد وکمتر ازآنچه برای اوست بگیرد.» (قرشی، 1371: 2/ 137) تفاوت دیگر احسان و عدل در این است که «عدل به نفع زید است و به ضرر دیگری» (عسکری، 1400 ق: 229)؛ درحالیکه در احسان کردن، چنین نیست و به یکی از طرفین ضرر نمیرسد. همچنین، «احسان» با «فضل» نیز متفاوت است؛ بدین معنا که «احسان میتواند هم واجب باشد و هم مستحب، ولی فضل بر هیچکسی واجب نمیشود.» (عسکری، 1400 ق: 188)؛ چراکه «به هر عظمت و بزرگواری که بخشنده آن را در بخشش ملتزم و مجبور نمیکند، فضل گفته میشود.»(راغب اصفهانی، 1374: 3/ 69) دستاورد سخن آنکه «احسان» در لغت فراتر از عدل و فروتر از فضل است. ( راغب اصفهانی، 1374: 1/ 492. )

اما مقصود از «محسن» در قرَآن چیست؟ در تفاسیر گفته اند که مراد از «محسن» در آیات قرآن، به خصوص در آیه ﴿بَلی مَنْ أسْلَمَ وَجْهَهُ لِلهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ﴾ (بقره، 112)، «احسان در عمل»است (بیضاوی، 1418 ق: 4/ 216؛ آلوسی، 1415 ق: 11/ 94.)و مقصود از «وَ هوَ محسِن» «یعنی کارهای نیکی انجام میدهد که خداوند به آن امر کرده است.» به طوریکه «انجام دهنده حسنات و ترک کننده سیئات است.» (بیضاوی، 1418 ق: 2/ 99؛ فخر رازی، 1420 ق: 11/ 228)؛ هرچند که «احسان» فرد «محسن» به معنای «ایمان» و «اخلاص» هم بیان شده است. 

 

 بررسی آیات پنجگانه اظهار محبت به «محسنین» 

در قرآن کریـم، از سـوی خداونـد به ده گـروه اظهـار محبـت شـده اسـت کـه در میـان آنـان، بیشتریـن سهـم از آ نِ «محسنیـن» میباشـد که در ادامه، هـر یک از آیات بهطـور جداگانه مورد بررسی قرار میگیرد. 

 

*آیه 195 سوره بقره* 

﴿وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیدیکُمْ إِلَی التهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِ ان اللهَ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ ﴾ 

مفسران «مرتبه احسان را بالاترین مراتب در اسلام» (سیدبن قطب، 1412 ق: 1/ 192) دانسته اند و گفته اند که منظور از احسان در این آیه «اقتصاد و میانه روی در برخورد با دشمنان است و محسنین همان مقتصدان و میانه روان هستند.» ازاینرو، محسنین در این آیه کسانی هستند که در حد وسط انفاق میکنند؛ به طوریکه «نه اسراف میکنند و نه بخل میورزند.» (فخر رازی، 1420 ق: 5/ 296) از جنبه زبانی، غرض خداوند از ابراز محبت نسبت به محسنین، «ترغیب مؤمنان به احسان» است، آنهم احسان از نوع میانه روی و پرهیز از اسراف و تبذیر در انفاق؛ ازاینروی احسان در اینجا معنای دو وجهی دارد: یک وجهش شامل دیگران است که همان انفاق میباشد؛ ولی وجه دومش احسان در حق خویش است؛ بهطوریکه با اسراف و تبذیر در انفاق، به خویشتن آسیب نرساند. پس در ظرف زبانی قرآن، ﴿إِ ان اللهَ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ ﴾ جهت معنایی خاص به خود میگیرد و آن تشویق مؤمنین به میانهروی در امور نیک است. همچنین امام مودودی در تفسیر ارزشمند خود «تفهیم القرآن» در ذیل عبارت پایانی این آیه می‌‌فرماید: «احسان یکی از مراتب عمل است وآن به نحو احسن کاری را انجام دادن وهمه توان و امکانات را صرف آن نمودن است بنابراین برای اطاعت تنها خوف وتقوی وخوف کافیست اما در مرتبه احسان محبت وعلاقه عمیق قلبی لازم است»

                              

*آیه 134 سوره آل عمران *

﴿ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴾ 

این آیه را مثلث احسان دانسته اند، به طوریکه «منفقون و کاظمون و عافون توصیفات محسنین هستند.» (صادقی تهرانی، 1365: 5/ 389)؛ بنابراین «واژه محسنین در مورد انسانها معنایش نیکوکارانِ به انسانهاست و در مورد خدای تعالی معنایش استقامت و تحمل راه خداست.» (طباطبایی، 1374: 4/ 28) انفاق کردن در نهان و آشکار، فروبردن خشم و درگذشتن از مردم، هر سه مصداق احسان به دیگران است و در این وجه باهم مشترک اند؛ بنابراین در ادامه با رویکرد کارکردگرایانه، پاداش این امور در چهارچوب ﴿وَ اللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ ﴾ بیان میگردد؛ زیرا «محبت خداوند به بنده، بالاترین درجه پاداش است.» (فخر رازی، 1420 ق: 9/ 367) یک جهت معنایی ابراز محبت خداوند به «محسنین» تشویق و تحریک همه مؤمنان به امور یادشده است، وجه دیگرش معنای غیر مستقیم آیه است؛ بدین معنا که کسی که اهل انفاق نباشد، خشم خود را فرونبرد و از مردم درنگذرد، خدا دوستش نخواهد داشت و کسی که خداوند دوستش نداشته باشد، عاقبت خوبی در انتظارش نخواهد بود؛ به طَوریکه عدم انفاق، همانطور که خداوند فرموده:﴿ وَ لا ینْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ ألِیمٍ ﴾ )توبه، 34)، عذاب دردناکی را در پی خواهد داشت و عدم کنترل خشم، پشیمانی و ظلم در حق خویشتن را به دنبال دارد و این معنا را خداوند در داستان یونس نبی یادآور میشود که وی خشمگین از میان قوم خویش رفت و گرفتار ظلمتِ شکم ماهی شَد و درنهایتَ پشیمان گردید: ﴿ وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴾ (انبیاء، 87). پس در آیه 134 سوره آل عمران، عبارت ﴿وَ اللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾ جهت معنایی دیگری به خود گرفته و آن عبارت است از اعطا پاداش الاهی به محسنینی که سه ویژگی یادشده در آیه را دارا هستند. 

*آیات 146- 148 سوره آل عمران *

﴿ وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ * وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ * فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴾                              

 در این آیات، نخست سخن از مردانی است که در جهاد فی سبیل الله در کنار پیامبران استقامت کردند و خداوند آنان را مورد محبت خود قرار میدهد. سپس همان گروه صابران که مورد محبت خداوند قرار گرفتند از پروردگار طلب آمرزش و نصرت بر کافران دارند؛ ازاین روی در برابر این درخواستشان، خداوند به آنها پاداش هر دو دنیا را اعطا مینماید و آنان را در زمره محسنین مورد محبت خود قرار میدهد. فخر رازی در بیان مقصود خداوند از محسنین به نکته ظریف و زیبایی اشاره میکند و میگوید: 

اینکهَ آنان به خطاهایشان اعتراف میکنند و می‌گویند: ﴿رَبنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِی أمْرِنا﴾ پس زمانی که بدان اعتراف کردند، خداوند ایشان را محسنین نامید؛ گویا خداوند به آنها می‌گوید: زمانی که تو به خطا و عجزت اعتراف کردی پس من هم تو را به احسان توصیف نمودم و تو را برای خودم حبیب و دوست قرار دادم تا بدانی که هیچ راهی، بهجز اظهار ذلت و مسکنت و عجز برای وصول عبد به خداوند نیست. (فخر رازی، 1420 ق: 9/ 383.) می‌توان گفت که خداوند با بهره مندی از ظرفیت زبانی و در چهارچوب نقل از دیگران، با بیان دعای یادشده به بندگان یاد می‌دهد که هم چگونه دعا کنند و هم اینکه چه مواردی را مدنظر داشته باشند؛ در واقع شیوه غیر مستقیم کلامی را برای آموزش به کار می‌برد. 

با توجه به سیاق آیات مشخص می‌شود که یکم، خداوند نمیخواهد رزمندگان فی سبیل الله از روی هویپرستی و غرور و خودنمایی وارد میدانهای جنگ شوند؛ زیرا در آیه 47 سوره انفال می‌فرماید: ﴿وَ لَا تَکُونُوا كاَلذِینَ خَرَجُواْ مِن دِ یارِهِم بَطَرًا وَ رِئَاءَ الناسِ وَ یصُدُّونَ عَن سَبِیلِ الله وَ اللهُ بِمَا یعْمَلُونَ محُیط﴾ و می‌خواهد آنان تنها نیت قربة الی الله داشته باشند و هدفشان از نبرد علیه دشمن کسب رضایت پروردگار باشد. دوم اینکه، فتح و پیروزی در جنگ امر بزرگ و نشاطآوری است؛ بهطوریکه ممکن است باعث غرور رزمندگان شود و در اثر این غرور، پیروزی را نتیجه توان رزمی خود بدانند، درحالیکه پیروزی صرفاً از جانب خداوند تواناست ﴿وَمَا النصْرُ إِ الا مِنْ عِندِ اللّهِ إِن اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴾ (آل عمران، 126؛ انفال، 10)؛ بنابراین خداوند با بهکارگیری ظرفیتهای زبانی بشر از لسان همان رزمندگان، دعای ایشان را مطرح نموده و به طور غیرمستقیم از رزمندگان خواسته است در درگاهش ابراز عجز و ناتوانی و به خطاهای خود اعتراف کنند تا هم با غرور و نخوت وارد میدان نبرد نشوند و هم پیروزی در جنگ سرمستشان نکَند و در هر زمان، خاشع و فروتن بوده و همیشه فتح و نصرت را از سوی پروردگار بدانند؛ زیرا ﴿ما أصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ ﴾ )نساء، 79) ازاینرو، در این آیه عبارت ﴿اللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾ در زبان قرآن بسط معنایی می‌یابد و افزون بر جهت معنایی اعطا پاداش به رزمندگان، ویژگیهای جدیدی را برای محسنین برمیشمارد که در دایره احسان برخویش می‌گنجد و آن عبارت است از: درخواست آمرزش از خداوند، پرهیز از غرور و اظهار عجزبه درگاه الاهی و طلب ثبات قدم و یاری خداوند. 

 

*آیه 13 سوره مائده* 

﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴾ 

این آیه خطاب به پیامبر اکرم (ص) است که طرز رفتار ایشان با اهل کتابی را که خیانت کرد، مشخص نماید. معنای جمله این است که «تو همواره به طایفهای از آنان اطلاع پیدا می‌کنی که خائناند، إِ لا قَلِیلًا مِنهم » (طباطبایی، 1374: 5/ 392) مقصود از این طایفه خائن، بیشتر اهل کتاب است که تحت حمایت حکومت پیامبر(ص) به معاهدهشان با حاکم جامعه اسلامی وفادار نمانده و خیانت نمودند. در واقع، «خداوند خطاب به پیامبرش می‌فرماید از آن گروه اندک که اهل خیانت نیستند «فَاعف عَنهم وَ ا صفَح » تا هنگامیکه آنها بر عهد تو هستند و خیانتی نکردهاند، از ایشان درگذر» «که اگر تو آنان را عفو کنی، محسن خواهی بود و هنگامیکه محسن شدی قطعاً خداوند تو را دوست می‌دارد.» (فخر رازی، 1420 ق: 11/ 326) در این آیه جهت زبانی محسن عوض می‌شود؛ به طوریکه پیامبر (ص) به عنوان محسن و محبوب خداوند مورد خطاب قرار می‌گیرد و این رویکرد زبانیِ تازه با دیگر موارد محسنین در تعارض نیست؛ زیرا همانطور که پیشتر گفته شد، از سویی عفو مردم یکی از ضلعهای مثلث احسان است و در این آیه اهل کتاب مصداق مردم هستند و از سوی دیگر، جهت معنایی محسن خاص پیامبر می‌گردد؛ زیرا عفو اهل کتاب در گستره وظایف آن حضرت، به عنوان حاکم جامعه اسلامی است. 

 

*آیه 93 سوره مائده* 

﴿لَیسَ عَلَی الذینَ آمَنُواَ وَ عَمِلُوا الصالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحاتِ ثُم اتقَوْا وَ آمَنُوا ثُم اتقَوْا وَ أحْسَنُوا وَ اللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ ﴾ 

سیاق آیه بیانگر آن است که مخاطب آیه مسلمانانی هستند که مرتکب افعالی می‌شدند که بعداً حرام شده است و اکنون بلاتکلیف هستند که باید چه کنند؟ آیا خداوند اشتباه گذشته ایشان را می‌آمرزد؟ وظیفه آنان پس از حرام شدن شرابخواری و قمار و خوردن گوشت قربانیان انصاب چه می‌شود؟ علامه طباطبایی می‌گوید: «گویا این آیه جواب است از زبان حال آنها به اینکه حرجی بر آنها نیست؛ درصورتیکه... به خدا و همه احکامی که بر رسول خدا (ص) نازل شده است ایمان داشته باشند. صالح باشند؛ یعنی جز عمل نیك انجام ندهند، باتقوا باشند؛ یعنی خودرا در مسیر تقوا قرار دهند، نیکوکار باشند؛ یعنی احسان کنند به عمل کردن بر طبق احکامی که نازل شده است.» (طباطبایی، 1374: 6/ 188) 

ملاحظه می‌شود که در این آیه، سه بار آمَنوا و ا تقَوا تکرار شده و این تکرار، امری است که در زبان عرف بشری برای تأکید بر موضوعی اتفاق می‌افتد و بهکارگیری این ظرفیت زبانی در زبان قرآن با تقیید مراحل سهگانه ایمان و عمل صالح و احسان به تقوا «برای این بود که تأکید کند در اشاره به لزوم مقارنت این مراحل با تقوای واقعی و اینکه نباید در این مراحل هیچگونه غرض غیر دینی در کار باشد» (طباطبایی، 1374: 6/ 190)؛ ولی می‌‌بینیم که محبت خود را تنها نسبت به محسنین ابراز کرده است و چه بسا می‌خواهد بفرماید همه کسانی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند، نزد من پاداش دارند؛ ولی محسنین افزون بر آن، از محبت و توجه خاص من هم بهرهمند خواهند شد. پس عبارت﴿ وَ اللهُ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ ﴾ درصدد تحریض مؤمنان است «تا صرفاً به ایمان و عمل صالح متوقف نشوند و درصدد رشد خود باشند تا مقام محسنین را کسب نموده و مورد توجه و عنایت خاص الاهی قرار گیرند.» (طباطبایی، 1374: 6/ 190) 

 نتیجه‌گیری 

این پژوهش نشان داد که فهم نادرست و مخدوش از آیات صفات خداوند در قرآن چه بسا فرد مسلمان را در ورطه‌ی شرک و تشبیه خدا به انسان قرار دهددر قرآن عباراتی نسبتاً زیاد بکار رفته‌اند که انسان در صورتی می‌تواند تصوّر و درکی صحیح از آنها نماید که قبل از هر چیزی این نکته در ذهنش رسوخ یافته باشد که خداوند هم خالق است و هم آمر، یعنی او، هم آفریننده عالم هستی و هم فرمانروای آن است و چون فرمانرواست باید لوازم فرمانروائی را داشته باشد تا فرمان‌هایش به درستی صادر و اجرا گردند، امّا انسان، بدلیل محدودیت عقلی و علمی، توان آن را ندارد که صفات خداوند را با چنان کیفیتی که دارند درک نماید، بطور مثال در مورد صفت رحمت خداوند، انسان تنها قادر به درک آثارآن است نه درک حقیقت آن، زیرا که صفتی است نامتناهی و کیفیت آن متفاوت با رحمت و دلسوزیهای میان مردم است بنابراین انسان از درک حقیقت آن عاجز است. همچنین اشتراک الفاظی مانند حب، اراده، قدرت و علم میان انسان و خداوند، به معنای برخورداری از معنایی واحد نیست؛ زیرا نخستین بار این واژگان برای انسان وضع شده است و به کارگیری آن برای خداوند با تفسیر کلامی جنبه استعاره، مجاز و نقل دارد. اظهار حب از سوی انسانها به یکدیگر برای رفع نقصی در وجود خویش به وسیله محبوب و مطلوبشان است؛ ولی چنین امری برای خداوند محال است و حب او نسبت به بندگان دارای علامتهایی همچون اعطا پاداش با زبان عاطفی تأثیرگذار است؛ ولی با تفسیر زبانی ابراز محبت از سوی خداوند، نوعی ادبیات تربیتی برای تشویق و تحریض مؤمنان بر انجام عمل نیک و برطرف نمودن نیاز بندگان به دوست داشته شدن است و این در حالی است که تمام ظرفیتهای زبانی، مطابق احساس و ادراک متعارف عموم، برای هدایت آنان به سعادت ابدی به کاررفته است. 

بر این اساس، در آیات مورد بحث، سعادت انسان در تسلیم خداوند بودن است که تسلیم بودن با محسن بودن همراه شده است. احسان که فراتر از عدل و فروتر از فضل است، گاهی در حق خویشتن خویش انجام می‌گیرد و گاهی در حق دیگران. در آیات پنجگانه ای که خداوند به محسنین ابراز محبت نموده است، احسان مفاهیم مختلفی را در برمی‌گیرد؛ بهطوریکه می‌توان آنها را چنین جمعبندی نمود: «منفقون، کاظمون و عافون». این سه ویژگی به عنوان ضلعهای مثلث احسان هستند که هر سه، احسان در حق دیگران است؛ ولی مؤمنان باید مراقب باشند که این امر به اسراف و تبذیر کشیده نشود و همیشه میانه روی را لحاظ کنند تا با انفاق بیش ازحد، به خویش ضرر نرسانند. اکنون اگر در این راه دچار خطا شدند، در درگاه الاهی به خطای خویش معترف گشته و اظهار ذلت و مسکنت و عجز نمایند و این اظهار ندامت، برای حفظ مسیر اعتدال است. همچنین، محسنین در برخورد با احکام دین به صورت گزینشی رفتار نکرده و در همه حال تسلیم امر الاهی هستند. 

تنها در آیه 13 سوره مائده، مقصود از محسن، شخص رسول اکرم (ص) است که خداوند از وی، به عنوان حاکم اسلامی، می‌خواهد تا در برخورد با اهل کتابی که خائن نیستند و طبق عهدی که میانشان منعقد شده، رفتار می‌کنند، با گذشت و مدارا برخورد نماید. 

به طورکلی می‌توان گفت که زبان قرآن در اظهار محبت به محسنین، به جهت تحریض و تشویق ایشان به انجام عمل صالح توأم با رعایت جانب اعتدال می‌باشد که به عنوان بارزترین ویژگی محسنین است.

 

منابع و مآخذ

قرآن کریم. 

ابن عاشور، محمد طاهر بن محمد(بیتا) التحریر والتنویر، تونس: موسسة تاریخ العربی.

ابن منظور، محمد بن مکرم(1414 ق)، لسان العرب، جلد 13، چاپ سوم، بیروت: دار صادر. 

ابوزید، نصرحامد(1380)، معنای متن: پژوهشی در علوم قرآن، مترجم: مرتضی کریمی نیا، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 

ایزوتسو، توشیهیکو (1361)، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران: شرکت سهامی انتشار. 

آلوسی، سید محمود( 1415 ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیة، جلد 11، بیروت: دارالکتب العلمیه. 

بیضاوی، عبدالله بن عمر) 1418 ق)، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: محمد عبدالرحمن المرعشلی، جلد 2، 4، بیروت: دار احیاء التراث العربی. 

راغب اصفهانی، حسین بن محمد(1374)، مفردات الفاظ قرآن، جلد 1 و 3، چاپ دوم، تهران: مرتضوی. 

 رشيدرضا، محمد بن علي رضا بن محمد القلموني الحسيني (1990م)، تفسیر القرآن الکریم(تفسیر المنار)، مصر:الهيئة المصرية العامة للكتاب. 

زمخشری، محمود بن عمر(1391)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ترجمه:مسعود انصاری خوشابر، چاپ دوم، تهران: انتشارات ققنوس. 

سالاریراد، معصوم و رسول رسولی پور( 1386)، «بررسی تحلیل کارکرد زبان قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی»، فصلنامه علمی پژوهشی اندیشه نوین دینی، سال سوم، شمارۀ هشتم، صص 55-81. 

سعیدی روشن، محمدباقر( 1383)، تحلیل زبان قرآن و روششناسی فهم آن، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی سازمان انتشاراتی مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه. 

سید قطب، ابراهیم حسین شاذلی (1412 ق)، فی ظلال القرآن، جلد 1، چاپ هفدهم، بیروت- قاهره: دارالشروق. 

صادقی تهرانی، محمد( 1365)، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، جلد 5، چاپ دوم، قم: فرهنگ اسلامی. 

صیادانی، علی؛ مهدی شفائی و محمد صالح شریفع سکری( 1395)، «بررسی تحول معناشناختی واژه حب در قرآن کریم نسبت به ادبیات عصر جاهلی»، فصلنامه علمی پژوهشی ذهن، دورۀ 17، شمارۀ 66، صص 119-144. 

طباطبایی، سیدمحمدحسین )1374)، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، جلد: 2، 3، 4، 5 و 6، چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه قم. 

عسکری، حسن بن عبدالله(1400 ق)، الفروق فی اللغة، بیروت: دارالافاق الجدیده. 

عمادی، سمیه، اعظم پرچم( 1395)، «تحلیل لایه های معنایی – اخلاقی محبت در قرآن کریم با توجه به سیاق»، دو فصلنامه علمی – پژوهشی زبانشناختی قرآن، سال پنجم، پیاپی 10، شمارۀ 2، صص 59- 80. 

عمید، حسن( 1389)، فرهنگ فارسی عمید، تهران: راه رشد. 

عنایتی راد، محمـدجواد( 1376)، «زبانشناسی دین در نگاه المیزان»، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شمارۀ 9 و 10 ویژه تفسیر المیزان، صص 28-53. 

غزالی، محمد بن محمد (بیتا)، احیاء علوم الدین، محقق: عبدالرحیم بن حسین حافظ عراقی، جلد 14، بیجا: دارالکتاب العربی. 

غزالی، محمدبن محمد (بیتا)، جواهر القرآن و درره، بیروت: دارالکتاب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون. 

فخر رازی، محمد بن عمر(1420 ق)، مفاتیح الغیب، جلد 5، 9 و 11، چاپ سوم، بیروت: دار احیاءالتراث العربی. 

قرشی، علی اکبر( 1371)، قاموس قرآن، جلد 2، چاپ ششم، تهران: دار الکتب الاسلامیه. 

مشیری، مهشید (1378)، نخستین فرهنگ الفبایی قیاسی زبان فارسی، چاپ سوم، تهران: سروش.

مودودی، سید ابو الاعلی(1398)، تفهیم القرآن، ترجمه عبدالغنی سلیم قنبر زهی، جلد1، چاپ اول، تهران: نشر احسان.

نجفی، ابوالحسن( 1387)، مبانی زبانشناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، تهران: نیلوفر. 

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)