قواعد قرآنی - قاعده‌ی شانزدهم

قواعد قرآنی - قاعده‌ی شانزدهم

قاعده‌ی شانزدهم:

«وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ»

«در قصاص زندگانی نهفته است»

این قاعده‌ی قرآنی در تعامل میان انسان‌ها بحث می‌کند؛ از آن‌جایی که زندگی بسیاری از مردم از تعدّی‌ و تجاوز بر جان و مال هم‌دیگر خالی نیست، نیاز به قواعدی برای تعامل فیمابین دارند. این قاعده‌ی مهم قرآنی در سوره‌ی بقره و در لابلای آیات زیر آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَىٰ بِالْأُنثَىٰ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿بقره:١٧٨﴾

ای مؤمنان بر شما در مورد کشتگان قصاص مقرّر‌ گردیده است، که آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن [قصاص شود] و اگر کسی در حق برادر [دینی‌]اش بخشش کند، بر اوست که خوشرفتاری کند و [قاتل باید دیه را] به نیکی به او بپردازد، این آسانگیری و رحمتی از سوی پروردگارتان است، از آن پس هرکس بی‌روشی کند، عذابی دردناک [در پیش‌] خواهد داشت‌.

خدای متعال این قاعده‌ را در باب جنایات آورده است:

وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿بقره:١٧٩﴾

ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی نهفته است، باشد که تقوا پیشه کنید

درباره‌ی این قاعده چند نکته شایان توجه است:

نخست:

با بررسی جوامع انسانی – اعم از مسلمان و کافر – می‌بینیم در کشوری که در آن قاتل کشته می‌شود نسبت قتل و آدم‌کشی در آنجا بسیار کم است. علامه شنقیطی با اشاره به این موضوع به کشف علت آن می‌پردازد و می‌گوید: زیرا قصاص مانع قتل می‌شود و خداوند هم در آیه‌ی مذکور به این موضوع پرداخته است. دشمنان اسلام گمان می‌کنند که قصاص به دور از حکمت است زیرا با کشتن قاتل، شمار افراد جامعه کم می‌شود پس باید مجازاتی غیر از قتل مانند زندان اعمال شود که باعث کم شدن جمعیت نشود. این سخن بی‌اساس و تهی از حکمت است زیرا زندان، فرد را از ارتکاب قتل باز نمی‌دارد. پس مجازات حبس بازدارنده نیست؛ زیرا قتل و آدم‌کشی در میان بی‌خردان فراوان است و جامعه با فراوانی قتل خدشه‌دار می‌شود.

دوم: خدای متعال قصاص را حیات‌بخش معرفی می‌کند زیرا به صورت فطری زندگی گرامی‌ترین دارایی انسان است و هیچ اقدامی همانند مجازات قاتل یا قصاص، خاصیت بازدارندگی ندارد. اولیای دم یقین دارند که دادگاه انتقام متجاوز را خواهد گرفت. خدای متعال می‌فرماید:

وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنصُورًا ﴿إسراء:٣٣﴾

و هر کس مظلومانه کشته شود، به راستی که برای ولی و وارث او حق و حجتی مقرر داشته‌ایم، ولی او هم نباید در [قصاص‌] قتل زیاده‌روی کند، چرا که [مقتول و کسانش از سوی شرع‌] یاری شده است‌.

این بدان خاطر است که اولیای دم به طور مستقل برای انتقام اقدام نکنند زیرا به جنگ بین گروه‌ها و قبایل منجر می‌شود و خون زیادی به هدر می‌رود.

سوم: در این قاعده‌ی قرآنی کلمه‌ی حیاة به صورت نکره آمده است: وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ  نکره در این‌جا برای تعظیم است یعنی قصاص باعث زندگی و سلامتی شما می‌شود و با این تذکر می‌خواهد مردم را از قتل باز دارد. اگر حکم قصاص را فرو گذاریم مردم از قتل دست نمی‌کشند؛ زیرا انسان‌ها بیش از همه از مرگ پروا دارند و اگر قاتل بداند که جان سالم به در خواهد برد، مجازات‌های دیگر را سبک می‌پندارد و قتل بر او آسان می‌شود. در تاریخ آمده است که وقتی سعد بن ناشب کسی را کشت و فرار کرد، امیر در برابر این اقدام، دستور داد خانه‌اش را خراب کنند. سعد با شنیدن حکم گفت:

سأغسلُ عني العار بالسيف جالبًا  / عليَّ قضاء الله ما كان جالبا

وأذهل عن داري، وأجعل هدمها   /   لعِرضيَ من باقي المذمة حاجبا

ويصغر في عيني تلادي إذا انثنت /  يميني بإدراك الذي كنتُ طالبا

ننگ و عار را با شمشیر از خودم خواهم شست؛ هر سرنوشتی که از سوی خدا در انتظارم باشد مهم نیست.

خانه‌ام را فراموش می‌کنم و ویرانی آن را پوششی برای آبروی خود قرار می‌دهم.

وقتی در جستجوی چیزی که می‌خواهم، حاضر باشم دست راستم را از دست دهم، مال کهنه‌ام در نزد من بی‌ارزش خواهد بود.

حال اگر همانند جاهلیت راه انتقام باز گذاشته شود بدون شک در قتل زیاده‌روی می‌شود و این زنجیره‌ی نامبارک هم‌چنان ادامه می‌یابد. بنابراین مشروعیت قصاص از دو جهت حیات‌بخش است.

چهارم: در پایان آیه کلمه‌ی "أولي الألباب" آمده است و می‌خواهد بگوید که حکمت قصاص جای تأمل است. با مخاطب قرار دادن خردمندان روشن می‌شود که حکمت قصاص را تنها اهل نظر و خردمندان درک می‌کنند. در آغاز مجازاتی همانند جنایت است زیرا قصاص هم مترادف قتل است. اما با اندکی تأمل روشن می‌شود که قصاص زندگی است نه قتل.

سپس در تکمیل ادله فرموده است: "لعلکم تتقون" به خاطر آن که از خدا بترسید و در انتقام از عدالت و انصاف نگذرید.

پنجم: این قاعده‌ی بزرگ بالاتر از ضرب‌المثلی است که از زبان برخی متأخرین شنیده می‌شود: "القتل أنفی للقتل" یعنی قتل از قتل جلوگیری می‌کند. اهل بلاغت با بحث و بررسی قاعده‌ی قرآنی وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ  تلاش کرده‌اند موارد ایجاز و اتقان این قاعده‌ی قرآنی را پیدا کنند. آنان با مقایسه‌ی این قاعده با مثل مشهور "القتل أنفی للقتل"  که لغلغه‌ی زبان بسیاری از ادبا، نویسندگان و روزنامه‌نگاران است مدعی هستند این مثل از قاعده‌ی قرآنی مذکور گویاتر است. پیش از بیان مقایسه، چه خوب است سخن زیبای ابوبکر باقلانی را در این‌جا ذکر کنیم که در باب مقایسه‌ی کلام خدا با کلام مخلوق می‌گوید:

 «اگر کسی که مدعی شعر و ادب است یا فرد ناشی و کم‌بصیرت بخواهد فصاحت و بلاغت قرآن را با متن دیگری مقایسه کند او را به حالش رها کنید؛ او تنها عجز و ناتوانی خود را محک می‌زند و نادانی خود را به نمایش می‌گذارد.»

در مقایسه‌ی قاعده‌ی قرآنی وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ  با مثل مشهور «القتل أنفی للقتل» نکات زیر قابل تأمل است:

- حروف قاعده‌ی قرآنی فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ  کمتر از حروف «القتل أنفی للقتل» است.

- قاعده‌ی قرآنی قصاص را ذکر کرده است نه قتل و شامل هر نوع مجازات برابر اعم از نفس و غیر نفس می‌شود و مشخص کرده است که مجازات باید به خاطر خطایی باشد که پیشتر انجام شده است نه تجاوز صرف و این عین عدالت است. اما مثل عربی فقط قتل را ذکر کرده است و آن را به مجازات مقید نکرده است. به اصل عدالت هم اشاره‌ای نکرده است پس این مثل مفهوم رسایی ندارد.

- قاعده‌ی قرآنی فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ با اثبات حکم قصاص بر ثبوت حیات صحه گذاشته است؛ اما مثل عربی فقط بر نفی قتل تأکید می‌کند و بر معنایی که شامل حیات شود دلالت نمی‌کند.

- قاعده‌ی قرآنی خالی از تکرار است بر خلاف مثل عربی که کلمه‌ی قتل در یک جمله‌ی کوتاه دو بار تکرار شده است.

- دلالت قاعده‌ی قرآنی بر معنا واضح و روشن است و نیازی به تقدیر محذوف ندارد برخلاف مثل عربی که به تقدیر چند کلمه‌ی محذوف نیاز دارد تا معنایش درست شود. در این‌جا به تقدیر سه کلمه نیاز است:

القتلُ"  قصَاصًا "أنْفَى "من تركه "لِلقَتْلِ "عمْدًا وعدوانًا"

- کلمات قاعده‌ی قرآنی روان و حروف آن متناسب و آسان است؛ اما در مثل عربی تکرار حرف قاف متحرک در بین دو ساکن بر زبان سنگینی‌ می‌کند.

ناگفته نماند که این مقایسه‌ی بلاغی کوتاه ماجرایی دارد که با بیان آن به سخن خود پایان می‌دهم: علامه محمود شاکر مقاله‌ای را خواند که در آن نویسنده تلاش کرده بود ثابت کند عبارت "القتل أنفی للقتل" رساتر از قاعده‌ی قرآنی وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ  است. این مسأله بر علامه گران آمد و سخن آن نویسنده را کفر توصیف کرد و به مصطفی صادق رافعی ادیب معروف نوشت که درباره‌ی این ادعای دروغین اظهار نظر کند. شیخ محمود شاکر می‌گوید: وقتی دیدم این نویسنده یک ضرب‌المثل عربی را بر قرآن ترجیح می‌دهد از خشم بر خود پیچیدم و این آیه را به خاطر آوردم که می‌گوید: وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِيَائِهِمْ «و شیاطین به دوستداران خویش الهام و پیام می‌دهند» امانت همه‌ی مسلمانان بر گردن توست باید بر این کلمه‌ی کفرآمیز شرحی بنویسی تا اعجاز آیه‌ی قرآن را نشان دهی و جایگاه یک سخن جاهلی را در مقایسه با قرآن مشخص کنی. اگر این زندیق را به حال خود رها کنی در میان مردم جا خوش می‌کند و نیک و بد را با هم می‌‌آمیزد و آراسته تحویل مردم می‌دهد. اینان گرگ‌های زندیق و مدعی ادب هستند و کاری جز این ندارند که پوزه‌ی خود را در بیان محکم قرآنی فرو برند و آن را بیالایند.

وقتی این سخن به گوش ادیب رافعی رسید به شدت خشمگین شد و در مقام پاسخ چند صفحه از کتاب «وحی القلم» را به پاسخ به این سخن گناه‌آلود اختصاص داد که چکیده‌ای از آن را در این‌جا ذکر کردیم. خداوند به او جزای خیر دهد.

بدون امتیاز