زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی سیزدهم(پيكهای رحمت به سوی فرمانروايان جهان)

نویسنده: 
هادی محمودی
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی سیزدهم(پيكهای رحمت به سوی فرمانروايان جهان)

پیشگفتار:‌

مكیان با وجود جمعیت بسیار زیادی كه نسبت به مردم مدینه داشتند و با دو جنگ بزرگ بدر و احد كه با محمّد انجام داده بودند؛ دریافتند كه حریف قدرتمندی دارند كه با وجود اینكه سه برابر آنها هستند حریف آنها نیستند و از آینده و ترقی جامعه مدینه و بیشتر شدن پیروان محمّد نیز واهمه داشتند و به فكر راه حل و چاره‌ای بودند .

بنابراین مكیان پس از مذاكرات طولانی، اتحاد عظیمی از قبایل عرب را با خود همراه ساختند و با نیرویی عظیم و بسیار زیاد، تصمیم به جنگی تمام عیار و بی سابقه علیه محمّد و جامعه مدینه را نمودند و مكیان با متحدانش از دیگر قبایل عرب و یهود، برای ریشه‌کن کردن جامعه مدینه و كشتن محمّد، همداستان شدند و بزرگترین نیروی نظامی آن زمان را تشكیل داده و به سوی مدینه حركت نمودند.

تعداد سپاهیان مكه از تمامی قبایل(احزاب) نزدیك مكه در این جنگ به ده هزار و با متحدین و یهودیان(قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) تعداد آنان ۲۴۰۰۰ نفر بودند و این در حالی بود که تعداد مسلمانان فقط سه هزار نفر بود.

در این هنگام یهودیان بنی قریظه كه هم پیمانان محمّد بودند به او خیانت كرده و با دشمنان محمّد هم پیمان شدند، اما پس از مدتها محاصره مدینه توسط این سپاه عظیم، اقدامات زیركانه محمّد سبب شكست و بازگشت آنها گردیده و به دنبال شكست این سپاه عظیم و بازگشتشان به سوی مكه؛ محمّد فورا به سوی قلعه یهودیان خیانتكار بنی قریظه حركت كرد و پس از حدود یک ماه محاصره قلعه‌های آنان، یهودیان تسلیم شدند و بنابر حكمیت سعد بن معاذ؛ محمّد آنها را از مدینه اخراج كرد.

بازگشت سپاه عظیم و پرجمعیت و قدرتمند احزاب در نبرد خندق، ضربه‌ای بسیار سهمگین بر دشمنان محمّد و شكستی تلخ برای آنان بود، چنان که نه تنها امکان هرگونه سازماندهی و لشکرکشی دوباره را از آنان گرفت بلكه رؤسای مكه به این نتیجه رسیدند كه دیگر نمی‌تواند محمّد را شكست بدهند و محمّد نیز كه وفادارترین یارانش را در این چند جنگ از دست داده بود، مهمترین نگرانیش از اتحاد دوباره قبایل عرب شبه جزیره عربستان علیه وی و شروع جنگی دیگر برعلیه او بود.

سال ششم و هفتم هجری:

1-آخرین تلاشهای مخالفان مدینه علیه محمّد 

پس از شكست سپاه عظیم و پرشمار و قدرتمند احزاب، دیگر سایر قبایل دریافتند كه سپاه محمّد بسیار قدرتمند است و از این تاریخ دیگر به ندرت و به جز برخی از قبایل نادان، جرات حمله به مدینه را پیدا نكردند و بجز سه بار كه هر سه بار از محمّد شكست خوردند و منجر به سه برخورد با نامهای سریه عبد الله بن عتیک؛ غزوه ذی قرد؛ غزوه بنی المصطلق گردید؛ دیگر قبایل عرب دشمن محمّد، جرات حمله به مردم مدینه و هم پیمانان محمّد را نكردند.

اما در این سال مخالفین پنهانی محمّد و در رأس آنها عبدالله ابن ابی؛ در مدینه كه از نظر سیاسی شكست خوده و دیگر جایگاهی در مدینه نداشتند، درصدد شعله ور نمودن اختلاف بین مهاجرین و انصار بودند و اقدامانی چند انجام دادند ولی توسط خود مسلمانان اقدامات آنها نقش بر آب شد كه این اخبار توسط عوامل و ماموران پنهانی محمّد به صورت مرتب به او می رسید و محمّد بدون اینكه در مواجه با این وقایع شخصا وارد عمل شود، از تمامی اقدامات آنها اطلاع داشت.

اما مخالفین در دنباله اقدامات خود، تهمتی زشت را به یكی از زنان محمّد نسبت داده و این شایعه را در مدینه منتشر نمودند تا سبب خدشه وارد كردن به حیثیت محمّد و تضعیف او در میان مردم گردند؛ كه این ماجرا در تاریخ نگاری حیات محمّد به «حادثه افک"معروف است.

مسلمانان مهاجر و انصار، كه در طی این 6 سال، چهره واقعی این افراد را شناخته بودند، قصد برخورد با آنان را داشتند؛ عبد الله بن ابی که از جریان مطلع شد به نزد محمّد آمده و التماس كرد كه محمّد او را پناه دهد تا وی را نكشند؛ اما در این میان حتی انصار مدینه و دوستان قدیمی عبدالله ابن ابی، كه مدتها بود از عبد الله ابن ابی، تنفر پیدا كرده بودند، قصد كشتن او را داشتند.

اما محمّد اجازه نداد و به آنها گفت كه تا وقتی که عبد الله زنده است ما با وی همانند یک دوست رفتار می‌‌‌‌‌کنیم! 

همین عفو و اغماض محمّد، وسیله دیگری برای تنفر مردم از عبد الله بن ابی گردید و سبب شد تا مورد ملامت و سرزنش مردم قرار گیرد، به حدی که وقتی او سایر دوستانش چون به دروازه مدینه رسیدند؛ حتی پسر عبد الله ابن ابی كه از پیروان صادق محمّد بود؛ پیش آمده و سر راه پدرش را گرفته و به او گفت: «به خدا سوگند تا پیامبر اجازه ندهد نمی‌گذارم داخل شهر شوی و امروز خواهی دانست عزیزترین مردم كیست و خوارترین افراد نیز چه كسی است."

به هر حال در این سال؛ رفتارهای بزرگوارانه و برخوردهای هوشمندانه محمّد، سبب گردید كه تمامی مخالفان محمّد، در مدینه به گوشه‌ای رانده شده و به شدت تضعیف گردند.

2-صلح حدیبیه زیركانه‌ترین اقدام محمّد!

در این سال محمّد به صورت غیر منتظره‌ای تصمیم به انجام حج گرفت و این تصمیم او سبب حیرت بسیاری از مردم گردید، زیرا مطمئن بودند كه سپاه مكه جلوی آنها را می گیرد و اجازه ورود آنها را به شهر مكه نمی‌دهد؛ اما مسلمانان كه مطیع محمّد بودند، به محض تصمیم محمّد، با او همراه شدند.

تصمیم دیگر محمّد این بود كه تمامی مسلمانان بدون سلاح و با دست خالی از مدینه خارج شوند و به سمت مكه بروند كه این امر سبب وحشت بسیاری گردید و اطمینان داشتند كه به محض نزدیك شدن به مكه؛ سپاه مكه به آنها حمله می كند و همگی را قتل عام خواهد كرد.

اما محمّد می دانست كه اگر آنها بدون سلاح به سمت مكه بروند؛ رؤسای مكه برای جلوگیری از بی حیثیت شدن خود در جامعه عربستان(حمله به مردان بی سلاح) هیچوقت به آنها حمله نخواهند كرد، بدین منظور دستور داد كه این خبر را در بین قبایل عربستان پخش كنند كه مسلمانان بدون سلاح و به قصد زیارت كعبه به سمت مكه می روند.

از طرف دیگر محمّد می دانست كه آنها یا می توانند وارد مكه شوند و زیارت كنند و یا نمی‌توانند و این قضیه دو حالت دارد:

1-اگر بتواند كه موفق شده اند و در میان اعراب پذیرفته شده اند و از این به بعد با سایر قبایل عرب می توانند رابطه دوستی برقرار كنند و دیگر مكه نخواهد توانست قبایل عرب را علیه آنها تحریك كند و جنگ بزرگ دیگری نظیر جنگ احزاب را علیه آنها راه اندازی كند.

2-اگر هم رؤسای مكه اجازه ورود آنها را به مدینه ندهند، سبب بی آبرو شدن خود می گردند، زیرا كعبه متعلق به همه عربستان بود و آنها حق نداشتند كه كسی را از زیارت كعبه منع كند و اگر این اتفاق می افتاد باز هم او بود كه كه پیروز شده بود.

کاروان مسلمانان، روز دوم ذیقعده سال ششم، مدینه را به سوی مکه ترک کرد كه حدود 1400 نفر بودند و در میانه راه بودند كه به محمّد خبر رسید كه مكیان از حرکت مسلمانان مطّلع شده و قسم خورده‌اند که مانع ورود آنان به مکه شوند و هنگامی که قافله مسلمانان به منطقه حدیبیه(حدودا ۲۴کیلومتر) رسید، به فرمان محمّد، مسلمانان در همان ناحیه فرود آمدند و سپس ، «بُدَیل بن وَرقاء خُزاعی» و گروهی از قبیله خُزاعه نزد محمّد آمدند و محمّد به ایشان گفت که فقط برای زیارت كعبه آمده‌اند .

رؤسای مكه که سخت در تنگنا افتاده بودند؛ فرمانده سپاه مكه «خالد بن ولید» را با دویست سوار تا کراع الغَمیم و «مکرز بن حفص» را نیز با همراهی حدود پنجاه نفر از سوارکاران مامور کردند تا در اطراف مسلمانان جولانی بزنند و آنها را تحریك كنند تا با آنها وارد جنگ شوند.

اما محمّد كه نیت آنان را می دانست به مسلمانان دستور داد كه به هیچ عنوانی عكس العمل نشان ندهند و با این اقدام محمّد، نقشه رؤسای مكه ناكام ماند و هرچه كردند مسلمانان عكس العملی نشان ندادند.

سپس محمّد، عثمان را به مکه فرستاد و برای چندمین بار، مکیان را از قصد خود (زیارت كعبه) مطّلع کرد، اما آنان نپذیرفتند و در پی آن، شایع شد که مكیان عثمان را به قتل رسانده‌ است و در پی نشر این خبر، محمّد، اصحاب را به بیعتِ معروف به بیعت رضوان فراخواند و همه اصحاب حاضر در حدیبیه با محمّد بیعت کردند.

پس از مدتی معلوم شد که عثمان کشته نشده و در مکه محبوس بوده است و رؤسای مكه، نماینده‌ای خود سهیل بن عمرو، را به سوی مسلمانان فرستادند و محمّد با دیدن او گفت: «‌قریش با فرستادن این مرد، قصد صلح دارند ». 

سهیل بن عمرو پس از رسیدن گفت كه آمده است تا با محمّد پیمان صلحی ببندد که به موجب آن، مسلمانان در آن سال بدون زیارت كعبه به مدینه بازگردند و سال بعد وارد مکه شوند تا بدین صورت مکیان مورد شماتت سایر اعراب قرار نگیرند. 

پس از توافق دو طرف در مورد آزادی اسرا، میان محمّد و نماینده مكه پیمانی نوشته شد و به امضا رسید كه این پیمان به صلح حدیبیه معروف شد و این پیمان نامه 7بندی؛ دو بند خیلی مهم به شرح زیر داشت:

1-هرگاه فردی از مکه بگریزد و به مدینه پناه آورد، محمّد باید او را به مكه بازگرداند، ولی اگر یکی از مسلمانان به سوی مكه گریخت، مكه موظف به بازگرداندن او نیست.

2-مكه و مسلمانان پیمان می‌بندند که در ده ‌سال، با یکدیگر نجنگند و به یکدیگر شبیخون نزنند.

در اینجا بحث بر سر این پیمان نامه بالا گرفت و بسیاری از مسلمانان، به خصوص از بند اول پیمان نامه،  بسیار ناراحت شده و مفاد پیمان نامه را یك پیروزی برای مكه و شكستی بزرگ برای محمّد دانستند كه در اینجا «ابوبكر ابن ابی قحافه» با جسارت و شهامتی عجیب به طرفداری از محمّد به میان آمد و سایرین را به پیروی محمّد فراخواند.

در آینده دور اندیشی محمّد به خوبی ثابت شد كه این پیمان نامه تا چه حد به نفع مسلمانان بوده و بزرگان مكه بعدها دریافتند كه تا چه حد از این عهد نامه ضرر كرده اند و اگر می دانستند كه در آینده چه پیش می آید؛ هرگز چنین عهدنامه‌ای با محمّد نمی‌بستنند و درآن روز اجازه ورود مسلمانان را به شهر می دادند.

سپس مسلمانان ده روز، در حدیبیه اقامت کردند و بعد به دستور محمّد به به سمت مدینه حركت كردند.

در اینجا بود كه محمّد اتفاقی به مكانی رسید كه در كودكی مادرش آمنه را در آن مكان از دست داده بود و مادرش آنجا وفات یافته بود و به خاكش سپرده بودند.

این منطقه كه ابواء نام داشت تقریباً در میانه راه مکه و مدینه قرار داشت و قریه‌ای بود آباد و زراعی و در نزدیکی وادی ودان، كه محمّد با مشاهده آن مكان، یاد مادر مهربانش افتاده و بی اختیار به سوی آن مكان حركت كرده و بر مزار او فرود آمد و با دیدن مزار مادرش آنجا توقف كرده و بر سر مزار مادر رنج دیده اش بسیار گریست و جمع مسلمانان همراه وی، با مشاهده اشكهای محمّد، نیز بسیار گریستند.

3-پیام صلح و دوستی محمّد برای جهانیان

پس از صلح حدیبیه، محمّد در سال بعد قاصدین فراوانی را به اقصی نقاط عربستان حتی خارج از عربستان و به سوی مردم مناطق دوردست فرستاد كه این پیكها به سوی این مردم این مناطق رفته و اسلام را بر آنها عرضه داشته و از آنها دعوت می كردند كه به محمّد ایمان بیاورند.

در این سال كه سال هفتم هجری بود، محمّد در اقدامی غیرمنتظره و عجیب، نامه‌هایی به سوی امپراتوران روم شرقی و ایران و همچنین نجاشی و نیز امیر غسانیان شام و امیر یمامه و پادشاه حبشه فرستاد كه هدف او از این نامه‌ها مشخص نیست و در این نامه‌ها محمّد پس از پیام صلح و دوستی به آنها اعلام می كند كه او فرستاده خدا است و دین صلح و دوستی برای جهان آورده است و از آنها دعوت می كند كه مسلمان شوند. 

با توجه به اینكه این امپراطوران، پادشاهان كشورهایی مسیحی و زرتشتی و ... بودند و سرزمین‌های تحت حاكیمتشان تحت نفوظ شدید روحانیون میسحی و زرتشتی و ... قرار داشت و مسلمان شدنشان بسیار بعید و غیرممكن بود؛ دقیقا مشخص نیست كه هدف محمّد از این نامه‌ها چه بوده است.

 به هر حال خلاصه‌ای از متن این نامه‌ها براساس اسناد به جای مانده از آن زمان، چنین است:

1-نامه محمّد به هراکلیوس(Heraclius)، امپراطور روم:

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمّد بنده و فرستاده خدا به بزرگ رومیان. کسی که پیرو راستی گردد گزند نمی‌بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانی و اسلام بیاور تا خدا دو بار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدی، گناه اریوسیان (فرقه‌ای از مسیحیت که بوسیله اسقف اریوس در سال ۳۱۰ میلادی پایه‌گذاری شد و معتقد به مخلوق بودن حضرت عیسی و نفی الوهیت او بودند) بر گردن تو خواهد بود.

2-نامه محمّد به خسروپرویز

بنام خداوند بخشنده مهربان

از محمّد، فرستاده خدا، به بزرگ ایران. درود بر آن کسی که حقیقت را بجوید و هدایت را پیرو باشد و به خداوند و رسولش ایمان آورد و و گواهی دهد که محمّد بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوی خدا می‌خوانم و فرستاده خدا برای همگان هستم تا آنان را بیم دهم و حجت را بر آنان تمام کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از اسلام روی‌گردان شوی، گناه مردم مجوس بر گردن تو است. 

3-نامه محمّد به مقوقس بزرگ مصر

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمّد فرزند عبدالله به مقوقس، بزرگ قبطیان. درود بر پیروان هدایت. من تو را به آیین اسلام دعوت می‌کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی، اسلام بیاور تا خداوند دو پاداش به تو دهد؛ و اگر نپذیری و اسلام نیاوری گناه قبطیان نیز به عهده تو است.

 4-نامه محمّد به نجاشی حاکم حبشه

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمّد، فرستاده خدا، به نجاشی، پادشاه حبشه. سلام بر تو. من خدایی را که جز او خدایی نیست ستایش می‌کنم؛ خدایی که فرمانرواست و از هر عیبی منزه است، و خدایی که «سلام» است، بندگان فرمانبردارش از خشم او در امان‌اند و بر بندگانش ناظر و گواه است، همانا من فرستاده خدایم و تو و مردمانت را به سوی خداوند عزیز و با عظمت دعوت می‌کنم. من با این نامه رسالتم را ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم، خیر خواهی ام را بپذیرید. درود بر پیروان هدایت.

 طرز برخورد امپراطوران بزرگ جهان با پیك‌های محمّد بسیار متفاوت و به شرح زیر بود:

1-امپراطور روم

هراكلیوس دستور داد کسی را از نزدیكان او بیابید تا از وی درباره محمّد پرسش کنیم و در آن هنگام ابوسفیان كه با كاروانی از مردان مكه، برای تجارت در غزه بودند كه ابوسفیان و تمامی همراهانش را گرفته و به نزد هراكلیوس بردند .

 هراكلیوس پرسید: نسب تو با او چیست؟ ابوسفیان پاسخ داد: محمّد پسر عموی من است. 

هراكلیوس سوالاتی از محمّد و گذشته اش كرد و سپس از ابوسفیان خواست تا هر چه می داند درباره اش بگوید.

در اینجا ابوسفیان به صورت حیرت آوری هر آنچه از محمّد می دانست، صادقانه به هراكلیوس گفت و از كودكی و یتیمی محمّد و سپس پاكی و امانت داری او در جوانی و سپس تعقل و تدبیر و هوش و زیركی او در بزرگ سالی و بعد از ادعای پیامبری او و .... همه را به امپراطور روم گفت كه سبب حیرت همراهانش گردید.

دحیه کلبی كه پیك محمّد به سوی روم بود، ماموریت داشت نامه‌ای نیز به سوی اسقف اعظم روم ببرد و وی نیز نامه محمّد را به سوی اسقف اعظم روم برد.

هراكلیوس سپس موضوع و نتیجه تحقیقش را بوسیله نامه، با اسقف اعظم روم در میان گذارد كه وی در جواب نوشت: این همان پیامبر است که جهان در انتظار او است.

هراكلیوس برای دریافتن نظر سران روم، اجتماع عظیمی در یکی از صومعه‌ها تشکیل داد و نامه محمّد را بر آنها خواند و گفت:آیا حاضرید با برنامه و آئین او موافقت کنیم؟!؛ چیزی نگذشت که تشنج بزرگی در مجلس پدید آمد به طوری که هراكلیوس به سختی توانست آنها را آرام نماید.

درنهایت هراكلیوس، پیك محمّد(دحیه کلبی) را پنهانی خواست و او را احترام کرد و پاسخ نامه محمّد را نوشت و هدیه ای نیز به وسیله «دحیه» برای محمّد ارسال کرد.

 2-امپراطور ایران

پیک محمّد به سوی شاهنشاه ایران «عبد الله حذافه سهمی قرشی» نام داشت و موقعی به خسرو پرویز رسید که او بعد از جنگ‌های ۲۴ ساله با امپراطوری روم و بعد از پیروزیهای بزرگی که به دست آورده بود و مصر و … را فتح کرده بود و در این هنگام با غرور بسیار؛ نامه محمّد را پاره كرد و با تمسخر به پیك محمّد چنین گفت:

«تو از بیابان عربستان با تعفن بز و شتر آمده‌ای كه به من راه رستگاری را نشان بدهی.»

 سرزمین حاصلخیز«یمن» در جنوب مکه قرار داشت و حکمرانان آنجا همواره دست نشانده شاهان ساسانی بودند، در آن روز«باذان» حکمران آنجا بود.

شاه ساسانی از شدت غرور نامه ای به فرماندار«یمن»،به شرح زیر نوشت:

"به من گزارش رسیده است که مردی از قریش در مکه مدعی نبوت است، او را دستگیر کرده به سوی من بیاورند."

فرماندار«یمن» طبق دستور مرکز دو پیك خود را به نامهای «فیروز»و«خرخسره» روانه حجاز کرد، این دو مامور نخست در«طائف» با یک مرد قرشی تماس گرفتند و وی آنها را راهنمائی کرد و آنان راه مدینه را پیش گرفتند و به محمّد رسیدند. 

آنها نامه باذان را به محمّد رساندند و چنین گفتند: «ما به دستور مرکز از طرف فرماندار یمن ماموریم شما را به یمن جلب کنیم و تصور می‌‌‌‌‌کنیم که «باذان»،در خصوص کار شما با خسرو پرویز مکاتبه کند و موجبات رضایت او را جلب نماید.در غیر این صورت،آتش جنگ میان ما و شما روشن می‌‌‌‌‌شود،و قدرت ساسانی‌ها، خانه‌های شما را ویران می‌‌‌‌‌سازد و مردان شما را می‌‌‌‌‌کشد"

محمّد با کمال خونسردی سخنان آنان را شنید و پیش از آنکه به پاسخ گفتار آنها بپردازد، نخست آنها را به اسلام دعوت نمود و سپس به آنها گفت: «امروز بروید،من فردا جواب خود را به شما می‌‌‌‌‌گویم."

فردای آن روز که افسران(فرماندار)یمن،برای گرفتن جواب به نزد محمّد رسیدند، محمّد گفت: «دیشب، شاه شما به وسیله پسرش کشته شد و اكنون پسرش بر تخت سلطنت نشسته است «

ماموران باذان، از شنیدن این خبر سخت وحشت زده شده و گفتند: «مسئولیت این گفتار شما به مراتب بالاتر از ادعای پیامبری است که شاه ساسان را به خشم درآورده است، ما ناچاریم جریان را به حضور باذان برسانیم و او به «خسرو پرویز»گزارش خواهد داد."

محمّد گفت: «من خوشوقتم که او را از جریان آگاه سازید"

هر دو نفر با از نزد محمّد برخواستند و با شتاب راه یمن را پیش گرفتند و پس از رسیدن به كاخ بازان، او را از خبری که محمّد به آنها داده بود، مطلع ساختند.

چیزی نگذشت که نامه ای از«شیرویه» به مضمون زیر به فرماندار یمن رسید:

 «آگاه باش! من «خسرو پرویز»را کشتم و خشم ملت باعث شد که من او را بکشم، زیرا او اشراف(فارس)را کشت و بزرگان را متفرق ساخت هر موقع نامه من به دست شما رسید از مردم برای من بیعت بگیر»

 3-فرمانروای مصر

حاطب بن ابی بلتعه پیك محمّد به سوی فرمانروای مصر بود كه مقوقس در پاسخ به دعوت محمّد دختری به نام ماریه را که از دختران حاكمان مصر بود، به همراه خواهرش «شیرین» و همچنین هدایایی بسیار، برای محمّد فرستاد و مقوقس همراه این هدایا نامه‌ای نیز برای محمّد نوشت که در بخشی از آن آمده است: 

"من فرستاده تو را اکرام کردم و به سوی تو، دو کنیز فرستادم که در سرزمین عظیم قبط، دارای منزلت هستند"

ماریه بعدها به همسری محمّد رسید و در ذی حجه سال هشتم هجری برای محمّد فرزندی به اسم ابراهیم آورد که شدیداً مورد علاقه محمّد بود، اما ابراهیم در هجدهم ماه رجب سال دهم هجری، در شیرخوارگی و در سن ۱۸ ماهگی از دنیا رفت.

هر چند كه مقوقس اسلام را نپذیرفت، اما احترامی که مقوقس در انشاء نامه به کار برده و نام «محمّد» را بر نام خود مقدم داشته بود و نیز هدایای گرانبهائی که برای محمّد فرستاده و احترام شایسته ای که از سفیر«محمّد»به جا آورده بود، همگی حاکی از تغییر روحیه و تفاوت اساسی او در برخود با دعوت محمّد بود.

 

به هر حال این دوسال، سالهای آرامش و صلح و دوستی برای مسلمانان بود و در این دو سال مسلمانان از فرصتی كه در حدیبیه بدست آورده بودند استفاده كرده و به اقصی نقاط عربستان رفته و پیام صلح و دوستی و آئین محمّد، را بر مردم قبایل مختلف عربستان عرضه نموده و سبب آشنایی مردم این شبه جزیره با این دین جدید و حتی پذیرش اسلام توسط برخی از قبایل گردیدند.

همچنین در خارج از مرزهای عربستان، خبر ظهور پیامبری در عربستان منتشر گردید كه سبب گردید هر از چند گاهی، گروهی تحقیقی از یك منطقه برای تحقیق در خصوص این پیامبر روانه مدینه گردند...

 منابع و ماخذ:‌

1-ابن سعد، محمّد، الطبقات الکبری، بیروت، دار بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

2-ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی سقا و ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شبلی، قاهره، ۱۳۵۵ق/۱۹۳۶م، چاپ افست بیروت.

3-ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، دلائل النبوة، تحقیق سید شرف الدین احمد، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.

4-بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمود فردوس، دمشق، ۱۹۷۷م.

5-حاکم نیشابوری، محمّد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین وبذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت، دار المعرفة.

6-سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، تحقیق محمّد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.

7-صالحی شامی، محمّد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمّد معوض، بیروت، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م.

8-عبدالغنی، محمّد الیاس، تاریخ المدینة المنورة، مدینه، ۱۴۲۴ق.

9-عضدالدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، بیروت، عالم الکتب، بی‌تا.

10-کراجکی، محمّد بن علی، کنز الفوائد، تحقیق عبدالله نعمه، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

11-مفید، محمّد بن محمّد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، ۱۴۱۳ق.

12-نورالدین حلبی، السیرة الحلبیة، تحقیق عبدالله محمّد خلیلی، بیروت، ۱۴۲۲ق/۲۰۰۲م.

13-ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، ۱۳۷۶/۱۹۵۷.

14-ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۰۴.

15-ابوزهره، محمّد، خاتم محمّدان، ترجمه حسین صابری، مشهد، ۱۳۷۳ ش.

16-حسنی،‌هاشم معروف، سیرة المصطفی، بیروت، ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶.

17-طبری، محمّد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ دخویه، لیدن، ۱۸۷۹-۱۸۹۶، چاپ افست تهران، ۱۹۶۵.

18-سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت، ۱۳۸۶/۱۹۶۷.

19-شهیدی، سیدجعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۰ش.

20-عاملی، سید جعفرمرتضی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۵ش.

21-مقدسی، مطهر بن طاهر، کتاب البدء و التاریخ، پاریس، ۱۸۹۹-۱۹۱۹، چاپ افست تهران، ۱۹۶۲.

22-یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ۱۳۷۹/۱۹۶۰.

23-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ – ۱۳۸۶ / ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹ – ۱۴۰۲ / ۱۹۷۹ – ۱۹۸۲.

24-بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، ۱۴۰۵ق

25-حلبی، علی بن ابراهیم، السیرة الحلبیة، بیروت، ۱۳۲۰، چاپ افست.

26-ذهبی، شمس الدین؛ تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام،بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، ۱۴۰۹ق.

27-رسولی، سید‌هاشم، زندگانی محمّد(ص)، تهران، انتشارات کتابچی، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

28-محمّدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۰ – ۱۳۹۴ / ۱۹۷۱ – ۱۹۷۴.

29-محمّد بن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمّد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷.

30-واقدی، محمّد بن عمر، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶.

31-یاقوت حموی، کتاب معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ – ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵.

32-Barakat Ahmad, Muhammad and the Jews: A Re-examination

33-W. N. Arafat, New Light on the Story of Banu Qurayza and the Jews of Medina, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland ؛1976

زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی سیزدهم(پيكهای رحمت به سوی فرمانروايان جهان)
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی سیزدهم(پيكهای رحمت به سوی فرمانروايان جهان)
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی سیزدهم(پيكهای رحمت به سوی فرمانروايان جهان)
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی سیزدهم(پيكهای رحمت به سوی فرمانروايان جهان)
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی سیزدهم(پيكهای رحمت به سوی فرمانروايان جهان)
بدون امتیاز