نگرشی نو به آرای کلامی- فلسفی آیت‌الله مردوخ کردستانی

نگرشی نو به آرای کلامی- فلسفی آیت‌الله مردوخ کردستانی

چکیده: شیخ محمّد مردوخ مشهور به «آیت‌الله» یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های علمی- سیاسی سده‌ی اخیر در ایران محسوب می‌شود. نگاهی به آثار و تألیفات این شخصیت در زمینه‌های مختلف و تورق زندگی سیاسی ایشان، مدعای فوق را اثبات می‌کند. اگر از افراط و تفریطی که پیرامون این شخصیت شکل گرفته، بگذریم و نگاهی واقع بینانه به جوانب مختلف زندگیشان داشته باشیم، به این نتیجه می‌رسیم که بررسی ابعاد علمی این بزرگمرد بسیار ضروری است. از این‌رو مؤلّف این جستار به بررسی اندیشه‌ها و نظریات کلامی– فلسفی آیت‌الله مردوخ پرداخته و سیر تکامل و تحول این اندیشه را مورد بررسی، پژوهش و تحلیل قرار داده است. آثار متعدّد آیت‌الله در خصوص کلام، منطق و فلسفه، نشان از یک متکلّم تمام عیارِ مسلمان دارد که تلاش می‌کند با نقد عقلانی ایده‌ها و نظریات معمول علمای همعصرش در مسائل کلامی چهره‌ای علمی و عقلانی از دین به نمایش بگذارد. به عبارت دیگر معیار اساسی آیت‌الله در پذیرش نظریات «من قال» نیست، بلکه «ما قال» است. به نظر می‌آید آیت‌الله در منازعه مشهور تنازع عقل و نقل به اولویت عقل قائل است؛ لذا از این منظر به نقد دیدگاه‌های معمول شیعه و سنی می‌پردازد و نقد فریقین برای ایشان مساوی و بلامرجح است. همچنین آیت‌الله در حوزه‌ی فلسفه آثار قابل توجّهی دارد که نشان از دقّت نظر و مطالعه‌ی آثار فیلسوفان غربی و اسلامی دارد و به نظر می‌رسد که تأثیر این آثار به خوبی در اندیشه‌های عقل‌گرا و متکلّمانه‌ی ایشان پیداست. همانند دیگر آثار آیت‌الله، مؤلّف این آثار در کسوت یک متکلّم عقل‌گرا و یک فیلسوفِ راسیونالیستِ علم باور ظاهر شده و تلاش می‌کند دیانت اسلام را با عقلانیت و علمانیت مدرن آشتی دهد. از این‌رو از نقد هر نوع نگرشی که مانع چنین رویکرد علمی- عقلی باشد ابائی ندارد و با محک عقلانیت، منطق و تجربه به نقد برداشت‌های موجود از اسلام پرداخته، تصویر شفاف و مستدل خویش از دین باوری و جهان‌شناسی را در آثارش ارائه می‌دهد. در نتیجه ما در آثار آیت‌الله از «جبر و اختیار» و «پاسخ به مادّیون» گرفته تا آثار متاخرش مانند «مژده رستگاری» («مزگانی رزگاری» به زبان کوردی- اردلانی) شاهد یک سیر تکاملی در اندیشه‌های کلامی - فلسفی هستیم که نشان از تغییر و دگردیسی و تکامل دیدگاه‌هایش در مقام یک متفکّر پویا و صاحب اثر و حتّی صاحب مکتب دارد. همچنین این اثر به لحاظ زبان‌شناسی یکی از ناب‌ترین آثاری است که به کوردی اردلانی به نگارش درآمده و آخرین دیدگاه‌ها و نظرات ایشان راجع به نظام هستی، ادراک و شناخت، متافیزیک، اخلاق و سیاست را پیش روی خواننده قرار می‌دهد و مخاطب خویش را نخست به بهت و سپس به اندیشدن وا می‌دارد. نتیجه اینکه تأثیرگذاری و نفوذ کلام و تفکر آیت‌الله مردوخ، در تاریخ ادبی- اسلامی ما انکار ناپذیر است. این جستار تلاش می‌کند نوری بر زوایای تاریک این موضوع بیافکند و نشان دهد که چگونه آیت‌الله از لابلای این آثار هم به کُرد و فرهنگ کُردی خدمت کرده است و هم برای تأسیس یک اسلام عقلانی و روزآمد در جامعه‌ی آن روزکردستان تلاش کرده است و از این‌رو هم به کُرد خدمت کرده و هم به اسلام و تلاش کرده این دو ساحت را به شیوه‌ای عقلانی به هم پیوند دهد و یا پیوند آن‌ها را مستحکمتر سازد. 

 

 پیش درآمد: 

 شیخ محمّد مردوخ کردستانی مشهور به «آیت‌الله» یکی از شخصیت‌های مهمّ و برجسته کشور ماست که اندیشه‌ها و آرای او تأثیر و نفوذ ایجابی و سلبی قابل توجّهی در معاصرین و علمای بعد از خودش داشته است. زندگی پرفراز و نشیب و طولانی آیت‌الله که تقریبا‌ً یک قرن طول کشیده است، نشان از یک دوران پر تلاطم، پر حادثه و پر جنب و جوش دارد که این خروش و تلاطم لاجرم در حوزه‌ی اندیشه و تفکر نیز انعکاس داشته است. تعداد رساله‌ها و کتبی که آیت‌الله به نگارش در آورده است خیره کننده است. همین طور حوزه‌ها و قلمروهایی که آیت‌الله در آن قلم‌فرسایی و اظهار نظر کرده بسیار وسیع، متنوّع و تقریبا‌ً در میان معاصرین کم نظیر است. 

شخصیت سیاسی، اجتماعی و دینی آیت‌الله چنان قابل توجّه و شایسته کاوش و پژوهش است که هر محقّقی را به کنجکاوی و جستجو تشویق می‌کند. در تأثیرگذاری او همین بس که در زمان وی همواره آراء و اندیشه‌هایش مورد بحث و فحص و نقد و جرح و تعدیل قرار گرفته است و نیز باعث پویایی و بحث و جدل علمی- عقلی و کلامی بسیاری شده است؛ امّا پرداختن به سیر تغییر و تحول اندیشه‌های این متفکّر در زمانه‌ی ما بسیار ضروری است. حوزه‌ی کلام و فلسفه دو حوزه‌ی بسیار جذّاب برای آیت‌الله بوده‌اند که همواره در آن نظریه‌پردازی نموده و جسورانه به بیان عقاید و آرای خویش پرداخته است. 

 

۱- زندگی و آثار آیت‌الله

زندگی پرتلاطم و پر فراز و نشیب شیخ محمّد مردوخ [۱] کردستانی خود می‌تواند موضوع یک جستار مستقلّ تاریخی باشد. شیخ محمّد مردوخ کردستانی در سال ۱۲۹۷ در خانواده‌ای با پیشینه‌ی روحانی متولد شد. پدر وی عبدالمؤمن (۱۳۱۴-۱۲۴۱) امام جمعه و نیز عهده‌‌دار قضاوت در شهر سنندج بوده است. بر اساس زندگینامه‌ی خودنوشت آیت‌الله، در هفت سالگی به مکتب رفته و در مدت کوتاهی خواندن، نوشتن، صرف نحو و منطق و حساب هندسه را نزد پدر آموخته است. محمّد در محضر استادانی چون شیخ عبدالرحمن مردوخی عموی‌اش و نیز شیخ محمود لون تلمّذ کرده و مدارج بعدی تعلیم و تربیت زمانه‌ی خویش را طی کرده است. در سن دوازده سالگی (۱۳۰۹) بطور غیر رسمی و در سن ۱۶ سالگی رسماً جایگاه پدر را به عنوان امامت جمعه کردستان در اختیار داشته است. در این دوره به گفته خودش «در تمام علوم عقلیه و نقلیه اطلاعات کافی حاصل نموده است.» (پاسخ به پاسخ، ص ۶) نقل این بخش از زندگینامه آیت‌الله از زبان خودش شنیدنی است: 

 «من همانم که مرا پدر، محمّد نام نهاده و جمال‌الدین لقب داده است، نام خانوادگیم مردوخ و مردم مرا «آیت‌الله» می‌خوانند. میهنم جهان و مسکنم سنندجِ کردستان است. از بچگی دانشم فروزان و هوشم روشن و درخشان بوده است. همواره عاشق کشف حقایق و شایقِ حلّ دقایق بوده‌ام. متأسّفانه با این هوش سرشار و این نعمت خداداد، در نقطه‌ای واقع شده‌ام که گوشه است و راه ارتباط و تردد با منابع علم و دانش ندارد به این جهت از استفاده محروم و دسترسی به وسایل دانش نداشتم و مورد استفاده من همانا منحصر به صحبت علماء و پیشوایان دین بوده که با من محشور بوده‌اند.» (مقدّمه‌ی جهان‌نُما، ص ۱) 

شیخ علاوه بر مقام امامت و قضاوت در دوره‌ی سالار الملک حکمران کردستان (پسر حسنعلی خان امیرنظام گروسی) به نشر اندیشه‌های نو و روشنگرانه در جامعه‌ی خویش پرداخته است و خیلی زود دیدگاه‌ها و نظرات بسیار متفاوت وی، جای خود را در میان روشنفکران و مردم باز کرده است. چنانکه شخصیتی مثل شیخ حسام‌الدین نقشبندی (فرزند شیخ بهاء‌الدین فرزند شیخ عثمان سراج‌الدین) از مشایخ بزرگ کردستان (۱۳۷۸) در صدر نامه‌ای خطاب به محمّد مردوخ می‌نویسد: 

 محمّد از تو می‌جویم خدا را                تو کردی زنده شرع مصطفی را! 

در سال ۱۳۲۵ و مصادف با اوج‌گیری مشروطه در ایران به همراه جمعی از دوستانش «انجمن صداقت» را تأسیس می‌کند تا در این شرایط به فعّالیّت‌های فرهنگی-سیاسی بپردازند؛ در سال ۱۳۲۷ پس از پیروزی مشروطه‌طلبان با وارد کردن یک دستگاه ماشین چاپ سربی، به انتشار روزنامه مشهور «ندای اتحاد» می‌پردازد که یکی از مؤثر‌ترین نشریات در تاریخ روزنامه‌نگاری کردستان محسوب می‌گردد. مردوخ در این‌روزهای پر تلاطم به تأسیس جمعیت دیگری بنام «هیأت ترقّی و تهذیب اخلاق» با عضویت پیش از دو هزار نفر به قول خودش با هدف «سیویلیزاسیون» یا ترویجِ مدنیت مبادرت می‌ورزد. 

مردوخ چه در جریان مشروطه و نیز در جنگ دوّم در بطن حوادث و تحولات کردستان و ایران بوده است و البتّه همواره با نوعی محافظه‌کاری و احتیاط به تحولات سیاسی ایران در این عصر نگریسته است؛ همچنین بیشتر آثار وی در این دوره به نگارش در آمده است. اواخر عمر به سبب کهولت سن اندک اندک روبه ضعف و بیماری می‌رود و بالاخره در سال ۱۳۵۴ در شب جمعه پنجم رمضان ۱۳۹۵ مصادف با ۲۰ شهریور ۱۳۵۴ در خانه‌اش در محله‌ی قطارچیان سنندج درحالی که به گفته خودش مرگش را سال‌ها پیش توسط یار مؤتمن خویش مطلع شده بود، به دیار باقی می‌شتابد: 

همای جان قفسی گشته بود در بدنم
خوش این زمان که رها شد همای جان ز تنم 

حجاب جان بود این تن وگرنه عالم غیب
عیان بود بر من چون حجاب برفکنم

مرا به عالم لاهوت جایگاه بود
چه جای وقفه بود خاکدان پر محنم

مقام وصل مقامی است ایمن و دلکش
زهی مقام که نبود هراس ز اهر منم

علاج اهرمن ای جان رهایی از هوس است
از این محفل جانان چو شمع انجمنم 

من آن یگانه کسم در جهان که مرگ مرا
به من ز پیش خبر داد یار مؤتمنم

برای سالمه‌ی مرگ خویش آیت گفت
بسال سیصد و  پنجاه و چهار تن فکنم! 

آیت‌الله بر اساس وصیت خویش بر روی تپه‌ای در اقامتگاه تابستانی‌اش در روستای نوره واقع در بیست کیلومتری سنندج به خاک سپرده شد و امروزه خانه‌اش در نوره به همراه مزارش، میعادگاه عاشقان اندیشه و آثار مردوخ است و جزو آثار و میراث فرهنگی کشور محسوب می‌شود. 

بابا مردوخ روحانی در «تاریخ مشاهیر کُرد» با هوشمندی و دقّت در توصیف شخصیت آیت‌الله مردوخ می‌نویسد: «مردوخ مردی بود، با قامتی بلند و اندامی کشیده و خوش‌سیما، دارای بیانی شیوا و قلمی توانا، گفتارش جاذبه‌ی خاصی داشت و در مناظره و مباحثه‌ی علمی و مذهبی، دارای شیوه‌ی خاصی بود و با این شیوه‌ی اغلب طرف صحبت را وادار به سکوت می‌کرد و بسیار خوش برخورد و خوش صحبت و حاضر جواب و متکی به نفس بود.» (مشاهیر: ج ۲، ص ۴۰۲) 

همچنین عارف قزوینی شاعر و سیاستمدار ملّی ایران درباره‌ی وی می‌نویسد: «در کردستان کسی را دیدم و الحق دیدنی بود و بعد از ملاقات ایشان، منکر این شدم که گفته‌اند: از کُرد اوّلیاء بیرون نخواهد آمد، حضرت آقا، شیخ محمّد بود که لقب «آیت‌اللّهی» دارد، از مجتهدین آنجا و طرف رجوع مردم است، اوّل سوار و اوّل تیرانداز، و در واقع یک سردار دلیری است و هرچه در هوش او بنویسم کم است؛ همین طور اگر به شرح حالات ایشان بپردازم به بیست صفحه و سی صفحه تمام نخواهد شد و عقیده‌ی خود من این است که هرگاه یک وقتی بخواهند مذهب را رفرم کنند برای این کار آیت‌الله و امثال او لازم است. چندین جلد کتاب که یکی از آن‌ها درباره‌ی تاریخ زندگی بشر است، نوشته است و نقاشی‌هایی که در آن کرده است، به نقاشی اروپایی بیشتر شبیه است. با ایشان صحبت‌هایی در این زمینه شده است که فقط بین من و خودشان بوده [است]. (عارف قزوینی، شاعر ملّی ایران سید هادی حائری یزدی، ۳۲۶) 

 

۲. مردوخ، یک مصلح نوگرا

آیت‌الله مردوخ کردستانی عالم، متفکّر و اندیشمندی است که در زمانه‌ی تنگ و بسته‌ی جامعه‌ی خویش نمی‌گنجد. اندیشه‌ها و نظریات وی در آن عصر بسیار پیش‌تر از زمان خویش بوده‌اند. بهتر است بگوییم که در آن دوره‌ی تاریخی، هنوز زمانه‌ی آیت‌الله فرا نرسیده بود! اگرچه نوگرایی و نواندیشی تاریخچه‌ی طولانی در جهان اسلام و مشرق زمین دارد، امّا در فضای کردستان آن دوره بسیار جدید و پیشروانه بود. در عصری که بیشتر علما کاری جز تقلید و بازگویی سخن دیگران ندارند، مردوخ طرحی نو در می‌افکند و تلاش می‌کند فهم مردمان خویش از جهان پیرامون، انسان، فرهنگ، سیاست و همه چیز را دگرگون سازد. مردوخ نمونه‌ی متفکّری است که تلاش می‌کند استقلال فکری داشته باشد و هیچ ایده و نظریه‌ای را بدون استدلال علمی و عقلی نپذیرد. از این‌رو مشاهده می‌کنیم که در زمینه‌های مختلف دست به ابداع، نو آوری و بازخوانی زده است. 

آیت‌الله مردوخ طی حیات فکری خویش تلاش می‌کند علاوه بر تسلّط بر مبانی معرفت زمانه‌ی خویش، در همه‌ی حوزه‌ها، با استفاده مبانی این علوم، تفسیری نو از جهان، انسان، دین، متافیزیک و زندگی آدمیان ارائه دهد. او صراحتاً در جدال تاریخی میان عقل و نقل، عقل را مقدّم می‌داند چرا که معتقد است بدون خرد، دینی هم نخواهد بود؛ در این باره می‌نویسد: «آنان حتّی صریحاً ایمان را مقدّم بر عقل می‌دانند (پاره‌ای پیشوایان دین) و عقل را با زنجیرِ دیانت افسار کرده‌اند، در صورتی که پایه‌ی دیانت عقل است و اگر عقل نباشد دیانتی در کار نیست؛ چه بر بی‌عقل، تکلیفی نیست.» (مقدّمه‌ی جهان‌نُما، ص ۲) 

آیت‌الله مردوخ با هوش و درایت سرشاری که دارد نمی‌توان گفتمان رسمی موجود درباره انسان و جهان را بپذیرد؛ از این‌رو با مطالعه و تحقیق در می‌یابد که فهم آدمی و جهانِ پیرامون و تحولات عارض بر رابطه این دو در قالب فهم رایج نمی‌گنجد و می‌باید برای فهم بهتر آن طرحی نو در انداخت؛ چرا که دنیای جدید و انسان جدیدی در راه است که تلاش می‌کند فهمی نو از خود و جهان پیرامونش داشته باشد و زندگی‌اش را مطابق با این فهم جدید بسازد. 

مردوخ در کتاب «جهان‌نُما» در این باره می‌نویسد: «علما و پیشوایان دین که من با آن‌ها محشور بوده‌ام خود را متعهّد به مذهب می‌دانستند، حتّی در اصول دیانت هم قائل به ترقّی نبودند، و همه جا گفتار پیشینیان را تکرار می‌کردند و معتقد بودند که تحقیقات علمی و حکمتی (فلسفی) بطور کلّی باید برای اثبات دیانت و تحکیم عقاید مذهبی باشد نه برای درک حقایق و اکتشافات تازه.» (مقدّمه‌ی جان نما، ص ۱) 

از این‌رو در این مورد می‌توان شیخ محمّد مردوخ را نه به اشاعره بلکه به معتزلیان مسلمان نزدیک دانست که همواره عقلانیت را در فهم دین مقدّم می‌دانستند و صاحب یک دین عقلانی بودند. [۲] «نوگرایی» آیت‌الله مردوخ در این است که تلاش می‌کند با استفاده از علم و فلسفه‌ی زمانه‌ی خویش درک و برداشت نوینی از انسان، جهان، دین و متافیزیک را به جامعه عرضه کند و الحق، چنانکه خواهد آمد، در این زمینه تلاش وافری داشته است و از این‌روکوشیده هیچ گزاره‌ای را بدون استدلال عقلی و علمی نپذیرد؛ امّا در خصوص اصلاحگرا بودن وی، این امر به خوبی در فعّالیّت‌های اجتماعی و سیاسی مردوخ در پی اصلاح جامعه خویش بوده است. 

از زمانیکه مردوخ به پیشنهاد ثقه الملک، حاکم وقت کردستان و نماینده مشروطه‌خواهان، وارد کارزار مشروطیت می‌شود و به تأسیس انجمن «صداقت» و نوشتن مرامنامه‌ی آن می‌پردازد تا اتّفاقات بعدی و سرکوب مشروطه‌خواهان در کشور و عزیمت به تهران جهت شرکت در جلسه‌ی باغ شاه، شیخ تلاش می‌کند که عنان از کف ندهد و با رعایت حکمت و مصلحت در برابر جریان‌های سیاسی موجود موضعگیری نماید به‌گونه‌ای که خیر و صلاح مردم کردستان را به همراه داشته باشد. سخنان مردوخ در باغ شاه که به اصرار خود ایشان و بر خلاف دیگران، به صورت علنی ایراد می‌گردد، بیانگر برخورد محافظه‌کارانه و درعین حال حکیمانه مردوخ در بزنگاههای تاریخی است. 

وی در این سخنرانی تاریخی ضمن تأیید مشروطه بیان می‌دارد که شرایط سیاسی-فرهنگی ایران آن دوره فعلاً مزاج هماهنگی با این میهمانِ تازه ندارد و پیشنهاد می‌کند مشروطیت با نظارت پادشاه، اجرا گردد و بالکل تعطیل نگردد. وی می‌نویسد: «تا ملّت ایران کاملاً بیدار نشوند و از روی علم و معرفت پی به حقوق و حدود خود نبرند، شایسته‌ی مشروطه نیستند.» (تاریخ مردوخ، ص ۴۸۳) وی همچنین می‌نویسد: «به مجرّد گفتن کلمه‌ی مشروطه، مملکت مشروطه نمی‌شود و تا اصول و ارکان مشروطیت در کلّیّه‌ی ایالات و ولایات تأسیس و تشکیل نگردد، روح سیّال مشروطیت در عروق و اعماق مملکت حکمفرما نخواهد شد.» (همان، ۵۰۳) 

وی در بازگشت به تهران به تأسیس «انجمن ترقّی» می‌پردازد و بسیاری از مردم به عضویت آن در می‌آیند که این هم سند دیگری است دالّ بر اینکه مردوخ در مسیر مشروطه‌خواهی و مشروطه‌طلبی همچنان به فعّالیّت مبادرت ورزیده و در مرامنامه انجمن مذکور بار دیگر به تأیید اصلاح‌طلبی و مشروطه‌خواهی پرداخته است. در ماجرای زنده‌یاد دکتر مصدق نیز این‌رویه‌ی مردوخ بار دیگر تکرار می‌شود. وی ضمن حمایت از شخص دکتر مصدق و تأیید حمایت از وی، تأکید می‌کند که راه اصلاحات و مشروطه، هرج و مرج، خشونت و آشوب نیست و این کار‌ها منجر به اصلاح امور نمی‌شود. (گفتار‌ها، ۲۰۲) 

 

۳. آثار و تألیفات

 آیت‌الله قلم توانا و پرکاری داشته است و آثارش نشان از تبحّر وی در زمینه‌های مختلف دارد. تألیفات وی حوزه‌های مختلفی چون فقه، اصول فقه، حقوق، کلام، تاریخ، حکمت و فلسفه، کلام، سیاست و حکومت داری، فقه‌اللّغه و نیز ادبیات، منطق و پاره‌ای حوزه‌های دیگر از جمله شطرنج و جفر مصنوعی، طب آلمانی، جغرافیای سنندج، طب گیاهی و حتّی ریاضیات و هندسه و نجوم را در بر می‌گیرد؛ امّا می‌توان گفت با نگاهی به آثار ایشان و قلمروهای گسترده‌ی تألیفاتشان می‌توان دریافت که «آیت‌الله» خود را نادره‌ی دوران و مرجعِ بلا منازع این عصر در همه‌ی زمینه‌ها می‌دانسته است. این امر اگرچه با تخصّص‌گرایی امروزی در علوم انسانی ناهمخوان است، امّا در آن دوره در میان اهل علم مذموم نبوده است بلکه نقطه‌ی قوّتی برای مؤلّفان و محقّقان به شمار می‌آمد؛ بویژه اینکه در میان علمای دینی کمتر کسی پیدا می‌شد که در این زمینه‌ها تا این اندازه تبحّر و تسلّط و توانایی داشته باشد. 

درخصوص شمار آثار وی، محقّقان شمار تألیفات‌اش تا ۱۲۰ تألیف و رساله عنوان کرده‌اند (آیینه‌ی سنندج، برهان ایازی، ص ۱۴۷). آیت‌الله در بیوگرافی خویش که یک سال قبل از وفاتش به نگارش درآمده، تعداد آثار چاپ‌شده خویش تا آن زمان را ۶۲ و چاپ نشده را به ۲۰ اثر و تعداد رسالات را ۳۶ عدد بر شمرده است (بیوگرافی مردوخ، ص ۲۵). با یک بررسی مختصر می‌توان دریافت که تاریخ کُرد و کردستان (دو جلد ۱۳۳۲)، فرهنگ مردوخ (۱۳۳۰) و فقه محمّدی (۱۳۲۴) از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار وی هستند. 

امّا در این مجال، بیشتر آثاری که به موضوع این جستار مربوط می‌شوند منظور نظر است. مردوخ در حوزه‌ی کلام و فلسفه و حکمت آثار متعددی دارد: اصلاحِ مصطلحات، ۱۳۴۷؛ مختصری از حکمت و کلام؛ چهارده سؤال در فلسفه و کلام، ۱۳۴۲؛ جان نما، ۱۳۲۱؛ رموز آفرینش، ۱۳۵۳ (ج ۱ و ۲)؛ جهان‌نما، ۱۳۴۹؛ رساله‌ی زمین و انسان، ۱۳۴۹؛ جبر و اختیار، ۱۳۵۲؛ جام جان و جین، ۱۳۲۳؛ گفتار‌ها، ۱۳۳۸ و بسیاری رسالات و آثار دیگر. در میان آثار فکری-فلسفی اهمّیّت گفتار‌ها و رموز آفرینش انکارناپذیر است؛ چرا که در این دو اثر عمده آراء و نظریات کلامی-فلسفی آیت‌الله مردوخ آمده است. 

 باید چند نکته مهمّ را در مورد آثار آیت‌الله متذکّر شد: نخست اینکه این آثار اگرچه با معیارهای روش تحقیق و پژوهش نوین تا حدودی ناسازگار است، امّا اتّفاقاً حاوی مشخصه‌ای است که متأسّفانه آثار، تألیفات و پژوهش‌های جدید به‌کلی خالی از آن هستند و آن هم عنصر تحلیل، ابداع و اندیشیدن مستقلّانه به‌دور از پیشفرض‌ها و پیشداوری‌های معمول است. اینکه عصاره‌ی اصلی و اساسی تحقیق عبارتند از پژوهشِ اندیشمندانه و مستقلّ و نیز تعهّد به حقّ و حقیقت و پایبندی به آزاداندیشی به‌خوبی در شیوه‌ی نگارش و نوشته‌های آیت‌الله مردوخ آشکار است. محقّق در فرآیند تحقیق می‌باید بی‌طرف بوده و تلاش کند با روش علمی و بی‌طرفی به بررسی موضوعات بپردازد و تلاش کند ضمن بررسی تمامی آراء و نظریات با قوّه‌ی اجتهاد و تشخیص خویش به جمعبندی و نتیجه‌گیری بپردازد که با ضرس قاطع می‌توان گفت که الحق آیت‌الله در این زمینه ید طولایی دارد. 

نکته‌ی دیگر درخصوص آثار آیت‌الله متأسّفانه اغلب این آثار درحال حاضر در دسترس محقّقان و پژوهشگران نیستند و برای دسترسی به آثار چاپ شده و چاپ نشده‌ی ایشان مجاهدت‌های بسیاری لازم است؛ لذا شایسته است محقّقان و ناشران و فرهنگ دوستان حداقل به چاپ آثار برجسته و مهمّ وی به شیوه‌ای امروزین بپردازد و با ویرایش، تنقیح و تصحیح امروزین و روز آمد، مجموعه آثار آیت‌الله مردوخ را در دسترس عموم علاقه‌مندان و فرهنگ‌دوستان قرار دهد. 

نکته‌ی مهمّ دیگر درخصوص آثار آیت‌الله این است که بخشی از این آثار متأسّفانه گم شده است و یا هنوز به زیور طبع آراسته نشده‌اند که یکی از آن‌ها اثر مهمی است بنام «مزگانی رزگاری». بیشتر آثار شیخ متأسّفانه به زبان فارسی هستند امّا «مزگانی رزگاری» به کوردی سنندجی (سنه‌ای) به نگارش در آمده و در بخش دوّم به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع این جستار، به‌طور مبسوط در مورد آن توضیح خواهم داد. 

در مجموع آثار آیت‌الله به لحاظ تعداد و تعدّد بسیار گسترده بوده و همین طور به لحاظ موضوع‌بندی و دسته‌بندی بسیار متنوّع می‌باشد و این گستردگی نشان از این دارد که آیت‌الله در کنار زندگی پر مشغله‌ی روزمرّه، کار و تلاش، سیاست، رسیدگی به امور مردم و پاسخگویی، کشاورزی و تفریح، تیراندازی، شطرنج چگونه توانسته است که به تألیف این همه اثر بپردازد [۳]. 

 

۴. نگاهی به آرای کلامی آیت‌الله مردوخ

 مردوخ همانند هر عالم دینی و هر متفکّر نواندیشی تلاش می‌کند در وهله‌ی نخست «نوسازی» و «نواندیشی» را از درون گزاره‌های دینی شروع نماید. کلام یا الهیات (theology) به علوم الهی گفته می‌شود که کارکرد آن فهم دین و دفاع از گزاره‌های دینی است. به عبارتی کلام، دانشی است که با استفاده از صرف و نحو، منطق، فلسفه و دیگر ابزارهای نقلی و عقلی تلاش می‌کند از دین یا از نوعی برداشت دینی دفاع نماید. به این ترتیب در طول تاریخ، شاهد رشد گرایش‌های کلامی در درون ادیان مختلف بوده‌ایم. گرایشهایی که بعضاً یا به عقل نزدیک‌اند و یا به نقل و یا در میان این دو توازن ایجاد کرده‌اند و در درون سنّت اسلامی طیف وسیعی از گرایشهای کلامی وجود دارند که در اینجا مجال پرداختن به همه آن‌ها وجود ندارد. امّا کوتاه سخن اینکه گرایش معتزلی، اشعری و ظاهری عمده‌ترین و شاخص‌ترین گرایش‌های کلامی تاریخ اسلام محسوب می‌شوند [۴]. امروزه کلام جدید نیز خود تحت تأثیر مباحث جدید یکی از جذّاب‌ترین چهره‌های الهیات محسوب می‌گردد. 

 

آیت‌الله بسیاری از آثار خویش را در یک دوره به کلام و آرای کلامی اختصاص داده است و پیداست که از نوجوانی دغدغه‌ی مسائل اساسی را داشته است. مسئله‌ی آفرینش جهان و انسان، مسئله‌ی خداوند و ذات الهی و نسبت آن با صفات، مسئله‌ی کلام خداوند، نبوّت و فلسفه‌ی آن و بحث جبر و اختیار از مسائل و مباحثی بوده‌اند که در بسیاری از آثار و تألیفات آیت‌الله مطرح شده‌اند و مؤلّف در این آثار تلاش می‌کند پاسخ‌های درست و موجّهی به این مسائل و مباحث بدهد. 

نکته‌ی دیگر که از یافته‌های اصلی این جستار است، آیت‌الله دارای دوره‌های مختلف فکری بوده است که در آن‌ها به شیوه‌ها و رویکرد‌های متفاوت با مسائل و قضایا روبرو می‌شود؛ در دوره‌ی اوّل شخصیتی است بسیار فعّال، سیاستمدار و در عین حال معتقد به بازاندیشی و بازنگری در آموزه‌ها و گزاره‌های دینی. این شخصیت البتّه چهره‌های متفاوتی دارد که از این میان می‌توان به آیت‌الله «مورّخ»، آیت‌الله «سیاستمدار»، آیت‌الله «عالم دینی»، آیت‌الله «فقیه»، آیت‌الله «متکلّم»، آیت‌الله «شاعر» و «نقّاش» هم اشاره کرد؛ امّا در این دوره‌ی نخست، آنچه مدّنظر ماست تنها و تنها آیت‌الله «متکلّم» و یک روشنفکر دینی عقل‌گرا است. 

در حوزه‌ی آرای کلامی که آیت‌الله تلاش می‌کند با ابزار عقل و استدلال عقلی و آیات قرآنی از موضع دفاع عقلانی از دین به تبیین مسائل بپردازد. از این‌رو در این حوزه وی ابایی ندارد از اینکه به مواضع معتزله و عقل‌گرایان مسلمان نزدیک شود و از چارچوب الهیات اشعری خارج شود. 

درخصوص مسئله‌ی آفرینش که به‌طور مبسوط در «رموز آفرینش» آمده است، آیت‌الله بر اساس سنّت حکمای پیشین معتقد است که جهان از بسائطِ نخستین ساخته شده‌اند و بسائط البتّه مطابق مشیت الهی به حرکت درآمده و باعث تکوین عالم هستی شده‌اند. از طرف دیگر معتقد است براساس قاعده‌ی قرآنی «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» مسئله‌ی آفرینش یک رخداد ازلی و ابدی است؛ چرا که همانند دیگر حکما معتقد است که «ایجاد از عدم محال است» و تا بوده خدا بوده و بسائط بوده‌اند و معتقد است «عدم مطلق» یک مفهوم ذهنی است و مصداق خارجی و عینی ندارد. (چاره بدبختی، ص ۹۳؛ اصلاح مصطلحات، ص ۴۹) بسائط نخستین گوهرهای سازنده‌ی عالم هستی هستند که قدیم‌اند امّا صورت مادّیشان حادث است؛ محرّک حقیقی همه‌ی جواهر، یک حقیقت واحد است که در آیین زردتشت، یزدان و در اسلام «الله» خوانده شده است. 

 وی آفرینش هستی و عوالم هستی و آسمان‌ها و زمین و موجودات آن را به شیوه‌ای تکاملی و کاملاً ابداعی تبیین می‌کند و معتقد است که دو نوع تکامل وجود دارد یکی تکامل مادّی و دیگری تکامل روحانی. خداوند و فرشتگان از هر دو این انواع دگردیسی مبرّا هستند، امّا آدمی هم دارای تکامل جسمانی است و هم دارای تکامل روحانی. جسم ما تابع قوانین مادّی تکامل است و روح و روان ما در سیر تکامل روحانی است (رساله‌ی زمین و انسان، ص ۱ و ۲؛ رموز آفرینش، ص ۹۱) درخصوص نزاع تاریخی اوّلویّت مادّه بر روح معتقد است که مادّه ناشی از امر نامحسوس است چرا که بسائط در آغاز صورت مادّی ندارند: «من برخلاف مادّیون می‌گویم! موجودات محسوسه همه ناشی از ترکیب و امتزاج عناصر بسیطه هستند؟» (گفتار‌ها، ۱۱۱) امّا منشأ حیات و حرکت بدون شک خداوند است: «یکی وجود را خدا می‌داند، و دیگری می‌گوید عقل است، طبیعیون می‌گویند طبیعت است، فیثاغورث می‌گوید: واحدِ عددی است، گروهی می‌گویند: جان است، فرقه‌ی دیگر می‌گویند جین (نفس) است، فرقه‌ی دیگر می‌گویند حرکت است...» (جان نما، ص ۴۷). 

 در جهان جان است در هر جا خدائی می‌کند           در پس پرده‌ی روشن، خود نمائی می‌کند 

او خداوند را جانِ جانان می‌داند: «می‌ماند الوهیت جان که می‌بینم هیچ گونه دلیلی برای نقص الوهیت و جانداری او موجود نیست. و آیه‌ی: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ [۵] (یعنی ما از رگ گردن به او نزدیکتریم) و حدیث: من عرف نفسه فقد عرف ربه (یعنی هرکس خویش را شناخت پروردگارش را می‌شناسد) مؤیّد این عقیده‌اند.» (جان نما، ص ۵۰) همچنین در پاسخ به ماموستا گرجی و جواهری از روحانیون منتقدش می‌گوید: «خدای من جز جان جهان و گوهر هستی» نیست و خدای من انسان‌انگارانه نیست. (همان، ص ۱۰) 

آیت‌الله مردوخ، نیاز آدمی به دین را یک نیاز فطری و طبیعی می‌داند امّا در این باره نیز به شیوه‌ای تکاملی و تاریخی به تبیین مسئله می‌پردازد. او رفتارهای آدمی را ناشی از دو محرّک اصلی می‌داند: محرّک خوف و محرّک رجاء. نتیجه اوّلی جهل و نتیجه دوّمی دانش و علم است؛ لذا سبب پرستش را خوف و رجاء می‌داند. همچنین مبنای پرستش را دفعِ مفسدت و جلبِ منفعت می‌داند؛ در رموز آفرینش پس از تبیین ستاره‌پرستی و پیدایش ارباب انواع و الهه‌گان در جوامع ابتدایی می‌نویسد: «اینکه در احادیث و زبان اهل شرع هم مذکور است و مصطلح است که می‌گویند ملک الموت، ملک الحیوۃ، ملک الارزاق، ملک الامطار، ملک البحار و... همه از یادگارهای این عهد ستاره‌پرستی، و ترجمه عبارة اخرای ارباب انواع‌اند که در عهد دیوان و پریان آن‌ها را پرستش می‌کردند». (رموز آفرینش، ص ۱۹۹) 

 آیت‌الله درباب منشأ آدمی، برغم بارو به نظریه‌ی تکامل، مخالف برآمدن آدمی از نسل میمون (نخستی‌ها) است بلکه بشر را دارای منشأ مستقلّی می‌داند و معتقد است که، آدم و حوّا به معنای اوّلین خانواده‌ای است که در تاریخ تکامل مردم‌شناسی تشکیل شده است؛ و از آنجا که در تاریخ تکامل انواع دارای نژادهای متعدّد هستیم، این مستلزم آن است که سرشاخه‌های این نژادهای متفاوت، متعدّد باشد. (جان نما، ص ۸) وی در رموز آفرینش به تکاملِ زبان و پیچیده‌تر شدن زندگی و گذر از عصر کشاورزی به عصر دامداری می‌پردازد و به تبیین روند مالکیت خصوصی می‌پردازد و معتقد است که مالکیت خصوصی صرفاً یک قرارداد اجتماعی نیست بلکه حاصل یک قانون طبیعی و ضرورت اجتماعی است (ص ۱۳۸، رموز آفرینش). 

همچنین درخصوص «وضع طبیعی» جوامع اوّلیه به یک وضع بینابین اشاره می‌کند که بشر به سبب عدم وجود مالکیت خصوصی درگیری و نزاع با یکدیگر نداشته و در این زمینه دیدگاهش تا حدودی به فیلسوف انگلیسی «جان لاک» نزدیک است امّا همچنین به مردارخواری آدمی در این عصر و حتّی زنای با محارم اشاره می‌کند معتقد است که فلسفه‌ی اصلی پیدایش ادیان به خاطر مهار نفس سرکش آدمی و تربیت وی و قاعده‌مند کردن رفتارهای فردی و اجتماعی او و صیانت خانواده بوده است (رموز آفرینش: ص ۱۲۱، ۱۲۴). 

در بخش نظریات وی درباره‌ی حکومت و فلسفه‌ی سیاسی به نکات و دیدگاههای مهمّ و قابل توجّهی بر می‌خوریم؛ وی در رموز آفرینش می‌گوید با توجّه به اینکه ادامه وضع طبیعی ممکن نیست بشر از بخشی از آزادی‌هایش می‌گذرد تا حقوق دیگران حفظ شود و همانطوریکه می‌دانیم این مبنای نظریه قرارداد اجتماعی هابز و روسو در فلسفه‌ی سیاسی است (رموز آفرینش، ص ۱۳۸). 

او درباره‌ی همگرایی اجتماعی می‌نویسد: «بدا سرانجام کار ملک و ملّتی که از نعمت اتّفاق و اجتماع بی‌بهره‌اند و از سعادت معاونت و همراهی یکدیگر محروم که همواره افراد آن ملّت اسیر ذلت و فلاکت و گرفتار فقر و پریشانی خواهند بود (همان، ص ۱۵۰). 

وی «قانون طبیعی» را حرکت و جریان و قوّه و فعل می‌داند و معتقد است اگر دیانت همگام با این قانون حرکت کند و موافق آن باشد، نتیجه‌ی آن سعادتِ ملّت است و اگر مخالف آن جریان و حرکت باشد، نتیجه آن جهل و شقاوت و بدبختی ملّت هاست (رموز آفرینش، ۲۲۶). همچنین فلسفه‌ی تشکیل جامعه و رابطه آن با دین و قانون را بررسی می‌کند و تولّد «قانون» را یکی از اتّفاق‌های مبارک تاریخ بشر می‌داند که مبنای تشکیل جوامع جدید شده است. 

درباب دین اسلام وی اسلام را دین نهایی و بر‌تر بشری می‌داند و معتقد است بشر دو نیروی خیر و شر دارد و معتقد است «اسلام به معنای رام کردن این دو نیرو، عقل و نفس، و سالم کردن نفس و عقل از عیب و نقص و خودسری است که مستلزم سلم و سلامت اجتماعی است.» (رهبر بشر، ص ۳). 

در سرمایه‌ی هدایت درخصوص دیگر ادیان می‌نویسد: «موسی (ص) و عیسی (ص) از نسل اسرائیل (یعقوب) هستند و محمّد (ص) از نسل اسماعیل و همه‌ی آن‌ها نبی سام هستند. امّا زردشت از بنی یافث و پیغمبر آریان و کُرد است و چون اصطکاکی با بنی سام نداشتند، در کتب تورات و انجیل و قرآن مذکور نیست، امّا در اصول حنافت (حنیفیت: راستی و درستی) با آن‌ها یکی است.» (سرمایه‌ی هدایت، ص ۹) 

درباره‌ی یکی از مهم‌ترین مسائل کلامی مانند جبر و اختیار، مردوخ نه قائل به اختیار کامل است و نه قائل به جبر. وی اختیار آدمی را بدیهی می‌داند امّا معتقد است که ما توان خلق مادّه‌ی افعال خود را نداریم بلکه ما مادّه اعمال را برای خلق صورت آن‌ها به کار می‌بریم؛ لذا هم نقش خداوند را در خلق افعال حفظ می‌کند و هم از توان اختیار آدمی دفاع می‌کند که این نگرش وی به نظریه‌ی کسب اشاعره نزدیک‌تر است (چهارده سؤال در فلسفه و کلام، ص۳۲). 

همچنین درخصوص ثابت و متغیر در اسلام دیدگاه مهمی دارد و معتقد است که ما در جایی «دین» را داریم که عبارتند از «توحید و ربوبیت و ازلیت و قادریت و بساطت و بی‌شریکی و عدم رؤیت و نا‌محسوسیت خداوند که در جمیع ادیان و مذاهب حقّه‌ی عالم و در کلّیّه‌ی اعصار و ازمنه این قسمت که آنرا «الهیات» نیز می‌گویند ابدی و غیر قابل نسخ است و احدی حقّ تجاوز و تخلف از آن را ندارد؛ امّا بخش دوّم احکامی هستند سیاسی و تمدّنی راجع به سیاست و حفظ الصحۀ بدنی افراد بنی نوع انسان یا حفظ نظام تمدّن و اجتماع بشری یعنی راجع به منافع و مضار بدنی و مدنی و مصالح و مفاسد شخصی و اجتماعی آدمی زاد که آنرا «شریعت» می‌نامند و... و کلّیّه‌ی احکام این قسمت قابل نسخ و تغییرند و در معرض جرح و تعدیل؛ زیرا که احتیاجات و منافع و مضار بدنی و مدنی انسان روز بروز به واسطه‌ی ترقّی و تکامل علم و تمدّن و تغییر اوضاع و مقتضیات عهد و زمان همواره در معرض تغییر و تبدیل جرح و تبدیل است.(رموز آفرینش، ص ۲۴۷-۲۴۶) 

بنابراین وی معتقد است از آنجا که اساس احکام در بخش دوّم مبتنی بر جلب منفعت و دفع مضرت است این احکام تغییر می‌کند و باید تغییر کند و این تغییر مبتنی بر فلسفه و جوهره‌ی اساسی ادیان می‌باشد که همانا هدفشان تأمین سعادت و آسایش برای آدمی در مراحل مختلف زندگی است و این یک نکته روشمند و راهبردی در دین‌شناسی است که می‌تواند راهگشای بسیاری تضادهای میان دین و علم در کلام جدید و الهیات معاصر باشد و می‌تواند به عنوان یک نظریه‌ی کلامی مهمّ در کلام جدید بحث و بررسی قرار گیرد. 

 

۵. مردوخ؛ حکیم خردگرا

 در خوابگه جهان من شیدایی            چشمی بگشودم از پی بینایی

 دیدم که در آن نبود بیدار کسی          من نیز به خواب رفتم از تنهایی! 

 

تاکنون در این جستار ما مروری داشتیم بر پاره‌ای دیدگاههای کلامی آیت‌الله «متکلّم» و دریافتیم که آیت‌الله تلاش می‌کند با قدرت استدلال خود در مقام یک «متکلّم عقل‌گرا» ظاهر شود (اگرچه خود تأکید می‌کند به لحاظ فقهی پیرو مکتب امّا شافعی (رح) است) امّا در کلام و در عقاید دست به اجتهاد می‌زند و معتقد است هر مسلمانی باید اصول اعتقادی خویش را نه از روی تقلید و تعصّب بلکه از روی تحقیق و اصول آزاد اندیشی فهم کند و دریابد. 

اما در میان آثار چاپ نشده آیت‌الله یک اثر شگفت‌انگیز وجود دارد که چند خصوصیت مهمّ داردکه نخست اینکه این اثر جزو آخرین آثار شیخ محمّد مردوخ است و همانند اکثر آثارش، با دستخط خود ایشان به نگارش درآمده و توسط آیت‌الله به بعضی شاگردان مورد وثوق سپرده شده تا پس از مرگ ایشان به زیور طبع آراسته گردد. دوّم اینکه این اثر جزو معدود آثار شیخ است که به زبان کُردی- سنندجی به نگارش در آمده است. سوّم اینکه شیخ در این اثر از یک «متفکّر» دینی نواندیش به حکیمی خردمند بدل می‌گردد. دیگر اینکه این کتاب به زبانی بسیار ساده و عامیانه و همه فهم و به لحاظ شکلی، در قالب کلمات قصار به نگارش در آمده است که پاره‌ای از حکما و فیلسوفان در مواردی آثار خویش را بدان صورت به نگارش در آورده‌اند. 

در حقیقت «مژده رستگاری» یا به کُردی «مزگانی رزگاری» اتمام حجّت آیت‌الله با یاران اصلی و مردمان دیارش می‌باشد و پیام آن این است که دیگر زیستن در تاریکی و بی‌خبری و نا‌آگاهی و تعصّب و تقلید بس است و بایستی دل‌هایشان را به نور علم و دانش و نوآوری روشن کنند. «مژده‌ی رستگاری» مانیفست فکری- عقیدتی آیت‌الله و پرده‌ی آخر زندگانی پرمشغله و پر از درگیری و دردسر و متلاطم وی است. 

این اثر شامل هفت بخش است. بخش نخست به نام «مزگانی» (مژده) به نگارش درآمده است. بخش دوّم «زانست» نام دارد که در فارسی معادل «دانایی» است؛ بخش سوّم «دسور» نام گرفته که به معنای «دستور» یا «قانون» است؛ بخش چهارم «پن» نام دارد که به معنای «بیچارگی» است؛ بخش پنجم «پیرو پیشانگ» نام گرفته که به معنای «رهبران» است؛ بخش ششم «موچیاری» نام دارد که به معنای «پند و اندرز» است و بخش پایانی «سرنوشت کُرد» نام گرفته که به تبیین شرایط کُرد‌ها درچارچوب تحولات سیاسی آن دوره می‌پردازد. بعلاوه در پایان اثر فهرستی ازکلمات دشوار و معانی آن‌ها آمده است. به نظر می‌رسد مردوخ در این اثر به جمع بندی آراء و اندیشه‌های فلسفی-حکمی خویش پرداخته است. گویی با توجّه به شرایط دشوار زمانه‌اش می‌خواهد در مقام یک «حکیم» در برابر ملّتش ظاهر شود و آنان را پند و اندرز دهد و راه و چاه را بدان‌ها گوشزد نماید. 

سرآغاز کتاب با این کلمات شروع می‌شود «مژده باد یاران! روز رستگاریست...». خواننده منتظر است که گوینده می‌خواهد چه مژده‌ای به خوانندگانش که آن‌ها را به نام «یاران» خطاب می‌کند، بدهد: «خورشید دانایی، پرتو‌هایش را به هر سو می‌پراکند؛ مردمان بیدار می‌شوند و از چاله‌ی تاریک نادانی به در می‌آیند.» 

آیت‌الله احساس می‌کند که اتّفاقات مهمی در دنیا درحال رخ دادن است و دانش و علوم جدیدی در راه است. به عبارتی آنچه «تجدّد» می‌گوییم بسیار مورد توجّه آیت‌الله قرار گرفته است و دغدعه این را دارد که مردمان خویش را از این رخدادهای جدید آگاه سازد: امّا این عبارات حکمت‌آمیز حاوی کلمات و گزاره‌هایی که به نظر می‌آید خود آیت‌الله با اندیشیدن و تأمّل شخصی به آن‌ها رسیده است و در عین حال با دیدگاههای فیلسوفان برجسته تاریخ فلسفه سازگاری دارد. همچنین آثار وی بویژه «مزگانی» سرشار از اندیشه‌های فیلسوفان بزرگ است. براستی ما نمی‌دانیم مردوخ به چه منابعی دسترسی داشته است، امّا این اندیشه‌ها نشان می‌دهد که خود وی جدّ و جهد خاصی در راه اندیشیدن در حوزه‌های هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، متافیزیک، اخلاق، انسان‌شناسی، فلسفه‌ی سیاسی و فلسفه‌ی حقوق به خرج داده است و دیدگاه‌هایش با بسیاری دیدگاههای مطرح در این حوزه همخوان و نزدیک است. 

 

۶. هستی‌شناسی و انتولوژی

نگرش یک متفکّر به هستی و مسئله‌ی وجود یکی از مسائل اصلی تاریخ فلسفه است. این پارمنیدس بود که برای نخستین بار معنای جدیدی از «وجود» ارائه کرد. پارمنیدس «وجود» را واحد می‌دانست و «تکثّر» را توهّم می‌انگاشت و نیز حرکت را در هستی انکار می‌کرد. [۶] شیخ در این باره می‌نویسد: «نابود، بود نمی‌شود و بود، هم نابود نمی‌گردد». این سخن اشاره به ازلی بودن آفرینش است که در آرای کلامی شیخ هم به آن‌ها اشاره شد؛ امّا به گونه‌ای یک نگاه پارمنیدسی هم در آن وجود دارد. شیخ معتقد است که دو چیز جهان را می‌سازد؛ یکی مادّه و جواهر است و دیگری جان است و هستی از بسائط و جواهر ساخته شده است؛ امّا خداوند عامل به فعلیت رسیدن هر قوّه‌ای در این عالم است که حاصل آن «حرکت» و پیدایش و آفرینش است. (مزگانی، بخش دوّم: بند ۱۵ و ۱۴) قوانینی بر هستی حاکم است و موجودات این عالم تابع قوانین هستند مهم‌ترین قانون این است که «نابود، بود نمی‌شود و بود، نابود نمی‌گردد.» (به عبارتی از کوزه‌‌ همان برون تراود که در اوست!» (مزگانی، بخش دوّم: بندهای ۴۰، ۴۱، ۴۲) «آتش می‌سوزاند، شی‌ء سبک به هوا بلند می‌شود و شی‌ء سنگین به طرف زمین می‌آید، آهن ربا خاصیت ربایش دارد، آتش چوب را به زغال بدل می‌کند خشت را به آجر، و سنگ را به آهک بدل می‌سازد». این‌ها همه و همه دال بر این است که قوانین ثابت و طبیعی بر این عالم حاکم است. مردوخ با مشاهده پدیده‌های اطرافش در می‌یابد که عامل حرکت و پیدایش هر چیزی به صورت «قوّه» در درون آن وجود دارد. او منشأ همه چیز را «جان» می‌داند؛ شاخه‌ای که قلمه می‌خورد و رشد می‌کند، بزرگ می‌شود و میوه می‌دهد. دانه‌ای که سبز می‌شود و رشد می‌کند و تکثیر می‌شود: «فیلسوفان می‌گویند «جان» از مادّه پیدا می‌شود، من می‌گویم مادّه از «جان» پیدا می‌شود، اگر جان نباشد مادّه هم وجود ندارد. (مزگانی، زانست: بند ۶۴) 

 خداوند هم «جانِ جانان» است و عامل پیدایش و حرکت اوّلیه؛ خدا عامل به فعلیت رسیدن قوّه‌های عالم است از به ثمر نشستن یک درخت گرفته تا بر آمدن یک نهال از دانه و حتّی ظهور پیامبران عظام و پادشاهان همه و همه در گرو فاعلیت خداوند است؛ امّا آدمی چه جایگاهی در این میانه دارد؟ جان آدمی در قفسِ تن گرفتار است و می‌خواهد به دریای جان بازگردد همانطوریکه رودخانه‌ها به سوی دریا روانند؛ امّا انسان‌ها در اینکه راه راست کدام است در می‌مانند. راه راست از دیدگاه مردوخِ حکیم مشخص است؛ یک قاعده‌ی اصلی طلائی وجود دارد: «هرچیزی مایۀ آرامش و آسایش باشد خوب است و هرچیزی مخلِ آسایش و آرامش باشد، بد» (همان، بند۳۶) راه رستگاری، بسیار آشکار است؛ نیازی به پیچیدگویی و مغلق بافی نیست: «آیین پاک همین است؛ گفتار پاک، نگاه پاک؛ خوراک پاک، پوشش پاک؛ رفتار پاک و پاک بودن در همه‌ی مراحل زندگانی» (همان، بند ۳۰). 

 پیامبران هم مبعوث شدند تا آدمی را پند و اندرز دهند و می‌خواستند انسان را با وقار، ارزشمند و با عزّت سازند و رفتار نیک را به او بیاموزند و دستوراتشان بخاطر تأسیس و به سامان کردن جامعه بود تا آدمیان همیشه آسوده خاطر و شاد باشند؛ امّا دیگرانی که بعد‌ها آمدند این آموزه‌ها را با هوی و هوس خویش آلوده کردند و دکّان به پا کردند.» (مزگانی، بند ۱۹) مردوخ، در بخش دوّم کتاب «مژده رستگاری به مسائل مختلفی از جمله جهان‌شناسی، جان‌شناسی، مسئله واحد و کثیر، ساده و مرکب، واحد پارمنیدسی، مادّه و جوهر و بسائط، روند پیدایش و رفتن به کتمِ عدم، مسئله‌ی شناخت و... می‌پردازد که به پاره‌ای از آن‌ها اشاره شد. 

درخصوص شناختِ دیگری در بخش دوّم «زانست» (معرفت) می‌نویسد: «هیچ کسی راهی به شناخت دیگری ندارد؛ مردمان تنها به ظاهر یکدیگر راه دارند» (بند ۴۹) تنها چیزی که می‌تواند مردمان را به شناخت یکدیگر برساند رفتار و گفتار آنهاست؛ اگر این دو هم خودشان نباشند (صادقانه نباشند) دیگر راهی به شناخت یکدیگر نداریم.» (بند ۵۰، ۴۹) 

مردوخ در بخش «قانون یا دستور» اشاره می‌کند که سامان زندگی به قانون است و مردمان از آن رو که اجتماعی هستند و به یکدیگر نیاز دارند بایستی برای حفظ حقوق یکدیگر پایبند به قانون باشند؛ امّا بلافاصله تأکید می‌کند که هر دستوری بایستی به نفع نیازمندان و فرودستان باشد (مزگانی، دستور: بند ۶۵). 

این دیدگاه مردوخ بیدرنگ ما را به یاد منازعه تاریخی سقراط کالیلکس می‌اندازد که در تعریف عدالت با یکدیگر دچار اختلاف فاحشی می‌شوند و کالیلکس معتقد است که عدالت عبارتند از آنچه اقویاء تعیین می‌کنند درحالیکه سقراط معتقد است عدالت را باید به گونه‌ای تعریف کرد که یاور مظلومان در برابر قویتر‌ها باشد. (افلاطون، مجموعه آثار، ج ۱، رساله گرگیاس) 

همچنین در حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق این کتاب حاوی نکاتی است که قابل توجّه است. در بند ۱۴ بخش «دستور» می‌نویسد: «شخص دانا عمل بد را به خاطر دوزخ ترک نمی‌کند بلکه از آن رو کار بد نمی‌کند که کار بد، بد است؛ و شخص دانا کار خوب را به خاطر بهشت انجام نمی‌دهد بلکه از آن رو که کار خوب، خوب است». این دیدگاه مردوخ در بطن گرایش‌های کلامی بیشتر به معتزله نزدیک است که به حسن و قبح عقلی باور داشتند تا اشاعره که قائل به حسن و قبح شرعی بودند. همچنین در تاریخ فلسفه می‌توان این دیدگاه را در دستگاه فلسفی کانت و نیز در بین بعضی از عرفا یافت. [۷] 

محور و لُبّ لُباب کتاب «مزگانی» آیت‌الله احترام و عشق به دانایی است. از نظر او دانایی کلید حلّ همه‌ی مشکلات و راهگشای همه‌ی بحران هاست؛ لذا باید این اثر شیخ محمّد را نوعی مانیفست روشنگری دانست که به مردمانش در مقام یک روشنفکر توصیه یا تجویز می‌شود. در قسمت «پَن» آمده است: «هر دانشی دل را روشن نماید پاک است و هر دانشی دل را تاریک گرداند، ناپاک». (مزگانی، پن: بند ۵۸) دانایی پر و بال پرواز آدمی است در حالیکه نادانی، صاحبش را در تاریکی‌‌ رها می‌کند. دانایی، مایه‌ی آزادگی است، درحالیکه نادانی، صاحبش را گرفتار می‌سازد. 

از دیدگاه آیت‌الله، عصر دانایی فرا رسیده است و بایستی مردمان و به‌ویژه یارانش خود را به آن مجهّز سازند. در کنار دانایی، توصیه به راستی و راستگویی مورد تأکید شیخ است: «تخم راستی در جایی کاشته شود، سریع سبز خواهد شد؛ امّا نهالِ دروغ و فریب هرچه کاشته شود ریشه نمی‌زند شاید چند روزی سر برآورد امّا سرانجام خشک خواهد شد.» (رهبران، ۱۸) آدمیان باید با توسّل به دانایی، راستی و دوری از دروغ و ریا و در کنار یکدیگر زندگانی بهتری برای خویش بسازند. اگر همکاری و همگرایی درجامعه نباشد، امکان رسیدن به سعادت دور از دسترس خواهد بود. 

 از نگاه آیت‌الله در «مزگانی» در چارچوب تحولات سیاسی دنیای آن دوره، در شرایط دشواری قرار گرفته‌اند و مشکلات زیادی پیش رو دارند، امّا بلافاصله می‌نویسد که آفتاب بختشان درحال طلوع است و باید با در نظر داشتن آرمان‌هایشان، راه خویش را در این آشوب و نابسامانی بیابند. راه چاره این است که تعصّب و جهالت را کنار بگذاریم و دانایی و معرفت را تجربه کنیم. «اگر از درون آزاد شویم، در بیرون نیز آزاد خواهیم شد». آیت‌الله در بخش سرنوشت کُرد تأکید می‌کند که اگر مردمان این نسل چنین نکنند، بی‌شک آیندگانشان چنین خواهند کرد و این راه را خواهند رفت. 

باید تلاش کنیم به دور از تعصّب و جزم اندیشی فرزند زمان خویشتن باشیم و فرهنگ خویش را بشناسیم و زبان خود را تقویت کنیم تا بتوانیم در این جهانی که درحال دگرگونی است حرفی برای گفتن داشته باشیم؛ چرا که زبان، عامل احساس هویت و ارتباط ما با فرهنگ گذشته‌مان است. در مجموع «مزگانی رزگاری» یا «مژده رستگاری» یک پلتفرم- به معنای امروزی- نیست؛ بلکه یک چارچوب حکمی- فلسفی برای شناخت جهانِ پیرامون، بایدهای اخلاقی و رهنمودهایی برای آینده مردمانی است که در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته‌اند. از این‌رو کتاب «مزگانی» دارای اهمّیّت بسیاری است؛ بویژه اینکه به زبان کُردی (سنندجی) به نگارش در آمده است و ناظر به موقعیت اجتماعی- سیاسی- فکری زمانه و جامعه کردستان ایران می‌باشد. 

نتیجه‌گیری: 

 آیت‌الله شیخ محمّد مردوخ کردستانی شخصیت کم‌نظیری است که علاوه بر رسیدگی به امور مردم چه در لباس قضاوت و چه در لباس مرجع دینی، به عنوان یک اندیشمند برجسته و طراز اوّل مطرح است. آیت‌الله درحوزه‌ی اندیشه هم مولّد است و هم در جامعه تأثیرگذار و با نفوذ؛ و این خود الگو و مدلی برای روشنفکران در جوامع کنونی به شمار می‌آید. در حوزه‌ی کلام و فلسفه آیت‌الله برغم پایبندی به چارچوب فقهی امام شافعی (رح) درحوزه‌ی عقیده و کلام یک اندیشمند مستقلّ است که ضمن شنیدن و فهم همه‌ی نگرش‌ها و صدا‌ها، با استفاده اصول فکری خویش موضعگیری می‌کند؛ امّا در دوره‌ی بعدی حیات فکری خویش شیخ تلاش می‌کند، آزاد اندیشی و حقیقت را دو معیار اصلی خویش در اندیشیدن قرار دهد و به معیار‌های فیلسوفان و اهل فلسفه نزدیک‌تر شود و همچنین برای جامعه کنونی ایران و کردستان رهنمودهای حکیمانه‌ای ارائه دهد. 

 آیت‌الله مردوخ هم خدمات شایانی به کُرد و کردستان کرده است و هم به اسلام به مثابه‌ی یک دین؛ تألیف تاریخ کرد و کردستان و فرهنگ مردوخ دو نمونه از خدمات شایان ایشان به فرهنگ و تاریخ کُردی است. همچنین بخش عمده‌ای از آثار ایشان بازاندیشی فکری-مفهومی اندیشه‌های دینی در حوزه‌های فقه، کلام، فلسفه، اصول فقه، حقوق، منطق و... است. در تاریخ روابط اسلام و کُرد کمتر کسی به این اندازه در هر دو حوزه توانسته است منشأ اثر واقع شود و چنین آثار شگرفی را به دوستدارن این فرهنگ عرضه بدارد [۸]. 

پانوشت‌ها: 

[۱]. واژه‌ی «مردوخ» (در سومری Amar-utuk و در عبری Merodach) خدای خدایان در تمدّن بابلی که حامی امپراطوری بابل بود. خدای خرد و عدالت و عقلانیت در عهد حمورابی بوده است؛ همچنین «مردوخ» نام قریه‌ای است در شام در نزدیکی قلعه‌ی سویدا نزدیک جبل دروز در سوریه کنونی و گویا جد اعلای آیت‌الله، پیرمحمّد در سال ۷۳۷ هـ ق از آن قریه به اورامانات کردستان مهاجرت کرده و سلسله‌ی مردوخی‌ها به ایشان می‌رسد. (تاریخ مردوخ؛ ج ۲؛ ۲۲۴) 

 [۲]. صد البتّه که به لحاظ فقهی آیت‌الله مردوخ بار‌ها و بار‌ها اشاره می‌کند که قول امام شافعی (رح) را از دیگر ائمه صائب‌تر می‌داند و معتقد است که امام شافعی بر اساس اصول منطقی بدون اینکه با سلیقه‌ی شخصی به تبیین آراء بپردازد، نظام فقهی خویش را تدوین کرده است. (پاسخ به پاسخ، ۴) 

 [۳]. البتّه نباید فراموش کرد که ایشان نزدیک به یک قرن عمر کرد و این زمان کمی نیست؛ به‌ویژه ایشان از کودکی وارد عرصه‌ی جامعه، قضاوت و آموزش و ارتباط با مردم شده‌اند. به رغم این آیت‌الله یک نویسنده پرکار و پردغدغه بوده است و ذهن وی سرشار از مسائل و مباحث چالش برانگیز بوده است و برای فهم و گشودن آن‌ها شروع به مطالعه و تفکر نموده و در مقام یک متفکّر به نقد و بررسی و تبیین مسائل پرداخته و حاصل آن ده‌ها رساله‌ی کوچک و بزرگ شده که امروزه در اختیار ماست. 

 [۴]. کلام شیعی نیز تلاش می‌کند مستقلّ باشد امّا در بسیاری موارد و بویژه در روش‌ها و استدلال‌ها تحت تأثیر آرای معتزله است. 

 [۵] - سوره ق، آیه ۱۶

 [۶]. افلاطون، مجموعه آثار، رساله پارمنیدس، ج ۳

 [۷]. در داستان مشهوری درباره‌ی رابعه عدویه عارف مشهور آمده است که روزی در یک دستش ظرف آبی و در دست دیگرش مشعلی به دست داشت از وی پرسیدند این‌ها برای چیست: گفت با این آب می‌خواهم آتش جهنم را خاموش کنم و با این آتش بهشت را بسوزانم تا کار بد و خوب بخاطر آن‌ها نباشد. 

 [۸]. از دوست عزیز و فرهیخته‌ام جناب آقای جمال احمدی آیین که این جستار را ویرایش کردند کمال سپاس و قدردانی را دارم. همچنین از جناب آقای عبدالمؤمن مردوخ کردستانی فرزند برومند آیت‌الله به خاطر دراختیار نهادن پاره‌ای منابع و آثار مردوخ کمال سپاسگزاری و قدردانی را دارم.

 

منابع: 

-قرآن کریم

-مردوخ، آیت‌الله؛ پاسخ به پاسخ، ۱۳۴۱، ناشر مؤلّف

-روحانی، بابامردوخ، تاریخ مشاهیر، ج ۲، تهران سروش، ۱۳۶۶

-مردوخ، آیت‌الله، جان نما، ۱۳۲۱، ناشر مؤلّف

-مردوخ، آیت‌الله، تاریخ مردوخ، ج ۲

-مردوخ، آیت‌الله، گفتار‌ها، ۱۳۳۸، ناشر مؤلّف

-ایازی، برهان، آیینه سنندج

-مردوخ، آیت‌الله، اتو بیو گرافی، ۱۳۵۸، ناشر حاج محمود دولت آبادی

-مردوخ، آیت‌الله، چاره بدبختی، ناشر مؤلّف

-مردوخ، آیت‌الله، اصلاح مصطلحات، ۱۳۴۷، ناشر مؤلّف

-مردوخ، آیت‌الله، رساله زمین و انسان، ۱۳۴۹، ناشر مؤلّف

-مردوخ، آیت‌الله، رموز آفرینش، ۱۳۵۳، ناشر غریقی

-مردوخ، آیت‌الله، رهبر بشر، ۱۳۴۲، ناشر مؤلّف

-مردوخ، آیت‌الله، سرمایه‌ی هدایت، ۱۳۲۴، ناشر مؤلّف

-مردوخ، آیت‌الله، چهارده سؤال در فلسفه و کلام، ۱۳۴۲، ناشر مؤلّف

-افلاطون، مجموعه آثار، ج ۱ و ۳- رساله پارمنیدس، ترجمه محمّدحسن لطفی، تهران، ناشر خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۸۰

-پایان‌نامه کار‌شناسی ارشد، زنده‌یاد عطا مرادی، نقد اندیشه‌های کلامی شیخ محمّد مردوخ، ۱۳۸۲، دانشگاه آزاد اسلامی – واحد سنندج

-Dictionary of Gods and Goddesses، Devils and Demons، Manfred Lurker، Rutledge ۱۹۸۷

نگرشی نو به آرای کلامی- فلسفی آیت‌الله مردوخ کردستانی
آرامگاه آیت‌اللە کردستانی
مراسم وفات آیت‌الله مردوخ
بدون امتیاز