نسل با عزت... ایمان به خدا را چگونه در دل‌ها بکاریم؟

نویسنده: 
یسرا جلال
ترجمه: 
اصلاحوب
نسل با عزت... ایمان به خدا را چگونه در دل‌ها بکاریم؟

پس از آن که اهمیت تربیت در بحث عقیده را دریافتیم و طی دو مقاله‌ از ساز و کارهای تربیتی مناسب و مفید برای کاشتن عقیده‌‌ی سالم آگاه شدیم، اکنون باید به این پرسش مهم پاسخ دهیم که ما چه چیزی می‌کاریم؟ مسأله عقیده چگونه در دل‌ها نهادینه می‌شود؟

موضوع کاشت عقیده همان موضوع علم عقیده است که رسول خدا در حدیث جبریل بیان کرده است. وقتی جبریل درباره‌ی ایمان از او پرسید پاسخ داد: 

«أن تؤمن باللَّه وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر؛ وتؤمن بالقدر خيره وشره»(صحيح مسلم)

این‌که به خدا، فرشتگان، پیامبران الهی، کتاب‌های آسمانی، روز قیامت و قضا و قدر الهی ایمان داشته باشی.

بنابراین موضوع علم عقیده همان ارکان شش‌گانه‌ی ایمان است به علاوه‌ی موضوعات مهم عقیدتی مانند ایمان به وجود جن و شیاطین و اعتقاد به جایگاه صحابه وغیره را شامل می‌شود.

نخست: ایمان به خدا

خدای متعال می‌فرماید:«فاعلم أنه لا إله إلا الله» بدان که هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست. ایمان به خدا اصل ایمان است و همه‌ی ارکان عقیده بر روی آن بنا می‌شود. 

اخیراً درخواست‌هایی شنیده می‌شود مبنی بر این که مسائل غیبی را فعلا برای کودکان مطرح نکنیم و آنها را به تأخیر اندازیم؛ چون کودک نمی‌تواند تصور درستی از غیب داشته باشد و حقایق مادی را با تخیل بیامیزد.  

اما من با این درخواست‌ها موافق نیستم؛ خدای متعال کودکان را به فطرتی مجهز کرده است که آفریدگارشان را می‌شناسند و با او انس می‌گیرند. (کل مولود یولد علی الفطرة) هر انسان با سرشت خود متولد می‌شود. نقش ما در اینجا به عنوان مربی تقویت این فطرت و سرشت و حمایت است از آن است. 

بنابراین وقتی با کودک درباره‌‌ی خدا سخن می‌گوییم، فهم آن برای عقل و قلبش دشوار نیست؛ به تأخیر انداختن این امر تا هفت الی ده سالگی مشکل‌ساز می‌شود؛ در آن صورت چگونه کودک را به ادای نماز و تمرین روزه و عبادت برای خدایی امر کنیم که هیچ وقت درباره‌اش با او سخن نگفته‌ایم؟ اینجاست که کودک با مشکل روبرو می‌شود؛ اندام‌های بدنش برای عبادتی حرکت می‌کند که قلبش از تفسیر آن عاجز است. 

کار زمانی مشکل‌تر می‌شود که فیلم‌های کارتونی و داستان‌های تخیلی را برایش نمایش می‌دهیم که در آن حیوانات و جمادات سخن می‌گویند، لباس می‌پوشند و بدون پر و بال پرواز می‌کنند... با همه‌ی این اوصاف ما از سخن گفتن درباره‌ی خدا و امور غیبی و اخروی نگران هستیم؟

حقیقتاً فطرت انسان این رویکرد را نمی‌پسندد بلکه آن را نکوهش می‌کند؛ قلب کودک را از سرشار از افسانه‌ها و خیالات می‌کنیم اما خجالت می‌کشیم که قرآن و سنت صحیح را به او عرضه کنیم: 

«كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلَا يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ» [الأعراف: ٢]

كتابى است كه به سوى تو فرو فرستاده شده است - پس نبايد در سينه تو از ناحيه‌ی آن، تنگى باشد - تا به وسيله‌ی آن هشدار دهى و براى مؤمنان پندى باشد.

سخن گفتن با کودک، سخن از پروردگار و آفریدگار اوست؛ از چیز شگفت‌انگیزی که از فطرتش به دور است برایش نمی‌گوییم.

ایمان به خدا به چهار بخش اساسی تقسیم می‌شود:

ایمان به وجود خدا

دلایل عقلی و نقلی و استدلال‌های منطقی برای اثبات وجود خدا فراوان است؛ ما در اینجا این استدلال‌های منطقی را برای کودک نمی‌آوریم بلکه مربی باید آن‌ها را فرا گیرد و شناخت خود را بر آن بنا کند. 

مشهورترین آن‌ها همان استدلالی است که به دلیل فطرت معروف است. این دلیل منطقی چند بُعد دارد که در این‌جا به همه‌ی آن‌ها نمی‌پردازیم؛ کافی است بدانیم چگونه توجه کودک را به این فطرت جلب کنیم؟ چگونه با او بحث کنیم و پرسش‌های خود را با او مطرح کنیم و منتظر پاسخ بمانیم؟ چگونه بر سر مکیدن پستان مادر با برادر کوچکش رقابت می‌کند در حالی نمی‌داند احساسی که او را به این کار سوق می‌دهد گرسنگی است و نیاز به گرسنگی به این صورت برطرف می‌شود. چه کسی این مسأله را به کودک آموزش داده است؟ وقتی داستان فرار مرغ از دست روباه را برایش نقل می‌کنم، توجهش را به این نکته جلب می‌کنم که مرغ چگونه فهمیده است روباه قاتل اوست و نزدیک شدن به این موجود مایه‌ی هلاکت مرغ‌هاست؟

استدلال منطقی مشهور به دلیل آفرینش، مهم‌ترین دلیل منطقی بر وجود خداوند است. این دلیل بر سببیت استوار است و می‌گوید: هر آفریده‌ای آفریدگاری دارد. این جهان آفریده و حادث است و از پیش موجود نبود؛ سپس ایجاد شد و ناگزیر باید آفریدگاری داشته باشد. این همان دلیلی است که یک عرب از قدیم به آن استدلال کرد: پشکل بر شتر دلالت می‌کند و رد پا مسیر را نشان می‌دهد؛ شب تاریک است و روز روشن و آسمان برج‌هایی دارد. آیا این‌ها بر سازنده‌ای آگاه دلالت نمی‌کند؟ [بیان و تبیین - جاحظ] تکرار می‌کنم که ما این استدلال را به صورت منطقی آن برای کودک نمی‌آوریم بلکه در لابلای آن مثال می‌زینم و توجهش را به زیبایی آفریده‌های الهی جلب می‌کنیم. درباره‌ی آفرینش ستارگان آسمان و آب‌های دریا از او سؤال می‌کنیم؛ می‌پرسیم: چه کسی این دماغ زیبا و نازکت را آفریده است؟

استدلال پایانی که امروزه می‌آوریم دلیل دقت و مهارت در کار است که بر یک استدلال منطقی استوار است؛ این استدلال می‌گوید: این جهان دقیق و کامل باید آفریدگار دانا، حکیم و توانایی داشته باشد.

ما می‌توانیم این ایده را با سخن گفتن از علوم طبیعی و زیستی برای کودک تشریح کنیم؛ بسیاری از دایره المعارف‌های علمی مخصوص کودکان وجود دارند که زیبایی‌های آفرینش انسان و حرکات و تغذیه‌ی او را به تصویر می‌کشد. می‌توانیم از کتاب مشهور «غریزه یا سرنوشت الهی» کمک بگیریم. همچنین کتاب‌هایی که زندگی حیوانات در جنگل‌ها و ماهیان در دریاها را به تصویر می‌کشد. با ذکر این نکته که این گونه برنامه‌ها بر اساس آیین طبیعت نوشته شده است و می‌گویند طبیعت بخشید؛ طبیعت کمک کرد در حالی که این کار خدای متعال است. 

دلایل وجود خدا در کتاب خدا فراوان است هم‌چنان که کتاب گشوده‌ی هستی هم سرشار از آن‌ها است. مطرح کردن وجود خدا با کودک عجیب و دشوار نیست به کمک از خدا نیاز دارد. به مربیانی نیازمند است که همواره خدا را مد نظر خود دارند. 

ایمان به توحید الوهیت: توحید در عبادت

کودک در سال‌های نخست عمر مکلف به ادای عبادات نیست اگر چه حسناتش پذیرفته می‌شود و اجر و پاداش آن برای پدر و مادرش نوشته می‌شود چنان که در حدیث خثعمیه آمده است: زنی کودکی را بلند کرد و پرسید: ای رسول خدا آیا این کودک حج دارد؟ فرمود: آری اما اجر و پاداشش برای توست. (صحیح مسلم)

در اوایل، کودکان همیشه تمایل دارند از بزرگسالان تقلید کنند؛ دختر کوچک چادر مادرش را بر سر می‌کند و پسربچه در کنار پدرش برای نماز می‌ایستد. این رفتارهای کودک نیاز به تشویق دارد؛ باید به آنان انگیزه دهیم و آنها را ببوسیم نه چنان که برخی از پدران می‌کنند و کودک را از جانماز خود می‌رانند. 

ما آینه‌ای هستیم که کودک در آن می‌بیند که باید چه کاری انجام دهد؛ همانطور که آنان آینه‌ای هستند که طبیعت و رفتار واقعی ما در آن انعکاس می‌یابد و ما آن را می‌بینیم. 

بنابراین کودکی که می‌بیند مادرش تماس آزاردهنده‌ای دریافت می‌کند و سپس می‌گرید و به خدا پناه می‌برد، او نیز در آینده در هنگام مصیبت همانند آن را انجام می‌دهد. کودکی که می‌بیند مادرش در مجلس مردان خود را می‌پوشاند، علاقه به عفاف و پوشش در او نهادینه می‌شود. 

امر به نماز مانند یک تمرین است که از سن هفت سالگی آغاز می‌شود. قدرت و توان تنها راه کاشت عقیده در دل کودکان نیست؛ بلکه ابزار و وسایل دیگری هم نیاز است که در دو مبحث گذشته به آن اشاره شد. 

اما این موضوع مانع اهمیت الگو نمی‌شود؛ کودک مرا در حال نماز و روزه می‌بیند از خدا کمک می‌گیرم و از مکر او می‌ترسم؛ فرزندم را برای توفیق در عبادت قلبی و بدنی به او می‌سپارم و در پناهش قرار می‌دهم.

به فرزندم یاد می‌دهم چنان که رسول خدا به ابن عباس آموخت: 

«إذا سألت فاسأل الله وإذا استعنت فاستعن بالله» 

..هر گاه چیزی طلب کردی از خدا بطلب و هر گاه کمک خواستی از خدا بخواه. 

شیرینی می‌خواهی آن را خدا بخواه؛ تفریح می‌خواهی از خدا بخواهیم به بابا وقت و پول کافی بدهد تا موافقت کند. دعا و ذکر از نخستین عباداتی است که مربی باید در قلب کودک بکارد. 

از کودک بخواهیم تا با ما قرآن بخواند؛ اشکالی ندارد ما یک نشست هفتگی برای تفسیر قرآن برگزار کنیم و در آن قلب و ذهن کودک را به مجالس قرآن پیوند دهیم. 

ایمان به توحید ربوبیت: یعنی توحید خداوند در افعال از قبیل خلقت و روزی و تدبیر امور و زنده کردن و میراندن.

کودک نیازمند اقرار به ربوبیت خداوند است؛ مربی باید همواره از نعمت‌هایی مانند خوراک و پوشاک و شیرینیجات و بازی و... که خدا به او داده است یاد کند و درباره‌ی اصل و اساس همه چیز با او گفتگو کند. یک سیب پیش از آن که به میوه‌ی شیرین و خوشمزه تبدیل شود چه بود؟ از کجا آمده است؟ چگونه خداوند آن را به ما رسانده است؟ در کشوری دور دانه‌ی آن در زمین کاشته می‌شود و سپس تا زمانی که برسد از آن مراقبت می‌کند. آنگاه تاجری با کشتی و به کمک کارگران آن را از راه بندر به کشور وارد می‌کند و در بازارهای ما فروخته می‌شود. آیا می‌دانی این سیب پیش آن که آفریده شود، روزی تو بود؟ زیرا خداوند روزی‌دهنده‌ی دانا است. به کودک بیاموزیم که حقیقت او چیست؟ او بنده‌ی خدا است و در اختیار اوست و مالک هیچ چیزی برای خود نیست. نمی‌تواند از شرع و دین خدا خارج شود. 

به او بیاموزیم که در هر گامی که بر می‌دارد نیازمند خداوند است. به او بیاموزیم چگونه از خدا کمک بخواهد و به او توکل کند. از او بخواهد و در طلبش پافشاری کند و بداند که اگر خدا بخواهد به او می‌دهد و اگر بخواهد با علم و حکمت خود از او باز می‌دارد. 

ایمان به توحید اسماء و صفات

منظور از ایمان به اسماء و صفات یعنی یکتاپرستی با اسماء و صفات والای خداوند که در کتابش از آنها یاد کرده یا از زبان پیامبرش بیان نموده است. 

ما در اینجا نیازمند آنیم که در هر حرکت و هر گامی با کودک همراه شویم تا خدا را با اسماء و صفاتش پرستش کند. وقتی چیزی می‌خواهد به او می‌گوییم از خدای رازق می‌خواهیم به ما بدهد. وقتی بیمار می‌شود نام خدا را بر او می‌خوانیم. وقتی نگران و پریشان می‌شود با نام خدا او را آرامش می‌دهیم. به این ترتیب مربی باید دلش را از معانی اسماء خداوند لبریز کند تا در حین سخن گفتن بدون تکلف بر زبانش جاری شود.

همچنین نیازمند آنیم تا به کودک بیاموزیم خداوند مانند هیچ چیزی نیست. اگر درباره‌ی چشم خدا پرسید که آیا چشم دارد یا خیر؟ می‌گوییم آری دارد ولی نه مانند چشم‌های ما؛ اگر از دست خدا پرسید می‌گوییم آری دارد ولی نه مانند دست‌های ما. خدای متعال بسیار بلندمرتبه است و عقل‌های کوچک و ناتوان ما نمی‌تواند عظمت و زیبایی او را درک کند. 

در اینجا رکن اول از ارکان ایمان را به پایان می‌رسانیم تا در جلسات آینده به یاری خدا دیگر ارکان ایمان و راه کاشتن آن در قلب کودک را تکمیل کنیم.

بدون امتیاز