اصرار بر ماندن در قدرت

نویسنده: 
حسن قادری
اصرار بر ماندن در قدرت



قضیه‌ی افغانستان و نابسامانی و در بدری مردم مصیبت‌زده‌ی آن کشور دل هر انسان آزاده و متعهّدی را به‌درد می‌آورد. نمی‌توان در مقابل رنج و محرومیت و عقب نگهداشته‌شدن ملّتی بی‌تفاوت بود و به قول شاعر پرآوازه‌ی زبان و ادب فارسی سعدی شیرازی :

بنی‌آدم اعضای یک پیکرند 

 که در آفرینش زیک گوهرند 

چو عضوی به‌ درد آورد روزگار 

دیگر عضوها را نماند قرار

چند روزی است که ذهنها متوجّه وضعیّت افغانستان است؛ موارد زیادی است که هر یک جای بحث و تحلیل دارد. استاد عزیز و برادر دلسوز «صلاح‌الدّین خدیو= تحلیلگر سیاسی» در جستارهایشان به چند مورد اشاره نموده‌اند. که براستی چرا بیش از ۶ دهه، دوباره طالبان و افکار طالبانی سرزمین افغانستان را در می‌نوردد و بدون کمترین مقاومتی یکی پس از دیگری ولایتها به اشغال نیروهای مهاجم طالبان در می‌آیند؟

اصولاً چرا این‌قدر پایه و اساس حکومت لرزان است که رییس‌جمهورش مانند مردم عادی کشور را ترک می‌کند؟! بهتر نبود چند سال قبل، وقتی اشرف غنی احساس کرد که نمی‌تواند افکار عمومی را با خودش همراه و هم‌مسیر کند کاخ ریاست جمهوری را ترک می‌کرد؟ وی چه اصراری داشت که همچنان رییس‌جمهور باقی بماند و با صدها ترفند و نقشه، حاضر به تقسیم قدرت نشود؟

سماجت و اصرار بر ماندن در قدرت در خاورمیانه به صورت یک بیماری فراگیر در آمده است که متأسّفانه هزینه، رنج و حرمان آن نصیب مردم شده است.

چرا حرکت‌های دمو کراسی‌خواهی در کشورهای خاورمیانه ابتر و بی‌نتیجه و یک قدم به جلو و دو قدم رو به عقب هستند؟ 

سرنوشت بهار عربی چه شد؟

چرا آمریکا و دوستان همفکر او، برای سرنگونی حکومت‌هایی که از آرای مردمی برخوردارند هزینه می‌کنند و عملاً از این نوع حکومتها حمایت نمی‌کنند؟ شاید از ته دل علاقه‌مند به افکار طالبانی هستند!

مدّت چندین دهه است در افغانستان افکار متعدّدی با همدیگر مباحثه، مجادله و مقابله می‌کنند؛ چگونه نتیجه‌ی این‌همه دیالوگ، بحث و تبادل نظر و تبلیغ اهمّیت آرای عمومی در سرنوشت کشور، نهایتاً طالبان پیروز میدان می‌شود؟

چه کسانی از نظر فکری، سیاسی و امنیتی حامی این تفکّر و تحجّرند؟ آیا دور کردن عقلانیت در حوزه‌ی دینی و بی‌توجّهی به تغییر و تحوّل جهانی و دستاوردهای مدرنیته حاکمیت طالبانی‌گری را در پی دارد؟ 

متأسّفانه بحثهای روایی و استناد به ظواهر متون دینی بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی و دوری از چارچوبها و اصول سیاست امروز باعث بدبینی و تغییر ذهنیتها نسبت به پیامهای صلح‌جویانه‌ی اسلام شده است که عملکرد این گروه‌ها به‌نام مقدّسات، بیشترین تأثیر را در این شرایط داشته است .

وضعیّت افغانستان در این شرایط  با تهاجم و تغییر دولت‌ها حلّ و فصل نمی‌شود و جز با تغییر نگرشها، تعامل تمام جناحها و حسن نیّت مجامع بین‌المللی راه برون‌رفتی از این مخمصه وجود ندارد.

امیدواریم مردم افغانستان خود متوجّه این واقعیت باشند و دست از قوّه‌ی قهریّه بردارند و مدّتی تفنگهایشان را زمین بگذارند و میدان را به نفع فکر، اندیشه و عقلانیت واگذار کنند.

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
صلاح‌الدین خدیو (مهمان)
1400/05/25

‍ تاریخ افغانستان و اعوجاج مدرنیته در پنج دقیقه

@sharname1

در فیلم پیوستی به صورت گذرا به تاریخ افغانستان در صد سال گذشته پرداخته می شود. نکته جالب اینجاست که صد سال قبل از مجموع 52 کشور اسلامی کنونی، تنها سه کشور ایران، افغانستان و ترکیه دارای استقلال کامل بودند.
بقیه یا هنوز روی نقشه جغرافیا ظاهر نشده، یا مستعمره و تحت قیمومیت بودند.
جالب تر اینکه صد سال قبل شاه امان الله افغان همزمان با رضاشاه و آتاترک، کوشش های نوسازی و اصلاحات اجتماعی را آغاز کرد که با یک موج مقاومت محافظه کارانه متوقف شد.
افغانستان تا سال 1352 که سلطنت سقوط کرد، آرام و با ثبات بود. هرچند این آرامش معادل سکون و توقف در زمان و واپس ماندگی بود.
سردار داود نخستین رئیس جمهور، توسعه گرا و مصالحه جو بود. اما قربانی عدم توازن در سیاست خارجی و توطئه کمونیستها شد. پس از آن افغانستان مقهور رویارویی دو جریان سیاسی وارداتی شد که نیروهای اجتماعی این کشور سنتی و اصولا محافظه کار را به جنبش درآوردند:
اسلام گرایان و کمونیست ها که هریک نماینده طیفی از نیروهای اجتماعی متجدد این کشور بودند و دسته ای از قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای پشت هریک از اینها قرار گرفتند.
این مسیر تاریخی ویژه که افغانستان با کودتا علیه ظاهرشاه در آن قرار گرفت و با کودتای کمونیستی اردیبهشت 57 تکمیل گردید، نوعی پویایی خلق کرد که از آن می توان به امر " مدرن کننده غیر مدرن" همراه با تمام تضادهایش از آن نام برد.
در واقع مدرنیته ای که صد سال قبل با تجدد آمرانه امان الله خان آغاز شد و در سلطنت چهل ساله ظاهر شاه تن به رکود و جمود سپرد، پنجاه سال بعد لاجرم سر از دو جریان فکری اسلام سیاسی و چپگرایی در آورد و البته دچار اعوجاج و کژکارکردی گردید.
" مدرن کننده غیر مدرن" تمامی چالشها، معایب و مشکلات مدرنیته را داشت، بدون آنکه دارای هیچ یک از مزیت های آن باشد.
وارد کردن مردم به متن سیاست بدون وجود الزامات سیاست مدرن و دمکراتیک، مستلزم خشونت های ساختاری و کارکردی بی پایان بود که با کشتارهای سبعانه و جابجاییهای جمعیتی عظیم، پیامدهایی به مراتب مهم تر برای چند دهه آینده باقی گذاشت.
از دیگر ویژگیهای این اعوجاج مدرن می توان به زیست زمان پریشانه در جغرافیایی واحد اشاره کرد. مردمانی متعلق به قرون متفاوت همزمان در کشوری واحد به سر برده و قبیله و عصبیت ناشی از آن تنها، ملاط این معجون ناهمگون بود.
" افغانستان دمکراتیک " کمونیستها، امارت اسلامی طالبان و جمهوری اسلامی فعلی با ساز و کارهای انتخاباتی غربی، هر سه به درجاتی، الگوهایی بیگانه با آداب و سنن افغانستان و نامانوس با بخش های مهمی از جامعه شهری، جوامع روستایی ادغام شده در شهر و سرانجام قبایل و طوائف ساکن در دره ها و کوهپایه های دوردست بودند.
کمونیستها با هزیمت ارتش سرخ و فروپاشی شوروی به نیرویی کوچک و حاشیه ای تبدیل شدند. در غیاب آنها اسلام گرایان منقسم شدند و به نوعی مقهور پویایی مدرن کننده غیرمدرنی شدند که خود محصول آن بودند. از دل این پدیده، محافظه کارترین و زمان پریش ترین بخش جامعه یعنی طالبان مسلح و به ایدئولوژی جهاد مجهز شد.
شاید بتوان گفت بدترین رقیب افغانستان تقدیر و سرنوشت خاص آن در قرن بیستم و بدبیاریهای حاصل از آن بود. برای کشوری فقیر و منزوی این یک بدشانسی تمام عیار بود که یکباره در کانون جنگ سرد قرار گیرد و برای ابرقدرتهای آن زمان، ارزش استراتژیک و ژئوپولتیک بیابد.
اگر دچار اگر و اماهای غیر تاریخی نشویم، می توانیم بگوییم کاش اصلاحات آمرانه امان الله خان متوقف نمی شد. کاش سلطنت آرام ظاهر شاه، با قدری تحرک و توسعه همراه می شد و سرانجام قطار تحولات با کودتای داودخان که فردی ملی و عاقبت اندیش بود، متوقف و به کودتای خونبار کمونیستها نمی رسید.
اکنون اگر افغانستان شانس بیاورد و گرفتار یک جنگ داخلی تمام عیار نشود، فقط می توان آرزو کرد که سالها و دهه ها بگذرد و طالب ها شهری و متجدد شوند.

#صلاح_الدین_خدیو
#طالبان
#افغانستان
@sharname1

2
صلاح‌الدین خدیو (مهمان)
1400/05/25

‍بیا که بریم به مزار ملاممد جان

ترانه فولکلور بیا که بریم به مزار ...داستان عشقی سوزان میان دو جوان اهل هرات است که صدها سال سینه به سینه نقل شده و به بخشی از هویت اجتماعی افغانستان امروز تبدیل شده است.
عایشه زیباروی هروی در راه چشمه، چشمش به یک طلبه علوم دینی بنام ملا محمد می افتد. هنگامی که باد روسری عایشه را می برد و ملا آن را به او پس می دهد، دو جوان چشم در چشم می شوند و نه یک دل بلکه صد دل دلباخته هم می شوند.
فراق تلخی که میان آنان اتفاق می افتد، عایشه مفتون را وا می دارد، تا نذر کند در عید نوروز به مزار شریف رفته و در جوار بارگاه مولی برای رسیدن به معشوق دعا کند. عایشه چنین می کند و دعایش مستجاب می شود.
این ترانه معروف را خوانندگان متعددی از ایران و افغانستان خوانده و به اثری جهانی تبدیل کرده اند.
پریروز هرات به دست طالبان سقوط کرد و امشب مزار. با این وصف عایشه و ملا محمد نه در موطن خود آرام و قرار دارند و نه در مزار شریفی که قرار است میعادگاه عشقشان باشد.
عایشه استعاره ای از افغانستان معاصر است و ملا محمد جان هم صلح و آرامشی که نیم قرن است از این کشور بخت برگشته، رخت بسته است.
اگر پانصد سال قبل این دو دلدار دلسوخته پس از تحمل رنجی جانکاه به وصال رسیدند، به نطر می رسد اکنون تقدیرشان فراق و جدایی است.
اگر در روزها و هفته های آینده، کابل سقوط کند، در مدت 47 سال این هفتمین بار است که پایتخت افغانستان سقوط می کند و یا به قول افغانها سقوط داده می شود، یعنی هر هفت سال یکبار.
یک کودتای سفید با سه کودتای حونین و سه حمله نظامی تمام عیار و محاصره و در نهایت سقوط.
این یعنی هیچگاه کوچکترین ثبات و آرامشی وجود نداشته تا عمران و سازندگی صورت بگیرد. وضعیت به گونه ای است که همه حسرت دوران رکود و انجماد ظاهرشاه را برای ثبات و تعادل شکننده آن می خورند.
مقصر کیست؟ غالبا تمایل دارند طالبان را به عنوان متهم ردیف اول معرفی کنند.
در گناهکاری طالبان شکی نیست. هرچند در اینباره هم باید به دنبال دلایل عمیق تر و ساختاری تر رفت و بررسی کرد که چه شد، غول اسلام گرایی محافظه کار ایدئولوژیک اینگونه از شیشه بیرون آمد؟
عجالتا اما به سراغ دلایل جزئی تر و دم دست تر می رویم. طالبان متحجر و زمان پریش و،بیرحمند. آمریکا هم نامسئول و نامتعهد است. دولت افغانستان چه؟ چرا نمی تواند در برابر یک ارتش چریکی نه چندان مسلح، دو هفته دوام بیاورد؟ یعنی این دولت فاقد هرگونه ریشه داخلی هست و کاملا متکی به نیروی اجنبی بود؟
وقتی انتخابات ریاست جمهوری در کشوری سی میلیونی با شرکت دو میلیون نفر برگزار می شود، قضیه روشن است.
آگاهان مسائل افغانستان می دانند که ربع قرن پیش طالبان بعلت تنوع بافت قومی، به آسانی قادر به پیشروی در صفحات شمالی نبود، اما امروز مثل راحت الحلقوم ولایات شمالی را بلعید!
باز جواب روشن است: فساد ویرانگر و ناکارامدی زبانزد حکومت، مردم را کاملا ناراضی و از حکومت جدا کرده است.
آمریکاییها درست مانند عراق دولتی ضعیف و جامعه ای منقسم برجای گذاشته اند که در برابر هجمه یک گروه چریکی مصمم ابدا قادر به پایداری نیست.
ورق خوردن دوباره تاریخ افغانستان، دگربار به این شکل بدترین کابوسی بود که می شد تصور کرد. فقط باید گفت خدا به مردم مصیبت زده آن رحم کند و معجزه ای صورت گرفته و آرامش‌ و ثبات درازمدت به این کشور بازگردد.
باید دعا کرد باز عایشه به ملا محمد جانش برسد و هرات آباد و مزار میعادگاه عشاق شود.

https://t.me/sharname1/2669

#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

3
مباشری (مهمان)
1400/05/25

قومیتگرایی، عصبیت این خلدونی و تحویل افغانستان به طالبان:
می گویند در هنگام ظهور اسلام و حمله مسلمانان به امپراتوری ساسانی و بیزانس این دو از پس سالها جنگ خسته و درمانده بودند اما ساسانی ها مشکل بزرگتری هم داشتند و ان اینکه هر روز از گوشه ای کسی ادعای شاهی داشت‌. چندین شاه عوض شد تا رسید به الف بچه ای بنام یزدگرد. اتحادی در کار نبود اما در طرف مقابلشان مسلمانان با شور و هیجان و ایمان و همبستگی و با دانش واژه این خلدونی بگوییم با عصبیت پیش می رفتند. نفر و جنگ افزارهای کمتری داشتند اما عصبیت انها بر تفرقه ایشان چربید.

داعش که به عراق تاخت به سرعت در حال تصرف انجا بود. اگر کمکهای خارجی و فتوای سیستانی چونان کلامی هماهنگ کننده و...نبود نخست اربیل و بعد بغداد سقوط می کرد‌. عصبیت انها از تفرقه و قوم‌پرستی و.... اینان نیرومندتر بود.

دولت غنی دولتی فاسد و چند پاره و قومگرا در جامعه ای قوم پرست در برابر نیروی ایمان و شور و هیجان و همبسته و به گفته ای دارای عصبیت طالبان قرار گرفت و احتمالا با هماهنگی امریکا و قدرتهای منطقه ای و همسایگان ولی مهمتر از همه امریکا کشور را به اسانی و بدون مقاومت تحویل طرف مقابل یعنی طالبان داد. نه جنگی بود و نه مقاومتی جدی.

در کشوری پاره پاره شده و به شدت قومگرا آن جریان و قوم و جنبش سیاسی و... که دارای عصبیت بیشتری باشد یکی از فاکتورهای اصلی پیروزی را دارد و اما بدبختی انکه چنان جریانی معمولا پر از تعصب و شور و هیجان و سختگیری و وحشی گری و عدم‌ظرافت هم هست! قومگرایی افراطی در هر ‌کاغذ کادویی که پیچیده شود سم است و ویرانگر و موجب ناتوانی در برابر جنون انسجام یا عصبیت یک جریان و دیوانگی های ان.

4
طاها (مهمان)
1400/05/25

افغانستان با طالبان هم میتواند پیشرفت کند به شرط اینکه آنها رفتار خود را تغییر دهند.طالبان اگر دموکرات شوند و دست از افراط در مسایل دینی بردارند مشکل افغانستان حل میشود.

5
بدون‌نام (مهمان)
1400/05/28

فکر اندیشه عقلانیت ههههههه چرا فکر می کنید همه فکر و عقلانیت در شما جمع شده برعکس کسای متعصبی مثل شما که تعصب باعث شده حق رو ببینید نه فکر دارید نه عقلانیت و نه اندیشه