دعوت‌گرانی بر چوبه‌ی دار خودکامگان

نویسنده: 
فدوی حلمی
ترجمه: 
وفا حسن‌پور
دعوت‌گرانی بر چوبه‌ی دار خودکامگان

خداوند متعال می‌فرماید: «ٱلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاَتِ ٱللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلاَ یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ ٱللَّهَ وَکَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِیباً» کسانی که (برنامه‌ها و) رسالتهای خدا را (به مردم) می‌رساندند، و از او می‌ترسیدند و از کسی جز خدا نمی‌ترسیدند، و همین بس که خدا حسابگر (زحمات و پاداش دهنده‌ی اعمال آنان) باشد. 

وقتی در این آیه دقت کنیم، صحنه‌های زنده‌ای در برابرمان مجسم می‌شود؛ این آیه از وضعیت کسانی حکایت می‌کند که دل‌هایشان با انوار علوم شرعی و ترس از خداوند و تعظیم جلال او آبادان شده است. ترس و خشیت از خدا سپری در برابرشان قرار می‌دهد و باعث می‌شود در راه دعوت و تبلیغ دین، ترس غیر خدا به درونشان راه نیابد. این حالت کمیاب، بندگی کامل انسانی را نشان می‌دهد که بت‌های معاصر را سرنگون کرده است و این موهبت از آنِ علما و دعوت‌گرانی است که با گردن‌های افراشته به سرعت بر فراز چوبه‌ی دار خودکامگان می‌روند تا پشت سر خود انقلابی را در وجدان آزادگان شعله‌ور کنند. یکی از این سلسله مجاهدان عمر مختار است؛ وی به مدت هشت سال در زاویه (جغبوب) به دروس دینی مشغول بود و پس از آن به دعوت‌گر نستوهی تبدیل شد. وی به آن دسته از دعوت‌گران ربانی تعلق دارد که به حساسیت شدید در برابر ظلم معروفند و احساسات مردم را در برابر ظلم برمی‌انگیزند؛ احساسی که از ترس همیشگی او از خداوند عزیز و رحیم سرچشمه می‌گیرد. زندان بنغازی نتوانست احساسات این رهبر انقلابی در برقه را بر ضد اشغال‌گران ایتالیایی خاموش کند؛ وی در پاسخ به ژنرال گراتسیانی که از وی پرسیده بود چرا با دولت فاشیت می‌جنگد این جمله را تکرار ‌کرد: زیرا دینم مرا به این کار امر می‌کند. سرانجام اشغال‌گران ایتالیایی دریافتند که با وجود ابرمردی چون عمر مختار چاره‌ای جز پرپا کردن چوبه‌ی دار وجود ندارد تا ریسمان‌های دار از هیبت و شکوه چهره‌ای که جز سجده برای خداوند یکتا در برابر چیزی خم نشده است به لرزه درآید آن هم در محاکمه‌ای که قاضی آن ظلم و دفاعش مدفون است. اما رسالت چوبه‌ی دار استعمار با ادامه‌ی جهاد عُمَری تا سرمنزل آزادی ناکام ماند و حماسه‌ی مختار قیامی را رقم زد که تا امروز هم انقلابیون را در صفوف خود جای داده است. ماشین سرکوب‌گر طاغوت نفهمید که چوبه‌ی دار چیزی نیست جز راهی برای اجرای خواست و اراده‌ی الهی در حق رهروانی که گام‌هایشان را بالا‌تر از پیشانی جلادان قرار می‌دهند. 

 «واژه‌های توخالی و آرزوهای دور و دراز آنان را وارد بهشت نمی‌کند که عمل به سخن، تحقق آرزو و جهاد حقیقی راه رسیدن به بهشت را هموار می‌کند». این‌ها کلماتی است که مفسر و ادیب بزرگ سید قطب آن را نوشته و به آن باور داشت تا تفاوت بین دو نوع علم را نشان دهد؛ علمی که علما را در خشیت خدا ذوب می‌کند تا تمام آثار دنیایی را که به بدن چسبیده است بزداید و علمی که در آتش خاشاک ترس و ناامیدی می‌دمد تا باطل با قدرت خود دل‌ها را به وحشت اندازد. این سید قطب است که لحظه‌ی دار زدن او نسل نمونه‌ای را به جامعه تقدیم کرد که با فهم خود از کتاب خدا به آزادی و آزادگی جانی دوباره بخشید و پرده‌های دروغین استبداد را به آتش کشید. در یک نبرد فکری، نبردی بدون گلوله که طاغوت را نشانه‌ می‌رفت و از پای درمی‌آورد؛ نبردهایی که بر محور عقیده می‌چرخید. عنوان این نبرد در میان مؤمنان و دشمنان‌ برای سید خوشایند بود. در صحنه‌ی عربی این بار کارکرد چوبه‌ی دار سنتی با شکست روبرو شد به خاطر حکمتی الهی حکم اعدام سید قطب به خاطر نوشتن کتاب «نشانه‌های راه» صادر شد و این کتاب نوعی درگیری فکری و سیاسی ایجاد کرد که در صدد تراشیدن جرایم فکری‌ای بود که این مرد بزرگ گردنش را در بین صفحات و جوهر کلماتش گرو گذاشته بود آن هم در یک محاکمه‌ی تاریخی فکری که تا امروز ادامه دارد. تفاوتی نمی‌کند که من یک وکیل مدافع باشم یا مدعی یا شنونده‌ای باشم که در جلسه حضور دارم و باید برای سید قطب بخوانم. از بدشانسی طاغوتیان افکار در گردن‌ها جای ندارد که بتوانند صاحبان فکر و اندیشه را با دار زدنشان خفه کنند. 

 «مرا بر دار خواهند زد زیرا من مسلمانم» جمله‌ی کوتاهی که «عبدالقادر ملا» میزان دشمنی دولت «شیخه حسینه واجد» حاکم بنگلاش مسلمان‌نشین با اسلام را در آن خلاصه کرد؛ بنگلادش چهارمین کشور مسلمان جهان از نظر جمعیت است. دولت واجد در سال ۲۰۱۰ کلمه‌ی اسلام را از قانون اساسی حذف کرد و کشور را به عنوان جمهوری سکولار دموکراتیک معرفی کرد. این اقدام اعتراض اکثریت مردم این کشور را به دنبال داشت؛ غیرت دینی مردم مسلمان را برافروخت و در اعتراض‌های گسترده‌ای خشم خود را از این اقدام نشان دادند و حزب جماعت اسلامی هم در آن شرکت کرد. دولت بلافاصله دادگاه ویژه‌ای برای محاکمه‌ی رهبران جماعت اسلامی تشکیل داد تا اسلام‌گرایان را از شرکت در انتخابات‌های آینده به کلی محروم کند. دادگاهی که سکان آن را قاضی نابینایی برعهده گرفت گرچه چشم سر داشت. چه زشتند این طبقه از سکولار‌ها که وقتی در لباس قاضی ظاهر می‌شوند دشمنی خود با اسلام را تا حد ترور پیش می‌برند؛ گویی که قتل ظالمانه جنایت به شمار نمی‌رود زیرا پیش از اجرای آن بر روی کاغذ آمده است و روی آن به مهر رسمی منقوش شده است. شیخ عبدالقادر ملا معاون دبیرکل جماعت اسلامی به تهمت دفاع از وحدت ملی میهن و مخالفت با جدایی از پاکستان مسلمان به دار آویخته شد. در رابعه‌ی بنگلادشی تظاهرات‌های مسالمت‌آمیزی در مخالفت با اعدام ایشان برگزار شد که نیروهای امنیتی و سرکوب‌گر بنگالی بیش از ۳۴ نفر از مردم را از پای درآوردند. بار دیگر کارکرد چوبه‌ی دار شکست خورد و نتیجه‌ی عکس داد. عامل آن لجاجت و عناد طاغوت و عدم درک او از نیروی عدالتی است که آزادگان را به مخالفت با سیاست دار تحریک می‌کند سیاستی که ناگزیر به سمت نابودی می‌رود. به هر اندازه که احساسات طاغوت فروکش کند و اندیشه‌ی او برای نشستن بر اریکه‌ی حکومت راکد‌تر باشد، درک حرارت خون مظلوم و قطرات آن دشوار می‌شود؛ قطرات خونی که هیچ‌گاه به هدر نمی‌رود بلکه خشم و غضب مردم را شعله‌ور‌تر می‌کند. 

نبرد چوبه‌های دار استبداد و گروه ربانی نبردی نابرابر به لحاظ تجهیزات مادی است اما این گروه ربانی با ذخیره‌ی شگرف ایمانی از گزند آن مصون می‌مانند و ریسمان دار را با تحقیر محاکمه‌های نمایشی رسوا می‌کنند در حالی که حکم اعدام را می‌شوند با یقین و افتخار این آیه را می‌خوانند: 

 «فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا» 

پس هر فرمانی که می‌خواهی صادر کنی، صادر کن که تو تنها می‌توانی در زندگی این جهان فرمان بدهی. 

 تلاوتی که قلب زورگویان را از جای برمی‌کند و قاضی را شکه می‌کند به گمان او محکومان قرائت حکم را نشنید‌ه‌اند بنابراین دوباره حکم اعدام با چوبه‌ی دار را می‌خواند یا گمان می‌کند که محکومان باید بگریند یا درخواست بخشش کنند! اما آنان با وقار و سنگینی آراسته با ترس از خداوند لبخند می‌زنند لبخندی که درخشش چهره‌ی آنان را نشان می‌دهد و پایه‌های حکومت استبداد را به لرزه درمی‌آورد: «لا ضَیْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ». گفتند: هیچ زیانی نیست که ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
امینی (مهمان)
1392/11/13

سلام و تشکر از مطلب خوبتان.
به راستی مرگ زیباست و زیباتر از آن تساوی در مرگ ظالم و مظلوم است و اوج زیبایی آن جاست که روزی خواهد آمد و جزای ظالم در انتظارش است.....