چکیده‌ی سخنرانی «مقصد آزادی در فقه اسلامی معاصر»

نویسنده: 
راشد غنوشی
ترجمه: 
وفا حسن‌پور
چکیده‌ی سخنرانی «مقصد آزادی در فقه اسلامی معاصر»

- مقاصد شریعت با آزادی‌های سیاسی در کشور ارتباط بسیار محکمی دارد؛ اسلام آمده است تا جامعه و امتی بسازد که برای مردم بهترین باشند و زمینه‌ی لازم برای عدالت و آزادی را در جامعه فراهم کند؛ آنچه را که برای دین و عقل و نفس و سایر مقاصد شریعت مانند عدالت، آزادی، حفیظ محیط زیست، برقراری صلح در جهان و در داخل امت اسلامی لازم است محقق کند. 

-علم مقاصد یکی از امیدهای بزرگ امت ماست تا با نوگرایی و ابداع در حوزه‌ی علوم شرعی یا علوم انسانی و اجتماعی به این مهم دست یابد بدون آن که لطمه‌ای به ثوابت دینی وارد شود.

تحقق مقاصد دینی نیازمند آن است که امت از تمام آزادی‌ها، از آزادی عقیده و باور گرفته تا سایر آزادی‌ها از جمله آزادی سیاسی برخوردار باشد. 

- آزادی‌های سیاسی از راه تشکیل احزاب و مشارکت در انتخابات و حق دخالت در قدرت و مخالفت با حاکم به دست می‌آید. 

- درباره‌ی تشکیل احزاب باید گفت که ساختار جدید احزاب در تمدن ما شناخته شده‌ نیست اما در شکل‌های دیگر سابقه‌ دارد؛ در صدر اسلام جماعت‌های مهاجرین و انصار و قبایل گوناگون یهود که در مدینه زندگی می‌کردند شکلی از احزاب بودند. 

-صحیفه‌ی مدینه نخستین قانون اساسی است که جامعه‌ی سیاسی را ساماندهی می‌کند؛ جامعه‌ای که بر اساس اصل شهروندی ساخته می‌شود. در حکومت مدینه به رهبری رسول خدا هیچ نشانه‌ای از انزوا یا اخراج یکی از جماعت‌ها دیده نمی‌شود. 

-اسلام جامعه را با همان شکل و عقیده‌ای که داشت سامان داد و حق شهروندی همگان را به رسمیت شناخت؛ حتی این صحیفه مهاجرین و انصار را امت واحده (امت عقیده) قرار داده بود همچنان که گروه‌های یهودی نیز بر اساس عقیده امت واحده بودند. سپس این صحیفه همه (مسلمان و یهود) را در قالب امت واحده قرار داد و آنان را امت سیاسی یا امت شهروندی نامید.

- این سند مهم تاریخی در ادبیات معاصر مسلمانان چندان مورد توجه قرار نگرفته است؛ به همین خاطر بحث‌های زیادی بر سر موضوع احزاب وجود دارد و آیات قرآن را نابجا در نکوهش احزاب تفسیر می‌کنند.

- احزاب گروهی از مردم هستند که برنامه‌ی مشخصی برای رسیدن به قدرت یا مخالفت با آن با یا مشارکت در سرنونشت کشور دارند. 

- در تاریخ اسلام احزاب گوناگونی وجود داشته‌اند با این تفاوت که آنها احزابی هستند که بینش اسلامی و برنامه‌ی مشخص دارند.

مذاهب فقهی نیز برنامه‌ای دارند که آن را از اسلام الهام می‌گیرند. 

- خدای متعال مردم را متفاوت آفریده است و همچنان متفاوت خواهند بود؛ احزاب سازمان مدنی مناسبی برای مدیریت‌ این اختلاف هستند. 

- اسلام با تشکیل احزاب مخالفتی ندارد و استناد به برخی از آیاتی که در حزب الله را در مقابل حزب شیطان قرار داده است است استناد درستی نیست؛ زیرا در آین آیه احزابی که با ما مخالفند احزاب شیطانی نیستند. 

بسم الله الرحمن الرحيم

«أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تأييد كرده است، و آنان را به بهشتهايى كه از زير [درختان‌] آن جويهايى روان است در مى‌آورد؛ هميشه در آنجا ماندگارند؛ خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند؛ اينانند حزب خدا. آرى، حزب خداست كه رستگارانند.

-هیچ جماعتی حق ندارد این صفت را انحصارا به خود اختصاص دهد... ولو شاء ربك لجعل الناس أمة واحدة ولكن جعلهم مختلفين» 

و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مى‌داد، در حالى كه پيوسته در اختلافند.

-حزبگرایی همیشه منفی نیست بلکه گاهی نقش منفی و گاه مثبت دارند و گاهی بی‌طرف هستند و این امر در مقایسه با آنچه تصور می‌شود وسعت بیشتری دارد. 

- در دوران ما برخی از اسلام‌گرایان تنظیم سیاسی در داخل کشور را مورد حمله قرار می‌دهند و می‌گویند که وارداتی است؛ از نگاه آنان حزب‌گرایی راهی برای پراکندن امت است. در حالی که احزاب شکل معاصر چرخش قدرت هستند و به عنوان یکی از اشکال تنظیم اجتماعی از خشونت و استبداد جلوگیری می‌کنند. احزاب راهی برای تربیت مردم مدنی مردم هستند تا نظرات مردم خود را بیان کنند و تجمع‌های مسالمت‌آمیز داشته باشند و در داخل خود آزادی و دموکراسی را تمرین کنند. احزاب مدارسی برای تربیت بر اساس آزادی هستند؛ جنبه‌ی فرهنگی تربیتی دارند و تنها در بُعد سیاسی برای رسیدن به قدرت و چرخش قدرت خلاصه نمی‌شوند. 

-وحدت امت یکی از مقاصد شریعت است که تنها در فضای متنوع به دست می‌آید زیرا اختلاف مانند وحدت در اصل آفرینش وجود داشته است. 

برای رسیدن به این وحدت ما باید چندگانگی را نهادینه کنیم و آن را امری طبیعی بدانیم.

-بینش اسلامی با گسترش کار سیاسی و دموکراتیک بازتر می‌شود و کثرت‌گرایی سیاسی در داخل اسلام را به رسمیت می‌شناسد. 

جوامع معاصر ما همانند تمام جوامع متنوع هستند و شامل مسلمان و غیر مسلمان می‌شود؛ از قدیم جوامع اسلامی متعدد بوده‌اند و تمام عقاید در چارچوب اسلام آزاد بوده‌اند. تمام مذاهب در جوامع اسلامی فعال بوده‌اند و جوامع ما آکنده از تعدد و اختلاف بوده است. 

پس موضع ما نسبت به احزابی که دارای مرجعیت اسلامی هستند چه باید باشد؟

-رشد بیداری اسلامی به جایی رسیده است که در کشورهای اسلامی حزبی وجود ندارد که اعلام کند ضد اسلامی است.

دین فرهنگ عمومی مردم در کشورهای اسلامی است حتی مسیحیان هم بخشی از فرهنگ اسلامی هستند؛ به این اعتبار که اسلام جنبه‌ی عقیدتی و فرهنگی دارد پس کسی که در عقیده مشترک نیست ناگزیر در فرهنگ و تمدن مشترک است. 

- حرکت اسلامی نباید به کثرت‌گرایی سیاسی موجود برای سکولارها اکتفا کند بله باید بر اساس اصل شهروندی به آن نگاه کند یعنی حقوق انسان از وطن مشترک سرچشمه می‌گیرد و وطن به طور یکسان به همه‌ی ما تعلق دارد؛ به همین خاطر ما در وطن حقوق برابری داریم و هیچ کس نباید ادعا کند که مشروعیت و مرجعیت فرازمینی و خارج از توافق عموم ساکنان زمین دارد. 

- حرکت اسلامی در تونس در دهه‌ی هشتاد از زمانی که وارد کار سیاسی شد، کثرت‌گرایی سیاسی مطلق را پذیرفت. همگان حق دارند فعالیت سیاسی داشته باشند زیرا جلوگیری از کار سیاسی احزاب صلح‌طلب به معنی سوق دادن آنها به سمت پنهان‌کاری و انجام کارهای غیر قانونی است. 

- هیچ حزبی حق ندارد فعالیت سیاسی را بر اساس یک مرجعیت مشخص مخصوص به خود بداند. 

یکی از آزادی‌های سیاسی حق مشارکت در انتخابات است. 

-انتخابات شکل نوین ساختار سیاسی معاصر کشورهاست. 

این شکل در گذشته تنها در زمان‌های محدودی وجود داشته است؛ انصار مدینه از نمایندگانی تشکیل شده بودند که با رسول خدا بیعت کردند و این یکی از اشکال سازماندهی و انتخاب بود.

-بیعت هم یکی از اشکال انتخاب است خواه با برگزیدگان امت (اهل حل و عقد) صورت گیرد یا با عموم مردم در مسجد.

تنظیم سیاسی معاصر که حق برابر در انتخاب حاکم را برای همه‌ی شهروندان به رسمیت شناخته است یکی از مقاصد مهم شریعت در آزادی و عدالت و صلح را محقق کرده است. 

- ما باید به خاطر تحول تفکر سیاسی نوین خوشحال باشیم؛ بر اساس این تفکر امت منبع قدرت است و قدرتی که از رضایت عمومی برخوردار نباشد هیچ مشروعیتی ندارد.

این سازمان سیاسی کثرت‌گرا در کنار سازوکار انتخاب با هیچ یک از مفاهیم دینی ما تضادی ندارد؛ دین ما با سازوکارهای دموکراتیک معاصر اعم از سازماندهی حزبی و انتخابات و چرخش قدرت و توزیع مسؤولیت‌ها مخالفتی ندارد. مسلمانان باید از این سازوکارها که با مفاهیم شریعت آنان هم‌خوانی دارد خوشحال باشند. 

-ما در زمان خود در مسائل دیگر مربوط به آزاد‌های عمومی مانند آزادی اعتقاد و بیان با چالش‌های بزرگی روبرو هستیم.

انقلاب‌های عربی فرصتی را برای اسلام‌گرایان فراهم کرد تا مقاصد شریعت خود را در حوزه‌های سیاسی فعال سازند. 

جهان تغییر کرده است اما فقه سیاسی ما راه به جایی نبرده است. 

- انقلاب‌های عربی زمینه‌ای فراهم کرد تا اسلام‌گرایان افکار خود را متحول سازند و بر اصلاحاتی که در قرن نوزده میلادی در کشورهای عربی و استامبول و مصر و تونس و غیره آغاز شده بود تأکید کنند.

- امید به ایجاد سازگاری میان اسلام و مدرنیته، اسلام و سیستم اداری نوین و اسلام و خردورزی باعث شد مقاصد شریعت زنده شود و کتاب‌های ابن خلدون و تمام ادبیاتی که از ارتباط میان اسلام و خردورزی و اسلام و مصلحت‌اندیشی می‌گوید بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. 

- ما باید با آداب مسلمانی وارد عصر جدید شویم این یک چالش واقعی است؛ ما باید در زمان خود از رهیافت فعال‌سازی مقاصد شریعت با اسلام تعامل کنیم. 

- پیوند محکم میان حکمت و شریعت و قواعدی چون «هر آنچه مصلحت است شرعی است» و «هر آنچه شرعی است عقلی است»، اصل اساسی فرهنگ اسلامی است و شایسته است در زمان خود بر آن کنیم و با اعتماد به نفس وارد زمان خود شویم با این که بخشی از مسلمانان با نگرانی وارد این زمان می‌شوند. 

- وقتی از آزادی افکار می‌گوییم بیدرنگ مسأله‌ی ارتداد مطرح می‌شود گویی مردم با زنجیر به اسلام بسته شده‌اند. 

دینی که به نیت پاک ارتباط ندارد ارزشی ندارد. (إنما الإعمال بالنیات) 

- این دین زیر سلطه‌ی حاکمان رشد نکرده است بلکه با الهام از دلایل محکم و فطرت پاک پابرجا مانده است؛ زیرا این دین، دین فطرتی است که خداوند مردم را با آن سرشته است و به همین خاطر ما باید در حالی وارد عصر خود شویم که به عظمت این دین و عظمت حجت اسلام اعتماد کامل داریم بدون این که در فکر استفاده از قدرت برای تحمیل آن به دیگران باشیم. 

- غالباً حاکمان بیش از آن که نفعی برای اسلام داشته باشند به زیان آن عمل کرده‌اند. 

- انقلاب‌های غربی بر اساس آزادی عقل، کشور و ملت‌ از سلطه‌ی کلیسا شکل گرفته‌اند در حالی که انقلاب‌های اسلامی معاصر با آزادسازی ملت‌ها از سلطه‌ی حکومت‌های خودکامه به وجود آمده‌اند زیرا اسلام دین فطرت است و در پناه آزادی و در بازار آزاد کالای اسلامی زیان نمی‌کند. 

بدون امتیاز