زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی یازدهم

نویسنده: 
هادی محمودی
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی- پاره‌ی یازدهم

سال سوّم و چهارم هجری

پیشگفتار:

رؤسای مكّه كه به شدت مترصد فرصتی بودند تا حكومت محمّد(ص)، بزرگتر نشده و قدرت او از مكّه كمتر است؛ یك جنگ با محمّد(ص) را آغاز كنند، تا مردم مدینه كه زیاد اهل جنگ نبود و كشاورز بودند، جنگ نكرده و محمّد(ص) را رها كنند و یا اینكه جنگ كرده و شكست بخورند و بدین وسیله حكومت نوپای محمّد(ص) نابود شود. 

بدین جهت تحریكات از طرف مكّه، حدود یك سال پس از اقامت محمّد(ص) در مدینه، آغاز گردیده و هر روز به بهانه‌ای، برخی از كاروانهای تجاری و قبایل مكّه، به مدینه نزدیك شده و اموالی را از مردم اطراف مدینه غارت كرده و گاهاً عدّه‌ای را كشته و به سرعت فرار می‌كردند.

رؤسای مكّه هر كاری كردند، كه منجر به تحریك مدینه شود، نتوانستند كه مدینه را تحریك كنند و محمّد(ص) كه جامعه نوینی را در مدینه بنا ساخته بود و قصد و نیت آنان را كه نابود كردن این جامعه نوین بود، می‌دانست؛ هر بار گذشت و تسامح می‌نمود و وارد جنگ با آنان نمی‌شد و اجازه دفاع را هم به مسلمانان نمی‌داد.

در نهایت رؤسای مكّه تصمیم هوشمندانه‌ای در جهت هدفشان كه همان تحریك مدینه به جنگ با آنان بود، گرفته و بالاخره هم موفق شدند و جنگ آغاز گردید.

این نبرد كه در خارج از مدینه و در نزدیكی چاه‌های بدر رخ داد، حدود یك نیم روز طول كشید و به صورت حیرت‌آوری سپاه ٣١٣نفری محمّد(ص)، سپاه ٩٥٠ نفره مجهز مكّه را شكست داده و به طرز باور نكردنی‌ای، بسیاری از بزرگان مكّه و پهلوانان نامدار مكّه، منجمله عمروبن هشام(ابوجهل) و همچنین عتبه و ولید(پدر و برادر هند، همسر ابوسفیان)، در این جنگ كشته شدند.

پیروزی حیرت‌انگیز سپاه سیصد و سیزده نفره محمّد(ص)، بر سپاه مجهز نهصد و پنجاه نفره مكّه، سبب استحكام شدیدتر پایه‌های قدرت محمّد(ص) در مدینه گردیده و رؤسای مكّه و در رأس آنها، ابوسفیان، دریافتند كه شكست دادن محمّد(ص) به سادگی قابل انجام نیست، بنابراین تصمیم گرفتند با كارشكنی و ایجاد اختلافات داخلی در مدینه جامعه مدینه را دچار چند دستگی گردانند تا پایه‌های حكومت نوپای محمّد(ص) سست گردد. 

بدین جهت با طوایف یهودی مدینه ارتباط برقرار كرده كه یكی از این طوایف، یهودیان بنی قینقاع بودند كه تا این مقطع محمّد(ص) را زیاد جدی نمی‌گرفتند و با وجود پیمان دوستی و مودتی كه قبلاً با محمّد(ص) بسته بودند، به‌این پیمان خیانت كرده و شروع به توطئه چینی علیه محمّد(ص) نمودند، كه در نهایت پس از هتك حرمت زنی مسلمان و به دنبال آن كشتن مردی مسلمان توسط آنان، محمّد(ص) به سوی قلعه‌های ایشان حركت كرده و آنها را از مدینه بیرون كرد. 

١-ادامه توطئه‌های مكّیان پس از جنگ بدر

پس از اتمام كار یهودیان بنی قینقاع؛ تحریكات زیادی از سوی دست‌نشانده‌های مكّیان در اطراف مدینه آغاز گردید تا آتش جنگ را در مدینه شعله‌ور كنند؛ اما محمّد(ص) به زیركی و با دانستن این قضیه، هر بار با لشكركشی و ترساندن این اشخاص و طوایف؛ بدون اینكه جنگی در بگیرد غائله‌ها را تمام می‌كرد.

از جمله‌ی ‌این تحریكات كه در منابع تاریخ نگاری حیات محمّد(ص)، ذكر گردیده، عبارتند از: 

١-غزوه بنی سلیم در «کدر» و این غزوه بدان جهت روی داد که نیروهای قبایل «بنی سلیم» و «غطفان» بر ضد محمّد(ص) در خارج مدینه فراهم آمدند.

٢-غزوه ذی امر؛ سبب این غزوه آن بود که به محمّد(ص) اطلاع دادند جمعی از قبیله غطفان تجمع كرده تا به مدینه حمله کنند.

و...

بزرگان مكّه كه متوسل به اقداماتی گردیده تا آتش جنگی داخلی در مدینه را شعله‌ور كنند، تلاش‌هایشان بی‌فایده بود و نتوانستند به هدفشان برسند و تمامی توطئه‌هایشان با زیركی محمّد(ص)، نقش بر آب می‌شد.

ولی در ادامه، ابوسفیان باز هم چاره‌ای دیگر اندیشید؛ كه ‌این سیاست او، به حدی زیركانه بود كه حتی مردمی از مكّه كه بیطرف مانده بودند و نه حامی آنها بودند و نه حامی محمّد(ص) و حتی در جنگ بدر نیز شركت نكرده بودند؛ آنها نیز فریب او را خورده و طرف مكّه را گرفتند و جنگ بزرگ بعدی با محمّد(ص) آغاز گردید...

٢-آغاز دومین جنگ بزرگ مكّیان با محمّد(ص)

در این اثنا، واقعه‌ای به دور از چشم محمّد(ص) و با سیاست ابوسفیان رخ داد كه شعله‌های جنگ دوم با مكّیان را به راه‌انداخت و این واقعه از این قرار بود كه ابوسفیان كه اموال غارت شده مسلمانان را سال گذشته در شام فروخته بود، با آن پول، اموال فراوانی خریده و به قصد تجارت، به سوی شام حركت كرده و به زیركی مسیر حركتش را در نزدیكی مدینه قرار داد. 

در این هنگام، زید بن حارثه به همراه تنی چند از همراهانش، در مكانی به نام قردة، به کاروان مزبور برخوردند و بر آنها حمله برده و شتران و اموال ایشان را گرفته و به مدینه آوردند.

ابوسفیان نیز كه هدفش تحریك دوباره مكّه بود، هیچ مقاومتی نكرده و در هدفش موفق شده و به مکه بازگشت و اعلام كرد كه مسلمانان اموال كاروانش را غارت كرده‌اند و از این پس، كاروان هر بازرگانی كه از مكّه به سمت شام برود نیز در امان نخواهد بود كه در نتیجه تاجران و بزرگان مكّه بر افروخته شدند و این بود شروع دومین جنگ بزرگ مكّه با محمّد(ص).

ابوسفیان با تجربه‌ای كه از جنگ بدر داشت، می‌دانست با وجود اینكه سپاهیان مكّه در جنگ بدر سه برابر سپاه محمّد(ص) بودند، اما شكست خوردند، بنابراین تصمیم گرفت این بار با تعدادی به جنگ محمّد(ص) برود كه بتواند بدون كوچكترین احتمال شكستی، سپاه محمّد(ص) را نابود و كار محمّد(ص) را یكسره كند، بنابراین از تمامی قبایل نیرو طلب كرد و توانست شماری حدود ١٠ برابر سپاهیان محمّد(ص) در جنگ بدر، یعنی حدود ٣٢٠٠ نفر از مردان جنگ آزموده را گرد آورد.

سپاهیان مكّه پس از این ماجرا به فرماندهی ابوسفیان و به بهانه خونخواهی کشتگان بدر، آماده نبردی دیگر با محمّد(ص) و مسلمانان شدند و ابوسفیان برای این جنگ، کسانی همچون عمرو بن عاص و ابن زبعری و ابوعزّهرا، را به جلب همکاری دیگر قبایل برانگیخت و با پهلوانان زیادی كه اجیر كرده بود، با لشکری عظیم و حدود ٣٢٠٠ نفری، به سمت مدینه حرکت کرده و در پنجم شوال، مكّیان به عُرَیض(ناحیه‌ای در نزدیکی كوه احد)، رسیدند.

محمّد(ص) به وسیله عوامل پنهانی، از شمار و نیز تجهیزات آنها، آگاهی یافت و روز جمعه با یارانش درباره چگونگی دفاع، مشورت کرد؛ محمّد(ص) مایل بود که مسلمانان از شهر خارج نشوند و از داخل شهر، در برابر سپاه مهاجم از خود دفاع كنند.

بزرگان مهاجر و انصار نیز چنین می‌خواستند و به‌ویژه افرادی که تجربه‌ جنگ‌های پیشین در شهر مدینه را داشتند، توصیه کردند که مسلمانان از شهر بیرون نروند، ولی چون اكثریت حاضرین كه جوانان(و همچنین حمزة بن عبدالمطلب) بودند و خواهان دفاع در بیرون از مدینه بودند؛ سر انجام محمّد(ص) نظر گروه اكثریت را پذیرفت.

شمار حیرت‌انگیز ٣٢٠٠ نفره سپاه مكّیان سبب گردید، محمّد(ص) این بار با یك برنامه ریزی بسیار دقیق وارد عمل شود، اما محمّد(ص) پس از مذاكره و گردآوری نیرو تنها توانست حدود ٧٥٠ نفر نیرو گردآوری نماید كه‌ این عدد در برابر تعداد فراوان سه هزار و دویست نفره، پهلوانان و سپاهیان مكّه، ناچیز بود.

به هر حال محمّد(ص) با لشکر ٧٥٠ نفره‌ی مسلمانان، از مدینه بیرون رفت، اما هنوز اندکی از ورود لشکر مسلمانان به احد نگذشته بود که عبدالله بن ابی، به بهانه آنکه توصیه او را مبنی بر موضع‌گیری در مدینه نپذیرفته بودند، خیانت كرده و برای تضعیف روحیه سایر مسلمانان با گروهی دیگر محمّد(ص) را ترک کرد و شمار مسلمانان از ٧٥٠ تن به ۷۰۰ نفر کاهش یافت.

اما محمّد(ص) لشکر را مرتب کرده و کوه احد را پشت سر نهاد و سپس با برنامه ریزی دقیق، سپاهش را چهار قسمت نموده و برای هرقسمت یك فرمانده منصوب نمود كه‌ این فرماندهان عبارت بودند از أبو بكر ابن ابی قحافه، عمر بن الخطاب، حمزة بن عبد المطلب و مصعب بن عمیر، و نیز وظیفه هر گروه را مشخص كرد. 

بر سمت چپ سپاه محمّد(ص)، كوهی به نام عینین قرار داشت و امكان داشت سپاه مكّه با دور زدن این كوه، مسلمانان را از پشت سر غافلگیر كنند، بنابراین محمّد(ص) عده‌ای تیرانداز را به فرماندهی عبدالله بن جبیر بر این کوه گمارد، گماشت و پیش از آغاز جنگ به آنان تأکید کرد تا مراقب پشت سر مسلمانان باشند و در هر صورت، چه پیروزی و مشاهده جمع‌آوری غنیمت و چه شكست و حتی درصورت كشته شدن تمامی مسلمانان، هیچ‌گاه موضع خود را ترک نکنند.

سه فرمانده اصلی سپاه مكّه كه أبوسفیان، خالد بن الولید و عمرو بن العاص بودند، نیز سپاه مكّیان را آراستند كه بر سمت راست سپاه مكّیان؛ سردار مشهور و اسطوره‌ای تاریخ اسلام، خالد بن ولید(دراین زمان هنوز مسلمان نشده بود)، قرار داشت.

٣-پیروزی‌ای كه تبدیل به شكست شد

با فرمان محمّد(ص)، مسلمانان با انگیزه‌ای عجیب و شهامتی حیرت آور، یکباره به صف مكّیان حمله بردند و پس از مدتی كوتاه از آغاز نبرد، مسلمانان به سرعت غالب آمدند و سربازان مكّه فرار کردند و به طرزی شگفت آور، سپاه مجهز سه هزار و دویست نفره مكّه، از سپاه هفتصد نفره مسلمانان، شكست خوده و پا به فرار گذاشتند.

در این هنگام تیراندازانی که محمّد(ص) بر سمت چپ لشکر و بر روی كوه، گمارده بود با مشاهده پیروزی مسلمانان و فرار سپاهیان مكّه، به انگیزه جمع آوری غنیمت، جایگاه خود را ترک کردند و اصرار عبدالله بن جبیر که آنان را به فرمانبرداری از دستور محمّد(ص) فرا می‌خواند، سودی نبخشید. 

در این هنگام كه مكّیان شكست خورده و در حال فرار بودند؛ خالد بن ولید متوجه شد كه تیراندازان مسلمان در حال پایین آمدن از بالای كوه هستند؛ بنابراین با سواران تحت امرش كه ٢٠٠ نفربودند، کوه را دور زده و از پشت سر مسلمانان به آنان حمله‌ور شد و عکرمه ابن ابوجهل نیز با سپاه تحت امرش، با او همراه شد و همگی از پشت سر به لشکر مسلمانان که در حال تعقیب پیادگان لشکر مكّه بودند، تاختند.

صفوف مسلمانان بهم ریخت و تعداد بسیاری از آنان غافلگیر شده و کشته شدند و در این هنگام، زنی به نام «عمرة بنت علقمه حارثیه» که در لشکر مكّه بوده و این صحنه را می‌دید، فریاد زد و لشکر در حال فرار مكّه را مجددا به میدان جنگ برگرداند كه‌ این زن پرچم مكّه را که بر زمین افتاده بود برداشته و گروهی از سپاه فراری مكّه را در اطراف آن جمع کرد كه با عملکرد این زن، ورق برگشته و سرنوشت جنگ عوض شد. 

در این هنگام یکی از سربازان سپاه مكّه به نام لیثی، مصعب بن عمیر را کشت و چون مصعب بسیار شبیه محمّد(ص) بود، به اشتباه تصور كرد، محمّد(ص) را كشته است و با خوشحالی فریاد زد که محمّد(ص) را کشته‌ است.

در آشفتگی بوجود آمده، محمّد(ص) پایش پیچ خورده و در گودالی افتاد كه عدم حضور او و شیوع این خبر سبب سراسیمگی سپاه مسلمانان گردید و مسلمانان كه غافلگیر شده بودند و در این میان شایعه كشته شدن محمّد(ص) نیز در میان آنان منتشر گردیده بود، كه‌ این خبر سخت موجب تضعیف روحیه آنان شد تا آنجایی كه برخی از مسلمانان شمشیرشان را به زمین انداختند و خود را به كشتن دادند.

در این اوضاع بسیاری از مسلمانان پراکنده شدند و در گرماگرم نبرد، چند تن از مكّیان قصد جان محمّد(ص) را کردند که بر اثر آن، دندان محمّد(ص) شکست و صورتش شکاف برداشت و محمّد(ص) در حالی که تنها شمار اندکی از یارانش در کنار او باقی مانده بودند و زخم‌های متعدد برداشته بود به شکاف کوه پناه برد.

در این هنگام كه حمزة بن عبدالمطلب تنها مانده بود، انبوه سپاه مكّه به وی حمله نموده و وی را محاصره كردند، اما حمزه با چنان رشادتی مبارزه می‌كرد و شمشیر می‌زد كه احدی نتوانست به وی نزدیك گردد و بسیاری از پهلونان مكّه را به تنهایی به هلاكت رساند. 

اما به یكباره «وحشی ابن حرب مكنی» كه هند او را اجیر كرده بود، از فاصله دور، نیزه‌ای به سمت وی پرتاب نمود كه‌ این نیزه‌ به تن او فرو رفت و شکم حمزه را درید و حمزه به شهادت رسید.

با كشته شدن حمزة بن عبدالمطلب، تعداد اندكی از مسلمانان كه باقی مانده بودند به سمت كوه احد گریختند و سپاه محمّد(ص) شكست خورد.

٤-توحش سپاه مكّیان و پایان جنگ احد

پس از فرار مسلمانان به بالای كوه، مكّیان به سمت میدان نبرد آمدند و پس از یافتن جسد حمزة بن عبدالمطلب، ابتدا لباسهای حمزه را از تن او در آورده و او را برهنه نمودند و برای بی حیثیت كردن او، پیكر برهنه اش، را به نمایش گذاشتند.

سپس وحشی به دستور هند، با چاقو سینه حمزه را شکافت و جگر او را از سینه در آورد و به هند داد و هند زیور خود را به وحشی داد و به او وعده دینار در مکه داد؛ سپس هند به کنار پیکر حمزه آمد و به دستور او، وحشی شروع به بریدن گوش، بینی و لب حمزه کرد و جنازه حمزه را مُثْله کرد و جسد حمزه را تكه تكه نمود و هند اعضای بریده او و جگر حمزه را برگرفت تا به مکه ببرد .

به دنیال این حركت هند با جنازه حمزه، بسیاری از زنان بزرگان مكّه نیز چنین كردند و اجساد بسیاری از مسلمانان را مثله نمودند .

خالد بن ولید به ابوسفیان پیشنهاد داد كه حالا كه سپاه محمّد(ص) شكست خورده و تعداشان كم است، به آنها حمله كنند تا كار محمّد(ص) را كاملا تمام كنند و او را به به قتل برسانند.

اما ابوسفیان كه از علاقه مسلمانان را به محمّد(ص) آگاه بود و به خوبی می‌دانست كه آنها تا كشته شدن تك تكشان، اجازه نخواهند داد كه احدی به محمّد(ص) نزدیك شود و همچنین به علت اینكه مسلمانان از موقعیت بالای كوه بودن برخوردار بودند، موقعیت را خطرناك دید. 

ابوسفیان با توجه به‌اینكه سپاه مكّه، در ابتدای جنگ با اینكه 5 برابر سپاه محمّد(ص) بوده، ولی شكست خورده بودند و قدرت آنها را می‌دانست، بنابراین به‌این پیروزی اتفاقی اشان مغرور نشد و نظر خالد بن ولید را نپذیرفت و سپاه را به مكّه بازگرداند.

اما ابوسفیان قبل از بازگشت به مكّه، برای آرام كردن كسانی كه مصمم به حمله به محمّد(ص) و مسلمانان بودند با تنی چند نفر به دامنه كوه احد رفته و خطاب به محمّد(ص) فریاد زد: "ای محمّد(ص) وعده ما برای جنگ؛ سال بعد و در مكان بدر."

پس از پایان جنگ، مسلمانها از کوه احد پایین آمدند و محمّد(ص) در حالی كه به شدت مجروح بود به دنبال پیکر حمزه می‌گشت که مسلمانها پیکر حمزه را یافتند و به محمّد(ص) نشان دادند.

محمّد(ص) چون پیكر قطعه قطعه شده عموی محبوبش را بدان وضع دید، به سختی گریست و بعضی از مسلمانان با مشاهده باقیمانده جنازه حمزه، از شدت ناگواری آنچه بر پیکر حمزه رفته بود، سوگند خوردند در مقابل، ۳۰ تن یا بیشتر از قریش را مثله کنند . 

این عموی محمّد(ص) تقریباً همسن محمّد(ص) بود(حدود ۲سال از محمّد(ص) بزرگتر بود) و از کودکی با او بزرگ شده بود و پس از یتیم شدن محمّد(ص)، همواره یار و حامی و همراه محمّد(ص) بود و از همان اوان کودکی تا لحظه شهادتش؛ لحظه‌ای دست از حمایت محمّد(ص) بر نداشت و از اینجا می‌توان فهمید که محمّد(ص) تا چه‌اندازه حمزه را دوست داشت و حمزه چه جایگاه ویژه‌ای در قلب محمّد(ص) داشت .

حمزة بن عبدالمطلب کسی بود که در شجاعت و پهلوانی زبانزد مکیان بود، او كه پهلوانی بی نظیر در مكّه بود، گاهاً به بیابان‌های اطراف مکه برای شکار می‌رفت و در نزد مردم شهر مكّه به «شکارچی شیر» مشهور شده بود .

كشته شدن مظلومانه‌این عموی محمّد(ص) كه هیچ فرزندی نداشت(حمزه دارای فرزندانی به نام‌های عماره، امامه، عامر و یعلی بود که تمامی فرزندانش در زمان كودكی از دنیا رفته بودند)، به سختی، سبب ناراحتی و اندوه روحی محمّد(ص) گردید.

وحشی گری‌هایی كه مكّیان بر سر جنازه‌این عموی محمّد(ص) در آوردند، به سختی روحیه محمّد(ص) را افسرده و سبب پریشانی روحی او گردید و سخت مسلمانان را آزرده خاطر ساخت تا آنجایی كه پس از این جنگ، هر که از انصار که می‌خواست بر كشته شده‌اش گریه کند، نخست بر حمزه می‌گریست!

حمزه را در پارچه‌ای که خواهرش صفیه آورده بود، کفن کردند؛ چراکه مكّیان او را برهنه کرده بودند و او نخستین شهید اُحُد بود که محمّد(ص) بر او نماز گزارد و سپس سایر شهیدان را در چند نوبت آوردند و کنار او نهادند و محمّد(ص) بر آنان نماز می‌گزارد؛ بدین ترتیب، حدود هفتاد بار به صورت مستقل و همراه با دیگر شهداء بر پیکر حمزه نماز گزاردند و سپس محمّد(ص) دستور بازگشت سپاهش شكست خورده اش را به سمت مدینه صادر كرد و مسلمانان به سمت مدینه حركت كردند.

٥-تاثیرات جنگ احد بر جامعه مدینه

قبایل اطراف مدینه که دشمن محمّد(ص) بوده و منتظر بودند تا ضربه‌ای به وی بزنند، پس از جنگ احد و با مشاهده ضعیف شدن قدرت محمّد(ص)، به فکر حمله به مدینه و جنگ با مسلمانان افتاده و درصدد تهیه لشکر و آماده کردن ابزار جنگی افتادند.

در همین احوال که حدود یکی دو ماه طول کشید به محمّد(ص) اطلاع رسید دو تن از بزرگان قبیله بنی اسد به نامهای طلیحه و سلمه در صدد غارت مدینه و جنگ با مسلمانان هستند و بدین منظور افراد تهیه می‌کنند.

أبو سلمه عمو زاده محمّد(ص) که با معالجاتی که كرده بود تا حدودی التیام یافته بود مأمور شد تا با ١٥٠ سوار به منظور مقابله با آنها حرکت کند و بدو دستور داد شبها راه بروند و روزها مخفی شوند تا ناگهان بر سر دشمن بتازند و ابو سلمه چنان کرد و سحرگاهی بود که به قبیله مزبور رسیده و در کنار آبی به نام «قطن» بر سر آنها تاختند، بنی أسد، چون تاب مقاومت در خود ندیدند، فرار کردند.

٦-وقایع سال چهارم

شكست محمّد(ص) در سال قبل، طی جنگ احد و وعده ابوسفیان برای جنگ در سال بعد، سبب گردیده بود كه طوایف مخالف محمّد(ص) در اطراف مدینه هر روز جسارت بیشتری برای جنگ با محمّد(ص) پیدا كنند. 

بنابراین محمّد(ص) در این سال طبق تهدید و وعده‌ای كه ابوسفیان پس از پایان جنگ احد، برای جنگ با وی داده بود با سپاهش از مدینه خارج شد و به سمت بدر رفت و چند روز در آنجا درنگ كرد؛ اما تا روز هشتم ماه ذی قعده، خبری از مكّیان نشد و مشخص شد كه ابوسفیان و مكّیان قصد آمدن برای اجرای تهدیدشان ندارند، بنابراین محمّد(ص) به مدینه بازگشت و این امر سبب گردید كه طوایف مخالف محمّد(ص)، از این پس بیشتر احتیاط كنند و دیگر مصمم به جنگ با محمّد(ص) نشوند.

اما وقایع مهمی كه در این سال اتفاق افتاد بدین شرح هستند:

١-حادثه سبعانه و دلخراش رجیع:

دو قبیله عَضَل و الْقَارَةِ كه نزدیك طائف بودند نمایندگانی را نزد محمّد(ص) فرستادند و خواستند كه محمّد(ص) افرادی را به سوی آنان بفرستد و اسلام را برای انها تشریح كند تا اگر اسلام را حق دانستند، مسلمان شوند.

محمّد(ص) هفت تن را به همراه آنان گسیل داشت؛ پس از آن که آنان به همراه نمایندگان دو قبیله به نزدیکی رجیع كه آبگیری در میان طائف و مکه بود آمدند؛ ناگهان نمایندگان قبایل با فریاد، قبیله‌هایشان را آگاه ساختند و به‌این ترتیب مسلمانان خود را در میان صد نفر مسلح دیدند که در کمین آنان بودند.

مسلمان برای نجات خود به کوه پناه بردند، اما مهاجمین سوگند خوردند که قصد کشتار آنان را ندارند و پس از فریب این هفت نفر، برخی را خود كشتند و سایرین را هم به مكّه بردند و به مكّیان تسلیم نمودند و مكّیان آنان را به قتل رساندند كه‌ این حادثه بعد‌ها به حادثه رجیع معروف شد.

٢-حادثه متوحشانه و دلخراش بئر معونه:

در ماه صفر، سال۴ هجری قمری و چهارماه پس از جنگ احد، ابو بَراء عامر بن مالک، بزرگ طایفه بنی عامر که در نجد زندگی می‌کردند، در مدینه به حضور محمّد(ص) رسید و هدایایی تقدیم کرد؛ ابوبراء برای پذیرش اسلام اظهار تمایل کرد و از محمّد(ص) خواست تا به منظور تبلیغ اسلام در قبیله‌اش، چند تن از یاران خود را به نجد بفرستد.

محمّد(ص) با توجه به اتفاقات گذشته، احتمال به قتل رسیدن فرستادگان خود را می‌داد، ولی ابوبراء قول داد از آنان حفاظت کند و در نهایت محمّد(ص) تعدادی از جوانان انصار را که از قاریان قرآن بوده و ۷۰ تن بودند را به آنجا فرستاد. 

به محض رسیدن این هفتاد نفر به ناحیه بئرمعونه، كه مکانی در جنوب شرق مدینه و واقع در منطقه نجد و در حد فاصل سکونتگاه دو قبیله بنی عامر و بنی سُلیم قرار داشت و قبایل بنی سلیم و بنی عامر از قبایل ساکن نجد بودند، كمین كنندگان، به آنها حمله كردند و تمامی فرستادگان محمّد(ص)، به ‌جز یک نفر را به قتل رساندند كه‌ این حادثه بعدها به حادثه‌ی بئر معونه معروف شد.

این حوادث در تاریخ نگاری حیات محمّد(ص)، به حوادث رجیع و بئر معونه معروف هستند كه اوج سبعیت و توحش اعراب را می‌رساند و سخت روحیه محمّد(ص) و مسلمانان را متاثر نمود و مشخص نمود كه اعراب تا چه حد، مردمی متوحش، فریبكار و پست بودند و بعدها مشخص گردید كه‌ این حوادث به تحریك مكّه بوده و این قبایل برای خشنودی مكّیان و دریافت دستمزد، این جنایت‌های متوحشانه و سبعانه را انجام داده‌اند.

این دو حادثه که هر دو در ماه صفر و به فاصله چهارده روز اتفاق افتاد، از پی‌آمدهای شکست مسلمانان در جنگ احد بود که جرئت قبایل اطراف را برای تعرض به مسلمانان افزایش داد و به سختی مسلمانان را اندوهگین و غمگین ساخت .

 ٣-توطئه یهودیان بنی نظیر برای قتل محمّد(ص):

قبیله بنی نضیر كه پیش از ظهور اسلام در یثرب(مدینه) ساکن بودند، یعقوبی آنها را طایفه‌ای یهودی از قبیله جُذام می‌داند و اطراف کوه نضیر زندگی می‌کردند، از همین رو به قبیله بنی نضیر معروف شدند.

بنی نضیر و سایر یهودیان ساکن مدینه، ثروت فراوانی داشتند و پس از هجرت محمّد(ص) به مدینه، با محمّد(ص) پیمان نامه‌ای را مهر نموده و عهد کردند که در صورت حمله دشمنان به مدینه، در کنار مسلمانان به دفاع بپردازند و محمّد(ص) نیز پیمان بسته بود كه در صورت حمله دشمنان به یهودیان، از آنها دفاع كند.

در این سال، عمرو بن امیه که از واقعه بئر مَعونَه باز می‌گشت، دو تن از افراد قبیله بنی عامر را که از محمّد(ص) امان داشتند، کشت، عامر بن طُفَیل از محمّد(ص) دیه طلب کرد و محمّد(ص) برای پرداخت دیه از بنی نضیر که هم پیمان بنی عامر بودند کمک خواست و بنی نضیر کمک به محمّد(ص) را پذیرفتند، اما در توطئه‌ای برای قتل او، عمرو بن جِحاش را مأمور کردند که او را در پای دیوار قلعه با سنگی محمّد(ص) را از پای درآورد. 

محمّد(ص) از نیرنگ آنان آگاه شد و به‌ایشان ده روز مهلت داد تا با اموال منقول خود، جز اسلحه، از مدینه خارج شوند و سالانه برای برداشت محصول خرما باز گردند.

محمّد(ص)، عبداللّه بن ام مَکتوم را در مدینه جانشین خود قرار داد و با لشکری، پانزد روز بنی نضیر را در محاصره گرفت؛ اما سرانجام یهودیان تسلیم شدند و پذیرفتند که تنها با یک بار شتر از اموالشان، بجز اسلحه و نقره و طلا، از مدینه خارج شوند و بیشترشان به شام مهاجرت کردند.

پس از اتمام كار بنی نظیر در این حال به محمّد(ص) خبر دادند که قبیله غطفان در صدد جنگ با مسلمانان و تهیه لشکر هستند و محمّد(ص) با چهارصد تن از یاران خود برای مقابله با آنها حرکت کرد، و چون به سرزمین آنان رسید، مردان قبیله مزبور که نیروی مقاومت و جنگ با مسلمانان را در خود نمی‌دیدند، گریخته و به کوهها پناه بردند.

پس از کوچ کردن بنی النضیر و اتمام غائله قبیله غطفان؛ مدینه آرامشی عجیب پیدا کرد و مخالفین داخلی محمّد(ص)، به سركردگی عبدالله ابن ابی كه از نظر سیاسی شکست خورده بودند ترسیده و گوشه‌گیر گشتند و محمّد(ص) در فکر سر و صورت دادن به وضع جامعه نوبنیادی بود که از سوی دشمن ضربه خورده و ترمیم آن احتیاج به آرامش داشت و جامعه مدینه آرامش عجیبی به خود گرفت.

اما این آرامش قبل از طوفان بود و به دور از چشم محمّد(ص)، حوادثی خطرناك در جریان بود و علاوه بر مكّه تقریباً تمامی قبایل عرب عربستان و همگی طوایف یهودیان، در حال مذاكره و جمع‌آوری نیروهایشان برای آغاز یك جنگ بزرگ و تمام عیار علیه محمّد(ص) بودند... 

 

ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻣﺂﺧﺬ:

1-ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ۱۹۶۸ق.

2-ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویة، تحقیق ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

3-أبو بکر بن أبی شیبة، المصنف فی الأحادیث والآثار، تحقیق کمال یوسف الحوت، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۰۹ق.

4-بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۱۴ق.

5-جعفریان، رسول، آثار اسلامى مکه و مدینه، تهران، نشر مشعر، چاپ هشتم، ۱۳۸۶ش.

6-ذهبی، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام‏، بیروت، دار الکتاب العربى‏، ۱۴۰۹ق.

7-زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، تحقیق عبد الامیر مهنا، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

8-طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۸۳ش.

9-طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک‏، بیروت، دارالتراث‏، ۱۳۸۷ق.

10-عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم‏، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۶ق.

11-قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، ۱۳۶۳ش.

12-مفید، محمد بن محمد نعمان، الجمل، تحقیق علی میرشریفی، قم، کنگره شیخ مفید.۱۴۲۳ق.

13-واقدی، محمد بن عمر، المغازی، لندن، چاپ مارسدن جونز، ۱۹۶۶م؛ قاهره، چاپ افست، بی‌تا.

14-آیتی، محمدابراهیم، تاریخ محمد اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۸ش.

15-ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م

16-ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشنتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ق/۱۹۴۲م.

17-ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۵۵م.

18-بخاری، محمد، صحیح، قاهره، ۱۳۱۵ق.

19-بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ۱۹۵۹م.

20-زهری، محمد، المغازی النبویة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.

21-طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، آل البیت، قم، ۱۴۱۷ ق، چاپ اوّل.

22-عروة بن زبیر، مغازی رسول الله، به کوشش محمد مصطفی اعظمی، ریاض، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۱م.

23-حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت الانصاری، به تحقیق ولید عرفات، بیروت،‌ دار صادر، ۱۹۷۴م.

24-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

25-ابن کثیر، البدایه والنّهایه، ج۴، چاپ احمد ابوملحم ... (و دیگران) ، بیروت،۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

26-ابن هشام، السّیره النّبویّه، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، بی‌تا.

27-احمدبن عبدالله ابونعیم، کتاب دلائل النبوه، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۷ ق./۱۹۷۷ م.

28-عبدالله بن عبدالعزیز بکری، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقا، بیروت، ۱۴۰۳ ق/ ۱۹۸۳ م.

29-محمدبن احمد ذهبی، سیراعلام النّبلاء، چاپ شعیب أرنؤوط و حسین اسد، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.

30-محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم والملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷ ق/۱۹۶۲ـ۱۹۶۷م.

31-محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.

32-هیکل، محمد خیر، الجهاد و القتال فی اللسیاسه الشرعیه، دار البیارق، ۱۹۹۶م.

33-یاقوت حموی، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ، ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران،۱۹۶۵م.

34-ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت، دار صادر، چاپ اول، ۱۹۶۸م.

35-ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقّا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، مصر، ۱۹۳۶.

36-ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.

37-بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقّا، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

38-حسنی، هاشم معروف، سیرة المصطفی، بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.

39-ذهبی، محمدبن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، المغازی، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.

40-طبری، محمدبن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷.

بدون امتیاز