زندگانی پيامبر رحمت و مهربانی-پاره‌ی دوازدهم

نویسنده: 
هادی محمودی
زندگانی پيامبر رحمت و مهربانی-پاره‌ی دوازدهم

پیشگفتار:

پیروزی حیرت‌انگیز سپاه ٣١٣ نفره‌ی محمّد، بر سپاه مجهز ٩٥٠ نفره‌ی مكّه، در جنگ بدر، سبب استحكام شدیدتر پایه‌های حكومت محمّد در مدینه گردیده و رؤسای مكّه و در رأس آنها، ابوسفیان، دریافتند كه شكست دادن محمّد به سادگی قابل انجام نیست، بنابراین تصمیم گرفتند با كارشكنی و ایجاد اختلافات داخلی در مدینه، جامعه‌ی مدینه را دچار چند دستگی كنند تا پایه‌های حكومت نوپای محمّد، سست گردد. 

بدین جهت با طوایف داخل مدینه و اطراف مدینه، ارتباط برقرار كرده تا از طریق ایجاد اختلافات داخلی، پایه‌های حكومت نوپای محمّد را سست گردانند؛ اما محمّد هربار با زیركی و لشكركشی و ترساندن این طوایف و قبایل، اجازه شعله ور شدن جنگی داخلی در مدینه را نداده و در نهایت تمامی غائله‌ها را آرام می‌نمود.

رؤسای مكّه كه در هدفشان ناكام ماندند، نقشه‌ای زیركانه برای كشاندن مردم مكّه به جنگ بعدی با محمّد كشیده كه در نهایت این نقشه زیركانه سبب آغاز جنگ بزرگ بعدی با محمّد گردید كه این جنگ احد نام داشت. 

در نهایت لشكر ٣٢٠٠ نفره مكّه، سپاه ٩٠٠ نفره محمّد را با زیركی و هوش نظامی خالد بن ولید شكست داده و پس از پناه بردن محمّد و یارانش به بالای كوه احد، سپاه مكّه وحشیگری‌هایی بسیاری بر سر اجساد مسلمانان در آورده و اجساد بسیاری از مسلمانان، منجمله حمزه ابن عبدالمطلب را مثله نمودند.

پس از اتمام جنگ احد و تضعیف قدرت حكومت محمّد در مدینه، قبایل عرب اطراف مدینه، از فرصت استفاده كرده و جنگ‌های فراوانی را علیه محمّد به راه انداخته كه هربار محمّد آنان را شكست داده و آنها نتوانستند كاری از پیش ببرند.

آخرین توطئه‌ها و غائله‌ها علیه محمّد، توطئه یهودیان بنی نضیر برای قتل محمّد و غائله قبیله غطفان برای جنگ با محمّد بود كه در نهایت محمّد با اخراج یهودیان بنی نضیر و اتمام غائله قبیله غطفان، آرامش را در جامعه مدینه برقرار نموده و امنیت را در داخل شهر برقرار ساخت. 

پس از اتمام این غائله‌ها، مدینه آرامشی عجیب پیدا کرد و مخالفین داخلی محمّد، كه از نظر سیاسی شکست خورده بودند، ترسیده و گوشه گیر گشتند و محمّد در صدد اجرای برنامه‌هایی برای بازسازی جامعه نوبنیادی بود که از سوی دشمن ضربه خورده و ترمیم آن احتیاج به زمان داشت و جامعه مدینه نیز آرامش عجیبی به خود گرفت.

سال پنجم هجری:

1-اتّحادی عظیم و بی‌سابقه برای نابودی جامعه مدینه و كشتن محمّد 

تجربه‌های قبلی به ابوسفیان و بزرگان مكّه نشان داده بود كه دیگر تحریك طوایف اطراف مدینه و حتی مكانهای دورتر برای ترساندن مردم مدینه تا اینكه محمّد را از خود برانند، كارگر نیست و آخرین تحریكی كه صورت گرفت، تحریك گروهی عظیمی از اعراب بادیه نشین "دومة الجندل" در سر راه عراق و شام و نزدیکی مرزهای روم شرقی بود.

اعراب مزبور در صدد حمله به مدینه و جنگ بودند كه محمّد با آگاه شدن از این قضیه، لشکری تهیه کرده و به عزم دفاع در برابر آنها حركت كرد، ولی اعراب "دومة الجندل"، وقتی از آمدن لشکر محمّد باخبر شدند، رعب و وحشتی در دلشان افتاد و فرار کردند.

از طرف دیگر، مكیان نیز با وجود جمعیت بسیار زیادی كه نسبت به مردم مدینه داشتند و با دو جنگ بزرگی كه با مدینه انجام داده بودند؛ دریافتند كه حریف قدرتمندی دارند كه با وجود اینكه سه برابر آنها هستند، حریف آنها نیستند و از آینده و ترقی جامعه مدینه و بیشتر شدن پیروان محمّد نیز واهمه داشتند و به فكر راه حل و چاره‌ای بودند.

در این اثنا، یهودیان خائنی كه از جامعه مدینه رانده شده بودند، سرانشان را به نزد بزرگان مكّه فرستادند و به آنها پیشنهاد اتحاد و جذب سایر قبایل عربستان برای جنگ با محمّد را نمودند كه این پیشنهاد مورد استقبال رؤسای مكّه واقع گردید. 

مكیان پس از مذاكرات طولانی، اتحاد عظیمی از قبایل عرب را با خود همراه ساختند و با نیرویی عظیم و بسیار زیاد، تصمیم به جنگی تمام عیار و بی سابقه بر علیه محمّد و جامعه مدینه نمودند و قبیله قریش با متحدانش از دیگر قبایل عرب و یهود، برای ریشه‌کن کردن جامعه مدینه و كشتن محمّد، هم پیمان شدند.

این نبرد بزرگ؛ به علت شركت احزاب و گروه‌های فراوانی از سراسر عربستان علیه محمّد؛ جنگ احزاب و به علت شیوه دفاعی محمّد برای حفاظت از مدینه؛ جنگ خندق نیز نام گرفت.

تعداد مهاجمین و متحدینشان از تمامی قبایل(احزاب) در این جنگ به ده هزار و با متحدین و یهودیان(قریش، غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع، قُرَیظه، نضیر و دیگر یهودیان) تعداد آنان ۲۴۰۰۰ نفر ذکر شده است و این در حالی است که تعداد مسلمانان فقط سه هزار نفر بود.

در پی رسیدن این اخبار به مدینه، محمّد مسلمانان را به مشورت خواست تا با توجه به نظر اكثریت دوباره تصمیم اتخاذ كند، اما مسلمانان با توجه به تجربه جنگ احد و اینكه در آن جنگ نظر محمّد را نپذیرفته و آن شكست تلخ را خورده و آن تجربه تلخ را داشتند؛ این بار نظر محمّد را كه كشیدن خندق بر اطراف شهر و دفاع از خود در داخل شهر بود  را پذیرفتند.(این مورد پیشنهاد سلمان پارسی به محمّد بود كه محمّد آن را از سایر نظرات بیشتر پسندید)

فاصله مكّه تا مدینه در آن زمان حدود ١٥ روز بود و محمّد برای تسریع حفر خندق، خود نیز در این کار شرکت نمود تا قبل از رسیدن سپاه احزاب به مدینه كار تمام شود و مسلمانان برای حفر خندق ابزار زیادی از یهودیان بنی قریظه که در آن زمان هم پیمان محمّد بودند، به امانت گرفتند و به این جهت حفر خندق خیلی زود به اتمام رسید و پس از اتمام، سبب شگفتی مسلمانان گردید، سپس محمّد برای خندق درهایی قرار داد و از هر قبیله، فردی را مأمور پاسداری از آنها کرد. 

 

2-آغاز جنگ و خیانت یهودیان بنی قریظه به محمّد 

سپاه عظیم احزاب متشکل از سه لشکر به فرماندهی ابوسفیان بن حرب به مدینه رسیدند و با دیدن آن خندق كه در جنگ‌های عربستان سابقه نداشت، حیرت زده شدند زیرا حفر خندق تا آن زمان در بین اعراب رایج نبود، مكیان با قبایل همراه خود و قبایل متحدانش در رومَه، میان جُرف و زَغابه، مستقر شدند و قبیله غطفان با قبایل متحد خویش، نزدیک کوه احد اردو زدند و محمّد نیز با مسلمانان در دامنۀ کوه سَلْع مستقر شد و زنان و کودکان را در قلاع اسکان داد و جنگ آغاز گردید.

اوج سختی و فشار بر مسلمانان در این جنگ وقتی ظاهر شد که خبر رسید یهودیان بنی قریظه كه هم پیمانان محمّد و مدینه بودند، به پیمان نامه مودت و دوستی، خیانت كرده و با سپاه مهاجم هم پیمان شده‌اند كه "کعب بن اسد قُرَظی" (رئیس بنی قریظه)، به تحریک "حُیی بن اَخْطَب" این کار را کرد. 

قبیله بنی قریظه در بدو ورود محمّد به مدینه با او پیمان نامه‌ای را مهر و امضا كرده و تعهد نموده بودند که در صورت حمله دشمنان به مدینه، در کنار مسلمانان به دفاع بپردازند و از تأمین مالی و جانی دشمنان و برقراری روابط تجاری با آنان خودداری کنند.

محمّد برای حصول اطمینان از این خبر، رؤسای دو قبیلۀ اوس و خزرج (به ترتیب، سعدبن مُعاذ و سعدبن عُباده) را به سوی بنی قریظه فرستاد و از آنان خواست تا در صورت صحت نقضِ عهد بنی قریظه، مطلب را سربسته به او منتقل کنند تا باعث ضعف روحیۀ مسلمانان نشوند و آنان پس مراجعه به قلعه بنی قریظه و اطلاع از حقیقت ماجر، بازگشتنند و نقض پیمان بنی قریظه را به محمّد اطلاع دادند.

 

3-سختی، دلهره و اضطراب مسلمانان

مسلمانان از پشت سر خود(داخل مدینه) از جانب بنی قریظه در مورد خانواده‌هایشان ایمنی نداشتند و نیز از مقابل، با سپاه انبوه دشمنان که هر چند‌گاه از قسمتهای تنگ خندق می‌گذشتند، درگیر می‌شدند و دچار هراس زیادی شدند و روز و شب در سرما و گرسنگی شدید به نوبت از خندق پاسداری می‌کردند.

حملات خالد بن ولید، عمرو بن عاص و ابوسفیان و نیز تیراندازی و درگیری شدید و زخمی شدن عده بسیاری از هر دو طرف، از جمله سعدبن معاذ؛ اتفاقات مهم در این جنگ بود و در این میان نقض عهد بنی قریظه، سرمای شدید، قحطی و گرسنگی و فشار بر مسلمانان به اوج خود رسید.

موقعیت جغرافیایی محل سکونت بنی‌قریظه، به آنان اجازه می‌داد در حالی که مسلمانان مشغول دفاع از خندق بودند، از پشت سر به مدینه حمله کنند؛ از همین رو خبر پیمان‌شکنی بنی‌قریظه تاثیر مخربی بر روحیه مسلمانان داشت. تا جایی كه بعدها اَبوبَکْر بن ابی قُحافه، درباره خطر بنی‌قریظه می‌گفت: "ما برای کودکان و زنان خود در مدینه، از بنی‌قریظه بیشتر می‌ترسیدیم تا از قریش و غطفان."

دراین میان خبرچینان به محمّد گزارش دادند که بنی‌قریظه تصمیم گرفته اند، شبانه به مدینه حمله کنند و برای این مقصود پیام‌هایی به مكیان فرستاده و از آنان طلب نیرو کرده اند، محمّد نیز با شنیدن این خبر، ۲۰۰ تن از مسلمانان را برای دفاع از مدینه فرستاد، شب هنگام، جنگجویان یهودی به شهر حمله کردند اما بعد از مدتی درگیری با گروهی از مسلمانان، بازگشتند، سپس مسلمانان تا صبح تکبیر گفتند و با روشن شدن هوا خطر از میان رفت.

در این هنگام، عمرو بن عبدود، مردی که شجاعتش زبانزد بود و او را با هزار سوار برابر می‌دانستند، همراه عده‌ای از تنگنای خندق گذشت و علی با چند تن از مسلمانان راه را بر آنان گرفتند و عمرو بن عبدود هماورد می‌خواست كه در این هنگام علی پیش تاخت و به طرز شگفت انگیزی این پهلوان درشت هیكل و نیرومند را به هلاکت رساند و در پی آن، همراهان عمرو گریختند؛ پس از این واقعه مسلمانان تكبیر گفتند و روحیه مضاعفی پیدا كردند.

 

4-تدابیر زیركانه محمّد كه سبب شكست مهاجمین گردید

محاصرۀ مدینه پانزده روز طول کشید كه این مدت به محاصره و تیراندازی گذشت و مسلمانان كه از پشت سر خود(داخل مدینه)، از جانب بنی قریظه در مورد خانواده‌هایشان ایمنی نداشتند و نیز از مقابل، با سپاه انبوه دشمنان که هر چند‌گاه از قسمتهای تنگ خندق می‌گذشتند، درگیر می‌شدند و دچار هراس زیادی شدند و روز و شب در سرما و گرسنگی شدید به نوبت از خندق پاسداری می‌کردند.

در این هنگام كه قحطی و گرسنگی و فشار بر مسلمانان به اوج خود رسیده بود، در ادامه، اقدامات زیركانه محمّد سبب گردید كه سپاهیان عظیم و قدرتمند احزاب كه مدینه را محاصره كرده بودند، شكست بخورند. 

 

مورخان از دو اقدام زیركانه محمّد یاد کرده‌اند که به پیروزی مسلمانان در غزوه خندق منجر شد:

1-مورخ مشهور واقدی، روایت می‌كند كه وقتی سپاه مكیان به مدینه رسیدند، هیچ گونه زراعتی باقی نمانده بود زیرا قبلاً مردم مدینه به دستور محمّد کشت خود را درو کرده بودند تا آنجایی كه علف موجود بر روی زمین برای اسبان و شتران دشمنان کافی نبود و زمین‌های مدینه نیز كه بر اثر نباریدن باران خشک شده بود و چهارپایان در شرف مرگ بودند.

 

2-در بحبوحه جنگ و ترس مردم مدینه؛ شخصی از لشكر دشمنان به نام "نُعَیم بن مسعود اَشْجَعی"، از قبیلۀ غطفان پنهانی به نزد محمّد آمد و مسلمان شد، اما محمّد به او گفت كه اسلامش را آشكار نكند و به او نقشه‌ای را ارائه كرد تا آن را اجرا كند.

وی پس از شنیدن سخنان محمّد، اجازه نداد كسی از مسلمان شدنش خبردار شود و برای اجرای نقشه محمّد؛ پنهانی به قلعه یهودیان بنی قریظه رفت و ضمن اشاره به تفاوت موقعیت آنان نسبت به مكیان مهاجم، هشدار داد كه در صورت شكست مكیان، آنها بازمی گردند و بنی قریظه را تنها می‌گذارند و به بنی قریظه توصیه کرد که برای اطمینان از حمایت سپاه احزاب؛ از آنان درخواست گروگان کنند.

 سپس وی به میان سپاه احزاب بازگشت و از پشیمانی یهودیان بنی قریظه و امكان نقض عهد آنان سخن گفت و خبر داد که بنی قریظه می‌خواهد گروگانهایی از سپاه احزاب بگیرد و به محمّد تحویل بدهد تا بدین وسیله با محمّد صلح کنند.

پس از مدتی هنگامی كه یهودیان بنی قریظه از رؤسای سپاه احزاب تقاضای گروگان كردند بین آنها با سپاه احزاب، بدبینی و عداوت صورت گرفت و درنتیجه، با این تدبیر زیركانه محمّد، اختلاف بین آنان بالا گرفت.

به دنبال قضایا و آنكه این سپاه عظیم پانزده روز نتوانستند كاری كنند و نیز بسیاری از پهلوانان آنها كشته شدند، رعبی سخت در دل سپاهیان احزاب افتاد و فکر بازگشت به مکه را در ذهن آنها پرورانید.

پس از مدتی رؤسای سپاه كه دیدند نمی‌توانند سپاهیان را كنترل كنند، تصمیم به بازگشت گرفتند كه این بازگشت سپاه عظیم، پرجمعیت و قدرتمند احزاب در غزوۀ خندق، ضربه‌ای بسیار سهمگین بر دشمنان محمّد و شكستی تلخ برای آنان بود، چنان که نه تنها امکان هرگونه سازماندهی و لشکرکشی دوباره را از آنان گرفت، بلکه بر اقتدار دولت محمّد در مدینه افزود. 

 

5-اخراج یهودیان بنی قریظه

به دنبال شكست سپاه عظیم و پرجمعیت احزاب و بازگشتشان به سوی مكّه؛ محمّد فورا و بی درنگ به سوی قلعه یهودیان بنی قریظه حركت كرد و تصمیم گرفت كه آنان را به علت خیانت و پیمان شكنی اشان مجازات كند تا در آینده دوباره از پشت به جامعه مدینه خنجر نزنند.

بامداد بیست و چهارم ذى القعده بود كه سپاه عظیم احزاب شكست خورد و بازگشتند و چون هنگام ظهر فرا رسید، محمّد با سه هزار نفر از مسلمانان رهسپار قلعه‌های بنی قریظه گردید و مسلمانان، قلعه‌های بنی قُرَیظه را محاصره کردند و پس از حدود یک ماه، یهودیان تسلیم شدند. 

مردم مدینه به دلیل تجربه‌های گذشته که از اخراج بنی قینقاع و بنی نضیر داشتند، دیگر به خروج بنی‌قریظه از مدینه رضایت ندادند، زیرا آنان نیز در صورت خروج از شهر مانند بنی نضیر به مخالفان مسلمانان در مکه و یهودیان بیرون مدینه می‌پیوستند و در حالی كه خشمگین از خیانت آنان بودند، تصمیم به قتل همه آنان را داشتند!

اما محمّد اجازه این كار را به مسلمانان نداد و حكمیت را به سعد بن معاذ كه از بزرگان مدینه بود واگذار كرد و بنابر حكمیت سعد بن معاذ؛ آنها را از مدینه اخراج كرد.

اما این ماجرا به شدت و با بازتاب بسیار گسترده ای، توسط بسیاری از مستشرقین و غربیان، مورد استفاده قرار گرفته و به نقل آنان، اخراجی صورت نگرفته بلكه محمّد دستور به قتل همه آنان را صادر نموده و مسلمانان از یك صبح تا غروب، تمامی مردان آنجا را كه بالغ بر ٨٠٠ نفر بودند، همه را گردن زده و جوی خون به انداختند!

به عنوان مثال "Daniel Peterson" در صحفه 125 تا 127 كتاب "Muhammad: the prophet of God" واقعه را چنین شرح می‌دهد:

"محمّد، بنی‌قریظه را به مدت ۲۵ روز محاصره کرد تا آن که تسلیم شدند؛ یکی از صحابه تصمیم گرفت که مردان باید کشته شوند، مایملک باید تقسیم شود و زنان و کودکان باید به اسیری گرفته شوند؛ محمّد با این حکم موافقت کرد، چون آن را حکم خدا دانست، سپس همه اعضای مرد قبیله سر زده شدند."

 روایت‌های غربیان از این واقعه بدون سند نیست، زیرا روایت قتل عام همه یهودیان بنی قریظه، در مهمترین منبع اولیه تاریخ اسلام كه سیره ابن اسحاق است ذكر گردیده و حتی طبری بر اساس سیره ابن اسحاق، اعدام ۶۰۰–۹۰۰ نفر را ذکر کرده‌است و حتی براساس بسیاری از منابع اسلامی بقیه زنان و کودکان، در ازای مبادله اسب و سلاح فروخته شدند.

بر اساس منابع تاریخی یهودیان، سعد بن معاذ با استناد به پیمان بنی‌قریظه با محمّد و منابع دین یهود، حکم قتل عام تمامی آنان را صادر کرد و این حکم از نظر خود آنان کیفری شرعی تلقی می‌شد. 

بر اساس منابع تاریخی یهودیان، سعد بن معاذ بر اساس توراتِ موجود، درباره شهری که به زور وارد آن شده‌اند، چنین گفته شده است: "اگر پروردگارت، آن را به تو واگذار کرد، همه مردان را از دم شمشیر بگذران، اما زنان و کودکان و حیوانات و هر آنچه در شهر است، همه غنیمت می‌باشد، پس همه را به عنوان غنیمت بردارید و غنیمتی که پروردگار نصیب کرده بخورید» بنا بر این سعد بن معاذ بر این اساس دستور قتل عام همه آنان را صادر كرد."

جعفر شهیدی می‌نویسد كه به نظر می‌رسد ماجرای این غزوه، سال‌ها پس از تاریخ واقعه، به وسیله داستان سرایی تیره‌ای از خزرج بوده و اهداف خاصی پشت آن بوده است.

مالک بن انس (دومین امام از ائمه چهارگانه اهل سنت)، راوی اصلی این جریان كه ابن اسحاق است را دجال می‌نامد و دلیل این نامگذاری، نقل داستان غزوات محمّد با یهودیان از قول فرزندان یهودی عنوان شده است، لذا مالک را می‌توان یکی از مخالفین این داستان دانست.

ابن حجر عسقلانی، علت تضعیف ابن اسحاق از سوی مالک را نقل اینگونه داستان‌ها می‌داند، پس خود نیز جزء مخالفین این داستان قرار می‌گیرد.

سیداحمد برکات نیز با دلایل مختلف داستان نقل شده از طرف ابن اسحاق نسبت به یهودیان بنی‌قریظه را نفی می‌کند.

ولید عرفات نیز با بیان فاصله زیاد بین ابن اسحاق و جریان بنی‌قریظه، نداشتن سند صحیح از سوی ابن اسحاق را دلیلی بر ضعف این داستان دانسته و دلایل دیگری نیز اقامه کرده است.

به هر حال این ادعای غربیان كه بر اساس سیره ابن اسحاق است؛ حتی با عقل هم منطبق نمی‌باشد زیرا در این نوشته‌ها كه براساس سیره ابن اسحاق بوده است، علی بن ابی طالب و زبیر بن عوام را به عنوان اعدام کنندگان ذکر می‌کنند و اظهار می‌دارند كه آنها آنها به تنهایی از صبح تا ظهر، 800 نفر را گردن زده كه این كار غیر ممكن و همچنین این تعداد با قرینه‌ها و عقل نیز منطبق نمی‌باشد.

علاوه بر این، جمعیت 800 نفره مردان روایتگر این است كه جمعیت كل این آبادی یهودیان باید چیزی حدود 2400 نفر باشد و این در حالی است كه كل جمعیت خود شهر مدینه در آن زمان چیزی حدود 1000 نفر بوده است! همچنین قدیمی ترین و موثق ترین اسناد نیز بیان می‌کنند که تنها یك نفر از بنی قریظه در این جنگ كشته شده است، بنا بر این روایت قتل عام یهودیان با توجه به این قراین و شواهد نمی‌تواند صحت داشته باشد.

به هر حال اخراج بنی‎قُرَیظه كه آخرین گروه یهودیان مدینه بودند و در سال پنجم هجری، به دلیل پیمان‌شکنی یهودیان بنی قُرَیظه و هم‌پیمان‌شدن آنان با مكیان در جنگ خندق روی داد، منجر به اخراج آخرین گروه یهودیان از مدینه گردید.

6-مرگ دانای مدینه و یار باوفای محمّد

چون غایله بنی قریظه پایان یافت و مسلمانان به شهر بازگشتند، پس از مدتی، زخمی که در دست سعدبن معاذ بود(این زخم در جنگ خندق با تیری از ناحیه مردی از قریش ایجاد شده بود)، سرباز کرد و آن قدر خونریزی کرد که منجر به شهادت او گردید؛ كه با مرگ او، محمّد و مسلمانان سخت متأثر و اندوهگین گردیدند.

این مرد دانا و بزرگوار "ابوعمرو سعد بن مُعاذ" نام داشت و رئیس قبیله اوس بود که در یثرب و قبل از آمدن محمّد به این شهر، مسلمان شده بود و به تبعیت از او، تمام خاندانش مسلمان شدند و در یثرب به دانایی و خردمندی مشهور بود و به دنبال مسلمان شدن او، حتی رؤسای بسیاری از طوایف یثرب به تبعیت از او مسلمان گردیدند و جامعه یثرب در حقیقت به تبعیت از وی، در عرض مدت كوتاهی متحول شده و پیرو محمّد گردیدند.

این مرد بزرگوار در حساس ترین شرایط و تهدیدات به یاری محمّد می‌آمد، تا جایی كه در جریان فتنه یهودیان بنی قینقاع، با دانایی فراوان به یاری محمّد آمد و اجازه نداد آتش جنگی بزرگ در مدینه و بر علیه محمّد شعله ور گردد و در جریان خیانت اشخاصی چون عبدالله ابن ابی در جنگ بدر و احد، با قاطعیت فراوان از محمّد حمایت كرد و در دفاع از وی جنگید.

این مرد دانا و خردمند كه لحظه‌ای محمّد را تنها نگذاشت، در جریان پیمان‌شکنی بنی‌قریظه و پس از شکست آنها از محمّد، به عنوان حَکَمِ ایشان انتخاب شد و آخرین فتنه و شر بزرگ را به زیركی از محمّد دفع كرد.

در حقیقت حمایت این مرد بزرگوار و خردمند از محمّد در مدینه همانند حمایت و پشیبانی ای بود كه آن عموی دلسوز محمّد، یعنی ابوطالب، در مكّه از محمّد می‌نمود و ناراحتی ای كه محمّد از وفات سعد داشت، كمتر از اندوهی نبود كه در غم از دست دادن ابوطالب به آن دچار شد و در تشیع جنازه سعد بن مُعاذ، محمّد به سختی از وفات این یار خردمند، دلسوز و بزرگوارش، دلتنگ و غمگین بود.

این مرد بزرگوار و خردمند در حالی با وفاتش محمّد را رها كرد و تنها گذاشت كه بزرگترین مشكلات و گرفتاری‌های داخلی را از سر محمّد دفع نموده بود و با اقداماتش كاری كرد كه در طول 5 سال، تمامی دشمنان داخلی محمّد در مدینه به گوشه‌ای رانده شوند و جامعه مدینه مطیع محض محمّد گردد.

پس از وفات این مرد بزرگوار و به دنبال شكست سپاه عظیم احزاب در غزوۀ خندق كه ضربه‌ای بسیار سهمگین بر دشمنان محمّد و شكستی تلخ برای آنان بود، چنان که نه تنها امکان هرگونه سازماندهی و لشکرکشی دوباره را از آنان گرفت، بلکه دیگر از این تاریخ هیچ جنگ بزرگی علیه محمّد روی نداد و این مرد بزرگوار در این شرایط محمّد را تنها گذاشت و وفات نمود. 

نقل است كه محمّد در روزی كه سعد بن مُعاذ وفات یافت در حالی كه به سختی اندوهگین و دلتنگ بود، چنین گفت: «با شهادت او عرش الهی به لرزه در آمده است!»

منابع و مآخذ:

1-ابن سعد، محمّد، الطبقات الکبری، بیروت، دار بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

2-ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی سقا و ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شبلی، قاهره، ۱۳۵۵ق/۱۹۳۶م، چاپ افست بیروت.

3-ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، دلائل النبوة، تحقیق سید شرف الدین احمد، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.

4-بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمود فردوس، دمشق، ۱۹۷۷م.

5-حاکم نیشابوری، محمّد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین وبذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت، دار المعرفة.

6-سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، تحقیق محمّد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.

7-صالحی شامی، محمّد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمّد معوض، بیروت، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م.

8-عبدالغنی، محمّد الیاس، تاریخ المدینة المنورة، مدینه، ۱۴۲۴ق.

9-عضدالدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، بیروت، عالم الکتب، بی‌تا.

10-کراجکی، محمّد بن علی، کنز الفوائد، تحقیق عبدالله نعمه، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

11-مفید، محمّد بن محمّد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، ۱۴۱۳ق.

12-نورالدین حلبی، السیرة الحلبیة، تحقیق عبدالله محمّد خلیلی، بیروت، ۱۴۲۲ق/۲۰۰۲م.

13-ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، ۱۳۷۶/۱۹۵۷.

14-ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۰۴.

15-ابوزهره، محمّد، خاتم محمّدان، ترجمه حسین صابری، مشهد، ۱۳۷۳ ش.

16-حسنی،‌هاشم معروف، سیرة المصطفی، بیروت، ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶.

17-طبری، محمّد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ دخویه، لیدن، ۱۸۷۹-۱۸۹۶، چاپ افست تهران، ۱۹۶۵.

18-سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت، ۱۳۸۶/۱۹۶۷.

19-شهیدی، سیدجعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۰ش.

20-عاملی، سید جعفرمرتضی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، دارالحدیث، قم، ۱۳۸۵ش.

21-مقدسی، مطهر بن طاهر، کتاب البدء و التاریخ، پاریس، ۱۸۹۹-۱۹۱۹، چاپ افست تهران، ۱۹۶۲.

22-یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ۱۳۷۹/۱۹۶۰.

23-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۸۵ – ۱۳۸۶ / ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶، چاپ افست ۱۳۹۹ – ۱۴۰۲ / ۱۹۷۹ – ۱۹۸۲.

24-بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، ۱۴۰۵ق

25-حلبی، علی بن ابراهیم، السیرة الحلبیة، بیروت، ۱۳۲۰، چاپ افست.

26-ذهبی، شمس الدین؛ تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام،بیروت، دارالکتاب العربی، دوم، ۱۴۰۹ق.

27-رسولی، سید‌هاشم، زندگانی محمّد(ص)، تهران، انتشارات کتابچی، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

28-محمّدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۳۹۰ – ۱۳۹۴ / ۱۹۷۱ – ۱۹۷۴.

29-محمّد بن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمّد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷.

30-واقدی، محمّد بن عمر، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶.

31-یاقوت حموی، کتاب معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ – ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵.

32-Barakat Ahmad, Muhammad and the Jews: A Re-examination

33-W. N. Arafat, New Light on the Story of Banu Qurayza and the Jews of Medina, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland ؛1976

آثار باقيمانده از قلعه‌های بنی‌قریظه
زندگانی پيامبر رحمت و مهربانی-پاره‌ی دوازدهم
بدون امتیاز