موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، «اعتقاد به جبر و یأس و ناامیدی» و «حَسَد»

موانع معرفتی کمال از دیدگاه مولوی، «اعتقاد به جبر و یأس و ناامیدی» و «حَسَد»



یکی دیگر از موانع معرفتی کمال، اعتقاد به جبر است.

مولوی در این باره می‌گوید:

هرکه جبر آورد خود رنجور کرد             تا همان رنجوریش در گور کرد

گفت پیغمبر که رنجوری بلاغ                 رنج آرد تا بمیرد چون چراغ

جبر تو خفتن بود در ره، مخسب         تا نبینی آن در و درگه، مخسب

هان مخسب ای جبری بی اعتبار         جز به زیر آن درخت میوه‌دار

 

می‌گوید کسی که خود را به فکر جبر و عجز انسان از تدبیر و عمل مشغول می‌دارد، به تدریج این فکر قوت و قدرت می‌گیرد و او را به عجز و درماندگی می‌کشاند، زیرا این بیماری روحی به منزله مرگ روح است، در نتیجه آن شخص مانند پرنده‌ای که بال‌هایش بسته باشد، خود را عاجز و ناتوان می‌شمارد و به یاس و ناامیدی گرفتار می‌شود، زیرا هرگاه کسی بر زمین بنشیند و هرگز راه نرود، به تدریج قدرت او بر راه رفتن زایل می‌گردد و ممکن است زمین گیر شود و نیز هریک از انواع قدرت به تمرین و ممارست افزایش می‌گیرد، مانند قدرت بر تفکر و مطالعه و علم آموختن و خط خوش نوشتن و ساز زدن و آواز خواندن و بدون ممارست و تمرین، آن قدرت از کار فرو می‌ماند و سرانجام حکم عدم و نیستی به خود می‌گیرد.

یکی دیگر از موانع معرفتی کمال، یأس و ناامیدی است.

عوامل ایجاد کننده‌ی یأس فلسفی عبارتند از:

تاثیر ادبیات معاصر غرب، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، بر ادبیات فارسی.

استبداد و اختناق حاکم و ابعاد محتوایی آن که عبارتند از: فقدان معنی و هدف برای زندگی، حاکمیت جبر بر سرنوشت انسان‌ها، مرگ و خودکشی، کابوس و اضطراب، نگرش فرویدی به انسان، انکار خدا، انزوا و غیره.

مولوی در این باره می‌گوید:

نا امیدی را خدا گردن زده است               چون گناه و معصیت طاعت شده است

چون مبدل می‌کند این سیئات                 طاعتیش می‌کند رغم و شات

زیرا از نظر مولوی تنها با تلاش و نشاط و کشاکش در عرصه حیات است که از دوزخ مرگبار بی‌ایمانی و توفان خانمان‌برانداز ناامیدی نجات خواهی یافت؛ زیرا از خاکسترهای رنج بزرگ و تکاپو است که ققنوس یک حیات جدید نفسانی، که بنیاد آیندهی بشریتی بزرگ و پایدار است، به پا خواهد خاست.

 

یکی دیگر از آفات معرفتی کمال، حسد است.

حسادت یکی از رذایل درونی و بیماری‌های روحی است و در تعریف آن گفته‌اند: تمنی زوال نعمة الغیر. شخص حسود آرزو دارد که فرد مورد نظر او نعمتی را از دست دهد و جز به از دست دادن نعمت او خشنود نمی‌گردد.

 

امام محمد غزالی در این باره می‌گوید: «حسد صفتی است که منشأ آن احساس نقص خود و کمال غیر است به همراه حقد و کینه‌توزی و بدخواهی که از شریری و پلیدی نفس سرچشمه می‌گیرد و بدین جهت شخص حسود همواره آرزو می‌برد که اگر خود نتواند، حوادث روزگار آن کمال را از فرد مورد نظر (محسود) زایل کند و پیوسته از این اندیشه رنج می‌برد و در خود فرو می‌رود و می‌سوزد.»

امام محمد غزالی درباره حسد می‌گوید:

«بدان که حسد آن بود که کسی را نعمتی رسد تو آن را کاره باشی و زوال آن نعمت را خواهان باشی، این حرام باشد به دلیل اخبار و به دلیل آن که کراهیت در قضا و حکم آفریدگار است و خبث باطن. بدان که حسد بیماری عظیمی است، دل را و علاج وی هم معجون علم و عمل است، اما عملی آن است که بداند حسد زیان وی است اندر دنیا و آخرت و سود محسود وی است اندر دنیا و آخرت، اما آنکه زیان دنیای وی است، آن که همیشه اندر غم و اندیشه و عذاب باشد که هیچ وقت خالی نبود از نعمتی که به کسی همی رسد و چنانکه همی خواهد که دشمن وی در رنج باشد، خود چنان باشد و بدان صفت بود که دشمن خود را چنان می‌خواهد، چه هیچ غم عظیم‌تر از غم حسد نیست و اما علاج عملی آن است که به مجاهدت اسباب حسد را از باطن خود بکند که سبب حسد کبر است و عجب و عداوت و دوستی جاه و خشم و غیره آن.(۲/ص۵۲۰).

پس حسد صفتی است مرکب از چند صفت زشت و پلید نتیجه آن سخت و بسیار خطرناک، زیرا احساس نقص طبعاً باید آدمی را به طلب کمال و فضیلت برانگیزد ولی چون حسد با کینه و شرارت و آتش خودخواهی همراه است فرد حسود به جای آنکه درصدد علاج نقص خود برآید، آرزو می‌برد که فرد موردنظر که مورد حسادت واقع گشته است از کمال محروم گردد و حوادث مهلک و جان شکار و جریان‌های مرگبار و جان شکاف او را در این آرزو مدد کند و این خود ناشی از ضعف نفس و درماندگی و حقارت و نهایت پستی است و حاصل آن، اندوه بی پایان از آن جهت که مجاری امور سیر حوادث شکننده به اختیار هیچ کس نیست و قوانین الهی و قواعد و سنت خدایی و قانون طبیعت بر این است که شخص واجد شرایط و دارای کمال موفق باشد و پیوسته پیش برود و ناقص فاقد شرایط و کم‌هوش و بی‌بهره از استعداد و مواهب کمال در سراشیبی مذلت و خفت بماند، بلکه روز به روز به عقب رود و روی سعادت نبیند و از دگر سوی فرد حسود علاوه بر این‌که از کمال فرد مورد نظر «محسود» به سبب عدم طلب، محروم می‌شود، نزد مردم  و در پیشگاه خلق هم ارجی و مرتبه‌ای ندارد و کسی او را به دوست نمی‌گیرد و از وی متنفر می‌گردند و از مساعدت و هدایتش خودداری می‌کنند؛ خلاصه اینکه حسد، عقبه و گردنه ناپیمودنی و گره و عقیده‌ی حل‌ناشدنی سلوک و رهروان مسیر معرفت است و کمتر کس از آن رهایی تواند یافت.

امام محمد غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» راه معالجه ی دو بیماری حسد را در دو روش می‌داند، یکی معالجه‌ی عملی، دیگری معالجه‌ی علمی. معروض می‌دارد که مبارزه‌ی علمی آن است درباره‌ی آیات و احادیثی که در نکوهش حسد وارد شده است بیندیشد و مبارزه‌ی عملی آن است که هر چه نفسش می‌خواهد برخلاف آن رفتار کند، تا کم‌کم نفس را رام سازد و تمام رذایل بشری از قبیل کبر و کینه و حقد و بخل و غیره که جنبه‌ی درونی دارند به عنوان موانع معرفتی کمال شناخته می‌شوند.

مولانا درباره صفت مذموم و رذیله حسد می‌گوید:

ور حسد گیرد تو را در ره گلو                         در حسد ابلیس را باشد غلو

کوز آدم ننگ دارد از حسد                            با حسادت جنگ دارد از حسد

(۱/ب۴۲۹،۴۳۰)

عقبه‌ی زین صعب تر در راه نیست                ای خنک آنکش حسد همراه نیست

(۱/ب۴۳۱)

این جسد خانه حسد آمد بدان                   از حسد آلوده باشد خاندان

گر جسد خانه جسد آمد و لیک                  آن جسد را پاک کرد الله نیک

(۱/ب۴۳۴-۴۳۲)

امتیاز شما: هیچ میانگین امتیاز: 5 (از 1 رای)