سیاست قرآن کریم در قانونگذاری و تشریع احکام

نویسنده: 
محمد مصطفی شلبی
سیاست قرآن کریم در قانونگذاری و تشریع احکام

سیاست قرآن کریم در قانونگذاری و تشریع احکام، سیاستی بی نظیر ونمونه است. شارع حکیم احکام و دستورات اسلامی را یکباره و پشت سر هم نازل نکرد. مي‌توان گفت اکثر احکام را با ذکر علت و سبب تشریع بیان نمود. اما بیان علت و مقصد تشریع را در قالب اصطلاحات امروزی علماء ذکر ننمود. بلكه مي‌بينيم گاه گاهی بعد از آیاتی که در باره خلقت جهان صحبت می‌کند، صحبت از تشریع احکام می شود بدون اینکه اندک تفاوتی احساس شود که سیاق کلام تغییر کرده باشد.

حتی در بیان مقاصد و علت تشریع احکام، شیوه یکنواختی را در پیش نمی‌گیرد تا سبب ملالت و دل زدگی شود؛ بلکه به صورتهای گوناگون و شیوه های متفاوت، مقاصد را بیان می نماید

مثلا در یکجا وصفی یا صفتی را ذکرمیکند و بر آن حکمی مترتب میسازد که خواننده میفهمد که این وصف، سبب تشریع حکم می باشد و هر جا این وصف در محل ویا واقعه ای، حاصل شود حکم هم باید باشد.

برای مثال: 

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ " (سوره نور: آيه 2)

 ترجمه: هر يك از زن و مرد زناكار ( مؤمن، بالغ، حرّ، وازدواج ناكرده ) را صد تازيانه بزنيد.

و " وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ" . (سوره مائدة: آيه 38)

ترجمه: دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملي كه انجام داده اند به عنوان يك مجازات الهي قطع كنيد، و خداوند ( بر كار خود ) چيره و(در قانونگذاري خويش ) حكيم است ( و براي هر جنايتي عقوبت مناسبي وضع مي كند تا مانع پخش آن گردد).

ودر جای دیگه حکم را همراه با حرف سببیت که دال بر سبب می باشد ذکر میکند چه بسا حرف سببیت قبل یا بعد از حکم بیایید مثال:

أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ... (سوره حج: آيه 39)

ترجمه : اجازه ( دفاع از خود ) به كساني داده مي شود كه به آنان جنگ ( تحميل ) مي گردد ، چرا كه بديشان ستم رفته است

"فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللّهِ كَثِيراً". (سوره نساء: آيه 160)

ترجمه : به خاطر جور و ستمي كه از يهوديان سر زد و ( به خصوص ) به سبب اين كه بسي از راه خدا ( مردمان را ) بازداشتند ، ( براي تنبيه ايشان ، قسمتي از ) چيزهاي پاكيزه را كه بر آنان حلال بود ، حرام كرديم .وگاهی دستور به کاری میدهد وبعد از آن وصف ( أطهر و أزکی لکم) پربركت تر و پاكيزه تر میاورد مثلا: 

"قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ". (سوره نور: آيه 30) ترجمه : ( اي پيغمبر ! ) به مردان مؤمن بگو : ( آنان موظّفند كه از نگاه به عورت و محلّ زينت نامحرمان ) چشمان خود را فرو گيرند ، و عورتهاي خويشتن را ( با پوشاندن و دوري از پيوند نامشروع ) مصون دارند . اين براي ايشان زيبنده تر و محترمانه تر است . بي گمان خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است ( و سزا و جزاي رفتارشان را مي دهد ) .

"فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ" . (سوره نور: آيه 28)

 ترجمه: اگر كسي را در خانه ها نيافتيد (كه به شما اجازه دهد) بدانجاها داخل نشويد تا (كسي پيدا مي آيد و) به شما اجازه داده مي شود. اگر هم به شما (اجازه داده نشد و) گفتند: برگرديد، پس برگرديد (و اصرار نكنيد). اين ( كار رجوع، زيبنده تر به حالتان و) پاكتر برايتان مي باشد. خدا بس آگاه از كارهائي است كه مي كنيد (پس با رهنمودهاي او مخالفت نورزيد) .

وگاهی حکم را بصورت تعليل شده می آید ومثالهای متفاوت وزیادی برای این نمونه وجود دارد. مانند

مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ... (حشر آيه 7)

ترجمه : چيزهائي را كه خداوند از اهالي اين آباديها به پيغمبرش ارمغان داشته است، متعلق به خدا و پيغمبر و خويشاوندان (پيغمبر) و يتيمان و مستمندان و مسافران در راه مانده مي باشد. اين بدان خاطر است كه اموال تنها در ميان اشخاص ثروتمند شما دست بدست نگردد (و نيازمندان از آن محروم نشوند). چيزهائي را كه پيغمبر براي شما (از احكام الهي) آورده است اجراء كنيد، و از چيزهائي كه شما را از آن بازداشته است ، دست بكشيد. از خدا بترسيد كه خدا عقوبت سختي دارد.

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (سوره توبة آيه 103)

ترجمه: (اي پيغمبر!) از اموال آنان (كه به گناه خود اعتراف دارند و در صدد كاهش بديها و افزايش نيكيهاي خويش مي باشند) زكات بگير تا بدين وسيله ايشان را (از رذائل اخلاقي، و گناهان، و تنگچشمي) پاك داري، و (در دل آنان نيروي خيرات و حسنات را رشد دهي و درجات) ايشان را بالا بري، و براي آنان دعا و طلب آمرزش كن كه قطعاً دعا و طلب آمرزش تو مايه آرامش (دل و جان) ايشان مي شود (و سبب اطمينان و اعتقاد بيشترشان مي گردد) و خداوند شنواي (دعاي مخلصان و) آگاه (از نيّات همگان) است .

ودر جاهای دیگر به کاری دستور میدهد و مصالح و فوائد آن را بیان میکند ویا از چیزی نهی میکند و مضرات آن را بیان میکند مانند:

وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ ... (سوره أنفال آيه 60 )

ترجمه: براي ( مبارزه با ) آنان تا آنجا كه مي توانيد نيروي (مادي و معنوي) و (از جمله) اسبهاي ورزيده آماده سازيد، تا بدان (آمادگي و ساز و برگ جنگي) دشمنِ خدا و دشمن خويش را بترسانيد، و كسان ديگري جز آنان را نيز به هراس اندازيد كه ايشان را نمي شناسيد و خدا آنان را مي شناسد 

ويا مي فرمايد: " وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ ... (سوره أنعام: آيه 108)

ترجمه: (اي مؤمنان !) به معبودها و بتهائي كه مشركان بجز خدا مي پرستند دشنام ندهيد تا آنان (مبادا خشمگين شوند و) تجاوزكارانه و جاهلانه خداي را دشنام دهند . 

ويا: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ (سوره مائدة: آيه 90 و91)

ترجمه: اي مؤمنان ! ميخوارگي و قماربازي و بتان (سنگيي كه در كنار آنها قرباني مي كنيد) و تيرها (و سنگها و اوراقي كه براي بخت آزمائي و غيبگوئي به كار مي بريد ، همه و همه از لحاظ معنوي) پليدند و (ناشي از تزيين و تلقين) عمل شيطان مي باشند. پس از (اين كارهاي) پليد دوري كنيد تا اين كه رستگار شويد. اهريمن مي خواهد از طريق ميخوارگي و قماربازي در ميان شما دشمنانگي و كينه توزي ايجاد كند و شما را از ياد خدا و خواندن نماز باز دارد. پس آيا (از اين دو چيزي كه پليدند، و دشمنانگي و كينه توزي مي پراكنند، و بندگان را از ياد خدا غافل مي كنند، و ايشان را از همه عبادات، به ويژه نماز كه مهمترين آنها است، باز مي دارند) دست مي كشيد و بس مي كنيد؟ !

با مطالعه و بررسی آیات قرآن کریم،  از این قبیل مثالها به وفور و کثرت میتوان مشاهده کرد

بر ای مثال سیر تاریخی تحریم خمر را بررسی میکنیم

قرآن در حالی نازل شد که در شبه جزیره عربستان شراب‌خواری یک عادت عمومی بود وعرب – جزء عده ی اندکی-  عاشق شراب خواری بودند چون شراب گمان میکردند که شراب هموم و احزان را از بین میبرد و انسان را شجاع و جسور بار می آورد و مجلس شب نشینی را نشاط میبخشد و جنبه ضرر زیادی که به بار می آورد فراموش کرده بودند چه جنگهایی که به سبب شراب و مستی بوجود نیامد و چه کدورتهای قبیله ای و دعواهای خانمان سوزی که ایجاد نکرد. و به این خاطر بود که عده ای از حکماء عرب، از آن دوری میکردند و لب به آن نمیزدند. شارع حکیم با این پدیده که در اعماق وجود عرب وقلب آنها ریشه دوانده بود،  باید چطوری برخورد میکرد، آیا به یک باره دستور تحریم را صادر میکرد (فاجتنبوه: از آن دوری کنید) ویا شرابخوار را ( فاجلدوه: تازیانه بزنید)؟؟؟؟ هرگز شارع حکیم اینگونه وارد نشد واگر اینظوری وارد سحنه میشد و دستورات شرع را اینگونه بیان مینمود شاید هیچ انسانی ایمان نمی آورد؛ چون خالی از حکمت بود.

 مبارزه قطعی و اصولی به زمان نیاز داشت. به همین جهت خداوند در قرآن کریم در چند مرحله حکم قطعی تحریم شراب را بیان فرمد:  در مرحله اول:

آیه 67 سوره نحل: "وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَرِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ"

ترجمه :

( خداوند ) از ميوه هاي درختان خرما و انگور، (غذاي پربركتي نصيب شما مي سازد كه گاه آن را به صورت زيانباري در مي آوريد و از آن) شراب درست مي كنيد و (گاه) رزق پاك و پاكيزه از آن مي گيريد. بي گمان در اين (گردآوري دو و چند خاصيّت و قابليّت در ميوه ها) نشانه اي (از قدرت آفريدگار) براي كساني است كه از عقل و خرد سود مي گيرند. (سوره نحل آیه 67) و به این صورت به مسلمانان فهماند که شراب، روزی نیکو نیست.

در مرحله بعد، سوره بقره آیه 116:

"يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا...."

درباره باده و قمار از تو سؤال مي كنند . بگو : در آنها گناه بزرگي است و منافعي هم براي مردم دربر دارند ، ولي گناه آنها بيش از نفع آنها است

در مرحله بعد نیز در سوره نساء آیه 46 تصریح فرمود که چون مسکر و شراب، هوشیاری و متانت و هوش و وقار انسان را سلب می‌کند، کسی نباید در حال مستی به نماز بایستد.

"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ..."

اي كساني كه ايمان آورده ايد ! در حالي كه مست هستيد به نماز نايستيد تا آن گاه كه مي دانيد چه مي گوئيد

با نزول این آیات کم کم عشق وعلاقه به شراب کم شد عده ای بخاطر اینکه  چون رزق حسن نبود رها کردند و عده ای هم بخاطر اینکه مضرات آن از فوایدش بیشتر بود از آن دست کشیدند و لب نمیزدند و عده ای هم فقط در حین نمازهای پنجگانه آن را نمیخورند این سبب شد تا زمینه تحریم فراهم شود و قلبها به راحتی حکم نهایی را بپذیرند که بعد از آن آیه :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ (سوره مائدة آيه 90 و91)

ترجمه :

اي مؤمنان ! ميخوارگي و قماربازي و بتان (سنگيي كه در كنار آنها قرباني مي كنيد) و تيرها ( و سنگها و اوراقي كه براي بخت آزمائي و غيبگوئي به كار مي بريد، همه و همه از لحاظ معنوي) پليدند و (ناشي از تزيين و تلقين) عمل شيطان مي باشند. پس از (اين كارهاي) پليد دوري كنيد تا اين كه رستگار شويد. اهريمن مي خواهد از طريق ميخوارگي و قماربازي در ميان شما دشمنانگي و كينه توزي ايجاد كند و شما را از ياد خدا و خواندن نماز باز دارد. پس آيا (از اين دو چيزي كه پليدند، و دشمنانگي و كينه توزي مي پراكنند، و بندگان را از ياد خدا غافل مي كنند، و ايشان را از همه عبادات، به ويژه نماز كه مهمترين آنها است، باز مي دارند) دست مي كشيد و بس مي كنيد؟ !

شارع حكيم در اين آیات با بيان مفاسد دنیوی و اخروی شراب وبا اشاره به تبعات و مشکلاتی که شراب به همراه دارد و آن هم با بهترین شیوه وبه بهترین اسلوب ممکن، یکی دیگر از محرمات دین اسلام به صورت صریح و شفاف به مسلمین ابلاغ کرد.

آیا بعد از این هیچ عاقلی پیدا میشود که بگوید احکام خدا معقول نیستند  استناد به اینکه:

 ( إن الله یفعل ما یشاء)( سوره حج آيه 18 ) خدا است كه هر چيزي را كه بخواهد انجام مي دهد

و یا: لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ (سوره أنبياء آيه 23)

ترجمه: خداوند در برابر كارهائي كه مي كند، مورد بازخواست قرار نمي گيرد

وآیاتی همچون:

وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ ...(سوره أنفال آيه 60)

ترجمه : براي ( مبارزه با ) آنان تا آنجا كه مي توانيد نيروي (مادي و معنوي) و (از جمله) اسبهاي ورزيده آماده سازيد، تا بدان (آمادگي و ساز و برگ جنگي) دشمنِ خدا و دشمن خويش را بترسانيد، و كسان ديگري جز آنان را نيز به هراس اندازيد كه ايشان را نمي شناسيد و خدا آنان را مي شناسد ...

 

ويا آيه: مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ ...(سوره حشر آيه 7)

ترجمه : چيزهائي را كه خداوند از اهالي اين آباديها به پيغمبرش ارمغان داشته است، متعلق به خدا و پيغمبر و خويشاوندان (پيغمبر) و يتيمان و مستمندان و مسافران در راه مانده مي باشد. اين بدان خاطر است كه اموال تنها در ميان اشخاص ثروتمند شما دست بدست نگردد (و نيازمندان از آن محروم نشوند)

 و دیگر آیات احکام که شارع حکیم، حکم را با ذکر علت و مقصد تشریع نمود.

نتیجه: شارع حکیم، احکام اسلامی را برای مقاصدی بزرگ و عالی وآن جلب مصلحت و دفع مفسدت تشریع نمودد. همچنین خداوند در بعضی احکام برای سهولت پذیرش وقبول آن، بهمراه تشریع حکم، مصالح آن را بیان نموده و برای دوری و انزجار از آن، مفاسد و ضررهای آن را بیان نمود. و این خود ردی در جواب دو گروهی که یا قائل به تعلیل نیستند و یا اینکه فقط علت ومقصد ظاهری نص را در نظر میگیرند.

روش سنت در تعلیل و بیان مقاصد احکام

خداوند به رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور ابلاغ رسالت داد " يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ...(سوره مائدة آيه 67)

اي فرستاده (خدا، محمّد مصطفي !) هر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است (به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي، به مردم) برسان.

 و آیه 48  سوره شورى "...إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ..." وهمچنین امر به بیان وشرح آنچه که نازل شده داد 

"... وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ". (سوره نحل: آيه 44)

ترجمه : ...و قرآن را بر تو نازل كرده ايم تا اين كه چيزي را براي مردم روشن سازي كه براي آنان فرستاده شده است و تا اين كه آنان (قرآن را مطالعه كنند و درباره مطالب آن) بينديشند. 

رسول خدا به بهترین وجه ممکن این دو وظیفه را انجام داد. و در بیان احکام و شرح احکام روش قرآن کریم را در پیش  گرفتند. گاهی خلاصه و گاهی مفصل و به شیوه های متفاوت احکام تشریع شده از طرف خدا را به مردم میرساندند. گاهی: "حرم الله کذا ... ویا أحل الله کذا... "و به این مقدار اکتفا میکرد وگاهی میبینیم علت تشریع حکم را ذکر مینمودند ویا مصالح و پاداشی که در دنیا و آخرت بر آن مترتب میشد ذکر میکردند. و جهت پذیرش حکم و اسراع در امتثال، حکمت این را اقتضا میکرد چون بشر و مخاطبین در یک سطح نیستند.

و کسی که احادیث را بررسی میکند براحتی پی به این مسئله میبرد وبا کمی تأمل و نگاه میفهمیم که تبیین مقاصد و بیان علت بیشتر اوقات در هنگام نیاز اتفاق میفتد چه بسا کسی گمان میبرد که انجام دادن فعلی و عملی خیر و به صلاح است اما رسول الله صلی الله علیه و سلم او را از شر و مفسده ی بزرگی که آن فعل در بر دارد برای او تبیین مینمود.

داستان عبدالله بن عمرو، که در عبادتهایش زیاده روی میکند تمام روزها را روزه و تمام و طول شبها به نماز می ایستاد گمان میکرد که این عمل او را به خدای خود نزدیکتر میکرد، تا اینکه اهل و خانواده اش او را نزد رسول خدا صلی الله عیله وسلم شکایت کردند

در صحیح بخاری از روایت عبدالله بن عمرو رضی الله عنه آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به من فرمودند: "أَلَمْ أُخْبَرْ أَنَّكَ تَصومُ النَّهَارَ وتَقُومُ اللَّيْلَ؟" قلت: بلَى يَا رسول اللَّهِ. قال: "فَلا تَفْعل: صُمْ وأَفْطرْ، ونَمْ وقُمْ فَإِنَّ لجَسَدكَ علَيْكَ حقًّا، وإِنَّ لعيْنَيْكَ عَلَيْكَ حَقًّا وَإِنَّ لزَوْجِكَ علَيْكَ حَقًّا، وَإِنَّ لزَوْركَ عَلَيْكَ حَقًّا.

ترجمه: "شنيدهام که تو روز را روزه ميگيري و شب را بيدار ميماني؟" گفتم: بله، اي رسول خدا! فرمودند: "چنين نکن، روزه بگير و افطار کن، بخواب و بيدار شو؛ زيرا بدن، چشمان، زن و مهمانت هر يک بر تو حقي دارند

رسول الله صلي الله عليه وسلم در اين حديث شريف آنچه از ضرر ومفاسد وارده بر نفس وخانواده واجتماع  در اثر تشدید و سخت گیری در عبادت مترتب میشود را بیان نمودند.

ومعاذ بن جبل رضی الله عنه که نماز را به جهت تقرب به خداوند و خواندن آن به نحو احسن و اکمل طولانی میکرد تا اینکه یکی از نمازگزاران او را نزد رسول خدا صلی الله عیله وسلم شکایت نمودند که ای رسول خدا چه بسا بخاطر طولانی بودن نماز فلانی، من نماز را با جماعت ترك كنم  اینجاست که رسول الله صلی الله عیله وسلم تخفیف در امامت را تشریع نمودند

عَنْ أَبِي مَسْعُودٍ الأَنْصَارِيِّ - رضي الله عنه - قَالَ: قَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، لا أَكَادُ أُدْرِكُ الصَّلاةَ مِمَّا يُطَوِّلُ بِنَا فُلانٌ، فَمَا رَأَيْتُ النَّبِيَّ - صلى الله عليه وسلم - فِي مَوْعِظَةٍ أَشَدَّ غَضَبًا مِنْ يَوْمِئِذٍ، فَقَالَ: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ مُنَفِّرُونَ، فَمَنْ صَلَّى بِالنَّاسِ فَلْيُخَفِّفْ، فَإِنَّ فِيهِمُ الْمَرِيضَ وَالضَّعِيفَ وَذَا الْحَاجَةِ». (بخارى شماره حديث: 88)

ترجمه: از ابو مسعود انصاري - رضي الله عنه - روايت است كه: شخصي گفت: اي رسول خدا! چون فلان (امام) نمازش را بسيار طولاني مي كند، ممكن است نماز جماعت را ترك كنم. ابومسعود - رضي الله عنه - مي گويد: رسول الله - صلى الله عليه وسلم - را در خطابة آنروز چنان خشمگين ديدم كه قبلاً او را به آن حال نديده بودم. آنحضرت - صلى الله عليه وسلم - فرمود: «شما، مردم را از دين متنفر مي كنيد. آگاه باشيد، هر كس كه امامت نماز را به عهده دارد، آنرا كوتاه بگيرد و طولاني نكند. زيرا در ميان نماز گزاران، افراد بيمار، ضعيف و كساني كه كار فوري دارند، وجود دارد».

كه اينجاست رسول الله صلي الله عليه وسلم مقصد وعلت تخفيف قرائت در نماز بیان نمودند و همچنین اشاره به این دارد که هرگاه طاعت و عبادت، سبب از بین رفتن مصالح والحاق ضرر به غیر شود از مقصود شارع خارج شده است و چه بسا سبب فتنه در جامعه شود. در روایتی فرمودند:(لا تکن فتانا): فتنه گر نباش( مردم را در فتنه ننداز که بسبب تو دین را رها کنند).

و بخاري از ابن مسعود روایت میکند: قال: کنا مع رسول الله صلی الله عیله وسلم نجد شیئا. عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ رضى الله عنه قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و سلم  : يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ , مَنْ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ الْبَاءَة فَلْيَتَزَوَّجْ ، فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ , وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ , وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ. (بخاري ش. ح: 4678)

ترجمه : عبد الله بن مسعود رضى الله عنه مي فرمايد : رسول الله صلى الله عليه و سلم  فرمودند : اي جوانان هر کس از شما توانايي دارد ازدواج کند , زيرا با ازدواج بهتر مي توان چشم پوشي و پاکدامني نمود , و اگر کسي توانايي ندارد روزه بگيرد زيرا روزه شهوت را ضعيف مي کند .

میبینیم که رسول خدا صلى الله عليه و سلم  کسی که توانایی ازدواج را دارد امر وتشویق به ازدواج میکند در بیان میکند که چه مصالح و فوایدی در بر دارد و آن حفظ بصر و فرج، که در جاهای زیادی به آن امر شده است .ودر عین حال عاجز و ناتوان را امر به روزه ميكند و مقصد وعلت روزهکه باعث کاهش و فروكش  شدن شهوت ميشود را بیان میکند.

و در جای دیگر میبینیم که بیان میکنند که در فعلی مصلحت و فواید وجود دارد که انجام دادن آن بلا مانع میباشد اما از انجام آن ممانعت میکند، وآنهم بخاطر مفسده و ضررهایی که در انجام دادن آن، به تبع اتفاق خواهد افتاد؛ زیرا آن حضرت همیشه بین مصلحت ومفسدت موازنه میکردند و أهم( در اینجا دفع مفسده بیشتر) را بر مهم مقدم مینمودند. مثال:

بخاري از ام المؤمنين عائشه روايت ميكند:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَهَا أَلَمْ تَرَيْ أَنَّ قَوْمَكِ لَمَّا بَنَوْا الْكَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلَا تَرُدُّهَا عَلَى قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ لَوْلَا حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ. (بخاري ش.ح:1583)

از عائشه همسر رسول خدا (ص) روايت شده است كه آن حضرت فرمود: آيا نمي داني كه قوم تو وقتي كعبه را ساختند آن را از پايه هائي كه حضرت ابراهيم قرار داده بود كوچك تر گرفته اند؟ گفتم: چرا شما آن را به حالت اول باز نمي گردانيد؟ فرمود: اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند چنين مي كردم.

رسول خدا در این حدیث بیان میکنند که تغییر دادن خانه خدا(کعبه) از حالت اصلی خود منکری که بايد و واجب است برطرف شود اما رسول خدا از انجام آن دست کشیدند و آن بخاطر است که سبب تنفر و دین گریزی میشد چون قریش و شبه جزیره عربستان بر آن حالت عادت کرده بودند و در تغییر دادن آن وضعیت حرج وجود داردو چه بسا منجر به ارتداد شود

وبهترین دلیل بر اینکه شریعت، جلب مصالح و رفع نیازها (مقاصد) را مد نظر گرفته ونسبت به این مورد، بی توجهی ننموده است اینست که میبینیم دو چیز، در اصل تشریع یک حکم میگیرند، و حکم صادر شده به نسبت آن دو یکی میباشد، اما بعد از آن، بنا به نیاز، یکی مستثنی میشود و از دایره حکم خارج میشود. برای مثال: آنچه در تحریم حرم مکی  وارد شده است

بخاري از ابو هريرة - رضي الله عنه – از رسول خدا - صلى الله عليه وسلم – روايت ميكند كه: «إِنَّ اللَّهَ حَبَسَ عَنْ مَكَّةَ الْقَتْلَ أَوِ الْفِيلَ، وَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - وَالْمُؤْمِنِينَ، أَلا وَإِنَّهَا لَمْ تَحِلَّ لأَحَدٍ قَبْلِي وَلَمْ تَحِلَّ لأَحَدٍ بَعْدِي، أَلا وَإِنَّهَا حَلَّتْ لِي سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ، أَلا وَإِنَّهَا سَاعَتِي هَذِهِ؛ حَرَامٌ لا يُخْتَلَى شَوْكُهَا، وَلا يُعْضَدُ شَجَرُهَا، وَلا تُلْتَقَطُ سَاقِطَتُهَا إِلاَّ لِمُنْشِدٍ، فَمَنْ قُتِلَ فَهُوَ بِخَيْرِ النَّظَرَيْنِ؛ إِمَّا أَنْ يُعْقَلَ، وَإِمَّا أَنْ يُقَادَ أَهْلُ الْقَتِيلِ». فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ فَقَالَ: اكْتُبْ لِي يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ: «اكْتُبُوا لأَبِي فُلانٍ» فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ: إِلاَّ الإِذْخِرَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَإِنَّا نَجْعَلُهُ فِي بُيُوتِنَا وَقُبُورِنَا، فَقَالَ النَّبِيُّ - صلى الله عليه وسلم - : «إِلاَّ الإِذْخِرَ إِلاَّ الإِّذْخِر». (بخارى:112)

ترجمه: ابو هريره - رضي الله عنه - روايت مي كند كه رسول اكرم - صلى الله عليه وسلم - فرمود: «خداوند مانع وقوع خونريزي يا حمله فيل ها به مكه شد و رسول الله - صلى الله عليه وسلم - و مؤمنان را بر اهل مكه غالب گردانيد. بدانيد كه مكه نه براي كسي قبل از من و نه بعد از من، حلال قرار داده شده است و فقط بخشي از يك روز براي من حلال قرار داده شد. و بدانيد كه از اين لحظه به بعد، (براي هميشه) حرام قرار داده شد. بنابراين، نه خار آن كنده شود ونه درخت آن قطع گردد و نه مال گم شدة آن برداشته شود مگر اينكه به صاحبش برگردانيده شود. و اگر كسي در آن كشته شود، اولياي دم مختارند كه: يا ديه (خون بها) بگيرند و يا قاتل را قصاص كنند». مردي يمني آمد وگفت: اي رسول خدا! اين سخنان را براي من بنويس. رسول اكرم - صلى الله عليه وسلم - (خطاب به همراهانش) فرمود: «براي ابو فلان بنويسيد». مردي از قبيلة قريش گفت: اي رسول الله! اذخر (نوعي گياه سبز) را استثناء كنيد زيرا ما آنرا درخانه ها و در قبرهايمان مورد استفاده قرار ميدهيم. رسول الله - صلى الله عليه وسلم - پذيرفت و فرمود: «بجز اذخر، بجز اذخر». (يعني كندن و قطع كردن اذخر از قاعدة حرمت، مستثنا است)

رسول الله صلي الله عليه وسلم بعضي موارد را از موارد تحریم شده به قدر و اندازه نیاز از دایره تحریم خارج کردند و این دال بر این است که این چیزها بستگی به نیاز جامعه دارد. و منع کردن مردم از آن سبب ایجاد حرج برای آنها میشود در حالی که شریعت برای رفع حرج نازل شده است. " وما جعل علیکم فی الدین من حرج".

خلاصه: سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم پراز مواردی که در آن مقاصد تشریع رعایت شده و توجه کامل به آن شده است.

روش صحابه کرام در تعلیل احکام

رسول الله صلی الله علیه وسلم دار فانی را وداع گفتند وصحابه کرام امانتدار شرع خدا بعد از خود برجا گذاشتند. صحابه ای که رهبری امت بر عهده آنها بود. آنها طبق سیره رهبر وقدوه خود راه را ادامه دادند. با گسترش سرزمینهای اسلامی و فتوحات، مسائل جدیدی مطرح شد که نیاز به اجتهاد داشت آنها با استفاده از مقاصد شرع، تمام سعی و تلاش خود را بکار گرفتند تا اینکه حکم مسائل مستحدثه را استنباط کنند. آنها با استفاده از شناخت و معرفتی که از دین حاصل کرده، و فهمیده بودند که این دین برای تمام بشریت وبرای تمام زمانها ومکانها، این دین آمده تا مصالح را جلب و مفسدت را دفع نماید. آنها  خوب درک کرده بودند که این دین برای اینکه تمام انسانها  وفرهنگها را مخاطب خود قرار دهد باید نصوصش انعطاف پذیر باشد. تا قابلبت تطبیق در هر دوره و زمانی باشند.

انها در استنباط احکام، شیوه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در تعلیل احکام پیش گرفتند ودر هنگام نیاز، سبب و علت و مقصد را بیان مینمودند و گاهی هم در این زمینه توسع مینمودند اما بدون اینکه خلاف مقاصد شرع عمل کنند. آنها با توجه به باوری که داشتند که این دین خاص یک قوم و سرزمین ویک زمانه نیست، معتقد بودند نصوص هم جامد نیستند تا مردم را در حرج بیدازند، حرجی که خداوند آن را از مردم برداشته است. به این خاطر احکام شرع را تعلیل، و به دنبال مقصد شارع بودند. به این خاطر، گاهی حکم را با آنچه خدا ویا رسولش تعلیل نمودند مقصد آن را بیان میکردند و گاهی حکم منصوص علیه را بررسی مینمودند و مقصد وعلت تشریع حکم را مورد مطالعه قرار میدادند تا دایره حکم را گسترش دهند وگاهی هم حکمی صادر میکردند که در وهله اول گمان میرود مخالف نصوص و شریعت میباشد. اما در حقیقت آنها فهمیده بودند که آن حکم، معلل به علتی و دارای مقصدی میباشد که فعلا آن مقصد و علت، منتفی شده و زایل گردیده است؛ بنابراین  به تبع تغیر مقصد و علت، حکم هم تغیر میدادند وبعضی وقتها هم مردم را از انجام مباحاتی دور میکردند که چه بسا منجر به وقوع آنها در فساد شود.

در این قسمت، نمونه ای از اجتهادات صحابه کرام که تربیت یافته مکتب نبوت بودند و به معین و سرچشمه منبع وحی نزدیک، و آنها بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم از هر کسی دیگه به فهم شریعت آشناتر هستند  برای خواننده محترم مینگارم تا نگاهی روشن و واضح از روش وشیوه این بزرگان حاصل شود.

نوع اول

احکامی که بصورت مطلق ویا معلل بعلت ومقصدی آمده، که بعد از بررسی این احکام، پی بردند که این مقصد و علت از بین رفته ویا اینکه آنچه حکم بخاطر آن تشریع شده، تغییر کرده است، که به تبع آن، حکم یا احکام تغییر دادند.

برای مثال: المؤلفة قلوبهم؛ که شارع حکیم سهمی از مال الزکات را به آنها اختصاص داد و رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها از مال الزکات دادند ودر جاهایی میفرمودند: چه بسا جهت کسب دل بعضیها، از مال الزکات به کسی بدهم در حالیکه غیر او پیش من محبوبتر است. واین گروه مؤلفة قلوب، بعضیها ضعیف الایمان بودند، و بعضی ها هم بر دین آباء و اجداد خود بودند؛ و به آنها از مال زکات میدادند تا گروه اولی  ایمانشان قوی تر شود، و گروه دومی شرشان را از سر مسلمانان کم کنند، ویا مسلمان شوند.

جصاص در تفسير خود از ابن سيرين از عبیده روایت میکند که: عينيه بن حصن و اقرع بن حابس نزد ابوبکر آمدند و گفتند: نزد ما زمين شوره زار است که فعلا قابل استفاده نيست اگر آن را به ما ببخشي شايد بتوانيم آن را آباد سازيم. ابوبکر - رضي الله عنه - پس از مشورت با اهل مجلس، زمين مورد نظر را به آنها بخشيد و براي اين منظور نامه اي نوشت و گفت: اين را نزد عمر - رضي الله عنه - ببريد و او را نيز شاهد بگيريد. آنها نزد عمر - رضي الله عنه - رفتند، ديدند که شترش را روغن مي مالد. گفتند: خليفه نامه اي فرستاده است تا آن را بر شما قرائت کنيم و شما را بر آن شاهد قرار دهيم بعد از اين که نامه را خواندند. عمر - رضي الله عنه - نامه را از دست آنها گرفت و آنچه را در آن بود محو نمود. آنها ناراحت شدند و به او بد و بيراه گفتند. عمر - رضي الله عنه - گفت: رسول خدا اگر به شما چيزي مي بخشيد به خاطر تأليف قلبتان بود چرا که اسلام هنوز ضعيف بود اما اکنون که خداوند اسلام را همه جا نيرومند و غالب ساخته است نيازي به تأليف قلب شما وجود ندارد. برويد و کار و کوشش کنيد؛ ابوبكر هم بر كار و نظر عمر رضي الله عنهما انكار نكردند.( أحكام القرآن ج7 ص62).

در واقعه میبینیم که ابوبکر رضی الله عنه برای تألیف قلب آنها و به پیروی از سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم نامه ای مینویسد گمان بر این داشت که حکم مؤلفه قلوب پابرجا وباقیست اما وقتی حضرت عمر رضی الله عنه برای ایشان تبیین نمودند که آن، فقط برای نیاز بوده وعلتش: تکثیر و زیاد کردن عدد مسلمین وکم کردن شر دشمنانان از سر مسلمین بوده است وآن هم زمانی بوده که مسلمانان در ضعف و قِلّت بودند، والآن آن ضعف و قل‍‍ّ‍ت، و آن مقصد وعلتی که حکم، بخاطر آن نازل شده از بین رفته و وجود ندارد؛ بر ایشان انکار نکردند بلکه هیچ کس اعتراضی نکرد و رأی و نظر عمر رضی الله عنه پذیرفتند.

و این دلیلی بر آن است که بعضی احکام، با مقصد و مصلحتی که حکم بخاطر آن نازل شده میچرخد که با تغییر آن مقاصد و مصالح، به تبع حکم هم تغییر میکند وهر کسی این را انکار کند منکر اجماعی که صحابه بر آن اتفاق کردند می باشد که خیلی وقتها اجماع صحابه بعنوان دلیل و حجت مورد استدلال واقع میشود.

نوع دوم

احکامی که خداوند در کتابش آنها را تشریع نموده ویا رسول خدا آنها را انجام دادند ولی با این وجود، میبینیم بعضی وقتها صحابه کرام از انجام آن نهی نموده، در حالیکه معترف به مشروعیت آن می باشند، و آن بخاطر دفع مفسده ی که در زمان آنها، بر آن مترتب میشد.

مثال: دیدگاه حضرت عمر فاروق رضی الله عنه در باره نکاح با زن اهل کتاب؛ در حالی که در قرآن کریم خداوند آن را جزو حلائل (زنانی که ازدواج کردن با آنها جایز است) بشمار آورده است " خداوند در سوره مائدة آيه 5میفرماید: "الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ.) ترجمه :

امروزه (با نزول اين آيه) براي شما همه چيزهاي پاكيزه حلال گرديد، و (ذبائح و) خوراك اهل كتاب (جز آنچه با آيات ديگر تحريم شده است) براي شما حلال است و خوراك شما براي آنان حلال است ، و ( ازدواج با ) زنان پاكدامن مؤمن ، و زنان پاكدامن اهل كتاب پيش از شما ، حلال است ، هرگاه كه مهريّه آنان را بپردازيد و قصد ازدواج داشته باشيد و منظورتان زناكاري يا انتخاب دوست نباشد. هر كس كه انكار كند آنچه را كه بايد بدان ايمان داشته باشد (از جمله ايمان به احكام حلال و حرام برخي از خوراكيها و ازدواجهاي مذكور در اينجا) اعمال او باطل و بيفايده مي گردد و در آخرت از زمره زيانكاران خواهد بود .

ابن كثير در تفسير خود روايت ميكند: " تَزَوَّجَ حُذَيْفَةُ بِيَهُودِيَّةٍ، فَكَتَبَ إلَيْهِ عُمَرُ: خَلِّ سَبِيلَهَ ، فَكَتَبَ إلَيْه: أَتَزعُمُ أنها حَرَامٌ فأخلي سبيلها؟ فقال: لا أزعم أنها حرام، وَلَكِنِّي أَخَافُ أَنْ تُوَاقِعُوا الْمُومِسَاتِ مِنْهُنَّ". (قال ابن كثير: صحيح الاسناد)

ترجمه: (پس از اين که عمر - رضي الله عنه - اطلاع يافت که) حذيفه بن يمان با زني يهودي ازدواج کرد عمر در نامه اي به او نوشت که با زنش متارکه کند. حذيفه در جواب نوشت: آيا فکر مي کني ازدواج با او کار حرامي است؟ عمر - رضي الله عنه - گفت: خير ولي مي ترسم که با زنان فاحشه از آنها ازدواج كنيد.

ودر روایت دیگر آمده است که: أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه بلغه أن حذيفة بن اليمان تزوج يهودية بالمدائن فكتب إليه "أن خل سبيلها" فكتب إليه حذيفة "أحرام هي يا أمير المؤمنين؟" فكتب إليه عمر "أعزم عليك ألا تضع كتابي هذا حتى نخلي سبيلها ، فإني أخاف أن يقتدي بك المسلمون فيختاروا نساء أهل الذمة لجمالهن وكفى بذلك فتنة لنساء المسلمين"( كتاب الآثار تأليف: محمد بن الحسن الشيباني 75؛ وتاريخ الفقه تأليف: دكتور محمد يوسف موسى ص86)

به عمر - رضي الله عنه - اطلاع رسيد که حذيفه بن اليمان با زني يهودي در مداین ازدواج کرده، عمر در نامه اي به او نوشت که با زنش متارکه کند. حذيفه در جواب نوشت: آيا آن حرام است يا امير مؤمنين؟ عمر - رضي الله عنه - گفت: تاكيد میکنم كه نامه ي مرا بر زمين نميگذارید مگر اینکه آن را رها کنی(طلاق دهی). زیرا من میترسم که مسلمانان از تو پیروی کنند در نتیجه زنان اهل ذمه را بخاطر زیباییشان برگزینند واین خود برای به فتنه انداختن زنان مسلمانان، کافی است. 

در این روایت میبینیم که عمر رضی الله عنه حذیفه را از یک فعل مباح منع میکند که شاید منجر به ضرر( ازدواج با زنان فاحشه) شود واین خود ضرری بس بزرگ و زیان آور است. چون نسب فرزند وتربیت اسلامی برای زن فاحشه  مهم و مطرح نیست.

واز اين قبیل مثالها، میشود به آنچه که عمرفاروق رضی الله عنه با موافقت صحابه بنا به مصلحت امت اسلامی در مورد تقسیم غنیمت، با آنچه رسول خدا صلی الله علیه وسلم در زمان حیات انجام دادند و مصلحت را در آن می دیدند مخالفت کردند اشاره نمود. تعداد زیادی از فقهاء سعی بر این داشتند که فعل عمر رضی الله عنه را موافق فعل رسول الله صلی الله عیله وسلم توجیه کنند وبعضی از مفسیرین همچون جصاص رحمه الله سعی بر این داشتند تا آیات وارد شده در مورد غنیمت را چنان تفسیر کنند تا وانمود کنند  عمر رضی الله عنه همان کاری انجام داده که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام داده اند وتمام این تلاشها فقط بخاطر اینست تا از این مقوله، که وجود و بقای بعضی احکام، در گرو وجود و بقای مصلحت است؛ وهر جا مصلحت امت در آن باشد حکم هم تغییر میکند، فرار کنند. واین اشاره به این مقوله دارد که موضوعات ثابت دارای حکم ثابت و موضوعات متغیر دارای حکم متغیرند ودر صورتی که بتوان ثبات و تغیر موضوع را تشخیص داد، ثبات و تغیر حکم هم بنا به مصلحت، رقم خواهد خورد. وجهت توضیح بیشتر این مثال و فهم دقیق آن ( تقسیم غنیمت توسط عمر رضی الله) میتوان به کتاب "تعلیل الأحکام" محمد مصطفی شلبی مراجعه شود.

نوع چهارم:

صحابه کرام رضی الله عنهم اجمعین برای دفع مفسده واقع شده ویا اینکه احتمال وقوع آن زیاد بود احکام بازدارنده ای (مجازات) را در نظر گرفتند که در زمان حیات رسول خدا صلی الله عیله وسلم نبود اما وضعیت جامعه  اسلامی آن را اقتضا میکرد؛ ولو اینکه منجر به تخصیص نص ویا ترک ظاهر نص شود. وبرای آن مثالی زیادی در کتب فقهی و سیاست شرعی وجود دارد. و در اصطلاح به آن سیاست شرعی گویند.  صحابه رضی الله عنهم اجمعین، شرایط ایجاد شده را در احکام اسلامی مؤثّر دانسته واجرای مجازات های اسلامی را منوط به وجود این شرایط و در نظر گرفتن مصالح اسلام و جامعه اسلامی میدانستند.

مثال: افزایش مجازات حد خمر

شارع حکیم شراب را تحریم کرد و مفاسد و ضررهای مترتب بر آن را بیان نمود همانطور که قبلا گفتیم. اما انسانها بنا به طبیعتی که دارند  همه بخاطر ترس از عذاب و امید به ثواب اخروی امتثال امر نمیکنند، بلکه بعضی انسانها تا با چشم خود مجازات را نبینند و طعم مجازات را نچشند ازارتکاب خلاف، دست بردار نیستند. شارع حکیم برای شارب خمر عقوبتی ومجازاتی در نظر گرفت و آن 40 ضربه میباشد. 

أعن َنَسِ بْنِ مَالِكٍ رضى الله عنه أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و سلم  أُتِيَ بِرَجُلٍ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ, فَجَلَدَهُ بِجَرِيدَةٍ نَحوَ أَرْبَعِينَ. قالَ : وَفَعَلَهُ أبُو بَكْررضى الله عنه ، فَلَمَّا كَانَ عُمَرُرضى الله عنه اسْتَشَارَ النَّاسَ ، فقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ رضى الله عنه: أخَفُّ الُحْدُودِ ثَماَنُونَ ، فَأمَرَ بِهِ عُمَرُ رضى الله عنه.

مفهوم حديث: انس بن مالک رضى الله عنه مي فرمايد: شخصي را که شراب خورده بود نزد پيامبر صلى الله عليه و سلم  آوردند، پيامبر صلى الله عليه و سلم  او را چهل ضربه شلاق زدند.

انس رضى الله عنه مي فرمايد: و ابو بکر نيز در زمان خلافتش به همين اندازه تازيانه زد، ولي وقتي عمر رضى الله عنه خليفه شد ( به سبب روي آوردن زياد به نوشيدن مشروب ) با مردم مشورت کرد، عبد الرحمن بن عوف رضى الله عنه گفت: کمترين مجازاتها ( مجازات تهمت به زنا ) هشتاد ضربه است، عمر رضى الله عنه نيز مجازات کسي که مشروب خورده باشد را هشتاد ضربه ي شلاق قرار داد.

با بررسی مجموع روایت وارده شده در باب حد شرب خمر بر می آید که رسول الله صلی الله علیه وسلم شارب خمر مجازات میکردند اما تعیین نشده با چه چیزی مجازات می شود ومقدار ان چقدر است و روایت شده که شراب خوار با کفش و چادر ویا با پاشیدن خاک به صورت وغیره مجازات میشد واین بستگی به شخصیت افراد شراب خوار داشت. پس آنچه معلوم و مسلم است عدم تحدید و تعیین حد شراب از طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم است اما در زمان ابوبكر 40 ضربه شلاق به شراب خوار میزدند حال اگر فرض بر اینکه بگیریم که پیامبر صلی الله علیه وسلم 80 ضربه میزده است و ابوبکر رضی الله عنه در زمان خلافتش همین حد اجرا میکردند، حال چطور خالد بن ولید رضی الله عنه درخواست افزایش مقدار حد تعیین شده میدهد؟ و چطوری عمر رضی الله عنه در این امر(افزایش مجازات) با صحابه مشورت میکند در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را اجرا کرده و ابوبکر رضی الله عنه طبق سنت رسول الله صلی الله وسلم عمل نمودند؟ چطور خلیفه دوم رضی الله عنه  سالهای اول خلافتش، قبل از مطرح شدن موضوع افزایش مجازات شراب خوار توسط خالد، به فرمانده هانش و ولاتش دستور زدن 40 ضربه داده بودند؟ آیا این ترک عمل عمر رضی الله عنه ترک عمل به حدود تعیین شده نیست؟ وچطوری این عمل در محضر صحابه کرام رضوان الله علیهم اجمعین اتفاق می افتد وآنرا به مناقشه میگذراند وکسی اعتراضی نمیکند؟ چطوری با افزایش حد شراب موافقت میکنند؟ جز اینکه آنها معتقد بودند احکام اسلامی براساس مصالح و مفاسد پایه ریزی شده‌اند و هدف از اجرای احکام را دستیابی به مصالح می‌دانند 

نمونه های زیادی از این احکام وجود دارد که صحابه طبق مصلحت عمل کرده و مقصد حکم را در نظر گرفتند مثل: عچم اجرای حدود در میدان جنگ، وجمع کردن قرآن، تا جایی که در ابتدای امر ابوبکر رضی الله عنه از انجام آن سرباز زدند و فرمودند چطوری کاری انجام دهم که رسول خدا آن را انجام ندادند؟ ویا عدم قطع کردن دست سارق در عام المجاعه.

آنچه گذشت تعدادی مثال از مجموعه مثالهایی که در زندگی آن حضرت صلی الله علیه وسلم و زندگی صحابه رضوان الله تعالی علیهم اجمیعن اتفاق افتاده بود. 

در قسمت اخیر این بحث، چند مثال مغایر با آنچه گذشت میزنیم که بیانگر حرص و پایبندی شدید صحابه رضوان الله علیهم به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم است طوری که وقتی حدیثی میشنیدند چطوری تسلیم میشدند بدون اینکه به دنبال علت وحکمت مقصد آن باشند.

مثال: روی البخاری  عَنْ عُمَرَ رضى الله عنه أَنَّهُ جَاءَ إلَى الْحَجَرِ الأَسْوَدِ فَقَبَّلَهُ وَقَالَ : إنِّي لأَعْلَمُ أَنَّك حَجَرٌ لا تَضُرُّ وَلا تَنْفَعُ , وَلَوْلا أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و سلم  يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ .

مفهوم حديث : از عمر رضى الله عنه روايت است که ايشان به نزد حجر الأسود آمد و او را بوسيد و فرمود : من مي دانم که تو سنگي بيشتر نيستي و نمي تواني به کسي ضرر يا منفعت برساني ، و اگر من پيامبر صلى الله عليه و سلم  را نديده بودم که تو را مي بوسد هرگز تو را نمي بوسيدم.

وأبو داود با سند صحیح از معاذة روایت میکند که از عائشة رضى الله عنها پرسيدم : چگونه است که زن حايض روزه را قضا مي کند ولي نماز را قضا نمي کند ؟! عائشة رضى الله عنها به او گفت: آيا تو حروري هستي ؟ گفت : نه،  فقط مي خواهم بپرسم، عائشة رضى الله عنها فرمود: اين حالت در زمان پيامبر صلى الله عليه و سلم  براي ما زنها پيش مي آمد، و ما بعد از پاک شدن به قضاي روزه امر مي شديم ولي به قضاي نماز امر نمي شديم .

آنچه از ظاهر جواب فهمیده میشود و اینکه از او پرسید آیا "حروریه" هستی؟ و در رویات دیگر آمده است که " لم تقضی الحائض الصوم دون الصلاة"؟ سؤال کننده  بدنبال فهمیدن علت اختلاف در این موضوع بود. زیرا  "حروري" : نسبت به شهر حروراء ( نزديکي کوفه ) است که معمولا آنها بدنبال علت احکام بودند و در این زمینه اندکی زیاده روی کرده بودند. اکر اینطوری نمی بود و سؤال کننده فقط به دنبال فهمیدن حکم بود عائشه رضی اله عنها هم جواب سؤال میداد و میگفت: لا تقضی. 

در این دو مثال میبینیم که ام المؤمنین عائشه رضی الله عنها تسلیم نص حدیث میشود و به دنبال علت آن اختلاف نیست و بلکه سؤال کننده را توبیخ و سرزنش میکند و عمر رضی الله عنه همچنین در برابر نص حدیث و فعل رسول الله صلی الله عیله وسلم تسلیم  میشود و میدادند که این از جمله امور تعبدی که نباید از آن تعدی کرد.

وشاید از این رفتار عمر رضی الله عنه نتیجه بگیریم که احکام دو دسته هستند . میبینیم ایشان بعضی وقتها بدنبال علت و مقصد ومصلحت میگردد حتی اگر هم منجر به ترک ظاهر حدیث ویا تخصیص آن شود ولی در قضیه بوسیدن سنگ(حجر الأسود) تسليم ميشود

پی میبریم که بعضی احکام تبعدی که حدود و اجزا و شرایطشان از جانب شرع تعیین شده، موضوعات ثابتی هستند و در گذر زمان دچار تغییر و تحول نمیشوند؛ زیرا به ارتباط انسان با خالق هستی مربوط میشوند که زمان و مکان تاثیری در آن ندارند.

اما در موضوعات اجتماعی و سیاسی که به روابط انسانها با یکدیگر مربوط میشود، وزندگی انسان و نوع رابطه او با هم نوع خود که در حال تغییر و دگرگونی است، موضوعات فراوانی یافت میشوند که متغیرند و حکمشان هم به تبع آنها تغییر میکند و حاکم جامعه اسلامی با توجه به تناسب شرایط زمانی ومکانی حکم متناسبی صادر و اجرا مینماید

البته این سخن به معنای نفی وجود موضوعات واحکام ثابت شرعی در زمینه های اجتماعی و سیاسی و روابط انسانها با یکدیگر نیست

صحابه كرام رضوان الله عليهم اجمعين با اين كارشان ثابت نمودند که این شریعت صلاحیت هر زمان و مکانی را دارد و میتواند بشریت را به سر منزل مقصود و به خوشبختی برساند.

آنها مجموع شریعت را در نظر گرفتند و توجه شان به یک  بخش  از شریعت نبود. آنها اصول وکلیات و مبادی شریعت را خوب درک کرده بودند؛ ولذا از آن تخطی نکردند. اما آنهایی که علم مقاصد و تعلیل احکام را نادیده میگیرند نصوص شرع را مجزا از هم میبینند. اما آنچه که نباید از آن غلفت کرد این است که اگر خوب به تعامل اصحاب با نصوص نگاه کنیم میبینم که آنها به محض تشخیص مصلحت، به آن عمل نکرده بلکه اصل را بر آنچه نص بر آن دلالت میکند میگذارند همانطور که از گفتار آنها میفهمیم : "کیف نفعل شیئا لم یفعله رسول الله" ویا " کیف نفعل ذلک مع آن النص یفید کذا" وتا آخر. و جز در صورت نیاز، و تشخیص مصلحت جامعه، و موازنه بین مصالح و مفاسد، از اصل عدول نمیکردند. و هرگاه به یقین میرسیدند که مصلحت در تغییر حکم ویا عمل نکردند به حکم است،  اقدام میکردند. والله أعلم. 

بدون امتیاز