نامەی سرگشادەی جمعی از علما، بە سرکردەی گروهک داعش

نامەی سرگشادەی جمعی از علما، بە سرکردەی گروهک داعش

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین، والصلاة والسلام على خاتم الأنبیاء والمرسلین

وَالْعَصْرِ ﴿١﴾ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾ [عصر: ۱ - ۳]. 

سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل‌]، که واقعاً انسان دستخوش زیان است؛ مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‌اند. 

 نامه‌ی سرگشاده به دکتر ابراهیم عواد البدری ملقب به ابوبکر بغدادی و تمام مبارزان و افراد وابسته به سازمان موسوم به «دولت اسلامی»؛ 

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

در خطبه‌ی ۱۸ تیر ۱۳۹۳ در مسجد جامع نوری موصل با الگو برداری از کلام ابوبکر صدیق گفتید: «اگر دیدید که بر حق هستیم مرا یاری کنید و چنان‌چه دیدید بر باطل هستم مرا نصیحت کنید و به راه راست باز آورید». در این‌جا یک دیدگاه علمی وجود دارد که از طریق رسانه‌ها پخش شده است. رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: «الدین النصیحة» دین نصیحت است [صحیح مسلم (۵۵) کتاب الایمان]. 

 

آن‌چه در این‌جا می‌آوریم از گفتار و کردار طرف‌داران «دولت اسلامی» و از اظهارات شاهدان عینی که مسلمان هستند نقل شده است نه از رسانه‌ها و به یاری خدا این ادعا نادرست یا ناشی از برداشت منفی نیست. آن‌چه در این‌جا گفته می‌شود تنها سرفصل‌ دیدگاه‌های علمای اهل سنت در طول تاریخ اسلام است که به طور مفصل و قابل فهم تقدیم می‌شود. 

ابو محمد عدنانی در سخنانی در اسفند ۱۳۹۲ اظهار داشت: «درود و سلام خدا بر محمد مصطفی پیامبری که با شمشیر به عنوان رحمت برای جهانیان برانگیخته شد». [این سخنرانی تحت عنوان «ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم» در یوتیوپ موجود است]. 

 [ابن تیمیه در مجموع الفتاوا (۲۸ / ۲۷۰) گفته است: پیامبر اکرم فرمود: من در آستانه‌ی قیامت با شمشیر برانگیخته شدم تا خداوند تنهایی پرستش شود و روزی‌ام را زیر سایه‌ی نیزه‌ام قرار داد و خواری و ذلت را نصیب کسی ساخت که با من مخالفت کند و هر کس به قومی شبیه باشد از آنان است. به روایت احمد با اسناد ضعیف]. 

 

اما ترکیب این جمله که از زبان برخی از حامیان دولت اسلامی به کرات شنیده شده است اشکالات فراوانی دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از: خداوند رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] را مایه‌ی رحمت برای جهانیان فرستاد؛ در قرآن کریم می‌فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ ﴿انبیاء: ١٠٧﴾ و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم. 

پیامبر اسلام برای همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها فرستاده شده است و برای همه چیز از بشر و حیوان و گیاه و انس و جن رحمت بوده است و هیچ اختلافی در این نیست. رحمت خدا در قرآن کریم عام و غیر مقید آمده است اما عبارت «با شمشیر برانگیخته شد» از حدیثی گرفته شده است که برای شرایط معینی گفته شده است و اکنون زمان آن به سر آمده است. بنابراین نباید به این صورت بین قرآن و حدیث، بین مسأله-ی عام و خاص و بین مطلق و مقید خلط صورت گیرد. خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است: کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ﴿انعام: ۵۴﴾ پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر کرده است. 

قُل لِّمَن مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُل لِّلَّـهِ کَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ﴿انعام: ١٢﴾

بگو: آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ کیست؟ بگو: از آن خداست که رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده است. 

و فرموده است که رحمتش همه چیزی را فرا گرفته است: 

وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ ﴿اعراف: ۱۵۶﴾ و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است. 

در حدیث صحیح از پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] روایت است که فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَمَّا قَضَى الْخَلْقَ کَتَبَ عِنْدَهُ فَوْقَ عَرْشِهِ إِنَّ رَحْمَتِی سَبَقَتْ غَضَبِی» زمانی که خداوند آفرینش مخلوقات را به پایان برد بر بالای عرش خود نوشت رحمتم بر غضبم پیشی گرفته است [بخاری ۷۴۲۲ در کتاب توحید و مسلم ۲۷۵۱ کتاب توبه]. پس نباید شمشیر و خشم و غضب را با رحمت برابر دانست. فرا‌تر از این نباید رحمه للعالمین به جمله‌ی «با شمشیر برانگیخته شد» ارتباط داده شود. زیرا چنین تصور می‌شود که رحمت با شمشیر ارتباط دارد و این نادرست است. اصلا شمشیر چگونه بر جهانی تأثیر می‌گذارد که آن‌جا اثری از شمشیر نیست؟ شمشیر چگونه بر آسمان‌ها و عالم جن و عالم گیاهان تأثیر می‌گذارد؟ پس ناممکن است که بعثت پیامبر اسلام به عنوان رحمت برای جهانیان به شمشیر بستگی داشته باشد. این نکته محل بحث علمی نیست بلکه عنوان اصل مبحثی است که در آینده به آن خواهیم پرداخت. زیرا به اشتباه شمشیر را در حوزه‌ی رحمت الهی قرار داده‌اند. 

۱-اصول و تفسیر: در تفسیر قرآن کریم، فهم حدیث شریف و به طول کلی در اصول فقه روش خداوند متعال در قرآن کریم و رسول اکرم در احادیث برای حکم کردن در یک مسأله‌ای از این قرار است: فرد تمام آن‌چه را پیرامون آن مسأله نازل شده است در یک جا جمع‌آوری ‌می‌کند بدون اینکه بر بخشی از آن تمرکز نماید؛ سپس اگر اهل حکم کردن باشد بر اساس کل نصوص حکم ‌می‌کند. 

خداوند متعال می‌فرماید: 

أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ ﴿بقره: ٨۵﴾ آیا شما به پاره‌اى از کتاب [تورات‌] ایمان مى‌آورید، و به پاره‌اى کفر مى‌ورزید؟ 

یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ... ﴿مائده: ۱۳﴾ کلمات را از مواضع خود تحریف مى‌کنند، و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند. 

الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ ﴿حجر: ۹۱﴾ همانان که قرآن را جزء جزء کردند [به برخى از آن عمل کردند و بعضى را‌‌ رها نمودند]. 

در حین جمع‌آوری نصوص باید بداند کدام نص عام است و کدام خاص، کدام مقید است و کدام مطلق، کدام آیه محکم است و کدام متشابه. باید با اسباب نزول همه‌ی نصوص و شرایط دیگری که ائمه قرار داده‌اند آشنایی داشته باشد. نباید بدون احاطه بر تمام چیزهایی که در قرآن و سنت درباره‌ی آن موضوع آمده است، به یک آیه یا بخشی از آن استدلال کرد. زیرا همه‌ی آن‌چه در قرآن آمده است حق است و آن‌چه در حدیث صحیح آمده است وحی است؛ پس جایز نیست بخشی از آن را ترک کنیم. بنابراین باید در حد توان میان نصوص توافق برقرار کنیم و به خاطر علتی روشن و واضح امری را بر دیگری ترجیح دهیم. این چیزی است که امام شافعی در «الرساله» شرح داده است و همه‌ی علمای اصول بر آن اجماع دارند. 

امام الحرمین در کتاب «البرهان فی اصول الفقه» فصلی را به اوصاف مفتی اختصاص داده است و در آن‌جا می‌‌گوید: مفتی باید از زبان عربی آگاه باشد چون قرآن بر این زبان نازل شده است؛ باید در نحو و اعراب عالم باشد. باید عالم به قرآن باشد که قرآن پایه‌ی احکام است؛ باید ناسخ و منسوخ را بشناسد، علم اصول بداند و بتواند مراتب ادله را تشریح کند؛ از تاریخ آگاهی داشته باشد و علم حدیث بداند تا بتواند حدیث صحیح را از غیر صحیح تشخیص دهد. در علم فقه نیز باید تخصص داشته باشد. ایشان پس از همه‌ی این مسایل برای فقیه شرط دانسته است که باید از حالات نفس بشری هم آگاهی داشته باشد که سرمایه‌ی مجتهد است. مفتی باید به طور مستقل از احکام شریعت به لحاظ نص و استنباط آگاهی داشته باشد. منظور از نص شناخت زبان و تفسیر و حدیث است و منظور از استنباط شناخت اصول و قیاس و روش‌های آن و نیز شناخت حالات نفس است. امام غزالی در «المستصفی» (۱/۳۴۲) و نیز حافظ جلال الدین سیوطی در «الاتقان فی علوم القرآن» (۴/۲۱۳) چنین ویژگی‌هایی برای مجتهد ذکر کرده‌اند. 

۲- زبان: چنان که پیش‌تر ذکر شد فهم زبان یکی از مهم‌ترین ارکان اصول است که شامل فهم علوم زبان، قواعد، صرف و نحو، بلاغت، شعر، ریشه‌ی کلمات و تفسیر می‌شود و بدون این علوم احتمال خطا زیاد است. با اوصاف ملاحظه می‌شود اعلان «خلافت» با عنوان «این وعده‌ی الهی است» آمده است و قصد آنان هم این آیه از سوره‌ی نور بوده است: 

وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِکَ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿نور: ۵۵﴾ 

خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛‌‌ همان گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینى را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند. 

 

جایز نیست یکی از آیات قرآن را به طور خاص به حادثه‌ای اختصاص دهیم که ۱۴۰۰ سال پس از نزول قرآن رخ می‌دهد. ابومحمد عدنانی چگونه می‌گوید که وعده‌ی خدا‌‌ همان خلافت مورد ادعاست؟ به فرض صحت ادعای ایشان می‌توانست بگوید این هم یکی از وعده‌های خداوند است. خطای لغوی دیگری که وجود دارد این است که «استخلاف» را به معنی خلافت ادعایی آورده است؛ این ادعا هم نادرست است زیرا خداوند متعال در آیه‌ی دیگری استخلاف را جایگزینی اقوام با یک‌دیگر آورده است: 

قَالَ عَسَىٰ رَبُّکُمْ أَن یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ ﴿اعراف: ١٢٩﴾ 

گفت: امید است که پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را روى زمین جانشین [آنان] سازد؛ آنگاه بنگرد تا چگونه عمل مى‌کنید. 

استخلاف یعنی آنان به جای قوم دیگری آمدند نه به این معنی که آنان حاکمان نظام سیاسی معینی هستند. به نظر ابن تیمیه مترداف در قرآن وجود ندارد و خلافت با استخلاف فرق دارد. 

 [ابن تیمیه در مجموع الفتاوا ۱۳۴۱ گفته است: مترادف در زبان عربی اندک است در زبان قرآن یا کم یا نایاب است. راغب اصفهانی در کتاب مفردات القرآن ص ۵۵ آورده است: در قرآن الفاظ مترادف با یک معنی آمده است اما با تفاوت‌های پوشیده. به این ترتیب می‌بینیم هر خبری با واژه‌ای از واژه‌های مترادف آمده است که با معنای دیگری تفاوت دارد]. امام ابن جریر طبری در تفسیرش می‌گوید: «ویستخلفکم» یعنی شما را پس از هلاک کردن گذشتگان در سرزمینشان جانشین می‌کند و از هیچ یک از آنان یا از احدی نمی‌‌ترسید. [تفسیر جریر طبری ۹/۲۸] 

این ثابت می‌کند که «استخلاف» به معنای حاکمیت نیست بلکه به معنی سکونت در یک سرزمین آنان است. 

۳- ساده‌انگاری: نباید ساده‌انگار باشیم و بخشی از قرآن را به بدون فهم چارچوب کامل آن گل‌چین کنیم. نباید بگوییم دین ساده است و رسول خدا و صحابه ساده بوده‌اند پس چرا ما آن را پیچیده کنیم؟ ابوالبراء هندی در تیر ماه ۱۳۹۳ در مقطع ویدیویی در این باره می‌گوید: «قرآن را باز کنید و آیات جهاد را بخوانید همه چیز روشن می‌شود. همه‌ی علما به من می‌گویند: این فرض است و آن فرض نیست و اکنون وقت جهاد فرا نرسیده است... همه را‌‌ رها کنید و قرآن را بخوانید تا معنی جهاد را بفهمید». 

 

همه باید بدانند که پیامبر اسلام [صلی الله علیه و سلم] و صحابه از نظر مادی بسیار ساده زندگی می‌کردند به دور از تکنولوژی پیچیده‌ی امروزی ما؛ اما به لحاظ فهم و خرد از همه‌ی ما بالا‌تر بودند با این حال تعداد اندکی از صحابه شایستگی فتوا داشتند. 

خداوند متعال می‌فرماید: 

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ﴿زمر: ٩﴾ بگو: آیا کسانى که مى‌دانند و کسانى که نمى‌دانند یکسانند؟ 

فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿انبیاء: ٧﴾ اگر نمى‌دانید از پژوهندگان کتابهاى آسمانى بپرسید. 

وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ ﴿نساء: ٨٣﴾ 

اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانى‌اند که [مى‌توانند درست و نادرست‌] آن را دریابند. 

فقه کار آسانی نیست و هر کسی نمی‌تواند از فقه سخن بگوید و فتوا دهد. خداوند متعال می‌فرماید: 

إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿رعد: ١٩﴾ تنها خردمندانند که عبرت مى‌گیرند. 

پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] می‌فرماید: «من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوأ مقعده من النار» هر کس بدون علم و آگاهی درباره‌ی قرآن سخن بگوید باید جایگاهش را در آتش آماده کند [ترمذی (۲۹۵۰) در کتاب تفسیر قرآن]. کافی است بگوییم «آنان برای خود کسی بوده‌اند و ما هم برای خود کسی هستیم». فهم کسانی که این شعار را زمزمه می‌کنند همانند فهم صحابه و ائمه‌ی دین و سلف صالح نیست. 

۴- اختلاف: اختلاف دو نوع است: اختلاف نکوهیده و اختلاف پسندیده. درباره‌ی اختلاف نکوهیده خداوند متعال می‌فرماید: وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴿بینه: ۴﴾ 

و اهل کتاب دستخوش پراکندگى نشدند، مگر پس از آنکه برهان آشکار براى آنان آمد. 

و درباره‌ی اختلاف پسندیده می‌فرماید: 

فَهَدَى اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ ﴿بقره: ٢١٣﴾

پس خداوند آنان را که ایمان آورده بودند، به توفیق خویش، به حقیقت آنچه که در آن اختلاف داشتند، هدایت کرد. 

این نظر امام شافعی در کتاب الرساله و نظر سایر ائمه‌ی چهارگانه و تمام علماء از هزار سال پیش تاکنون بوده است. 

وقتی در میان ائمه‌ی معتبر اختلافی می‌بینیم باید ملایم‌ترین یعنی بهترین آن را برگزینیم نه سخت‌ترین. گمان نکنیم که سخت‌گیری معیار تقوا است. خدای متعال می‌فرماید: 

وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُم... ﴿زمر: ۵۵﴾ 

و از نیکو‌ترین چیزى که از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل آمده است پیروى کنید. 

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ﴿اعراف: ١٩٩﴾ گذشت پیشه کن، و به [کار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رخ برتاب. 

الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّـهُ وَأُولَـٰئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿زمر: ١٨﴾ 

کسانی که به سخن گوش فرامى‌دهند و بهترین آن را پیروى مى‌کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند‌‌ همان خردمندان. 

 

به همین خاطر در حدیث صحیح از عایشه صدیقه آمده است: هر‌گاه رسول خدا بین دو کار قرار می‌گرفت آسان‌ترینش را انتخاب می‌کرد [بخاری (۶۷۸۶) کتاب حدود و مسلم (۲۳۲۷) در کتاب فضایل]. 

 

کسی که سخت‌گیر‌تر است الزاما باتقوا‌تر نیست و درجه‌ی بالای تدین و اخلاص را ندارد؛ بلکه سخت‌گیری گاهی به غلو و افراط کشیده می‌شود. در قرآن می‌خوانیم: 

یُرِیدُ اللَّـهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا اللَّـهَ عَلَىٰ مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿بقره: ١٨۵﴾ 

خدا براى شما آسانى مى‌خواهد و براى شما دشوارى نمى‌خواهد. 

 

پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] می‌فرماید: «لا تُشَدِّدوا على أنفسکم فیُشدَّدَ علیکم، فإنَّ قوماً شَدَّدوا على أنفسهم فَشَدَّدَ الله علیهم» بر خود سخت نگیرید تا بر شما سخت گرفته نشود؛ گروهی بر خود سخت‌گیری کردند خداوند هم بر آنان سخت گرفت [ابوداود (۴۹۰۴) کتاب ادب]. 

سخت‌گیری انسان را فریب می‌دهد گویی فرد با خود می‌گوید: من سخت‌گیرم پس کسانی که پایین‌تر از من هستند ناقص هستند. یا من کامل‌تر از آنانم. هم‌چنین باعث اندکی بدگمانی نسبت به خداوند می‌شود؛ گویی قرآن را نازل کرده است تا مردم به مشقت دچار شوند. در حالی که خدای متعال می‌فرماید: مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ ﴿طه: ۲﴾ قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتى. 

گفتنی است که در طول تاریخ بیشتر مردم با دعوت حسنه اسلام آورده‌اند. در قرآن آمده است: 

ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿نحل: ١٢۵﴾ 

با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌اى‌] که نیکو‌تر است مجادله نماى. در حقیقت، پروردگار تو به [حال‌] کسى که از راه او منحرف شده دانا‌تر، و او به [حال‌] راه‌یافتگان [نیز] دانا‌تر است. 

 

رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: «علیک بالرفق وإیاک والعنف والفحش» نرم‌خو باش و از خشونت و بدزبانی دوری کن [بخاری (۶۰۳۰) کتاب ادب]. در زمان فتوحات اسلامی وقتی اسلامی گسترش یافت بیشتر ساکنان مناطق فتح شده از خراسان تا مراکش سال‌ها مسیحی ماندند تا اینکه رفته رفته در نتیجه‌ی دعوت حسنه – نه با سخت‌گیری و خشونت – به اسلام گرویدند. کشورهای بزرگی چون اندونزی و مالزی و مناطق گسترده‌ای در غرب و شرق آفریقا بدون لشکرکشی و در نتیجه‌ی دعوت حسنه اسلام را پذرفتند. پس سخت‌گیری نه معیار اسلام است و نه راهی برای گسترش اسلام. 

۵- فقه واقع: منظور از فقه واقع توجه به روند نزول احکام شرعی بر مردم و تعامل با آن بر اساس واقعیت زندگی مردم و شرایط آنان است. باید به واقعیتی که مردم در آن زندگی می‌کنند توجه کرد و از مشکلات مردم و توان آنان برای مقابله با شرایط آگاه بود. فقه واقع به نصوصی که در مرحله‌ی معینی از زندگی مردم بر آنان نازل می‌شود توجه دارد به طوری که برخی از تکالیف را تا فراهم شدن زمان و شرایط افراد به تأخیر می‌اندازد. امام غزالی می‌گوید: واقعیت در مرتبه‌ی ضروریات قرار دارد پس 

لازم است درباره‌ی آن اجتهاد شود اگرچه اصل معینی بر آن دلالت نمی‌کند [المستصفی؛ امام غزالی؛ (۱/۴۲۰)]. ابن قیم جوزی می‌گوید: لازم است در شناخت مکر و نیرنگ مردم و آگاهی از آداب و رسوم آنان فقیه باشد زیرا فتوا با تغییر زمان و مکان و عادات و شرایط تغییر می‌کند و چنان که گذشت همه‌ی این‌ها در دین خدا جای دارد [اعلام الموقعین عن رب العالمین؛ ابن قیم جوزی (۴/۱۵۷)]. 

۶- کشتن بی‌گناهان: خداوند متعال می‌فرماید: 

لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ﴿اسراء: ٣٣﴾ و نفسى را که خداوند حرام کرده است جز به حق مکشید. 

قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَٰلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿انعام: ١۵١﴾

بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده براى شما بخوانم: چیزى را با او شریک قرار مدهید؛ و به پدر و مادر احسان کنید؛ و فرزندان خود را از بیم تنگدستى مکشید؛ ما شما و آنان را روزى مى‌رسانیم؛ و به کارهاى زشت -چه علنى آن و چه پوشیده‌ [اش‌] - نزدیک مشوید؛ و نَفْسى را که خدا حرام گردانیده، جز بحق مکشید. اینهاست که [خدا] شما را به [انجام دادن‌] آن سفارش کرده است، باشد که بیندیشد. 

 

قتل نفس حرام است و از بزرگ‌ترین گناهان محسوب می‌شود. در قرآن کریم می‌خوانیم: 

مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ﴿مائده: ٣٢﴾ 

از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را -جز به قصاص قتل، یا [به کیفر] فسادى در زمین- بکشد، چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد. و هر کس کسى را زنده بدارد، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است. و قطعاً پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند، [با این همه‌] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‌روى مى‌کنند. 

بسیاری از افراد بی‌گناه را کشتید در حالی که این افراد نه محارب بوده‌اند و نه مسلح و تنها در نگرش با شما مخالف بوده‌اند. [پیامبر اسلام منافقان را نکشت و اجازه نداد کسی آنان را بکشد؛ ایشان فرمود: مبادا مردم بگویند محمد یارانش را می‌کشد. بخاری (۴۹۰۷) در کتاب تفسیر قرآن و مسلم (۲۵۸۴) در کتاب البر و الصله]. 

۷- کشتن سفیران: در همه‌ی ادیان ثابت است که کشتن سفیر حرام است و مراد از سفیر کسی است که به منظور انجام کار مهمی همانند صلح و رساندن پیام از جانب قوم دیگری آمده باشد. سفیر حرمت ویژه‌ای دارد؛ ابن مسعود می‌فرماید: سنت بر این است که سفیر نباید کشته شود [مسند امام احمد (۶/۳۰۶)]. خبرنگاران اگر راستگو باشند و جاسوسی نکنند سفیر حقیقت هستند زیرا کارشان اظهار حقیقت برای عموم مردم است؛ اما شما با بی‌رحمی خبرنگارانی چون «جیمز فولی» و «استیفن سوتلوف» را کشتید. 

سوتلوف را در حالی کشتید که امت از شما امان خواست و از شما خواهش کرد اما قبول نکردید. کسانی که در مؤسسات خیریه شرکت دارند سفیر هستند آنان نمایندگان خیر و رحمت هستند؛ اما شما «دیوید هینز» یکی از کارمندان مؤسسه‌ی خیریه را کشتید و این کار شما به اتفاق علما حرام است. 

۸- جهاد: همه‌ی مسلمانان به فضیلت جهاد باور دارند؛ خدای متعال در این باره می‌فرماید: 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ ﴿توبه: ۳۸﴾ 

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته مى‌شود: در راه خدا بسیج شوید کندى به خرج مى‌دهید؟ 

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ﴿بقره: ١٩٠﴾ 

و در راه خدا، با کسانى که با شما مى‌جنگند، بجنگید، ولى از اندازه درنگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمى‌دارد. 

 

امام شافعی و ائمه‌ی سه‌گانه و تمام علما جهاد را فرض کفایه دانسته‌اند نه فرض عین؛ زیرا در قرآن آمده است: 

 «وَکُلًّا وَعَدَ اللَّـهُ الْحُسْنَىٰ وَفَضَّلَ اللَّـهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» ﴿نساء: ۹۵﴾ 

و همه را خدا وعده [پاداش‌] نیکو داده، و [لى‌] مجاهدان را بر خانه‌نشینان به پاداشى بزرگ، برترى بخشیده است. 

کلمه‌ی جهاد یک اصطلاح اسلامی است و نباید بر ضد هیچ مسلمانی به کار گرفته شود. این یک اصل است و همه‌ی علماء بر این باور دارند که جهاد مشروط به اذن والدین است؛ چنان که یکی از اصحاب نزد رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] آمد و از او اجازه‌ی جهاد خواست. رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] از او پرسید: آیا پدر و مادرت زنده‌اند؟ گفت: آری. فرمود: برو در خدمت به آنان جهاد کن [بخاری (۳۰۴۴) کتاب جهاد]. 

جهاد در اسلام دو نوع است: جهاد اکبر که جهاد با نفس است و جهاد اصغر جهاد بر ضد دشمن است. درباره‌ی جهاد اکبر رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: از جهاد اصغر بازگشتیم و اکنون نوبت جهاد اکبر است [بیهقی در کتاب زهد (۲/۶۵) و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد (۳/۵۲۳)]. اگر بگویید این حدیث ضعیف یا موضوع است در پاسخ این آیه‌ی کریمه را می‌آوریم که می‌فرماید: 

فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا ﴿فرقان: ۵٢﴾ 

پس، از کافران اطاعت مکن، و با [الهام گرفتن از] قرآن با آنان به جهادى بزرگ ب‌پرداز. 

 «به» در این‌جا قرآن کریم است که شفای سینه‌هاست و تأکیدی بر این حدیث نبوی است که می‌فرماید: «ألا أنبئکم بخیر أعمالکم وأزکا‌ها عند ملیککم وأرفع‌ها فی درجاتکم وخیر لکم من إنفاق الذهب والوَرق، وخیر لکم من أن تلقوا عدوکم فتضربوا أعناقهم ویضربوا أعناقکم؟ قالوا: بلى. قال: ذکر الله تعالى» آیا به شما خبر دهم که بهترین اعمال در نزد خداوند متعال چیست؟ عملی که بالا‌ترین درجه دارد و بهتر از بخشش طلا و نقره است و بهتر از آن است که با دشمن روبرو شوید و گردنش را بزنید و گردن شما را بزند؟ گفتند: آری فرمود: ذکر خدا [امام مالک؛ الموطاء (۴۹۰) در کتاب نداء للصلاة. ترمذی (۳۳۷۷) در کتاب الدعوات. ابن ماجه (۳۷۹۰ در کتاب ادب و حاکم در مستدرک آن را صحیح دانسته است (۱/۶۷۳)]. 

پس جهاد اکبر جهاد با نفس است و سلاح آن ذکر خدا و پاک‌سازی قلب است. 

خداوند متعال ارتباط بین دو جهاد را در آیه‌ی دیگری بیان کرده است: 

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللَّـهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿انفال: ۴۵﴾

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون با گروهى برخورد مى‌کنید پایدارى ورزید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید. 

 

ثبات در راه حق جاهد اصغر است و مشروط به جهاد اکبر یعنی جهاد با نفس است و با ذکر و تزکیه انجام می‌گیرد. به هر حال جهاد وسیله‌ای برای امنیت و آرامش است و به خودی خود هدف نیست. آیه‌ی کریمه‌ی زیر هم همین مفهوم را می‌رساند: 

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّـهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿بقره: ١٩٣﴾

با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‌اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست. 

 

در سخنرانی ۱۳ تیر ۱۳۹۳ گفتید «زندگی بدون جهان ممکن نیست» شاید این سخن نتیجه‌ی تفسیر امام قرطبی از آیه‌ی زیر باشد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّـهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ ﴿انفال: ٢۴﴾ 

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى‌بخشد، آنان را اجابت کنید. 

جهاد حقیقی قلب را زنده می‌کند اما گاهی زندگی بدون جهاد هم ممکن است؛ زیرا گاهی مسلمانان در شرایط مشخصی قرار می‌گیرند که نیازی به جهاد نیست و جهاد واجب نمی‌شود. در تاریخ اسلام نمونه‌های زیادی در این مورد وجود داشته است. روحیه‌ی فداکاری و نیت جهاد در میان شما و مجاهدان‌ شما بسیار بالاست و هر کس خواه دوست یا دشمن اگر صادق باشد و حوادث را پیگیری کند به این حقیقت اذعان می‌کند. اما جهاد بدون سبب شرعی و هدف مطلوب و به دور از روش مشروع و نیت مشروع جهاد نیست بلکه محاربه و جنایت است. برای جهاد چند چیز نیاز است: 

الف: نیت جهاد: خدای متعال می‌فرماید: 

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ﴿نجم: ٣٩﴾ و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست. از ابوموسی اشعری روایت کرده است: 

 «جاء رجل إلى النبی فقال: الرَّجُلُ یُقَاتِلُ حَمِیَّةً وَیُقَاتِلُ شَجَاعَةً وَیُقَاتِلُ رِیَاءً فَأَیُّ ذَلِکَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؟ قَالَ: مَنْ قَاتَلَ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا فَهُوَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» 

که شخصی نزد رسول خدا آمد و پرسید: کسی که به خاطر تعصب بجنگد یا به خاطر شجاعت یا به خاطر ریا بجنگد کدام یک جهاد در راه خدا محسوب می‌شود؟ فرمود: کسی که به خاطر تقویت دین خدا مبارزه کند در راه خدا جهاد کرده است [بخاری (۷۴۵۸) در کتاب توحید و مسلم (۱۹۰۴) در کتاب الاماره]. 

پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] می‌فرماید: «أول الناس یُقضى یوم القیامة علیه رجل استشهد فأتی به، فعرَّفه نعمه فعرف‌ها، قال: فما عملت فی‌ها؟ قال: قاتلت فیک حتى استشهدت. قال: کذبت ولکنک قاتلتَ لأن یُقال جریء، فقد قیل ثم أمر به فسحب على وجهه حتى ألقی فی النار» 

نخستین کسی که در روز قیامت محاسبه می‌شود فردی است که شهید شده است؛ او را می‌آورند و خداوند نعمت‌هایش را به او نشان می‌دهد و او آن‌ها را می‌بیند. از وی می‌پرسد: در دنیا چه کردی؟ می‌گوید: در راه تو جهاد کردم تا شهید شدم. می‌فرماید: دروغ می‌گویی جهاد کردی تا بگویند شجاع هستی و چنین هم گفتند. سپس دستور می‌دهد تا او را با صورت بر زمین بکشند و وارد آتش کنند [مسلم (۱۹۰۴) در کتاب الاماره]. 

ب: سبب جهاد: سبب جهاد جنگ با کسانی است که به مسلمانان حمله کرده‌اند؛ پس نباید با کسانی که با مسلمانان جنگ نکرده‌اند و آنان را مورد تجاوز قرار نداده‌اند جهاد کرد. اذن خداوند در جهاد منوط به این آیه است: 

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ﴿٣٩﴾ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِم بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّـهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّـهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّـهِ کَثِیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللَّـهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّـهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴿حج: ۴٠﴾

به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست. 

ه‌مان کسانى که بناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند. [آن‌ها گناهى نداشتند] جز اینکه مى‌گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمى‌کرد، صومعه‌ها و کلیسا‌ها و کنیسه‌ها و مساجدى که نام خدا در آن‌ها بسیار برده مى‌شود، سخت ویران مى‌شد، و قطعاً خدا به کسى که [دین‌] او را یارى مى‌کند، یارى مى‌دهد، چرا که خدا سخت نیرومند شکست‌ناپذیر است. 

 

جهاد با امنیت و آزادی دیانت‌ها ارتباط دارد؛ پیش‌تر باید ظلمی صورت گرفته باشد و کسانی از خانه و کاشانه‌ی خود آواره شده باشند تا جهاد معنا بدهد. این دو آیه پس از سیزده سال آزار و اذیت و شکنجه و کشته شدن چند تن از اصحاب رسول خدا توسط مشرکان نازل شد. جهاد به معنی حمله و تجاوز به خاطر اختلاف نظر یا اختلاف دین نیست. این نظر ابوحنیفه و مالک و احمد و تمام علما از جمله ابن تیمیه است و تنها برخی از علمای شافعی با آن مخالفند [ن. ک: احکام الحرب فی الاسلام؛ دکتر وهبه زحیلی]. 

ج: هدف از جهاد: در این باره آیه‌ی زیر مورد اتفاق همه‌ی علماء است: 

وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّـهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿بقره: ۱۹۳﴾ 

با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‌اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست. 

 

رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] نیز فرموده است: «أُمِرْتُ أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله، فمن قال لا إله إلا الله فقد عصم منی نفسه وماله إلا بحقه وحسابه على الله» دستور دارم با مردم بجنگم تا همه به کلمه‌ی لا اله الا الله شهادت دهند و اگر چنین کردند جان و مال او در امان است مگر به حق اسلام و حسابشان با خداوند است [بخاری (۲۹۴۶) کتاب جهاد]. 

این هدف از جهاد مسلمانان است. این نصوص تصویری از رستگاری را در صورت پیروزی مسلمانان نشان می‌دهد و هدف از جهاد را با سبب آن غاطی نمی‌کند. همه‌ی علما بر این اتفاق دارند و این حدیث زمانی تحقق یافته است. این حالت به وعده‌ی الهی در آیه‌ی کریمه زیر بستگی دارد: 

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِیدًا ﴿فتح: ٢٨﴾ 

اوست کسى که پیامبر خود را به [قصد] هدایت، با آیین درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام ادیان پیروز گرداند و گواه‌بودن خدا کفایت مى‌کند. 

 در دوران رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] در شبه‌ جزیره‌ی عربستان تحقق یافت و خداوند متعال فرمود: 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ﴿توبه: ١٢٣﴾ 

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، با کافرانى که مجاور شما هستند کارزار کنید، و آنان باید در شما خشونت بیابند، و بدانید که خدا با تقواپیشگان است. 

 رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرمود: مشرکان را از جزیره العرب بیرون کنید [بخاری (۳۰۵۳) کتاب الجهاد و مسلم (۱۶۳۷) کتاب الوصیة]. چگونه محقق نشود در حالی که خداوند به رسولش وعده داده بود: 

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ﴿صف: ٩﴾ 

اوست کسى که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد، تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید. 

 

در این‌جا جزیره العرب منظور است که در دوران پیامبر اسلام [صلی الله علیه و سلم] این مهم عملی شد. به هر حال مسؤولان جهاد وظیفه دارند در صورت عدم تحقق مصلحت جهاد در راستای مصحلت مسلمانان آن را متوقف کنند. خدای متعال در تشریح این نکته می‌فرماید: 

انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ ١٩٣بقره: ۱۹۳﴾ پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست. 

شرایط و ماجرای صلح حدیبیه بهترین دلیل در این مورد است. 

د: روش جهاد: به طور خلاصه درباره‌ی روش جهاد می‌توان به این حدیث رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] استدلال کرد که می‌فرماید: «اغزوا ولا تغلّوا ولا تغدروا ولا تمثّلوا ولا تقتلوا ولیداً» جهاد کنید اما کسی را به زنجیر نکشید و خیانت نکنید، کسی را مثله نکنید و بچه‌ای را نکشید [مسلم (۱۷۳۱) کتاب الجهاد. ترمذی (۱۴۰۸) کتاب الدیات]. 

در روز فتح مکه فرمود: «لا یُقتل مدبر ولا یُجهز على جریح ومن أغلق بابه فهو آمن» کسی که فرار کند کشته نمی‌شود و هیچ مجروحی کشته نمی‌شود؛ هر کس درِ خانه‌اش را ببندد در امان است [ابن ابی شیبه (۶/۴۹۸) در المصنف]. ابوبکر صدیق نیز در هنگام اعزام لشکر به شام فرمود: «با مردمی روبرو خواهید شد که خود را در دیر‌ها زندانی کرده‌اند و به عبادت مشغولند با آنان کاری نداشته باشید. گروهی را خواهید دید که شیطان بر سر‌هایشان نشیمن‌گاه درست کرده است. یعنی کشیش‌هایی که مسلح هستند و سر جنگ دارند پس گردن-شان را بزنید. بزرگان و پیران و زنان و کودکان را نکشید، هیچ جای آبادی را ویران نکنید و درختی را نبرید و حیوانی را سر نبرید مگر برای کاری. درختان خرما را از ریشه نکنید و آن را غرق نکنید. کسی را مثله نکنید و کسی را نترسانید و احدی را به زنجیر نکشید. قطعا خداوند کسانی را که در نهان خدا و پیامبرش را یاری دهند یاری خواهد داد و خداوند نیرومند شکست‌ناپذیر است» [بیهقی: سنن کبری (۹/۹۰) و مروزی مسند ابوبکر (۲۱)]. 

درباره‌ی کشتن اسیران باید گفت که این کار در اسلام حرام است اما شما بسیاری از اسراء را کشتید. به عنوان مثال در خرداد ماه امسال بیش از ۱۷۰۰ اسیر را در پایگاه سبایکر در تکریت قتل عام کردید. تیر ماه امسال ۲۰۰ اسیر دیگر را در میدان گازی شاعر به قتل رساندید. مرداد ماه امسال هم ۷۰۰ اسیر از قبیله‌ی شعیطات در دیر الزور را کشتید که ۶۰۰ نفر از آنان از شهروندان غیرمسلح بودند. مرداد ماه امسال ۲۵۰ اسیر را در پایگاه هوایی طبقه در رقه کشتید و بسیاری از سربازان کرد و سربازان لبنانی و دیگر افراد بی‌گناهی که تنها خدا از سرنوشتشان آگاه است. این‌ها بدون شک جنایت جنگی هستند. اگر بگویید که پیامبر اسلام [صلی الله علیه و سلم] برخی از اسراء را در جنگ‌ها کشته است می‌گوییم: به دستور ایشان تنها دو نفر در جنگ بدر کشته شدند و آن دو عقبه بن ابی معیط و نضر بن حارث بودند. همه‌ی کسانی که کشته شدند از فرماندهان و جنایت‌کاران جنگی بودند و کشتن جنایت‌کار جنگی به دستور حاکم جایز است. صلاح الدین ایوبی هم پس از فتح قدس چنین کرد. 

این کار به جنایاتی شباهت دارد که متحدین پس از جنگ جهانی دوم در دادگاه‌های نیونبرگ مرتکب شدند. به نسبت ده‌ها هزار نفری که به دست رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] اسیر شدند، غیر از آن فرماندهان در طول ده سال مبارزه و بیست و هفت غزوه ایشان یک نفر از مبارزان عادی را به قتل نرساند بلکه نسبت به اسراء به نیکی سفارش می‌کرد [به روایت ابن عبدالله در الاستیعاب (۲/۸۱۲)، تفسیر قرطبی (۱۹/۱۲۹)؛ قتاده می‌گوید: خداوند دستور داده است با اسراء به نیکی رفتار شود]. 

حکم الهی درباره‌ی اسراء این آیه است که می‌فرماید: 

فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ﴿محمد: ۴﴾ 

پس [اسیران را] استوار در بند کشید؛ سپس یا [بر آنان‌] منّت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [و عوض از ایشان بگیرید]، تا در جنگ، اسلحه بر زمین گذاشته شود. 

خداوند دستور داده است که با اسراء با احترام برخورد شود: 

وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا ﴿انسان: ٨﴾ 

و به [پاس‌] دوستى [خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک مى‌دادند. 

 درباره‌ی کسانی که در سال فتح مکه اسیر شدند رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] عفو و گذشت را برگزید و به آنان فرمود: «أقول کما قال أخی یوسف «لا تثریب علیکم الیوم» اذهبوا فأنتم الطلقاء» من هم‌‌ همان سخن یوسف را به شما می‌گویم: امروز سرزنشی بر شما نیست بروید که آزاد هستید [بیهقی در سنن کبری (۹/۱۱۸)، ن. ک: فیض القدیر شرح جامع الصغیر (۵/۱۷۱)]. 

 

آخرین نکته درباره‌ی شیوه‌ی جهاد آن است که در جهاد تنها مبارزان کشته می‌شوند و جایز نیست به خانواده‌ی آنان یا نسبت به غیرنظامیان تعدی شود. اگر بگویید از پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] درباره‌ی فرزندان و زنان مشرکان پرسیدند که گاهی در حملات شبانه آسیب می‌بینند. ایشان فرمود: آنان هم از مشرکان هستند [مسلم (۱۷۴۵) کتاب الجهاد]. در پاسخ باید گفت این حدیث به قتل خطای بی‌گناهان اشاره می‌کند و بر قتل عمدی زنان و کودکان دلالت نمی‌کند ‌آن گونه که در انفجار‌ها کشته می‌شوند. درباره‌ی آیه‌ی «وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ» ﴿توبه: ۷۳﴾ و بر آنان سخت بگیر. و آیه‌ی «وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً» ﴿توبه: ١٢٣﴾ و آنان باید در شما خشونت بیابند. باید گفت این حالت‌ها مخصوص جنگ است نه پس از جنگ. 

۹- تکفیر: برخی از کج‌فهمی‌ها در مسأله‌ی تکفیر ناشی از زیاده‌روی برخی از علمای سلف در تکفیر است؛ آنان از سخنان ابن تیمیه و ابن قیم در مسایل مهم فرا‌تر رفته‌اند. درباره‌ی تکفیر به طور خلاصه باید گفت: اصل در اسلام آن است کسی که لا اله الا الله و محمد رسول الله را بر زبان آورد مسلمان است و تکفیرش جایز نیست. خدای متعال می‌فرماید: 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِندَ اللَّـهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذَٰلِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّـهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّـهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ﴿نساء: ٩۴﴾

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون در راه خدا سفر مى‌کنید [خوب‌] رسیدگى کنید و به کسى که نزد شما [اظهار] اسلام مى‌کند؛ مگویید: «تو مؤمن نیستى» [تا بدین بهانه‌] متاع زندگى دنیا را بجویید، چرا که غنیمتهاى فراوان نزد خداست. قبلا خودتان [نیز] همین گونه بودید، و خدا بر شما منت نهاد. پس خوب رسیدگى کنید، که خدا همواره به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است. 

 

 «تبینوا» بدان معناست که از آنان بپرسید آیا مسلمان هستند؟ در این‌جا بنا بر ظاهر عمل می‌شود و لازم نیست ایمانشان مورد آزمایش قرار گیرد. رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] می‌فرماید: «ویلکم، أو ویحکم، انظروا، لا ترجعوا بعدی کفاراً، یضرب بعضُکم رقاب بعض» وای بر شما خوب دقت کنید پس از من به کفر باز نگردید که گردن یک‌دیگر را بزنید [بخاری (۴۴۰۳) کتاب المغازی. مسلم (۶۶) کتاب الایمان]. 

هم‌چنین فرموده است: 

 «من قال: لا إله إلا الله فقد عصم منی نفسه وماله إلا بحقه وحسابه على الله» هر کس کلمه‌ی لا اله الا الله را بر زبان آورد جان و مالش از طرف من در امان است مگر به حق اسلام و حسابش با خداست [بخاری (۲۹۴۶) کتاب الجهاد]. 

ابن عمر و عایشه‌ی صدیقه هم فرموده‌اند: تکفیر اهل قبله جایز نیست [مجمع الزوائد حافظ هیتمی (۱/۱۰۶)]. 

این مسأله از خطرناک‌ترین مسایل است زیرا افراط گرایان از این طریق خون مسلمانان را حلال می‌دانند و حرمت جان و مال و حقوقشان را پایمال می‌کنند. خداوند متعال می‌فرماید: 

وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا ﴿نساء: ٩٣﴾ 

و هر کس عمداً مؤمنى را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود؛ و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌کند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است. 

 

پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: 

 «أیما رجل قال لأخیه یا کافر فقد باء بها أحدهما» هر کس به برادرش بگوید کافر کفر شامل یکی از آن دو می‌شود [بخاری (۶۱۰۴) کتاب الادب]. 

خداوند متعال نیز شدیدا هشدار داده است که مسلمانان نباید کسی را که به زبان اسلام آورده است بکشند: 

فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّـهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا ﴿نساء: ٩٠﴾ 

پس اگر از شما کناره‌گیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند، [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است. 

 رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] هشدار داده است که نباید همسایه را به شرک متهم کرد و در برابر او شمشیر کشید. ایشان می‌فرماید: «إن ما أتخوف علیکم رجل قرأ القرآن... فانسلخ منه ونبذه وراء ظهره وسعى على جاره بالسیف ورماه بالشرک» بیم آن دارم که کسی از شما قرآن بخواند و از چیزی از آن فهم نکند؛ قرآن را کنار گذارد و با شمشیر همسایه‌اش را دنبال کند و او را به شرک متهم کند [صحیح ابن حبان (۱/۲۸۲)]. 

کشتن مسلمان و کشتن هیچ انسان غیر مسلحی جایز نست؛ در ماجرای اسامه بن زید آمده است که او مردی را که لا اله الا الله بر زبان آورده بود کشت. رسول خدا به او فرمود: این مرد لا اله الا الله گفت و تو او را کشتی؟ گفت:‌ای رسول خدا از ترس اسلحه گفت. فرمود: آیا قلبش را شکافتی تا بدانی چگونه شهادت داده است؟ [مسلم (۹۶) کتاب الایمان]. 

در اینترنت ویدیویی از شاکر وهیب از هواداران داعش – در آن زمان – منتشر شد که او تعدادی از مردم غیر مسلح را که می‌گفتند ما مسلمانیم به صف کرده بود. از آنان درباره‌ی رکعت‌های برخی از نماز‌ها می‌-پرسید. آنان به اشتباه پاسخ می‌دادند و او همه را به قتل رساند [فیلم آن در یوتیوپ موجود است؛ خرداد ماه ۱۳۹۳ تحت عنوان کشته شدن راننده‌ی کامیون‌ها به دست شاکر وهیب]. این کار حرام و یک جنایت وحشیانه است. 

اعمال انسان‌ها به نیت بستگی دارد رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: «إنما الأعمال بالنیات وإنما لکل امرئ ما نوى...» اعمال به نیت بستگی دارد و هر کس در گروه نیت خود است... [بخاری (۱) کتاب بدء الوحی و مسلم (۱۹۰۷) کتاب الاماره]. 

خداوند متعال نیز فرموده است: 

إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّـهِ وَاللَّـهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّـهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ ﴿منافقون: ١﴾ 

چون منافقان نزد تو آیند گویند: گواهى مى‌دهیم که تو واقعاً پیامبر خدایى. و خدا [هم‌] مى‌داند که تو واقعاً پیامبر او هستى، و خدا گواهى مى‌دهد که مردم دوچهره سخت دروغگویند. 

خداوند از زبان منافقان می‌گوید که بر رسالت پیامبر اکرم شهادت می‌دهند. خداوند سخن آنان را کذب و دروغ توصیف می‌کند زیرا با نیت کذب به رسالت محمد گواهی می‌دادند. دروغشان آن‌جا بود که با زبان خود شهادت را اظهار می‌کردند در حالی که خداوند از دل‌هایشان آگاه بود و می‌دانست از ته دل شهادت نمی‌دهند. این یعنی کفر مقتضی قصد و نیت است و تنها سخنی که از روی سهو یا غفلت بر زبان جاری می‌شود ملاک نیست. نمی‌توانیم کفر کسی را ثابت کنیم مگر نیت قلبی او را بدانیم بنابراین نمی‌توانیم فردی را که ممکن است گاهی در فهم مسأله‌ای دچار خطا شود تکفیر کنیم. خدای متعال می‌فرماید: 

مَن کَفَرَ بِاللَّـهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَـٰکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّـهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿نحل: ۱۰۶﴾ 

هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت‌] مگر آن کس که مجبور شده و [لى‌] قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن هر که سینه‌اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابى بزرگ خواهد بود. 

 

جایز نیست عملی را به گونه‌ای تفسیر کنیم که مورد نظر صاحب عمل نیست آن هم زمانی که آن عمل در میان مسلمان مورد اختلاف باشد. جایز نیست بر سر مسأله‌ای که میان علما اختلاف است کسی را تکفیر کنیم. نمی‌توان مردم را به صورت جمعی تکفیر کرد زیرا تکفیر متوجه شخص است و عمل و نیت او ملاک است. خدای متعال می‌فرماید: وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ﴿زمر: ٧﴾ و هیچ بردارنده‌اى بار [گناه‌] دیگرى را برنمى‌دارد. 

تکفیر کسی که در کفر دیگران شک دارد یا آنان را تکفیر نمی‌کند جایز نیست. علت تفصیل این موضوع این است که شما به محض اینکه وارد موصل یا حلب شدید کتاب‌های شیخ محمد بن عبدالوهاب را در میان مردم پخش کردید. به هر تقدیر علما از جمله ابن تیمیه و ابن قیم بین عمل کافر و تکفیر تفاوت قایل شده‌اند. حتی اگر کسی مرتکب عملی شود که بویی از کفر داشته باشد به خاطر دلایلی که ذکر شد واجب نیست به کفر چنین شخصی حکم شود. 

 

امام ذهبی [سیر اعلام النبلاء؛ امام ذهبی (۱۱/۳۹۳)]. از شیخ خود این تیمیه نقل کرده است که ایشان در اواخر عمرش می‌گفت: من هیچ یک از امت را تکفیر نمی‌کنم. پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] می‌فرماید: «لا یحافظ على الوضوء إلا مؤمن فمَن لازم الصلوات بوضوء فهو مسلم». تنها مؤمن از وضو محافظت می‌کند؛ پس هر کس با وضو در نماز‌ها حاضر شود او مسلمان است. هم‌چنین فرموده است: «الشرک الخفی أن یقوم الرجل یصلی فیزین صلاته لما یرى من نظر رجل» شرک خفی آن است که کسی نماز می‌خواند و نمازش را به خاطر شخصی که به او نگاه می‌کند زیبا‌تر می‌خواند [ابن ماجه (۴۲۰۴) کتاب الزهد]. ایشان ریا در نماز را به شرک خفی‌‌ همان شرک اصغر تشبیه کرده است. این شرک اصغر که برخی از بندگان مرتکب آن می‌شوند شرک اکبر محسوب نمی‌شود و به تکفیر و خروج از امت نمی‌انجامد. 

همه‌ی مردم پس از انبیای الهی خدا را بر حسب توان خود عبادت می‌کنند نه بر حسب قدرت خداوند. خدای متعال می‌فرماید: 

وَمَا قَدَرُوا اللَّـهَ حَقَّ قَدْرِهِ ﴿انعام: ٩١﴾ بزرگى خدا را چنانکه باید نشناختند. 

هم‌چنین می‌فرماید: 

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا ﴿اسراء: ٨۵﴾ 

و در باره روح از تو مى‌پرسند، بگو: روح از [سنخ‌] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است. 

اما خداوند همین عبادت را می‌پذیرد زیرا مردم از حقیقت خدا ناآگاهند زیرا: 

لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ﴿شوری: ١١﴾ چیزى مانند او نیست. 

لَّا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ ﴿انعام: ١٠٣﴾ چشم‌ها او را درنمى‌یابند و اوست که دیدگان را درمى‌یابد. 

خداوند تنها با آن‌چه از راه وحی از خود خبر داده است یا با آن‌چه پیامبرش فرموده است شناخته می‌شود: 

یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ﴿غافر: ١۵﴾

به هر کس از بندگانش که خواهد آن روح [=فرشته‌] را، به فرمان خویش مى‌فرستد. 

پس انسان چگونه به خود اجازه می‌دهد وقتی می‌بیند دیگران خدا را در حد توان خود نمی‌پرستند به روی آنان شمشیر بکشد؟ هیچ کس نمی‌تواند خدا را آن گونه که باید عبادت کند مگر کسی که خدا بخواهد. به هر حال موضوع شرک درباره‌ی عرب‌ها منتفی است چرا که رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: «إن الشیطان قد أیس أن یعبده المصلون فی جزیرة العرب ولکن فی التحریش بینهم» شیطان از اینکه نمازگزاران جزیره العرب او را عبادت کنند نامید شد اما هم‌چنان آنان را تحریک می‌کند [مسلم (۲۸۱۲) کتاب صفة القیامة و الجنة والنار]. 

 

۱۰- اهل کتاب: شما یهودیان و مسیحیان را بین پرداخت جزیه، شمشیر یا پذیرش اسلام مخیر کردید؛ خانه-‌هایشان را با رنگ قرمز مشخص کردید، کلیسا‌هایشان را ویران ساختید و در برخی موارد به خانه‌ و داراییشان یورش بردید. برخی را کشتید و باعث شدید شمار زیادی از آنان آواره‌ی کوه و بیابان شوند. این مسیحیان که با اسلام سر جنگ ندارند و به کسی تعدی نکرده‌اند. بلکه دوست و همسایه و هم‌وطن ما هستند. از دیدگاه شرعی همه‌ی آنان بر عهد و پیمان ۱۴۰۰ سال پیش هستند و حکم جهاد بر آنان منطبق نمی‌شود. برخی از آنان با لشکر رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] بر ضد رومی‌ها جنگیده‌اند. از آن زمان شهروند دولت مدینه بوده‌اند؛ برخی از آنان بر عهده و پیمانی هستند که عمر بن خطاب و خالد بن ولید و خلفای اموی و عباسی و عثمانی از آنان گرفته‌اند. خلاصه اینکه آنان بیگانه نیستند بلکه پیش از اسلام هم ساکن این سرزمین بوده‌اند. اینان دشمن نیستند بلکه دوست هستند. ۱۴۰۰ سال است که در برابر صلیبی‌ها و استعمارگران و اسرائیل و... از کشورشان دفاع کرده‌اند چگونه با آنان چون دشمن رفتار می‌کنید؟ خدای متعال می‌فرماید: 

لَّا یَنْهَاکُمُ اللَّـهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ﴿ممتحنه: ٨﴾ [اما] خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمى‌دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى‌دارد. 

 

درباره‌ی جزیه باید گفت در شریعت اسلام جزیه دو نوع است: نخست جزیه‌ای که با خواری با دست خود می‌دهند و این مخصوص کسانی است که با اسلام می‌جنگند: 

قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَلَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّىٰ یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿توبه: ٢٩﴾ 

با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى‌آورند، و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام گردانیده‌اند حرام نمى‌دارند و متدین به دین حق نمى‌گردند، کارزار کنید، تا با [کمال‌] خوارى به دست خود جزیه دهند. 

 

منظور کسانی است که آغازگر جنگ با مسلمانان بوده‌اند به دلیل آیه‌ی کریمه‌ای که پیش‌تر در همین سوره آمده بود: 

أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّـهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿توبه: ۱۳﴾ 

چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند، و آنان بودند که نخستین‌بار [جنگ را] با شما آغاز کردند، نمى‌جنگید؟ آیا از آنان مى‌ترسید؟ با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوار‌تر است که از او بترسید. ١٣﴾

 [ابن جریر در تفسیر خود (۶/۱۵۷) گفته است: قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ... عفو و گذشت را نفی نمی‌کند؛ چنان‌چه پس از جنگ ذلتشان را اقرار کنند و جزیه بدهند می‌توان دستور به عفو و بخشش داد]. 

اما از کسانی که با مسلمانان جنگ نکرده‌اند، جزیه گرفته می‌شود آن هم بدون خشونت. حضرت عمر موافقت کرد که آن را صدقه بنامد که به جای زکات از آنان گرفته می‌شود. البته درصد آن کمتر از زکات است؛ این مبالغ به بیت‌المال واریز می‌شود و در هنگام نیاز به شهروندان مسیحی هم داده می‌شود‌‌ همان کاری که عمر بن خطاب انجام داد [برخی از فقهاء جایز دانسته‌اند که اگر غیرمسلمانان در جنگ شرکت کنند جزیه از آنان ساقط ‌شود. این کار در زمان حضرت عمر انجام گرفت]. 

۱۱- ایزدی‌ها: بر کردهای ایزدی حکم جهاد جاری کردید در حالی که آنان با شما و با مسلمانان نجنگیده بودند؛ آنان را بندگان شیطان معرفی کردید و بین مرگ و پذیرش اجباری اسلام مخیرشان کردید. صد‌ها تن از آنان را کشتید و در گورهای جمعی به خاک سپردید و باعث مرگ و آزار و اذیت صد‌ها تن دیگر شدید. اگر دخالت آمریکا و کرد‌ها نبود هزاران نفر از زنان و کودکان و پیران و جوانانشان هلاک می‌شدند و این عین جنایت است. از دیدگاه شرعی آنان مجوس هستند. زیرا رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: چون اهل کتاب با آنان رفتار کنید. [ابن مالک در موطاء (۶۱۷) کتاب الزکاة و امام شافعی در مسند خود (۱۰۰۸)]. 

در نییجه آنان اهل کتاب هستند و خداوند متعال فرموده است: 

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّـهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿حج: ۱۷﴾ 

کسانى که ایمان آوردند و کسانى که یهودى شدند و صابئى‌ها و مسیحیان و زرتشتیان و کسانى که شرک ورزیدند، البته خدا روز قیامت می‌انشان داورى خواهد کرد، زیرا خدا بر هر چیزى گواه است. 

 

بسیاری از علمای سلف بر اساس حدیث یاد شده آنان را در زمره‌ی مجوس جای داده‌اند. امویان هندو‌ها و بودایی‌ها را اهل ذمه حساب کرده‌اند. امام قرطبی و امام اوزاعی گفته‌اند: از بت‌پرستان و آتش‌پرستان و بی-دینان جزیه گرفته می‌شود [تفسیر قرطبی (۸/۱۱۰)]. مذهب مالک هم همین است به اعتقاد ایشان از همه‌ی مشرکان و بی‌دینان از عرب و عجم جزیه گرفته می‌شود مگر مرتد. 

۱۲- بردگی: یکی از اهداف انکار ناپذیر اسلام پایان دادن به نظام بردگی است؛ خداوند متعال فرموده است: 

سنت رسول اکرم هم بر همین بوده است ایشان هر برده و کنیزکی که در اختیار داشت یا به او بخشیده بودند آزاد کرد [ن. ک: البدایه و النهایه (۵/۲۸۴) ابن کثیر؛ ایشان می‌نویسد: رسول خدا همه‌ی غلامان و کنیزانش را آزاد کرد و هیچ میراثی از خود باقی نگذاشت]. 

بیش از صد سال است که مسلمانان و تمام جهانیان اجماع دارند که بردگی حرام و جرم محسوب می‌شود؛ اقدامی که در تاریخ انسانیت بسیار مهم بود. رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] درباره‌ی پیمان جوان‌مردان که در جاهلیت وجود داشت فرموده است: اگر در اسلام هم به چنین پیمانی دعوت شوم می‌پذیرم [بیهقی در معرفة السنن و الآثار (۱۱/۱۳۵)، سنن کبری (۶/۵۹۶)، سیره‌ی ابن هاشم (۱/۲۶۶)]. شما پس از صد سال و پس از اجماع مسلمانان این قانون را زیر پا گذاشتید. زنان را به اسارت گرفتید و با این کار بار دیگر باعث فتنه و فساد در زمین شدید. فحشا را رواج دادید آن هم به روشی که شریعت در صدد ریشه‌کن کردن آن بود و از صد سال پیش به اجماع و با امضای کشورهای اسلام مبنی بر منع برده‌داری حرام شده است. خدای متعال می‌فرماید: 

وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ ﴿١٢﴾ فَکُّ رَقَبَةٍ ﴿١٣﴾ أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ ﴿بلد: ١۴﴾ 

و تو چه دانى که آن گردنه [سخت‌] چیست؟ 

بنده‌اى را آزادکردن، یا در روز گرسنگى، طعام‌دادن. 

فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن یَتَمَاسَّا ﴿مجادله: ٣﴾ 

پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگى کنند، بنده‌اى را آزاد گردانند. 

مسؤولیت این جنایت بزرگ که چه بسا در آینده بر ضد اسلام و مسلمانان تمام می‌شود بر عهده‌ی شما خواهد بود. 

۱۳- اجبار در دین: خداوند متعال می‌فرماید: 

لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ ﴿غاشیه: ٢٢﴾ بر آنان تسلّطى ندارى. 

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ﴿بقره: ٢۵۶﴾ در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. 

وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَن فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ﴿یونس: ٩٩﴾ 

و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعاً هر که در زمین است همه آن‌ها یکسر ایمان مى‌آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر مى‌کنى که بگروند؟ 

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْیَکْفُرْ ﴿کهف: ۲۹﴾ 

و بگو حق از پروردگارتان [رسیده‌] است. پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند. 

لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ ﴿کافرون: ۶﴾ دین شما براى خودتان، و دین من براى خودم. 

معلوم است که آیه‌ی «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» پس از فتح مکه نازل شده است و هیچ کس نمی‌تواند بگوید که این آیه منسوخ است. شما مردم را به اجبار مسلمان کرده‌اید‌‌ همان گونه که نظرات خود را به زور بر مسلمانان تحمیل می‌کنید و هیچ گناه کوچک و بزرگی را که بین بنده و خدا می‌گذرد از مردم تحمل نمی‌کنید. در رقه و دیر الزور و مناطقی دیگری که تحت کنترل دارید، افراد مسلحی را بر مردم گمارده‌اید که در میان آنان رفت و آمد می‌کنند و خود را «حسبه» می‌نامند و از مردم حساب می‌کشند؛ گویی از جانب خدا مکلف شده‌اند تا اوامر الهی را اجرا کنند در حالی که از هیچ یک از صحابه چنین کاری دیده نشده است. این امر به معروف و نهی از منکر نیست کار شما اجبار و زور و تهدید و ارعاب خودسرانه است. اگر خداوند خواهان چنین شیوه‌ای بود مردم را به زور وادار به پذیرش حساسترین جزئیات دین می‌کرد: 

أَفَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَن لَّوْ یَشَاءُ اللَّـهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِیعًا ﴿رعد: ۳۱﴾ 

آیا کسانى که ایمان آورده‌اند، ندانسته‌اند که اگر خدا مى‌خواست قطعاً تمام مردم را به راه مى‌آورد؟ 

إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ ﴿شعراء: ۴﴾

اگر بخواهیم، معجزه‌اى از آسمان بر آنان فرود مى‌آوریم، تا در برابر آن، گردن‌هایشان خاضع گردد. 

 

۱۳- زنان: این موضوع بسیار گسترده است؛ خلاصه‌اش این است که شما زنان را چون زندانی و بازداشتی تصور می‌کنید باید بر اساس دیدگاه شما لباس بپوشند نه از خانه خارج شوند و نه چیزی را فراگیرند. درحالی که رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: «طلب العلم فریضة على کل مسلم» طلب علم بر هر مسلمانی فرض است [ابن ماجه (۲۲۴)، معجم کبیر طبرانی (۱۰/۱۹۵)]. 

علاوه بر این نخستین کلمه‌ای که در قرآن نازل شد «اقرأ» است. شما نمی‌گذارید زنان چیزی یاد بگیرند و کسب کار داشته باشند و با آزادی در جامعه حرکت کنند. زنان را مجبور می‌کنید با سربازان شما ازدواج کنند. چنین کاری چگونه صحیح است در حالی که خداوند متعال می‌فرماید: 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّـهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ﴿نساء: ١﴾ 

اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید؛ و از خدایى که به [نام‌] او از همدیگر درخواست مى‌کنید پروا نمایید؛ و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است. 

 پیامبر اسلام فرموده است: «استوصوا بالنساء خیراً» وصیت مرا نسبت به رفتار زنان بپذیرید [بخاری (۵۱۸۶) کتاب النکاح و مسلم (۱۴۶۸) کتاب الرضاع]. 

۱۵- کودکان: کودکان را در جنگ و درگیری مشارکت می‌دهید برخی سلاح به دست می‌گیرند و برخی با سرهای بریده‌ی اعدامی‌ها بازی می‌کنند؛ برخی در جنگ شرکت می‌کنند و می‌کشند و کشته می‌شوند. تعدادی در مدارس شما شکنجه می‌شوند تا برای کارهای معین ساخته شوند و شماری را هم بی‌رحمانه اعدام کردید. کافی است بگوییم همه‌ی این‌ها جنایت بر ضد افراد بی‌گناه است زیرا کودکان ملکف نیستند و خداوند متعال فرموده است: 

وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا ﴿نساء: ٧۵﴾ 

و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات‌] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‌جنگید؟ همانان که مى‌گویند پروردگارا، ما را از این شهرى که مردمش ستم‌پیشه‌اند بیرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما. 

 

۱۶- حدود: اجرای حدود در شریعت اسلام واجب است اما پس از بیان و هشدار و فراهم کردن شرایط وجوب اجرا می‌شود در شرایط سخت حدود اجرا نمی‌شود؛ به عنوان مثال پیامبر اکرم [صلی الله علیه و سلم] در برخی حالات از اجرای حدود صرف نظر می‌کرد. حضرت عمر در سال قحطی حدود را ملغی کرد. در تمام مذاهب شرعی حدود روش‌های مشخصی دارد؛ از جمله باید با نرمی و مدارا اجرا شود و شرایط اجرای آن چندان آسان نیست. حدود با شبهه رفع می‌شود یعنی با کوچک‌ترین شک حد ملغی می‌شود. بر شخص فقیر و نیازمند حد جاری نمی‌شود؛ سرقت میوه و سبزی حد ندارد؛ سرقت اموال نیز تا پایین‌تر از مبلغ معین حد ندارد. اما شما در اجرای حد شتاب می‌کنید در حالی که انسان هوشمند و علاقمند به دین اجرای حد را دشوار‌ترین کار می‌داند. 

۱۷- شکنجه: برخی از کسانی که با شما کار کرده‌اند یا در دست شما اسیر بوده‌اند از شکنجه و تنبیه و انواع آزار و اذیت سربازان شما تا قتل افراد شکوه دارند از جمله زنده به گور کردن انسان! سر بریدن با چاقو که از سخت‌ترین شکنجه‌هاست و شرعا به هیچ و جه جایز نیست. اعدام دست‌جمعی حرام است. سربازان شما کسانی را که باید می‌کشتند مسخره می‌کردند و به آنان ناسزا می‌گفتند. صدای گوسفند در می‌-آوردند و می‌گفتند شما را چون گوسفند سر می‌بریم سپس چنین می‌کردند. آنان به کشتن افراد کفایت نمی‌-کردند بلکه با تحقیر و تمسخر با آنان رفتار می‌کردند اما خدای متعال مسخره را نکوهش کرده است: 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ ﴿حجرات: ١١﴾ 

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آن‌ها از این‌ها بهتر باشند. 

۱۸- مثله کردن: یکی دیگر از جنایات شما مثله کردن یا جدا کردن اعضای جنازه است؛ سر افراد را می‌-برید و آن را در هر جایی آویزان می‌کنید. مانند توپ به آن لگد می‌زنید و این جنایات را عمداً زمانی پخش می‌کردید که جهانیان غرق تماشای فوتبال بودند. در حالی که فوتبال تفریحی است که در اصل مشروع است و در بحبوحه‌ی مشکلات باعث سرگرمی مردم می‌شود. شما جسد‌ها و سرهای بریده شده را به باد استهزا می‌گیرید و این کار‌ها را در پادگان‌هایی که در سوریه تصرف کرده‌اید انجام داده‌اید. با این کار‌ها مدرک به دست کسانی داده‌اید که درباره‌ی اسلام تبلیغ سوء می‌کنند. وقتی این اعمال را با نام اسلام در اینترنت پخش کردید، برای جهانیان بهانه شد که بگویند اسلام دین خشونت و وحشی‌گری است با اینکه اسلام از این گونه اعمال بیزار است و همه را حرام می‌داند. 

۲۰- نسبت دادن جنایت به خداوند متعال تحت عنوان تواضع: در پایگاه لشکر ۱۷ در شمال شرق سوریه پس از آنکه سربازان سوری را به سیم خاردار بستید و سرشان را با چاقو بریدید، یک نوار ویدیو از این صحنه را در اینترنت منتشر کردید و در آن گفتید: «خداوند بر ما سربازان دولت اسلامی منت نهاد و لشکر ۱۷ را برای ما فتح کرد این تنها یاری خدا بود و ما اذعان می‌کنیم که هیچ نیرو و قدرتی نداریم». شما این جنایت بی‌رحمانه را به خدا نسبت دادید و این کار را تواضع شمردید یعنی خداست که چنین کرده است نه شما! با این روش جنایت را به خدا نسبت دادید گویی فروتنی می‌کنید اما خداوند از هر کار ناپسندی بری است: 

وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَاللَّـهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿اعراف: ٢٨﴾ 

و چون کار زشتى کنند، مى‌گویند: پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است. بگو: قطعاً خدا به کار زشت فرمان نمى‌دهد، آیا چیزى را که نمى‌دانید به خدا نسبت مى‌دهید؟ 

 ۲۰- تخریب قبور انبیاء و صحابه: قبرهای انبیاء و صحابه را تخریب کردید در حالی که پیرامون مسأله‌ی قبر در میان علماء اختلاف وجود دارد اما در هر حال منفجر کردن قبور، نبش قبر و آسیب رساندن به اجساد پیامبران و صحابه جایز نیست‌‌ همان گونه که جایز نیست درخت انگور را بسوزانیم به این دلیل که برخی از آن شراب می‌سازند در قرآن می‌خوانیم: 

قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَىٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا ﴿کهف: ٢١﴾ 

 [سرانجام‌] کسانى که بر کارشان غلبه یافتند گفتند: حتماً بر ایشان معبدى بنا خواهیم کرد. 

وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى ﴿بقره: ١٢۵﴾ 

در مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود اختیار کنید

رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: «قَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیَارَةِ الْقُبُورِ فَقَدْ أُذِنَ لِمُحَمَّدٍ فِی زِیَارَةِ قَبْرِ أُمِّهِ فَزُورُوهَا فَإِنَّهَا تُذَکِّرُ الآخِرَةَ» من شما را از رفتن بر سر قبر‌ها باز می‌داشتم اما اکنون به محمد اجازه داده شد تا به زیارت قبر مادرش برود شما هم به زیارت مردگان بروید که آخرت را در دل شما زنده می‌کند. زیارت قبور باعث یاد مرگ و آخرت می‌شود و خداوند متعال می‌فرماید: 

أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ ﴿١﴾ حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ﴿تکاثر: ٢﴾ 

تفاخر به بیشترداشتن، شما را غافل داشت. تا کارتان [و پایتان‌] به گورستان رسید. 

ابوعمر بغدادی گفته است: تخریب و از میان بردن تمام مظاهر شرک واجب است و وسایل آن نیز حرام است. ایشان با توجه به حدیثی که از ابو الهیاج اسدی در صحیح مسلم آمده این وجوب را برداشت کرده است. حدیث صحیح مسلم از این قرار است: ابو الهیاج اسدی می‌گوید علی بن ابی‌ طالب به من گفت: می‌دانی رسول خدا مرا برای چه کاری فرستاده است؟ به من فرمود: هر مجسمه‌ای را دیدی آن را خرد کن و هر قبر بلندی را دیدی آن را با زمین یکسان کن [مسلم (۹۷۷) و ترمذی (۱۰۵۴)]. 

در پاسخ می‌گوییم: سخن شما درست است اما این به معنی تخریب قبور انبیاء و صحابه نیست زیرا صحابه بر دفن رسول خدا و دو یار او ابوبکر و عمر در ساختمان مجاور مسجد اجماع کردند. 

۲۱- خروج بر حاکم: خروج بر حاکم تنها زمانی جایز است که کفر آشکاری از او دیده شود یعنی کفری که خود به صراحت به آن اعتراف کند به طوری که مسلمانان بر تکفیر او اجماع داشته باشند و از اقامه‌ی نماز توسط او جلوگیری کنند به دلیل این آیه: 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّـهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ ﴿نساء: ۵٩﴾ 

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید. 

 رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] نیز در حدیثی فرموده است: «اسمعوا وأطیعوا وإن استعمل حبشی کأنَّ رأسه زبیبة» گوش کنید و اطاعت کنید اگر چه برده‌ای حبشی که سرش به اندازه‌ی کشمش [کوپک] است فرمانروای شما باشد [بخاری (۶۹۳) کتاب الاذان]. هم‌چنین می‌فرماید: 

 «خیار أئمتکم الذین تحبونهم ویحبونکم ویصلون علیکم وتصلون علیهم، وشرار أئمتکم الذین تبغضونهم ویبغضونکم، وتلعنونهم ویلعنونکم. قیل: یا رسول الله أفلا ننابذهم بالسیف؟ فقال: لا، ما أقاموا فیکم الصلاة، وإذا رأیتم مِن ولاتکم شیئاً تکرهونه فاکرهوا عمله ولا تنزعوا یداً من طاعة» 

بهترین پیشوایان شما کسانی هستند که دوستشان دارید و آنان نیز شما را دوست دارند. برای شما نماز می‌-گزارند و شما برای آنان نماز می‌گزارید و بد‌ترین پیشوایان شما کسانی هستند که از آنان بیزارید و آنان هم از شما بیزارند. هر‌گاه از پیشوایان خود عمل ناپسندی مشاهده کردید از عملش بیزاری جویید و از اطاعت او سرپیچی نکنید [مسلم (۱۸۵۵) کتاب الاماره]. 

اما حاکم فاسق یا فاسد اگر ممکن بود باید به وسیله‌ی خبرگان امت یعنی اهل حل و عقد برکنار شود بدون فتنه و شورش مسلحانه و به دور از خون‌ریزی. اما خروج بر حاکم جایز نیست حتی اگر شریعت یا بخشی از شریعت را اجرا نکند. زیرا خداوند متعال می‌فرماید: 

وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ ﴿مائده: ۴۴﴾ 

و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‌اند، آنان خود کافرانند. 

وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿مائده: ۴۵﴾ 

و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‌اند، آنان خود ستمگرانند. 

وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿مائده: ۴٧﴾ 

و کسانى که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان خود، نافرمانند. 

 

در این آیات کسی که شریعت را اجرا نمی‌کند سه درجه دارد: کفر، فسق و ظلم. بنابراین کسی که به طور کلی از اجرای شریعت در کشور اسلامی جلوگیری کند کافر است و کسی که بخشی از شریعت یا مقاصد آن را اجرا نکند فاسق یا ظالم است. در برخی از کشور‌ها احکام شریعت بر اساس احکام سلطانیه مبتنی بر امنیت کشور مقید می‌شود و این هم جایز است. کوتاه سخن این است که به نظر ابن عباس [حاکم در مستدرک (۲/۳۴۲)] هر کس که شریعت را اجرا نکند فاسق و ظالم است نه کافر و خروج بر او جایز نیست. ابن عباس فرموده است که حکم به غیر ما انزل الله کفر محض است و نیز فرموده است: نه کفری که او را از امت خارج کند. 

۲۲- خلافت: به اتفاق علماء احیای خلافت بر امت واجب است و امت پس از سقوط امپراطوری عثمانی در سال ۱۹۲۴م اینجایگاه مهم را از دست داد. اما خلافت جدید نیازمند اجماع مسلمانان است نه گروه معینی که در گوشه‌ای از زمین آن را اعلام کنند. عمر بن خطاب می‌فرماید: هر کس بدون مشورت با مسلمانان با کسی بیعت کند نه از آن فرد اطاعت می‌شود و نه کسی که بیعت کرده است هر دو باید کشته شوند [بخاری (۶۸۳۰) کتاب الحدود]. پس اعلام خلافت بدون اجماع فتنه است زیرا عامه‌ی مسلمانانی که در خارج از محدوده‌ی خلافت قرار دارند آن را نپذیرفته‌اند. این کار باعث می‌شود از هر سو خلافتی اعلام شود و فتنه‌ها افزایش یابد. آغاز این فتنه زمانی آشکار شد که علمای اهل سنت موصل با شما بیعت نکردند. 

در خطبه‌ی خود با الگو برداری از خطبه‌ی ابوبکر صدیق گفتید: من بر شما حاکم شده‌ام در حالی که بهترین شما نیستم. سؤال اینکه است که چه کسی شما را بر امت حاکم کرده است؟ جماعت شما؟ به این ترتیب جماعتی که تعدادشان از چنده ده هزار نفر فرا‌تر نمی‌رود خود را بر بیش از یک ملیارد و نیم مسلمان حاکم می‌کند. این روش برگرفته از منطق بسته‌ای است که شعارش این است: فقط ما مسلمانیم و ما می‌توانیم خلیفه انتخاب کنیم. خلیفه را انتخاب کردیم و هر کس خلیفه‌ی ما را قبول نداشته باشد پس مسلمان نیست. در این صورت معنی خلیفه چیست؟ جز رئیس جماعت معینی که ۹۹ درصد از مسلمانان را تکفیر می‌کنند؟ از سوی دیگر اگر قبول داشته باشید که یک ملیارد و نیم مسلمان وجود دارد پس چرا در خلافت ادعایی خود با آنان مشورت نکردید؟ شما دو راه بیشتر ندارید: یا باید اعتراف کنید که آنان هم مسلمانانند اما به شما اختیار نداده‌اند در این صورت شما خلیفه نیستند یا اینکه آن‌ها را مسلمان نمی‌دانید پس چرا کلمه‌ی خلیفه را به کار می‌برید؟ در این حالت مسلمانان جماعت کوچکی هستند که نیازی به خلیفه ندارند. خلافت باید از طریق اجماع کشورهای اسلامی یا اجماع سازمان‌های علمای کشورهای اسلامی و اجماع مسلمانان جهان تشکیل شود. 

۲۳- وابستگی به کشور‌ها: در خطبه‌هایتان گفتید که سوریه مال سوری‌ها نیست و عراق هم به عراقیان تعلق ندارد [این اعلامیه در روز سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳ سایت بی‌بی سی منتشر شد]. در‌‌ همان جا از مسلمانان سراسر جهان خواستید به مناطق تحت سیطره‌ی دولت اسلامی در عراق و شام مهاجرت کنند. شما با این اعلامیه حقوق و خیرات و برکات این کشور‌ها را به افراد خارجی تحویل دادید اگر چه بر دین اسلام هستند.‌‌ همان کاری که اسرائیل کرد از شهرک‌نشینان خارج از اسرائیل خواست به فلسطین اشغالی کوچ کنند به این ترتیب حقوق مردم فلسطین و زمین‌های آنان را تصرف کردند و آنان را از سرزمین نیاکانشان بیرون راندند. این چه عدالتی است؟ 

به طور خلاصه: وطن‌دوستی و گرایش به میهن خاص با اسلام منافاتی ندارد بلکه دوست داشتن وطن از ایمان است. وطن‌دوستی برای هر کس امری طبیعی است و سنت است که مسلمان میهنش را دوست داشته باشد. رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] خطاب به مکه فرمود: تو پاک‌ترین سرزمین و محبوب‌ترین خاک در نزد من هستی و اگر قومم مرا بیرون نمی‌کردند در هیچ خاکی غیر از خاک تو سکونت نمی‌کردم [ترمذی (۳۹۲۶) کتاب المناقب و صحیح ابن حبان (۹/۲۳)]. 

در قرآن و سنت شواهد زیادی دال بر وطن‌دوستی و گرایش به میهن آمده است از جمله: 

وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِن دِیَارِکُم مَّا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِّنْهُمْ ﴿نساء: ۶۶﴾ 

و در آن صورت، [ما هم‌] از نزد خویش، یقیناً پاداشى بزرگ به آنان مى‌دادیم. 

 

امام فخر رازی [تفسیر فخر رازی (۱۵/۵۱۵) تفسیر آیه‌ی ۷۵ سوره‌ی انفال] جدایی از وطن را معادل قتل نفس دانسته است و از انس بن مالک روایت است که پیامبر اسلام [صلی الله علیه و سلم] هر‌گاه از سفر باز می‌گشت به دیوارهای مدینه نگاه می‌کرد و شترش را می‌راند و اگر روی مرکبی بود از محبت مدینه آن را حرکت می‌داد [بخاری (۱۸۸۶) کتاب الحج]. 

حافظ بن حجر [فتح الباری (۳/۶۲۱)] می‌‌گوید: این حدیث نشان دهنده‌ی فضیلت مدینه و مشروعیت وطن‌دوستی و ابراز دلتنگی برای آن است. 

۲۴- هجرت: از مسلمانان سراسر جهان دعوت کردید به مناطق تحت نفوذ دولت اسلامی در عراق و شام هجرت کنند [۱۰ تیر ۹۳ سایت بی‌بی سی] و ابو مسلم کندی یکی از سربازان دولت اسلامی گفته است: بیایید به سوریه ملحق شوید پیش از آنکه در‌ها بسته شود [حیات مدیا سن‌تر مرداد ۱۳۹۳]. در حالی که پیامبر اسلام [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: پس از فتح هجرتی وجود ندارد اما جهاد و نیت هست و هر‌گاه برای جهاد دعوت شدید اجابت کنید [بخاری (۲۷۸۳) کتاب الجهاد و السیر]. 

خلاصه

خداوند خود را ارحم الراحمین توصیف کرده است و انسان را از رحمت خود آفریده است: الرَّحْمَـٰنُ ﴿١﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿٢﴾ خَلَقَ الْإِنسَانَ ﴿الرحمن: ٣﴾ [خداى‌] رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید. 

انسان‌ها را به خاطر رحمت خود خلق کرده است: 

وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ ﴿١١٨﴾ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَٰلِکَ خَلَقَهُمْ ﴿هود: ١١٩﴾ 

اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مى‌داد، در حالى که پیوسته در اختلافند، مگر کسانى که پروردگار تو به آنان رحم کرده، و براى همین آنان را آفریده است. 

 از نظر لغوی نیز کلمه‌ی «لذلک» برای نزدیک‌ترین مرجع است یعنی برای رحمت نه اختلاف. این نظر ابن عباس است و فرموده است: انسان‌ها را برای رحمت آفریده است [تفسیر رازی (۱۸/۴۱۲)]. 

بهترین راه برای رسیدن به این رحمت عبادت خدای متعال است: 

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ﴿ذاریات: ۵۶﴾ و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند. 

 عبادت خدا منتی ندارد بلکه رزق بنده است: 

مَا أُرِیدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَن یُطْعِمُونِ ﴿۵٧﴾ إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ ﴿ذاریات: ۵٨﴾ 

 از آنان هیچ روزیى نمى‌خواهم، و نمى‌خواهم که مرا خوراک دهند. 

 خداست که خود روزى بخش نیرومند استوار است. 

خداوند قرآن را مایه‌ی رحمت نازل کرده است: 

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ ﴿اسراء: ۸۲﴾ 

و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‌کنیم. 

دین اسلام و صفات دین هم رحمتی از جانب خداوند است. رسولی که به عنوان رحمت برای جهانیان فرستاده شده است رفتار مسلمان با مردم را در این دو جمله خلاصه کرده است: 

 «هر کس رحم نکند به او رحم نمی‌شود» [بخاری (۵۹۹۷) کتاب الادب و مسلم (۲۳۱۸) کتاب الفضایل)]. 

 «رحم کنید تا به شما رحم شود» [احمد (۲/۱۶۰)]. 

اما شما اسلام را در تمام این موارد دین سخت‌گیری و سرکوب و آزار و اذیت و قتل قرار داده‌اید. 

این روند بسیار اشتباه و غلط و بی‌حرمتی به دین و مسلمانان و جهانیان است. در کارهای خود تجدید نظر کنید و کوتاه بیایید و توبه کنید. دست از آزار و اذیت مردم بردارید و به دین رحمت و مهربانی بازگردید خداوند متعال می‌فرماید: 

 قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿زمر: ۵٣﴾ 

بگو اى بندگان من -که بر خویشتن زیاده‌روى روا داشته‌اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى‌آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است. 

 

۲۸ شهریور ۱۳۹۳ شمسی

 

سخنی از حضرت علی کرم الله وجهه

نعیم بن حماد در کتاب «الفتن» آورده است که حضرت علی فرمود: هرگاه پرچم‌های سیاه را دیدید زمین‌گیر شوید و دست و پای خود را حرکت ندهید. سپس قوم ضعیفی ظاهر می‌شوند که اهمیتی ندارند. دل‌هایشان چون آهن سخت است. دولت دارند؛ به هیچ عهد پیمانی وفا نمی‌کنند. ادعای حق می‌کنند اما اهل حق نیستند. اسمای آنان کنیه است و به روستا‌ها و آبادی‌هاست منسوبند. مو‌هایشان همانند موهای زنان آزاد است. سرانجام آنان در میان خود دچار اختلاف می‌شوند سپس خداوند حق را با هر کس که بخواهد زنده می‌کند [نعیم بن حماد؛ کتاب الفتن (۵۷۳)]. 

برخی می‌پرسند: آیا این سخن حضرت علی که از ۱۲۰۰ سال پیش در صحیح بخاری، کتاب الفتن آمده است بر طرف‌داران دولت اسلامی صدق می‌کند؟ 

آیا جملاتش را می‌توان این گونه تعبیر کرد: هر‌گاه پرچم‌های سیاه دولت اسلامی را دیدید به زمین بچسبید یعنی‌ای مسلمانان در جای خود بمانید و به سوی آنان هجرت نکنید. 

دست و پایتان را تکان ندهید یعنی با مال و نیرو به آنان کمک نکنید. 

سپس قوم ضعیف و کم‌اهمیتی ظاهر می‌شوند؛ منظور ضعف آنان در شناخت دین و اخلاق و رفتار است. 

دل‌هایشان چون آهن سخت است یعنی اسیران را می‌کشند و مردم را با بی‌رحمی شکنجه می‌کنند. 

صاحب دولت هستند: تقریبا از صد سال پیش تاکنون کسی ادعای دولت اسلامی نکرده است جز دولت اسلامی حاضر در سوریه و عراق. 

به عهد و پیمان وفا نمی‌کنند یعنی «دولت اسلامی» به عنوان مثال به پیمان شعیطات وفا نکرد و حرمت نمایندگان ارسالی مانند خبرنگاران را مراعات نکرد. 

به حق دعوت می‌کنند: دولت اسلامی به اسلام دعوت می‌کند. 

اهل حق نیستند: اهل حق اهل رحمت و مهربانی هستند و رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] می‌فرماید: رحم کنید تا به شما رحم شود. 

نامشان کنیه است: مانند ابو محمد و ابومثنی و ابو مسلم و غیره. 

به شهر‌ها و آبادی‌های منسوبند: مانند بغدادی، زرقاوی، تونسی، یمنی، کندی... 

مو‌هایشان چون موهای زنان آزاد است که موهای سربازان دولت اسلامی این گونه است. 

در ‌‌نهایت در میان خود دچار اختلاف می‌شود: مانند اختلاف منادیان امروزی «دولت اسلامی» که با اصل خود القاعده و جبهه‌ی النصره اختلاف دارند. در درگیری میان آنان بیش از ده هزار نفر در یک سال کشته شده‌اند. 

سپس خداوند حق را توسط هر کس که باشد زنده می‌کند: با بیانیه‌ی صحیح اسلامی مانند این بیانیه. 

خداوند متعال از زبان لقمان حکیم می‌فرماید: 

یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّـهُ إِنَّ اللَّـهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ ﴿لقمان: ١۶﴾

اى پسرک من، اگر [عمل تو] هموزن دانه خَردلى و در تخته‌سنگى یا در آسمان‌ها یا در زمین باشد، خدا آن را مى‌آورد، که خدا بس دقیق و آگاه است. 

 

خلاصه‌ی اجرایی: 

۱-فتوا در اسلام زمانی جایز است که شرایط اجتهاد موجود در کتاب‌های اصول در شخص مفتی کامل شده باشد. برای حکم کردن جایز نیست آیه‌ای از قرآن بدون اعتبار تمام نصوص اخذ شود. 

۲-حکم شرعی در اسلام بدون تسلط به زبان عربی جایز نیست. 

۳-ساده‌انگاری مسایل شرعی در اسلام با بی‌اعتبار ساختن علوم شرعی جایز نیست. 

۴-اختلاف در اسلام در مسایلی که ضرورتا نامعلوم هستند جایز است. 

۵-بی‌توجهی به فقه واقعیت در اسلام جایز نیست. 

۶-قتل انسان بی‌گناه در اسلام جایز نیست. 

۷-کشتن نمایندگان و به تبع آن کشتن خبرنگاران در اسلام جایز نیست. 

۸-جهاد در اسلام دفاعی است و به سبب شرعی و روش شرعی و هدف شرعی بستگی دارد. 

۹-تکفیر در اسلام جایز نیست مگر کسی که مرتکب کفر آشکار شود. 

۱۰-هر نوع بی‌حرمتی نسبت به مسیحیان و اهل کتاب جایز نیست. 

۱۱-ایزدی‌ها اهل کتاب محسوب می‌شوند. 

۱۲-برده‌داری در اسلام پس از آنکه پایان یافته است جایز نیست. 

۱۳-در اسلام اجبار در دین جایز نیست. 

۱۴-ضایع کردن حقوق زنان در اسلام جایز نیست. 

۱۵-ضایع کردن حقوق کودکان در اسلام جایز نیست. 

۱۶-اجرای حد در اسلام بدون تضمین عدالت و مهربانی جایز نیست. 

۱۷-شنکنجه در اسلام جایز نیست. 

۱۸-مثله کردن در اسلام جایز نیست. 

۱۹-در اسلام نسبت دادن کارهای حرام و فاحشه به خداوند جایز نیست. 

۲۰-در اسلام تخریب قبور انبیاء و صحابه جایز نیست. 

۲۱-در اسلام شورش بر حاکم بدون اینکه مرتکب کفر آشکار شود و مادامی که نماز می‌خواند جایز نیست. 

۲۲-اعلام خلافت در اسلام بدون اجماع امت اسلامی جایز نیست. 

۲۳-گرایش به میهن در اسلام جایز است. 

۲۴-در اسلام هجرت پس از فتح وجود ندارد. 

 

امضاء کنندگان بر اساس حروف ابجدی: 

 

 

جناب ابوبکر محمد سعد پادشاه سوکوتو – نیجریه

استاد براهیم شبوح از علمای تونس. 

شیخ ابراهیم صالح حسینی رئیس هیأت فتوای شورای عالی امور اسلامی در نیجریه. 

استاد ابراهیم عبدالرحیم استاد شریعت در دانشکده‌ی دار العلوم دانشگاه قاهره. 

شیخ ازهر عزیز رئیس انجمن اسلامی آمریکای شمالی. 

شیخ ابوبکر بالدی رئیس اقلیت آفریقایی در پرتغال. 

استاد احسان باجبی استادیار مطالعات فقهی در آمریکای شمالی. 

دکتر احمد حسان استاد دعوت و ارشاد در صنعا. 

دکتر احمد شقیرات عضو اتحادیه‌ی ائمه‌ی آمریکای شمالی. 

دکتر سید احمد عبدالعزیز حداد رئیس دایره‌ی فتوا در دبی – امارات متحده‌ی عربی. 

دکتر احمد کبیسی رئیس مجمع علمای عراق. 

استاد احمد ممدوح از دار الافتای مصر. 

شیخ احمد وسام خضر از دار الافتای مصر. 

شیخ اسامه جمّال دبیرکل شورای سازمان‌های اسلامی آمریکا. 

دکتر اسامه سید محمود ازهری دعوت‌گر مصری. 

دکتر اسماعیل عبدالنبی شاهین معاون دانشگاه الازهر و جانشین دبیرکل انجمن دانشگاه‌های اسلامی مصر. 

شیخ اشرف سعد پژوهش‌گر شرعی – مصر. 

دکتر انس کاریش از علمای بوسنی. 

سید بکای مرزوق از فدراسیون عمومی مسلمانان فرانسه. 

دکتر بشار عواد معروف اندیشمند و مورخ و نویسنده‌ی عراقی. 

دکتر بکر زکی عوض رئیس دانشکده‌ی اصول دین دانشگاه الازهر مصر. 

امیر قاضی بولا اجیبولا مؤسس حرکت اسلامی در آفریقا و مؤسس دانشگاه هلال در نیجریه. 

استاد جانر دغلی استاد مطالعات اسلامی آمریکا. 

دکتر جبری ابراهیم مسؤول وعظ و ارشاد در یمن. 

استاد جعفر عبدالسلام دبیرکل انجمن دانشگاه‌های اسلامی و استاد حقوق بین‌الملل. 

دکتر جمال بدوی از شورای فقهی آمریکای شمالی. 

دکتر جمال فاروق دقاق استاد دانشگاه الازهر. 

دکتر جوزف لومبارد استاد مطالعات اسلامی دانشگاه براندایس آمریکا. 

دکتر حاتم بازیان رئیس شورای مدیریت مؤسسه «مسلمانان آمریکا به خاطر فلسطین». 

شیخ حسن الشیخ رئیس امور دینی دانشگاه الصلاح بزرگ‌ترین دانشگاه یمن. 

دکتر حسین حسن ابکر رئیس شورای عالی امور اسلامی و امام مسلمانان جمهوری چاد. 

شیخ حسن حسین عبیدی شیخ جامع اعظم زیتونیه در تونس. 

شیخ حمزه یوسف هانسون مؤسس و مدیر فرهنگستان زیتونیه در آمریکا. 

دکتر حمود صعیدی دعوت‌گر مسلمان و وکیل وزارت اوقاف و ارشاد یمن. 

استاد خالد حسین پژوهش‌گر مطالعات خاومیانه در شورای روابط خارجی نیویورک – آمریکا. 

دکتر خالد عمران دار الافتای مصر. 

دکتر ذوالفقار علی شاه دبیرکل شورای فقهی آمریکا. ایالات متحده‌ی آمریکا. 

دکتر رائی عبدالله بدیر عضو هیأت علماء و دعوت‌گران قدس شریف. 

دکتر زاهد بخاری مدیر اجرایی مرکز اسلام و سیاست کلی آمریکا. 

دکتر زکی زیدان استاد شریعت اسلامی؛ دانشکده‌ی حقوق دانشگاه طنطای مصر. 

دکتر سالم عبدالجلیل وکیل پیشین وزارت اوقاف و امور دعوی در قاهره و استاد تمدن اسلامی در دانشگاه علوم مصر. 

دکتر سامل هلال رئیس دانشکده‌ی قرآن کریم در دانشگاه طنطای مصر. 

 دکتر سعد الدین هلالی رئیس بخش فقه مقارن دانشگاه الازهر در قاهره. 

مهندس سلیمان تمیمی رئیس شورای اسلامی در ایسلند - چین. 

دکتر سمیر بودینار اندشمند مسلمان و مدیر مرکز مطالعات انسانی و اجتماعی مراکش. 

دکتر سیف رجب قزامل رئیس پیشین دانشکده‌ی شریعت و حقوق و استاد فقه مقارن در دانشگاه الازهر. 

دکتر شوقی علام مفتی مصر. 

امام سید صادق المهدی رئیس حزب امت سودان. 

استاد صلاح الدین جعفراوی معاون دبیرکل همایش اسلامی در اروپا و مشاور مرکز ابن سینا در فرانسه و مشاوره مؤسسه‌ی خیریه‌ی محمد بن راشد آل مکتوم در آلمان. 

شیخ طالب شریف رئیس مسجد الامة در آمریکا. 

شیخ فاروق عارف حسن استاد کرسی بررسی اندیشه‌ی امام فخرالدین رازی و روش او در مسجد حسین بن طلال اردن. 

دکتر عبدالحمید مدکور استاد فلسفه‌ی اسلامی در دانشکده‌ی دار العلوم دانشگاه قاهره. 

شیخ عبدالله بن بیه دانشمند مسلمان و رئیس انجمن تقویت صلح در جوامع مسلمان – ابوظبی. 

شیخ عبدالله الشیخ سعید رئیس اتحادیه‌ی علمای مسلمان در کردستان به نیابت از علمای دین و فتوا در کردستان عراق. 

استاد عبدالله حفیظی دبیرکل انجمن جهانی ادارسه و عموزادگان - مراکش. 

دکتر سید عبدالله فدعق دعوت‌گر مسلمان سعودی. 

دکتر عبدالحی عزب رئیس دانشکده‌ی شریعت و حقوق دانشگاه الازهر. 

دکتر عبدالرحمن عباد استاد مطالعات اسلامی دانشکده‌ی قرآن کریم و دبیر هیأت علما و دعوت‌گران در قدس شریف. 

شیخ عبدالمجید خیرون از اتحادیه‌ی مساجد در هلند. 

دکتر عبدالناصر ابوالبصل استاد دانشگاه یرموک اردن. 

سید عبدالهادی قصبی شیخ مشایخ صوفیه در مصر. 

دکتر عثمان بکر از مرکز جهانی مطالعات اسلامی معاصر در مالزی. 

دکتر علی جمعه مفتی پیشین مصر. 

شیخ سید علی بن سید عبدالرحمن آل هاشم مشاور نخست وزیر در امور قضایی و دینی امارات متحده‌ی عربی. 

شیخ علی حلبی دعوت‌گر مسلمان اردنی. 

دکتر عمر جاه رئیس مؤسسه‌ی خیریه‌ی شیخ عبدالله جاه در گامبیا. 

دکتر عمر شاهین دبیرکل فدراسیون امامان مساجد آمریکای شمالی. 

استاد عمر عبود دبیرکل مرکز گفتگو بین ادیان در بوینس آیرس – آرژانتین. 

دکتر عمرو محمد حلمی خالد دعوت‌گر مسلمان و مؤسس و رئیس مؤسسه‌ی بنیاد جهانی بهداشت - مصر. 

دکتر عمرو ورانی از دار الافتای مصر. 

جناب امیر غازی بن محمد معظم رئیس هیأت امنای بنیاد اندیشه‌ی اسلامی اهل بیت. 

استاد مشاور فتحی عوض ملا خبرنگار و مشاور انجمن دانشگاه‌های اسلامی مصر. 

استاد فراز ربانی دعوت‌گر مسلمان کانادایی. 

دکتر قاضی ماهر علیان خضیر قاضی دادگاه عالی شریعت و عضو هیأت علما و دعوت‌گران قدس. 

دکتر مجدی عاشور از دار الافتای مصر. 

دکتر محمد آدم الشیخ از اعضای شورای فقهی آمریکای شمالی. 

شیخ محمد احمد حسین مفتی قدس و فلسطین. 

قاضی محمد احمد اکوع از علمای بزرگ یمن. 

دکتر محمد الامیر رئیس دانشکده‌ی اسلامی دختران دانشگاه المنصوره. 

دکتر محمد بشاری رئیس فدراسیون عمومی مسلمانان فرانسه. 

دکتر محمد حفناوی استاد اصول فقه در دانشکده‌ی شریعت و حقوق دانشگاه الازهر شعبه‌ی طنطا. 

دکتر محمد سرالدین شمس الدین رئیس کل جمعیت محمدیه در اندونزی و استاد دانشگاه اسلامی شریف هدایت الله در جاکارتا. 

دکتر محمد سماک دبیرکل کمیته‌ی ملی گفتگوی اسلام و مسیحیت در لبنان. 

دکتر محمد سهیل عمر مدیر فرهنگستان اقبال در پاکستان. 

شیخ محمد صادق محمد یوسف مفتی سابق جمهوری ازبکستان. 

دکتر محمد طاهر قادری مؤسس بنیاد جهانی قرآن در پاکستان. 

استاد محمد طلابی اندیشمند مسلمان و رهبر حرکت توحید و اصلاح مراکش. 

دکتر محمد عبدالسمیع بدیر از دار الافتای مصر. 

دکتر محمد عبدالصمد مهنی مشاور امام اکبر شیخ ازهر. 

دکتر محمد الکمین استاد دعوت در یمن. 

حبیب محمد لطفی بن علی بن یحیی از دعوت‌گران اندونزی. 

شیخ محمد ماجد از مجمع اسلامی دلاس آمریکا. 

دکتر محمد محمود ابوهاشم نائب رئیس دانشگاه الازهر و عضو مجمع پژوهش‌های اسلامی الازهر. 

دکتر محمد مختار المهدی استاد مطالعات اسلامی دانشگاه الازهر و رئیس انجمن شرعی. 

دکتر محمد مختار ولد اباه رئیس دانشگاه شنقیط العصریه در موریتانی. 

شیخ محمد مصطفی الفکی یاقوتی وزیر ارشاد و اوقاف سودان. 

دکتر محمد نبیل غنایم استاد شریعت در دانشکده‌ی دار العلوم دانشگاه الازهر. 

دکتر محمد هاشم کمالی رئیس مرکز جهانی اندیشه و تمدن اسلامی در مالزی. 

استاد محمد ودغیری رئیس اقلیت مسلمان بلژیک. 

دکتر محمد وسام خضر از دار الافتای مصر. 

شیخ محمد یحیی الکتانی امام و خطیب مصر. 

شیخ محمد یعقوبی از دعوت‌گران سوری. 

سید محمود شریف رئیس سادات مصر. 

شیخ محمود اسعد مدنی دبیرکل مجمع علمای هند. 

شیخ مختار محسن محمد دار الافتای مصر. 

دکتر مدثر صدیقی عضو شورای فقهی آمریکای شمالی. 

دکتر مزمل صدیقی رئیس شورای فقهی آمریکا شمالی. 

دکتر مصطفی ابوصری استاد کرسی بررسی اندیشه‌ی امام غزالی و روش او در مسجد الاقصی. 

دکتر مصطفی تسیریش مفتی کل بوسنی و هرزگوین سارایووی پیشین. 

شیخ مصطفی حجی مفتی جمهوری بلغارستان. 

دکتر مصطفی شاغریچی مفتی پیشین استانبول ترکیه. 

دکتر مصطفی عبدالکریم از دار الافتای مصر. 

شیخ محمد مسعود دعوت‌گر اسلامی در مصر. 

شیخ مقبل الکدهی دعوت‌گر مسلمان یمنی. 

امام مناور حسین مؤسس مؤسسه‌ی آکسفورد انگلستان. 

شیخ موسی حسان دبیرکل مجمع الامة در اروپا – سوئد. 

دکتر نبیل سمالوطی استاد علوم اجتماعی و رئیس پیشین دانشکده‌ی مطالعات انسانی دانشگاه الازهر. 

شیخ نعیم بگ رئیس دایره‌ی اسلامی آمریکای شمالی. 

شیخ نعیم ترنافا مفتی کوزوو. 

شیخ نهاد عوض مدیرکل شورای روابط اسلام آمریکا – واشنگتن. 

داتوء وان زاهدی بن وان تیه مفتی پیشین مناطق فدرالی مالزی. 

شیخ وحید عبدالجواد از دار الافتای مصر. 

شیخ وحید الفاسی فهری رئیس فدراسیون مسلمانان ایتالیا. 

دکتر یاسر قاضی استاد مطالعات اسلامی دانشکده‌ی رودز آمریکا. 

دکتر یوسف کاواکچی استاد مطالعات اسلامی آمریکا.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
لطفا تراث را از هرآنچه مخالف قرآن است تنقیه کنید! (مهمان)
1393/07/10

لطفا تراث را از هرآنچه مخالف قرآن است تنقیه کنید!
باسلام
از حرکت این علما تشکر می کنیم ولی برای تنویر اذهان ذکر نکاتی ضروریست:
اـ اسیر گرفتن و کنیز کردن زنان و کودکان از بدیهیات فقه عباسی(که به اشتباه فقه اسلامی خوانده شده) است. حوصله ذکر موارد مختلف را ندارم به دم دستی ترین منبع ارجاع میدهم:
احمد عیسی عاشور می نویسد: "هرگاه کودکی یا زنی اسیر شدند نام بندگی و عبد بر آنان می نشیند و عبد و کنیزند چون پیامبر(ص) اسیران را چون مال غنیمت تقسیم می کرد.. اگر زنان اسیر اهل کتاب نباشند به نظر امام شافعی باید کشته شوند"(فقه آسان در مذهب شافعی/کتاب جهاد ص599 ترجمه محمود ابراهیمی نشراحسان 1374)
نسبت برده کردن اسیران به خاتم النبیین علیه السلام کذب و دروغ و از مصادیق افتراء بر خدا است که تنها منبع آن اخبار آحاد مجعول کتابت شده در عصر عباسی دوم(بیش از دویست سال پس از فوت نبی علیه السلام) است چنانکه حتی فقیه حدیثی مثل مرحوم سیدسابق اعتراف می کند:
" إن القرآن الكريم لم يرد فيه نص يبيح الرق، وإنما جاء فيه الدعوة إلى العتق. ولم يثبت أن الرسول صلى الله عليه وسلم ضرب الرق على أسير من الاسارى"(فقه السنة2/688) حال که در قرآن هیچ اشاره ای به بردگی و کنیزی اسیران نیامده منبع این فتوای فقیهان عصر عباسی چیست؟ جواب: احادیث و اخبار آحاد کذب مخالف قرآن

2ـ در اين نامه به قتل اسيران اعتراض شده در حالیکه قتل اسیران از مسلمات فقه عباسی است:
"اما در مورد اسیرانی که مرد بالغ هستند امام مسلمین نسبت به آنان بین چهارچیز مخیر است.. آنان را بکشد یا به صورت برده درآورد یا.."(فقه آسان در مذهب شافعی ص600)
این در حالیست که فتوای فقیهان در تضاد اظهر من الشمس با آیه4 سوره محمد است ولی قرآن در تراث اسلامی رقبای قویتری مثل اخبار آحاد و اجماع سکوتی و قیاس و.. دارد.

3ـ کشتن بی نماز یا تارک الصلاة هم از بدیهیات فقه عباسی است و بجز نوادری چون ابن رشد مالکی یا عده ای از احناف جمیعا به قتل تارک الصلاة فتوا داده اند و حتی حنابله تارک الصلاة را کافر میدانند: "کسی که ترک نماز کرده از وی طلب توبه میشود چون به هرحال حال او بدتر از حال مرتد نیست پس اگر توبه کرد و نماز خواند قبول است و اگر توبه نکرد یعنی نماز نخواند او را باید کشت به استناد حدیث.."(فقه آسان در مذهب شافعی ص594)
کشتن تارک الصلاة یا مرتد یا زندیق یا هر انسانی به جرم داشتن هر عقیده ایٰ در تضاد اظهر من الشمس با آیات الممتحنة6 البقرة256 و.. به قول استاد جمال البنا رحمه الله در تضاد با نزدیک 100آیه قرآن است که فدای یک خبرواحد جعلی شده اند! و گروهک داعش بسیاری از افراد را به جرم تارک الصلاة بودن ذبح کرد. ابن قیم جوزیه شاگرد ابن تیمیه می نویسد:
"لا يختلف المسلمون أن ترك الصلاة المفروضة عمدا من اعظم الذنوب وأكبر الكبائر وأن اثمه ثم الله أعظم من إثم قتل النفس وأخذ الأموال ومن إثم الزنا والسرقة وشرب الخمر وأنه متعرض لعقوبة الله وسخطه وخزيه في الدنيا والآخرة ثم اختلفوا في قتله وفي كيفية قتله وفي كفره. فأفتى سفيان بن سعيد الثوري وأبو عمرو الأوزاعي وعبد الله بن المبارك وحماد بن زيد ووكيع بن الجراح ومالك بن أنس ومحمد بن إدريس الشافعي وأحمد بن حنبل وإسحاق بن راهويه واصحابهم بأنه يقتل ثم اختلفوا في كيفية قتله فقال جمهورهم يقتل بالسيف ضربا في عنقه وقال بعض الشافعية يضرب بالخشب إلى ان يصلي أو يموت"(الصلاة و احکام تارکها ص31- مکتبَ الثقافة بالمدینة) آیا داعش کاری جز تطبیق وحشیانه ی این فتوا انجام داده؟(لازم به ذکر است که احدی از فقهای سلف به ذبح انسان با چاقو فتوا نداده اند و در این مورد داعش بدعتی نو آورده است)

4- الازهر کمیته ای دارد که وظیفه اش تنقیه تراث است یعنی پاکسازی کتب روایی و فقهی سلف از مطالب ضدقرآنی که البته این کمیته هیچگاه به وظایف خود عمل نمیکند و هربار که پاکبازی سراغ تصفیه اخبارآحاد کتابت شده در عصرعباسی می رود و میخواهد این اخبار آحاد را براساس کتب متقن و محکم متواتری که دویست سال قبل از اخبار مکتوب شده(قرآن حکیم) تنقیه کند هزار برچسب مضحک و مسخره میخورد و چه زیبا گفت امام محمد عبده:
لایمکن لهذه الامة ان تقوم مادامت هذه الکتب فیها و لن تقوم الا بالروح التی کانت فی القرن الاول و هی القرآن و کل ما عداه فهو حجاب قائم بینه و بین العمل والعلم:
تا موقعی که این کتابها در این امت باشند ممکن نیست امت اسلام قد علم کند و این امت هرگز برنخواهد خواست مگر با توسل به روحی که در قرن اول جاری بود و آن قرآن است. و هرچیزی بجز قرآن به منزله ی حجابی بین قرآن و علم و عمل است.(تاریخ الاستاذ الامام الشیخ محمد عبده2/644و645 جامعه السیدمحمد رشیدرضا دارالفضیلة القاهرة ط2)
والسلام

2
طه جابر علواني (مهمان)
1393/07/11

استاد علوانی ـ که مدتیست همچون مرحوم شیخ غزالی در آرای پیشینش تجدیدنظر کرده ـ درباره ی سنت سیئه ی برده داری و اسیرگرفتن زنان و همخوابه شدن با آنان به نام کنیز می نویسد:
لم تصدق البشريَّة كيف استطاعت أن تصل إلى عصر تجتمع كلمتها فيه على أمر جامع، هو: تحريم الرق على البشريَّة كلها، وتجفيف منابعه، هذه الفريضة التي غابت عن فقهائها ومجتهديها قرونًا حتى اكتشفها إبراهام لينكون رئيس أسبق للولايات المتحدة، وجاء هؤلاء الغلمان السفهاء اليوم، ليتخذوا من نساء الصابئة واليزيديين وبعض الطوائف النصرانيَّة سبيًا، وعبيدًا، وأرقاءً؛ ليفتحوا الباب واسعًا أمام الآخرين، ويدفعوا أعداء الله وتجار الحروب إلى سبي نساء المسلمين واسترقاقهن في أفغانستان والعراق واليمن وغيرها من بقاع الأرض، التي تدور المعارك فيها بين المسلمين وغيرهم، وأكثر ما يكون الخاسرون لتلك الحروب الصغيرة والكبيرة المسلمون.

هؤلاء الجهلة الأغبياء من أجل الاستمتاع بفرج حرام يفتحون على المسلمين أبوابًا من الفتن، لن يستطيع أهل الحلم فيهم -إن كان فيهم أهل حلم- أن يغلقوها بعد أن فتحها هؤلاء السفهاء على مصارعها، مخالفين في ذلك وصايا الله (سبحانه وتعالى)، وما أنزل على رسوله (صلى الله عليه وآله وسلم)، فالقرآن لم يحرص على شيء مثل حرصه على تحرير الرقيق وإنهاء الرق، وإن لم يفهم دعاة الغزو عبر تاريخنا وفقهاؤهم هذه الرسالة حق الفهم، ولم يفهموه من كتاب الله ولم يهتدوا بوصية رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) يوم الحج الأكبر
http://www.alwani.net/مكتبة_المقالات/أخلاق_اسلامية/item/545-وصيَّة_رسول_الله.html
والسلام

3
مهمان (مهمان)
1393/07/21

« برده داری در اسلام»
و
شبهات و سؤالات حول آن

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسوله الامین و علی آله و
أصحابه اجمعین.
أما بعد:
آنچه که معروف و مشهور است گروهی از دشمنان اسلام از یهود و نصاری و علمانیون و لائیک ها و کسانی که پرورش یافتگان برنامه و منهج آنها هستند، با ایراد گرفتن از مسأله بردگی در اسلام، اقرار شریعت اسلام بر مسأله «برده داری» را از مسائل قبیح و ضد انسانی دانسته و آن را به عنوان عیب و ایرادی بر اسلام می دانند و از این رو اقدام به طرح شبهاتی برای به انحراف کشانیدن جوانان مسلمان و ایجاد شک و شبهه در عقائد و باورهایشان نموده اند ... از این جهت ـ و در جهت پاسخگویی به سؤالات موجود در این خصوص ـ بر خود واجب دانستم که به إذن الله تعالی وضعیت برده داری در اسلام و غیر اسلام را روشن نموده و موقف اسلام در مورد برده و برده داری و حکمت آن را مختصراً روشن نمایم.
همانطور که می دانیم خداوند متعال آخرین پیامبر خویش، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را با آخرین پیام آسمانی خویش، فرستاد تا راهنما و هدایت دهنده جامعه بشریت و نجات دهنده همه مردم از ظلمات و گمراهی ها و بردگی ها و بندگی های غیر الله تعالی به سوی نور و برنامه ی الهی و آزادی حقیقی دو جهان که همان بندگی خداوند متعال است، باشد، همانطور که خداوند متعال فرموده است:
« الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» : « الف . لام . را . ( اين قرآن ) كتابي است كه آن را براي تو فرستاده‌ايم تا اين كه مردمان را ( در پرتو تعليمات آن ) با توفيق و تفضّل پروردگارشان ، از تاريكيها ( و گمراهيهاي كفر و ناداني ) به سوي نور ( و روشنائي ايمان و دانائي ) بيرون بياوري ، ( يعني كه ) به راه خداي چيره ستوده ( درآوري ) .».
به این ترتیب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و اصحاب و یارانشان ـ رضی الله عنهم أجمعین ـ پیام آزادی بخش اسلام را به جهانیان رسانیدند و مردم را از انواع جاهلیت ها و ظلمت ها و بندگی غیر الله، رهانیدند و آنها را با نور اسلام آشنا ساختند و با آمدن پیام اسلام تمامی ظلمها و فسادها و به بردگی و بندگی کشیدن های فقرا و مساکین و ضعفا، در هم پیچید و پیام « يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَلَا إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ أَلَا لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى أَعْجَمِيٍّ وَلَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ وَلَا لِأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ وَلَا أَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلَّا بِالتَّقْوَى » را به جهانیان رسانید و به مردم جهان ابلاغ نمود که : « يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» : « اي مردمان ! ما شما را از مرد و زني ( به نام آدم و حواء ) آفريده‌ايم ، و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد ( و هر كسي با تفاوت و ويژگی خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود ، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد ) . بي‌گمان گرامي‌ترين شما در نزد خدا متقي‌ترين شما است . خداوند مسلّماً آگاه و باخبر ( از پندار و كردار و گفتار شما ، و از حال همه‌كس و همه چيز ) است ».
به این ترتیب دین اسلام در برنامه ي الهی خود، ریشه تمامی جاهلیت ها و ظلم ها و به بردگی کشیدن انسانها و ملتها ـ که ملاک آن ملیت، نژاد، رنگ و پوست و قدرت و ثروت و ... بود ـ را برای همیشه ـ تا قیامت خشکاند ـ و به دنیا اعلام نمود که انسانها را پروردگار متعال آزاد و بر فطرت توحید و دور از هر قید و بند و شرک و کفری، خلق نموده و باید آنها به همین گونه آزاد و آزاده و بندگان خداوند متعال و أهل توحید باشند و ...
اما نکته ای که اذهان بسیاری از برادران و خواهران مسلمان را به خود مشغول نموده این است که «دین پاک و مطهر اسلام که شکی در حق بودن پیام رفیع و توحیدی آن نیست» چگونه است که در احکام خود، مسأله ای همچون «برده داری» را قرار داده و به آن اعتراف نموده است؟ آیا این امر برخلاف این قضیه نیست که اسلام برای آزادی ملتها از تمامی ظلمات و جهالت ها و بردگی ها و بندگی های غیر الله و فقط بنده خداوند کردنشان، آمده است؟ ...
در جواب باید گفت: بایستی بیان نمود که این چنین احکامی که در دین اسلام آمده اند اصلاً مغایرتی با پیام آسمانی و احکام دیگر اسلام ندارند، بلکه چنین احکامی نیز در اصل و در نهایت در خدمت همین اصل اساسی « لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» می باشند، و اصلاً در آن ظلم و خلاف مصلحت و ... وجود ندارد. و در توضیح این مطلب بیان امور و مقدماتی لازم و ضروری است:
***( مقدمه اول )***
یک اصل کلی بر تمامی امور و حوادث و اتفاقات این عالم برقرار است و آن اینکه: تقریباً می توان گفت که چیزی در این دنیا وجود ندارد که به نسبتِ همه ی مخلوقات، مصلحت یا خیر محض و خالص و یا مفسده یا شر محض و خالص باشد. به اعتبار دیگر در این دنیا هیچ حادثه و رخدادی موجود نمی باشد که ـ به نسبت همه ی مخلوقات و برای همه ی آنها ـ خیر و مصلحت، و یا برای همه ی آنها شر و مفسده باشد. بلکه می توان گفت که مصلحت و خیر بودن و یا مفسده و شر بودنِ مسأله یا حادثه ای به نسبت مخلوقات ـ و یا انسانها ـ نسبی است و نمی توان گفت که برای همه خیر است و یا برای همه شر است. بلکه به نسبت کسانی خیر، و به نسبت بقیه شر می باشد.
جهت وضوح بیشتر نیاز به ذکر مثالهایی است: مثلاً اگر گرگی به یک گله گوسفند حمله کرده و تعدادی از گوسفندان آن را می خورد، چنین مسأله ای را نمی توان گفت که برای همه شر و مفسده است، بلکه این قضیه به نسبت گرگ، خیر و مصلحت بوده و به نسبت گوسفندان و صاحبان آنها، شر و مفسده است ... و مثالی دیگر اینکه اگر کسی، کس دیگری را به قتل رسانیده و اموال او را به تاراج می برد، این حادثه به نسبت قاتل منفعت و مصلحت بوده- ( البته همانطور که واضح است بحث در مورد امور دنیایی است و اینکه این امر، در حقیقت و در قیامت آیا برای قاتل مصلحت است یا مفسده، این بحث دیگری است)- و به نسبت مقتول، شر بوده و مفسده در برداشته است . . . مثالی دیگر: اگر بارانی می بارد، این باران به نسبت اقشار مختلف، مصلحت یا مفسده بودنش متفاوت است، مثلاً به نسبت یک فرد زارع که زمین زراعی اش نیاز به آبیاری داشته، این امر مصلحت است، و به نسبت کسی که پشت بام خانه اش را تازه ساخته و بارش باران موجب فساد آن می شود، مفسده است، و به نسبت کسی که لباسهایش را پهن کرده که خشک شود مفسده است و . . . و به همین ترتیب کلیه امور دیگر نیز اینگونه هستند . . .
بنابراین مادامی که خداوند متعال این جهان و مخلوقاتش را اینگونه آفریده است و بالطبع شریعت و برنامه الهی خویش را نیز برای آنها فرستاده و در آن احکام و قراردادها و قید و بندها و باید و نبایدها و اوامر و نواهی ای قرار داده است،پس بنابر علم و حکمت عظیم خویش سبحانه و تعالی اساس این احکام و اوامر و نواهی را بر اساس همین مصالح و مفاسد قرار داده است، و از آنجا که- همانطور بیان گردید – مسأله ی مصلحت و مفسده مسأله ای نسبی است، و خداوند متعال در دنیا مصلحت محض و مفسده محض را ـ به نسبت همه مخلوقات ـ قرار نداده است، بنابراین الله تعالی در احکام و اوامر و نواهی خويش، ملاک احکام را به اعتبار مصالح و مفاسد و راجح بودن و غالبیت هر یک از آنها قرار داده است، بطوریکه آنچه مصلحتش بر مفسده اش راجح باشد را حلال کرده و یا بدان امر فرموده و آن را واجب گردانیده و آنچه که مفسده اش بر مصلحتش راجح بوده را حرام قرار داده و از آن نهی نموده است.واین امر قضیه ای است که در تمامی احکام الهی مراعات گردیده است تا جایی که همانگونه که علماء فرموده اند : « پیامبر صلی الله علیه و سلم برای تحصیل مصالح و تکمیل آنها و تعطیل مفاسد و تقلیل (کم کردن) آنها مبعوث شده است. بنابراین هر آنچه که خداوند متعال به آن امر فرموده است، پس مصلحتش راجح است و هر آنچه که از آن نهی فرموده است، پس مفسده اش راجح است».
و این امر در آیات قرآن کریم و احادیث شریف نبوی به وضوح نمایان است، از جمله در اين فرموده ی الله سبحانه و تعالی: « يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا » . « درباره شراب و قمار از تو سئوال می پرسند، بگو در آنها ضرری بسیار و بعضی منافع برای مردم است، اما ضرر آنها بیشتر از نفعشان است».
كه بر همين اساس – يعني راجح بودن مفاسد بر مصالح – بود كه بعداً در آیه ی سوره ی مائده حکم به تحریم آنها نازل گردید .
بنابراین واضح و نمایان است که در احکام شرعی (چه حلالها و چه حرامها و چه واجبات و ....) به نسبت همه ی انسانها و مخلوقات دیگر، مصالح و مفاسدی ـ هرکدام به نسبت جهت ها و افرادی ـ وجود دارد اما همواره در این احکام جانب راجح و غالبیت آن معتبر بوده و بر طبق آن، حکم مورد نظر استقرار یافته است، و کسی نمی تواند بیاید و بگویدكه:« در فلان امر مشروع و حلال، فلان مفسده به نسبت فلان مخلوق یا فلان گروه از افراد بشر موجود است، پس باید چنین امری ممنوع و حرام باشد»! و یا فرد دیگری نمی تواند بیاید و بگوید:« که در فلان امر حرام و نهی شده، فلان خیر و مصلحت، به نسبت فلان چیز یا فلان گروه موجود است پس باید این امر مشروع و حلال باشد» ...
خیر! اینگونه نیست، و توضیح دادیم که وجود مصلحت یا مفسده ای در حکمی به نسبت کسانی یا گروهی یا مخلوقاتی و اشیائی، دلیلی کافی برای تجویز یا منع آن حکم نیست، بلکه اعتبار به راجح بودن مصالح و مفاسد در آن حکم است، که خداوند متعال و شارع حکیم بر طبق آن، احکامش را مقرر فرموده است.
مثلا: در دین اسلام که قطع دست فرد سارق –اگر شروط آن بجا آمده و موانع اجرای حکم برطرف شده باشد - از جمله ی احکام شرعی است ، اجرای چنین حکمی برای سارق كه دستش قطع ميشود، شر و مفسده است و برای جامعه و عموم مردم مصلحت و خیر است، و کسی نمی تواند بگوید که چنین امری به دلیل قطع شدن دست یک انسان در آن، مفسده است و بايستي ممنوع باشد و ...و فقط يك جنبه ی جزئی موضوع را بنگرد . . . خیر! بلکه اعتبار به مصلحت راجح آن است که حفظ اموال و دارایی های بقيه ی مردم و بازگشت امنیت و سلامتی به اجتماع است هر چند که ظاهرا مفسده ای جزئی هم در آن باشد...
و یا در مسأله ی رجم نمودن زناکار (مرد یا زن محصن) که از احکام شریعت مطهر اسلام است، چنین امری در حق زناکار، مفسده و شر است و در حق جامعه و اجتماع مصلحت است چون حفظ ناموس و خانواده و اجتماع و برگشت امنیت و آسایش به جامعه و در امان بودن از تجاوز به نوامیس و در امان بودن از فسادهای جنسی و غيره را در بر دارد، و کسی نباید بگوید که این امر درست نیست و این امر، کشتن دو انسان به بدترین شیوه است و این مفسده است و ... خیر! ...
و یا مسأله ی ممنوعیت بی حجابی و اختلاط بین زن و مرد نیز از این قبیل است ....
و یا مسأله ی کشتن یک فرد که از دین اسلام برگشته و مرتد شده است (قتل مرتد در صورت عدم توبه كردنش) که از احکام شریعت اسلام است، چنین امری هر چند که در حق آن فرد كه كشته ميشود مفسده و شر است اما در حق جامعه ی اسلامی و مردم آن، مصلحت است، چرا که حفظ بزرگترین ضرورت از ضروریات خمسه که همان دین است را در بردارد. یعنی راه مرتد شدن ـ در اثر جهالت یا شهوت و یا غيره ـ را بر مردم بسته و در نتیجه از هلاکت دو جهان آنها محافظت می کند. و کسی نیاید و نگوید که: این امر مفسده است و خلاف آزادی است و ... خیر! چنین امری هر چند که ـ به گمان کسانی ـ این مفسده را برای آن شخص در بر دارد، اما در کل مصلحت و خیرش راجح است و چنین آزادی هایی را دین خداوند متعال که برای تحصیل مصالح و تکمیل آنها و تعطیل مفاسد و تقلیل آنها، آمده است، قبول نداشته و آنها را ممنوع نموده است ، زیرا مفسده شان بیشتر از مصلحت شان است و گرنه در دین اسلام اصل این است که مجازات کفر و بی دینی، و یا جزای ایمان، همگی در قیامت داده می شود و در دنیا مجازاتی به عنوان قتل بر کسی که در اصل کافر باشد و نخواهد اسلام بیاورد، نیست، مگر اینکه در مقابل اسلام ایستادگی کرده و از حاکم شدن حکم اسلام و گسترش دعوت آن ممانعت کند و یا بخواهد در جامعه اسلامی(= حكومت اسلامي) باقی مانده اما تحت احکام اسلام - از جمله: التزام به اعطای جزیه و عدم سوء قصد و توطئه بر علیه اسلام و مسلمانان - نرود، در این حالت جهت همان مصالح راجح که حاکمیت دین پروردگار متعال و رسانیدن خیر و هدایت به مردم جهان و رهایی بخشیدن آنها در دو جهان است، چاره ای همچون قتل یا اسارت يا غيره برای او در نظر گرفته می شود. اما در مورد فردی که مرتد شده- که اصطلاحاً به کسی گفته می شود که بعد از مسلمان شدن دوباره کافر شده و از دین اسلام خارج شده باشد-، در این حالت باز هم، هر چند که دنیا جای مجازات کفر و ایمان نیست، اما به دلیل مفاسد بسیارٍ زنده ماندن چنین افرادی و آزادانه گشتنشان در بین مردم، از جمله باز شدن راه کفر و بی دینی و تحریک افراد دیگری برای مرتد شدن و در نتیجه کافر شدن مردم و ...، در این حالت خداوند علیم و حکیم و خبیر، در شریعت مطهر خویش حکم قاطعانه ای بر اساس مصالح عظیم آن ـ از جمله حفظ دین اجتماع که بزرگترین مصلحت انسانیت است ـ قرار داده که : « من بَدَّلَ دینه فاقتلوه» : « هر کس دینش را عوض گرداند و از اسلام مرتد شد و دين دیگری اختیار نمود، او را بکشید» . . .
و این نکاتی که بیان گردید، در تمامی احکام و شرائع دین برقرار است...

ميزان مصالح و مفاسد چیست؟

اما آنچه که در اینجا بایستی بیان نمود این است که میزان تشخیص مصالح و مفاسد چیست؟ يعنی ـ مادامی که ثابت گردید که احکام بر اساس مصالح و مفاسد هستند ـ اين چه کسی است که از این مصالح و مفاسد به نسبت همه ی مخلوقات آگاه است و می تواند احکام صحیحی در اين خصوص صادر کند؟ آیا این عقل بشر است که این مصالح و مفاسد را به نسبت همه ی جهات و همه ی مخلوقات می فهمد و سپس ترجیح می دهد که این حکم یا این قضیه مصلحتش راجح یا مفسده اش راجح است، و در نتیجه حکم آن حلال یا حرام است؟ یا چنین کسی شخص دیگری است؟ اصلاً در کل میزان شناخت این أمر چیست؟
جواب این قضیه برای اهل عقل و درک کاملاً واضح است که: تنها کسی می تواند چنین تشخیص و معرفتی داشته باشد که به تمامی مخلوقات و تمامی أشیاء و انسانها و نیازها و مصالح و مفاسد حال و آینده ی آنها باخبر باشد، چنین کسی تنها خالق یکتا و لایزال، خداوند عظیم سبحانه و تعالی است، و غیر از او هیچکس دارای این خصوصیت نیست. و از این روست که خداوند متعال میزان شناخت حق و باطل را برای انسان فرستاده است تا بر طبق آن، امور و مصالح و مفاسد را سنجش نموده و راه حق و عدل و قسط را در پیش گیرد: « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ » : «براستیکه ما پيغمبران خود را همراه با دلائل متقن و معجزات روشن ( به ميان مردم ) روانه كرده‌ايم ، و با آنان كتابهاي ( آسماني و قوانين ) و موازين ( شناسائي حق و عدالت ) نازل نموده‌ايم تا مردمان ( برابر آن در ميان خود ) دادگرانه رفتار كنند ...».
و اگر انسان آمده و بخواهد، چنین امری ـ میزان و شناخت مصالح و مفاسد به شیوه ی کامل و عموم آن از هر جهت ـ را برای خود قرار داده و خود را اهل این مسأله بداند، در چنین وضعیتی انسان بزرگترین افترا و دروغ را مرتكب شده و چیزی به خود نسبت داده که هرگز دارای آن نبوده و نخواهد بود و به عبارت دیگر، ادعای خدائی و عالم بودن به تمامی امور کائنات در حال و آینده، و حکیم و علیم و خبیر بودن مطلق را نموده است – و واضح است كه انسان اينگونه نیست -.
و از اینجاست که خداوند متعال این امر را ـ یعنی حکم گذاری و قانون گذاری بر اساس درک بشر و بر خلاف حکم الهی را ـ شرک و کفر دانسته و صاحبان این امر را مشرک و کافر دانسته و آنها را کسانی دانسته است که در الوهیت و ربوبیت، ادعای شراکت با الله تعالی دارند ـ تعالی الله عنه علواً کبیراً - و فرموده است : « أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ » : «آیا آنها برای خود شریکانی قرار داده اند ـ که در الوهیت پروردگار شریکند ـ و برای آنها در دین، قانون گذاری ای کرده اند که خداوند متعال به آنها اجازه ای در آن نداده است.» و فرموده است: « إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ » : « فرمانروايی و قانون گذاری از آن الله است وبس ».
و از این جهت است که در دین خداوند، کسانی که ـ هر چند مانند گروه قبلی ادعای قانون گذاری و ... نکرده اند، اما ـ با عقل خود و رأی خود ـ بدون توجه به شریعت الله تعالی ـ مصالح و مفاسد را سنجیده و ترجیح می دهند؛ دین خداوند این چنین افرادی را مبتدع و ضال و گمراه قرار داده و آنها را مورد وعید و تهدیدهای شدیدی قرار داده و مؤمنان را توصیه های مؤکدی در مورد دوری و هجران و دشمنی و بغض آنها، نموده است ...
اما اگر انسان ـ با این حال و وضعيت ـ باز هم آمد و این خصوصیت را برای خود قائل شد و اقدام به وضع احکام و تشریع قوانین نمود؛ وضعیت چه خواهد شد؟
جواب واضح و روشن است كه قطعاً انسان با ندانستن تمامی جوانب خلقت و کلیه ی مصالح و مفاسد، و وضعیت حال و آینده ی خود و سایر مخلوقات و ...، احکامی صادر خواهد نمود که چه بسا در غالب آنها مصلحت یا مفسده ای را ترجیح داده است که در حقیقت راجح و عام و أبدی نبوده بلكه مرجوح و خاص و آنی و گذرا باشد ـ و به این ترتیب فساد و عدم اصلاح امور انسان و جامعه و سایر مخلوقات از بدیهیات است.
تازه این وضعيت، در حالی است که فرض را بر اين گرفته باشیم که آن انسان(چه فرد و چه گروه)، انسانی عادل و با انصاف باشد و همواره طالب حق و عدل باشد، حال چه برسد به اینکه اين انسان (چه فرد و چه گروه ) اینگونه – يعني اهل عدل و إنصاف - نبوده و کسی باشد که همواره مصالح و منافع خود و گروه خود را می طلبد و آنها را بر هر مصلحت دیگری ترجیح می دهد، كه در حقیقت این وضع غالب انسانهاست « إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً » : «انسان بسیار ظالم و بسیار جاهل است» . و آنچه که اين آيه ی کریمه بيان مينمايد امری است که نیاز به اثبات و ذکر مثال و استدلال ندارد و واقع دنیايی که در آن زندگی مينماييم و انسانهای موجود در آن، خود قویترین شاهد و دلیل برای اثبات اين امر است ...
نتيجه بسيار واضح است: نتیجه این گونه است که نظم و مصالح حیات بشری و مخلوقات به فساد کشیده شده و دروازه های ظلم و فساد و سرقت و ربا و زنا و فحشاء و بی بند و باری و ناأمنی گشوده شده و جامعه ای جاهلی و فاسد به بار می آيد، و این وضعیت، حال و وضع کنونی غالبیت جهان است! اين جهان امروزی ما که در آن کسانی حق حکم گذاری و تحلیل و تحریم و قانونگذاری را برای خود قرار داده اند و به اسامی گوناگون همچون دمکراسی، آزادی و عقل گرایی و ... با عقل های محدود خویش مصالح و مفاسدی را ترجیح داده اند که اساس آنها بر اساس ظلم و منافع شخصی و حزبی و گروهی است و تا جایی رسیده اند که با عقلهای محدود خویش و با ادعاهایی همچون حقوق بشر و مصالح و مفاسد، احکام اسلامی را تغییر داده اند ـ مانند سرزمینهایی که حکومتهايی غير اسلامی بر آنها حکمرانی می کنند ـ و یا کلاً احکامی با نظرات خویش بدون توجه به شریعت خداوند متعال قرار داده اند ـ همچون دُوَل کفار أصلی ـ و در نتیجه، مثلا دست سارق را قطع نمي نمايند، چون به گمان خود این امر را مفسده و خلاف حقوق بشر ميپندارند!!، و قاتل را قصاص نميكنند و حد را بر زانی جاری نکرده و مرتد را نمي كشند، چون به گمان باطلشان این امور خلاف انسانیت و عقلانیت و مصلحت اند و ... و به این شیوه بوده که بشریت به جاهلیتی داخل گشته که در طول تاریخ شاید بی نظیر باشد ، و نمایان و واضح است که چگونه مجامع جهانی و کارشناسان علوم اجتماعی و ... از وضعیت فساد و بي بند وباری و ظلم وستم ایجاد شده در کشورها و جوامع مختلف دنيا در تحیر و سرگردانی اند و هیچ گونه راه چاره ای برای خروج از این همه فساد و جنایات و ناأمنی و بی بند و باری نمی یابند ...
همه این امور نتیجه ی خروج از حاکمیت شریعت الله عزوجل و جزایی موافق با عمل و معصیت آنهاست ...
پس خلاصه ی مقدمه اول این شد که:
تمامی امور و اتفاقات و رخدادهای واقع در این دنیا، به نسبت مخلوقات، ترکیبی از مصلحت و مفسده اند، اما ملاک جواز و عدم جواز آنها، راجح بودن مصالح و مفاسد است، و اینکه میزان شناخت این مصالح و مفاسد، فقط شریعت الله تعالی است و بس.
و مسأله مورد بحث ما (برده داری) نیز از این قاعده مستثنی نیست.

***( مقدمه دوم )***
آنچه که لازم و ضروریست شناخته شود این است که، همواره حکم دادن نسبت به هر موضوعی و مصلحت یا مفسده دانستن آن بر اساس تصور آن موضوع در ذهن انسان نشأت می گیرد . یعنی انسان بعد از تصورش درباره ی يك موضوع، بر اساس این تصورش است كه درباره ی آن موضوع حکم صادر کرده و آن را قبیح یا حسن، خوب یا بد می پندارد. بنابراین داشتن تصور صحیح در خصوص هر مسأله ای شرط اساسی در حکم دادن صحيح در مورد آن مسأله است، و در صورتی که تصور و بینش انسان از مسأله ای صحیح نباشد، در نتیجه حکمی هم که در مورد آن مسأله می دهد، صحیح نخواهد بود. و از اينجاست كه همان مطلبی که در مقدمه ی اول بیان گردید که انسان شايسته ی قانونگذاری و تشریع نیست؛بهتر ثابت می گردد. زیرا انسان عالم به همه ی مخلوقات و خیر و ضرر آنها و عالم به تمامی جوانب نفس انسان و حال و آینده ی او نیست پس تصوری كامل و صحيح در مورد این مسائل ندارد تا بتواند احکام صحیحی در مورد آنها صادر کند...
این موضوع – يعنی(الحکم علی الشیء فرع عن تصوره)- یک قاعده ی کلی است و بر كليه ی أمور صادق است...
در مورد مسأله مورد نظر ما (برده داری) نیز ابتدا بايستی تصور و شناخت صحیحی از آن در ذهن وجود داشته باشد تا بتوان حکم صحیحی در خصوص آن داده و آن را خوب ومقبول یا بد و مردود دانست.
براستی تصوری که در اذهان عامه ی مردم نسبت به برده داری در اسلام موجود است چیست؟ و آیا این تصور صحیح است یا خير؟ ...
این سؤالی است که با جواب دادن به آن قسمت أعظمی از اشکال موجود در مسأله ی برده داری بر طرف گشته و جواب مشخص میگردد ...
اگر از عامه ی مردم راجع به «برده داری در اسلام» پرسیده شود، تصوری که در أذهان آنهاست چیزی خلاف حقیقت است. بهتر است که این تصور را نمایان سازیم:

*( تصوری که از برده داری در أذهان عامه ی مردم موجود است)*

آنچه که از بردگی و برده داری در ذهن و تصور غالب مردم است، تعاریفی از بردگی است که از طول تاریخ به یادگار مانده است، که در اینجا به بعضی از آنها إشاره می نمايیم:
* مسأله ى برده داری مسأله ای است که در دورانهاى قبل از اسلام در نزد بسیاری از ملتها، مسأله ای رایج بوده که ملتهایی بر مبنای ظلم و ستم و تجازو به ناحق، امتهای مستضعف و فقیر را به بردگی می کشیدند و قدرتمندان، ضعفا و مستضعفین تحت سلطه ى خود را به بردگی می گرفتند، و قبل از اسلام از راههای گوناگونی برده گرفته می شد، راههایی همچون: از راه جنگ و به اسارت گرفتن، از راه دزدیدن فرزندان و دختران اقوام ضعیف، از راه فروختن فرزندان خود به خاطر فقر و تنگدستی و از راه ظلم قدرتمند به ضعیف به خاطر نژاد و سیاه پوست بودن یا سرخ پوست بودن، به خاطر فقیر و کشاورز بودن و ... و انواع راههای دیگر.
در نزد ملتها و امتهای پیش از اسلام، بردگان همچون حیواناتی بودند که حساب کمترین حقوق انسانی را هم برایشان نمی کردند ، تا جایی که « ارسطو» از فلاسفه ى یونان و کسی که به عقل و فلسفه مشهور است ـ در مورد بردگان اینگونه نظر می دهد که آنها همانند حیواناتند و از زمره ى مُخلَّدین نیستند، یعنی نه به بهشت می روند و نه به جهنم بلکه همانند حیوانات از بین می روند ...
در سرزمین يونان و روم باستان، بردگان نه تنها حساب آدمیت برایشان نمی شد بلکه آنها به عنوان چیزها یا أشیایی شناخته می شدند که هیچ گونه حقوقی ندارند و هر گونه مسئولیت و باركشى های سنگینی را باید انجام میدادند، و در حین کار و عمل همچون حیواناتی با شلاق و غیره از آنها کار کشیده می شد، و همواره در غل و زنجیرهایی سنگین بودند ـ تا از فرار آنها جلوگیری شود و در سیاه چال ها و زیر زمینی هایی تاریک و با جمعیت فراوان به مانند گله ای گوسفند شب را به روز می رسانيدند و جز به اندازه ى بقاء و زنده ماندن، به آنها غذا و طعام داده نمی شد. و همچون حیوانات آنها را به جان هم می انداختند، بطوریکه در میدانها و سالنهای بزرگی به مبارزه با هم مجبور می شدند تا یکی از آنها دیگری را بکشد و مردم و اربابان آنها نیز بر سکوهای میادین مبارزه نظاره گر این مبارزات بوده و بر کشته شدن و هلاک شدن برده ای به دست برده ای دیگر هورا و هیاهو می کشیدند، به نحوی که جان یک برده در نزد آنها از جان یک حیوان هم کمتر بود .. و نیز اربابان حق مطلق و آزادانه در قتل و تعذیب هر برده ای را که می خواستند داشتند و بردگان هیچ گونه حقوقی در اعتراض و یا دفاع از خود و یا هیچ مکانی را سراغ نداشتند که شکایتی از اربابان خود کنند و درخواست احقاق حقوقی کنند، چرا که آنها به سان حیواناتی بودند که هیچ گونه حقوق انسانی برایشان نبود ...
وضعیت بردگان در ایران و هندوستان و در نزد اعراب و ... نیز چیزی بهتر از این نبود ...
وضعیت بردگان در مصر باستان و شکنجه های آنان در ساخت اهرام ثلاثه ، و ظلم و به بندگی گرفتن بنی اسرائیل توسط فراعنه و .... نیز مشهور خاص و عام است .
کمی جلوتر بیاییم، بعد از اکتشاف قاره آمریکا توسط اروپاییان، ظلمها و ستمهای این ملت با ساکنان بومی قاره ی آمریکا و به بردگی کشیدن سرخ پوستان این قاره و حساب حیوان قرار دادن برای آنها از جانب سفید پوستان قضیه ای است که در اذهان همه مردم نقش بسته است، و ظلم همین سفید پوستان به سیاه پوستان قاره ى آفریقا و برده کردن آنها و کوچ دادن شان به آمریکا و استفاده از آنها به عنوان بردگان (= حیوانات) در مزارع و ... و انواع ظلمها و آن اموری که در مورد روم باستان گفته شد و ... چیزی است که هنوز هم باقی مانده هایی از آن گاه گاهی به گوش می رسد.
خلاصه: این تصویر فاجعه آمیز و تأسف آور، همان تصویری است که جامعه ى جهانی و عامه ى مردم از مسأله ى بردگی و برده داری در اذهان دارند، به همین دلیل وقتی می شنوند که اسلام از برده داری صحبت نموده و اقرار به آن نموده است، گروهی آگاهانه و گروهی ناآگاهانه آن را به این شیوه ى بیان شده برداشت و انتقال داده اند و در نتیجه این مسأله را وسیله ای برای طعن در دین الهی قرار داده¬اند اما حقیقت امر در دین اسلام غیر از این تصویری است که مردم در ذهن دارند.

***( تصویر بردگی و برده داری در اسلام)***
برده داری در اسلام کاملاً غیر آنچه است که در اذهان مردم و در صفحه ى تاریخ ملتها نگاشته شده است. اسلام آمد تا انسان و انسانیت را از قید و بند هر بردگی و بندگی غیر الله تعالی برهاند. وانسان را فقط بنده ى خداوند متعال قرار دهد . و در این راستا، دین اسلام تمامی مجالات و راههای به برده گرفتن را از بین برد، إلا یک راه را فقط باقی گذاشت که آن هم، برده گرفتن از راه جنگ و قتال است. یعنی قتال و جنگ با کفار و محاربینی که در مقابل دعوت اسلام و پیام آسمانی آن می ایستند و از گسترش آن جلوگیری می کنند و حاضر به حاکمیت دین الله تعالی نیستند، در این حالت اسلام اجازه به برده گرفتن کسانی از (زنان و کودکان و ... ) از این کفار و محاربین را داده است ....
بنابراین در دین مبین اسلام، تمامی مردمان آزاد و احرار می باشند به نحوی که جایز نیست هیچ گاه دچار بردگی شوند مگر تنها به یک سبب واحد و آن هم از راه اسارت و اسیر گردانیدن کفار محارب و مقاتل.
بنا بر این توضیحات نکته ای که لازم به تذکر است این است که : امروزه آن کسانی که اقدام به دزدیدن و یا خرید و فروش دختران از سرزمینهای اسلامی و غير اسلامى نموده و آنها را به اسم برده در بازارهای برده فروشی به فروش می رسانند، چنین امری از اسلام نبوده و اسلام از آن بری است.
بعد از اینکه فهمیدیم که در اسلام تنها یک راه برای برده گرفتن وجود دارد به ذکر پاره ای از خصوصیات برده داری در اسلام می پردازیم تا تصور صحیحی از برده داری در اسلام کسب نماییم:
اسلام بردگان و صاحبان آنها را از هم می داند و هر دو را بشر و انسان می داند. همانطور که در سوره نساء آیه 25 در مورد بردگان و صاحبان آنان فرموده است: « بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ ». شما از همدیگرید و همه انسان هستید.
در دین اسلام هیچ فضلی برای سید و ارباب بر عبد و برده، از لحاظ انسانیت و حقوق انسانی نیست، و در این خصوص بین سید و برده اش مساوات برقرار است. و تنها سبب فضل «تقوای الله» است. تا حدی که اگر سیدی برده اش را بکشد، قصاص شده و کشته می شود. همانطور که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند: « مَن قَتَلَ عَبدَهُ قتلناه و مَن جَدَعَ عَبدَهُ جَدَعناه و مَن أخصی عبده أخصیناه» : « هر کس برده اش را بکشد او را می کشیم و هر کس گوش یا بینی یا عضو دیگری از برده اش را قطع کند او را قصاص بمثل می کنیم و هر کس برده اش را از مردانگی بیاندازد، ما او را از مردانگی می اندازیم.»
در اسلام بردگان مورد تحقیر قرار نگرفته اند بلکه برای آنها شخصیت قرار داده شده است تا جاییکه حتی در صدا زدن آنها هم نهی شده است که گفته شود این برده ى من است بلکه باید گفته این پسرک من است یا دخترک من است همانطور که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: « لاَ يَقُلْ أَحَدُكُمْ عَبْدِي، أَمَتِي وَلْيَقُلْ فَتَايَ وَفَتَاتِي » . «هیچ یک از شما نگوید این برده من و این کنیز من است، و بگوید این پسرک (پسر جوان و خدمتکار) جوان من است و این دخترک (خدمتکار جوان) من است».
در اسلام بردگان برادران صاحبانشان هستند و باید از آن طعامی بخورند که صاحبانشان می خوردند و از آن لباسی بپوشند که صاحبانشان می پوشند و نباید بیش از توانشان از آنها کار کشیده شود. قال رسول الله صلی الله علیه و سلم : « هُم إخوانُکم و خَوَلکم، جَعَلَهم الله تحت أیدیکم، فمن کان أخوه تحت یده، فلیطعمه مما یأکل و لیُلبسه ما یَلبس، و لا تُکلِّفوهم ما یغلبهم، فإن کلفتموهم، فأعینوهم». «غلامان و زيردستان شما، برادران شما هستند. خداوند آنان را در اختيار شما قرار داده است. هر كسي كه غلام يا خدمتگذاري دارد، بايد از همان غذا و لباسي كه خودش استفاده مي كند به او نيز بدهد و علاوه بر اين، به آنان دستور ندهيد كاري را كه از توانشان خارج است، انجام دهند. و اگر چنين دستوري صادر كرديد، با آنان همكاري كنيد».
در اسلام رابطه ى بین اربابان و بردگان، رابطه ى به بندگی کشانیدن و تسخیر و تحقیر نیست بلکه رابطه ى قومی و فامیلی و برادری است، به نحوی که اربابان، خانواده (و اهل) کنیزان قرار داده شده اند که برای ازدواج به عنوان أولیاء (به جای پدر و مادر آنان) می باشند .
در اسلام به اربابان بردگان امر شده که با برده هايشان خوشرفتار باشند و نیکی و خوشرفتاری با بردگان به همراه نیکی و خوشرفتاری به والدین و اقوام و غیره همراه گشته است، قال تعالی: « وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً » :« و نيكي كنيد به پدر و مادر، خويشان، يتيمان، درماندگان و بيچارگان، همسايگانِ خويشاوند، همسايگانِ بيگانه، همدمان (در سفر و در حضر، و همراهان و همكاران) مسافران (نيازمندي كه در شهر و مكان معيّني اقامت ندارند) و بندگان و كنيزان. بيگمان خداوند كسي را دوست نمي‌دارد كه خودخواه و خودستا باشد . »
تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و سلم در آخرین سفارشاتشان به امتش در هنگام وفات فرموده اند: « الصلاه و ما ملكت أيمانكم الصلاة و ما ملكت أیمانکم » : «شما را به نماز سفارش می کنم و به رعایت حقوق بردگانتان».
همانطور که در اسلام مقیاس کرامت انسان در دنیا و قیامت به نسب و خانواده و نژاد و ... بر نمی گردد و فقط به تقوی و لیاقت و کفایت و ارزشهای معنوی بر می گردد « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» :« بي‌گمان گرامي‌ترين شما در نزد خدا متقى‌ترين شما است».
به همین گونه بردگان و برده زادگان، به خاطر فضل و صاحب کفایت بودنشان به درجه ای از فضل و بزرگی دست یافته اند که چه بسا اربابان آنها به آن نرسیده اند، به نحوی که بسیاری از آنها بوده اند که بعد از آزادیشان ـ و البته همه ى این فضایل برای بردگان مسلمان است ـ فرماندهی سپاهها و سیاست امتها و صدارت فتوا و ... را بر عهده گرفته اند. تا جایی که امیر المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه در هنگام وفاتش و تعیین نمودن خلیفه ى پس از خود، می فرماید:« لو كان سالم مولي ابي حذیفة حيّا، لوليته الأمر من بعدي» . «اگر «سالم» برده ى آزاد شده ى أبوحذیفه زنده می بود او را خلیفه ى بعد از خودم می نمودم»! سبحان الله !
و پیامبر صلی الله علیه و سلم زید بن حارثه رضی الله عنه - که برده ى آزاد شده ى ایشان بود - را فرمانده سپاه مسلمانان در جنگ مؤته می کند، و فرزندش اسامه بن زید را فرمانده ى سپاه اسلام در هنگام وفاتش می کند، سپاهی که بزرگان اصحاب همچون عمر و عثمان و علی و ... در آن قرار دارند. و پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: «اسمعوا و اطیعوا و إن استُعمل علیکم عبد حبشی» :«برای أُمَرای خود سمع و طاعه داشته باشید هرچند که عبدی حبشی امیر شما قرار داده شود.»
و فضایل سلمان فارسی و بلال حبشی و ... در دین اسلام و در جمع صحابه انکار ناپذیراست.
و بسیاری از بزرگان علماء از بردگان و برده زادگان بوده اند، کسانی همچون عکرمه (تابعی جلیل القدر) برده ى آزاد شده ى ابن عباس، نافع برده ى آزاده شده ى ابن عمر، حسن بصری ،سلیمان بن یسار و ...
به این ترتیب می بینیم که برده داری و بردگی در اسلام تصویری کاملاً متفاوت با بردگی در ملت های دیگر است ...
و اسلام در مورد بردگان به این همه هم اکتفا ننموده است بلکه ـ از آنجا که قاعده ى اساسی اسلام، مساوات بین بنی آدم و اعطاء فضل و درجات بر اساس تقوی است ـ از این جهت است كه انواع اقدامات و تشریعات و اوامری را جهت آزاد سازی کلی و همیشگی بردگان قرار داده است، به نحوی که مؤمنان و مسلمانان را بر آزاد سازی بردگان (مسلمان) تشویق و تحریض فرموده و در پاداش این عمل، وعده ى عظیم بهشت و دوری از جهنم را قرار داده است. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «أیُّما امرئٍ مسلمٍ أعتَقَ امرءاً مسلماً، استَنفَذَ الله بِکُلِّ عضوٍ مِنهُ عُضواً مِنهُ مِنَ النّار» : «هر فرد مسلمانی که برده ى مسلمانی را آزاد گرداند، خداوند متعال به جزای هر عضو از آن برده، عضوی از آن فرد را از آتش جهنم نجات می دهد». و همچنین ايشان فرموده اند: «أیُّما امرأةٍ مسلمةٍ أعتَقَت امرأةً مسلمةً، کانت فِکاکَها مِنَ النار» : « هر زن مسلمانی، کنیز مسلمانی را آزاد گرداند این امر سبب خلاصی او از جهنم می گردد.»
همچنین شارع عظیم به این قدر هم اکتفا ننموده است، و در جهت آزادی بردگان اسباب فراوانى قرار داده است که بعضی از آنها اجباری و قهری و حتمی اند، و بعضی دیگر اختیاری اند. مثلاً از انواع اسباب آزادی برده که قهری و اجباری اند این است که هر کس برده ى خود را (بدون عذر) مجروح کند، باید به خاطر آن، برده اش را آزاد کند، در حدیث شریف نبوى آمده است که : مردی بینی غلامش را برید. پیامبر صلی الله علیه و سلم خطاب به برده فرمود: «إذهب فأنت حُرٌّ» . : «فرمود برو تو آزاد هستی».
و نيز از جمله ى اسباب قهری: هر کسی که در برده ای که در مالکیت آن با کسی ديگر اشتراک دارد، نصیب خود را آزاد کرد بایستى نصیب شریکش را نیز به طور اجباری آزاد کند و قیمت آن را بپردازد. رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «مَن أعتَقَ شِرکاً فی مملوکٍ، وجب علیه أن یُعتِقَهُ کُلَّه» : «هرکس که نصیب خود در شراکت را آزاد نمود بر او واجب است که کل برده را آزاد کرده و نصیب شریکش را هم آزاد کند».
و نیز از جمله اسباب قهری آزادی برده اين است كه: هر کسی که یکی از محارمش را مالک شد و به صورت برده در دست او افتاد، واجب است که او را آزاد کند و بر او حرام است که او را به برده ى خود بگیرد. قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «من ملک ذا رحمٍ مَحرَمٍ فهو حُرٌّ» .
اینها همه اسباب قهری و اجباری ای بودند که مالکیت سید و صاحب را از برده اش ساقط مينمودند.
همچنین شارع حكيم به همراه تشویق و تحریض بسیارش بر آزاد کردن بردگان، جهت پیشبرد بيشتر این مسأله، آزادی بردگان را اولین گزینه ى کفاره ها در گناهان و کفاره ى سوگندها قرار داده است: مثلاً: آزاد کردن برده، گزینه ی اول در کفاره ى کسی است که در روز رمضان با همسرش جماع کرده باشد، و نیز گزینه ی اول در کفاره ى کسی است که با همسرش ظهار کرده باشد. و همچنین شارع حكيم وعليم آن را کفاره در قتل خطا قرار داده است. و نیز شارع حكيم، آزادسازی برده را یکی از کفاره های شکستن سوگند قرار داده است . . .
اگر این قضیه هم در نظر گرفته شود که «کل بنی آدم خطاءٌ ..» : «همه انسانها مرتکب گناه می شوند» و اینکه انسان چه بسیار مرتکب چنین گناهانی می گردد، آن موقع است که مشخص می شود چگونه راه برای آزادی بردگان در اسلام میسر شده است . . .
علاوه بر همه ى اینها شارع عظیم به این همه هم اکتفاء ننموده بلکه طریقه ای دیگر جهت آزادی بردگان قرار داده است که طریقه (المکاتبة) است، که این طریقه، این حق را به برده داده است که هرگاه خواست، در قبال مبلغی که با سیدش بر سر آن باهم اتفاق مینمايند ، از او طلب آزادی خود را بنماید، در این حالت، طبق رأی جمهور علما بر صاحب برده واجب است که این پیشنهاد را قبول کرده و آن را به تأخیر نیاندازد، و در صورت پرداخت شدن مبلغ مورد اتفاق، آزادی برده اش را به تأخیر نیاندازد .
در واقع شریعت اسلام با بیان و تصریح مسأله ى مکاتبه، دروازه ى آزادی را بر بردگان گشوده است، و باز هم شارع حکیم در این زمینه همه ى جوانب را در نظر گرفته است و از آنجایی که شاید برده اى در کسب مبلغ مورد نظر دچار سختی و مشکل گردد و ...، یکی از مصارف هشتگانه ى صدقات و زکات را، اختصاص به آزادسازی بردگان و کمک به برده هایی که با صاحبان خود مکاتبه کرده اند، قرار داده است همانطور که در آیه 60 سوره توبه آمده است .
با بیان این مطالب امیدوارم که تصویر آن برده داری ای که اسلام آن را باقی گذاشته و به آن اقرار نموده است،برايمان واضح شده باشد، و اینکه آن برده داری مشهور که در أذهان مردم است کاملاً با برده داري موجود در اسلام متفاوت است و اين دو جز در اسم و بعضی جزئیات، اشتراک دیگری ندارند ...
چرا اسلام برده داری را به صورت کلی ریشه کن نکرده است؟
بعد از روشن شدن این قضیه سؤال این است که: وقتی اسلام این همه طریقه، جهت آزاد سازی بردگان قرار داده و این همه حقوق برای آنها قائل شده، پس چرا اساساً آن را در برنامه ى شریعت قرار داده است و چرا به یک باره آن را ناجایز و حرام قرار نداده است؟ و اصلاً حکمت باقى ماندن برده داری در اسلام، به این شیوه ای که ذکر شد چیست؟
در جواب باید بگوییم که : همانطور که ذکر شد در اسلام تمامی راه های برده گرفتن بسته شده جز یک راه و آن هم، از راه جنگ و قتال با کفار محارب و مقاتلی است که در مقابل دعوت اسلام و رسیدن دین خداوند به مردم ایستادگی می کنند. و حکمت این امر و وجود چنین حکمی در اسلام، با عقل سلیم نیز موافقت دارد، چرا که عقل سلیم می گوید: هر کس که در راه عقیده و دعوت حق ایستاد و مانع آن شد و آزادی آن را سلب نمود ،و کسی که می خواهد آزادی اسلام را سلب کند و برای آن حد و مرز قرار دهد و بر آن هجوم آورد، و محاربه آن را بکند، پس جزایش این است که بازداشت شده و بدور از قدرت و توان ـ اگر کشته نشود ـ به عنوان اسير و برده در نزد مسلمانان نگه داری شود تا مجال حرکت و رسانیدن اسلام به طالبان حق باز گردد.
این است سبب بردگی در اسلام، نه به خاطر ظلم به مستضعف و ... از اهدافی که در نزد ملتهایی دیگر بوده است. و نیز به برده گرفتن این افراد در واقع بعنوان رحمت و برکتی برای خود آنها و نیز باعث جلب مصلحت عام برای دنیا و مردم آن می گردد. که با اسارت این افراد، مسیر رسیدن حق به مردم آسان گشته و از طرفی دیگر با به اسارت کشیده شدن این افراد که با دعوت اسلام و برنامه ى آن مخالفند و حاضر نیستند که این دین را بپذیرند، با اسارت اینها به شیوه ى برده بودن و در خانواده های اسلامی قرار گرفتن (و با آن خصوصیات و حقوقی که برای برده بیان گردید) فرصت پاکی برای آنها فراهم می گردد که در آن بتوانند در فضایی اسلامی زندگی نموده و از حقیقت اسلام آگاه گردند. آن حقیقتی که قبلاً دیوارهایی از تعصب جاهلانه و اعراض از حق و تقلید کورکورانه، راه رسیدن به آن و فهم آن را بسته بود. در نتیجه، این افراد با دیدن و لمس و حس کردن این دین از نزدیک، بسیاری از اوقات فطرتشان هدایت یافته و بیدار می گردد و با اراده ى خویش و با رضایت کامل، اسلام آورده و از خسارت دنیا و آخرت رهایی می یابند.
همچنین در جنگهایی که با کفار می شود زنان و کودکان بسیاری از طرف کفار بی سرپرست و یتیم می گردند که در دین خداوند، پروردگار متعال این راه چاره را برای آنها قرار داده که به صورت کنیز و برده ( با همه ى خصوصیات و حقوق ذکر شده برایشان) به خانواده های اسلامی انتقال داده شوند، تا هم سرپرستی برایشان باشند و هم راهی باشد برای شناخت دین اسلام و تربیت آنها بر اساس دین مبین اسلام و نجات بخشیدن شان از خسارت هر دو جهان ...
بنابراین می توان گفت که: بردگی در اسلام با آن توصیفاتی که گذشت نه مقصدی اصلی و مطلوب بنفسه است، بلکه یک راهبرد و چاره ای مقطعی و درمانی حکیمانه است در راه کسب مصالح عامه و راجح و دفع مفاسد عامه و راجح ـ بر طبق آن توضیحاتی که در مقدمه ى اول راجع به مصالح و مفاسد دادیم و اینکه اعتبار به راجح بودن مصالح و مفاسد است ـ. و به این طریق، این امر، هم موجب جلب مصلحت عام و رسانیدن خیر و رحمت و هدایت به مردم جهان می شود و هم در نهایت نیز برای اکثریت قریب بإتفاق بردگان نیز باعث رحمت و خیر و باعث رستگاری دو جهان آنها است. و این همه راههای آزادسازی بردگان در دین اسلام، این گفته ى ما را تأیید می کند که بردگی در اسلام به عنوان یک مقطع و چاره ای مقطعی و موضعی برای جلب مصلحت عام براى اهل دنیا و برای نجات خود این بردگان از کفر و هوی و هوس و جهل و ... است، که به این طریق از یک بردگی کامل، که بردگی غیر الله و هوی و هوس و ...است آنها را خارج نموده و در معرض آزادی ابدی قرار می دهد، که همان اسلام است،پس به این طریق اسلام می آورند، و سپس با آن همه راه آزادی اى که در اسلام برای بردگان مسلمان در نظر گرفته شده، آزاد می گردند،و به مسیر زندگانی آزادانه خود که همان بندگی الله تعالی است بر می گردند ... این است حکمت واقعی بردگی و برده داری در اسلام، که سراسر خیر و مصلحت است، هر چند که در دید کسانی، شر و مفسده هایی هم داشته باشد. والله تعالی أعلم و الحمد لله رب العالمین.
خاتمه:
بعد از فهم این حقیقت، باید بدانیم که، اسلام دین حق و عزت و کرامت و عدل است. اما با اين وجود، دشمنان خداوند و کسانی که بر مناهج کفری بار آمده اند، بر اسلام عیب و عار می گیرند که اسلام برده داری را جایز دانسته است و در مقابل، خود را آزادی طلب و آزادی خواه می نامند، و همواره شعار حقوق انسان را سر می دهند، در حالی که اینان در حقیقت بردگانند، برده ى کفر و هوی و هوس و الهه هایی غیر از الله تعالی، و در حالی که ملت های مستضعف و ستمدیده را به بردگی خود کشیده اند و امت ها را ذلیل خویش نموده اند، به نحوی که آنها را در خانه و کاشانه ى خودشان به بردگی کشیده اند و اموال آنها را تاراج کرده و سرزمینشان را اشغال نموده اند، و همه ى اینها در راه باطل و شیطان و کفر و خسران دو جهان...
آیا اگر اینان حیا و انصافی داشتند، اصلاً می توانستند سرشان را از شرمندگی و خجالت بلند کنند، در حالی که اینان همان کسانی هستند که با بعضی از طبقات مردم در سرزمینهایشان به نحوی رفتار می کنند که از تعامل در بدترین انواع بردگی های تاریخ هم، بدتر است (قتل و کشتار و فقر و استضعاف ...آن هم در راه باطل و فساد)...
عدل و حقانیت اسلام کجا و ظلم و طغیان طواغیت و جبابره ى آمریکا و غربیون و ... کجا، که با ارباب دانستن خود، در کشتار و آواره ساختن میلیونها مسلمان و غیره باکی ندارند و حساب حیوانات را هم برای آنها نمی کنند، و در حقيقت در نزدآنها خون زن و بچه و مرد مسلمان از خون کم ارزشترین جنبندها هم بی ارزش تر است، و در راه رسیدن به مصالح شخصی و فاسد خود با هر وسيله اى و با انواع طریقه و روشهایشان مردم مسلمان و مستضعف را در محاصره های سیاسی و اقتصادی قرار داده و با انواع تسلیحات ویرانگرشان سرزمینهای آنها را بمباران نموده و مردمان آن را به خاك و خون می کشند ... این است حقوق بشر؟!
* آن حقوقی که اسلام برای برده قرار داده است کجا و آنهمه وحشی گری و حیوان منشی غربیون و کفار (یهود و نصاری و بودائيان و کمونیستها و ... ) که با مسلمانان مستضعف و أسیران و زندانیان (بخصوص مسلمان) انجام می دهند کجا، جنایتهایی که در تاریخ بشر بی نظیر است.
دین اسلام کجا و بردگی در اسلام کجا، و عقاید فاسد و باطل یهودیت و صهیونیسم عالمی کجا که بقیه ى انسانها - غیر از یهود- را حیواناتی می دانند که خداوند متعال آنها را به شکل انسان در آورده است تا در بردگی یهود باشند...
حکومت اسلام و دولت اسلام رئوف و رحیم، با احکام اسلامی و الهى اش کجا و قوانین و دستورات ظالمانه ى کفار و اشغالگران صلیبی و صهیونی و بودائى و كمونيست و... با مردم آزاده ى جهان در سرزمینهای اسلامی (عراق، افغانستان، فلسطین، چچن، ميانمار، کشمیر، ترکستان شرقی و ... ) کجا؟!
برای هر کسی که خداوند به او عقلی داده باشد، واضح است که همه ى این شعارهای آزادی و عدالت و حقوق بشر و غیره ى اين كفار جنايتكار، همگی ادعاهایی پوچ و بی اساس اند و بس!
بعد از ذکر این مطالب: آیا زمان آن نرسیده که مسلمانان و مصلحین و محبان اسلام و آزادی انسان، پرده ها و پوششها را از چشمانشان بردارند و به تعالیم الهی و خداوندی اسلام روی آورند و با ديده ى تدبر و انصاف در آنها بنگرند، و آنچه که سعادت انسان و بشریت است را در آن در یابند و کوچکترین شکی در حقانیت آن نداشته باشند، چرا که اسلام دین خداوند خالق کائنات است.
به امید بیداری هر چه بیشتر ملت مسلمان و چنگ زدن به شریعت الهی و به امید نصرت و فتح برای امت اسلام و برپایی حکومت عدل الهی و اسلامی در تمامى نقاط سرزمین. پروردگارا این نعمت عظیم را به ما عطا بفرما . آمین.
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین
وصلى الله وسلم على نبينا محمد و على آله و اصحابه أجمعین.