«سنّت نبوی» و ماهیّت آن

نویسنده: 
حمید مهدوی
«سنّت نبوی» و ماهیّت آن

شاید به نظر بسیاری پرداختن به موضوع سنت نبوی ضرورت زیادی نداشته باشد زیرا بر این باورند که در توضیح و تشریح آن، صاحبنظران زیادی کتاب‌‌ها نوشته‌اند و سخن‌‌ها گفته‌اند! وهیچ دقیقه و نکته‌ای مربوط به سنت رسول اکرم(ص) از نگاه تیزبین و دقیق آنان دور و پنهان نمانده است!

اما افسوس که با مراجعه به منابع مربوط به این موضوع و به تبع آن مشاهده رفتار کسانی که خود را مُراعی سنت نبوی می‌دانند، مطمئن می‌شویم که بخش بزرگی از ماه سنّت در میان‌‌هاله ناآگاهی و بی دقتی، محصور مانده است! و مشاهده می‌کنیم که جدا از ایرادهای جدی در ثبت و ضبط «سنت»، به تعیین مرز میان این مقوله و غیر آن نیز بی توجهی شده است! با مطالعه تاریخ اسلام و حیات مسلمانان می‌توان تبعات و پیامد‌‌های گوناگون و ناخوشایند عدم دریافت صحیح سنت نبوی و ابهام در حد و رسم آن را مشاهده کرد! شاید زیانبارترین پیامد از میان رفتن روح تحقیق و تفکر و رشد خصلت تقلید و تعصب باشد! تقلید و تعصبی که به مطلق نگری و جزمیت فکری و رفتاری نقدناپذیر تبدیل می‌شود! تعصب جهالت آلودی که رغبت آدمی را برای ورود و ماندن در فردوس دین از میان می‌برد و مسائل و امور بیرون از دایره کتاب و سنت را میزان و معیار مسلمانی می‌داند و گاه برسر احیا و مراعات آن حکم تکفیر و تفسیق صادر می‌کند!!(۱)

   چنان که مسلم است ثبت و ضبط احادیث در زمان حیات رسول اکرم(ص) بنا بر نهی صریح ایشان صورت نگرفته است. در قریب به اتفاق متون حدیثی از جمله صحیح مسلم آمده است: « عن أبی سعید الخدری أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: لا تكتبوا عنی ومن كتبَ عنّی غیرَ القرآن فلْیمحُه وحدِّثوا عنی ولا حرجَ ومَن كذَّبَ علی متعمداً فلْیتبوأ مقعدُه من النار [صحیح مسلم ج۴ ص ۲۲۹۸ حدیث ۳۰۰۴](… از سخنان من چیزی را ننویسید و هر کس از من چیزی جز قرآن را بنویسد باید آن را از میان ببرد. و اگراز من روایت کنید منعی نیست ، و هرکس عمداً دروغی برمن بندد باید بداند جایگاهش در آتش است.)  

    بنابرگزارش‌‌های معتبر تنها تعداد معدودی از احادیث رسول الله(ص) به وسیله برخی از صحابه و آن هم به صورت پراکنده نوشته شده بودند؛ «اما بعد از آن که اکثر آیه‌‌های قرآن نازل گردید و جمع کثیری آنها را حفظ کردند و آمیزش قرآن و حدیث جای نگرانی نبود، پیامبر(ص) اجازه داد افرادی تعدادی از احادیث را – نه همه احادیث- را به صورت صحیفه و جزوه- نه به صورت کتاب و شامل همه احادیث- به منظور کمک به حفظ احادیث هرکس برای خودش – نه برای این که دیگران نیز از این صحیفه‌‌ها روایت کنند-  بنویسند.»[حدیث شناسی، عبدالله احمدیان، ص۱۳] 

   صاحبان این صحیفه‌‌ها در نقل احادیثی که نزد آنها بود بسیار محتاط بودند و گاهی از بیم این که مبادا صحیفه‌‌هایشان سخن پیامبراکرم(ص) نباشد و راویان در آن دخل و تصرف کرده یا مرتکب جعل شده باشند، همه را طعمه آتش می‌کردند، ذهبی می‌نویسد:« قالت عائشة: جمع أبی الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم وكانت خمسمائة حدیث فبات لیلته یتقلب كثیرا قالت: فغمنی فقلت: أتتقلب لشكوى أو لشیء بلغك؟ فلما أصبح قال: أی بنیة هلمی الأحادیث التی عندك فجئته بها فدعا بنا فحرقها فقلت: لمَ أحرقتها؟ قال: خشیت أن أموت وهی عندی فیكون فیها أحادیث عن رجل قد ائتمنته ووثقت ولم یكن كما حدثنی فأكون قد نقلت ذاك. فهذا لا یصح والله أعلم.»[ ذهبی، تذکرة الحفاظ ،ج۱، ص۱۰] (ام المؤمنین عایشه (رض) گفته است: پدرم احادیث پیامبرخدا(ص) را تا پانصد حدیث جمع کرد و نوشته بود و شبی از شبها آرام نگرفت و همواره از پهلوئی به پهلوی دیگر می‌گشت و من از مشاهده این وضع غمگین و نگران شدم و عرض کردم: این ناآرامی بر اثر درد و ناراحتی است یا خبر ناخوشی به تو رسیده است و وقتی که روز شد به من گفت آن احادیثی که در نزد توست بیاور و وقتی آن نوشته را آوردم، آتش را درخواست کرد و آن را سوزاند و به او عرض کردم چرا این نوشته را سوزاندی؟ در جواب گفت: می‌ترسم بمیرم و این نوشته به نام من باقی بماند و من احادیثی را از کسانی که مورد اطمینان من بوده‌اند روایت کرده ام و ممکن است آنها واقعیت را برای من روایت نکرده باشند و در نتیجه من سبب شوم که خلاف واقعیت به نام احادیث روایت شود.)

   نکته حائز اهمیت دیگر شمار اندک احادیثی است که در صحیفه‌‌ها موجود بوده است ، به طوری که در صحیفه علی بن ابی طالب(رض) تنها سه حدیث در موضوع حکم دیه، حکم آزاد کردن اسیر و حکم قصاص مسلمانی که کافری را بکشد ، نوشته شده بود؛ بخاری این مطلب را چنین ثبت کرده است:« حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا وَكِیعٌ عَنْ سُفْیانَ عَنْ مُطَرِّفٍ عَنْ الشَّعْبِی عَنْ أَبِی جُحَیفَةَ قَالَ قُلْتُ لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ هَلْ عِنْدَكُمْ كِتَابٌ قَالَ لَا إِلَّا كِتَابُ اللَّهِ أَوْ فَهْمٌ أُعْطِیهُ رَجُلٌ مُسْلِمٌ أَوْ مَا فِی هَذِهِ الصَّحِیفَةِ قَالَ قُلْتُ فَمَا فِی هَذِهِ الصَّحِیفَةِ قَالَ الْعَقْلُ وَفَكَاكُ الْأَسِیرِ وَلَا یقْتَلُ مُسْلِمٌ بِكَافِرٍ[صحیح بخاری، باب کتابة العلم، روایت۱۱۱]

   در قرن دوم کسانی مانند عبد الملک ابن جریح ، اوزاعی و امام مالک به جمع و تدوین حدیث پرداختند.[عبدالله احمدیان، حدیث شناسی،ص۲۸] ویژگی مشترک احادیث تدوین شده این افراد ، کم شمار بودن آنها بود، به طوری که بزرگترین آنها که «الموطأ» امام مالک است که تنها حاوی یک هزار و هفتصد و بیست مورد ، شامل احادیث مسند، مرسل ، موقوف و اقوال صحابه است. [تقی الدین ندوی ، مقدمه الموطأ به روایت محمد بن الحسن، ص۳۴]

   مجموعه احادیثی که تا این زمان(قرن دوم) تدوین شده بود، همه انواع حدیث از صحیح ، حسن ، ضعیف و… را در برمی گرفت ؛ به این دلیل بود که ابن راهویه استاد  بخاری به شاگردان خود می‌گفت:« لو جمعتم کتاباً مختصراً لصحیح سنةِ رسولِ الله»( چه خوب بود اگر کتابی مختصر شامل احادیث صحیح پیامبر خدا تدوین می‌کردید.» از این رو  امام اسماعیل بخاری در آغاز قرن سوم به  تدوین گسترده و همه جانبه و تبویب شده احادیث اقدام کرد، و از میان ششصد هزار حدیث ، تنها چهارهزار حدیث بدون تکرار را پذیرفت و نگاشت! [عبدالمحسن عباد، الامام البخاری و کتابه الجامع الصحیح، ص۱۳] وپس از وی دیگران با تدوین «صحاح» و «سنن» و«معاجم» و «مصنفات»، هزاران حدیث و روایت را با درجات مختلف ثبت و ضبط کردند!

   بر پایه این تاریخچه مختصر، می‌توان وقوع دو امر را مسلم دانست: 

۱ـ نقل سهوی یا عمدی جمله‌‌ها و عبارات دیگران به نام حدیث و مآلاً  خلق «سنت»!

۲ـ درک نادرست از مفهوم «سنت» و درآمیختن آن با امور دیگر!

   نظر به وقوع و وجود دو امر یاد شده باید بسیار دقت و تأمل کرد تا «سنّت نبوی» را از غیر آن بازشناخت و حقیقت و مراد از «اسوةٌ حسنة»(۲) بودن پیامبراکرم(ص) را دریافت؛ با این انگیزه و تأمین این  منظور، مطلب زیر تقدیم خواننده گرامی می‌شود: 

   «سنّة»(سنّت) از حیث لغوی به معنی «راه»، «روش»،«قانون» و«رسم» است واصطلاحاً به آن دسته از اقوال و اعمالی(۳) گفته می‌شود که رسول الله (ص) بیرون از دایره تشریع ، به قصد تقربِ بیشتر به معبودش انجام می‌داد ؛ اعمالی که انجام آن به پیروی از پیامبر(ص) موجب تعالی و رشد معنوی مؤمنین و دست یافتن به خیر و فضیلت است ؛ واضح است که  انجام آنها برای مسلمانان مستحب می‌باشد و متضمن ثواب، و ترک آن گناه به شمار نمی‌‌رود و عِقابی در برندارد. به دیگر تعبیر معیار مهم تشخیص«سنت» ، توأم بودن لاینفک آن با کسب خیر و تحقق فضیلت است؛ خیر و فضیلتی که عقل سلیم می‌تواند آن را درک کند! با توجه به این معنی، بدیهی است که عموم گفتارها و کردارهای پیامبر(ص) مشمول تعریف «سنت» نمی‌‌شود. بنابراین می‌توان مجموعه رفتارهای ایشان را به شش بخش تقسیم کرد. بخش نخست همان چیزی است که به نام«سنت» معروف می‌باشد و مابقی هیچ ربطی به مقوله سنت متّبع ندارند و پیروی از برخی از آنها نه تنها لزوماً متضمن کسب فضیلت نیست که گاهی ناپسند نیز هست!(۴) 

   پیش از پرداختن به شش قسم یاد شده، بایسته است که به دو نکته مهم توجه شود:

   ۱ـ بدیهی است که بشر حتی پیش از ظهور شرایع دارای خصائل اخلاقی گوناگون بوده و نیک و بد آنها را به کار بسته است. ازکارکردهای ادیان و شرایع الهی این است که ضمن تقویت ویژگی‌‌های مثبت اخلاقی ، آنها را در مسیر کمال بخش «الی الله» قرار می‌دهد، مسیری که تمامی شوائب و ناخالصی‌‌های تباه کننده اخلاق را از میان می‌برد و به خیر محض تبدیلش می‌کند. بر این پایه و به این اعتبار ، خصائل اخلاقی مانند : شجاعت و سخاوت چون از ابداعات رسول اکرم(ص) نبوده، «سنت نبوی» شمرده نمی‌‌شود اما – به اعتقاد مسلمانان- چون چنین ویژگی‌‌هایی در رفتار ایشان مداومت داشته و به زیباترین و مناسب ترین شکل ممکن نمود و ظهور یافته است، «سنت نبوی» دانسته شده است.

   ۲ـ گاهی پیامبر اکرم(ص) بنا به مقتضیات زمان از وسائل و ابزارهایی به منظور تسهیل امور زندگی و بهبود آن استفاده می‌کردند، مثلاً برای تردد بر اسب و استر و شتر سوار می‌شدند و برای مداوای امراض مختلف از روش‌‌های معقول عصر خود بهره می‌بردند. واضح است که اقتضای فهم درست سنت نبوی چنین است که باید در این روزگار برای تردد بر مرکب آهنین سوار شد و برای مداوای بیماری‌‌ها از روش‌‌های سودمند و معقول امروزین استفاده کرد.  از موارد مثال زدنی«سواک» است که بسیاری از مؤمنان به تصور «سنت» بودن، خویشتن را ملزم به استفاده از آن می‌کنند! در حالی که هم عقلاً و هم بنابر مستندات تاریخی آن را نمی‌‌توان از ابداعات پیامبر(ص) و درنتیجه «سنت» وی دانست، زیرا چه در عصر نبوی و چه پیش از آن، – دست کم بخشی از- مردم برای رعایت بهداشت دهان و دندان از این وسیله شناخته شده بهره می‌بردند(۵) و حضرت نیز به دلیل مفید دیدن این کار، هم خود از سواک است

فاده می‌کرد و هم دیگران را به استفاده از آن سفارش می‌کرد؛ لذا هرمسلمان هوشمند پیرو سنتی می‌داند : همچنان که مرْکب حیوانی به مرکب ماشینی تبدیل شده است، «سواک» نیز در مقام ارتقا به «مسواک» و خمیردندان تبدیل شده و طبعاً استفاده از ابزار اخیر است که به روش بهداشتی پیامبراکرم(ص) نزدیکتر است، زیرا ایشان از بهترین وسیله زمان خود استفاده می‌فرمود و مؤمنان امروزی نیز باید به همان شیوه از بهترین وسیله زمان خود بهره ببرند!  

   نظر به این واقعیت، تنها به خاطر تأیید و پایبندی و توصیه حضرت به مراعات خصائل مزبور است که می‌توان آنها را سنت تلقی کرد وگرنه بسیاری از آنها چون از ابداعات خاص پیامبراکرم(ص) نیست، در واقع سنت نبوی نیز نیست بلکه سنت کسانی است که پیش از حضرت به ابداع و اشاعه آن مبادرت کرده‌اند، مطابق فرمایش پیامبراکرم(ص) هرکسی پیش یا پس از ایشان می‌تواند بنیانگذار سنت خوب یا بد باشد:«قال رسول الله صلى الله علیه و سلم: مَن سَنَّ سنةً حسنة فیعمل بها كان له أجرُها ومثلُ أجرِ مَن عملَ بها لا ینقُصُ مِن أجورِهم شیئاً. ومَن سَنَّ سنةً سیئة فعمل بها كان علیه وزرُها و وِزْرُ مَن عملَ بها لا ینقُصُ مِن أوزارِهم شیئاً»[صحیح مسلم، ح۱۰۱۷](پیامبر(ص) فرمود: هرکس کار یا روشی نیکو رابنیاد نهد و بدان عمل کند، از پاداش کارخود و پاداش هرکس که آن را به کاربندد، بهره مند می‌شود و کمترین مقداری از پاداششان کاسته نخواهد شد و هرکس کار یا روشی بد را بنیاد نهد و خود به آن عمل کند، بار گناه آن و گناه هرکس را که بدان عمل کند بردوش خواهد کشید و ذره‌ای از بارگناهانشان کم نخواهد شد.) 

   برپایه این سخن، «سنّت نبوی» جدا از لزوم توأم بودن با «کسب خیر و تحقق فضیلت»، باید از ابداعات یا اعمال بی سابقه پیامبر(ص) باشد؛ مانند : به جا آوردن نمازها و روزه‌‌های غیر واجب. اما همچنان که گفته شده هر عمل نیکی که مورد تأیید پیامبراکرم(ص) قرارگرفته باشد و خود مستمراً به انجام آن اقدام کرده باشند، – با وجود این که ابداع آن مربوط به دیگران بوده باشد، تسامحاً- «سنّت» تلقی می‌گردد.

   بررسی اقوال و اعمال ششگانه رسول اکرم(ص):

   بخش نخست: اقوال و اعمالی که در دائره تشریع قرار نمی‌‌گیرند و التزام به آنها بر مؤمنین واجب نیست اما مراعات و پیروی ازآنها موجب کسب خیر و فضیلت و تعالی انسان می‌شود ؛ مانند: 

*ذکر پس از نماز:«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَیتَ وَلَا مُعْطِی لِمَا مَنَعْتَ وَلَا ینْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ» [صحیح بخاری،ح۸۴۴] 

   *بخشش بی حساب و ترغیب به آن:«عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ أَجْوَدَ النَّاسِ وَكَانَ أَجْوَدُ مَا یكُونُ فِی رَمَضَانَ» [بخاری، کتاب بدء الوحی] (…پیامبر-ص- بخشنده ترین مردم  بود و به هنگام رمضان بخشندگی او به اوج می‌رسید.) 

   *داشتن روحیه رفاقت و همدلی «یقول – صلى الله علیه وسلم – : المؤمنُ إلِفٌ مَألوفٌ ، ولا خیرَ فیمن لا یألفُ ولا یؤلَف»[مسند احمد، طبرانی](پیامبر-ص- می‌فرماید: مؤمن کسی است که دوستی می‌کند و دوستی می‌پذیرد، و هیچ خیری در کسی نیست که نمی‌‌تواند با دیگران رابطه دوستی و رفاقت برقرار سازد،و اجازه نمی‌‌دهد دیگران با وی طرح دوستی بریزند.)

   *تلاش برای ایجاد همدلی و دوستی میان مردم «فعن أبى الدرداء – رضی الله عنه – قال : قال رسول الله – صلى الله علیه وسلم – :ألا أخبركم بأفضل من درجة الصیام والصلاة والصدقة ؟ قالوا : بلى ، قال :صلاح ذات البین ، فإن فساد ذات البین هى الحالقة» [ترمذی،ح۲۵۰۹](… پیامبر -ص- فرمود: آیا شما را به کاری که از روزه و نماز و صدقه برتر است آگاه کنم؟ گفتند: آری، فرمود: اصلاح رابطه و ایجاد محبت و دوستی میان مردم، زیرا کدورت و بی مهری میان مردم ،شوم است.)

   *پرهیز از امور شبهه‌ناک « حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیمٍ حَدَّثَنَا زَكَرِیاءُ عَنْ عَامِرٍ قَالَ سَمِعْتُ النُّعْمَانَ بْنَ بَشِیرٍ یقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ یقُولُ الْحَلَالُ بَینٌ وَالْحَرَامُ بَینٌ وَبَینَهُمَا مُشَبَّهَاتٌ لَا یعْلَمُهَا كَثِیرٌ مِنْ النَّاسِ فَمَنْ اتَّقَى الْمُشَبَّهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِینِهِ وَعِرْضِهِ وَمَنْ وَقَعَ فِی الشُّبُهَاتِ كَرَاعٍ یرْعَى حَوْلَ الْحِمَى یوشِكُ أَنْ یوَاقِعَهُ… [بخاری،ح۵۲] (… پیامبر می‌فرماید: حلال و حرام مشخص است و میان آن دو، چیزهایی وجود دارد که حلال و حرام بودنش بر بسیاری از مردم معلوم نیست، بنابراین اگر کسی از امور شبهه ناک بپرهیزد ، در واقع دین و آبروی خویش را حفظ کرده است و کسی که بی محابا وارد شبهات و استفاده از آنها شود مانند چوپانی است که گله اش را پیرامون مزرعه قرق شده و ممنوع بچراند که هر لحظه امکان دارد گوسفندان وارد آن شوند-و به ناحق بچرند!-)

   *داشتن حسن خلق و پرهیز از بیهوده گویی و پرحرفی «فعن جابر – رضی الله عنه – أن رسول الله – صلى الله علیه وسلم – قال : إنَّ مِنْ أحَبِّكُمْ إلی ، وَأقْرَبِكُمْ مِنِّی مَجْلِساً یوْمَ القِیامَةِ ، أحَاسِنَكُم أخْلاَقاً ، وَإنَّ أبْغَضَكُمْ إلَی وَأبْعَدَكُمْ مِنِّی یوْمَ القِیامَةِ ، الثَّرْثَارُونَ وَالمُتَشَدِّقُونَ وَالمُتَفَیهقُونَ»  [سنن ترمذی،ح۲۰۱۸ ]( … پیامبر-ص- فرمود: محبوب ترین و نزدیکترین شما به من در روز قیامت کسی است که با اخلاق تر باشد و منفورترین و دورترین شما به من در روز قیامت کسی است که پرگو وبیهوده گو باشد و با تحکم سخن گوید و با فصاحت و زبان آوری [مردم را به ناحق مجاب کند.] )

*مبادی آداب بودن هنگام خوردن غذا( سَمِّ اللهَ ، وكُلْ بیمینِكَ ، وكل مِمَّا یلیك )[سنن ترمذی، ح۱۸۵۷]

*پرهیز از نشستن و مجلس ساختن در گذرگاه‌‌ها و راه‌‌های عمومی« إِیاكُمْ وَالْجُلُوسَ عَلَى الطُّرُقَاتِ …» [صحیح بخاری،ح۲۴۶۵]( از نشستن درمعابر بپرهیزید.) 

*ناپسند شمردن درخواست و توقع از دیگران«لَأَنْ یحْتَطِبَ أَحَدُكُمْ حُزْمَةً عَلَى ظَهْرِهِ خَیرٌ مِنْ أَنْ یسْأَلَ أَحَدًا فَیعْطِیهُ أَوْ یمْنَعَهُ»[صحیح بخاری،ح۲۰۷۴]( اگر کسی از شما پشته‌ای از هیزم بر دوش گیرد- و با فروش آن هزینه زندگیش را تأمین کند- بهتر از آن است که از دیگری درخواست کمک کند که شاید او را چیزی دهد یا نه!)

   طبیعی است که چنین اقوال و افعالی نه برآمده از عادات و رفتار‌‌های قومی است ، نه مربوط به علائق شخصی، و نه در تبیین احکام قرآن کریم صادر شده است. – چنان که پیشتر گفته شد- ، تنها این قِسم «سنّت» خوانده می‌شود.

   نکته مهم : در بسیاری از احادیث پیامبراکرم(ص) مسلمانان به انجام کارهایی امر و از انجام کارهایی نهی شده‌اند که اگر به مبحث «انواع صِیَغ امر و نهی» توجه نشود ، در فهم «سنّت» وتمایز آن از«واجب» اشتباه رخ خواهد داد. بسیاری از اوامر نبوی بسان برخی از اوامر قرآنی از نوع الزامی نیستند و پیروی از آنها واجب نیست. مثلاً در قرآن کریم جدا از امر ایجابی(۶) انواع دیگری از «امر» را می‌توان دید که مخاطب آن ملزم به انجام نیست؛ ذیلاً چند مورد به عنوان مثال ذکر می‌شود: 

   امر ارشادی، مانند:« یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَداینْتُمْ بِدَینٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیكْتُبْ بَینَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْل…»[بقره/۲۸۲]( اى مؤمنان هنگامى كه وام مدت دارى به یكدیگر مى‏دهید آن را بنویسید و نویسنده‌ای باید دادگرانه در میان شما بنویسد.) واضح است که دربسیاری از معاملات میان مسلمانان، نه نوشتنی صورت می‌پذیرد و نه نویسنده عادلی میان آنان ، موضوع و شرایط معامله را می‌نویسد، با وجود این ، طرفین معامله از منظر شرعی گناه کار محسوب نمی‌‌شوند!   

   امر دعایی، مانند:« َ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی …»[نمل/۱۹]( پروردگارا! مرا توفیق سپاس نعمتهایى كه به من عطا فرمودى عنایت فرما)

   امر تعجیزی، مانند:« وَ إِنْ كُنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه …»[بقره/۲۳]( اگر شما به چیزى كه ما بر بنده خود نازل كردیم شك دارید ،یك سوره مانند آن بیاورید)

   امر اکرامی، مانند:« إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیونٍ. ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ »[حجر/۶-۴۵] (فرشتگان الهى به آنها مى‏گویند) داخل این باغها شوید با سلامت و امنیت.)

   بنابراین امر پیامبر اکرم(ص) در احادیثی مانند:« سمِّ اللهَ ، وكُلْ بیمینِكَ ، وكُلْ مِمَّا یلیك» از نوع «تأدیبی» است نه الزامی ، به این معنی که حضرت در راستای هرچه مؤدب تر شدن مؤمنان، آنان را به بهترین شیوه خوردن غذا راهنمایی می‌فرماید. طبعاً اگر کسی این توصیه را رعایت کند کار نیکی انجام داده و اگر نادیده بگیرد، مرتکب گناه نشده است! 

   بخش دوم: اعمالی که سنت ویژه پیامبر اکرم است و پیروی از آن برای مسلمانان جایز نیست، مانند: روزه متواصل و اقامه نماز پس از نماز عصر «حَدَّثَنَا عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ سَعْدٍ حَدَّثَنَا عَمِّى حَدَّثَنَا أَبِى عَنِ ابْنِ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عَطَاءٍ عَنْ ذَكْوَانَ مَوْلَى عَائِشَةَ أَنَّهَا حَدَّثَتْهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- كَانَ یصَلِّى بَعْدَ الْعَصْرِ وَینْهَى عَنْهَا وَیوَاصِلُ وَینْهَى عَنِ الْوِصَالِ.»[سنن ابو داود، ح۱۲۸۲](… پیامبر-ص- پس از نماز عصر، نمازسنت اقامه می‌کرد ولی مؤمنان را از آن نهی می‌کرد و روزه متواصل می‌گرفت ولی مؤمنان را از انجام آن نهی می‌کرد.)

   بخش سوم: اعمال و اقوالی که به موجب آیه « وَ أَنْزَلْنا إِلَیكَ الذِّكْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ»[نحل/۴۴]( ما قرآن را بر تو نازل كردیم تا آنچه را براى مردم فرو فرستاده‏ایم برایشان توضیح دهی، باشد که بیندیشند.) در تبیین و توضیح احکام کلی قرآن کریم صادر شده است. آشکار است که بسیاری از احکام قرآن کریم به صورت مطلق یا عام بیان شده است که رسول اکرم(ص) با تبیین و توضیح خود آنها را مقید یا خاص کرده است ،مانند حکم مطلق مربوط به قطع دست سارق در سوره مائده«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیدِیهُما …»[مائده/۳۸] که با بیان نبوی مقید شده است « أَنَّ النَّبِىَّ -صلى الله علیه وسلم- قَطَعَ ید ود،« وقد ورد فی كتب السیر، أن الرسول حین همّ بتوجیه الكتب إلى قیصر وكسرى وغیرهما، قیل له: إن الروم لا یقرءون كتابًا غیر مختوم بختم صاحب الرسالة، فأمر بصنع خاتم له، ختم به كتبه[المفصل فی تأریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۵ص۳۰۵](در کتاب‌‌های سیره آمده است : وقتی رسول الله(ص) خواست نامه‌‌هایی برای قیصر و کسرا و دیگر حکام بنویسد، به او گفته شد : قیصر روم[و دیگرامرا] نامه‌‌هایی را که به مهر نویسنده آن تأیید نشده باشد، نمی‌‌خوانند، بنابراین دستور داد که انگشتری مهرداری برایش بسازند تا با آن نامه‌‌هایش را مهر کند.) امام بخاری نیز حدیثی با همین مضمون نقل می‌کند:« أَنَّ نَبِی اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ أَرَادَ أَنْ یكْتُبَ إِلَى رَهْطٍ أَوْ أُنَاسٍ مِنْ الْأَعَاجِمِ فَقِیلَ لَهُ إِنَّهُمْ لَا یقْبَلُونَ كِتَابًا إِلَّا عَلَیهِ خَاتَمٌ فَاتَّخَذَ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ خَاتَمًا مِنْ فِضَّةٍ نَقْشُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ فَكَأَنِّی[انظرُ] بِوَبِیصِ أَوْ بِبَصِیصِ الْخَاتَمِ فِی إِصْبَعِ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ أَوْ فِی كَفِّهِ[صحیح بخاری، ح۵۸۷۲](پیامبر(ص) هنگامی که خواست به جماعتی یا گروهی از غیر عرب نامه بنویسد ، به او عرض شد که ایشان نامه‌ای را که مهر نشده ، نمی‌‌پذیرند. از این رو پیامبر(ص) انگشتر سیمینی را تهیه کرد که روی آن«محمدٌ رسولُ الله» نقش بسته بود. گویی هم اکنون آن مهرْ انگشترِ درخشان را  در انگشت پیامبر یا در دست وی می‌نگرم.)

   وذكر أیضًا أن الحِلق خاتم من فضة بلا فص. ویظهر من ذلك أن الملوك كانوا یصطنعون خاتمًا لهم، یكون دلیلًا على صدق رسائلهم وأوامرهم، یحملونه معه، أو یودعونه عنه كاتم أسرارهم، وعلى ذلك جرى الأمر فی الإسلام. فقد سار الخلفاء على سُنَّة الرسول من اتخاذه خاتمًا یختم به الرسائل، والكتب والأوامر، وبقی الأمر كذلك عند من جاء بعده من الخفاء.[المفصل فی تأریخ العرب قبل الاسلام ، ج۱۵،ص۳۰۶](و گفته شده که «حلق» انگشتری سیمین و بدون نگین است. آشکار است که اینچنین مهری برای حاکمان ساخته می‌شد تا دلیل بر صحت نامه‌‌ها و فرمان‌‌های صادره از جانب ایشان باشد. این مهر را همراه حاکم می‌بردند و آن را به فرد مورد اعتمادش می‌سپردندو بر همین منوال مسأله استفاده از خاتم درحوزه حکومت اسلامی نیز رایج شد و خلفا به پیروی از روش پیامبر مُهرْانگشتری تهیه کرده، نامه‌‌ها و فرمان‌‌هایشان را با آن مهر می‌کردند. پس از خلفا دیگران نیز چنین کردند.)

   در حالی که امروزه دلیل اصلی استفاده از خاتم به وسیله پیامبر(ص) به فراموشی سپرده شده، استفاده از انواع انگشتر با عقیق‌‌های گرانبها ، نزد برخی از مسلمانان«سنت» تلقّی می‌شود! 

بخش ششم: رفتارهای متأثر از آداب و رسوم قومی یا ملّی : ملت عرب مانند دیگر ملل دارای آداب و شیوه خاصی در زندگی بوده و هست. طبعاً پیامبر اکرم(ص) نیز به دلیل عرب بودن به آن دست از آداب و عاداتی که صحیح و سودمند بوده ، مقیدبوده است ؛ مثل: استفاده از تن پوش سفید، بستن عِمامه یا عِصابه ، گذاشتن ریش و … که هریک از آنها به واسطه وضعیت اقلیمی حجاز یا امکانات روزگار، کاملاً معقول و مدلّل می‌باشد.(۱۰)

   نکته بسیار حائز اهمیت این است که پیامبر اکرم(ص) در کنار تقیّد به برخی آداب درست و مفیدِ مرسوم در میان قوم خود، همواره کوشیده است که به فرمان خداوند«و ثِیابَکَ فَطَهِّرْ»(و لباست را پاک گردان) و اقتضای خُلق عظیم خود«و اِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عظیمٍ»(همانا تو دارای خوی بزرگ و پسندیده‌ای)رنگ و بوی جاهلیّت و برتری طلبی و تمایز از مردم را، از ظاهر و باطن خود بزداید.  

 

پی نوشت‌ها:

۱) كافی است كسی حدیثی از صحیح بخاری یا مسلم را حدیث نداند، حدیثی که حتی با مسلّمات علمی و عقلی مخالف باشد! بلافاصله با انواع انگ و اتهام کفر و فسق و مقابله با سنّت مواجه خواهد شد! به عنوان مثال آیا واقعاً ممکن است خردمندترین مردم ،پیامبر اکرم(ص) گوینده چنین سخنی باشد؟!: «حَدَّثَنَا عَلِی حَدَّثَنَا مَرْوَانُ أَخْبَرَنَا‌‌هاشِمٌ أَخْبَرَنَا عَامِرُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ أَبِیهِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ مَنْ اصْطَبَح كُلَّ یوْمٍ تَمَرَاتٍ عَجْوَةً لَمْ یضُرَّهُ سُمٌّ وَلَا سِحْرٌ ذَلِكَ الْیوْمَ إِلَى اللَّیلِ وَقَالَ غَیرُهُ سَبْعَ تَمَرَاتٍ»[صحیح بخاری، حدیث۵۷۶۸] ( … هرکس صبح هرروز چند دانه خرمای عجوة(نوعی خرما) بخورد، سم و سِحر تا شامگاه آن روز به او آسیبی نمی‌‌رساند. و در روایتی گفته شده است: اگر هفت دانه خرما خورده شود.) و آیا کسانی که مدعی صحت این حدیث هستند، جرأت می‌کنند عملاً صحت آن را نشان دهند؟!!

۲) لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِیراً»[احزاب/۲۱]

۳) در برخی از کتب عنوان«سنت تقریری» به کار می‌رود. در حالی که تقریر به این دلیل که عمل پیامبر(ص) نیست، نباید سنت تلقی شود. «تقریر» اصطلاحاً به گفتار یا کرداری گفته می‌شود که در حضور پیامبر اکرم(ص) انجام گرفته و ایشان – با آگاهی و هوشیاری کامل – در قبال آن سکوت کرده باشند ؛ این سکوت را حمل بر عدم مخالفت پیامبر و مجاز بودن قول یا فعل انجام شده ، می‌دانند. در واقع تقریر را می‌توان نوعی از«رخصت» دانست، مانند: سکوت حضرت در قبال روزه داری کسانی که در سفر بوده‌اند یا سکوت ایشان در قبال سرود حماسی خواندن زنان در روز عید. 

۴) مانند آن که کسی لباس عرفی دیار خود را ترک گفته ،از طرز لباس پوشیدن حضرت به تصور سنت بودن آن پیروی کند. (تفصیل این بحث در مقاله سوم عرف در جایگاه شرع، ذیل عنوان«لزوم تقیّد به لباس معمول مردم» آمده است.)

۵) استعملوا السواك وبعض الأعواد لاستخراج الفضلات التی تتخلل الأسنان، وما زال الحجاج یستوردون المساویك من مكة. وقد اشتهرت مكة منذ الجاهلیة بالسواك.[جواد علی، المفصل فی تأریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۶،فصل۲۹،ص۳۱]([مردم در عهد جاهلی] سواک و برخی دیگر از انواع چوب را برای تمیز کردن دندان‌‌ها به کار می‌بردند، و حاجیان[درمراجعه] از مکه با خود سواک می‌بردند. و سواک مکه در عهد جاهلی مشهور بود.)

۶) خواننده گرامی می‌تواند با مراجعه به کتب بلاغی در بخش«معانی» تفصیل این بحث را پی گیری کند.

۷) مراد رفتارمتکبرانه افرادی است که دیگران را به دلیل برخوردار نبودن از پایگاه اجتماعی یا عناوین آنچنانی ، کوچک می‌دانند و شایسته نشستن بر جای بزرگان! نمی‌‌دانند!

۸) نکاح «شغار» عقدی بود در زمان جاهلیّت؛ به این ترتیب که دو نفر دختران یا خواهران همدیگر را به عقد خود در می‌آوردند و بابت این معاوضه هردو عروس را از حق مهریه محروم می‌کردند!

۹) باید دانست که این حرمت ، مانند شرب خمر، ذاتی نیست بلکه توأم بودن آن با عمل دیگری یعنی شرط بندی و برد و باخت است که باعث حرام شدن می‌گردد.

۱۰) برای دریافت بهتر این مطلب به سلسله مقاله‌‌های«عرف در جایگاه شرع» مراجعه فرمایید.

بدون امتیاز