موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ رها کردن اصول و چسبیدن به فروع و حسادت و حسد

موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی؛ رها کردن اصول و چسبیدن به فروع و حسادت و حسد

یکی دیگر از موانع کمال، رها کردن مسما و اصل و چسبیدن به اسم و فرع است. نمودار این مورد منازعت آن چهار کس است به جهت انگور که به قول مولانا هر یک به نام دیگر فهم کرده بود. آن یکی از این جمع پارسی بود، گفت: این را به انگوری دهم، دیگری که عرب بود گفت: لا، من عنب نمی‌خواهم ای دغا، آن دیگر که ترک بود گفت: من عنب نمی‌خواهم،، اوزوم می‌خواهم، چهارمین که رومی بود، گفت: این قیل و قال را فرو گذارید. من فقط استافیل می‌خواهم. در این تنازع آن جماعت به جنگ برخاستند چرا که از سر نام‌ها و از حقیقت آنها غافل بودند، چون از معرفت آن چه در ورای نام‌هاست خالی بودند، ابلهانه به جان هم افتادند و بر یکدیگر مشت می‌زدند. مولانا می‌گوید:

صاحب سری عزیزی صد زبان

گر بدی آنجا بدادی صلحشان

(۲/۳۶۸۷)

چرا که وی به این منازعان می‌گفت که من با همین یک درم آرزوی جمله تان را می‌دهم. بنابراین آن کس که معرفتش محدود به نام‌ها نیست و حقیقت ذات را در ورای آن می‌شناسد، این اختلاف خلق را که از نام‌ها حاصل می‌شود حل می‌کند. وی به خلقی که با یکدیگر به خاطر اختلاف در نام‌ها منازعت دارند، خواهد گفت که اگر بی دغل دل به گفتار من بسپارید، همین یک درم برای شما چندین گونه عمل می‌کند و چنان که مراد شماست این یک درم برای شما چهار می‌شود و این چهار دشمن که در وجود شما ظاهر شده است، یک تن می‌شود و بین آنها اتحاد حاصل می‌شود.

آویختگی به فروع به نتیجه ی گریز از اصل منجر می‌شود. پرداختن به اصل، ایجاد مسئولیت می‌کند و کاربردش مشکل است، در حالی که فروع را می‌توان پوششی قرار داد برای شانه خالی کردن از وظیفه. انحطاط و شکوفایی یک تمدن را با این معیار می‌توان سنجید که در آن تا چه‌اندازه به پایه‌ها اندیشیده می‌شود و چه‌اندازه به ظواهر و تشریفات. مولوی در این باره می‌گوید:

ابلهان تعظیم مسجد می‌کنند

در جفای اهل دل جد می‌کنند

این مجاز است آن حقیقت ای خران

نیست مسجد جز درون سروران

هیچ نامی به حقیقت دیده ای

یا ز گاف و لام گل، گل چیده ای

اسم خواندی، رو مسمی را بجو

مه به بالا دان، نه‌اندر آب جو

 (١/۷۱-۳۴۷۰)

 – موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، حسادت و حسد

یکی دیگر از آفات معرفتی کمال، حسد است. حسادت یکی از رذایل درونی و بیماری‌های روحی است و در تعریف آن گفته‌اند: تمنی زوال نعمة الغیر. شخص حسود آرزو دارد که فرد مورد نظر او نعمتی را از دست دهد و جز به از دست دادن نعمت او خشنود نمی‌گردد.

 

امام محمد غزالی در این باره می‌گوید: «حسد صفتی است که منشأ آن احساس نقص خود و کمال غیر است به همراه حقد و کینه توزی و بدخواهی که از شریری و پلیدی نفس سرچشمه می‌گیرد و بدین جهت شخص حسود همواره آرزو می‌برد که اگر خود نتواند، حوادث روزگار آن کمال را از فرد مورد نظر (محسود) زایل کند و پیوسته از این اندیشه رنج می‌برد و در خود فرو می‌رود و می‌سوزد.»

امام محمد غزالی درباره حسد می‌گوید:

« بدان که حسد آن بود که کسی را نعمتی رسد تو آن را کاره باشی و زوال آن نعمت را خواهان باشی، این حرام باشد به دلیل اخبار و به دلیل آن که کراهیت در قضا و حکم آفریدگار است و خبث باطن. بدان که حسد بیماری عظیمی است، دل را و علاج وی هم معجون علم و عمل است، اما عملی آن است که بداند حسد زیان وی است اندر دنیا و آخرت و سود محسود وی است اندر دنیا و آخرت، اما آنکه زیان دنیای وی است، آن که همیشه‌اندر غم و اندیشه و عذاب باشد که هیچ وقت خالی نبود از نعمتی که به کسی همی رسد و چنانکه همی خواهد که دشمن وی در رنج باشد، خود چنان باشد و بدان صفت بود که دشمن خود را چنان می‌خواهد، چه هیچ غم عظیم تر از غم حسد نیست و اما علاج عملی آن است که به مجاهدت اسباب حسد را از باطن خود بکند که سبب حسد کبر است و عجب و عداوت و دوستی جاه و خشم و غیره آن»(۲/ ص۵۲۰).

پس حسد صفتی است مرکب از چند صفت زشت و پلید نتیجه آن سخت و بسیار خطرناک، زیرا احساس نقص طبعاً باید آدمی را به طلب کمال و فضیلت برانگیزد ولی چون حسد با کینه و شرارت و آتش خودخواهی همراه است فرد حسود به جای آنکه درصدد علاج نقص خود برآید، آرزو می‌برد که فرد موردنظر که مورد حسادت واقع گشته است از کمال محروم گردد و حوادث مهلک و جان شکار و جریان‌های مرگبار و جان شکاف او را در این آرزو مدد کند و این خود ناشی از ضعف نفس و درماندگی و حقارت و نهایت پستی است و حاصل آن، اندوه بی پایان از آن جهت که مجاری امور سیر حوادث شکننده به اختیار هیچ کس نیست و قوانین الهی و قواعد و سنت خدایی و قانون طبیعت بر این است که شخص واجد شرایط و دارای کمال موفق باشد و پیوسته پیش برود و ناقص فاقد شرایط و کم هوش و بی بهره از استعداد و مواهب کمال در سراشیبی مذلت و خفت بماند، بلکه روز به روز به عقب رود و روی سعادت نبیند و از دگر سوی فرد حسود علاوه بر این که از کمال فرد مورد نظر «محسود» به سبب عدم طلب، محروم می‌شود، نزد مردم و در پیشگاه خلق هم ارجی و مرتبه‌ای ندارد و کسی او را به دوست نمی گیرد و از وی متنفر می‌گردند و از مساعدت و هدایتش خودداری می‌کنند؛ خلاصه اینکه حسد، عقبه و گردنه ناپیمودنی و گره و عقیده‌ی حل ناشدنی سلوک و رهروان مسیر معرفت است و کمتر کس از آن رهایی تواند یافت.

امام محمد غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» راه معالجه ی دو بیماری حسد را در دو روش می‌داند، یکی معالجه عملی، دیگری معالجه علمی. معروض می‌دارد که مبارزه علمی آن است درباره آیات و احادیثی که در نکوهش حسد وارد شده است بیندیشد و مبارزه عملی آن است که هر چه نفسش می‌خواهد برخلاف آن رفتار کند، تا کم کم نفس را رام سازد و تمام رذایل بشری از قبیل کبر و کینه و حقد و بخل و غیره که جنبه درونی دارند به عنوان موانع معرفتی کمال شناخته می‌شوند.

مولانا درباره صفت مذموم و رذیله حسد می‌گوید:

ور حسد گیرد تو را در ره گلو

در حسد ابلیس را باشد غلو

کوز آدم ننگ دارد از حسد

با حسادت جنگ دارد از حسد

 (١/ب۴۲۹،۴۳۰)

  عقبه ی زین صعب تر در راه نیست

ای خنک آنکش حسد همراه نیست

(۱/ب۴۳۱)

این جسد خانه حسد آمد بدان

از حسد آلوده باشد خاندان

  گر جسد خانه جسد آمد و لیک

آن جسد را پاک کرد الله نیک

 (۱/ب۴۳۴-۴۳۲)

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)