ارزش خانواده را احساس کن

نویسنده: 
دکتر عمرو خالد
ارزش خانواده را احساس کن

درباره‌ی‌ یک قاعده‌ی‌ مهم صحبت می‌کنیم که عبارت است از احساس کردن ارزش خانواده نزد خداوند تبارک و تعالی. در سایه‌ی‌ بالا رفتن نسبت طلاق در این روزها ملاحظه می‌کنیم که به خانواده بها نمی‌دهیم. وقتی از یک جوان می‌پرسی که آیا خانواده‌ات جایگاه ارزشمندتری نزد تو دارند یا دوستانت؟ تعجب می‌کنی که سکوت می‌کند و نمی‌تواند جواب دهد، با وجود این‌که دلایل جواب موجود است، چون اسرارش نزد دوستانش است. به نصیحتی که پدرش هزاران بار به او می‌کند، گوش نمی‌دهد، ولی اگر دوستش همان نصیحت را به او بکند فوراً گوش می‌کند. اختلاف برادران پیرامون میراث و قطع ارتباط آنان با یکدیگر، همه به اهمیت ندادن ما به ارزش خانواده اشاره دارد.

اهمیت خانواده نزد خدای تعالی:

*خدای تعالی خواست که خانواده آغاز بشریت باشد، می‌شد با تعداد بسیاری از مردها و زن­ها شروع شود، ولی خداوند خواست با خانواده شروع شود. از یک گِل و از یک رحم. 

* از اوّلین لحظات خلقت و قبل از فرود آمدن آدم به زمین رحم به عرش رحمان آویزان شد و گفت: پروردگارا، این‌جایگاه کسی است که از قطع ارتباط به تو پناه می‌آورد.

خداوند فرمود: «آیا راضی نمی‌شوی ‌ارتباط برقرار کنم با کسی که با تو ارتباط برقرار کرد و قطع ارتباط کنم با کسی که با تو قطع ارتباط کرد؟»

گفت: راضی شدم ای پروردگار.

خدای تعالی فرمود: «این برای تو.» 

* چنان­که می‌دانیم بهشت دارای درجات است. شاید هر یک از افراد خانواده در یک درجه باشند، ولی شفاعت خانواده ‌باعث جمع شدن افراد خانواده در بهشت و در جایگاه فردی که منزلتش از همه بالاتر است می‌شود.

«وَالَّذِینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِینٌ» [الطور: ٢١].

(آنان كه ایمان آورده‏اند و فرزندانشان نیز در ایمان از آنان پیروى كرده‏اند، فرزندانشان را به آنان ملحق مى‏كنیم و در حقّ آنان از عملشان چیزى نكاهیم. هر شخصى در گرو دستاورد خویش‏ باشد.)

* خداوند تعالی کلمه‌ی‌ «میثاق» را برای ازدواج به کار برد و آن را با کلمه‌ی‌ «غلیظ» توصیف کرد. ای شوهر، روزی که دستت را در دست پدر همسرت گذاشتی و به تو گفت: بر اساس کتاب خدا و سنت رسول‌الله (ص) دخترم را به ازدواجت در آوردم. تو یک «پیمان غلیظ» را امضا کردی. کلمه‌ی‌ «میثاق غلیظ» در سه جا از قرآن آمده است. 

١ـ پیمان پیامبران با خدا:

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى ابْنِ مَرْیمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا» [الأحزاب: ٧].

(چنین بود كه از پیامبران عهدشان را گرفتیم و نیز از تو و از نوح، ابراهیم، موسى و عیسى بن‌مریم. و از آنان پیمانى استوار گرفتیم‏.)

٢ـ پیمان خدا با بنی اسرائیل:

«وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا» [النساء: ١٥٤].

(و به موجب پیمانشان كوه‏ طور را بر فرازشان برافراشتیم و به آنان گفتیم: سجده‏‌كنان به دروازه در آیید و به آنان گفتیم: درباره­ی روز شنبه از حدود [الهى‏] مگذرید و پیمانى استوار از آنان گرفتیم.)

٣ـ پیمان با زنان در وقت ازدواج:

«وَكَیفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا» [النساء: ٢١].

(چگونه آن را مى‏ستانید حال آن‌که با همدیگر آمیزش داشته‏اید. و زنان‏ از شما پیمانى استوار گرفته‏اند.)

*یک عبادت بزرگ نزد خدای تعالی است، این عبادت با شعائرش ما را به یاد خانواده و ارزش آن می‌اندازد. این عبادت «حج» است:

١ـ سعی بین صفا و مروه: ما را به یاد خانواده و مادری می‌اندازد که سعی و تلاش می‌کند که برای پسر شیرخوارش آب پیدا کند. هفت بار میان این دو کوه به دنبال آب می‌دود. در یک منطقه‌ی‌ مشخص به شیرخوار نزدیک می‌شود و گریه‌اش را می‌شنود، او در جست‌وجوی آب می‌دوید. خداوند متعال به ما دستور داده است که در همان­جا بدویم تا احساسات مادر در عبادت شکل بگیرد. آیا پدری هست که بعد از بازگشت از سفر حج به مادری سخت بگیرد و او را از فرزندانش محروم سازد؟ آیا مادری هست که بعد از عمره و حج فرزندش را به دست مربی بسپارد؟ آیا فرزندی می­تواند بعد از حج یا عمره بر مادرش سخت بگیرد؟

٢ـ آب زمزم: این دعای ابراهیم است که وقتی فرزند و همسرش را به امر خدای تعالی در صحرا رها کرد. هنگام بازگشت این­گونه دعا کرد:

 «رَبَّنَا إِنِّی أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیتِی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیقِیمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یشْكُرُونَ» [إبراهیم: ٣٧].

(پروردگارا، من برخى‏ از فرزندانم را به درّه‏اى بى كشت و زرع در كنار بیت الحرام تو سكنى داده‏ام. پروردگارا، تا نماز را بر پا دارند. پس دل­هاى برخى‏ از مردمان را چنان مشتاق‏ كن كه به آنان بگرایند و از میوه‏ها به آنان روزى ده. باشد كه آنان سپاسگزاری کنند.)‌

جبرئیل به امر خدای تعالی برای اجابت دعای پدر از آسمان فرو می‌آید. جبرئیل بالش را به کنار پای شیرخوار می‌زند و آب زمزم خارج می‌شود تا بشریت تا قیامت از آن آب بخورد تا بدانی که دعای پدر اجابت می‌شود. 

٣ـ قربانی: که یک پیوند تفاهم بین پدر و فرزندش هست:

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْی قَالَ یا بُنَی إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِ» [الصافات: ١٠٢].

(پس چون فرزندش به سنّى‏ رسید كه می‌‏توانست‏ هم­پاى او تلاش كند، گفت: فرزندم، من در خواب دیده‌‏ام كه من دارم‏ تو را سر می‌‏برّم، بنگر تو چه نظر دارى. فرزندش‏ گفت: پدرجان، آنچه را فرمان می‌‏یابى انجام بده. مرا ـ اگر خدا بخواهد ـ از شكیبایان خواهى یافت.)

 به پدری نگاه کن که نظر پسرش را جویا می‌شود و به پسر فرمانبرداری نگاه کن تسلیم پدرش می‌شود. به این خاطر ما در نماز می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّیتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَعَلَی آلِ إِبْرَاهِیمَ...».

(پروردگارا، بر محمد و آل محمد درود بفرست، چنان که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی...) 

*خداوند تبارک و تعالی هیچ پیامبری را نام نبرد مگر این‌که بُعد خانوادگی او را ذکر فرمود. به عنوان مثال آدم و حوا،‌ ابراهیم و ساره، ابراهیم و هاجر، موسی و داستان ازدواجش، ابراهیم و اسماعیل، داود و سلیمان، موسی و هارون، و عیسی و پسر خاله‌اش یحیی.

هم‌چنین مهر و محبت مادر نسبت به فرزندش را در داستان مادر موسی و داستان مریم دختر عمران ‌می‌بینی.

هم‌چنین در قرآن ارتباط میان پدر و پسر هست، پدری که تعامل با او ممکن نیست. این را در داستان ابراهیم u و پدرش آزر را می‌بینی.

پدری را می‌بینی که با فرزندش تفاهم می‌کند، علی‌رغم‌ این‌که فرزندش بر انکار پافشاری می‌کند، با این وجود پدر بر گفت‌وگو اصرار دارد که این در داستان نوح و پسرش است.

در قرآن داستان یوسف و برادرانش هست که در صدد قتل برادرشان بر می‌آیند، چون شیطان در درون­شان وسوسه کرد که پدرشان برادرشان را بیشتر دوست دارد. و این یک هشدار به هر پدر و مادر است که در رفتار با فرزندان تفاوت قایل نشوند.

در قرآن داستان خواهری است که برادرش را دوست دارد و آن داستان خواهر موسی است.

در قرآن داستان زکریا است که در آرزوی فرزند است.

در قرآن داستان شوهر خاله­ایست که به دختر خواهر همسرش اهمیت می‌دهد و سرپرستی او را به عهده می‌گیرد، این در داستان زکریا و مریم است. 

ما معتقدیم که به خاطر این همه اهمیتی که خانواده دارد، ما فرصتی برای آزاد شدن داریم. برخیزید تا با متحد شدن با خانواده‌هایمان خدای تعالی را راضی کنیم. دیگر انزوا بس است. برخیزید با متحد شدن با خانواده‌هایمان خدای تعالی را راضی کنیم. با مقایسه‌ی‌ داستان‌های ‌قرآنی در مورد ‌اهمیت خانواده با ارتباط‌های ‌خانوادگی در عصر ما شاهد یک تناقض وحشتناک هستیم. برادران و خواهران به یکدیگر اهمیت نمی‌دهند. ولی با توجه به داستان‌های ‌انبیا عکس این مسأله را شاهد هستیم. وقتی مادر موسی او را به رودخانه انداخت، خواهرش او را نجات داد، مادر از دخترش تقاضا کرد که به دنبال او برود.

«وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا یشْعُرُونَ» [القصص: ١١].

(و به خواهرش گفت: به دنبالش برو، آن گاه خواهرش‏ او را از دور دید، در حالى كه آنان نمى‏دانستند.)

 ‌خواهر وارد خانه‌ی‌ فرعون شد و خود را در معرض خطر قرار داد تا برادرش را نجات دهد.

«وَحَرَّمْنَا عَلَیهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَیتٍ یكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ» [القصص: ١٢].

(پیش از آمدن‏ خواهر موسى شیر همه دایه‌­ها را بر او حرام ساختیم. آن گاه خواهرش‏ گفت: آیا شما را به خانواده‏اى رهنمون شوم كه برایتان عهده‏‌دار سرپرستى او گردند، در حالى كه خیر خواه او باشند؟)

در آن جا داستان ارتباط برادر با برادرش هست. در داستان موسی و هارون. زمانی که خدای تعالی از موسی u تقاضا کرد که به سوی فرعون برود، موسی گفت: 

«قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (25) وَیسِّرْ لِی أَمْرِی (26) وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی (27) یفْقَهُوا قَوْلِی (28) وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی (29) هَارُونَ أَخِی (30) اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی (31) وَأَشْرِكْهُ فِی أَمْرِی (32) كَی نُسَبِّحَكَ كَثِیرًا (33) وَنَذْكُرَكَ كَثِیرًا» [طه: ٢٥ ـ ٣٤].

(گفت: پروردگارا، سینه‏‌ام را برایم بگشا، كارم را براى من آسان گردان، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را در یابند و از خانواده‏‌ام دستیارى براى من بگمار. هارون، برادرم را. توانایى‌‏ام را با او استوار دار و او را در كار من شریك ساز. تا تو را بسیار تسبیح گوییم و بسیار تو را یاد كنیم‏.)

شاید بعضی‌ها ‌پاسخ بدهند که این ارتباطات ایده آل است، ولی موسی و هارون با هم اختلاف کردند و قرآن این را بیان می‌کند:

 «قَالَ یبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی» [طه: ٩٤].

(گفت: اى پسر مادرم، ریشم را و موى‏ سرم را مگیر. من ترسیدم كه بگویى بین بنى اسرائیل جدایى افكندى و سخن مرا پاس نداشتى‏.)

 در این‌جا هارون مادر را به عنوان پیوند میان خودشان یاد آورد شد، و موسی عقب رفت:

«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» [الأعراف: ١٥١].

(گفت: پروردگارا، مرا و برادرم را بیامرز و ما را مشمول رحمت خویش گردان. و تو بخشاینده‏ترین بخشایندگانى.)

مفاهیم خانواده در سیرت پیامبر محمد (ص) نمایانگر است، نوه را با پدربزرگش عبدالمطلب می‌بینی که در سایه‌ی‌ کعبه نشسته است، پدر بزرگ به او که پدرش را از دست داده است مهر و محبت ارزانی می‌کند. پیامبر (پسر) (ص) را می‌بینی که پنجاه سال بعد از وفات مادرش بر قبر مادرش می‌ایستد و می‌فرماید:

«اسْتَأْذَنْتُ رَبِّی فِی أَنْ أَزُورَ قَبْرَ أُمِّی فَأَذِنَ لِی».[3]

 (از پروردگارم اجازه خواستم که قبر مادرم را زیارت کنم و به من اجازه داده شد.)

و می‌گرید تا آن جا که اطرافیانش را نیز به گریه می‌اندازد. پیامبر (پدر) (ص) را با فاطمه ـ رضی الله عنها ـ می‌بینیم، وقتی می‌داند که پدرش خواهد مرد. چرا که وقتی بر پدرش وارد شد نتوانست برخیزد تا مثل همیشه پیشانی­اش را ببوسد. پیامبر (پدر) (ص) از مدینه خارج نمی‌شد مگر این‌که قبل از آن نزد دخترش می­رفت و به مدینه وارد نمی‌شد مگر این‌که دخترش ‌اوّلین کسی بود که بر او وارد می‌شد. پیامبر (ص) پدر زن است، در صدد راضی کردن شوهر دخترش بر می‌آید، مادرِ دامادش را کفن می‌کند، وارد قبر فاطمه بنت اسد مادر علی بن‌ابی طالب t می‌شود، عبایش را در می‌آورد و به احترام شوهر دخترش او را با آن کفن می‌کند.

پیامبر (ص) می‌فرماید: «وارد بهشت شدم، در آنجا صدای یک چشمه را شنیدم، پرسیدم این از کیست؟

گفته شد: از حارثه پسر نعمان که به مادرش نیکی می­کرد.

گفتم: بدانید که نیکی این‌گونه است. بدانید که نیکی این‌گونه است.»

رسول‌الله (ص) می‌فرماید: «وارد بهشت شدم، ام سلیم را دیدم، گفتم: از من زودتر وارد بهشت شدی؟

‌به من گفته شد: به خاطر این‌که در صدد رضایت شوهرش بود.»

به خاطر اهمیت خانواده نزد خدای تبارک و تعالی، ثواب اعمالی که خانواده را گرد هم جمع کند بسیار زیاد است. به عنوان مثال:‌

«خدا رحمت کند مردی را که شب بیدار ‌شود، همسرش را بیدار کند، با هم دو رکعت نماز بخوانند، پس ‌نزد خدا از جمله‌ی‌ مردان و زنانی که خدا را زیاد یاد می‌کنند نوشته می‌شوند.»

این فقط ثواب دو رکعت نماز است، پس عشق و محبتت نسبت به زنت تو را نزد خدا درجه‌ها ‌بالا می‌برد، خصوصاً در این روزهایی که عشق و محبت خانوادگی کم است. رسول‌الله (ص) می‌فرماید:

«الْعِبَادَةُ فِی الْهَرْجِ كَهِجْرَةٍ إِلَی».[4]

(عبادت در زمان هرج و مرج و آشفتگی اوضاع، مانند هجرت به سوی من است.)

چرا خانواده این همه اهمیت دارد؟ ‌

 خداوند بنی آدم را برای اصلاح در زمین آفرید، ولی این کار ساده‌ای نیست. این مسئولیتی است که آسمان­ها، زمین و کوه­ها از بدوش کشیدن آن ترسیدند:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» [الأحزاب: ٧٢].

(ما امانت خویش‏ را بر آسمان­ها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم كه نپذیرفتند آن را بردارند و از آن ترسیدند. و انسان آن را برداشت. بى­گمان او ستمگرِ نادان است‏.)

به خاطر سخت بودن مأموریت و رحمت خدا نسبت به ما خانواده را برای ما آفرید و آن را منبعی از مجموعه­های عواطف و احساسات قرار داد. اوّلین آن عاطفه‌ی‌ خاص میان مرد و زنش، عاطفه‌ی‌ خاص میان مذکر و مؤنث، در چارچوبی که خداوند حلال دانسته ‌در میان آن ­ها ‌جاذبه است. و با ازدواج تمام عمر در زیر سایه‌ی‌ شرع خداوند قرار دارند. به دنبال آن عاطفه‌ی‌ مادری زاییده می‌شود، یک عاطفه‌ی‌ اجباری که خداوند در دل هر مادری نهاده است. عاطفه‌ی‌ پدری نیز وجود دارد، هم‌چنین عاطفه‌ی‌ دیگری که عبارت است از محبت فرزند نسبت به پدر و مادرش. با این عواطف مأموریت وظیفه­ی ‌اصلاح در زمین امکان پذیر است. 

وقتی غرب تصمیم گرفت پیشرفت علمی را در زمینه‌های ‌اجتماعی و ارتباطات خانوادگی تطبیق دهد و به اهمیت خانواده توجه نکرد ارتباطات شاذ ظهور کرد و نابودی فرا رسید.

پانوشت‌ها:

[3] - ر. ک: المعجم الکببر، طبرانی، تحقیق حمدی بن عبد المجيد ، مكتبة ابن تيمية – قاهره، چاپ دوم، 4 / 476، شماره‌ی 4515.

[4] - صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، 14 / 187، شماره‌ی 5242.

بدون امتیاز