قبله ما میان امّتی راکد و بی‌حرکت و امّتی پیشوا - مبحث اوّل

نویسنده: 
دکتر صلاح سلطان
قبله ما میان امّتی راکد و بی‌حرکت و امّتی پیشوا - مبحث اوّل

مقدمه مؤلّف:

ستایش و سپاس مخصوص خدایی است که ما را از اهل قبله‌ی خود و پیروان ملّت خود قرار داده و درود و سلام بر سرور همه‌ی عالمیان، حضرت محمد –صلّی‌الله علیه و سلّم– و درود و سلام بر همه‌ی یاران و اصحاب آن حضرت و بر کسانی باد که تا روز قیامت از آنان به نیکی پیروی می‌نمایند.

اما بعد؛

همانا از جمله بزرگترین نعمت‌هایی که خداوند متعال به این امّت اسلامی ارزانی داشته این است که برای آن، چیزهایی قرار داده که جامع قلب‌ها و عقل‌ها و بدن‌هاست، مانند قرآن و سنّت و کعبه و این امور در عقل و وجدان امّت اسلام رسوخ پیدا خواهد کرد، چه قوی باشند و چه ضعیف، چه خودشان بروند و چه کشانیده شوند. پس این رسوخ‌ها در عقل و وجدان امّت اسلام به وجود خواهند آمد، رسوخ‌هایی که عالِم و عامی، مرد و زن، کوچک و بزرگ جذب آن خواهند شد تا این‌که روزی امّت اسلامی را از امّتی بی‌جان و بی‌حرکت به‌سوی امّتی پیشوا بازگردانند.

خداوند متعال می‌فرمایند:

﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيۡتٖ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكٗا وَهُدٗى لِّلۡعَٰلَمِينَ ٩٦ فِيهِ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ مَّقَامُ إِبۡرَٰهِيمَۖ وَمَن دَخَلَهُۥ كَانَ ءَامِنٗاۗ وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٩٧﴾ [آل عمران: ٩٦- ٩٧]

«نخستین خانه‌ای (از حیث قدمت و حرمت که با دست انبیاء جهت پرستش و نیایش صحیح خداوند یگانه) برای مردم بنیانگذاری شده است، خانه‌ای است که در مکّه قرار دارد (و کعبه نام و از لحاظ ظاهر و باطن) پربرکت و نعمت است و (از آنجا که قبله‌گاه نماز مسلمانان و مکان حج آنان یعنی کنگره‌ی بزرگ سالانه‌ی ایشان است، مایه‌ی) هدایت جهانیان است. در آن نشانه‌های روشنی است، مقام ابراهیم (یعنی مکان نماز و عبادت او از جمله‌ی آن‌ها است) و هرکس داخل آن (حرم) شود در امان است و حجِ این خانه، واجب الهی است بر کسانی که توانائی (مالی و بدنی) برای رفتن بدان‌جا را دارند و هرکس (حج خانه‌ی خدا را به جای نیاورد، یا اصلاً حج را نپذیرد و بدین‌وسیله) کفر ورزد (به خود زیان رسانده نه به خدا) چراکه خداوند از همه‌ی جهانیان بی‌نیاز است.»

بنابراین قبله در اسلام، از آن جهت که کعبه و بیت‌الحرام است، حقیقتی مادّی است و از آن جهت که نخستین خانه‌ای است که برای مردم بنیانگذاری شده، عقیده‌ای قوی می‌باشد و بنا به فرموده: ﴿مُبَارَكٗا﴾ پربرکت است. همچنین هدایتی ربّانی ﴿وَهُدٗى لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾ و انواری روحی: ﴿فِيهِ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ﴾ و ریشه‌ای تاریخی دارد: ﴿مَّقَامُ إِبۡرَٰهِيمَ﴾ و دارای روحی امنیّت‌بخش است: ﴿وَمَن دَخَلَهُۥ كَانَ ءَامِنٗاۗ﴾ و حج و قصدکردن به‌سوی آن از بزرگترین واجبات شرعی است: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗاۚ﴾ و هرکس مانع رفتن بدان‌جا یا مانع ادای مناسک حج شود، کفر ورزیده است:

﴿وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٩٧﴾ [آل عمران: ٩٧]

در زیر از لابه‌لای نصوص قرآن و سنّت، چیزهایی را استنتاج و استنباط می‌نمایم که جایگاه قبله را در عقیده و عقل و وجدان هر زن و مرد مسلمانی روشن می‌سازد. همچنین موضع‌گیری مؤمنان و یهودیان و منافقان و مشرکان را در قبال تغییر قبله روشن می‌سازد. سپس از لابه‌لای نصوص قرآن و سنّت، بدون هیچ تکلّفی، ویژگی‌های امّت بی‌جان و بی‌حرکت و امّت پیشوا و وسایل عملی جهت تغییر امّت از بی‌حرکتی به‌سوی پیشوایی را بیان خواهم کرد. در پایان راهکاری عملی با استدلال به ادلّه‌ی نقلی و عقلی و اجتهادات فقهی در خصوص تکلیف امّت اسلام در قبال ملّت فلسطین، حامیان مسجدالأقصی، قبله‌ی اول ما، بیان می‌کنم؛ با این امید که رودخانه‌های کفر به مزرعه‌های خیر تبدیل شود که درختان و میوه‌ها و شکوفه‌ها در آن رشد نمایند، تا این‌که دنیا امّتی میانه و الگو و نمونه برای تمام مردم، پرچمدار هر خیر و نیکی برای خود و دنیای پیرامون خود ببیند و این امّت از قول به‌سوی عمل و از تئوری و نظری به‌سوی تطبیق و عملی‌کردن برود تا این‌که خداوند شاهد این باشد که ما نهایت تلاش و توان خود را جهت ساختن خودمان و حمایت و پشتیبانی از قبله‌مان و حفظ آبرو و استقلال امّت‌مان، به کار گرفته‌ایم. در آن صورت پروردگارمان، از یاری و عزّت و قدرت بخشیدن به ما دریغ نمی‌کند؛ همان‌طور که می‌فرماید:

﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡأَشۡهَٰدُ ٥١﴾ [غافر: ٥١]

«ما قطعاً پیغمبران خود را و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی که گواهان به پا می‌خیزند یاری می‌دهیم و دستگیری می‌کنیم.»

در جای دیگری می‌فرماید:

﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَۖ قُلۡ عَسَىٰٓ أَن يَكُونَ قَرِيبٗا ٥١﴾ [الإسراء: ٥١]

«و می‌گویند: چه زمانی این (معاد) خواهد بود؟ بگو: شاید که نزدیک باشد.»

صلاح سلطان

رجب ١٤٢٨

 

مبحث اول: تغییر قبله میان تسلیم مؤمنان و اغتشاش و فتنه‌انگیزی یهودیان و منافقان و مشرکان

قبله‌ی اوّل و دوّم ما در قرآن و سنّت و وجدان اسلامی دارای جایگاهی عالی و والاست و به همین خاطر همیشه در معرض تهدید دشمنان بوده همچنان که در لابه‌لای نصوص و تحلیل و برّرسی‌ آن‌ها و موضع‌گیری جامعه‌ی مدنی در قبال تغییر قبله روشن خواهد شد. این امر را به نصوص واگذار می‌کنیم تا آن را برای ما روشن سازد:

اول- جنگ بر سر قبله و اهل آن

تغییر قبله از مسجدالأقصی به مسجدالحرام، در اصل یک امر داخلی مسلمانان بوده و کعبه تنها قبله‌ی مسلمانان بود نه دیگران؛ بنابراین به غیرمسلمانان امر نشد که نمازشان را به‌سوی قبله‌ی ما بخوانند. با این وجود عکس‌العملی که جامعه‌ی مدنی پیرامون تغییر قبله نشان دادند، متفاوت بود آن‌گونه که آیات قرآن و احادیث پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– بیان می‌کنند؛ از جمله:

١- این آیه که می‌فرماید:

﴿سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّىٰهُمۡ عَن قِبۡلَتِهِمُ ٱلَّتِي كَانُواْ عَلَيۡهَاۚ قُل لِّلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ١٤٢ وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِي كُنتَ عَلَيۡهَآ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِۚ وَإِن كَانَتۡ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُۗ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٤٣﴾ [البقرة: ١٤٢- ١٤٣]

«نابخردان مردم خواهند گفت: چه چیز ایشان را از قبله‌ی خود که بر آن بودند برگرداند؟ بگو: خاور و باختر (و همه‌ی جهات دیگر) از آن خداست. هرکه را بخواهد به راه راست رهبری می‌نماید و بی‌گمان شما را ملّت میانه‌روی قرار داده‌ایم (نه در دین افراط و غلوی می‌ورزید و نه در آن تفریط و تعطیلی می‌شناسید. حق روح و حق جسم را مراعات می‌دارید و آمیزه‌ای از حیوان و فرشته‌اید) تا گواهانی بر مردم باشید و پیغمبر (نیز) بر شما گواه باشد (تا چنانچه دسته‌ای از شما راه او گیرد و یا گروهی از شما از جاده‌ی سیرت و شریعت او بیرون رود، با آئین و کردار خویش بر ایشان حجّت و گواه باشد) و ما قبله‌ای را که بر آن بوده‌ای (و تاکنون به‌سوی آن نماز خوانده‌ای و هم اینک فرمان رو کردن به جهت کعبه صادر شده است) قبله ننمودیم مگر این‌که بدانیم چه کسی از پیغمبر پیروی می‌نماید و چه کسی بر پاشنه‌های خود می‌چرخد (و به عقب برمی‌گردد تا صف ثابت‌قدمان بر ایمان و فرصت‌طلبان بی‌ایمان از هم روشن و جدا شود) و اگرچه (تغییر قبله برای کسی که الفت گرفته است بدان رو کند) بس بزرگ و دشوار است مگر بر کسانی که خدا ایشان را رهنمون کرده باشد (به احکام دین و راز قانونگذاری و بداند که هدف از روکردن به این سو یا آن سو اطاعت فرمان خداست نه به خاطر تقدّس خود جهات) و خدا ایمان شما را (که انگیزه‌ی پیروی از پیغمبر است) ضایع نمی‌گرداند (و اجر و پاداش عبادات قبلی شما را هدر نمی‌دهد، چراکه) بی‌گمان خدا نسبت به مردم بس رؤوف و مهربان است.»

٢- حدیثی که بخاری از براء بن عازبس روایت نموده که او می‌گوید: «رسول الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– شانزده ماه یا هفده ماه به طرف بیت‌المقدّس نماز می‌خواند و رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– دوست می‌داشت که به‌سوی کعبه رو کند و نماز بخواند، پس خداوند این آیه را نازل کرد:

﴿قَدۡ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجۡهِكَ فِي ٱلسَّمَآءِ﴾ [البقرة: ١٤٤]

«ما روگرداندن تو را گاهگاهی به‌سوی آسمان می‌بینیم.»

پس پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– رو به‌سوی کعبه نمود و نابخردان مردم که یهودیان بودند، گفتند:

﴿مَا وَلَّىٰهُمۡ عَن قِبۡلَتِهِمُ ٱلَّتِي كَانُواْ عَلَيۡهَاۚ قُل لِّلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ١٤٢﴾ [البقرة: ١٤٢]

«... چه چیز ایشان را از قبله‌ی خود که بر آن بودند برگرداند؟ بگو: خاور و باختر (و همه‌ی جهات دیگر) از آن خداست. هرکه را بخواهد به راه راست رهبری می‌نماید.»

مردی همراه پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– نماز خواند سپس بعد از نماز بیرون رفت. از کنار جماعتی از انصار هنگام نماز عصر که به طرف بیت‌المقدّس نماز می‌خواندند عبور کرد، پس گفت او گواهی می‌دهد که همراه رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– نماز خوانده و پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– به‌سوی کعبه رو کرد؛ پس آن جماعت برگشتند و به‌سوی کعبه رو کردند.[١]

حقیقت این است که من همه‌ی آیاتی که درباره‌ی قبله بحث می‌کند جمع‌آوری نموده‌ام خواه این آیات با لفظ قبله باشد که این در هفت جا در قرآن آمده، شش تای آن در سوره‌ی بقره در خود سیاق تغییر قبله و یکی هم در سوره‌ی یونس آنجا که می‌فرماید:

﴿وَٱجۡعَلُواْ بُيُوتَكُمۡ قِبۡلَةٗ﴾ [یونس: ٨٧]

«.. و خانه‌هایتان را قبله قرار دهید.»

و خواه با لفظ «مسجدالحرام» یا «بیت‌الحرام» یا «بیت»ی که منظور از آن «بیت‌الحرام» است، باشد مانند این آیه:

﴿فَلۡيَعۡبُدُواْ رَبَّ هَٰذَا ٱلۡبَيۡتِ ٣﴾ [قریش: ٣]

«پس باید پروردگار این خانه‌ی (خدا، کعبه) را بپرستند.»

این مقدار زیاد از نصوصی که بیان می‌دارند که موضع‌گیری همه‌ی مشرکان به طور عموم و یهودیان به ویژه و مزدوران آن‌ها از منافقان این است که آنان قضیه‌ی قبله را از پایه‌های جنگ علیه اسلام و مسلمانان می‌دانند خواه این قبله، قبله‌ی اوّل و موقّت‌ یعنی «مسجد‌الأقصی» باشد و خواه قبله‌ی دوّم و همیشگی یعنی «مسجدالحرام» باشد.

اینک نمونه‌هایی از این نصوصی که راجع به موضع‌گیری مشرکان و یهودیان و منافقان بحث می‌کند و از آن تعبیر می‌نماید، آورده می‌شوند:

١- آیه‌ی:

﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا ٱلَّذِي بَٰرَكۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايَٰتِنَآۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١ وَءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ وَجَعَلۡنَٰهُ هُدٗى لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُواْ مِن دُونِي وَكِيلٗا ٢﴾ [الإسراء: ١- ٢]

«تسبیح و تقدیس خدایی را سزاست که بنده‌ی خود (محمد پسر عبدالله) را در شبی از مسجدالحرام (مکه) به مسجدالأقصی (بیت‌المقدّس) برد، آنجا که دور و بر آن را پربرکت (از اقوات مادّی و معنوی) ساخته‌ایم. تا (در این کوچ یک شبه‌ی زمینی و آسمانی) برخی از نشانه‌های (عظمت و قدرت خداوندی) خود را بدو بنمایانیم (و با نشان دادن فراخی گستره‌ی جهان و بخشی از شگفتی‌های آن، او را از بند دردها و رنج‌های زمینیان برهانیم و با دل و جرأت بیشتر به میدان مبارزه‌ی حق و باطل روانه گردانیم). بی‌گمان خداوند بس شنوا و بیناست. (نه سخنی از او پنهان و نه کاری از او نهان می‌ماند). ما به موسی کتاب (تورات) دادیم و آن را رهنمود بنی‌اسرائیل کردیم (تا در پرتو آن از تاریکی جهل و کفر به‌سوی نور علم و ایمان راهیاب شوند و بدیشان دستور دادیم) این‌که غیر ما را تکیه‌گاه و پشتیبان خود مسازید (و امور خویش جز به ما مسپارید).»

٢- آیه‌ی:

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ ٱلَّذِي جَعَلۡنَٰهُ لِلنَّاسِ سَوَآءً ٱلۡعَٰكِفُ فِيهِ وَٱلۡبَادِۚ وَمَن يُرِدۡ فِيهِ بِإِلۡحَادِۢ بِظُلۡمٖ نُّذِقۡهُ مِنۡ عَذَابٍ أَلِيمٖ ٢٥﴾ [الحج: ٢٥]

«بی‌گمان کسانی که کفر می‌ورزند و (مردمان را) از راه خدا (که دین‌ اسلام است) و (مؤمنان را) از (ورود به) مسجدالحرام باز می‌دارند (که مکّه است و ما) آن را برای همه‌ی مردمان، اعم از کسانی که در آنجا زندگی می‌کنند و یا از نقاط دیگر بدان وارد می‌شوند، یکسان (حرم امن و امان و محل مراسم حج) نموده‌ایم، همچنین کسانی که با توسّل‌ به ظلم و از حد اعتدال خارج می‌شوند و) در آن سرزمین مرتکب خلاف می‌گردند، عذاب دردناکی بدیشان می‌چشانیم.»

٣- آیه‌ی:

﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ قِتَالٖ فِيهِۖ قُلۡ قِتَالٞ فِيهِ كَبِيرٞۚ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفۡرُۢ بِهِۦ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَإِخۡرَاجُ أَهۡلِهِۦ مِنۡهُ أَكۡبَرُ عِندَ ٱللَّهِۚ وَٱلۡفِتۡنَةُ أَكۡبَرُ مِنَ ٱلۡقَتۡلِۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ وَأُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٢١٧﴾ [البقرة: ٢١٧]

«از تو درباره‌ی جنگ کردن در ماه حرام می‌پرسند، بگو: جنگ در آن (گناهی) بزرگ است. ولی جلوگیری از راه خدا (که اسلام است) و بازداشتن مردم از مسجدالحرام و اخراج ساکنانش از آن و کفر ورزیدن نسبت به خدا، در پیشگاه خداوند مهمتر از آن است و برگرداندن مردم از دین (با ایجاد شبهه‌ها در دل‌های مسلمانان و شکنجه‌ی ایشان و غیره) بدتر از کشتن است. (مشرکان) پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از آئینتان برگردانند، ولی کسی که از شما از آئین خود برگردد و در حال کفر بمیرد، چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت بر باد می‌رود و ایشان یاران آتش (دوزخ) می‌باشند و در آن جاویدان می‌مانند.»

٤- آیه‌ی:

﴿وَمَا لَهُمۡ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ وَهُمۡ يَصُدُّونَ عَنِ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَمَا كَانُوٓاْ أَوۡلِيَآءَهُۥٓۚ إِنۡ أَوۡلِيَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٣٤ وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗۚ فَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ ٣٥ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ لِيَصُدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيۡهِمۡ حَسۡرَةٗ ثُمَّ يُغۡلَبُونَۗ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِلَىٰ جَهَنَّمَ يُحۡشَرُونَ ٣٦ لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ وَيَجۡعَلَ ٱلۡخَبِيثَ بَعۡضَهُۥ عَلَىٰ بَعۡضٖ فَيَرۡكُمَهُۥ جَمِيعٗا فَيَجۡعَلَهُۥ فِي جَهَنَّمَۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ ٣٧ قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَنتَهُواْ يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ وَإِن يَعُودُواْ فَقَدۡ مَضَتۡ سنّت ٱلۡأَوَّلِينَ ٣٨ وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِۚ فَإِنِ ٱنتَهَوۡاْ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ٣٩﴾ [الأنفال: ٣٤- ٣٩]

«چرا خداوند آنان را عذاب ندهد در حالی که ایشان (مسلمانان را) از مسجدالحرام باز می‌دارند؟ آنان هرگز سرپرستان مسجدالحرام نمی‌باشند، بلکه تنها کسانی حق این سرپرستی را دارند که پرهیزگار باشند، ولیکن غالب آنان (از این واقعیت) بی‌خبرند. دعا و تضرّع‌ ایشان در کنار مسجدالحرام جز سوت‌ کشیدن و کف زدن نمی‌باشد. پس (ای کافران، مزه‌ی‌ مرگ در میدان نبرد بدر و اسارت در آن و) عذاب را بچشید به سبب کفری که می‌ورزیده‌اید. کافران اموال خود را خرج می‌کنند تا (مردمان را) از راه خدا (و ایمان به الله) بازدارند. آنان اموالشان را خرج خواهند کرد، اما بعدآً مایه‌ی حسرت و ندامت ایشان خواهد گشت و شکست نیز خواهند خورد. بی‌گمان کافران همگی به‌سوی دوزخ رانده می‌گردند و در آن گرد آورده می‌شوند. (این شکست در دنیا و عذاب در آخرت همه به دلیل آن است) تا خداوند ناپاک را از پاک جدا سازد و برخی از ناپاکان را بر برخی دیگر بیفزاید و جملگی ایشان را روی هم انباشته کند و آنگاه به دوزخشان بیندازد. آنان (در دنیا و آخرت) زیانکارند. (ای پیغمبر!) به کافران بگو: (درگاه توبه همیشه باز است و) اگر (از کفر و عناد) دست بردارند، گذشته‌ی اعمالشان بخشوده می‌شود و اگر هم (به کفر و ضلال خود) برگردند (و به جنگ و ستیزتان برخیزند) قانون خدا درباره‌ی پیشینیان از مدّنظر گذشته است (و همان قانون هم درباره‌ی آنان اجرا می‌گردد. یعنی سزای مشرکان و معاندان و مکذّبان نابودی است و ایشان نیز نابود می‌شوند.) و با آنان پیکار کنید تا فتنه‌ای باقی نماند (و نیروئی نداشته باشند که با آن بتوانند شما را از دینتان برگردانند) و دین خالصانه از آن خدا گردد (و مؤمنان جز از خدا نترسند و آزادانه به دستور آئین خویش زیست کنند). پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند (و اسلام را پذیرفتند، دست از آنان بردارید، چراکه) خدا می‌بیند چیزهایی را که انجام می‌دهند (و کیفرشان می‌دهد).»

٥- آیه‌ی:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَاۚ وَإِنۡ خِفۡتُمۡ عَيۡلَةٗ فَسَوۡفَ يُغۡنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦٓ إِن شَآءَۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٞ ٢٨ قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ ٢٩﴾ [التوبة: ٢٨- ٢٩]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بی‌گمان مشرکان (به سبب کفر و شرکشان، از لحاظ عقیده) پلیدند، لذا نباید پس از امسال (که سال نهم هجری است) به مسجدالحرام وارد شوند. اگر (بر اثر قطع تجارت آنان با شما) از فقر می‌ترسید، (نترسید که) خداوند شما را به فضل و رحمت خود (از خلق و از مشرکان) بی‌نیاز می‌گرداند، چراکه خدا آگاه (از کار شما است و برای گرداندن آن) دارای کمال عنایت و حکمت است. با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا (چنانکه شاید و باید) ایمان دارند و نه چیزی را که خدا (در قرآن) و فرستاده‌اش (در سنّت خود) تحریم کرده‌اند حرام می‌دانند و نه آئین حق را می‌پذیرند، پیکار و کارزار کنید تا زمانی که (اسلام را گردن می‌نهند و یا اینکه) خاضعانه به اندازه‌ی توانائی، جزیه را می‌پردازند (که یک نوع مالیات سرانه است و از اقلّیّت‌‌های مذهبی به خاطر معاف‌بودن از شرکت در جهاد و تأمین امنیّت جان و مال آنان گرفته می‌شود).»

٦- آیه‌ی:

﴿أَجَعَلۡتُمۡ سِقَايَةَ ٱلۡحَآجِّ وَعِمَارَةَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ كَمَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَجَٰهَدَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ لَا يَسۡتَوُۥنَ عِندَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ ١٩﴾ [التوبة: ١٩]

«آیا (رتبه‌ی سقایت و) آب دادن به حاجیان و تعمیر کردن مسجد الحرام را همسان (مقام آن) کسی می‌شمارید که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده است و در راه خدا جهاد کرده است (و به جان و مال کوشیده است؟ هرگز منزلت آنان یکسان نیست و) در نزد خدا برابر نمی‌باشند و خداوند مردمانی را که (به خویشتن به وسیله‌ی کفر ورزیدن،و به دیگران به وسیله‌ی اذیت و آزار آنان) ستم می‌کنند (به راه خیر و صلاح دنیوی و نعمت و سعادت اخروی) رهنمود نمی‌سازد.»

٧- حدیثی که بخاری با سند خود از نافع بن جُبَیر بن مُطعِم و او نیز از أم المؤمنین عایشهل روایت کرده که عایشه گوید: قال رسول اللهص: «یغزو جیش الکعبة، فإذا کانوا ببیداء من الأرض، یخسف بأولهم وآخرهم.» قالت: قلت: یا رسول الله! کیف یخسف بأولهم و آخرهم و فیهم أسواقهم و من لیس منهم، قال: «یخسف بأولهم وآخرهم ثم یبعثون علی نیّاتهم»[٢]: «رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– فرمودند: لشکری با کعبه می‌جنگد، پس ناگهان همه‌ی افراد آن لشکر روی زمین هلاک می‌شوند و اول و آخرشان در زمین فرو می‌روند. عایشه گفت: گفتم ای رسول‌خدا، چگونه اول و آخرشان در زمین فرو می‌روند در حالی که آنان افراد خوبی دارند و کسانی هستند که از آنان نیستند؟ فرمود: اول و آخرشان در زمین فرو می‌روند، سپس برحسب نیّت‌‌شان برانگیخته می‌شوند.»

نصوص بسیار دیگری وجود دارند که بیان می‌کنند که مقدّسات مسلمانان همیشه در معرض تهدید مشرکان بوده و بیان می‌کنند که تکلیفی واجب بر مسلمانان وجود دارد و آن این‌که همیشه به عنوان جزئی از امّت پیشوا و الگو آمادگی حمایت از مقدّسات خویش را داشته باشند و گرنه امّتی بی‌حرکت و بی‌جان می‌شوند که آن وقت به مسجدالأقصی اهانت می‌شود و دشمنان ویرانی مسجدالحرام را در نقشه‌ی آینده‌ی خود قرار خواهد داد، همان‌گونه که «لورد کرومر انگلیسی» آن زمان که به قصد اشتغال و حمله به مصر رسید گفت: «آمده‌ام تا سه چیز را ویران کنم: قرآن، کعبه و دانشگاه الأزهر»، سپس امّت اسلامی از مقدّسات خود دفاع نمی‌کند.

این نصوص که واقعیت نیز آن را تأیید می‌نماید، بیان می‌دارند که مقدّسات ما مسلمانان نیاز همیشگی به حمایت و حفاظت و پاسداری از جانب مؤمنان دارد، زیرا کافران و فاسقان و جنایتکاران دوست ندارند که ببینند مسلمانان یک قبله دارند و جوانانی دارند که حج و عمره را به جا می‌آورند و زنانی باحجاب دارند که این حجاب تعبیری از پاکی و پاکدامنی و عفّت‌ و سربلندی است و این‌ها در سرزمین اسلام پراکنده‌اند؛ به همین خاطر واقعیت‌های زیر را در این نصوص ملاحظه می‌کنیم:

١- پس از سخن درباره‌ی اسراء و معراج، اشاره‌ای قوی به ایجاد فساد و فتنه‌ی بنی‌اسرائیل در زمین در دو جا وجود دارد و این واقعیتی است که امروزه با آن سر و کار داریم.

٢- قبل از سخن درباره‌ی مناسک حج در سوره‌ی حج، آیاتی آمده‌اند که موضع‌گیری مشرکان راجع به بازداشتن از راه خدا را بیان می‌دارند و پس از ذکر مناسک حج، اولین آیه در خصوص اجازه‌ی پیکار آمده و این اولین آیه در کل قرآن است که پاسخ به تجاوز را مباح نموده، آنجا که می‌فرماید:

﴿إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٖ كَفُورٍ ٣٨ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمۡ ظُلِمُواْۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصۡرِهِمۡ لَقَدِيرٌ ٣٩﴾ [الحج: ٣٨- ٣٩]

«خداوند دفاع می‌کند از مؤمنان (و به سبب ایمانشان پیروزشان می‌گرداند). چراکه مسلّماً خداوند خیانت‌پیشگان کافر را دوست نمی‌دارد (و دوستان مؤمن خود را در دست خیانتکاران ملحد رها نمی‌سازد). اجازه‌ی (دفاع از خود) به کسانی داده می‌شود که به آنان جنگ (تحمیل) می‌گردد، چراکه به ایشان ستم شده است (و آنان مدت‌های طولانی در برابر ظلم ظالمان شکیبائی ورزیده‌اند و خون دل خورده‌اند) و خداوند تواناست بر این‌که ایشان را پیروز کند.»

و سوره‌ی حج با اعلام آمادگی برای جهاد در راه خدا خاتمه می‌یابد؛ آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَجَٰهِدُواْ فِي ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦۚ هُوَ ٱجۡتَبَىٰكُمۡ﴾ [الحج: ٧٨]

«و در راه خدا جهاد و تلاش کنید آنگونه که شایسته‌ی جهاد و تلاش در راه اوست (تا در میدان جهاد اصغر که نبرد با دشمنان دین است و در پهنه‌ی جهاد اکبر که مبارزه با نفس امّاره است، پیروز گردید). خدا شما را (از میان مردم برای یاری دین خود) برگزیده است (و به شما شخصیّت‌ و عظمت بخشیده است).»

٣- شاید ارتباط میان ادای مناسک حج و آمادگی برای جهاد، از واضح‌ترین امور در هریک از سوره‌های قرآن به ویژه سوره‌ی بقره در آیات «١٨٩ تا ١٩٦» باشد و هرکس بدانها مراجعه نماید، ارتباط میان هلال‌های ماه و حج و پیکار در آیات ١٨٩ و ١٩٠ و همچنین جنگ و پیکار در مسجدالحرام زمانی که دشمنان به ما حمله کنند در آیات ١٩٥ و ١٩٦ می‌یابد. پس از آیه‌ی ﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِتَالُ﴾ [البقرة: ٢١٦]

آیات بعدی راجع به ماه حرام و مسجدالحرام بحث می‌کند که آیا در آن پیکار هست یا نه؟ قرآن به صورت آشکار تصریح می‌دارد که کفر و شرک‌ها و فتنه‌انگیزی‌هایی علیه امّت اسلامی وجود دارند که بزرگتر از قتل هستند و نبرد و پیکار دشمنان علیه ما همیشگی است و هیچ‌گاه منقطع نمی‌شود تا این‌که از دین و اخلاق و ارزش‌هایمان برگردیم، آنجا که می‌فرماید:

﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ﴾ [البقرة: ٢١٧]

«(مشرکان) پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از آئین‌تان برگردانند.»

٤- اغلب آیات قرآن درباره‌ی اعمال مشرکان در خصوص بازداشتن از مسجدالحرام به صورت فعل ماضی نیامده بلکه به صورت فعل مضارع آمده و این اشاره است به استمرار تلاش‌ها و کوشش‌ها در راستای بازداشتن از مسجدالحرام و منصرف‌کردن مسلمانان از آن به وسیله‌ی فتنه‌انگیزی‌هایی که به تدریج شامل حال مردان و زنان و جوانان می‌شود و این فتنه‌انگیزی‌ها شدیدتر و بزرگتر از قتل است همان‌گونه که آیات به تصریح بیان می‌دارند؛ اما من دوست دارم که برخی از این نصوص واضح را بیاورم:

الف- آیه‌ی:

﴿وَمَا لَهُمۡ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ ٱللَّهُ وَهُمۡ يَصُدُّونَ عَنِ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾ [الأنفال: ٣٤]

«چرا خداوند آنان را عذاب ندهد، در حالی که ایشان (مسلمانان را) از مسجدالحرام بازمی‌دارند؟....»

ب- فرموده‌ی خداوند متعال در سیاق سخن از ماه حرام و مسجدالحرام:

﴿وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمۡ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمۡ عَن دِينِكُمۡ إِنِ ٱسۡتَطَٰعُواْۚ﴾ [البقرة: ٢١٧]

«(مشرکان) پیوسته با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از آئینتان برگردانند.»

٥- دستور به منع مشرکان از نزدیکی به مسجدالحرام و دستور به پیکار با کسانی که می‌خواهند با دهان‌های خود نور خداوندی را خاموش گردانند همراه هم آمده است.

٦- قرآن تصریح می‌دارد که کسی که مشغول تعمیرکردن و آباد کردن مسجدالحرام است اما آمادگی برای حمایت آن را ندارد با کسی که مانع از تجاوز به مسجدالحرام می‌شود، همسان و برابر نیستند و شاید این نصوص پشت سر شعر زیبای عبدالله بن مبارک باشد که کسانی را سرزنش می‌نماید که فقط از جنبه‌ی صلح عبادت را می‌گیرند و مراسم حج را به جای می‌آورند و کاری به جنبه‌ی جهادی ندارند؛ آنجا که می‌گوید:

يا عابدَ الحرمين لَوْ أبْصَرْتَنا

لَعَلمْتَ أنكَ في العبادِة تلعبُ

من كان يخضب خدَّه بدموعِه

فَنُحورنا بدمائنا تَتَخضَّب

أو كان يُتْعِبُ خَيْلَه في باطلٍ

فخُيولنا يومَ الصبِيحة تَتْعبُ

ريحُ العبيرِ لكم ونحنُ عبيرُنا

وَهجُ السنابِك والغبارُ الأطيبُ

ولَقَد أتانا من مَقَالِ نبينا

قول صَحيح صادق لا يَكْذبُ

لا يستوي وَغُبَارَ خيل الله في

أنف امرئ ودخانَ نار تَلْهَبُ

هذا كتاب الله يَنْطق بيننا

ليس الشهيدُ بمَيِّت لا يَكْذبُ

«ای کسی که به حرم مکّه و مدینه برای عبادت می‌روی اگر به ما می‌نگریستی، می‌دانستی که تو عبادت را به بازیچه گرفته‌ای.»

«هرکس رخسارش با اشک‌هایش رنگین شود، پس باید دانست که گلوهای ما با خون‌هایمان رنگین می‌شود.»

«یا اگر اسبش در امر باطلی خسته شود، باید دانست که اسب‌های ما بامدادان خسته می‌شود.»

«بوی خوش برای خودتان، ما بوی خوش خود را داریم: گردوغبار سم چارپایان و غبار پاک.»

«فرموده‌ی پیامبرمان –صلّی‌الله علیه و سلّم– به ما رسیده، فرموده‌ی صحیح و راستی که دروغ نیست.»

«که غبار مردان خدا در بینی یک شخص با دود آتشی که شعله‌ور است، همسان و برابر نیست.»

«این کتاب خداست که میان ما سخن می‌گوید: انسان شهید، نمرده است. این سخن، حقیقت است و دروغ نیست.»

٧- حدیث: «یغزو جیش الکعبة حتی إذا کانوا ببیداء من الأرض» و احادیث دجّال‌ و تلاش‌هایش جهت داخل‌شدن به مکّه و مدینه و بازداشتن وی از آن، همگی نشان می‌دهند که مبارزه‌ی سختی بر ضد قبله و اهل آن و بر ضد هر چیزی که این امّت را جمع می‌گرداند و صف‌هایشان را یکی می‌سازد، وجود دارد و این یک مسأله‌ی اعتقادی است که موجب تحرّک‌ عملی جهت حمایت از مقدّساتمان می‌شود.

آنچه ذکر شد تصوّری‌ عام از موضع‌گیری غیر مسلمانان در قبال قبله و اهل قبله می‌باشد و در زیر موضع‌گیری خاص یهودیان و منافقان و مشرکان در قبال تغییر قبله را بیان می‌کنم.

دوّم- سیاق آیات و موضع‌گیری یهودیان و منافقان و مشرکان در قبال تغییر قبله

آیات تغییر قبله در سوره‌ی بقره که به شکلی خاص متمایز از دیگر سوره‌ها می‌باشد، این واقعیت‌ها را در بردارد:

١- برای اولین بار قضیه‌ی نفاق در آیات قرآن در سوره‌ی بقره مطرح شد. خداوند در ابتدای سوره‌ی بقره، صفات مؤمنان را در پنج آیه و صفات کافران را در دو آیه بیان می‌کند، امّا صفات منافقان را در سیزده آیه می‌آورد و قرآن به ‌تکرار، نفاق را در سوره‌های زیادی که بیشتر در سوره‌ی توبه ظاهر شده، ننگین و خوار و محکوم می‌نماید و در یک سوره‌ی کامل درباره منافقان یعنی سوره‌ی «منافقون» دروغ و نفاقشان را برملا می‌سازد. اینان در جوامع ما در شکل شخصیّت‌‌های عمومی و خصوصی ظاهر می‌شوند و نام سرزمین‌های اسلامی‌مان و جنسیّت‌ آن را بر خود می‌نهند و با زبان ما سخن می‌گویند اما عقل‌ها و اندیشه‌ها و دل‌هایشان با دشمنان خداست. با خدا و رسول‌خدا –صلّی‌الله علیه و سلّم– و مؤمنان می‌جنگند و آنان از دیگر دشمنان خطرناک‌ترند؛ زیرا اینان شکاف و آجری خام در ساختمان و جسد امّت اسلامی هستند. اینان سخن‌ یهودیان راجع به تغییر قبله را تکرار می‌نمایند.

٢- سوره‌ی بقره به دلیل داستان جدال و بهانه و قتل و بهتان بنی‌اسرائیل به این نام، نامگذاری شده، سپس در این سوره، داستان‌ها و صفاتی آمده و روشن می‌سازد که بنی‌اسرائیل از همه‌ی انسان‌ها بیشتر با خدا و پیامبران خدا سر دشمنی دارند و از فرشتگان بدشان می‌آید و عهدشکنی می‌کنند و نیکان را به قتل می‌رسانند و بر مادّیّات‌ و تعلّقات‌ دنیوی حرص و طمع می‌ورزند و به خویشتن ظلم می‌کنند و به حقوق دیگران تجاوز می‌نمایند و به پروردگارشان کفر می‌ورزند و از اوامر و دستورات پیامبرانشان سرپیچی می‌نمایند و تا آنجا که توانسته‌اند، از پیامبرانشان افرادی را به قتل رسانده‌اند.

اما راجع به موضع‌گیری در قبال تغییر قبله، صاحب «عیون الأثر في المغازي والسیر» آورده که موضع‌گیری‌های متعدّدی‌ در این خصوص وجود دارند که عبارتند از:

١) منافقان گفتند: چه چیز مسلمانان را از قبله‌ی خود که بر آن بودند، برگرداند؟

٢) یهودیان گفتند: محمد –صلّی‌الله علیه و سلّم– به سرزمین پدرش اشتیاق پیدا کرده و او می‌خواهد که قومش را راضی و خوشنود گرداند و اگر بر قبله‌ی ما می‌ماند، امید پیدا می‌کردیم که محمد –صلّی‌الله علیه و سلّم– همان پیامبری است که منتظر آمدنش هستیم.

٣) مشرکان مکّه گفتند: محمد –صلّی‌الله علیه و سلّم– در دینش دچار سردرگمی شده، رو به قبله‌ی شما نمود و دانست که شما از او هدایت یافته‌ترید و احتمال دارد که به دین شما درآید.

٤) برخی از مؤمنان گفتند: پس تکلیف نمازی که به‌سوی بیت‌المقدّس خواندیم چیست؟ تکلیف برادرانی که مرده‌اند در حالی که به‌سوی بیت‌المقدّس نماز می‌خواندند، چیست؟

این موضع‌گیری مؤمنان همراه با روایاتی که قبلاً آوردم، نشان می‌دهد که فرمانبرداری و تسلیم از جانب مؤمنان وجود داشته فقط برخی از آنان راجع به نمازشان قبل از تغییر قبله از همدیگر سؤال نمودند و این سؤال، وارد است: اما همه‌ی آنان در قبال تغییر قبله راضی بودند و این دستور الهی را شنیدند و از آن اطاعت نمودند و مَثل عالی شدند تا جایی که زمانی به‌سوی بیت‌الحرام روی برگردانند که همگی در رکوع بودند. بنا به آنچه در روایت براء بن عازب آمده هنگام تغییر قبله، مسلمانان در نماز عصر در مسجدی بودند که هم‌اکنون «قبلتین» نام دارد و بنا به روایت انس آنان در نماز صبح در مسجد قبا بودند و روایات دیگری همگی این حقیقت را بیان می‌دارند که موضع‌گیری مؤمنان در قبال تغییر قبله، یک موضع‌گیری قوی و محکم و موردپسندی بوده است.

اما راجع به موضع‌گیری غیرمسلمانان، باید گفت که همه‌ی آنان آشوبگری و اغتشاش شدیدی به صورت زیر اتّخاذ‌ کردند:

١) بزرگترین گروهی که قرآن در ابتدا آورده (یعنی سفهاء) یهودیان بودند به گونه‌ای که آنان به رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– زمانی که به طرف بیت‌المقدّس نماز می‌خواند، سخنان بد و بیراه می‌گفتند، آنان می‌گفتند: این‌که محمد از قبله‌ی ما پیروی می‌کند دلیل بر این است که دین و آئین ما صحیح‌تر است و دین جدید او نادرست است و هنگامی که قبله تغییر یافت، درباره‌ی خداوند متعال گفتند: «بداء» (یعنی این‌که سخنی بگوید و بعداً از آن پشیمان شود) برای خدا جایز است. خداوند از آنچه می‌گویند بسیار والاتر است و گفتند محمد –صلّی‌الله علیه و سلّم– به دین پدران خود و کعبه‌شان اشتیاق پیدا کرده است و به او بد و بیراه‌ می‌گفتند، زیرا حیله‌ی اوّل‌شان‌ با تغییر قبله از بین رفت پس به ناچار باید به فکر ساخته‌ی جدیدی باشند و این از آنان عجیب نیست، چون این از جمله چیزهایی است که یهودیان با همه‌ی پیامبران و بلکه با خداوند متعال به کار گرفته‌اند، بدانگاه که به آنان دستور داد تا ترنجبین و بلدرچین بخورند و می‌گفتند: پروردگارا، از خطاهای ما در گذر، در نتیجه آن را به گندم تغییر دادند، آنگاه خداوند متعال فرمود:

﴿فَبَدَّلَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوۡلًا غَيۡرَ ٱلَّذِي قِيلَ لَهُمۡ فَأَنزَلۡنَا عَلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجۡزٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ بِمَا كَانُواْ يَفۡسُقُونَ ٥٩﴾ [البقرة: ٥٩]

«سپس ستمگران (از فرمان خدایشان سرپیچی کردند) و گفتاری را که به آنان گفته بودیم، دگرگون کردند. پس در برابر سرپیچی و تمرّد‌شان‌، از آسمان بر آنان عذابی نازل کردیم.»

این موضوع ساختگی، از نوع بی‌ارزش است و موضع‌گیری‌شان در قبال رسالت اسلامی در ابتدای رسیدن به مدینه روشن می‌گرداند. این امر از دو حدیث زیر به خوبی آشکار می‌شود:

١- حدیث صفیه بنت حیی بن أخطبل که گوید: «من دوست‌داشتنی‌ترین فرزند پدرم در نزد او و در نزد عمویم، ابویاسر بودم، هرگاه همراه آن دو با فرزند دیگری از آنان می‌بودم، فقط مرا برمی‌داشتند. صفیه گوید: پس هنگامی که رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– به مدینه آمد، پدرم حیی بن أخطب و عمویم ابویاسر بن أخطب بامدادان در حال سپیده دم به‌سوی او روانه شدند. صفیه گوید: و آن دو برنگشتند تا زمانی که آفتاب غروب کرد. در ادامه گفت: پس آن دو خسته و کوفته و بی‌حال و افتاده آمدند و به آرامی راه می‌رفتند. صفیه گوید: با حالت گشاده‌روئی نزد آنان شتافتم، سوگند به خدا به هیچ یک از آن دو ننگریستم در حالی که آن دو غمگین و ناراحت بودند. وی گفت: از عمویم ابویاسر شنیدم که به پدرم حیی بن أخطب می‌گفت: آیا او همان محمد –صلّی‌الله علیه و سلّم– است؟ پدرم گفت: آری، به خدا قسم. گفت: آیا وی را خوب می‌شناسی؟ گفت: بله. گفت: در درونت نسبت به وی چه احساسی داری؟ گفت: به خدا قسم، دشمنی با او تا زمانی که زنده‌ام.»[٣]

٢- حدیثی که بخاری با سند خویش از انسس روایت کرده که وی گوید: «عبدالله بن سلام به محل ورود رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– در مدینه رسید، پس نزد پیامبر –صلّی‌الله علیه و سلّم– آمد و گفت: من راجع به سه چیز از تو سؤال می‌کنم که تنها پیامبر خدا جواب آن‌ها را می‌داند: اولین نشانه از نشانه‌های قیامت چیست؟ اولین طعامی که بهشتیان می‌خورند چیست؟ و فرزند چه وقت شبیه پدرش است و چه وقت شبیه دائی‌هایش است؟ رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– فرمود: هم‌اکنون جبرئیل جواب این سؤالات را به من گفت، عبدالله گفت: جبرئیل در میان فرشتگان، دشمن یهود است. رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– فرمود: اولین نشانه از نشانه‌های قیامت آتش است که مردم را از مشرق تا مغرب جمع می‌گرداند. اولین طعامی که بهشتیان می‌خورند، جگر زیادِ ماهی است و راجع به شباهت فرزند به پدر یا دائی‌هایش باید گفت که هرگاه مرد با زن نزدیکی نماید، اگر آب مرد بر آب زن پیشی گیرد، آن وقت فرزند شبیه پدرش است و اگر آب زن بر آب مرد پیشی گیرد، آن وقت فرزند شبیه مادرش است. عبدالله بن سلام گفت: گواهی می‌دهم که تو فرستاده‌ی خدا هستی. سپس گفت: ای رسول‌خدا، یهودیان مردمی دروغگو هستند اگر بدانند که اسلام آورده‌ام قبل از این‌که از آنان سؤال کنی، نزد تو دروغ را به من نسبت می‌دهند. پس یهودیان آمدند و عبدالله داخل خانه شد، آنگاه رسول‌الله –صلّی‌الله علیه و سلّم– فرمود: عبدالله بن سلام کدام یک از شماست؟ گفتند: داناترین ما و پسر داناترین ما و بهترین ما و پسر بهترین ما. پس رسول‌لله –صلّی‌الله علیه و سلّم– فرمود: نظر شما چیست اگر عبدالله اسلام بیاورد؟ گفتند: خداوند وی را از آن پناه دهد! پس عبدالله نزد آنان رفت و گفت: گواهی می‌دهم که هیچ معبود بر حقّی‌ نیست بجز الله و گواهی می‌دهم که محمد –صلّی‌الله علیه و سلّم– فرستاده‌ی خداست. یهودیان گفتند: این مرد، بدترین ما و پسر بدترین ماست و به جان وی افتادند.»[٤]

٢) منافقان که در هر زمانی وجود دارند، دوستان یهود و نصارا و دشمنان مؤمنان‌اند، در باطل فرو رفتند و راجع به تغییر قبله به همراه یهودیان دروغگو و حیله‌باز سخن گفتند و این چیز تازه‌ای برای آنان نبود و فقط سخن آقایانشان از یهودیان را کاملاً تکرار می‌کردند همچنان که منافقان جهان اسلام در عصر حاضر انجام می‌دهند.

٣) مشرکان به تار عنکبوت چنگ زدند با این گمانشان که محمد از دین خود برگشته و به دین آباء و اجدادش اشتیاق پیدا نموده و این‌که تغییر قبله به بیت‌الحرام گام اول برای برگشتن از دین خود است که سرانجام به پیروی از دین و آئین ما منتهی می‌شود. اینان هنوز بچه‌اند و یک تحلیل ساده، فهم و آگاهی پیامبر و صحابه و رسالت را آشکار نمی‌سازد.

ادامه دارد...

 

مراجع:

[١]- صحیح البخاری، کتاب الصلاة، باب «التوجه نحو القبلة حیث کان.»

[٢]- صحیح البخاری، کتاب البیوع : باب ما ذکر فی الأسواق.

[٣]- السیرة النبویة، جلد ٣.

[٤]- صحیح البخاری، کتاب الأنبیاء، باب قول الله و ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ﴾ حدیث شماره ٣١٥١.

بدون امتیاز